اشاره
رحلت آيت الله توسلي
از ياران قديمي امام خميني رضوان الله تعالي عليه
آنهم در حين دفاع از ايشان و هشدار دادن در باره خطر اهانت
به بيت بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران
موجي از تاثر درجامعه پديد آورده است . روزنامه جمهوري اسلامي در خرداد ماه سال گذشته
به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام
مصاحبه اي با اين يار ديرين امام داشت كه بار ديگر نظر خوانندگان گرامي را به آن جلب
مي نمائيم .
مسئوليت شما در دفتر امام خميني چه بود
من در دفتر امام دو مسئوليت داشتم .يكي مسئوليت تنظيم ملاقاتهاي امام و يكي هم مسئوليت پاسخ گويي به احكام و فتاوي امام
خميني .
چه شد كه آقاي توسلي براي اين كار انتخاب شد چرا ديگري انتخاب نشد
درباره مسئوليت ملاقاتها
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني 10 اسفند 1357 وارد قم شدند . در آنجا برنامه ملاقاتهاي
عمومي امام مطرح بود. در آن زمان من عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم بودم . الان اعضاي جامعه مدرسين فعلي غير از آن جامعه
مدرسين ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي است . سابق افراد زيادي بودند كه كم كم تحليل رفتند. الان ما جزو جامعه مدرسين فعلي نيستيم .
بعد از آنكه امام خميني در همان 10 اسفند 1357 وارد قم شدند جلسه اي داشتند با جامعه مدرسين حوزه علميه قم . در آن جلسه جامعه
مدرسين من را به عنوان مسئول ملاقاتهاي حضرت امام به ايشان معرفي كردند. به اتفاق مرحوم آقاي مولايي كه بعدها متولي آستان
مقدس حضرت معصومه (سلام الله عليه ) شدند
بعد از اينكه آقاي مولايي مسئوليت توليت آستان حضرت معصومه (س ) را پذيرفتند
مسئوليت ملاقاتها دربست در اختيار من گذاشته شد.
ملاقاتهاي عمومي امام ابتدا در مدرسه فيضيه بود و بعد در خانه امام خميني در قم منتقل شد. ملاقاتهاي خصوصي هم در اتاق كار امام
خميني انجام مي گرفت .
مسايل احكام از آنجا شروع شد كه يك بار مرحوم حاج احمدآقا خميني به من گفت كه مي خواهند در راديو برنامه پخش احكام بگذارند
كه فتاواي امام گفته شود و من شما را پيشنهاد كرده ام .
از آنجا كه من بر فتاواي امام مسلط بودم و مدتها تحريرالوسيله امام را مسائلش را گفته بودم
اين مسئوليت به عهده من گذاشته شد.
گاهي هم در ملاقاتهاي خصوصي افراد سئوالات فقهي مي كردند
امام اشاره مي كردند كه از فلاني سئوال كنيد. برنامه مسئله احكام گويي
بنده هم از اينجا شروع شد . 13 سال در راديو فتاواي امام را بيان مي كردم .
آيا ميتوانيد چند نمونه از ملاقاتهاي خصوصي را كه شما پيشنهاد مي داديد و امام ملاقات را نمي پذيرفتند حاضر به ملاقات
نمي شدند
نام ببريد
ـ اين جور مسايل زياد بود. امام وقت نداشتند. يا كسالت داشتند و ملاقات خصوصي را نمي پذيرفتند.
ة نه . منظورم اين است كه امام علي رغم اينكه وقت داشتند و كسالت هم نداشتند اما حاضر به ملاقات نمي شدند.
بله بودند
اما اسم آن افراد را نمي توانم ببرم . كساني بودند كه به حسب ظاهر هم خيلي متدين بودند. مي رفتم از امام برايشان وقت
بگيرم امام وقت نمي دادند و يك نگاه تندي هم به من مي كردند. افرادي بودند كه امام مي دانستند كه اينها افرادي هستند كه اسلام را بد
معرفي مي كردند. البته امام به خانواده شهدا بدون مكث و دغدغه فوري وقت ملاقات مي دادند.

آقاي لواساني باهماهنگي شما به ملاقات امام مي آمدند
نه . آقاي لواساني با امام ارتباط خاصي داشتند. از طريق من وقت ملاقات نمي گرفتند. ايشان چهارشنبه ها مي آمدند خدمت امام . با امام
رفيق بودند. چهارشنبه ها ملاقات خصوصي امام با آقاي لواساني بود. بسياري از خبرها از طريق آقاي لواساني به امام مي رسيد.
