5 مقام ارشد « ناتو » طي گزارش شديداللحني درباره چشم انداز آينده ناتو هشدار داده اند كه غرب لازمست خود را براي توسل به
حملات هسته اي پيشگيرانه آماده كند و با دست زدن به اصلاحات ريشه اي و بنيادي
بهمراه انعقاد پيمانهاي اطمينان بخش
منافع خود
را در برابر چالشهاي دنياي بي رحم امروزي حفظ نمايد.
تقريبا به فاصله چند روز پس از انتشار اين گزارش رسمي « ناتو »
« مارشال يوري بالوينسكي » رئيس ستاد مشترك نيروهاي مسلح
روسيه با جملات تقريبا مشابهي
تهديد كرد نيروهاي مسلح روسيه در صورت لزوم از اقدامات پيشگيرانه و همچنين از تسليحات
هسته اي براي حفاظت از روسيه و هم پيمانانش بهره مي برند.
بررسي اينكه آغازگر تهديدات لفظي در قلمرو مناسبات شرق و غرب
چه كسي بوده است
اگر چه اهميت دارد ولي چيز زيادي را در
اين زمينه تغيير نمي دهد بلكه آنچه اهميت دارد اينست كه اكنون شرق و غرب تقريبا به يك ميزان سعي دارند توانمنديها
قابليت ها و
اراده سياسي خود براي بهره گيري از همين ظرفيتها را به رقباي خود گوشزد كنند. اين نكته به تنهائي بمنزله از سرگيري تهديدات نظامي و
استراتژيك دوران جنگ سرد است و مشخصا احياي « موازنه وحشت » ميان دو قطب ديروز قدرت جهاني را در ذهن ها تداعي مي كند.
مسئله اينست كه در دوران جنگ سرد
ابتدا طرفهاي منازعه سعي داشتند تا نوعي « موازنه قدرت » را ميان خود برقرار سازند لكن در
ميدان عمل و به تدريج
اين تلاشها در مسير « حاكميت موازنه وحشت »
به پيش رفت و حتي گسترش يافت . پيمانهاي « استارت 1 و 2 »
و ساير نمونه هائي از اين دست
عمدتا بمنظور به رخ كشيدن توان نظامي به حريفان و اثبات اين نكته بود كه اگر قرار بر يك اقدام
پيشگيرانه و ابتدائي باشد
رقيب آنها توان و ظرفيت و قابليتهاي لازم براي يكسره كردن كار را در اختيار دارد. اثبات متقابل همين پيام بود
كه به « موازنه وحشت » انجاميد و طرفين را به « همزيستي » هر چند غيرمسالمت آميز
مجبور و ملزم ساخت و متقاعد كرد كه تهديد به
« اقدامات پيشگيرانه » و « تهاجم ابتدائي با سلاح هسته اي » را كنار بگذارند.
اگر چه اكنون 18 سال است كه دوران جنگ سرد
ظاهرا به پايان رسيده ولي شروع دور جديد تهديدات متقابل كرملين و ناتو
در اين
زمينه هشدار دهنده است . اين امر به خوبي نشان مي دهد كه دوباره طرفين ماجرا در صدد « احياي موازنه وحشت » هستند و همين نكته
نشانگر آنست كه دنياي معاصر از اين ديدگاه « به نقطه صفر » باز گشته و در صدد در هم ريختن و بازسازي بنيادهاي اوليه در اين مقوله
است . روساي ستادهاي مشترك ارتشهاي آمريكا
انگليس
آلمان
فرانسه و هلند طي گزارش مشتركي كه به امضاي آنها منتشر شده
گزينه حملات هسته اي پيشگيرانه را ابزار مناسبي براي حفظ منافع اعضاي ناتو ارزيابي كرده اند و تصريح مي كنند كه هيچ دورنمائي از
وجود دنياي عادي از سلاحهاي هسته اي وجود ندارد.
انتشار متن ومحتواي گزارش 150 صفحه اي خطاب به اعضاي ناتو كه رئوس آن و خلاصه اش در اختيار رسانه ها قرار گرفته
نشان
مي دهد كه طرح موضوع از جانب « ناتو » عنوان شده و اظهارات مارشال روسي در واقع پاسخ صريح و فوري به اين « تهديد استراتژيك »
تلقي مي شود.
