اشاره :
آقاي حسن خليليان
متولد سال 1328 از شهرستان قم و از مبارزين باسابقه و پرتحرك است . او جانباز 70 درصد و داراي مدرك
دكتري مديريت است .
درگفتگويي كه با آقاي حسن خليليان داشتم او به نكته ظريفي اشاره مي كرد. او تاكيد مي كرد كه مبارزين فعال در دوران قبل از پيروزي
انقلاب اسلامي و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بايد خاطرات خود را براي نسل امروز و فردا بازگو كنند
چون بسياري از مردم بويژه
جوانان هنوز به خوبي نمي دانند كه افرادي چه تلاشها و جانفشانيهايي براي سرنگوني رژيم شاهنشاهي و سلطنتي و پيروزي انقلاب
اسلامي كشيدند. هنوز برخي از جوانان از زحمات و فداكاريهاي رزمندگان در جبهه هاي جنگ مطلع نيستند. او تاكيد مي كرد كه برخي از
زواياي زندگيم را حتي فرزندانم نمي دانند.
اين تذكر آقاي حسن خليليان باعث شد كه من نيز
نسبت به اين مصاحبه حساسيت بيشتري به خرج دهم و تا آنجا كه ممكن است
تلاشها و زحمات او را از ابتداي ورود به صحنه مبارزه يادآور شوم .
گوشه هايي از خاطرات آقاي خليليان در متن مصاحبه آمده است و نكته هايي نيز در همين بخش اشاره يادآوري مي شود :
1 ـ روزي يكي از سربازان به نام عقيل ملكان با سرقت جيپ فرماندهي و به همراه سلاح و مهمات و بي سيم به منزل امام در قم مراجعه
مي كند. آيت الله پسنديده موضوع را به حسن خليليان خبر مي دهد و او بي درنگ و با رعايت احتياط
نيت سرباز فراري را بررسي و پس
از اطمينان از صداقتش ضمن مخفي كردن مهمات درقبرستان وآتش زدن جيپ فرماندهي در خارج از شهر
وي را به منزل و سپس به
يك باغ منتقل و مخفي مي كند.
2 ـ شهيد ملك لو از دوستان نزديك حسن خليليان بود كه در جريان خلع سلاح پاسگاه كهك فردو كه به همراه حسن خليليان و چند تن
ديگر ازدوستانش انجام شد به شهادت رسيد. حسن خليليان نقل مي كند : آيت الله يزدي بر اين باور بود كه بايد اين شهيد را در جايي به
خاك سپرد اما من نمي توانستم بدون اطلاع خانواده شهيد اين كار را انجام بدهم و از طرفي هم هيچ آدرسي از خانواده شهيد نداشتم . زيرا
براي جلوگيري از لو رفتن اطلاعات فعالان و مبارزان
هيچ وقت براي دانستن نشاني و آشنايي با خانواده يكديگر كنجكاوي نمي كرديم .
سه روز پيكر شهيد را در منزل و بااستفاده از قالب هاي يخ نگهداري كردم و چون چند بار نام محله نيروگاه قم را از زبان شهيد ملك لو
شنيده بودم در همان محل به دنبال نشاني خانواده شهيد گشتم و سرانجام به لطف الهي با پدر شهيد برخورد كردم و با مقدمه چيني
وگفتن اين كه فرزندش زخمي شده بالاخره خبر شهادت فرزند را به اطلاعش رساندم .
همزمان پزشكان قم اعلام كردند قصد برگزاري راهپيمايي را دارند. فرصت خوبي بود. جواز دفن شهيد ملك لو را با عنوان تير خوردن
در راهپيمايي گرفته و تابوت شهيد را به راهپيمايان رساندم . وجود پيكر شهيد بر شكوه راهپيمايي به طرز غير قابل وصفي افزود و پدر
شهيد كه قبل از راهپيمايي در عزاي فرزندش مي گريست
حال
خود در ميان جمعيت با افتخار و غرور به وجد آمده بود.
3 ـ حسن خليليان به عضويت شوراي منطقه يك تهران در مي آيد و با حكم آقاي رضايي فرمانده وقت سپاه ضمن عضويت در شوراي
سپاه تهران وفرماندهي پادگان امام حسن و اعزام نيرو مسئوليت پشتيباني را نيز تقبل مي كند.
حسن خليليان در زماني كه نمايندگي دادستان كل كشور در سمت رسيدگي به اموال بيت المال در قصر فيروزه را داشت
توانست
اموال به سرقت رفته سيصد و هشتاد باب از منازل در اختيار درباريان را تصرف و تخليه كند. دويست نفر ازكاركنان فاقد مسكن در قبال
پرداخت مبلغ دويست هزار تومان به دولت آن هم با شرايط اقساطي صاحب مسكن شدند.
در دولت شهيد رجايي ملكيت قصر فيروزه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منتقل شد.
4 ـ در ميان مسئوليت هاي متعدد حسن خليليان درطول جنگ و در سپاه مي توان به فهرست زير اشاره كرد :
عضويت در شوراي سپاه قم
عضويت در شوراي سپاه تهران
عضويت در شوراي سپاه منطقه يك كشور
نماينده دادستان كل در قصر فيروزه
عضويت در شوراي عالي سپاه (به دليل حجم مسئوليت ها و مسئوليت امور قضايي
پس از مدت كوتاهي عضويت در شوراي عالي
سپاه به معاون وي آقاي رضاخاني واگذار مي شود).
فرماندهان پادگان امام حسن (ع )
رابط هماهنگي سپاه و ارتش
ـ معاونت اجرايي عقيدتي سياسي كل كشور
مشاور فرمانده كل سپاه در قرارگاه سازندگي
و...
5 ـ حاج عيسي ـ خادم امام خميني ـ ماجراي مجروحيت حسن را به اطلاع امام مي رساند .
6 ـ دكتر فاضل از سوي دفترامام مامور معالجه حسن خليليان مي شود . مي گويند دكتر فاضل از عمل جراحي حسن جلوگيري مي كند و با
روش درماني خاص خود
باعث مي شود حسن خليليان شفا پيدا كند و بهبودي حاصل كند.
7 ـ محمد خليليان برادر كوچكتر حاج حسن خليليان در جبهه هاي جنگ به شهادت رسيد .
8 ـ گوشه اي از فعاليت هاي ايشان درقم به شرح ذيل مي باشد :
1 ـ احداث ساختمان استانداري فعلي و ساختمان هاي جانبي آن
2 ـ احداث ساختمان فعلي فرمانداري قم
3 ـ احداث منازل سازماني در داخل استانداري براي حضور مستمر استاندار ومعاونين در تمام ساعات
4 ـ تاسيس مهمانسراي امام رضا(ع ) براي مهمان هاي ويژه (روساي جمهور ساير كشورها و ديگر مهمانان ويژه )
5 ـ احداث مهمانسراي معصوميه در جاده قم تهران براي مهمانان و همايش هاي سراسري
6 ـ احداث مجتمع فرهنگي امام خميني (ره ) در كنار گلزار امامزاده علي بن جعفر
7 ـ بازسازي گلزار شهدا و احداث تاسيسات مورد نياز وفضاي سبز
8 ـ آغاز احداث زائرسرا و كتابخانه در داخل مجتمع فرهنگي
9 ـ ساخت مجتمع فرهنگي و تفريحي و زيارتي شاهد در كمربندي جاده اراك
بالاخره پس از حدود 9 سال تلاش بي وقفه
حسن خليليان به تهران بازگشت و همزمان در دوسمت معاون برنامه ريزي و اداري مالي
استانداري تهران و مشاور سياسي وزير كشور خدمات خود را ادامه داد و مدتي نيز پس از درگذشت جناب آقاي سيدزاده (استاندار فقيد
تهران ) به عنوان سرپرست استانداري تهران فعاليت نمود.