علت اينكه در دوران طلبگي درس حضرت امام را انتخاب كرديد چه بود چرا درس ساير مراجع نرفتيد
آشنايي من با حضرت امام خميني از سال 1322 شروع مي شود . ما اهل محلات هستيم . محلات جاي خوش آب و هوايي است . در
تابستان چون محلات به قم نزديك بود
برخي از اهل علم و مراجع تقليد مي آمدند محلات .مرحوم آيت الله بروجردي يك بار آمدند
محلات . مرحوم آيت الله گلپايگاني يك بار تشريف آوردند. مرحوم آقاي صدر (پدر امام موسي صدر) يك سال چند ماه در محلات
بودند. مرحوم آيت الله خوانساري (صاحب نماز باران مشهور) يك بار به محلات آمدند. امام خميني هم چند بار به محلات آمدند. سفر
اول امام خميني به محلات در سال 1322 شمسي بود . در سال 1322 شمسي كه امام آمدند به محلات آشنايي من از آن جا شروع شد .
ابتداي تحصيل من بود. در محلات شايع شد كه در مسجد جامع محلات حاج آقا روح الله خميني سخنراني دارند. ايشان وقتي آمدند آن
سال به محلات ماه مبارك رمضان بود. برنامه ايشان اين بود كه يك ساعت مانده به نماز مغرب در مسجد جامع محلات درس اخلاق
مي گفتند. در آن روزي كه من رفتم مسجد جامع يادم هست كه همه علما و روحانيون محلات هم آمده بودند پاي درس اخلاق امام . امام
فرمودند : اگر بخواهيد من به سخنراني و درس اخلاقم ادامه بدهم آقايان روحانيون وعلما نبايد بيايند اينجا. امام به روحانيون و علما
خيلي احترام مي گذاشتند. براي اينكه شائن و شخصيت روحانيون در محلات حفظ بشود
امام منع كردند و ممنوع كردند كه روحانيون
پاي درس اخلاق امام بيايند.بعد هم ازامام خميني تقاضا كردند كه در مسجد جامع محلات نماز جماعت بخوانند. امام نپذيرفتند.
امام در ايامي كه در محلات بودند در محله اي زندگي مي كردند كه در آن زمان مشهور بود به محله قلعه محلات . بامركز شهر محلات
فاصله داشت . در آنجا خانه كوچكي براي امام اجاره شده بود . در آن محله مسجد خيلي كوچكي بود به اندازه يك اتاق 3 * 2 امام نمازشان
را در آن مسجد خواندند. مردم شهر كه فهميدند
خواص متدينين غروبها حركت مي كردند و مي رفتند قلعه محلات ونماز را به امام اقتدا
مي كردند. من هم مي رفتم پاي سخنراني ايشان . علت اينكه من وارد كسوت روحانيت شدم تائثير سخنان امام خميني و
درس اخلاق
ايشان بود. حرفهاي امام خميني در من اثر خاصي گذاشت . امام گذشته از اينكه يك فقيه بود
يك فيلسوف بود
يك عارف بود
معلم
اخلاق هم بود.امام درس اخلاقش را از زمان رضاخان (رضا پهلوي اول ) شروع كرد. در آن زمان كه رضاخان منبرها را ممنوع كرد وجلوي
مجالس عزاداري و هيئتها ومجالس حسيني (ع ) را گرفت
امام احساس كرد كه تكليفش اين است كه درس اخلاق بگويد. لذا امام هفته اي
دو روز درس اخلاق در مدرسه فيضيه مي دادند. يك روز پنجشنبه و يك روز جمعه . در نوشته هاي شهيد مطهري هست كه مي گويد من
وقتي مي رفتم درس اخلاق امام
تا يك هفته سرمست بودم
وخودم را نمي شناختم . اين قدر در من اثر مي گذاشت .
درس اخلاق امام خيلي تائثيرگذار بود. در محلات هم كه امام آمدند من از همان جا علاقه مند به امام شدم . وقتي امام از محلات رفتند
من
مي رفتم قم و سعي مي كردم پنجشنبه و جمعه بروم قم و در درس اخلاق امام شركت كنم . از همان جا تصميم گرفتم كه هجرت كنم از
محلات به قم . البته من آن موقع نمي توانستم درس امام بروم . امام آن موقع درس فلسفه و خارج اصول و فقه مي گفتند
و من مقدمات را
شروع كرده بودم . من در سال 1324 و25 تحصيلي واردقم شدم . من سطح مي خواندم . بعد از اينكه دوره تحصيلي سطح من تمام شد
رفتم درس خارج امام . من درس خارج فقه و اصول امام را شركت كرده ام . تا زماني كه امام در ايران بودند من در درسهاي ايشان شركت
مي كردم .
علت اينكه روحانيون محلات به امام ارادت داشتند چه بود
علتش اين بود كه روحانيون محلات نسبت به امام خميني شناخت خوبي داشتند. امام با اينكه خميني بود
اما هيچ گاه زماني كه در قم
بودند خمين نرفتند. ولي محلي را كه براي استراحتشان در تابستان انتخاب مي كردند محلات بود. خمين در آن زمان اهل علمش كم بود.