ژنرال « جان شاليكاشويلي » رئيس سابق ستاد مشترك ارتش آمريكا و فرمانده سابق ارتشهاي ناتو در اروپا
ژنرال « كلاوس نومن »
فرمانده سابق كميته نظامي ناتو
ژنرال « هنك ون دن پريمن » فرمانده سابق ستاد ارتش هلند
دريادار ژاد « لانكساد » فرمانده سابق ستاد
نيروهاي مسلح فرانسه و مارشال « لرداينگ » فرمانده سابق ارتش وزارت دفاع انگليس از نويسندگان اين گزارش هستند كه تصوير پرابهام
و هشدار دهنده اي از چالشهاي پيش روي غرب
پس از يازده سپيتامبر را به تصوير مي كشند و غرب را « در معرض خطر انقراض » معرفي
مي كنند! اين هشدار بخاطر آنست كه غرب هر اقدام و تصميمي براي حفظ هويت و حيات خود را بپذيرد و بر آن
پيشاپيش صحه
بگذارد.
يك موضوع مهم در اين ميان آنست كه بلااستثنا
تمامي گزارشگران ارشد اين تحليل مشترك ناتو
از مقامات سابق ناتو و اعضاي
آن هستند كه تا همين اواخر عهده دار مسئوليت هاي مورد اشاره بوده اند. اين بدان معني است كه گزارش مشترك آنها اگر چه اين روزها
منتشر شده ولي جمع بندي مورد اشاره ودستكم از مدتها پيش و در زمان مسئوليت آنها به امضا و تائيدشان رسيده است چرا كه در
غيراينصورت متداول نيست كه پس از بركناري آنها
متن با اهميتي در اين حد و اندازه
به امضاي چند ژنرال سابق كه از قدرت كنار
رفته اند
منتشر شود.
تهديدات مورد اشاره در اين گزارش اينگونه فهرست شده است :
1 ـ افراط گرايي مذهبي
2 ـ ظهور نيمه تاريك جهاني شدن
3 ـ خطر امنيتي
4 ـ تغييرات آب و هوائي
5 ـ تضعيف دولتها
ملتها و سازمانهائي مانند سازمان ملل
ناتو و اتحاديه اروپا
با نگاهي به اين فهرست و بويژه عامل پنجم آن بهتر مي توان دريافت كه « ناتو » در واقع نقاط ضعف خود را بعنوان يك « تهديد و
خطر » فهرست كرده و تلاش و اصرار خود براي ناتوان ساختن سازمان ملل و ساير ابزارهاي جامعه جهاني را ناديده گرفته ولي آثار و
تبعات آنرا بعنوان يك عنصر تهديد كننده و پر خطر
فهرست مي كنند و حال آنكه عامل اصلي ناتواني سازمان ملل و غيبت آن در
كانونهاي بحراني جهان را بايستي در عملكرد مخاطره آميز و پرجنايت ارتشهاي ناتو جستجو كرد. غرب از اين طريق سعي دارد بر
عملكرد خود در اين زمينه سرپوش بگذارد. اگر تاريخ معاصر و بويژه نقش ارتشهاي اشغالگرعراق و همچنين نقش ارتش هاي ناتو در
افغانستان به خوبي ارزيابي شود و مشخصا اقدامات بازدارنده و جنايات تروريستي آمريكا عليه مامورين سازمان ملل در عراق و
افغانستان مورد توجه قرار گيرد
بهتر مي توان دريافت كه آمريكا و متحدينش تعمدا سازمان ملل را در بحران افغانستان و بحران عراق از
قلمرو تصميم گيري و حضور مستقيم در تحولات اين دو كشور محروم كرده اند ولي هر جا كه نيازي به تائيد و حمايت نهادهاي جهاني
داشته اند
صرفا در همان محدوده و در ابعادي كاملا مشخص
از قطعنامه هاي حمايتي و راهگشاي سازمان ملل بهره برده اند ولي باز هم
حاضر به گشودن پاي سازمان ملل به اين كانونهاي بحران زده
نيستند.
تصادفي نيست كه در همين گزارش رسمي 5 ژنرال ارتشهاي ناتو نيز برآينده ناتو در افغانستان تاكيد شده و ضمن تاكيد بر ضرورت
توسعه و حضور نظامي ارتشهاي ناتو در افغانستان با جملات حيرت انگيزي ادعا شده است كه « آينده ناتو در جبهه هاي جنگ در هلمند
افغانستان رقم مي خورد » !