جناب آقاي حسن خليليان شما يكي از مبارزين با سابقه هستيد. سابقه مبارزاتي شما به سالهاي دور ارتباط پيدا مي كند. اولين كسي كه
جرقه مبارزه در راه اسلام را در وجود شما زد
چه كسي يا كساني بودند
اول پدرم و دوم امام خميني . آشنايي من با امام خميني از سال 1341 بود . در قم . علت آشنايي من با امام خميني اين بود كه پدر من
يكي از مريدان امام بود. پدرم (مرحوم حاج غلامحسين خليليان ) در درسهاي اخلاق امام خميني در قم شركت مي كرد. پدرم كشاورز بود
و آن زمان مرسوم بود كه طبقات غير روحاني جامعه
كسبه
كارمندان ادارات
كشاورزان
صنعتگران و... در جلسات درس اخلاق علما و
روحانيون شركت مي كردند.
پدرم هم به تبع در جلسات درس اخلاق امام در مدرسه فيضيه شركت مي كرد. علاوه بر اينها
امام خميني به منزل ما رفت و آمد
داشت . پدرم با علما و روحانيون بويژه امام خميني خيلي مانوس بود. در خانه پدري ما محافل و مجالس مذهبي برگزار مي شد.
در اول هر ماه
در خانه پدري ما مجلس مذهبي بود. در اعياد و عزاداري ها در خانه ما مجلس برگزار بود. در اين مجالس اكثر علما از
جمله امام خميني هم شركت مي كردند. پدر من براي عيد غدير مجلس مفصلي برگزار مي كرد. امام خميني هم در مجلس عيد غدير خانه
پدري ما شركت مي كردند. ارتباط تنگاتنگ من با امام خميني از همين جا آغاز شد. پدر من فردي متدين
معتقد و علاقه مند به روحانيت
بود.
خانه پدري شما در كدام محله قم بود
خانه پدري ما در محله آذر بود . خيابان و محله آذر قم يكي از مراكزي بود كه مردم آن در تحركات انقلابي در دهه 40 و 50 فعال بودند .
محله آذر نزديك محله چهل اختران قم و نزديك مسجد امام حسن عسكري (ع ) قرار دارد.
محله چهل اختران قم در دهه 40 و 50 مردمش فعال بودند . داستان « حاج آقا علي چهل اختراني » هم مربوط به اين محله هست
در
سال 1342 وبعد از قيام پانزده خرداد و بعد از دستگيري امام خميني در سال 42
مرحوم آقاي چهل اختراني به همراه چند هزار نفر از
مردم قم كفن پوش شدند و به دفاع از امام خميني به حرم مطهر حضرت معصومه (ص ) رفتند. خانه ما نزديك همين محله چهل اختران
بود.
پدر من از سال 1327 شمسي مقلد و همراه با امام خميني بود . بنابراين ارتباط من از همين جا باامام خميني آغاز شد . از ابتداي
نوجواني من هم به منزل و بيت امام خميني رفت و آمد داشتم . سال 1345 شمسي كه امام به تركيه و بعد به عراق تبعيد شدند
من
اواخر سال 1346 قاچاقي رفتم نجف . به صورت پيك رفتم . از طرف بعضي از روحانيون قم از جمله مرحوم آيت الله رباني شيرازي
و
جمع ديگري از علماي قم
نامه اي را براي امام خميني در نجف بردم . سفر من به نجف 21 روز طول كشيد . مدتي در مدرسه آقاي قائمي
در آبادان مخفي بودم .
بنابر ارتباطي كه آقاي قائمي داشتند
من به ايشان معرفي شده بودم . مرحوم آقاي قائمي مرا به يك قاچاقچي معتبر سپردند و من به
طور قاچاق به نجف رفتم . بالاخره از مسير شلمچه به عراق رفتم . به دلايل امنيتي 8 روز طول كشيد تا توانستم از مرز شلمچه به عراق
بروم . 3 سال در نجف در خدمت امام بودم . در مدرسه آقاي بروجردي در نجف درس مي خواندم .
نصف روز كارگري مي كردم و نصف روز در مدرسه آقاي بروجردي درس مي خواندم .
محل اقامتم در نجف هم در همين مدرسه بود. شبها قبل از نماز مغرب و عشا مي رفتم خدمت امام . بسياري از شبهايي كه امام
تشريف مي بردند حرم حضرت علي (ع ) من دنبال امام به حرم مولا اميرالمومنين (ع ) مي رفتم . بعداز 3 سال
به توصيه شهيد حاج آقا
مصطفي خميني به ايران برگشتم . به طور قاچاق به قم برگشتم . در قم با هماهنگي دفتر امام خميني در نجف
به فعاليتهاي سياسي
پرداختم . تكثير نامه ها و اعلاميه هاي امام خميني به عهده من بود. اعلاميه هاي امام خميني را از طريق اتوبوسهاي مسافري و افراد مورد
اعتماد به شهرستانهاي سراسر ايران مي فرستاديم . با گروه هاي مختلف كار مي كردم . اين اواخر زير نظر آيت الله يزدي و با ارتباط مستقيم
با امام خميني يك گروه مسلح تشكيل داديم . امام خميني نسبت به تشكيل گروه هاي مسلح و مبارزه مسلحانه سخت گيري داشتند. به
همين دليل ما اين گروه را با اجازه و زير نظر امام خميني تشكيل داديم .
نوار معروف سخنراني امام خميني در مدرسه فيضيه را من ضبط كردم و من از مجلس خارج كردم . نواري كه آلان صدا و سيما از
پانزده خرداد 1342 پخش مي كند
نواري است كه من ضبط كردم و در اختيار آيت الله هاشمي رفسنجاني گذاشتم .
مرحوم آقاي حجت الاسلام شيخ عباس شيرازي و آقاي كشميري كه الان در حوزه علميه قم هستند
ما 3 نفر مامور شديم كه
سخنراني امام خميني را ضبط كنيم . آن زمان ضبط صوت مشكلات داشت . از طرفي هم احتمال قطع برق وجود داشت . ما پيش بيني هاي
لازم را كرده بوديم . بعد از پايان سخنراني امام
ما احتمال داديم كه دستگير بشويم . چون محل سخنراني امام كاملا در كنترل ساواك و
جاسوسان شاه بود . چون من در سن جواني بودم و حدود 15
16 سال داشتم . اين نوار را مخفي كردم زير پيراهنم و از مدرسه فيضيه فرار
كردم . تا سال 1346 اين نوار در اختيار من بود . بعد از اينكه تصميم گرفتم به نجف بروم
اين نوار را در اختيار آيت الله هاشمي رفسنجاني
گذاشتم .
همزمان با ورود امام خميني به ايران
فعاليتهاي من به اوج خود رسيد. راه اندازي ستادهاي استقبال از امام به عهده ما بود. حفاظت
امام به عهده ما بود . گروه هاي مختلفي از سراسر كشور مامور شدند . حدود 36 نفر انتخاب شدند كه از امام حفاظت كنند . 9 نفر از قم
بودند
از جمله آقاي انصاري كه الان در بيت امام هستند. برخي از آنها شهيد شدند
از جمله شهيد بروجردي . مسئوليت هماهنگي اين
گروه ها به عهده من بود. مقر ما درمنزل شهيد تهراني در خيابان ايران در كنار مدرسه رفاه بود. شهيد تهراني در پاريس در يك عمليات ضد
رژيم شاه به شهادت رسيد. بنا بود از ساعت ورود امام به فرودگاه مهرآباد تا ورود امام به مدرسه رفاه و از مدرسه رفاه به قم
از امام
محافظت كنيم . يك ماه قبل از اينكه امام به ايران بيايند
ما در خانه شهيد تهراني مستقر شده بوديم . جلسات آموزشي داشتيم و خود را
آماده حفاظت از امام مي كرديم . ما سه نفر بوديم كه حلقه اول حفاظت از امام بوديم . من بودم
شهيد برقعي بود و شهيد قمي بود و يك
نفر ديگر كه اسمش يادم نيست . ما 4 نفر حلقه اول حفاظت از امام بوديم . 34 دستگاه اتومبيل براي حفاظت ازامام پيش بيني شده بود .
