انقلاب اسلامي ايران تاثيرات قابل ملاحظه اي بر نظريه هاي سياسي و رهيافت هاي انقلاب در دنياي معاصر گذاشت
كه بررسي اين تاثيرات و بازتابها
قطعا به شناخت بهتر انقلاب اسلامي كمك خواهد كرد.
انقلاب اسلامي موجب شد كه نظريه پردازان
مدل جامعي براي تحليل انقلاب بسازند. « فوران » كه متخصص انقلاب
است و هم يكي از ايران شناسان برجسته آمريكايي
در صدد خلق يك تئوري جديد برآمد كه بتواند
حداقل انقلاب
اسلامي را در بربگيرد و تحليل كند. به نظر او انقلاب يك پديده چندعليتي است
به همين دليل « فوران » در تئوري جديد
خود همزمان با عوامل سياسي
اقتصادي و فرهنگي توجه كرده و انقلاب را ماحصل و برآيند اين عوامل چندگانه
مي داند . (1 )
« ميشل فوكو » (فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي ) در پي سفر به ايران و تجربه و مطالعات حركت انقلابي مردم اين
كشور از نزديك
در نخستين ارزيابي خود به اين نتيجه مي رسد كه اين انقلاب پديده اي « نو » و « منحصر به فرد است . »
همين نو بودن و منحصر به فرد بودن پديده انقلاب ايران است كه او را به خلق يك تئوري نو و شايد منحصر به فرد در
عصر خود رهنمون مي سازد. به اعتقاد « فوكو » آن چه در ساير انقلابات از اركان و ضروريات محسوب مي شود
در
انقلاب اسلامي ايران به چشم نمي خورد : در انقلاب اسلامي ايران نه از مبارزات طبقاتي يا حتي در مفهومي گسترده تر
جبهه بندي اجتماعي اثري است
و نه از يك ديناميك سياسي انقلاب پيش برنده يا اقدامات انقلابي طبقه پيشرو. در
انقلاب اسلامي ايران يك واقعيت كاملا آشكار و محسوس است و آن عبارت است از اين كه نه يك طبقه خاص
نه يك
حزب معين
نه يك ايدئولوژي سياسي مشخص و نه يك دسته خاص از پيشگامان انقلابي كه با خود همه ملت را به
داخل جريان بكشاند
در اين انقلاب يافت نمي شود . (2 )
فوكو قدرت برتر ملت ايران را در انقلاب خويش عليه جبهه شاه در اراده اين ملت براي ايجاد تحول در خويشتن
خويش با تكيه بر اسلام شيعي مي يابد. از نظر وي
ملت ايران و اراده آغازي نوين داشتند كه در آن بتوانند به آزمون
مجدد يك تجربه معنويت گرايانه بپردازند كه به صورت بالقوه در بطن اسلام شيعي آن ها موجود بود و اين هماني است
كه فوكو از آن با عنوان « روح انقلاب ايران » ياد مي كند . تشيع براي ايران در سال 1357
« روحي براي يك جهان بي روح
بود . » (3 )
در سال (1348 ) 1969
يعني حدود يك دهه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران
خانم « نيكي كدي »
(ايران شناس آمريكايي ) چنين نتيجه مي گيرد كه « به دليل استمرار توسعه
قدرت دولت و افزايش قدرت ارتش
گسترش
بوروكراسي و فراگير شدن تعليم و تربيت لائيك تا اعماق روستاها
به نظر مي رسد كه قدرت علما در ايران
همان گونه كه
در نيم قرن اخير نيز شاهد آن بوده ايم
به روند رو به كاهش خود ادامه خواهد داد » . هنگامي كه حدود ده سال بعد انقلابي
به رهبري علما و با ايدئولوژي اسلامي ايران را درنورديد
« كدي » آن را انقلابي ناميد كه « جهان را لرزاند » زيرا « انقلابي بود
كه حتي با هيچ يك از تحليل هاي كساني كه خود را متخصص امور ايراني مي دانستند » سازگاري نداشت .
