روزنامه جمهوري اسلامي 16/11/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • هوانيروز انقلاب و امام
  • پاتك به واژه ها ـ 21
  • در سايه غربت
    وفاداري اسرا به امام

  • روي موج خبر
    بانوان معلم كره جنوبي از موزه جنگ خرمشهر بازديد كردند
  • *****
    هوانيروز انقلاب و امام




  • راوي : امير سرتيپ دوم بازنشسته خلبان محمدكريم عابدي
    نقش هوانيروز در انقلاب جداي از نقش مردم نيست چرا كه ارتش و بويژه هوانيروز يك واحد مدرن و استراتژيك براي كشورمان بوده و هست و قبل از انقلاب خود را به امام و رهبريت انقلاب نزديك كرد.
    اگر بخواهيم نقش هوانيروز را در روند پيروزي انقلاب برشمريم بايد آن زمان را به چند دوره تقسيم كنيم : اما زيباترين آنها كه لازم است روي آن خيلي دقيق و پايه اي كار بشود نقش هوانيروز در ايجاد زمينه رشد و باروري انقلاب در قبل از انقلاب است كه پيوندش را با امام و مردم شهيدپرور و انقلابيمان محكم كرد.
    به ياد دارم در سال 48 ـ47 كه حدود 6 سال از تبعيد امام از ايران مي گذشت و دوران استخدامم در هوانيروز بود ميان عده اي از جوانان كه مي خواستند وارد هوانيروز بشوند اين بحث بود كه با وجود اين همه ظلم و ستمهايي كه عليه مردم و روحانيت مي شود و زندانها از بهترين انسانها پر است آيا صلاح است وارد ارتش بشويم يا نه
    بطوري كه بحث امام و نظرياتش در مورد حكومت اسلامي همواره در ميان جوانان و نيروهاي تازه استخدام شده مطرح بود من سراغ دارم از افرادي كه در همان دوران خفقان سال 50 عضو مجله پاسدار اسلام در قم بودند اولين تفسير جديدي كه به عنوان تفسير نمونه منتشر شد اولين جلدش تهيه و در اختيار خلبانها قرار داده شد كتاب « شبهاي پيشاور » كه مرحوم آيت الله شيرازي آن را تهيه و تدوين كرده بودند و در خصوص تكاليف اسلام بود دست به دست ميان خلبانها مي گشت و مطالعه مي شد.
    در زمانيكه حضرت امام (ره ) در نجف بودند تعدادي از دوستان و همراهان و همكارانمان در آنجا به خدمتشان رسيده بودند و يك سري اطلاعات تبادل شده بود و يك سري كتابهايي رد و بدل شد كه اين حركت يك بافت عميقي بود ميان پرسنل هوانيروز و امام كه در هوانيروز شكل گرفته بود اين در حالي بود كه استكبار روي هوانيروز به عنوان يكي از نيروهاي فدايي شاه تبليغات زيادي كرده بود و مستشاران زيادي را براي تقويت بنيه نظامي آن گسيل كرده و در راس آن يكي از سرسپرده هاي اصلي نظام طاغوت يعني خسرو داد را گذاشته بود كه خود يكي از مهره هاي زيردست سيا بود.
    رژيم در مورد هوانيروز خيلي دقيق بود و به همين خاطر لازم بود كه تيمهايي هم كه در هوانيروز با امام و انقلاب در ارتباط بودند قويتر باشند.
    در روزهاي اواخر عمر رژيم ديديم هوانيروز آنقدر براي رژيم مهم بود كه فردي مثل خسروداد ستادش را در تهران ترك مي كند و به اصفهان كه مركز انقلاب بود و در آن حكومت نظامي برقرار شده بود مي آيد چرا كه به گوششان رسيده بود كه هوانيروز با حكومت نظامي ميانه اي ندارد و با آن در خواهد افتاد.
    وقتي خسروداد به اصفهان آمد يك ستادي را براي سركوب و مبارزه با بحراني كه ميان مردم اصفهان و هم در خود هوانيروز ايجاد شده بود تشكيل داد ولي پرسنل هوانيروز كه زيربناي اعتقاديشان دقيقا همگام با رهبر انقلاب و پشتيبان نهضت بود همواره در كنار روحانيت بود تا اينكه آيت الله طاهري از زندان آزاد شد. با آزادشدن ايشان به حركتهاي انقلابي و ضدرژيم پرسنل هوانيروز عمق بيشتري بخشيده شد.
    در راهپيمايي دي ماه كه در حقيقت بطور خصوصي و با لباس شخصي انجام شد از سبزه ميدان آغاز و به سمت نقش جهان آن زمان « ميدان امام » ختم مي شد آيت الله طاهري با حضور خود در ميان تظاهركنندگان باعث شد يك ارتباط عملي ميان مردم و ارتش كه تا آن موقع كمتر ملموس بود بوجود آيد بطوريكه مردم كاملا ارتش را از خود دانسته و با آنها هم صدا شدند.
    روابط عمومي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران

  • *****
    پاتك به واژه ها ـ 21


  • ث چفيه هاي بچه هايمان در والفجر هشت بوي پيراهن حسين (ع ) مي داد.
    ث عمو سهراب يك تاريخ پا به سن گذاشته است يك سند زنده از جنگ ...
    ث علي دافع (تيربارچي ) عشق را در گردان كربلا ديد. او را در آغوش كشيد و همراهش رفت تا آسمان كربلاي چهار.
    ث عبدالكريم كجباف (نوزده سال ) مردي است در همين نزديكي ها كه هنوز فرصت نكرده ايم بشناسيمش ... پس كي فرصت مي كنيم !
    ث روزي كه حميد خانزاده (بسيجي ) حسين خاكي زاده (پاسگاه زيد) عبدالمحمد دانشورپور (بي سيم چي ) را به خاك سپرديم گوئي يك آسمان صفا و معرفت بر روي دستها تشييع شد.
    ث آهاي اروند رود بگو با برادرانم چه كردي
    ث شانس نياورديم شهيد شويم ... اي بابا مگه شانسيه !
    ث دست شهادت هميشه باز است .
    اهواز ـ گردان كربلا ـ علي عميره

  • *****
    در سايه غربت
    وفاداري اسرا به امام




  • انقلاب و دهه مباركه فجر در اسارت
    ساعت 5 صبح روز 21 بهمن سال 1361 عمليات والفجر بود كه فهميديم در محاصره دشمن قرار داريم . ناگهان همه چيز تغيير كرد عده اي از فرماندهان گردانها و گروهانها در همان ساعات نخست به شهادت رسيدند. فقط ما مي توانستيم از يك جاده اي كه قبلا پاكسازي شده بود به عقب برگرديم كه اين جاده هم توسط مزدوران بعثي عراق بسته شده بود. هيچ راهي جز مقاومت در برابر آنها نداشتيم . مقاومت كرديم و به هر سوي دشمن حمله ور مي شديم تا اينكه به شياري از بيابان كه بوسيله آب درست شده بود رسيديم در همانجا پنهان شديم تا از ديد دشمن در امان بمانيم در آن شيار تقريبا 60 نفر از گردانهاي مختلف بوديم ولي همچنان دشمن ما را زير نظر داشت و هر لحظه محاصره بر ما تنگ و تنگ تر مي شد. همه يك سخن بر زبان داشتند و آن هم يا اباعبدالله بود (آمده بودند تا جانشان را فدا كنند) همچنان مقاومت كرديم تاساعت 11 صبح شد كه ناگهان صداي تانكهاي دشمن به گوش رسيد كه عرصه را بر ما تنگ مي كرد اما همه يك فرياد بر زبانشان جاري بود و آن هم الله اكبر خميني رهبر كم كم دشمن به ما نزديك شد در اين مدت از 60 نفري كه داخل شيار بوديم تقريبا 20 نفر به شهادت رسيد گلوله هاي آر . پي . جي و فشنگهايمان تمام شده بود ديگر اسلحه اي بجز گفتن الله اكبر نداشتيم دشمن فريادهاي ما را مي شنيد و جرات نزديك شدن به ما را نداشت و ما همچنان ادامه مي داديم . الله اكبر الله اكبر فرمانده گروهان كه از وضعيت محاصره كاملا مطلع شده بود و هيچ راهي را جز اسارت زينب گونه براي بچه ها نمي ديد لب به سخن گشود و چنين گفت : عزيزان شما دين خود را نسبت به امام خود ادا كرديد اكنون كه ما وسيله اي براي جنگيدن نداريم و تقريبا در محاصره كامل دشمن هستيم و خداوند متعال اسارت را براي ما مي پسندد پس همگي اطاعت از او را واجب دانسته و به اين امر راضي باشيم . يكي از عزيزان رزمنده كه جز گروهان ما نبود چنين گفت من به اسارت بعثيها در نمي آيم اينها كساني بودند كه پيغمبر ما را اذيت كردند خون به دل علي (ع ) نمودند من بايد چند تن از اينها را بكشم او هنوز چند فشنگ در داخل اسلحه اش موجود بود زماني كه عراقي ها نزديك ما شدند شروع به تيراندازي نمود درهمان مكان به شهادت رسيد . تقريبا ساعت 11 30 صبح شده بود و از 60 نفر از رزمندگان فقط 30 تن ديگر بيشتر باقي نمانده بودند بقيه يا شهيد شده و يا مجروح بودند. دشمن به ما نزديك شد و ما با دستور فرمانده اسير شديم نخست ما را تفتيش كردند تا از نظر امنيتي مطمئن شوند. دست در جيبهاي ما مي كردند و هر چه در آن بود تخليه و براي خودشان به عنوان غنيمت جنگي بر مي داشتند. اما بچه ها اكثرا در جيبهايشان به جز مهر و تسبيح نبود. در جيبي يكي از عزيزان رزمنده يك تكه نبات يافتند عراقي به او گفت اين چيست و آن عزيز گفت : اين نبات است . گويي كه تا آن روز آنها نبات را نديده بودند و نمي دانستند نبات چيست مزمزه اي كرد و گفت سنگ شيرين !!! سنگ شيرين !!! همه بچه ها با آن حالت ناراحتي كه داشتند خنديدند و سرباز عراقي بسيار عصباني شد چند تن از بچه ها را سيلي زد. پس از خلع سلاح و تفتيش كامل همه بچه ها را به پشت خط منتقل كردند. با تعدادي ديگري كه قبلا اسير كرده بودند حدود 1100 نفر مي شديم . دشمن خوشحال بود و به اصطلاح خودش عمليات پيروزمندانه اي داشته است . در اين هنگام فرمانده عراقي جلو آمد و شروع به سخنراني كرد. او چنين گفت : انامسلم و انتم مسلمون لماذا حرب (من مسلمانم و شما مسلمان پس جنگ براي چه ) كه يكي از بچه ها حرف او را قطع كرد و با شجاعت كامل گفت : اگر مي گوئيد شما مسلمانيد پس چرا به كشور ما حمله ور شديد فرمانده عراقي كه جوابي جز سكوت و منطقي جز ضرب و شتم نداشت دستور داد آن عزيز را كتك زدند.
    دقايقي از اين قضيه گذشت و پس از سخنراني فرمانده عراقي كه همه اش اراجيف بود يك سرباز عراقي وارد سنگر شد و تمثال مبارك حضرت امام (ره ) را آورد آن را روي زمين انداخت همه بچه ها گريه كردند به خاطر بي حرمتي به تمثال مبارك امام سپس گفت شما (اشاره به اسرا) بايد روي اين عكس قدم بگذاريد و داخل ماشين شويد خون جلو چشمان بچه ها را گرفته بود و همچنان اشك مي ريختند و مي گفتند خدايا اين كار را بر ما مپسند كه به روي عكس اماممان قدم نهيم فرمانده عراقي گفت ياالله نفر اول بلندشو و آن عزيز بلند شد گفت قدم بگذار بر عكس خميني و آن رزمنده راستين اسلام در حالي كه رنگ از چهره اش پريده بود گفت : به خدا قسم اگر مرا تكه تكه كنيد اين كار را نخواهم كرد. به خاطر اين سخنش كتك مفصلي خورد. و اين سرنوشت براي سايرين نيز تكرار شد.
    فرمانده عراقي در اوج عصبانيت فرياد زد همه شما خميني هستيد و دستور داد با برداشتن عكس امام از زمين اسرا را سوار خودروها كنند و به پشت جبهه انتقال دهند. با همه تهديدهايي كه دشمن داشت نتوانست يك نفر را راضي به اين كاركند و قدمي بر عكس امام و رهبرشان بگذارند.
    « روحش شاد و يادش گرامي باد ـ 85 3 14 »
    تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

