
14 سال قبل در 25 بهمن 1367 حكم تاريخي ارتداد سلمان رشدي به دليل نگارش كتاب كفرآميز « آيات شيطاني »
جان تازه اي به پيكر جهان اسلام دميد. امام خميني با صدور اين حكم به سران استكبار فهماند كه اگر با حربه تزوير به
جنگ با اسلام بيايند
سيلي محكمي خواهند خورد كه آثار آن از ضربه اصل انقلاب اسلامي كه منافع استكبار را به خطر
انداخت
كمتر نيست .
با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و به خطر افتادن منافع قدرتهاي شيطاني
براي سران استكبار اين پرسش مطرح
شد كه چه بايد كرد
آيا بايد نشست و شاهد ساكت حضور زنده و پويا و بالنده فرهنگ و انديشه جامع و محرك و رهايي بخش اسلام بود
و در برابر قوانين و معارف و ارزش هاي والا و تحول زاي آن ناظر بود و منفعل و منزوي
آيا بايد در برابر گسترش امواج اسلام گرايي در جهان كه حتي سرزمين هاي اسلامي را درنورديده و به غرب و اروپا نيز
راه يافته است و به فتح قلوب مي پردازد و با معنويت خاص و زلال خود جان و روح ها را منقلب و دگرگون مي نمايد
فقط نظاره گر بود
آيا بايد در برابر قوانين احياگر اسلام كه همه به اسارت كشيده شدگان را به مبارزه عليه ظلم و جور و جهاد با هرگونه
تعدي و تهاجم و سيطره فرامي خواند و حتي مردم دنياي غرب را براي مخالفت و اعتراض عليه نظام هاي سياسي و
حكومتي مسلط بر كشور و سرزمين خود و عملكردهاي ناسالم آن ها جرات و توان مي بخشد
تحرك و فعاليت و تلاشي
انجام نداد !
دنياي استكبار در پاسخ به اين چه بايد كرد
راه و روشي يافت كه هم متضاد با « عقل و خرد » است و هم متعارض با
« آزادي » و هم متناقي با « وجدان اخلاقي » . اين راه و روش
تهاجم سنگين فرهنگي به اسلام است كه با توطئه انتشار كتاب
« آيات شيطاني » توسط عامل وابسته به غرب « سلمان رشدي » (1 ) به ظهور و عينيت درآمد .
« عقل و خرد » حكم مي كند كه با دين جامع اسلام و قوانين كامل و زندگي ساز آن و به ويژه با معنويت خالص و زلال
آن كه به دور از جهل و خرافه و موهوم است و نياز قطعي و طبيعي انسان امروز مي باشد و به دليل خلوص و صداقت و
سلامت نهفته در آن رافع « بحران معنويت » در دنياي غرب مي گردد
نبايد به تعارض و مقابله و مبارزه پرداخت .
« آزادي » در ابعاد گوناگون و از جمله « آزادانديشي » ايجاب مي نمايد كه با دين مبين و رهايي بخش اسلام بايد به تعامل
صحيح فكري و گفتگوي علمي پرداخت تا چنانچه پرسشي در اذهان و ابهامي در افكار به وجود آمده مرتفع گردد و
مخالفان با براهين و استدلال هاي متقن و استوار قرآني و سيره و روش پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) آشنا گردند و
پاسخ ها را بيابند و ابهامات را رفع نمايند.
« وجدان اخلاقي » حكم مي نمايد كه به كارگيري روش هاي ناجوانمردانه و سخيف و پست همچون دروغ و تهمت و
فريب و نيرنگ براي مواجهه با اسلام
بسيار زشت و فاسد و در تعارض آشكار با اخلاق و وجدان مي باشد و اين امور
دون شان و منزلت انسان مي باشد.
