حضرات آيات صافي گلپايگاني
نوري همداني و مكارم شيرازي از مراجع عظام تقليد در ديدارهاي جداگانه بارئيس ستاد انتخابات
كشور و جمعي از اعضاي كميته تدوين منشور اخلاق انتخاباتي در سخناني بر رعايت اخلاق اسلامي در انتخابات و پرهيز از تخريب
كانديداهاي گروهها تاكيد كردند.
به گزارش ايسنا آيت الله صافي گلپايگاني در اين ديدار همه را به رعايت اخلاق اسلامي دعوت كرد و گفت : در همه مراحل زندگي
بايد اخلاق را در اولويت كارهاي خود قرار دهيم كه اگر اين اتاق بيفتد
مدينه فاضله به وجود مي آيد.
ايشان با اشاره به اهميت حضور افراد متعهد و توانمند در صحنه انتخابات گفت : بايد كساني در عرصه رقابت وارد شوند كه توانايي
دفاع از حق مردم را در خود ببينند.
آيت الله صافي گلپايگاني با بيان اهميت مسئووليت پذيري به عنوان يك ويژگي انساني گفت : مردم وظيفه دارند تا با تحقيق و
تفحص
اصلح را انتخاب و به او راي دهند.

وي خطاب به كانديداهاي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي گفت : شما بايد تنها به اثبات خود بپردازيد و از تخريب
ديگران و يا نفي آن ها پرهيز كنيد.
اين مرجع تقليد در ادامه باتاكيد بر ورود افراد كارآمد و توانمند به مجلس هشتم گفت : بايد كساني را وارد عرصه قانونگذاري
كرد كه تحقق بخش حاكميت اسلام باشند.
وي با بيان اين كه انتخابات مجلس هشتم بايد در سطح دنيا نمونه باشد
خطاب به دست اندركاران انتخابات گفت : دست اندركاران
سياسي غرض ورزي نكنند; بلكه احساس مسووليت كرده و سعي كنند تا مجلس هشتم بهترين مجلس در طول عمر مجلس شوراي
اسلامي باشد.
در ابتداي اين ديدار نيز عليرضا افشار ـ رئيس ستاد انتخابات كشور ـ گزارشي از مراحل تهيه و تدوين منشور اخلاقي انتخابات ارائه
كرد.

همچنين آيت الله نوري همداني بر رعايت اخلاق از جانب كانديداهاي هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي تاكيد كرد.
ايشان ايجاد فضاي وحدت و صميميت در برگزاري انتخابات را وظيفه اي همگاني دانست و افزود : اولين هدف كانديداها براي
حضور در انتخابات بايد خدمت به مردم باشد.
آيت الله نوري همداني تاكيد كرد : كانديداها بايد علاوه بر پايبندي بر اصول و موازين اسلامي هنگام تبليغ از تخريب كانديداهاي
ديگر گروه ها خودداري كنند.
ايشان حضور گسترده مردم در پاي صندوق راي را موجب ياس و نااميدي دشمنان انقلاب دانست .
آيت الله مكارم شيرازي نيز برگزاري انتخابات سالم را حفظ آبروي نظام دانست . ايشان با اشاره به مسئوليت حساس نمايندگي مردم گفت :
هدف نامزدها از نمايندگي مجلس بايد خدمت به مردم باشد.
آيت الله مكارم شيرازي همچنين از مجريان و مسئولان برگزاري انتخابات خواست از تك تك آراي مردم صيانت كنند و اجازه ندهند
حتي يك راي جابجا شود.
ايشان با تاكيد بر وظيفه مهم رسانه ها در عرصه انتخابات گفت : رسانه بايد به تمام كساني كه در مسير نظام هستند و تاييد صلاحيت
شده اند به يك چشم نگاه كنند.
آيت الله مكارم شيرازي خاطرنشان كرد : بعد از برگزاري انتخابات همه گروه ها بايد به نتيجه آن احترام بگذارند و با همبستگي مجلس
تشكيل شده را تقويت كنند.