به اعتقاد « يان ريچارد »
ايران شناس مشهور فرانسوي
« افتادن قدرت در ايران به دست يك حركت انقلابي رهبري
شده توسط روحانيت
امري بهت آور و تعجب آميز بود » . (4 )
انقلاب اسلامي از چند جنبه
انتقادات وارده بر مدرنيته را مورد تاييد قرار داد; به گونه اي كه انديشمندان پسامدرنيسم
آن را نشانه اي بر عبور بشر از مدرنيسم به پسامدرنيسم دانستند. ميشل فوكو
فيلسوف پست مدرن در زمان وقوع انقلاب
اسلامي
مشاهدات خود از انقلاب ايران را تاييدي بر نگاههاي جديد خود به تاريخ و قدرت قرار داد. از نظر او قدرت
برخلاف تصور همگان از بالا به پائين اعمال نمي شود و تنها در تسليحات و نيروهاي نظامي دولتها خلاصه نمي گردد
بلكه در همه اجزا و لايه هاي اجتماع
گسترده و پراكنده است و به موقع
خود را آشكار مي كند
به نظر وي
در مطالعه
قدرت بايد از الگوي هابز در كتاب لوياتان پرهيز كرد و پايه هاي تحليل خود درباره قدرت را بر مطالعه شيوه ها و
تاكتيكها
استوار ساخت . براساس همين شيوه بود كه امام خميني (ره ) توانست اين قدرت گسترده و پراكنده را در راستاي
انقلاب اسلامي بسيج نمايد و بر قدرتي تا دندان مسلح
پيروز شود. علاوه بر اين
انقلاب اسلامي برخلاف روايت
مدرنيته تاكيد كرد كه تاريخ
مسيري واحد و يكسان ندارد و اين ايده كه همه جوامع به سوي ليبراليسم و دموكراسي
غربي در حركت اند
پنداري بيش نيست .
وقوع انقلاب اسلامي در پايان دهه 70 ميلادي نظريه هاي نسل سوم و از جمله نظريه خانم « تدا اسكاچپول » را زير
سوال برد; به گونه اي كه وي در سال 1361 در مقاله اي با عنوان « دولت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب ايران »
اين
گفته پيشين خود را كه « انقلابها ساخته نمي شوند
بلكه به وجود مي آيند »
در مورد انقلاب ايران را رد نمود. او با فاصله
گرفتن از ديد كاملا ساختاري خود
چنين نوشت كه « اگر در دنيا يك انقلاب وجود داشته باشد كه يك حركت انقلابي
آگاهانه آن را ساخته است
آن انقلاب
انقلاب ايران است . » او بدين گونه
نقش عناصر ايدئولوژي و رهبري را مورد تاكيد
قرار داد . (5 )
در خصوص نقش « ايدئولوژي » در انقلاب اسلامي
حقيقتا انقلاب اسلامي ايران يك انقلاب جهت دار و تعريف شده
در چارچوب يك ايدئولوژي مشخص يعني ايدئولوژي « تشيع » بود كه توسط يك رهبر مذهبي ايدئولوژيك يعني امام
خميني رهبري و هدايت مي شد. بلاشك نقش ايدئولوژي در اين انقلاب غيرقابل انكار است . در نتيجه
انقلاب ايران
پديده اي از مقوله فعل متعددي است و نه از مقوله فعل لازم ; به همين دليل نمي توان گفت كه در ايران انقلاب « شد »
بلكه
بايستي گفت كه در ايران انقلاب « كردند » . يعني اين كه برخلاف تصورات اوليه اسكاچپول
انقلاب اسلامي ايران نشان
داد كه انقلاب پديده اي نيست كه به خودي خود حاصل آيد بلكه عده اي آن را مي آفرينند. البته به نظر اسكاچپول انقلاب
ايران را هيچ حزب سياسي انقلابي مدرني به وجود نياورد : « اين انقلاب نه محصول طراحي و رهبري مبارزان مسلح اعم
از اسلام گرا و ماركسيست
حزب كمونيست ايران (توده ) و نه حتي جبهه ملي لائيك و ليبرال بود. بلكه اين مجموعه
باورها و شكل هاي فرهنگي و ساختاري ريشه دار در قلمرو جامعه شهري بوده كه تبديل به مركز مقاومت مردمي در
مقابل شاه گرديد . اسلام شيعي رهبران مذهبي و روحاني با حمايت و پشتيباني بازار
انقلاب اسلامي 1987 ـ79 ايران را
طراحي
هدايت و به پيروزي رساند. و هيچ يك از اين دو
حزب سياسي آن هم از نوع سابقه دار و انقلابي
نبودند.