دنياي غرب با زير پا نهادن عقل و خرد
آزادي و آزادانديشي
و وجدان بيدار و ناظر اخلاقي
تهاجم و توطئه فرهنگي
عليه اسلام با انتشار كتاب آيات شيطاني و سرازير كردن سيل دروغ و تهمت و جعل و تحريف به سوي اين دين مبين و
پيامبر عظيم الشان را آغازيد و چهره كريه خود را در عناد با « حق » نماياند و آشكارا نشان داد كه براي رسيدن به اهداف و
آمال خود حاضر است بديهي ترين اصول انساني را زير پا نهد.
هدف اول دنياي غرب از تهاجم به فرهنگ اسلامي
جلوگيري از گسترش « انقلاب اسلامي » با مهار انديشه جامع و
تعاليم رهايي بخش اسلام بود كه زيرساخت و پايه و اساس اين نهضت محسوب مي شود و همچنان كه در ملت ايران
تحول و تحرك به وجود آورد
در ملل مسلمان منطقه و حتي آزاديخواهان جهان نيز دگرگوني روحي و اخلاقي و تحرك
اجتماعي و سياسي به وجود آورد.
هدف دوم استكبار غرب از انتشار كتاب آيات شيطاني
شكستن مهابت و عظمت و شكوه « اسلام » در اذهان و افكار
و قلوب و جلوگيري از تاثيرپذيري هاي مكرر از آن در مردم جهان غرب و جوامع اروپايي بود كه با فضاسازي هاي باطل
و نسبت هاي ناشايستي كه به پيامبر اكرم (ص ) مي دهد
تحقق مي يافت .
هدف سوم دنياي غرب به وجود آوردن احساس حقارت و ندامت در توده هاي مسلمان به ويژه نسل جوان
كشورهاي اسلامي نسبت به اسلام و شخصيت حضرت محمد(ص ) بود كه از همه سو مورد تهاجم و نسبت هاي كذب و
خلاف واقع قرار مي گيرد. اين احساس در ميان گروهي از جوانان و دانشجوياني كه در دين شناسي و اسلام پژوهي قصور
و كوتاهي كرده و در كسب شناخت و آگاهي نسبت به جامعيت تعاليم اين دين مبين كاهلي و غفلت ورزيده و در نتيجه
دچار ضعف هاي اعتقادي و فكري گرديده اند احتمال وقوع داشت .
كتاب « آيات شيطاني » كه با طرح و نقشه آمريكا و انگليس منتشر گرديد(2 ) با توجه به محتواي آن كه عبارت است از
تهمت و نسبت هاي كذب به پيامبر اسلام ـ همچون نسبت شرك و كفر و فحشا و زنا و كهانت و جنون ـ
از مصاديق
عيني « سب النبي » مي باشد كه حكم نويسنده و نشردهندگان آن در فقه اسلام « اعدام » است . به همين دليل حضرت امام
خميني در اوج بيداري و شهامت و شجاعت حكم تاريخي ذيل را صادر نمود :
بسمه تعالي
انالله و انااليه راجعون
به اطلاع مسلمانان غيور سراسر جهان مي رسانم مولف كتاب « آيات شيطاني » كه عليه اسلام و پيامبر و قرآن
تنظيم
و چاپ و منتشر شده است
همچنين ناشرين مطلع از محتواي آن
محكوم به اعدام مي باشند. از مسلمانان غيور
مي خواهم تا در هر نقطه كه آنان را يافتند
سريعا آنها را اعدام نمايند تا ديگر كسي جرات نكند به مقدسات مسلمين
توهين نمايد
و هر كس كه در اين راه كشته شود
شهيد است انشاالله . ضمنا اگر كسي دسترسي به مولف كتاب دارد ولي
خود قدرت اعدام او را ندارد
او را به مردم معرفي نمايد تا به جزاي اعمالش برسد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .
روح الله الموسوي الخميني (3 )
اين حكم تاريخي
موجي عظيم از بيداري و تحرك در مسلمانان جهان به وجود آورد و آنان را به ترفند جديد و
خطرناك دنياي استكبار براي مقابله و مبارزه با « فرهنگ ناب و اصيل اسلامي » و جلوگيري از گسترش « انقلاب جهاني
اسلام » كه مركز آن در « ايران اسلامي » و رهبري آن به عهده حضرت امام خميني بود
واقف و آشنا گرداند.
