مهدي پورحسين
امسال در آغاز سي امين سال پيروزي انقلاب اسلامي
دولت و ملت ايران بار ديگر با يك امتحان بزرگ بنام « انتخابات » مواجه شده
است كه انشاالله به رغم خواست بدخواهان و دشمنان اين نظام
آن را با موفقيت پشت سر گذاشته و همچون گذشته آنان را نااميد
خواهند كرد. بي ترديد ملت و دولت در عرصه هايي كه طرف ديگر آن دشمنان اين انقلاب و نظام بوده اند هميشه موفق و سربلند بوده و
طي سه دهه گذشته در تمامي زمينه ها آنان را مايوس كرده اند. بارزترين نشانه اين موفقيت آن است كه نظام جمهوري اسلامي با پشتوانه
همه جانبه ملت تمامي مشكلات را پشت سر گذاشته و اينك در آستانه ورود به دهه چهارم استقرار خود قرار دارد و هر روز موفق تر از
ديروز گام هاي بلند پيشرفت و تعالي را برمي دارد و به فضل خدا آينده نيز چنين خواهد بود.
در عرصه هاي داخلي نيز آنچه مربوط به ملت ايران بوده
انصافا ملت به وظيفه خود آشنا بوده و به نحو احسن به آن عمل كرده است .
اما آنچه مربوط به دولت مردان و بويژه جناحهاي قدرت بوده است متاسفانه بايد گفت كه نتوانسته اند خواسته ها و نيازهاي به حق مردم
را بطور شايسته برآورده نمايند. اين كاستي ها اگرچه در حوزه هاي مختلف بويژه در حوزه اقتصاد كم نيست اما در اين مجال مدنظر ما
نمي باشد. آنچه كه در اينجا مورد توجه است و غيرقابل تحمل مي نمايد اين كه گاهي كاستي ها
ندانم كاري ها
بي توجهي و گاه غرض
ورزي
اصول و ارزش هاي غيرقابل تبديل و تغيير از دستاوردهاي امام و انقلاب را نشانه مي رود. يكي از مهمترين موارد اين
بي توجهي هاي نابخشودني
خدشه به « وحدت » دشمن شكن و اختلاف جناح هاي سياسي و شريك در قدرت است كه به رغم
توصيه هاي مكرر حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در سه دهه گذشته نه تنها فروكش نكرده است بلكه هر روزه بر ابعاد آن افزوده
مي شود و هرازچندگاه كه به اوج خود مي رسد
به ويژه در آستانه هر انتخابات
ذائقه ملت را تلخ مي كند.
پرواضح است كه ملت ما به لحاظ شرايط داخلي و خارجي در موقعيتي نيست كه بتواند به راحتي از كنار اين ندانم كاري ها گذشته
امنيت ملي خود را از اين طريق در خطر ببيند. اسفناك تر آنكه گاه سطح منازعات از اين حد فراتر رفته و هويت ملي و ديني را نشانه
مي رود. خدشه به اصل اصيل « جمهوري »
« اسلامي » كه هويت ساز اين انقلاب و نظام و ارمغان منحصر به فرد امام عزيز براي ملت ايران
است
از اين دست مي باشد كه اساس نظام اسلامي را به مخاطره مي اندازد. گاه در منازعات جناحي اگرچه ممكن است در برخي اوقات
ناخواسته باشد
كارهايي صورت مي گيرد كه احساس مي شود
عده اي نمي دانند و يا نمي خواهند بدانند كه حضرت امام با چه
هوشمندي و درايت و با چه پيشينه اي
نظام مورد نظر خود را بر اين دو پايه استوار كرده اند. اين كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي
ايران نيز پايه هاي « جمهوريت » و « اسلاميت » نظام اسلامي غيرقابل تغيير شمرده شده است
تنها اين نيست كه در بازنگري مجدد قانون
اساسي اين واژه ها تغيير نيابد بلكه يكي از مفاهيم بديهي آن اين است كه نمي توان بگونه اي عمل كرد كه نظام از آن دو اساس مستحكم
تهي گردد.