اسكاچپول براي انسجام بخشي نظريه ترميم شده خود و تطبيق كامل تر آن با انقلاب اسلامي ايران
مفهوم « دولت
تحصيل دار » را نيز وارد مدل جديد خود نموده و شرح مي دهد كه چگونه با تاكيد بر دلارهاي نفتي دولت مطلقه اقتدارگر
و استبدادي شاه بي نياز از ماليات هاي مردم
خود به سازماندهي معيوب و نااميدكننده اقتصاد كشور مي پردازد.
به نظر اسكاچپول
صرف به هم ريختگي
از هم پاشيدگي و نارضايتي به تنهايي اقليت لازم براي اعطاي توانايي
سازماندهي جمعي و منابع مستقل قابل اتكا و لازم را براي مقاومت مردم در مقابل فشارهاي سياسي ـ اقتصادي نظام
حاكم ندارد. چنين كاري نياز به هسته هاي اجتماعي مستقل و مقتدر دارد كه بتواند چه به لحاظ سياسي و چه به لحاظ
اقتصادي
نارضايتي هاي مردمي را سازماندهي
جهت دهي و هدايت كرده و حركت انقلابي آن ها را پشتيباني
حمايت و
هدايت كند. به نظر اسكاچپول
اين بازار بود كه چنين نقش تعيين كننده اي را در انقلاب ايران ايفا نمود. بازار توانست به
لحاظ سياسي
حركت انقلابي ساير گروه هاي شهري نظير دانشجويان و كارگران صنعتي را سازماندهي و با لحاظ
اقتصادي آن را پشتيباني نمايد. در طول ماه هاي طولاني انقلاب در ايران اين بازار بود كه عملا بار سنگين سازماندهي و
پشتيباني جامعه شهري ايران را در مبارزه با رژيم شاه بر دوش كشيد.
البته آن چه در نهايت اين حركت انقلابي توده اي را معنادار
جهت دار و چارچوب دار نمود
اسلام شيعي بود. در اين
انقلاب
نقش تشيع چه به لحاظ سازماندهي و چه به لحاظ فرهنگي
بسيار برجسته
حياتي و تعيين كننده بود.
روحانيون طرفدار امام خميني با ترويج انديشه هاي سياسي مبتني بر تشيع انقلابي
رژيم شاه را تحقير كرده و به مبارزه
طلبيدند. بدين سان
اسكاچپول با اذعان به نقش رهبران ايدئولوژيك مذهبي كه با تكيه بر ايدئولوژي انقلابي شيعي
توانستند يك انقلاب اسلامي در ايران خلق كنند
ضمن عدول از نظريه اوليه خود
به صف كساني مي پيوندد كه براي
ايدئولوژي نقش بنيادين در انقلاب ها قايل هستند.
بنابراين با وقوع انقلاب اسلامي
نسل جديدي از تئوري هاي انقلاب
زاده شد كه مي توان چهار نظريه و رهيافت را
در نسل چهارم تئوري هاي انقلاب جاي داد. اين رهيافت ها عبارتند از : رهيافت هاي فرهنگي كه از برجسته ترين و
آشكارترين افزوده هاي انقلاب اسلامي ايران به رهيافت هاي گذشته در باب انقلاب است
نظريه انقلاب هاي اجتماعي
جهان سوم جان فوران
نظريه معنويت گرايي در سياست ميشل فوكو و نظريه عرفاني يا ماورا طبيعت گرايانه
خانم ليلي
عشقي . (6 )
بطور خلاصه اين كه انقلاب اسلامي ايران با ماهيت و ايدئولوژي مذهبي در دنيايي كه غالبا انقلاب هاي ماركسيستي
يا ليبرال مسلك
روي مي داد
دولتها و نخبگان سياسي را غافلگير كرد. يقينا تاثيرات انقلاب اسلامي در اين حوزه
خيلي
وسيع و گسترده تر از اين بود كه در اين نوشته صرفا به برخي از آن ها به طور اختصار اشاره شده است .