*****
گفتگو با حجه الاسلام سيد يحيي جعفري امام جمعه كرمان درباره خاطرات انقلاب
خدا
حق را پيروز كرد
|
كرمان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : انقلاب اسلامي ايران با حضور آحاد ملت و قشرهاي مختلف اعم از روحاني
دانشجو
بازاري
كارمند
كارگر و .... با رهبري بزرگ مرجع عالم تشيع و با محوريت اسلام در بهمن ماه سال 57 به پيروزي رسيد و مردم غيور
استان كرمان نيز همچون ديگر هموطنان تحت رهبري امام خميني (ره ) و پيشگامي روحانيت مبارز نقش خود را در اين مبارزات بخوبي
ايفا نمودند. براي آشنايي هر چه بيشتر با مبارزات مردم اين خطه از ميهن اسلامي با نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه كرمان
گفتگويي انجام داده ايم كه ذيلا از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
ث ضمن معرفي اجمالي خود لطفا از سوابق خودتان پيش از انقلاب بازگو نماييد
بسم الله الرحمن الرحيم . با تشكر از اينكه نسبت به مسائل مربوط به انقلاب و روحانيت اهتمام مي ورزيد اينجانب سيد يحيي
جعفري متولد 1310 در قريه جبر كوهنبان مي باشم كه در سن 5 سالگي به مكتب رفته و به فراگيري قرآن شريف پرداختم . البته آنزمان
مرسوم بود كه كتب حافظ و سعدي را هم ياد مي دادند. بعد از فراگيري قرآن به مدرسه اي در كوهنبان كه بفاصله يك فرسخي روستاي جبر
بود و دوشاب خونه نام داشت رفتم و تا كلاس پنجم ابتدايي را در آنجا تحصيل كردم . دو سه سال هم در روستا بيكار بودم تا اينكه يكي از
علما منطقه كه آدم بسيار خوبي بود بنام آشيخ قاسم شريفي
پدر مرا راهنمايي كرد كه ما را براي تحصيل علوم ديني به كرمان بفرستد.
پدر من هر چند بيسواد بود ولي در برابر حرف يك عالم
تسليم بود لذا تصميم گرفت بنده را با برادرم سيد احمد كه نابيناست براي
تحصيل علوم حوزوي به كرمان بفرستد . حدودا 55 سال قبل بود كه براي اين منظور به كرمان آمديم در مدرسه محموديه كه مخروبه اي
بود ما را جاي دادند. اين مكان آب آشاميدني سالم و برق نداشت . بهر حال ما شروع به تحصيل كرديم و كتابهاي جامع المقدمات و
سيوطي را كه در تقويت ادبيات عرب مفيد است خوانديم و كتابهاي فقهي را هم از رساله مرجع تقليد زمان حضرت آيت الله العظمي
بروجردي شروع كرديم . ايشان يك فقيه به تمام معنا و بسيار بزرگ بودند. آنزمان هم مرجعيت مطلق بود اگر كسي از لحاظ علمي در حد
مرجعيت بود به احترام ايشان اظهار نمي كرد. آن رساله فارسي را نزد شخصي بنام آخوند ملا احمد مقدس زاده كه بسيار با تقوي بود
فراگرفتيم . ايشان بعدها به نجف اشرف عزيمت كرد كه بعد از مرگ او را در نجف همجوار با اميرالمومنين دفن كنند تا خداوند عذابش
نكند. قديميها اينجور اعتقادات محكمي داشتند.