مروري بر پيشينه برخورد با اين دو واژه در انديشه حكومتي فقيهان و تاريخ معاصر
شايد برخي از زواياي كار سترگ حضرت امام را
نمايان سازد و برخي از افراد را از اين ندانم كاري ها برحذر دارد :
اسلاميت
نااميدي دوستان
پس از غصب خلافت ائمه اطهار(ع ) و سپري شدن دوره حضور امامان معصوم
با توجه به شرايط ناگوار پيش آمده براي شيعيان
كمتر كسي تصور مي كرد كه اسلام ناب محمدي (ص ) بتواند برپايه « اسلاميت » حكومت مشروع دائر كرده و در چارچوب آن احكام اسلام
را پياده نمايد. گذشته از فقهايي كه در چنين فضاي خفقان آلود براي شيعيان
حتي فكر حكومت اسلامي را به اذهان خود راه نمي دادند
فقهايي كه هوادار انديشه حكومت فقيهان در دوره غيبت بوده اند نيز
تنها دغدغه آنها
آماده نبودن شرايط بيرون و مقدور نبودن ايجاد
حكومت فقيه عادل بوده است . اين شرايط بر چهارده قرن از تاريخ شيعه سايه انداخته بود. شيخ مفيد(ره ) از فقها دوره نخست غيبت كبرا
است كه « اقامه حدود
تنفيذ احكام و امر به معروف و نهي از منكر و جهاد با كافران و فاجران » را تنها براي كساني كه « توان » آن را دارند
لازم مي شمارد . (1 ) اين خوف از شرايط بيروني
زماني خود را بيشتر نشان مي دهد كه ايشان حداقل هاي مسائل اجتماعي و سياسي زمان
خود را نيز به ايمن بودن از تهديد مفسدان پيوند مي زند :
« فقيهان شيعه اي كه متمكن از اقامه نمازهاي جماعت اند و در معرض تهديد مفسدان نيستند
براي ايشان است كه نمازهاي پنج گانه
يوميه
نماز عيد فطر و قربان
نماز استقا
و نماز كسوف و خسوف را در ميان خود به جماعت برگزار كنند . » !(2 )
اين شرايط
ويژه زمان شيخ مفيد نبوده بلكه در دوره اي كه شاهان صفوي به برخي از فقها مي نوشتند كه « تو شايسته تر از من به
سلطنتي زيرا تو
نايب امام (ع ) هستي و من
از كارگزارانت بوده و به اوامر و نواهي تو عمل مي كنم » نيز جاري بوده است .
سيد كشفي از فقيهان عصر قاجاريه است او با اينكه به لحاظ نظري
حكومت را شايسته فقيهان كامل مي داند به اينكه « به عنوان نايب
امام
بايد دو ركن سيف و قلم را يك جا دارا باشند » اما اعتقاد دارد كه « علما و مجتهدان به جهت معارضه كردن سلاطين با آن ها و منجر
شدن امر معارضه به فتنه و هرج و مرج
دست از سلطنت و ركن سيفي كشيده اند . » (3 )
رهبران نجفي مشروطه يعني ميرزا حسين تهراني
آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني با همين توجيه تن به مشروطه داده اند.
نائيني كه نماينده فكري آنان محسوب مي شود با آنكه اذعان مي دارد : « بنا بر اصول ما ـ طايفه اماميه ـ كه اين گونه امور نوعيه و سياست
امور است را از وظايف نواب عام عصر غيبت ـ علي مغيبه السلام ـ مي دانيم » (4 ) در عين حال مي گويد : « در عصر غيبت دست امت از
دامان عصمت كوتاه و مقام ولايت و نيابت نواب عام در اقامه وظايف مذكوره هم منصوب و انتزاعش غيرمقدر است » . (5 ) حال و روز
فقهاي هم عصر امام نيز بهتر از اين نبود. اگرچه اكثريت آنان با امام همدل بوده و به ظلم و استبداد رژيم ستم شاهي رضايت نمي داده اند اما
ياس تاريخي اردوگاه عالمان شيعه در برقراري حكومت اسلامي همچنان سايه سنگين خود را حفظ كرده بود. مذاكرات حضرت امام با
مرحوم آيت الله حكيم در بدو ورود امام به نجف اشرف در اين زمينه خواندني است . (6 )
تبليغات مخالفان
اين در حالي است كه در اردوگاه مخالفان و معاندان نيز اين گونه وانمود مي شد كه در عرصه هاي پيشرفت و تكامل از « اسلام » كاري
برنمي آيد و انديشه سياسي اسلامي فاقد قابليت هاي لازم براي مبارزه با استبداد و استعمار و اداره جامعه مترقي است .