مهدي شيرين پور
منابع :
1 ـ مجله جامعه شناسي ايران
دوره پنجم
شماره 3
پائيز 1383 صفحه 104
2 ـ همان
صفحه 106
3 ـ همان
صفحه 107
4 ـ همان
صفحه 116
5 ـ انقلاب اسلامي ايران
نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها
چاپ دوم تابستان 1384 ص 207 ـ206
6 ـ منبع شماره 4
ص 99 ـ97

*****
بهمن 57
اوج شور و شعور و شرف ايرانيان
|
محمدحسن اصغرنيا
برف و سرماي امسال
خاطره شيرين همدلي
همراهي و همزباني را به يادم مي آورد. همه دست در دست هم با فرياد « الاسلام ديننا
والقرآن كتابنا
محمد(ص ) نبينا
و الكعبه قبلتنا و الايران وطننا و روح الله قائدنا » به دنيا نشان داديم كه هستيم و خواهيم بود و دشمنان ما
هم گفتند : « امام خميني غرب را ناتوان و شرق را حيران و دنيا را به خود مشغول كرده است . »
همه سربند عقيده را به سر بسته بوديم
از هر قوم و قبيله و نژادي با هر لهجه و گويشي
مرزهاي جغرافيائي را در داخل وطن برچيده
بوديم . ترك و كرد
عرب و عجم
شمالي و جنوبي
مسلمان و مسيحي و يهودي و زرتشتي با يك نوا
همنوا شده بودند : « همبستگي
ملي
اطاعت از فرمانده نهضت » .
يادم نمي رود
قرار بود روز ششم بهمن 1357 پرواز انقلاب انجام شود و كميته استقبال از امام خميني تشكيل شده بود
بدون
هيچگونه خط كشي و جناح بندي و حرفها و حركات
بوي حق جويي و حق گويي و حق خواهي مي داد. اين مبارك آيه
بسيار به كار گرفته
مي شد : « جاالحق و زهق الباطل
ان الباطل كان زهوقا » و شعار موحدين عالم در جهان اسلام
« الله اكبر » و جالب اينكه اولين نشريه
ايرانيان انقلابي در روز سه شنبه دهم بهمن 1357 با نام « رسانه » به چاپ رسيد و خبرهاي ايران و آمدن رهبر را به اطلاع مي رسانيد كه
صفحه اول آنرا مي توانيد تماشا كنيد : با ستوني از خلق الله كه دستهايشان را مشت كرده اند و فرياد الله اكبر را با تصوير روح الله و آيه
مباركه جاالحق و زهق الباطل زينت بخش اولين صفحه رسانه كميته استقبال امام در بهمن 1357 بود و به همه ملت ايران و مردم
انقلابي تعلق داشت .
ذكر خاطره اي در اينجا نقش مربيان واقعي را نشان مي دهد كه چون قرار بود روز ششم بهمن امام به تهران بيايد و نخست وزير وقت
بختيار اعلام كرد كه دستور داده كليه فرودگاهها را ببندند
بسياري از علما و دانشمندان كه از اقصي نقاط كشور به تهران آمده بودند در
مسجد دانشگاه تهران به عنوان اعتراض
متحصن شده و اعلام كردند تا رهبر نهضت به ايران وارد نشود
به تحصن خود ادامه خواهند
داد.