36 محافظ امام هم هر يك در يكي از اتومبيلها مستقر شده بودند . من به همراه دو اتومبيل ديگر پشت سر امام بوديم . امام را از فرودگاه
مهرآباد به بهشت زهرا مي برديم . 36 محافظ امام بازوبندهاي مخصوص داشتند و همگي مسلح بودند . يك كلت و يك مسلسل .
بازوبندهاي انتظامي سبز بود
بازوبندهاي محافظين سبز سيرتر بود. محافظين علاوه بر بازو بند
كارتهاي مخصوص هم داشتند. نكته
جالب اينجاست ما با اينكه مسئول حفاظت و حلقه اول حفاظت بوديم
اما تا جلوي دانشگاه تهران توانستيم از امام حفاظت كنيم و در
مقابل دانشگاه تهران ديگر نتوانستيم به وظيفه عمل كنيم . پشت جمعيت مانديم و فقط ماشين امام را مردم سر دست جلو بردند. ما
مجبور شديم از راههاي ميان بر به بهشت زهرا برويم تا قبل از اينكه امام وارد بهشت زهرا شود ما در آنجا حضور داشته باشيم . بالاخره با
زحمت و مشكلات فراوان خودمان را به بهشت زهرا رسانديم . بعد از سخنراني امام در بهشت زهرا
در مدرسه رفاه هم حلقه اول
حفاظت با ما بود . با امام بوديم تا امام تشريف فرما شدند به قم . باز چند نفر از ما كه اهل قم بوديم
كه حدود 9 نفر مي شديم
با امام وارد
قم شديم و در قم حلقه حفاظتي از امام را تشكيل داديم در قم هم حفاظت از امام به عهده ما بود. در كنار حفاظت از امام
كميته انقلاب
اسلامي قم را تشكيل داديم . تا زماني كه امام كسالت پيدا كردند و به تهران آمدند. شبي كه امام قرار شد به تهران بيايند
من بودم و يك
فردي به عنوان راننده بود به نام آقاي رضا ملاگلي و همچنين آقاي طارمي كه هم اكنون در بيت مقام معظم رهبري هستند و آقاي آيت الله
حاج شيخ حسن صانعي و مرحوم آقاي حجت الاسلام اشراقي و چند پزشك هم بودند با يك آمبولانس . ما يك ماشين جلو حركت
مي كرديم . برف شديدي در جاده قم مي باريد به طوريكه در مسير قم ـ تهران كسي نمي نوانست عبور كند. وسيله هم نبود. ما بايد در اسرع
وقت امام را مي رسانديم تهران به بيمارستان قلب . ما يك يك ماشين سيمرغ جلو حركت مي كرديم . من و آقاي رضا ملاگلي و مرحوم
حجت الاسلام اشراقي در جلو حركت مي كرديم و امام خميني و ساير همراهان پشت سرما حركت ميكردند. ما راه را باز مي كرديم تا
ماشين پشت سري بتواند حركت كند . يك مسير 2 ساعته جاده تهران ـ قم را حدود 4
5 ساعت طي كرديم . امام را به بيمارستان قلب
شهيد رجايي منتقل كرديم . تهران بوديم تا امام بهبود حاصل كرد و منتقل شدند به منزلي در دربند شميران . امام آن خانه را نپسنديدند و
گفتند مناسب نيست و خيلي بزرگ و اشرافي است . مجبور شدند منزل همشيره حجت الاسلام جماراني را در جماران اجاره كنند خانه
همشيره آقاي جماراني حدود 120 متر بود .
امام وقتي وارد آن خانه شدند سوال كردند اين خانه متعلق به كيست جواب دادند متعلق به همشيره حجت الاسلام جماراني است .
امام فرمودند : برويد از ايشان اجازه بگيريد و خانه را هم اجاره كنيد و قرار داد اجاره بنويسيد. امام خانه همشيره حجت الاسلام جماراني
را اجاره كردند و پول اجاره را از محل در آمد شخصي خود پرداختند. امام زمين كشاورزي مختصري در خمين داشتند كه از محل درآمد
محصول آن زمين
امرار معاش مي كردند. اجاره خانه را از در آمد آن زمين پرداختند.
جناب آقاي خليليان
شما حدود 9 سال فرماندار قم بوديد
در اين مدت با موانعي مواجه بوديد . يكي دو نمونه از مشكلات خود را در
دوران فرمانداري بيان بفرمائيد. با بن بست روبروشديد
8 سال و 7 ماه فرماندار قم بودم . بله . مشكلات متفاوتي داشتم . مراجعات زيادي هم به امام خميني داشتم . فرمانداري بودم كه با اجازه
امام به قم رفته بودم و هم جانشين استاندار و هم جانشين وزير بودم .
از مشكلات و بن بستها زياد نمي توانم بگويم . يك نمونه مي گويم . در قم خيابان خاكفرج را بايد تعريض و نوسازي مي كرديم . در اين
خيابان مسجدي وجود داشت . برخي از علما نظرشان اين است كه مساجد را نمي توان تخريب كرد. مسجدخاكفرج درست در وسط
خيابان قرار گرفته بود و براي خيابان مشكل ايجاد كرده بود. من مجبور شدم مشكل را با امام خميني در ميان بگذارم . امام فرمودند :
نامه اي بنويسيد. نامه اي نوشتم و متعاقب آن نامه
امام دستور فرمودند كه مسجد تخريب شود و خيابان اصلاح شود.
براي تخريب مسجد خاكفرج به هر حال با مخالفتهايي روبرو شديد
از آن مخالفتها بگوييد. مسجد خاكفرج به راحتي تخريب نشد با
جوسازي ها مواجه بوديد.
خوشبختانه اين مسجد در اختيار آيت الله احمدي ميانجي بود و ما با مشكلات كمتري مواجه شديم .
نمونه هاي ديگري داشتيم كه برخي از افراد در مسايل دخالت ميكردند. موضوع را با امام در ميان گذاشتم . امام خيلي قاطع فرمودند : كسي
حق ندارد در كارهاي شما دخالت كند. حتي اگر نماينده من باشد. شما فرماندار هستيد و اختياراتتان اختيارات حكومت اسلامي است و
بايد همه كارها را خودتان انجام دهيد. امام خيلي سعي مي كردند كه در قم موانع كار ما را از ميان بردارند.
شما يكي از جانبازان انقلاب اسلامي هستيد. درباره نحوه جانبازي خودتان توضيح بفرمائيد
ـ من مسئوليتهاي متعددي داشتم . سال 1357 به بعد
اولين كميته استقبال از امام را من بنيانگذاري كردم . از بنيانگذاران كميته انقلاب
اسلامي قم بودم . با پايه گذاري سپاه
از بنيانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در قم بودم . سپاه قم
بسيار مهم بود. بعد عضو شوراي
سپاه در منطقه يك كشوري شدم . منطقه يك كشوري سپاه در آن زمان 4 استان بود .
تهران
سمنان
مركزي و يك استان ديگر كه حالا يادم نيست
جزو منطقه يك كشوري سپاه بودند. من همزمان با مسئوليت در سپاه
منطقه يك
چند مسئوليت داشتم .