سپس تبصره مرحوم علامه و كتاب شرايع را نزد آيه الله شيخ علي شيخ الرئيس خوانديم
شرح لمعه
معالم
قوانين را خوانديم بعد
هم كتابي بنام رسائل كه مرحوم شيخ انصاري فقه استدلالي نوشته اند خوانديم و كتب ديگر در اصول بنام رسائل و كتاب كفايه الاصول را
فراگرفته و سپس به قم عزيمت كرديم . هنگام عزيمت به قم 18 ـ 17 ساله بودم . در شهر قم هم اساتيد ما عبارت بودند از آيه الله
مشكيني
آيه الله منتظري
آيه الله مجاهدي و آيه الله مكارم شيرازي و مدت كوتاهي در محضر علامه حاج سيد محمدحسين طباطبايي
فيلسوف زمان در حد استعداد خود بهره گرفتيم . بهر حال دوران تحصيلات ما در قم و تهران بود مدتي هم از نوارهاي بزرگان و مدرسين
عاليمقام كه درس خارج مي دادند استفاده مي كرديم هر چند شاگرد بايد در كنار استاد و در محضر درس استاد باشد تا بهتر درك كند ولي
نوار هم در حد خود به ارتقا معلومات كمك مي كند . بعد از پايان تحصيل در كرمان سكونت اختيار كرديم در سن 21 سالگي ازدواج
كردم . در آن شرايط كه استعمارگران به فرهنگ ما هجمه كرده بودند و روز 17 دي بعنوان روز كشف حجاب اعلام شده بود
علما
خانه نشين بودند
عمامه از سر بزرگان برمي داشتند و رضاخان مجالس مرثيه خواني براي اباعبدالله را تعطيل كرده بود كمتر كسي حاضر
مي شد زن به طلبه بدهد. من در مجلس ازدواجم كه با حضور همه علماي شهر از جمله آيه الله صالحي
آيه الله فقيه و آيه الله مهرابي
برگزار شد عمامه هم بر سر گذاشتم . ضمن اينكه در آن روزها درس مي دادم
در مسجدالرضا واقع در خيابان حافظ پيشنماز بودم و هر
وقت آيه الله صالحي مريض يا در سفر بودند بجاي ايشان در مسجد جامع نماز جماعت اقامه مي كردم . در حوزه علميه نيز كتاب مكاسب
مرحوم شيخ انصاري
قوانين و معالم را تدريس مي كردم تازه ميخواستم كفايه را شروع كنم كه موانعي پيش آمد.
ث امام خميني را چگونه و در چه زماني شناختيد
امام را از زمان برادر عزيز و بزرگوارم حاج شيخ محمد جواد حجتي و برادر دانشمندم شهيد باهنر و امثال اينها شناختم و طرز فكري
داشتم كه اگر اينها هم نبودند گرايش فكري من به سمت حضرت امام بود . يكبار هم قبل از سال 42 در خيابان ارم شهر قم با برادرم
مي رفتيم كه امام را ديدم چند تا نان گرفته بودند و مي رفتند به برادرم گفتم بايستد تا من بروم دست آقا را ببوسم و رفتم پس از احوالپرسي
دست ايشان را بوسيدم و برگشتم . ايشان روي هم رفته هم از نظر ظاهر و هم از نظر باطن يك انسان زاهد
رشيد و زيبا بود و بفكر مقام و
مرجعيت نبود. اگر عده اي بعد از پايان درس به دنبال ايشان راه مي افتادند ناراحت مي شد و هر چه اصرار مي كردند چرا رساله چاپ
نمي كنيد زير بار نمي رفت . وقتي هم احساس تكليف كرد بعد از رحلت آيه الله العظمي بروجردي رساله نوشتند و بعد از آن نيز مرجعيت
ديگر مطلق نبود و مراجع مختلفي حضور داشتند.
زماني هم كه امام در رابطه با انجمنهاي ايالتي و ولايتي مبارزه با رژيم شاه را آغاز كردند ديگر اسم ايشان همه جا مطرح بود و زبانزد
خاص و عام بود. اتفاقا وحدت و انسجام خوبي هم بين مراجع و علما قم بچشم مي خورد و همه اطلاعيه مي دادند و به ديوارها نصب
مي شد توجه به اطلاعيه هاي حاج آقا روح الله بيشتر بود چون او شجاعتر بود و براساس تكليف شرعي رفتار مي كرد و ملاحظه ديگري
نداشت . شاه و دولت در اين مبارزه
تسليم شدند.