ملل مسلمان جهان دريافتند كه قدرت هاي استكباري جهان كه در راس آنها « آمريكا و انگليس و اسرائيل » قرار دارند
تمام تيرهاي مسموم و مهلك خود را به سينه « اسلام » و « انقلاب اسلامي » نشانه رفته اند و قصد دارند شعله هاي مقدس و
پر فروغي كه در سرزمين ايران روشن گرديده و از اين سرزمين اسلامي به جهان اسلام نورافشاني مي كند و مسلمين را به
تشكيل جبهه توحيد براي رسيدن به اوج اتحاد و اقتدار و پرهيز از هرگونه اختلاف و افتراق فرامي خواند
خاموش
سازند.
هم اينك و پس از گذشت حدود دو دهه از صدور حكم تاريخي حضرت امام خميني
ملل مسلمان جهان از تهاجم
دنياي استكبار به فرهنگ اسلامي و نهضت جهاني اسلام و تداوم اين تهاجم و توطئه در اشكال و جلوه هاي گوناگون تا
امروز
به نتايج ذيل به صورت بينش هاي ارزشمند كه صيانت و استمرار را مي طلبد
دست يافته اند :
1 ـ « فرهنگ اسلامي » جامع و كامل است و ژرف و همه سونگر و داراي ابعاد و جلوه هاي گوناگون و محيط به شئون
مختلف زندگي و حاضر در همه عرصه هاي حيات فردي
اجتماعي
سياسي
فرهنگي و حكومتي
اسلام همچون
مسيحيت تحريف شده غربي نيست كه ابزاري براي توجيه عملكردهاي سران استكبار مي باشد و در تعامل رهبران كليسا
و حكومت هاي غربي عليه حقايق الهي و ارزش هاي انساني به حيطه عمل درمي آيد. مسيحيت تحريف شده و به دور از
اهداف و آرمان هاي حضرت عيسي (ع ) فقط به زندگي فردي و عبادي نظر دارد و از مسائل اجتماعي و سياسي فاصله
مي گيرد و در نقطه مقابل اسلام قرار دارد كه جامع و ناظر بر همه جنبه هاي حيات انسان و به ويژه داراي احكامي چون
مبارزه با ظلم و جور و جهاد با تعدي و سلطه قدرت هاي استعماري مي باشد و آمريكا و صهيونيسم و انگليس به همين
دليل به اين دين مبين تهاجم مي نمايند و فرهنگ متعالي و رهايي بخش آن را نشانه مي روند.
2 ـ اسلام را كه دين همه عصرها و نسل هاست و همه انسان هاي روي زمين اعم از سياه و سفيد و سرخ و از هر زبان و
نژاد و مليت و آسيايي و آفريقايي و آمريكايي و اروپايي را با يك نگاه مي نگرد و براي هدايت و سعادت همه آنان برنامه
و قانون ارائه مي دهد و تبعيضات نژادي دنياي استكبار را در هر شكل و جلوه طرد و نفي مي نمايد را بايد « شناخت » و
« شناساند »
كه جوامع بشري امروز به شدت به تعاليم و قوانين و ارزش هاي نهفته در اين دين زندگي ساز و رهايي بخش
احساس نياز مي كنند و بايد به آبشخور زلال فرهنگ ناب و اصيل اسلام متصل گردند. اين مسئوليت بزرگ بر دوش
حوزه هاي علميه
مراكز فرهنگي دولت اسلامي
مراكز پژوهشي و تحقيقاتي
سازمان هاي تبليغي و تمام گروه هاي علمي
و فكري و فرهنگي مقتدر و صالح و سالم و داراي امكانات لازم سنگيني مي كند.