نماينده تام الاختيار دادستاني بودم در كاخ قصر فيروزه (سپاه فعلي ). اين سپاه پاسداراني كه در قصر فيروزه مي بينيد
كاري بود كه بنده
انجام دادم . از آقاي رضايي
از آقاي رحيم صفوي
از آقاي جعفري سوال كنيد
آنها شهادت مي دهند كه بنيانگذار سپاه قصر فيروزه من
بودم . قصر فيروزه را ساماندهي كردم . برخي از متصرفين غيرقانوني و قانوني را تخليه كردم . به برخي از ساكنين آنجا
خانه معوض دادم و
قصر فيروزه را آماده كردم تا سپاه پاسداران در آنجا تشكيل شود. سپاه از مقر خيابان پاسداران منتقل شد به قصر فيروزه . مسئول پشتيباني
سپاه منطقه يك كشوري بودم . نماينده دادستاني كل در سپاه منطقه يك كشوري بودم . همزمان با اين كارها
مسئول ستاد پشتيباني جنگ
هم بودم .
از زماني كه جنگ آغاز شد بنده رابط بين ارتش و سپاه بودم . در قرارگاه خاتم الانبيا در جبهه
مسئوليت هماهنگي اعزام به جبهه علما
و روحانيون را داشتم . شهيد آيت الله دستغيب
آيت الله شهيد صدوقي
آيت الله بهاالديني
آيت الله شهيد اشرفي اصفهاني و..... با
هماهنگي اين ستاد به جبهه اعزام مي شدند. ساماندهي اين عزيزان در جبهه ها
در خط مقدم ها
در لشكرها و سخنراني آنها به دست من
بود. در كنار قرارگاه محل هايي را پيش بيني كرده بوديم
از اين آقايان دعوت مي كرديم
تشريف مي آوردند آنجا
و در بين دو نماز
سخنراني مي كردند.
يكي ديگر از كارهاي ما
آموزش اصول دين و اخلاق و... توسط نوارهاي غيرحضوري بود. درسهاي غيرحضوري بود. اين درسهاي
غيرحضوري را در سپاه را هم من بنيان گذاشتم . تاريخ اسلام را آقاي مروي درس مي داد. اخلاق را آيت الله مظاهري مي گفت . آقاي
دين پرور درس نهج البلاغه مي داد . اين كار را هم در مدتي كه معاونت عقيدتي سپاه بودم انجام مي دادم . سال 1363 در جزيره مجنون
مجروح شدم .
جزيره مجنون از جمله جاهايي بود كه از پل خيبر به بعد كسي روز به آنجا رفت و آمد نمي كرد . پل خيبر حدود 14 كيلومتر بود . پلي
بود كه بچه ها روي آب زده بودند. رفت و آمد روي پل خيبر و جزيره مجنون شبها انجام مي شد. قرار بود عملياتي انجام شود. به همين
دليل آقاي محسن رضايي به من فرمودند كه شما بازديدي از منطقه داشته باشيد
تا اگر شب عمليات شد ما مشكلي نداشته باشيم . من
رفتم براي بازديد . تقريبا 100 متري پل خيبر قرار گرفتم . ماشيني كه در اختيار من بود
يك لندكروز بودم . قبل از پل
لندكروز من داخل
گل فرو رفت .
شهيد زين الدين ماشينش را در اختيار من گذاشت . يك جيپ داشت
از جيپ پياده شد و ماشين را در اختيار من گذاشت تا ماموريتم
را انجام دهم . جيپ شهيد زين الدين جيپ فرماندهي بود. لو رفته بود. من سوار جيپ فرماندهي شدم . ديده بانها جيپ را رصد كردند و دو
هواپيما ما را تعقيب كردند . ما نه راه پيش داشتيم و نه راه پس . پل خيبر عرض 2 متري داشت و امكان بازگشت وجود نداشت . تا 100
متري پل خيبر ما مرتب بمباران مي شديم . من وقتي از جيپ پياده شدم
ناگهان خودم را وسط آب ديدم . در فاصله 2 متري از پل در آب
پرتاب شدم . در آب كه بودم احساس سوختگي كردم . از قبل
يك سري طنابهايي هم كشيده شده بود تا در شب كه رزمندگان عبور
مي كنند
ديد داشته باشند. طنابهاي قرمز رنگ بود. من سعي كردم شنا كنم و خودم را به پل برسانم .وقتي شناكنان به پل رسيدم
يك
وقت متوجه شدم كه پايم قطع شده و وجود ندارد. دو نفر نيز همراه من بودند. يكي از اين دو نفر حاج عيسي بود كه در بيت امام هستند.
آقاي حاج عيسي
وقتي شنيد من مي روم جبهه
اصرار كرد كه همراه من بيايد. قبل از عزيمت به جبهه خدمت مرحوم آيت الله گلپايگاني
رفتم . ايشان دعايي براي من خواندند. هميشه قبل از عزيمت به جبهه خدمت آيت الله گلپايگاني مي رفتم و از ايشان مي خواستم براي من
دعا بخوانند. گاهي هفته اي دوبار مي رفتم جبهه و برمي گشتم . هر بار كه خدمت آيت الله گلپايگاني مي رفتم
نماز جماعت مي خواندم و
بعد از نماز جماعت
ايشان دعايي به گوش من مي خواندند و بعد از دعا
عازم جبهه مي شدم . اين باري كه مجروح شدم
حاج عيسي هم
همراه من بود. دوستي هم داشتم بنام قمي . مرحوم شد. مرحوم قمي هم همراه من بود. من بودم
مرحوم قمي و آقاي حاج عيسي . قبل از
عزيمت به جبهه وصيت هم كردم . فاصله مكاني كه من مجروح شده بودم تا اورژانس چيزي حدود 14 كيلومتر بود . من را پشت يك
وانت گذاشتند. يك ساعت طول كشيد كه من به اورژانس برسم . اورژانس آن سوي پل خيبر بود. در اورژانس صحرايي مرا پانسمان كردند
و به بيمارستان شهيد بقايي فرستادند. حرارت راكت در آب
پايم را قطع كرده بود. يكي از دلايلي كه من زياد خونريزي نكردم و از مرگ
نجات پيدا كردم
افتادن من در آب شور بود. من در آب شور افتادم
رگ هاي من به علت تماس با آب شور بسته شدند و مانع خونريزي
شديد شدند . همه پزشكان معالج متعجب بودند و مي گفتند : چطور مي شود يك نفر پايش قطع شود و 1
5 ساعت فاصله بيفتد و بعد
بياورند بيمارستان و باز زنده باشد. من را آوردند بيمارستان شهيد بقايي و از آنجا اعزام كردند تهران . اين واقعا يك معجزه بود. در تهران
در بيمارستان شهيد مصطفي خميني بستري شدم . دوماه در بيمارستان شهيد مصطفي خميني بستري بودم . يك روز آقاي محسن
رضايي آمدند عيادت من و گفتند : ما سوم شعبان در ميدان آزادي برنامه داريم
شما اگر مي توانيد در اين مراسم حاضر شويد. من گفتم :
اتفاقا من آماده هستم و در مراسم ميدان آزادي شركت مي كنم . روز سوم شعبان من را بردند ميدان آزادي . حدود 3 ساعت در جايگاه ميدان
آزادي بودم . بعد از پايان مراسم ديگر به بيمارستان برنگشتم . هر چه اصرار كردند كه بايد به بيمارستان برگردي
نپذيرفتم و رفتم خانه . در
نتيجه كل معالجه من در بيمارستان به 2 ماه نرسيد . بعد از حدود يك ماه كه از استراحت در خانه مي گذشت
آقاي انصاري از دفتر امام با
من تماس گرفتند و گفتند : اگر مي توانيد بيائيد دفتر. امام با شما كار دارند. من رفتم خدمت امام . قبل از هر چيز امام از من خواستند كه مو
به مو داستان مجروح شدنم را براي ايشان تعريف كنم . من خاطره مجروح شدنم را در جزيره مجنون و روي پل خيبر براي ايشان تعريف
كردم . جزئيات را هم از من خواستند بگويم . 45 دقيقه طول كشيد كه من خاطره خود را براي امام تعريف كردم . دوبار آقاي صانعي آمدند
و اشاره كردند كه جلسه را تمام كنم . من گفتم : من مي خواهم تمام كنم
اما امام اصرار دارند كه همه ماجرا را جز به جز تعريف كن .