محلات داراي روحانيون زيادي بودند. مرحوم محلاتي از علماي مبارز مشروطيت بود. محلات علماي مبارز زيادي داشت . امام هم در
يكي از سخنراني هايشان كه در صحيفه نور يادداشت شده
فرمودند : محلات كه من سابقا مي رفتم مردم خوبي داشت و علتش علماي
آن جا بودند كه مردم را به خوبي و اخلاق خوب وادار كردند. علماي محلات در قم با امام ارتباط داشتند و به امام علاقه مند بودند. آخرين
سفر امام به محلات در سال 1329 بود . در دوره قيام ملت براي ملي شدن صنعت نفت . خانه اي كه در سال 1329 امام در محلات اجاره
كردند در كوچه اي بود كه محله ما بود. خانه ما هم آنجا بود. خانه اجاره اي امام هم مربوط به يكي از بستگان ما بود. در اين خانه يك قنات
آب بود
مردم آن محله آب نوشيدني شان را از آن قنات تائمين مي كردند. قبل از اينكه امام آن خانه را اجاره كند مردم آزاد بودند كه وارد آن
خانه بشوند و از آب قنات برداشت كنند. امام كه آمدند متوجه شدند كه مردم مي آمدند و از اين خانه واز اين قنات آب آشاميدني خود را
تهيه مي كردند. بلافاصله دستور دادند و گفتند به مردم بگوييد كه مردم به همان كيفيت كه مي آمدند و آب مي بردند به همان كيفيت بيايند
و آب آشاميدني مورد نياز شان را بردارند. در را باز گذاشتند و مردم مي آمدند حياط خانه امام و آب مي بردند. امام هم در بالا كن حياط
فرش انداخته بودند و نشسته بودند و مشغول كارشان بودند. من يادم هست كه امام حاشيه بر وسيله النجاه را در همان خانه محلات
نوشتند. در همان كتاب هم نوشته اند كه اين حاشيه فلان روز در محلات به اتمام رسيد. آخرين حاشيه اي كه امام بر وسيله النجاه زدند را
در تركيه وارد متن كردند و اسم « تحريرالوسيله » را بر آن گذاشتند. اصل تحرير الوسيله كه الان دو جلد است
از وسيله النجاه مرحوم سيد
است
كه امام قبلا حاشيه كرده بودند
وقتي به تركيه تبعيد شدند حاشيه را وارد متن كردند
و اسمش را گذاشتند تحرير الوسيله .
آيا تمام روز در خانه امام خميني در محلات باز بود و مردم رفت و آمد مي كردند
بعد از ظهرها تا مغرب در خانه امام باز بود. مردم بويژه خانمها مي رفتند خانه امام و آب آشاميدني مورد نياز خانه هايشان را از آن قنات
برمي داشتند.
نجف هم با امام خميني بوديد
به معناي اينكه هميشه با امام در نجف باشم
خير. وقتي امام از تبعيد تركيه به نجف منتقل شدند
در همان ماه هاي اول به طور قاچاقي
از ايران خارج شدم و به نجف رفتم . واز همان وقت آنجا بودم . هر سال چند ماهي در نجف بودم .
از سفرهاي نجف چه خاطراتي داريد
وقتي امام را به عراق تبعيد كردند تمام تلاش طاغوت و دولت شاهنشاهي و ساواك اين بود كه امام را به نجف منتقل كنند و امام را به
جايي ببرند كه فحول علما در آنجا هستند و امام برود در نجف منزوي شود. چرا كه نظر آنها اين بود كه وقتي امام برود نجف در ميان
علماي نجف غرق مي شود و نمي تواند خودي نشان بدهد. چيزي برايش باقي نمي ماند.