در اطراف دانشگاه بويژه ميدان 24 اسفند (انقلاب ) اتفاقات عجيب و غريبي افتاد . گروهي از انقلابيون به مقر فرماندهي ژاندارمري
حمله كرده و تعدادي كشته شدند و افرادي به مسجد دانشگاه آمدند كه « ما را مسلح كنيد » . شخصي ملبس به لباس عالمان ديني در آن
جمع فرياد كشيد : « تنها ره رهايي
جنگ مسلحانه » . يادم نمي رود كه سيد بلند قامتي برخاست و گفت : « دوستان اين شعاري كه اين آقا
دادند
شعار ما نيست ! پيام ما اينست « تنها ره رهايي
ـ اطاعت از امام است » و او كسي جز شهيد آيت الله دكتر بهشتي نبود.
چشم ها جز محبت و دوستي و رفاقت و صداقت و صميميت جايي را نمي ديد.
دست ها جز براي ياري مردم و مشت شدن در مقابل دشمن حركت نمي كرد.
گام ها فقط در راه بودند و آيات هجرت را زمزمه مي كرد.
گوش ها به جز فرمان راهبر نوايي نمي شنيد.
قلب ها به عشق مكتب و مرام و مملكت مي تپيد و با ياد پيروزي حق قوت مي گرفت .
اختلافات از خانه و خانواده و محله و شهر و روستا فرار كرده بود.
قهرها به آشتي ملي تبديل شده بود.
انصاف جايگزين بي مروتي و بي مهري گشته بود.
در هر محله اي
جوانان نقش جوانمردان تاريخ را در نمايشنامه انقلابي خود بازي مي كردند و در برف و بوران و سوز و سرماي سخت
بهمن 57 به كمك سالخوردگان و ناتوانان محله مي شتافتند و با وجودي كه كاركنان شركت نفت با همفكري رهبران انقلاب دست به
اعتصاب زده بودند و مشكل سوخت غوغا مي كرد
هنرمندان عرصه انقلاب يعني جوانان با شرف ايراني مواد سوختي را به خانه هاي
ضعفا و توانخواهان جامعه در هر گوشه از روستا و شهر مي رساندند.
بيشترين اوقات ملت
در خارج از خانه مي گذشت چون همه مي بايد در صحنه حضور مي داشتند و سكوت و سكون از واژه هاي
منفور بودند و ايمان و اراده و اسلام و ايران از كلمات سرفراز در جمع مردم كوچه و بازار و در تظاهرات و راه پيمائيها تشخيص فقير و
غني و عوام و خواص و... محال بود. وقتي كه عوامل رژيم گذشته و مزدوران چماق به دست آنان خون يك ايراني را به زمين
مي ريختند
مردم به جاي آنكه صحنه را ترك كنند با جنازه همان شهيد به طرف دشمن حمله مي كردند.
ارتش هم به مردم پيوست
نكته قابل توجه اينكه نقش ارتش در دنيا
يا كشتار است كه در آن صورت پيروزند و يا كشته شدن و
اسرات كه در اين صورت مغلوب و شكست خورده ولي مردم ايران با آويختن شاخه گلي بر لوله تفنگ آنها
راه سومي را به آنها نشان
دادند و آن نه كشتن و نه كشته شدن
بلكه پيوستن به ملت بود.
و بالاخره « من » وجود نداشت همه « ما » شده بوديم . خودخواهي
فتنه گري
غوغاسالاري
پاپوش دوزي
تهمت زدن
نفاق و نقار
چپ گرايي و اصولگرايي و فروع گرايي مطرح نبود فقط براي رضاي دوست حركت مي كرديم .
و خداوند هم به راهيان طريق ابراهيمي بركت مي داد :
« ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين » .
چند بيت شعري هم از آنروزها در بايگاني اذهان موجود است همين بود كه :
جهان شده به وجود سه بت شكن آگاه
كه زين سه در سه زمان جلوه كرده « وجه الله »
يكي ظهور به بابل نمود و بت بشكست
كه نام او به جهان خوانده شد « خليل الله »
دوم كسي كه جهان پاك كرد از بت ها
فراز دوش نبي
« علي ولي الله »
سوم كسي كه قيامش بدين زمان افتاد
زنسل موسي جعفر
« خميني روح الله »
بزرگوار خدايا
نماي تاييدش
كه بهر خيل مسلمان بود محل پناه

*****
ديوارها حرف مي زنند
|
مروري كوتاه بر شعارهاي دوران انقلاب اسلامي
شعارهاي پاك و برخاسته از دل مردم بدون در اختيار داشتن شبكه وسيع ارتباطي در اوان انقلاب اسلامي به طرق
گوناگون
حركت زاينده و توفنده اي را به ظهور رساند و بدين سان هنر و ادبياتي كه پيش از اين زبان دل مردم نبود با
اينگونه شعرها و شعارها در زندگي مردم رسوخ كرد و لحظه لحظه درد و رنج
شادي و مصيبت را به تصوير كشيد.
به همين منظور تحليل و بررسي شعارهاي زمان انقلاب اسلامي به شناخت ويژگيها و حركت انقلاب ملت ما كمك
مي كند و در حقيقت مي توانيم از لابه لاي همين شعارهايي كه اينك از پيشاني بسياري از ديوارها زدوده شده است
به
چگونگي و ذهن و زبان مردم نسبت به مسايل و حوادثي كه پيش آمد
پي ببريم و عكس العمل آنان را دريابيم .
شعارها بازگوكننده موقعيتهاي گوناگون اجتماعي
فرهنگي
عقيدتي و مراحل تاريخي انقلاب است و از بازخواني
اين شعارها مي توان دريافت كه مردم چه چيزهايي را مدنظر داشتند و چه اقشاري در ميدان مبارزه شركت كردند و اين
حركتها از چه مراحلي تشكيل يافته بود مردم چگونه به ضرورت انقلاب پي بردند و خواستار چه نوع حكومتي بودند
و.... كه به طور خلاصه روانشناسي اجتماعي مردم را از همين شيوه مي توان بازشناخت .
شعارها بايد به گونه اي مي بود كه عامي ترين افراد نيز بتوانند آن را درك كنند و بدين سبب بود كه بسياري از شعارها
جاي خود را در ميان مردم باز نمي كرد
چرا كه مسايلي را طرح مي كرد كه چندان با روحيه و زندگي مردم آميزش نداشت .
مردم شرايط عيني را خوب احساس مي كردند و ارتباط شگفتي ميان شعارها و حركت مردم وجود داشت . يعني در واقع
مردم با توجه به هر مساله اي كه در مسير انقلاب اسلامي پيش مي آمد و براساس نيازها و خواسته هاي انقلاب شعار
مي ساختند همين جا اين نكته را متذكر شويم كه اين شعارها به صورت خودجوش از بين مردم برمي خاست و تا آنجا كه
اطلاع داريم گروهي خاص متولي ساختن شعارها نبودند.
بررسي و تحليل مختصر شعارها
1 ـ بسياري از شعارها بوسيله قلم مو
رنگ
شابلون
ماژيك
گچ
زغال
مداد و خودكار و حتي خون بر ديوارها نقش
بست و بسياري ديگر به گونه دهان به دهان به همه سرزمين اسلامي نفوذ كرد و در بيشتر شهرها عموميت پيدا كرد. البته
بودند شعارهايي كه صرفا در برخي از شهرها بر زبان مردم جاري مي شدند كه به خاطر شرايط اقليمي نمي توانست در
ديگر جاها شيوع پيدا كند. مثل شعارهايي كه به زبانهاي تركي
لري و يا كردي بود كه در همان منطقه محصور مي شد.
2 ـ ديوار نوشته ها اما
مجموعه اي بودند از خبر
اطلاعيه
تفسير
نوشته هاي ادبي
طنز و شعر كه از هر كدام
نمونه اي
ذكر مي شود . خبر : ساعت 9 ديشب 37 نفر از كارگران راه آهن را گرفتند .
اطلاعيه
رفتن شاه يك توطئه سياسي است . منتظر دستور رهبر خود باشيد تا حادثه 28 مرداد تكرار نشود .