بعد از اين ملاقات براي تكميل معالجه پايم رفتم آلمان . 3 ماه در آلمان بودم . بعد از سفر آلمان
مجددا من را امام خواستند . اين بار
مرحوم حاج احمدآقا خميني من را خواستند و گفتند امام با شما كار دارد. من رفتم خدمت امام . امام فرمودند : شما برويد قم . من متوجه
حرف امام نشدم . ابتدا احساس كردم كه امام منظورشان اين است كه شما برويد قم و استراحت كنيد. آمدم دفتر خدمت مرحوم حاج
احمد آقا خميني . حاج احمد آقا خميني فرمودند : پس من با آقاي محتشمي صحبت مي كنم كه حكم شما را بزنند. گفتم : براي چي
فرمودند : براي فرمانداري قم . گفتم : من الان كه در معاونت عقيدتي سپاه هستم
روزي 2 ساعت بيشتر نمي توانم كار بكنم
صبح ساعت 9
مي روم سركار
ساعت 11 ضعف مي كنم و بي حال مي شوم . فرمانداري قم كار سختي است و آدمي مي خواهد كه بخش عمده اي از روز
را كار كند. من با اين وضع نمي توانم . فرمودند : برو به امام اين حرفها را بگو. من برگشتم اتاق خدمت امام و به امام عرض كردم
من
وضعم اين طور است . نمي توانم فرمانداري قم را قبول كنم . امام فرمودند : شما برويد قم . من هم براي شما دعا مي كنم . به همين راحتي ...
من قسم نمي توانم بخورم
ولي اين نكته را كه مي گويم خوب دقت كنيد. من نمي دانم امام چه دعايي كردند. من بعد از اينكه از
حضور امام آمدم و به قم رفتم
تمام مشكلات جسمي ام و ضعف و نارسايي هاي بدني ام برطرف شد و خداوند قوت و قدرت
دوچنداني به من عطا كرد. كساني كه با من در قم كار كرده اند
در جريان هستند كه من در مدتي كه در فرمانداري قم بودم
بسيار پركار و
فعال بودم . آرام و قرار نداشتم . از بعد از نماز صبح تا اواخر شب كار مي كردم . بعضي شبها هم گشت در شهر داشتم . همه كساني كه با من
كار مي كردند مي بريدند و خسته مي شدند. من به بركت دعاي امام
ضعف و سستي در بدنم از بين رفت و تا امروز كه خدمت شما هستم
آن ضعف و سستي به من رو نياورده و نمي آورد . به بركت همين دعاي امام
حدود 9 سال در قم فرماندار بودم . بعد آمدم تهران
مدتي
معاونت و سرپرست استان تهران بودم . بعد رفتم وزارت كشور و الان هم نصف روز وزارت كشور هستم و نصف روز هم مسئوليت
شوراي مشاورين وزرا در امور ايثارگران را عهده دار هستم .
پدر من از سال 1327 شمسي مقلد و همراه با امام خميني بود . من از ابتداي نوجواني به بيت امام خميني رفت و آمد داشتم
اواخر سال 1346 به عنوان پيك از طرف علماي قم به نجف رفتم و نامه محرمانه اي را به امام خميني تحويل دادم
مبارزين فعال در دوران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بايد خاطرات خود را براي نسل امروز و فردا
بازگو كنند
چون بسياري از مردم بويژه جوانان هنوز به خوبي نمي دانند كه افرادي چه تلاشها و جانفشانيهايي براي سرنگوني رژيم
شاهنشاهي و سلطنتي و پيروزي انقلاب اسلامي كشيدند
براي جلوگيري از لو رفتن اطلاعات فعالان و مبارزان
هيچ وقت براي دانستن نشاني و آشنايي با خانواده يكديگر كنجكاوي
نمي كرديم
يك ماه قبل از اينكه امام به ايران بيايند
ما در خانه شهيد تهراني مستقر شده بوديم . جلسات آموزشي داشتيم و خود را آماده حفاظت
از امام مي كرديم . ما سه نفر بوديم كه حلقه اول حفاظت از امام بوديم . من بودم
شهيد برقعي بود و شهيد قمي بود

*****
ايران و تب جراحي بيني
|
مجيد زندي
دنياي عجيبي شده است و آدمهاي اين دنيا نيز به شدت به سمت خودنمايي در حركتند و اگر نتوان آن را مهار كرد
دامنه آن يقينا تمام
اهداف حقيقي زندگي بشر را زير سئوال خواهد برد. در يكي از اين موارد خودنمايي انجام اعمال جراحي زيبايي در صورت به ويژه
جراحي پلاستيك براي تغيير شكل بيني است كه متاسفانه در كشور ما به صورت افراط آميزي درحال گسترش است و چه بسا بريدن
بيني به مد روز و تب خودنمايي تبديل شده است !
علم پزشكي در اين حوزه پيشرفت كرده كه سلامت انسانها را تضمين نمايد. سلامتي كه مي تواند در اثر تصادف رانندگي
آتش سوزي
اسيدپاشي و ساير حوادث دچار نقصان شود و پزشكان براي كمك به اين افراد جراحي هاي پلاستيك در صورت و ساير
اعضا بدن انجام مي دهند
اما استفاده غلط اي اين علم براي تغيير شكل مكرر عضوي همانند بيني كه برخي افراد براي زيبايي انجام
مي دهند در كشور ما آلوده به چشم همچشمي شده و متاسفانه افرادي در اين ميان دو تا سه بار هم روي بيني خود عمل جراحي انجام
مي دهند و چه بسا افراد فراواني نه تنها بيني خود كه متاسفانه حتي جان خود را نيز در اين راه از دست داده اند.
روشنگري در اين زمينه تا آنجا اهميت دارد كه به علاقمندان به اين كار بگوئيم چشم بسته بيني خود را به تيغ هر جراحي ندهند و يا با
آگاهي تمام در اين عرصه وارد شوند چرا كه حفظ سلامتي بيني خصوصا كاركرد بويايي و تنفسي اين عضو بسيار حساس بدن بسيار
مهمتر از ظاهر زيباي آن است .
اين دلسوزيها نه از طرف ما كه اخيرا از سوي انجمن جراحان پلاستيك آمريكا نيز اعلام شده از 11 ميليون نفري كه در سال 2006
ميلادي در آن كشور جراحي پلاستيك انجام داده اند
اكثريت مطلق آنها از عمل جراحي خود ناراضي بوده و اظهار ناراحتي مي كردند چرا
كه استرس ها و ناراحتي هاي روحي و رواني پس از عمل جراحي و نابودي عملكردهاي بيني آنها را گرفتار افسردگي كرده و گرفتاري
ديگري روي دست آنها قرار داده است .
البته نمي توان مدعي بود كه هيچ فردي نمي بايست جراحي بيني انجام دهد زيرا همچنانكه پيشرفت هاي پزشكي در جهان صورت
مي گيرد و درآمدهاي مردم نيز افزايش مي يابد
نيازهاي ثانويه از جمله توجه به زيبايي و جوان ماندن ظاهر پوست و صورت هم به يكي
از اولويت هاي زندگي تبديل مي شود به همين دليل است كه اين سالها جراحي زيبايي جايگزين بسياري از جراحي هاي قديمي شده
است .