3 ـ يورش همه جانبه قدرت هاي استعماري و عوامل آنها ـ همچون جريان هاي فكري غرب گرا ـ به فرهنگ اسلامي
عظمت و قدرت و صلابت اين فرهنگ عظيم و رهايي بخش را مي رساند و از همين جا بايد اولا به كينه و عناد
وقفه ناپذير و هميشگي مستكبران نسبت به تعاليم و قوانين اين دين الهي واقف و آگاه گشت
و ثانيا خوف و هراس آنان
از نشر و گسترش اين فرهنگ متعالي را عينا مشاهده نمود.
دنياي استكبار در حالي به شدت « اسلام ناب محمدي (ص ) » را مورد كينه و هجوم قرار مي دهد و عليه آن توطئه هاي
گوناگون تدارك مي بيند كه با سرعت و حرارت و تخصيص بودجه و امكانات سرشار به نشر « اسلام آمريكايي » مي پردازد
و مهره هاي دست نشانده خود را به نام نمايندگان اسلام و رهبران سياسي جهان اسلام در كشورهاي مسلمان نشين به
قدرت و حكومت مي رساند!
در نگاه استعمار غرب
« اسلام ناب محمدي (ص ) » سرزمين هاي اسلامي را به « استقلال » مي رساند و از « وابستگي » و
« طفيلي گري » مي رهاند و بر بلنداي قله هاي عزت و وحدت و قدرت مي نشاند
و « اسلام آمريكايي » كشورهاي اسلامي را
به صورت ژاندارم و حافظ منافع غرب تثبيت مي نمايد و منابع ثروت ملل محروم و زجر كشيده مسلمان به ويژه « نفت »
را در تحت سيطره و غارت غرب و آمريكا درمي آورد
و طبيعي است كه اسلام ناب محمدي (ص ) و حاميان آن مورد
انزجار و كينه و هدف تهاجم فرهنگي دنياي استعمار واقع شوند و اسلام غربي و آمريكايي و سران و حكمرانان وابسته
به آن در سرزمين هاي مسلمان نشين در حلقه هاي حمايت و دفاع قرار گيرند!
4 ـ جهان اسلام بايد هميشه براي مقابله با تهاجم فرهنگي غرب ـ كه در پي آن تهاجم نظامي و اقتصادي را به همراه
خواهد داشت و پس از وابسته كردن فرهنگ
وابستگي سياسي و اقتصادي را تحقق خواهد بخشيد ـ آماده و مهيا و
مقتدر و متحد باشند
كه اين آمادگي و اقتدار و اتحاد زمينه ساز آمادگي و قدرت و وحدت در ابعاد اجتماعي و سياسي و
عامل مقابله همه جانبه با تفرقه و تشتت و چند دستگي خواهد گرديد.
اگر جهان اسلام در شناخت جامع فرهنگ اسلامي قصور و تسامح ورزد و در جهل فرهنگي نسبت به تعاليم و
معارف حياتبخش دين مبين حق باقي بماند
هرگز توان مقابله و رويارويي با توطئه هاي فرهنگي غرب را نخواهد داشت
و مرعوب و مغلوب خواهد گشت و اين مقدمه اي است براي انهزام در برابر تحركات سياسي و انهدام در مقابل
تهاجمات نظامي و در نتيجه از دست دادن هويت ديني و استقلال و اقتدار اجتماعي و سياسي كشورهاي اسلامي .
5 ـ همان گونه كه « تهاجم از برون » خطرناك و آسيب رسان است
« تهاجم از درون » نيز تهديدگر و مخرب و زيانمند
مي باشد و از همين رو علاوه بر تهاجم بيروني بايد به خطر تهاجم دروني هم توجه داشت و با آن مقابله كرد.