هدف آنها شكست امام بود. اما وقتي امام رفت نجف و درسش را شروع كرد
درس بسيار باشكوه و با عظمتي شد. وقتي ساواك شاه ديد
از نظر علمي نتوانست امام را منزوي كند و امام با درس با شكوهش نقشه آنها را خنثي كرده
تلاش كردند با تحريك برخي از افراد وابسته
و ساواكي و مزدور
عليه امام برنامه ريزي كنند . امام برنامه اش اين بود كه هر شب ساعت 9 شب حرم امام علي (ع ) مشرف مي شدند . هيچ
شبي اين برنامه تغيير نكرد. در تمام مدتي كه امام در نجف بودند يك شب زيارت امام علي (ع ) را ترك نكردند. افرادي بودند كه مي آمدند
جلوي امام مي ايستادند
پشتشان را به امام ميكردند به عنوان اينكه به امام اهانت كنند
اما امام خم به آبرو نمي آورد. من ديدم كسي آمد
از طرفداران امام خميني است فردي را كه به قصد اهانت به امام پشت به امام كرده بود دستش را گرفت كه هل بدهد و بفرستد آن طرف
امام مانع شدند و گفتند كاري با مردم نداشته باشيد. بگذاريد آزاد باشند. از اين تيپ كارها ساواك در نجف زياد مي كرد. افراد را
مي ترساندند كه به ملاقات امام نروند. افراد را مي ترساندند كه به درس امام نروند. ايرانيهاي مسافر را ساواك تهديد مي كرد كه ديدار امام
نروند . به همين مناسبت ايرانيهايي كه براي زيارت به نجف مي آمدند ساعت 9 شب مي آمدند نجف
وقتي امام مي آيد زيارت امام را
ملاقات كنند. خانه امام خيلي تحت نظر و كنترل بود. ارعاب خيلي زياد بود. در ايام زيارتهاي مخصوص امام عادت داشت كه حتما به
زيارت كربلا مشرف شوند. در هر زيارت مخصوصي امام به كربلا مي رفت . يك خاطره ويژه بگويم . يك شب من ديدم يكي از علماي
عراق كه ايراني هم بودند از امام سوال كرد در اين دفترخانه هاي رسمي ثبت اسناد جايز است آدم برود اسناد بگيرد و سند تنظيم بكند
امام فرمود : چه اشكالي دارد.
آن عالم روحاني ساكن عراقي گفت : اين دفترخانه ها متعلق به دولت شاهنشاهي و طاغوتي است . امام فرمود : براي برقراري نظم جامعه
اگر دولت كفر هم باشد بايد از قوانين آن دولت تبعيت كنيم اين كه (دولت شاهنشاهي ) دولت فسق است . اگر دولت كفر هم باشد
بايد
قانون مراعات شود. باز شاهد بر اين مطلب نكته ديگري اضافه مي كنم . گاهي اوقات از آمريكا تلفن مي زدند مي پرسيدند : آيا مادر اينجا
مي توانيم اموال دولت آمريكا را مصادره كنيم براي خاطر اينكه اينها كافر هستند امام پاسخ مي دادند : براي حفظ اسلام و براي اينكه
مسلمانان به دزدي متهم نشوند
حتي تبعيت از قانون دولت آمريكا هم براي مسلمانان مقيم آمريكا لازم است .
امام غير از اينكه در خود ايران مقيد به رعايت قانون بود
حتي مي گفت : تبعيت از قوانين ساير كشورها هم براي افراد مقيم در همان
كشورها لازم است .
يك مسئله ديگر الان يادم افتاد. يكي از سفرهاي امام به كربلا يكي از مراجع كه الان فوت كرده اند آمد ديدار امام . امام در كربلا منزل
نداشت . يكي از تجار كويتي خانه اش را در اختيار امام مي گذاشت . دو سه شبي كه امام در كربلا بودند در منزل آن تاجر كويتي اقامت
مي كردند. تصادفا من در آن ايام در كربلا همراه امام بودم . يكي از مراجع آمدند به ديدن امام .
آن مرجع به امام خيلي علاقه مند بود و امام هم به او علاقه مند بود. وسايل استقبال امام از كاظمين به كربلا را ايشان فراهم كردند. اين
مرجع يك سئوالي از امام كرد كه براي من خيلي جالب بود. اين مرجع از امام پرسيد : آيا مي توانيم براي ترويج اسلام متمسك بشويم به
يك كار خلاف شرع . مي خواهيم كاري بكنيم براي اسلام
اما مجبوريم يك كار خلاف شرع انجام دهيم . تا اين سوال را آن مرجع محترم
كردند امام فرمود : اسلام اصلا براي تهذيب آمده . اينكه به وسيله خلاف شرع بخواهيد اسلام را ترويج بكنيد جايز نيست .
و من الان مي فهمم آن جواب امام به آن مرجع چقدر عميق بود. امروزه برخي افراد هستند به نام اسلام كارهاي خلاف اسلام انجام
مي دهند و ميگويند مي خواهيم اسلام را ترويج بكنيم . امام آن روز به آن مرجع گفت : اسلام براي تهذيب اخلاق آمده است
شما
مي خواهيد به وسيله يك كار خلاف شرع
اسلام را ترويج كنيد! به هيچ وجه جايز نيست .