هنگام كنكاش پيرامون اصول متمم قانون اساسي مشروطه در مجلس يكم
نمايندگان تبريز آشكارا بيان داشتند كه قانوني را كه برپايه
شريعت بنيان نهاده شده باشد نمي خواهند . (7 ) در همان مجلس اول
در هنگام گفت و گو راجع به اين كه آيا يك تن مي تواند دو شغل
دولتي در يك زمان داشته باشد يا نه يكي از نمايندگان
پيروي از اروپايي ها را در اين زمينه پيشنهاد كرد. اين پيشنهاد مخالفت سيد
عبدالله بهبهاني را برانگيخت و گفت كه قرآن براي آنان كافي است . برخي از نمايندگان گفتند كه آنان اكنون درگير بحث هاي مذهبي نيستند
بلكه به امور سياسي رسيدگي مي كنند و اگر در واقع امر قرآن بسنده بود چرا بايستي كه مسلمانان اين همه از اروپا واپس مانده باشند!!(8 )
طي دهه هاي چهل و پنجاه يعني دوره نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام نيز اين واژگون نمايي ها همچنان بر اكثر گروههاي مبارز
اعم از چپ گرايان سوسياليزم زده و راست گرايان ليبرال نما حاكم بوده است . تغيير ايدئولوژيك سازمان مجاهدين خلق در سال 54 از
اسلام به ماركسيسم كه به ظاهر فعال ترين گروه مبارز در اين دوره بوده است
نمونه بارز اين انحراف كفرآميز است . آنان كه به زعم خود
ايدئولوژي مبارزاتي اسلام را غيركارآمد يافته بودند
در آغاز به التقاط روآوردند : « ما براي اينكه درك عملي تاريخ را با نقش انبيا تلفيق
كنيم و عدم تناقض اين دو را بپوشانيم و يا به بيان ديگر براي اين كه درك علمي تاريخ را از دل مذهب بيرون بياوريم
مجبور بوديم
ماركسيسم را به عنوان عصايي در دست مذهب قرار دهيم . لنگي ها و نارسايي هاي آن را جابجا با تعبيرات و تغييرات ماركسيستي
منتها
در پوشش و قالب آيات و احكام جبران كنيم !! و آن وقت نتيجه بگيريم كه ايدئولوژي و تفكري كه محصول شرايط تاريخي
اجتماعي و
اقتصادي هزار و سيصد سال قبل است مي تواند مسائل مبارزاتي امروز را پاسخگوي باشد!! » البته كه اين معماري جاهلانه نتيجه اي
دربرنداشت : « در حقيقت ما هيچ گاه نمي توانستيم و بالاخره هم نتوانستيم به چنين نتيجه اي دست يابيم ..... كوشش هاي نوجويانه ما
به
دليل عدم آمادگي هسته دروني انديشه مذهبي
همواره عقيم مي ماند » از اين رو ابلهانه به اين نتيجه رسيده اند كه « انديشه مذهبي
مانند
قباي قديمي اما زربفتي بود مملو از صنايع مستظرفه و هنرهاي شگفت ابداعي اي كه مرور ايام تمام نسوج و تار و پودهاي آن را پوشانده
و فقط هيئت ظاهري اي از آن به جا مانده است ... ما در صدد بوديم نسوج پوسيده آن را ترميم كنيم
پودهاي متلاشي شده آن را به تارهاي
خاك شده آن گره بزنيم و در كالبد بي جان آن روحي تازه بدهيم . نتيجه معلوم بود
در مقابل هر ترميم و گرهي ده ها گسيختگي و پارگي
ديگر ظاهر مي شد هنوز به يكي نپرداخته در صد جاي ديگر رخنه به وجود مي آمد » !!(9 ) اين پوچ گرايي مختص اين گروه نبود بلكه
تمامي گروه ها و افرادي كه به ريسمان محكم الهي چنگ نزده بودند در چنين شرايطي بود كه امام ما فرياد زد : « قانون اسلام مترقي ترين
قوانين است » (10 ) و ما « فكر مي كنيم برداشت اصيل اسلام ما را به ترقي جامعه اي كه سرشار از استعدادها و قواي انساني و عدالت
اجتماعي است راهنمايي مي كند » (11 ) و با همين انديشه نيز نظام جمهوري اسلامي را برپايه « اسلام » بنا كرد و هيچ وقت از آن كوتاه
نيامد.