اما چرا آينده ناتو در جبهه هاي جنگ در هلمند رقم مي خورد آيا تهديدي از افغانستان متوجه كشورهاي عضو ناتو شده است كه
« خطر انقراض غرب » را بهمراه دارد يا آنكه ناتو سعي دارد اهداف دراز مدت خود را در پشت اين گزارشات مخفي كند و آينده خود را در
گرو موفقيت طرحهائي اعلام نمايد كه حتي تشريح ابعاد آنرا هم به زيان خود مي داند
مسئله كاملا روشن است . سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) صرفا بعنوان تشكلي نظامي براي مقابله با « پيمان ورشو » ايجاد شد
لكن پس از فروپاشي اتحاد شوروي و انحلال پيمان ورشو
آمريكا با تغيير اهداف و ماموريتهاي ناتو
سعي كرد ناتو را به ابزاري براي
حفظ سلطه بر اروپا و دستيابي به سرزمينهاي جديد مبدل سازد.
حضور ارتشهاي ناتو در افغانستان
دقيقا در همين مقوله است كه معني و مفهوم واقعي خود را پيدا مي كند. اما براي يافتن پاسخ
اينكه چرا آينده ناتو به سرنوشت جنگ در افغانستان بستگي دارد
لازم است به اين نكته بينديشيم كه امريكا و متحدينش با بحران سازي
در افغانستان و عراق و تظاهر به تلاش براي پايان دادن به بحران
در واقع در صدد حل و فصل بحران نيستند بلكه با دامن زدن به بحران
سعي دارند بهانه هاي لازم براي حضور در منطقه را بدست آورند تا در پناه آن بتوانند پايگاههاي نظامي مورد نظر براي نقش آفريني در
آينده منطقه و جهان را احداث نمايند.
از ديدگاه واشنگتن
عراق بعنوان دومين منبع جهاني انرژي بايستي بطور كامل در اختيار آمريكا قرار گيرد
تامين امنيت انرژي اروپا و
آسياي جنوب شرقي در انحصار آمريكا باشد ولي حضور در افغانستان بعنوان فرصتي براي احداث پايگاه نظامي در پشت مرزهاي
روسيه
هند
چين و ايران
اهميت استراتژيك دارد و به همين دليل واشنگتن ترجيح مي دهد تا اين هدف را در پوشش حضور نظامي
ارتشهاي ناتو در افغانستان تامين كند و عملي سازد تا حساسيت هاي كمتري به وجود آورد.
مقامات واشنگتن حتي اگر به اين حقايق عيني و ملموس اعتراف نكنند
اين نكته را بخوبي مي دانند كه دوران تكرويهاي آمريكا و
يكجانبه گرائي و اصرار براي تداوم نظام تك قطبي جهان به سر آمده است و آمريكا بايستي استعدادها و ظرفيتهاي خود را براي حضور و
حيات در چارچوب نظام چند قطبي جهان آماده كند.
تاكيد ژنرالهاي ناتو بر اين نكته كه آينده ناتو در هلمند افغانستان رقم مي خورد
در واقع تاكيدي بر ضرورت احداث پايگاههاي نظامي
ارتشهاي ناتو در قلب منطقه اي ژئو استراتژيكي است كه از هر سو به پشت مرزهاي جغرافيائي قطب هاي آينده قدرت در جهان يعني
روسيه
هند
چين و ايران منتهي مي شود.
بدون توجه به اين نكته كليدي
گزارش اخير 5 مقام ارشد نظامي ناتو
تهديدات و هشدار آنها وهمچنين تاكيد شان بر ضرورت
توجه و آمادگي براي حملات هسته اي پيشگيرانه
قابل درك نخواهد بود. با درك همين مفاهيم است كه منظور اصلي ژنرالهاي ارتشهاي
ناتو
بمنزله اقدامي آشكار براي شروع دور جديد « مسابقه تسليحاتي در جهان » ارزيابي مي شود كه تلاش براي « احياي موازنه وحشت »
در واقع جز ابتدائي براي شروع برنامه هاي بعدي است . غرب از اين بابت سعي دارد ساختار جهاني قدرت را تعمدا به « نقطه صفر »
بازگرداند تا با تجديد نظر فوري در بنيادها و مباني اوليه ناتو در چارچوب « اصلاح ساختاري و ريشه اي ناتو »
فرصتها و زمينه هاي
بيشتري براي نقش آفريني ابزارهاي نظامي
تدارك نمايد و مشخصا به نقطه اي برسد كه « موازنه وحشت » در چارچوب نيازها و
برنامه هاي ناتو
برقرار شود.