تفسير
تفرقه تنها سلاحي است كه براي امپرياليسم مانده
وحدت و پيكار ما ضامن پيروزي است .
نوشته هاي ادبي
از درياي خون خواهيم گذشت تا به ساحل آزادي برسيم .
شعر
يا ما سر خصم را بكوبيم به سنگ
يا او سر ما به دار سازد آونگ
القصه در اين زمانه پر نيرنگ
يك كشته به نام به ز صد زنده به ننگ .
طنز
قولوا مرگ برشه تفلحوا
3 ـ بسياري از شعار به صورت موزون بوده است . يعني شعارهايي كه در روحيات مردم صورتي دلنشين داشت و نيز
احساسات مردم را راحت تر بيان مي كرد.
همچنين براي اين شعارهاي وزن دار
آهنگهايي نيز در نظر گرفته مي شد كه در ميان مردم رواج داشت و به صورت
تصنيف از روي آهنگهاي قديمي خوانده مي شد.
علاوه بر اينها چون ذهن و زبان مردم با نوحه خواني ها و آهنگهاي عزاداري نيز خو گرفته بود
حماسي ترين اشعار را
در حزن انگيزترين آهنگها عرضه مي كردند.
سحر مي شه
سحر مي شه
سياهي ها بدر مي شه
آروم تر لحظه لحظه
كه خون خلق هدر مي شه
مسلمانان بپاخيزيد
كه خون خلق هدر مي شه .
البته مي توان گفت كه شعارهايي كه به طور متناوب بر عليه شاه مطرح بود از جمله شعارهاي رايج و شعارهايي
بودند كه فقط مواقعي خاص عرضه مي شدند
مانند شعارهاي مربوط به شوراي سلطنت يا مثلا درباره نخست وزيرها كه
عمري كوتاه تر داشتند . در مورد شعارهايي كه بر عليه شاه ارائه مي شد مي توان به 4 دسته اشاره كرد :
الف ـ صفاتي كه مربوط به شخص شاه مي شد. اين شعارها البته برخاسته از فرهنگ عامه مردم بود. مثل سيه روز
بي دين
ممد دماغ
مزاحم
سلاخ
بدقواره
ممدنفتي
جنايتكار و هزار و يك صفت منفي ديگر كه نثار او مي كردند.
ب ـ صفاتي كه با توجه به سلسله خاندان پهلوي براي او قائل شده اند : پسر رضا قلدر
پدر سوخته
پسر رضا كچل .
ج ـ صفاتي كه درباره موقعيت و نوع حكومت اوست : ضحاك
فرعون
خونخوار
جلاد
ستمگر
يزيد
قانون شكن
ديكتاتور بي وطن و....)
د ـ صفاتي كه با توجه به سرسپردگي او ساخته شده است ; شاه آمريكايي
نوكر اجنبي
نوكر بيگانگان
مزدور خائن
وطن فروش
عروسك آمريكا ممل آمريكايي و.....
در اين ميان به شعارهايي نيز برمي خوريم كه به رضا شاه
فرح
وليعهد و خواهر شاه نيز صفاتي در خور داده شده
است
كودكان در كودكي از كشتن موران خوشند
خاندان پهلوي از كودكي آدم كشند
شعارهاي ضد رژيم سلطنتي نيز 5 درصد شعار بود .
شعارهايي مانند :
برقرار مي كنيم حكومت علي را
سرنگون مي كنيم رژيم پهلوي را
رژيم شاهنشاهي سرچشمه فساد است
رژيم شاهنشاهي نابود بايد گردد
و يا
زير بار ستم نمي كنيم زندگي
جان فدا مي كنيم در راه آزادگي
سرنگون مي كنيم سلطنت پهلوي مرگ بر شاه (2 )
6 ـ شعارهاي ضد عوامل دولتي و نيز ضد دولتها و نخست وزيرها .