  • *****
    روي موج خبر
    بانوان معلم كره جنوبي از موزه جنگ خرمشهر بازديد كردند


  • تعدادي از بانوان معلم كره جنوبي در ديدار از مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر از مقاومت مردم شهرهاي خرمشهر و آبادان در برابر متجاوزان صدامي تجليل كردند.
    به گزارش ايسنا اين گروه از گردشگران معلم كره اي كه به همراه گروهي از دانش آموزان اين كشور براي بازديد از جمهوري اسلامي ايران به كشورمان سفر كرده اند به شدت تحت تاثير وقايع مربوط به ابتداي جنگ تحميلي و صدمات وارده به مردم و غيرنظاميان خرمشهري شدند كه به كشتار جراحت نابودي اماكن و محيط زيست منطقه ناشي از يورش صداميان انجاميد.
    خانم « سام سون » كه در شهر سئول پايتخت كره جنوبي به تدريس مشغول است گفت : در سفر به ايران ملت شما را بسيار با محبت ديدم كه اين محبت را ناشي از لطف خداوند به شما مي دانم .
    وي كه تحت تاثير مقاومت مردمي در خرمشهر در برابر تجاوز بعثي ها قرار گرفته بود افزود : از ديدن كشتار غيرنظاميان زنان و كودكان آواره شدن مردم و انهدام زندگي زيباي آنان در جريان تجاوز صدام شوكه شدم .
    او اضافه كرد : اميدوارم كشور زيباي شما و مردم مهربان ايران ديگر مورد هجوم قرار نگيرند و در سعادت زندگي كنند.
    معلمان زن كره اي در جريان بازديد خود از موزه جنگ خرمشهر به صورت كامل نابودي خرمشهر پس از اشغال را از طريق نمايش تصاوير هوايي انهدام كمربند سبز منطقه و نخلستان هاي وسيع خرمشهر توسط ارتش مزدور صدام معدوم نابودي مدارس و كلاس هاي درس غارت اماكن اقتصادي خرمشهر به ويژه بندر و گمرك و تجارتخانه ها و اصابت ميليون ها بمب و گلوله و كاشتن مين ها در شهر و آوارگي مردم خرمشهر را از نزديك نظاره گر شدند.
    همچنين مقاومت و بازپس گيري خرمشهر با انهدام كامل ارتش صدام عاقبت ديكتاتور بغداد و ايثارگري شهداي خرمشهر مورد توجه شديد معلمان زن كره جنوبي قرار گرفت .