فراموش نكنيم كه حتي در ساختار ناتو هم اين واشنگتن است كه نقش آفريني مي كند ولي به دو دليل سعي دارد اهداف و
برنامه هايش را از طريق ناتو عملي سازد و به پيش ببرد.
الف : از توان و ظرفيت و گستردگي تمامي ارتشهاي ناتو و پهنه جغرافيائي تمامي اعضاي ناتو بهره مند شود و نماد قدرت عظيم تري
را به تصوير بكشد.
ب : خود را در پشت نقاب « ناتو » مخفي سازد تا كمتر مورد تهاجم سياسي ـ تبليغاتي منفرد در برخورد با مخالفين سياستهاي واشنگتن
قرار گيرد. اين دو نكته از آن جهت اهميت دارد كه « طرح جهاني سازي » هم دقيقا مطابق اهداف و برنامه هاي غرب به پيش نمي رود و در
مسيري قرار گرفته كه شايد براي « ناتو »
« نقض غرض » تلقي شود . اين يكي ديگر از مجموع 5 نگراني ژنرالهاي ارتش ناتو است كه مورد
تصريح قرار گرفته است .
از سرگيري تهديدات نظامي تا سرحد « حملات هسته اي پيشگيرانه » يادآور دوران جنگ سرد است كه مشخصا « احياي موازنه
وحشت » ميان شرق و غرب را در ذهن ها تداعي مي كند
در دوران جنگ سرد
ابتدا قدرتها به « موازنه قدرت » مي انديشيدند لكن در ميدان عمل و به تدريج در مسير « حاكميت موازنه وحشت »
به پيش رفت و حتي گسترش يافت
پيمانهاي « استارت » 1 و 2 و نمونه هائي از اين دست
عمدتا بمنظور به رخ كشيدن توان نظامي به حريفان
اثبات اين نكته بودكه اگر
قرار بر يك اقدام پيشگيرانه باشد
رقيب آنها توان و ظرفيت و قابليتهاي لازم براي يكسره كردن كار را در اختيار دارد
تهديدات متقابل كرملين و ناتو نشانگر آنست كه تحولات دنياي معاصر به « نقطه صفر » بازگشته و طرفين در صدد در هم ريختن و
بازسازي بنيادهاي اوليه در اين مقوله اند
5 ژنرال ارتشهاي « ناتو » در گزارش خود تصويري هشدار دهنده از چالشهاي پيش روي غرب پس از 11 سپتامبر ارائه مي دهند و غرب
را در « معرض خطر انقراض » معرفي مي كنند. اين هشدار بخاطر آنست كه غرب هر اقدام و تصميمي را براي حفظ هويت و حيات خود
بپذيرد و بر آن صحه بگذارد
آمريكا و متحدينش تعمدا سازمان ملل را از بحران عراق و افغانستان حذف كرده اند ولي هر جا كه نيازي به تائيد
حمايت نهادهاي
جهاني داشته اند
صرفا در همان محدوده از قطعنامه هاي حمايتي سازمان ملل بهره برده اند ولي اصرار به حذف سازمان ملل از اين
بحرانهابه قوت خود باقيست
آمريكا با تغيير اهداف ناتو سعي كرد ناتو را به ابزاري براي حفظ سلطه بر اروپا و دستيابي به سرزمين هاي جديد مبدل سازد
اينكه آينده ناتو در افغانستان تعيين مي شود
در واقع تاكيدي بر ضرورت احداث پايگاههاي نظامي ارتشهاي ناتو در قلب منطقه اي
ژئواستراتژيكي است كه از هر سو به پشت مرزهاي جغرافيائي قطب هاي آينده قدرت در جهان يعني روسيه
هند
چين و ايران منتهي
مي شود
واشنگتن به 2 دليل سعي دارد برخي اهداف و برنامه هايش از طريق « ناتو » عملي سازد :
الف : بهره گيري از تمامي توان و ظرفيت و گستردگي جغرافيائي ارتشهاي ناتو كه قدرت بزرگتري بنظر بيايد
ب : خود را در پشت نقاب ناتو مخفي سازد تا كمتر مورد تهاجم منفرد قرار گيرد

|