در بعضي از نقل قولها آمده كه مخالفين امام نسبت به زيارت همه روزه و منظم امام در حرم مطهر امام علي (ع ) معترض بودند. و
مي گفتند امام وقتي هر شب راس ساعت 9 مي آيند زيارت حضرت علي (ع )
و ساير مراجع نمي آيند
اين حركت به نوعي ذم ساير
مراجع است . امام بايد اين عادت خودش را ترك كند. چون ساير مراجع نمي توانند هر روز بيايند زيارت و از اين قبيل حرفهالله خلاصه
اينكه مي گفتند اين كار امام محبوبيت ساير مراجع را پايين مي آورد. ماجراچه بود
اين ديگه برميگردد به نيت امام . امام هيچ گاه كاري غير از رضاي خدا انجام نمي داد. كساني كه براي غير خدا كار مي كنند داراي چنين
افكاري هستند. امام همه كارهايش براي خدا بود. درباره پيروزي انقلاب اسلامي هم بارها فرمودند كه آن چيزي كه انقلاب اسلامي را به
پيروزي رساند دو چيز بود يكي انگيزه الهي وديگري وحدت مردم و اين انگيزه الهي اگر هميشه باقي بماند
اين انقلاب هم محفوظ
مي ماند. امام هيچ گاه حركتي غير از حركت درراه خدا نداشت . حالا كه شما اين سوال را كرديد
من هم يك نكته ناگفته را مي گويم . آقاي
صانعي (آيت الله حاج شيخ حسن صانعي ) نقل مي كند كه امام وقتي بعد از 14 سال از تبعيد به ايران بازگشت در يك جلسه خصوصي رو
كرد به آقاي صانعي گفت : يادت هست فلان روز (در بحبوحه قيام پانزده خرداد 1342 ) به من مي گفتي قدري آهسته تر حركت كنيد
كمي
سكوت كنيد
ممكن است شما را دستگير كنند. من به شما گفتم : نه خير
مردم با ما هستند. دولت نمي تواند ما را دستگير كند. يادت
هست اين جمله را گفتي و من هم آن جواب را دادم . اين 14 سال تبعيد
كفاره گناه آن حرفي بود كه من زدم . من بايد مي گفتم ما خدا را
داريم اما من گفتم ما مردم راداريم . نتيجه اين حرف من بايد اين 14 سال تبعيد باشد . 14 سال تبعيد نتيجه آن تخلفي بود كه من در غفلت
از خدا كردم .
شهيد آقا مصطفي خميني هم به امام اعتراض كرده اند كه چرا هر روز مي رويد حرم امام علي (ع ) حالا گاهي نرو...
بله . يك بار آقا مصطفي هم به امام چنين تذكري را مي دهند و امام به آقا مصطفي مي گويند : مصطفي با اين كار من كاري نداشته باش .
امام هر روز مقيد بودند
به حرم امام علي (ع ) بروند و زيارت جامعه را بخوانند. هر شب در حرم علي (ع ) زيارت جامعه را مي خواندند و
وقتي هم به كربلا جهت زيارت امام حسين (ع ) مي رفتند زيارت جامعه كبيره را مي خواندند.
حالا كه بحث زيارت مرقد مطهر امام علي (ع ) و امام حسين (ع ) و نجف و كربلا و... شد يادم افتاد كه برخي از افراد هم يك انتقاد در
همين زمينه ها از امام خميني داشتند. آنها مي گفتند يا شايد امروز هم بگويند كه چرا امام خميني به زيارت امام رضا(ع ) در مشهد مقدس
مشرف نشدند
امام تاقبل از پيروزي انقلاب اسلامي مقيد بودند كه هر سال زيارت مشهد بروند. زيارتش ترك نمي شد اصلا. بعد از پيروزي انقلاب
اسلامي امام نه تنها مشهد نرفت
هيچ كجا نرفت . امام خميني از روزي كه وارد جماران شد از جماران خارج نشد. امام آن وقتي كه مشهد
مي رفت سوار اتوبوس مي شد مي رفت و با اتوبوس هم برمي گشت . مخارجش هم سنگين نبود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اگر امام
خميني مي خواست به مشهد سفر كند هزينه هاي سنگيني براي دولت و بيت المال داشت . براي حفاظت امام در سفر مشهد بايد خيلي
هزينه ها مي شد. امام به همين خاطر حاضر نشدند مشهد بروند. هيچ كجا حاضر نشدند بروند. امام وقتي مي خواستند زيارت امام
رضا(ع ) بكنند
مي رفتند پشت بام خانه رو به امام رضا(ع ) مي ايستادند و زيارتنامه مي خواندند. ايام محرم هم زيارت عاشورا به همين
ترتيب مي خواندند.
در مقطعي كه آيت الله بروجردي مرحوم شدند و بحث مرجعيت در قم بحث روز شد
يكي از كساني كه به عنوان جانشين مرجعيت
آيت الله بروجردي مطرح بود امام خميني بود. از آن دوران چه خاطره اي داريد
در آن ايام من به اتفاق آقاي مرحوم رباني املشي (خدا رحمتش كند) يك روز عصري رفتيم خانه امام . مرحوم آقاي رباني به امام گفت :
آقا
امروز اسلام به شما احتياج دارد
شما بايد رساله بدهيد. امام در جواب آقاي رباني گفت : من كي هستم كه اسلام به من احتياج داشته
باشد

امام هيچ گاه حاضر نشد رساله بدهد. بعد از فوت آيت الله بروجردي هم دستور داد از طرف خودش مجلس فاتحه اي برگزار نكنند. اهل
فن مي دانند كه مقدمات مرجعيت همين چيزهاست . خودش را در معرض قرار بدهد. فاتحه بگيرد
رساله توزيع كند.