كارگزاران دولتي در حقيقت ساخته و پرداخته شاه بودند و مردم خوب مي دانستند كه اينها روبناي حكومت را
تشكيل مي دهند. مردم براي دولتها اهميتي قائل نمي شدند و بدين خاطر بود كه مردم شعارهايي كه در اين رابطه
مي ساختند چندان جدي نبود و بيشتر به طنز و هزل پهلو مي زد :
ازهاري بيچاره
اي سگ چهار ستاره
باز هم بگو نواره
نوار كه پا نداره
گفتي كه صد هزاره
چشمهاي تو خماره
يك
مويز و دو قيسي
سقط شده اويسي . در ميان همه دولتها
بيش از همه شاپور بختيار
وصفي ديگرگونه داشت و مردم از
همان روزي كه اعلام شد بختيار كابينه تشكيل داده است
به ساختن شعار عليه او پرداختند و با توجه به شعارهايي كه
خود بختيار مي داد
مردم هم به صورت طنز و هم جد با او برخورد كردند و بيش از 50 شعار به او اختصاص يافت .
مرگ بر بختيار
نوكر بي اختيار
اي بختيار شيره كش
تو هم برو مراكش .
و از نوع جدي اش كه با لحني حماسي سر داده مي شد
اين شعار است : واي به حالت بختيار
اگر آقا فردا نياد.
7 ـ شعارهاي مذهبي : اين شعارها به نوعي با مفاهيم و مسائل ديني و مذهبي توام است و با توجه به مسائل عقيدتي
و ستايشهاي فردي ساخته شده است . سكوت هر مسلمان
خيانت است به قرآن
استقلال
آزادي
جمهوري اسلامي
عاشورا
عاشورا
قيام ملي ما
انقلابي ترين مرد جهان است
آيت الله خميني
رهبر نهضت آزادگان است
آيت الله خميني
صل علي محمد
رهبر ما خوش آمد
8 ـ يكي ديگر از جالب ترين شعارها
شعارهايي است كه از روحيه و روانشناسي اجتماعي مردم نشات گرفته و به
گونه شعارهاي عاميانه همراه با خصلتهاي انقلابي در هم آميخته است . زيرا آنچه نشانه ذوق عامه در ساختن شعار است
غالبا به صور هزليات تجلي كرده است .
شعارهاي عاميانه
امروز هوا ابريه
مردن شاه حتميه
به كوري چشم شاه
زمستون هم بهاره
بختيار
بختيار
منقلت رو نگه دار.
تا شاه كفن نشود
اين وطن وطن نشود
رژيم مي خواد لفتش بده
راه نجات پيدا كنه
بديهي است در كنار شعارهاي دوران انقلاب كه تنها نگاهي كوتاه و گذرا بدانها داشتيم
نقاشيها
كاريكاتورها و
تصاوير متعددي برخاسته از ذوق و سليقه افراد عادي جامعه در مقطع انقلاب و در جهت پيشبرد شعارهاي انقلاب
ترسيم شده كه خود مجال ديگري را براي تحقيق و تفحص مي طلبد
اميد است كه در فرصتي ديگر به منابع تصويري
انقلاب نيز پرداخته شود.

*****
كتيبه خورشيد
|
دلت كتيبه خورشيد روزگاران است
صداي خون تو در آيه هاي قرآن است
تو از ديار كدامين ستاره مي آيي
كه در نگاه تو درياي نور جوشان است
پيام آمدنت را نسيم خون آورد
بيا كه شهد كلامت عصاره جان است
قيام سرخ تو در قحط سالي فرياد
طنين صاعقه و انفجار توفان است
جهان ز جنبش خونين تو به هوش آمد
بمان كه از تو گريزان سپاه ديوان است
كلام معجزه بار تو در غبار قرون
طليعه ايست كه اسطوره ساز ايمان است
ز ابر دست تو باران مهر مي بارد
بهار خرم انديشه ات گل افشان است
براي ديدنت از آسمان فرود آيند
فرشتگان كه پر و بالشان ز باران است
چنانكه خون زمان در رگ زمين جاري است
هميشه نام تو روشن به ذهن دوران است
چه غم كه كه روح سحر در حصار شب فرسود
به ديدگان تو صد آفتاب پنهان است
مرحوم نصرالله مرداني

| | | |