به اين دليل از واژه تب جراحي بيني استفاده كرده ايم تا بگوئيم براساس آمارهاي جسته و گريخته اعلام شده از سوي مراكز كلنيكي و
جراحي
بالغ بر 50 درصد جراحي هاي زيبايي در كشور به جراحي بيني خلاصه مي شود و متاسفانه اين روند در كشور ما به سمت افراط
پيش رفته است افراطي كه افرادي حتي به قيمت از دست دادن سلامت خود متقاضي آن مي شوند در حاليكه در كشور ما حتي تعداد
پزشك متخصص جراحي پلاستيك به اندازه نياز نداريم و در مجموع تنها 140 پزشك متخصص جراح پلاستيك داريم به طور رسمي به
اين كار مشغول هستند.
اين رويكرد افراطي سبب شده كه بسياري پزشكان جراح غيرمتخصص در بخش بيني و سر و صورت
به اين سمت گرايش پيدا كنند
و حتي پزشكاني كه براي انجام عمل جراحي بيني يك دوره دو روز را نيز نگذرانده اند
وارد اين بازار مكاره پرسود شده اند به همين دليل
است كه شكايت هاي مختلفي از پزشكان در محاكم قضايي در اين خصوص از سوي افرادي مطرح مي شود كه حتي معتقدند پس از عمل
جراحي زيبايي بيني
نه تنها بيني آنها زيباتر از گذشته نشده كه حس بويايي و در بسياري موارد بخشي از بيني و عضروف آن را نيز از
دست داده اند و دست از پا درازتر از اتاق عمل جراحي خارج شده اند!
البته ممكن است وضعيت سلامت بيني يك بيمار پس از جراحي تا اين حد هم خراب نشود اما چون او از عمل جراحي بيني انتظار
زيبايي مطلق را داشته و اينكه انسان ذاتا به حداقل ها رضايت نمي دهد
مجددا دوباره وسوسه تغيير ظاهر بيني خود مي شود و چه بسا
ذهن منفي خود و يا انتظارات دوستان و اطرافيانش كه هيچگاه بدون حرف و سخن باقي نمي مانند اين بيمار جسمي ـ روحي را گرفتار
مشكلات زنجيره ديگري سازند كه هيچگاه به انتها نخواهد رسيد زيرا ممكن است نزد جراح بسيار زبردستي هم رفته و عمل جراحي
بسيار موفقي را هم پشت سر گذرانده باشد اما چون خواسته ايده آلي او تامين نمي شود
گرفتار عذاب وجدان شده و آرزو مي كند كاش
نزد جراح ديگر رفته بود.
اين بيماران روحي و جسمي پس از عمل جراحي ساعت ها خود را در مقابل آئينه قرار مي دهند و دوباره در ذهن به اصطلاح هندسي
بيني و تناسب آن با گونه ها و پيشاني و چانه خود مي پردازند و در اين عرصه نظرات متفاوت هر فردي هم براي آنها شرط نهايي خواهد
بود به گونه اي كه مي انديشند براي هر فردي و حتي هر جلسه و مراسمي مي بايست بيني جديدي از خود عرضه كنند در حاليكه خلقت
خداوند به گونه اي است كه هيچ انساني همانند انسان ديگري نيست و حتي دو طرف يك صورت و يك بيني هم همانند همديگر نيستند
و اين گونه انتظار
انتظاري بيهوده و از سر ناسپاسي است .
همچنانكه اشاره شد ما در اين عرصه گرفتار ضعف فرهنگي شده ايم و براي جستجوي راهي ميانه
حل آن را با متخصصان اين رشته
در ميان گذاشته ايم .
دكتر محسن نراقي فوق تخصص جراحي بيني و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران در اين زمينه به گزارشگر ما مي گويد :
در سالهاي اخير كلا جراحي هاي بيني با دو هدف انجام مي شود
يكي بيماراني هستند كه از نظر تنفس مشكلاتي در داخل بيني خود
دارند كه سبب بروز اشكالاتي در عملكرد طبيعي بيني آنها شده و با عمل جراحي مشكلات موجود در مسير تنفس آنها برطرف مي شود
كه تعداد اين جراحي ها هم افزايش يافته چرا كه پيشرفت هاي علمي كمك مي كند كه حتي بدون جراحي
درمان انجام شود.
وي ادامه مي دهد : اين بيماران ممكن است دچار انحراف تيغه بيني
پوليپ
تورم شاخك هاي بيني و... باشند كه گروه مهمي از
جراحي هاي بيني را به خود اختصاص مي دهد و البته نمي توان كتمان كرد كه اين دسته از جراحي ها بسيار مهم و براي سلامتي بيماران
حياتي محسوب مي شوند به دليل اينكه اگر فردي نتواند از راه بيني به درستي نفس بكشد و عملكرد تنفس او دچار نقصان شود اين فرد
دچار كمبود رسيدن اكسيژن به بافت ها مي گردد و يا با كاهش اكسيژن خون در شب دچار بي خوابي و بد خوابي مي شود. اين دسته از
بيماران معمولا با دهان باز تنفس مي كنند در طول روز دچار خواب آلودگي وضعف و مشكلات جسمي خواهند بود.
دكتر نراقي مي افزايد : فردي كه چه قبل از عمل زيبايي و يا پس از آن از تنفس طبيعي از راه بيني محروم باشد
كيفيت زندگي او نيز به
نحو بسيار زيادي كاهش مي يابد درحاليكه اگر عمل جراحي عملكردي بيني با اصول صحيح انجام شود و نعمت تنفس سالم را به فرد باز
گرداند
بزرگترين خدمت به فرد بيمار است و بسياري از بيماران پس از اصلاح عملكردي بيني مي گويند كه شرايط زندگي آنها هم بهتر
شده است .
عضو آكادمي جراحان پلاستيك صورت اروپا مي افزايد : در كنار آن اخيرا جراحي هايي در كنار نوع عملكردي تنفسي بيني انجام
مي شود كه به آن جراحي هاي زيبايي بيني يا پلاستيك بيني گفته مي شود. اين نوع جراحي ها ممكن است گاهي همراه با جراحي
عملكردي باشد و در بسياري مواقع هم صرفا براي زيبايي انجام مي شود بدون آنكه فرد هيچ مشكلي براي تنفس داشته باشد.
دكتر نراقي ادامه مي دهد : در اين شرايط جراح وظيفه دارد بيمار را به درستي انتخاب كند و شرايط حساس مي شود زيرا وقتي بيماري
مراجعه مي كند كه مشكل تنفسي دارد مي دانيم كه براي درمان آمده است اما اگر فردي كه براي زيبايي مراجعه مي كند ايده آل طلب است و
جلب رضايت او هم بسيار سخت مي شود و در اين زمينه من به جراحان هشدار مي دهم كه الزاما نبايد هر فردي كه به آنها مراجعه مي كند
او را براي جراحي بيني به اتاق عمل ببرند اينها بايد در جلسات مشاوره اي شركت كنند و اطلاعات كافي به آنها داده شود تا فرد از روي
آگاهي و نه احساس و چشم همچشمي انتخاب كند.
وي ادامه مي دهد : بسياري از اين افراد ممكن است بسياري از مشكلات زندگي خود را به بيني خود ربط دهند و همزمان كه بيني خود
را زير تيغ جراحي مي برند. انتظار دارند همه مشكلات آنها هم قطع شود در حاليكه چنين فكري غلط است و اين افراد اگر بعد از عمل
جراحي به خواسته هاي ذهني خود نرسند ممكن است شرايط افسردگي و نگرش هاي منفي در وجود آنها بدتر شود به همين دليل است
كه معتقدم جراحان بيني مي بايست در ابتدا از خواسته اصلي بيمار مطلع شوند و براي خود محاسبه نمايند كه آيا مي توانند با چاقوي
جراحي خواسته هاي فراوان بيمار خود را برآورده سازند يا خير كه اگر جواب آن منفي بود به هيچوجه خود را درگير مشكلات پس از
عمل جراحي نكنند.
عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران ادامه مي دهد : حتي در ميان بيماراني كه خواستار زيبايي هستند آنهايي قابل درمان
هستند كه خودشان تصميم گرفته باشند و تحت فشار دوستان و خانواده نباشند ضمن آنكه او بايد بداند از دست بشري همچون يك
پزشك جراح بايد توقع منطقي داشته باشد.
وي درباره خطرات عمل جراحي و اينكه متاسفانه برخي از جراحان « جراحي بي خطر را تبليغ مي كنند هم مي گويد : نه تنها در ايران
كه در هيچ كجاي دنيا و نزد هيچ جراح بزرگ و مشهور جهان و يا در هيچ كتاب منبعي ذكري نيامده كه بگويند جراحي بي خطر است و
نتايج آن هم صددرصد و به صورت تضميني رضايت بخش خواهد بود چرا كه هيچ فردي همانند ديگري نيست و اين تفاوت هاي ذاتي
هر فرد و محدوديت هايي كه در علم جراحي پلاستيك وجود دارد مي بايست از طرف پزشك به بيمار گفته شود تا او آگاهانه راه آينده
خود را انتخاب كند در حاليكه متاسفانه در برخي از مراكز جراحي بيني با نشان دادن تصاوير بازسازي شده كامپيوتري از بيني آينده
بيمار
انتظار فراواني براي او ايجاد مي كنند كه يقينا دست نيافتني است .
دكتر نراقي ادامه مي دهد : نقاش كامپيوتري و اصلاح چهره و صورت با كمك نرم افزارهاي كامپيوتري به هر شكل ممكن است در
صورتيكه اين وضعيت نمي تواند ملاك درستي نزد بيمار باشد كه از شرايط بيني خود در آينده مطلع شود و به نظر من چنين رفتارهايي
يك دروغ جراحي تلقي مي شود.
محقق برگزيده كشوري در علم جراحي مي افزايد : آندسته از جراحاني كه تضمين صددرصد را تبليغ مي كنند خود هشداري براي بيمار
خواهند بود كه با احتياط رفتار كنند چرا كه چنين ادعايي يا از سر بي تجربگي است كه هنوز اين جراح با مسايل حاد مواجه نشده و يا
اينكه بخواهند خلاف واقع تبليغ كنند كه در اين زمينه سفارش من به همه افرادي كه در ذهن خود علاقه به جراحي بيني دارند اين است كه
هوشيار باشند و هيچگاه براي اين كار عجله نكنند چه بسا ممكن است پس از چندي علم پزشكي هم با شيوه هاي نويني به اين كار دست
بزند و يا اينكه نظر خود بيمار در آينده تغيير كند كه در هر صورت به اصلا عجله سفارش نمي شود.
دكتر نراقي مي افزايد : در عمل جراحي بيني هر يك ميلي متر با اهميت است و نمي توان آن را با جراحي زيبايي برداشت چربي
شكمي همانند كرد زيرا بيني عضو حساسي است كه عملكردهاي مختلفي دارد كه زيبايي تنها جزيي از آن محسوب مي شود. جراحي
بيني اگر به عملكرد تنفسي آن آسيب وارد سازد به مراتب خطرناك است زيرا سلامتي فرد در اين عمل جراحي آسيب جدي خواهد ديد و
يقينا هيچ زيبايي طلبي ميل ندارد پس از عمل جراحي حس بويايي را از دست دهد و يا حتي نقصاني در دستگاه تنفسي او ايجاد شود و
ارزش اين نوع عمل هم نزد ما صفر خواهد بود.
اين جراح گوش
حلق و بيني با هشدار به افزايش روند مراجعه بيماران براي جراحي پلاستيك بيني هم مي گويد : يقينا اين روند
روند كاذبي است زيرا اين استقبال با تعداد پزشكان متخصص اين جراحي ها هماهنگ نيست و هم عجله پزشكان براي پذيرش بيماران را
بيشتر مي سازد و هم اينكه سرمايه هاي ملي و امكانات بيمارستاني را بي جهت به سوي خود منحرف مي سازد ضمن آنكه اين نياز باعث
مي شود پزشكاني وارد اين جراحي ها شوند كه تخصصي در اين زمينه ندارند.
وي مي افزايد : چون اين دسته از پزشكان در اوايل كار قيمت هاي پائيني هم پيشنهاد مي كنند
سبب مي شود آندسته از افرادي كه براي
اين عمل جراحي عجله دارند و به هر قيمتي مي خواهند بيني خود را به تيغ جراحي بسپارند
دچار تبعات بسيار خطرناك و وخيم
جراحي هاي غيرتخصصي شوند.
وي وجود پرونده هاي فراوان مفتوحه در محاكم قضايي و نارضايتي افراد از پزشكان غيرمتخصص در اين حوزه را حاكي از انتخاب
نامناسب بيماران مي داند كه بدون تحقيق به سراغ پزشكان غيرمتخصص رفته اند.
دكتر نراقي قدرت هاي نظارتي را در اين زمينه ضعيف ارزيابي مي كند و مي افزايد : هيچ قدرت نظارتي نمي تواند قوي تر از اراده اين
دسته از بيماران باشد كه چشم بسته به راهي نروند كه آينده خود را تيره و تار سازند بلكه هر قدر آگاهي مردم در اين زمينه افزايش يابد
شمار اعتراضات و شكايات هم كاهش خواهد يافت .
دكتر مجيد لاهوتي دبير انجمن جراحان پلاستيك و زيبايي ايران نيز در مورد مشكلات اجتماعي جراحي زيبايي و رواج پديده چشم
و همچشمي درباره ظاهر بيني و مد روز شدن اين كار به گزارشگر ما مي گويد : در بخش مربوط به جراحي عملكردي بيني
بيمار هيچ
نقشي ندارد و اين پزشك متخصص و جراح است كه مي داند چه كاري بايد انجام دهد اما در بخش مربوط به جراحي پلاستيك يا به
اصطلاح زيبايي بيني بيمار نقش ايفا مي كند و اين بيمار است كه درخواستي به پزشك مي دهد و پزشك مجبور است خواسته بيمار را
برآورده سازد.
وي ادامه مي دهد : در اين مورد داريم افرادي را كه هيچگاه راضي نخواهند شد كه ما آن را پديده اي روانشناختي مي دانيم چرا كه برخي
از افراد نسبت به خودشان كم لطف هستند و هميشه اينگونه فكر مي كنند كه در چهره خود نقص دارند كه اين را بايد برطرف كنند و به
عنوان يك سندرم در علم جراحي شناخته مي شود در نتيجه اين افراد مرتبا از اين پزشك به آن پزشك مراجعه مي كنند و هر روز در فكر
اين هستند چه بخشي از اندام يا صورت خود را با عمل جراحي تغيير دهند چرا كه از نظر رواني شرايط فعلي خود را رضايت بخش
نمي دانند.
وي ادامه مي دهد : در مرحله نخست بايد با اطلاع رساني دقيق از سوي پزشكان و اعضا انجمن هاي متخصصان جراحي و
كمك رسانه ها به اينگونه افراد گفت كه اگر ميان خواسته هاي آنها تعادلي ايجاد نشود
آنها هيچگاه به خواسته خود نخواهند رسيد.
وي مشكلات پيش روي اين دسته از بيماران را علاوه بر افزون خواهي يا مطلق گرايي آنها
ضعف امكانات و تخصص و توانايي
پزشك معرفي مي كند و مي افزايد : ضعف هر يك از اين سه ركن در جراحي زيبايي فرد را دچار مشكلات پس از عمل جراحي مي سازد.