تهاجم از درون
هم از « اختلاف » برمي خيزد كه ويران كننده « اتحاد » است
و هم از « جهل و ناداني » مايه مي گيرد كه
دشمن « علم و دانايي » است
و هم خاستگاه آن « خفقان فكري » مي باشد كه در تقابل با « آزادانديشي » قرار دارد
و هم از
« تحجر و جمود و ركود » برمي خيزد كه دشمن « تحرك و پويايي و بالندگي » مي باشد
و هم از « فقر و محروميت »
سرچشمه مي گيرد كه در تعارض با « عدالت اقتصادي » قرار دارد
و هم از « جنگ قدرت » و « ترور شخصيت » و « فساد
اخلاق سياسي » برمي خيزد كه عامل آن « نفسانيت هاي گروهي و حزبي و سياسي » و تفكر منحط « همه چيز براي من و
جناح من » و « همه افراد و گروه ها فداي من و جناح من » مايه مي گيرد...
بيدار باشيم و در مهلكه تباهي سقوط نكنيم و اسير حيله هاي نفس نگرديم و به « خودمشغولي » گرفتار نيائيم
تا هم
در مقابل « تهاجم از برون » و هم در برابر « تهاجم از درون » موفق و پيروز گرديم .
پاورقي :
1 ـ سلمان رشدي نويسنده كتاب آيات شيطاني
هندي الاصل و مقيم انگليس و عضو « انجمن سلطنتي قلم انگليس » !
مي باشد و آمريكا و صهيونيسم و انگليس به جانبداري از كتاب موهوم و ضد اسلامي او پرداختند و اين عنصر فاسد و
مرتد را تحت محافظت و حمايت هاي گوناگون خود قرار دارند.
2 ـ متن انگليسي كتاب « آيات شيطاني » در لندن و توسط انتشارات « وايكينگ » و در سال 1988 ميلادي (1367
هـ . ش ) منتشر گرديد.
3 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ج 21
ص 263
حكم تاريخي حضرت امام خميني عليه نويسنده و ناشران كتاب « آيات شيطاني » موجي عظيم از بيداري و تحرك در
مسلمانان جهان به وجود آورد و آنان را به ترفند جديد و خطرناك دنياي استكبار براي مقابله با « فرهنگ ناب و اصيل
اسلامي » و جلوگيري از گسترش « انقلاب جهاني اسلام » كه مركز آن در « ايران اسلامي » و رهبري آن به عهده امام خميني
بود
واقف و آشنا گرداند
دنياي استكبار درحالي به شدت « اسلام ناب محمدي (ص ) » را مورد كينه و هجوم قرار مي دهد و عليه آن توطئه هاي
گوناگون تدارك مي بيند كه با سرعت و حرارت و تخصيص بودجه و امكانات سرشار به نشر « اسلام آمريكايي » مي پردازد
و مهره هاي دست نشانده خود را به نام نمايندگان اسلام و رهبران سياسي جهان اسلام در كشورهاي مسلمان نشين به
قدرت و حكومت مي رساند!
« عقل و خرد » حكم مي كند كه با دين جامع اسلام و قوانين كامل و زندگي ساز آن و به ويژه با معنويت خالص و زلال
آن كه به دور از جهل و خرافه و موهوم است و نياز قطعي و طبيعي انسان امروز مي باشد و به دليل صداقت و سلامت
نهفته در آن رافع « بحران معنويت » در دنياي غرب مي گردد
نبايد به تعارض و مقابله و مبارزه پرداخت و از همه ابزار و
اهرم هاي مبتني بر دروغ و تهمت و نيرنگ و نفاق و فتنه براي گمراه سازي بشريت بهره برداري نمود
همان گونه كه « تهاجم از برون » خطرناك و آسيب رسان است
« تهاجم از درون » نيز تهديدگر و مخرب و زيانمند
مي باشد و از همين رو علاوه بر تهاجم بيروني بايد به خطر تهاجم دروني هم توجه داشت و با آن مقابله كرد. اختلاف
خفقان فكري
جهل و ناداني
فقر و محروميت
تحجر و جمود
جنگ قدرت
ترور شخصيت
فساد اخلاق سياسي
نفسانيت هاي فردي و گروهي و حزبي و تفكر منحط « همه چيز براي من و جناح من » و « همه افراد و گروه ها فداي من و
جناح من »
از خاستگاه هاي خطرناك « تهاجم فرهنگي از درون » مي باشد

|