ما يك عده جمع شديم كه رساله امام را از توي حواشي عرو² الوثقي و وسيله النجاه جمع كرديم . 50 نفر باهم بوديم . من بودم با امام
جمعه قبلي محلات مرحوم آقاي سيد طه مقدسي و آقاي سروش محلاتي . سه نفري ما حاشيه عروه را چاپ كرديم . در چاپخانه اي كه
متعلق بود به آقاي عقدايي . حدود 2500 تومن بدهكار شديم . ما با هم 300 تومن گذاشتيم و رساله امام را چاپ كرديم . وقتي 2500
تومن بدهكار شديم رفتيم پيش داماد امام مرحوم آقاي اشراقي . گفتيم به امام بگوييد ما حاشيه عروه را چاپ كرده ايم و 2500 تومن
بدهكار شديم . ايشان رفت پيغام ما را به امام داد و امام جواب داد : هر كس رساله مرا چاپ كرده خودش هم پولش را بدهد. مگر من گفتم
كه رساله را چاپ كنند. امام يك شاهي بابت اين كار ما نداد. امام يكي ديگر از روحياتشان اين بود كه يك رساله مجاني به كسي نمي داد.
امام مي فرمود : هر كس مقلد من است
بايد برود براي خودش رساله بخرد. پول سهم امام رانمي دهم رساله چاپ شود و بعد مجاني به
مردم بدهم .
امام در طول عمر مرجعيتش يك رساله مجاني به كسي نداد. يكي ديگر از اخلاقيات امام اين بود. اگر كسي از امام تعريف زياد مي كرد
خيلي ناراحت مي شد. امام خودش را با پايين ترين طبقات جامعه يكي مي دانست . اگر كسي درباره امام غلو مي كرد. يا مي آمدند به امام
مي گفتند فلان كس ارتباط با امام زمان دارد. امام مي فرمود : من خيلي كور باطن هستم نسبت به اين حرفها. اين چيزها را براي من
نگوييد.
امام انقلاب اسلامي را قطعا معجزه الهي مي دانست
اما نسبت به خودش هيچ گاه چنين نسبتهايي را نمي داد. كه مثلا ارتباط چنين دارم
ارتباط چنان دارم . قطعا امام خميني مويد من عندالله بود. با دست خالي انقلاب كرد. هيچ گاه هم من نگفت
هر چه بود مي گفت مردم .
اگر كسي گاهي اوقات از امام تعريف زياد مي كرد
عصباني مي شد. من دوتا نمونه در اين زمينه دارم كه خدمت شما عرض مي كنم .
در دوره اول مجلس شوراي اسلامي يادم هست كه 4 خرداد 1359 بود . آقاي فخرالدين حجازي نماينده اول مردم تهران بود . نمايندگان
مجلس شوراي اسلامي با امام ملاقات داشتند. بنا بود نماينده اول تهران سخنران مراسم باشد. وقتي آقاي فخر الدين حجازي شروع به
سخنراني كرد
اولش گفت : بسم الله الرحمن الرحيم و خطاب به امام فرمود : بابي انت وامي . به مجردي كه اين جمله را گفت امام گلايه
شديد كرد. فرمود : من خوف اين را دارم مطالبي كه آقاي حجازي فرمودند درباره من باورم بيايد. من خوف اين را دارم كه فرمايشات
ايشان و امثال ايشان براي من يك غرور و انحطاط پيش بياورد. من به خداي تبارك و تعالي پناه مي برم اگر براي خودم نسبت به
سايرانسانها مزيتي قائل باشم . اين انحطاط فكري و روحي است . من درعين حال از آقاي حجازي تقدير مي كنم كه ناطق برومند و متعهد
است
گله مي كنم كه در حضور من مسايلي را مطرح مي كند كه ممكن است باورم بيايد. يك مرتبه هم آقاي مشكيني از امام تعريف كرد.
آقاي مشكيني همراه با نمايندگان مجلس آمدند خدمت امام و شروع كرد تعريف كردن . اول جمله اي كه امام بعد از پايان يافتن صحبتهاي
آقاي مشكيني گفتند اين بود : من بايد از آقاي مشكيني گله كنم . آن قدري كه ما گرفتار نفس خودمان هستيم
اين كافي است . ديگر مسايلي
نفرمائيد كه در نفوس ما انباشته شود و ما را به عقب برگرداند. شما دعا كنيد كه ما دستمان به بواطن نمي رسد
لااقل به ظواهر عمل كنيم .