جمهوريت
جمهوريت و دين گريزي
نهضت جمهوري خواهي در ايران عمري همسان مشروطه خواهي از نوع دين گريز آن را دارد كه در دوره ناصري توسط عده اي از
روشنفكران غرب گرا در ايران شروع شده و در قالب حكومت مشروطه در دوره مظفري
خود را نشان داده است . همساني
جمهوري خواهي با دين گريزي آن را
با واكنش جدي محافل مذهبي از جمله علما روشن ضمير مواجه ساخت . در آغاز سده چهارده
هنگامي كه جمهوري خواهي دسيسه رضاخان براي براندازي سلسله قاجاريه و حكومت مشروطه قرار گرفت
مدرس يك تنه به مقابله
با آن پرداخت و در اندك زماني آن را به يك جنبش فراگير تبديل كرد. در روزي كه قرار بود مساله جمهوري گري در مجلس شوراي ملي به
گفت وگو گذارده شود
تظاهراتي بزرگ و كم نظير در خيابان هاي تهران و ميدان بهارستان جلو مجلس بر ضد جمهوري گري براه افتاد . (12 )
حاج شيخ عبدالكريم حائري موسس حوزه علميه قم با دو تن از مراجع نجف آقا سيد ابوالحسن اصفهاني و محمدحسين نائيني كه دوره
تبعيد خود را در قم مي گذرانده اند
به مشورت نشسته
نقض اين عنوان را از رضاخان درخواست و پس از موافقت او
به اطلاع عموم
رساندند :
« بسم الله الرحمن الرحيم » . جنابان مستطابان حجج اسلام و طبقات اعيان و تجار و اصناف و قاطبه ملت ايران و امت تاييداتهم . چون
در تشكيل جمهوريت بعضي اظهاراتي شده بود كه مرضي عموم نبود و با مقتضات اين مملكت مناسبت نداشت لهذا در موقع تشرف
حضرت اشرف آقاي رئيس الوزرا دامت شوكته براي موادعه به دارالايمان قم نقض اين عنوان و الغا اظهارات مذكوره و اعلان آن را به
تمام بلاد خواستار شديم و اجابت فرمودند . انشاالله تعالي عموما قدر اين نعمت را بدانند و از اين عنايت كاملا تشكر نمايند . » (13 )
با اين كه در دوره پنجاه ساله حكومت پهلوي اين عوامل خارجي كاملا از بين رفته و ممكن بود با جمهوري كردن حكومت ايران
ملت مسلمان را از شر استبداد و استعمار رهانيد اما هيچ يك از گروه هاي ديگر در مبارزه نتوانسته يا نخواسته اند اين پرچم را بدست
گيرند . در عوض برخي از گروه ها و افراد تعمد داشته اند در مقابل امام تا آخرين لحظات نيز از رژيم سلطنتي حمايت نمايند . (14 )
با اين حال حضرت امام با درايت خاص خود مسير اين جريان را عوض كرد
جرياني كه تا ديروز در خدمت مقابله با دين قرار داشت
را در خدمت اسلام قرار داد. در نگاه امام جمهوريت قالب مناسبي است كه مي تواند بر اندام زيباي احكام اسلام راست درآيد و همه امت
مسلمان را در پياده كردن آن هم آوا سازد. در اين منطق
ماهيت جمهوري اسلامي اين است كه با شرايطي كه اسلام براي حكومت قرار داده
است
با اتكا به آراي عمومي ملت