وي درباره آمار تعداد عمل هاي جراحي پلاستيك و زيبايي در كشور هم مي گويد : ما در كشور آمار دقيقي در اين زمينه نداريم چرا كه
تاكنون فرد يا مركزي دنبال اين نبوده كه آمار جراحي هاي زيبايي و پلاستيك مراكز جراحي را استخراج كند اما مسلما 70 تا 75 درصد از
افرادي كه عمل جراحي زيبايي انجام مي دهند خانمها هستند كه البته با توجه به شرايط فرهنگي و اجتماعي
تعداد متقاضيان مرد هم در
حال افزايش است .
دكتر لاهوتي اشراف كامل جراحان و گذراندن دوره هاي تخصصي لازم از سوي پزشكان جراح براي عمل جراحي پلاستيك و زيبايي
را عامل موثري در كاهش تعداد شكايات و پرونده هاي مفتوحه از سوي شاكيان مي داند و مي افزايد : بخشي از مشكلات و معضلاتي كه
براي بيمار بعد از جراحي پلاستيك اتفاق مي افتد به واكنش هاي طبيعي بدن افراد به عمل بازمي گردد كه ممكن است در افراد مختلف
متفاوت باشد و حتي اگر اين نوع عمل از سوي بهترين جراح و يا فراهم بودن بهترين امكانات هم همراه باشد
مواردي هست كه به دليل
نوع واكنش بدن به عمل جراحي ممكن است براي بيمار مشكلي پيش آيد كه نتوان آن را برطرف كرد.
دبير انجمن جراحان پلاستيك و زيبايي ايران همچنين از جراحان كشور درخواست مي كند كه هر مراجعه كننده اي را زير تيغ جراحي
زيبايي و به ويژه بيني نبرند . وي ادامه مي دهد : در اين بخش حدود 20 اصل استاندارد مقرر شده كه يك بيمار بايد داراي آن شرايط باشد
در غير اينصورت ما آنها را عمل نمي كنيم و از همكاران خود نيز مي خواهيم آن 20 اصل را رعايت كنند .
وي ادامه مي دهد : يكي از مشكلات در اين حوزه قرار دادن مدل بيني اروپايي روي صورت يك ايراني است در حاليكه ما به
دانشجويان خود سفارش مي كنيم در جراحي بيني بايد توجه كنند هارموني و شكل طبيعي يك صورت حفظ شود و جراحي بيني مدل
اروپايي روي صورت يك ايراني ممكن است بيني زيبا شود اما شكل طبيعي صورت فرد را نابود سازد كه اخيرا با آموزش هايي كه به
جراحان داده مي شود طبيعي و همخواني بودن اعضا صورت يكي از اصول اساسي جراحي بيني مطرح شده است .
دكتر لاهوتي افزونخواهي و شخصيت دروني افراد را نتيجه سودجويي غيرطبيعي برخي از پزشكان معرفي مي كند و مي افزايد :
خواسته هاي بيمار در اين حوزه بسيار تعيين كننده است زيرا در بسياري موارد يك جراح مجبور مي شود براي خواسته بيمار و حتي
اوليا او نرمش هايي از خود نشان دهد. ممكن است بيماري مراجعه كند و از جراح بخواهد بيني او را فانتزي ! كند اگر چه پزشك او را از
اين كار منع مي كند و به هم خوردگي نظم طبيعي صورت را هم به او گوشزد مي كند اما بيمار به دلايل فرهنگي و اجتماعي و حتي
خانوادگي پزشك را مجبور به چنين عمل جراحي مجبور مي سازد چرا كه برخي از اين افراد مدعي مي شوند در صورت عدم انجام چنين
جراحي هايي زندگي زناشويي آنها هم بهم خواهد خورد!
وي مي گويد : البته پزشكان عضو انجمن استانداردهاي لازم را به هر نحو ممكن رعايت مي كنند كه اميدوارم اين رويكرد در همه
جراحان هم وجود داشته باشد.
به هر حال بايد توجه كرد كه خطرپذيري جراحي بيني بسيار بالاست چراكه با قرار داشتن در مركز ثقل صورت و مبنا بودن تعادل
چهره
هرگونه بي احتياطي و يا عجله در اصلاح آن
مي تواند تنش هاي فراواني را در زندگي فرد ايجاد كند. ممكن است مفيد فايده باشد
كه بخواهيم جراحي بيني را با ازدواج و انتخاب همسر تشبيه كنيم كه اگر اين كار با تحقيق و شناخت دقيق همه جوانب همراه نشود يك
عمر با فرد خواهد بود و امكان تغيير شرايط تقريبا غيرممكن خواهد شد.
متاسفانه در سالهاي اخير در كشور ما عمل جراحي بيني بسيار ساده انگاشته و در حد يك آرايش مطرح مي شود و به يك مد روز و
يك اتفاق ساده و بر اساس چشم همچشمي تبديل شده است در صورتيكه به گفته پزشكان
جراحي پلاستيك بيني مشكل ترين نوع
جراحي است . ممكن است برخي از جراحي هاي پلاستيك در ظاهر آشكار نباشد اما براي بيني همچنانكه اشاره شد اينگونه نيست و
حساسيت فراواني را مي طلبد. ممكن است برخي از اين افراد ديگر نتوانند شب ها خواب آرامي داشته باشند
به خر و پف شديد گرفتار
شوند و يا با كوچك شدن حجم بيني از قدرت تنفسي آن كاسته شود
همچنين تن صداي آنها تغيير كند و به اصطلاح تو دماغي صحبت
كنند و... بسياري مشكلات ديگر از جمله عفونت ريه كه وسوسه زيبايي ظاهر آنها را گرفتار بيماري داخلي خواهد كرد.
هدف ما از اين گزارش نهي انجام جراحي بيني حتي به دلايل عقلي نيست
اما قصد ما اين بوده كه حتي اگر بتوانيم مانع از يك مورد
عوارض جانبي جراحي بي مورد شويم
خدشه اي به سلامتي يك نفر از افراد جامعه وارد نشود
به خواسته خود دست يافته ايم .
علاقمندان به جراحي زيبايي بيني چون چهره اي متفاوت با آنچه هستند را مي خواهند
معمولا بسيار زود پس از عمل هاي جراحي
زيبايي پشيمان مي شوند كه بعضا با دو يا سه بار تكرار عمل جراحي بيني
علاوه بر نابودي عملكرد اصلي بيني
سلامتي خود را نيز به
خطر مي اندازند
ما در كشور در مجموع تنها 140 پزشك متخصص جراحي پلاستيك و زيبايي داريم
اما تقاضاي فراوان براي انجام جراحي بيني
سبب شده تا بسياري ازجراهان كه متاسفانه حتي يك دوره دو روزه را هم براي اين كار نديده اند
بيني متقاضيان زيبايي را زير تيغ ببرند و
گرفتاريهاي فراواني براي بيماران عجول پديد آورند
دكتر محسن نراقي فوق تخصص جراحي بيني و عضو هيات علمي دانشگاه : هر جراحي به اصطلاح زيبايي كه عملكرد تنفسي و
بويايي بيني را نابود سازد
هيچ ارزشي ندارد چرا كه زيبايي ظاهري سلامتي متقاضيان چنين عمل هايي را تا پايان عمر به خطر خواهد
افتاد
دكتر مجيد لاهوتي دبير انجمن جراحان پلاستيك ايران : مقابله با پديده چشم همچشمي و مدگرايي در جراحي بيني نيازمند فرهنگ
سازي است ; زيرا در بسياري موارد بيماران و حتي خانواده هاي آنها پزشكان را مجبور به پذيرش خواسته هاي خود مي سازند در عين
حاليكه مي دانيم بيني اروپايي روي چهره ايراني هماهنگي ندارد!
ممكن است گاهي اوقات پس از تصادف و يا حادثه اي جراحي زيبايي بيني لازم باشد; اما اگر جامعه اي در اين مسير راه افراط را در
پيش بگيرد
نوعي خودباختگي فرهنگي قلمداد مي شود

| |