من دعا مي كنم كه خداي تبارك و تعالي ما را از قيد و بند نفس اماره نجات دهد.
امام هيچ گاه حاضر نمي شد كسي درباره اش غلو بكند. من يادم هست داشتم مي رفتم اتاق دفتر امام . ديدم مرحوم حاج احمد آقا به يكي از
دوستان ما كه از اعضاي بيت امام هم بود و چند روز پيش در جايي سخنراني كرده بود و سخنراني اش را در راديو گذاشته بود
امام به طور
اتفاقي سخنراني آن فرد را از راديو گوش كرده بود. در اين سخنراني ناطق مورد نظر تعريف هاي زيادي از امام كرده بود. احمد آقا داشت به
ايشان مي گفت : فلاني . امروز دور و بر امام نگرد. گفت : چرا گفت : ديروز شما سخنراني داشتي گفت : بله . پرسيد : از امام تعريف كردي
گفت : بله . حاج احمد آقا گفت : اگر امروز بروي پيش امام
امام امروز حسابي بهت مي توپه . ديروز تو از امام زياد تعريف كرده اي . امام
عصباني بود و به من مي گفت : اين حرفها چيه درباره من مي زنند. اين غلوها چيه درباره من مي كنند. من يك فرد عادي مثل بقيه مردم
هستم . چرا اين حرفها را درباره من مي زنند
چنين آدمي ابهت الهي پيدا مي كند و من اين را از نزديك ديده ام . وقتي آقاي ادوارد شواردنادزه نامه آقاي گورباچف را آورد تهران
در يك
جايي در مصاحبه اي در شوروي گفته بود كه من فكر نمي كردم كه يك رهبري اين قدر ساده زيست باشد و اين قدر زندگيش ساده باشد.
من يادم هست وقتي آقاي شواردنادزه آمد جماران همين طور مات و مبهوت به در و ديوار جماران نگاه مي كرد. تعجب كرده بود كه خانه
رهبر انقلاب ايران اين طوري باشد.
خبرنگاران روسي از او پرسيده بودند : وقتي رفتي تهران امام را چگونه ديدي اين جمله را ادوارد شواردنادزه گفته بود. گفته بود : اين
انسان آن قدر ساده زيست و بزرگ بود كه من از ديدار ايشان بسيار هيجان زده و مضطرب بودم
وقتي امام صحبت مي كرد مثل اينكه در
قلب من دريچه اي باز شد.
من در ملاقات شواردنادزه با امام حضور داشتم . وقتي شروع به خواندن نامه كرد
من ديدم همين طور پاي شواردنادزه شروع كرد به
لرزيدن . پايش را به زمين فشار مي داد تا جلوي لرزيدنش را بگيرد.
امام چنين ابهتي داشت . گاهي اوقات من كه 40 سال تقريبا با امام بودم و مسئول ملاقاتهاي امام بودم دچار اظطراب مي شدم . من دو
مرتبه يادم ميايد دست و پايم لرزيده است . يكي در اولين منبري كه رفتم
دست و پايم لرزيد. يكي هم در ملاقات خانواده شهدا با امام
خميني . در يكي از ملاقاتهاي خانواده شهدا آقاي كروبي كار واجب برايش پيش آمد و نتوانست به ملاقات برسد. امام به من گفت : شما
امروز صحبت كن به جاي آقاي كروبي . من وقتي ايستادم به صحبت كردن ناگهان ديدم همين جور پايم مي لرزد. وقتي لرزش پايم شروع
شد خودم را به زور نگه داشتم . تمام سخنراني من هم 5 دقيقه بيشتر نشد . ابهت امام اين جوري بود . امام خيلي ابهت داشت . بعضي از
ميهمانان خارجي مي گفتند كه ما نمي دانيم در چشم هاي امام چه جاذبه اي وجود دارد
ما نمي توانيم چشم در چشم امام بيندازيم .
اين روزها بحث ملاقات با امام زمان (عج ) و از اين قبيل مسايل خيلي داغ است . شما چه نكته هايي در اين زمينه از امام خميني داريد
بعضي از سران نظام آمدند خدمت امام و گفتند سه نفر هستند كه خدمت امام زمان (عج ) رسيده اند و مي خواهند بيايند شما را ببينند.
دو تا مرد بودند و يك زن . بعضي از بزرگان واسطه شدند تا اينها بروند خدمت امام . امام نپذيرفتند و فرمودند : من اين چيزها را قبول
ندارم و نسبت به اين چيزها خيلي كور باطن هستم . بالاخره اصرار كردند و قرار شد اينها خدمت امام برسند. وقتي اينها به حضور امام
رسيدند امام سه تا مسئله به اينها گفت پرسيد : شما با امام زمان (عج ) در ارتباط هستيد گفتند : بله . امام فرمود : من سه تا مسئله دارم . اين
سه تا مسئله را از آقا امام زمان (عج ) سوال كنيد
جوابش را بياوريد
بعد بيائيد با هم صحبت كنيم .