حكومت تشكيل شده و مجري احكام اسلام باشد » . (15 )
در عين حال جمهوري مورد نظر امام « همان جمهوري است كه همه جا جمهوري است » (16 ) و « حكومت جمهوري اسلامي
حكومت دموكراسي واقعي است » (17 ) لذا حكومت مورد نظر امام از دو عنصر تجزيه ناپذير « جمهوريت » و « اسلاميت » تشكيل شده
است كه نمي توان به نفع هر يك از آندو ديگري را ناديده گرفت . در نظام مورد نظر امام
نه مي توان به بهانه هاي واهي و براي خوش آمد
ديگران احكام نوراني اسلام را ناديده گرفت و نه مي توان با تمسك به موهومات سر كيسه را آنقدر تنگ گرفت كه حتي خودي ترين افراد
نيز در آن جاي نگيرند. كارآمدي نظام برآمده از انديشه امام
كارآمدي اسلام براي اداره دنياي كنوني و آينده است . نمي توانيم و نبايد كاري
كنيم كه نظام اسلامي در ميان افكار و انديشه هاي رنگارنگ دنياي امروز متهم به ناكارآمدي و عدم تحمل شود و آينده اين تز مترقي را با
ابهام دچار مواجه سازد.
پاورقي ها
1 ـ المقنعه
ص 810
2 ـ همان
ص 811
3 ـ نخستين روياروي هاي انديشه گران ايران
ص 348
4 ـ تنبيه الامه
ص 49 تحقيق سيد جواد ورعي .
5 ـ همان
ص 68
6 ـ نهضت امام خميني ج 2 ص 151
7 ـ كسروي
مشروطه ص 321
8 ـ حائري
عبدالهادي
تشيع و مشروطيت در ايران ص 158
9 ـ سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام
ج 2 ص 114
10 ـ صحيفه امام
ج 3 ص 514
11 ـ همان
ج 4
ص 3
12 ـ حائري
همان
ص 188
13 ـ مكي
تاريخ بيست ساله
ج 3
ص 15
14 ـ ر . ك صحيفه امام
ج 5 ص 399 ديدگاه شريعتمداري به نقل از خبرنگار انگليسي روزنامه فايتانشنال تايمز .
15 ـ همان
ج 4
ص 444
16 ـ همان
ص 479
17 ـ همان
ص 503
اين كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پايه هاي « جمهوريت » و « اسلاميت » نظام اسلامي غيرقابل تغيير شمرده شده است
تنها اين نيست كه در بازنگري قانون اساسي اين واژه ها تغيير نيابد بلكه يكي از مفاهيم بديهي آن اين است كه نمي توان بگونه اي عمل كرد
كه نظام از آن دو اساس مستحكم
تهي گردد
در نگاه امام خميني جمهوريت قالب مناسبي است كه مي تواند بر اندام زيباي احكام اسلام راست در آيد و همه امت مسلمان را در
پياده كردن آن هم آوا سازد
حكومت مورد نظر امام خميني از دو عنصر تجزيه ناپذير « جمهوريت » و « اسلاميت » تشكيل شده است كه نمي توان به نفع هر يك از
آندو ديگري را ناديده گرفت
در نظام مورد نظر امام خميني نه مي توان به بهانه هاي واهي و براي خوش آمد ديگران احكام نوراني اسلام را ناديده گرفت و نه مي توان
با تمسك به موهومات سركيسه را آنقدر تنگ گرفت كه حتي خودي ترين افراد نيز در آن جاي نگيرند

|