يك : به آقا عرض كنيد رابطه « حادث » و « قديم » براي من لاينحل مانده است . ربط حادث به قديم . دو : من به يك چيزي خيلي علاقه مند
هستم
آن چيزي كه مورد علاقه من هست
چيه سه : يك كتابي از من گم شده است . اين كتاب در كجاست مقصود امام از كتابش همان
ديوان غزلياتش بود كه در زماني كه ساواك به خانه امام ريخته بود و كتابخانه امام را برده بود
اين كتاب رفته بود و بعد در همدان در
نزديك دستفروشي كنار خيابان پيدا شد. خطي هم بود و كسي خريد و آورد براي امام . آن چيزي كه امام به آن خيلي علاقه داشت
عكسي
است كه الان هم هست . عكسي كه منسوب به حضرت رسول الله (ص ) است . اين عكس را امام بزرگ كرده بود و جلوي خودش در اتاق
خودش زده بود. اينها رفتند
بعد از دو سه روز برگشتند. آمدند پيغام دادند به حاج احمد آقا كه ما آمده ايم . حاج احمد آقا رفت خدمت
امام . من نبودم كه بدانم حاج احمد آقا چي گفت و امام چي جواب داد. اما شنيدم كه امام به حاج احمد آقا گفته بود كه برويد بهشان
بگوييد اي شيادها دست از اين كارهايتان برداريد.
افرادي هستند الان برنامه شان اين شده كه مي گويند ما خدمت امام زمان (عج ) رسيده ايم و حتي مي گويند امام زمان (عج ) كي ظهور
مي كند. در صورتي كه ما حديث داريم كه : كذب الوقاتون . هر كس براي ظهور امام زمان (عج ) وقت گذاشت تكذيبش كنيد. دروغ مي گويند
و قاتون . آنهايي كه وقت مشخص مي كنند. بابيه و بهائيه از همين جاها شروع شد. امام خميني به اين حرفها معتقد نبود و هيچ گاه هم ادعا
نمي كرد. اگر مويد بود مويد من عندالله بود. امام حتي تعبير الهام را به كار نمي برد. مي گفت : خدا اين نكته را به ذهن من انداخت .
حالا كه شما سوال كرديد يك نكته ديگر بگويم . وقتي امام خميني در خانه قيطريه زنداني بودند
ايشان بود
مرحوم آيت الله شيخ
بهاالدين محلاتي بود. آيت الله محسني بود. اينها رفته بودند ديدن امام . يكي از آنها از امام مي پرسد : آقا! اين جمله كه شما در سخنراني
فيضيه گفتيد كه اي شاه مي دهم بيرونت بكنند كاري نكن كه بدهم از مملكت بيرونت كنند
چي بود
امام فرمود : خدا اين را به زبان من جاري كرد. اين يكي . يكي هم در قم بود. مرحوم شهيد عراقي مي آيد به امام مي گويد امروز يك عده
كماندوي لباس شخصي آمده اند پاي سخنراني شما و قصدشان اين است كه سخنراني شما را به هم بزنند. مرتب هم در مجلسي كه قرار
بود چند لحظه بعد امام بيايد سخنراني كند
صلوات مي فرستادند.
امام وقتي خبر آمدن كماندوهاي شاه با لباس شخصي به مجلس سخنراني اش را از شهيد عراقي شنيد فوري از جايش بلند شد و رفت
خانه حاج آقا مصطفي (شهيد حاج آقاي مصطفي خميني ). بعد از خانه پسرش حاج آقا مصطفي پيغام داد كه بگوييد (شهيد محلاتي آن
روز سخنراني مي كردند) اگر كسي اينجا شعار بدهد از همين جا حركت مي كنم به سمت صحن مطهر حضرت معصومه (س ) و حرفهايم
را آنجا پشت بلندگو به مردم مي گويم . وقتي همين پيغام امام آمد و شهيد محلاتي بالاي منبر آن را گفت
كماندوها بلند شدند و رفتند.
امام در اين باره هم بعدها گفتند : خدا اين نكته را به ذهن من انداخت . خدا اين را به ذهن من انداخت كه اگر من اين حرف را بزنم
اينها
مجبور مي شوند گزارش كنند تهران
تا گزارش برسد به تهران بايد جلسه تشكيل بدهند
جلسه كه تشكيل بدهند بايد مشورت با مقامات
بالاتر بكنند
تا اين مراحل را طي كنند جلسه ما تمام شده است .
آشنايي من با امام خميني از سال 1322 شمسي شروع شد
علت اينكه من وارد كسوت روحانيت شدم
تاثير سخنان امام خميني و درس اخلاق ايشان بود