ث انجمنهاي ايالتي و ولايتي چه بودند
آنزمان ميخواستند سوگند نمايندگان مجلس را به هر كتاب آسماني باب كنند و اين مورد اعتراض بود و مخالفين مي گفتند در
كشوري كه اكثريت قريب به اتفاق مسلمان هستند بايد سوگند به قرآن شريف باشد. بعد مسائل ديگري نظير كاپيتولاسيون پيش آمد كه
امام خيلي خوب وارد عمل شدند با شجاعت سخنراني كردند و در مدرسه فيضيه خطاب به همه مراجع
علما
نخبگان جامعه
علما
تهران
قم و نجف اعلام خطر كردند كه بسيار مهيج و تحريك كننده بود.
سال 43 كه شبانه امام را از منزلشان گرفته و به تهران بردند و زنداني كردند اين احتمال زياد بود كه امام را محاكمه و اعدام كنند . راهي
بنظر علما و مراجع وقت رسيد
علما بلاد از همه شهرهاي كشور در شاه عبدالعظيم تهران اجتماع كردند و نسبت به دستگيري امام
اعتراض نمودند اين اجتماع عظيم باعث آزادي امام شد كه پس از آزادي به قم رفته و مجددا سخنراني ديگري برگزار نمودند كه اين بار
ايشان را دستگير و به تركيه تبعيد نمودند و سپس به عراق فرستادند. بعد از اين مسئله بعضي از روحانيون عقب نشيني كردند عده اي هم
به تلاشهاي خود ادامه دادند مخفيانه و يا علني برنامه هايي داشتند. آيه الله خامنه اي
هاشمي
بهشتي
مطهري
مشكيني و..... جلساتي
داشتند
تصميماتي مي گرفتند و به آن عمل مي كردند.
ث چرا امام را به نجف تبعيد كردند!
رمز و فلسفه اين مطلب اين بود كه شاه و عواملش فكر مي كردند اگر امام را به نجف تبعيد كنند او در مقابل بزرگاني چون آيه الله
حكيم و آيه الله خويي هضم مي شود ولي حضرت امام در حوزه علميه نجف تدريس را شروع كردند علما به ديدن ايشان رفتند و از امام
استقبال كردند. عده اي هم مي رفتند علميت امام را بسنجند اما امام بسيار با استعداد بود و كلاس درس او در نجف اشرف بسيار رونق
گرفت و عده اي از فضلا و علما به درس ايشان گوش مي دادند. امام در عين حال در تبعيد هم از مسائل مبارزه و انقلاب غافل نبود. پيامها
و اطلاعيه هاي او مرتب به ملت ايران مي رسيد بعضي از بزرگان روحاني هم با ايشان در ارتباط بودند بنده هم در كرمان با يك واسطه
وكيل ايشان بودم ولي جرات نمي كرديم علنا بگوئيم .
ث اگر خاطره اي از آنزمان كه مخفيانه وكيل ايشان بوديد داريد
بيان كنيد
خدا رحمت كند كازروني را كه يكي از مبارزين و انقلابيون بود. يكروز به درب منزل ما آمد و گفت من سهم امام را آورده ام . من پدر
ايشان را مي شناختم ولي با خودشان آشنايي نداشتم
لذا تقيه كردم و گفتم من اجازه ندارم بگيرم . او خود را معرفي كرد پس از آشنايي به
منزل آمد و مبلغي را در اختيار من گذاشت من هم در اختيار آيه الله پسنديده برادر حضرت امام قرار دادم .
ث در سال 57 كجا بوديد و چه برنامه هايي براي سرنگوني رژيم شاه داشتيد
آن زمان در كرمان بودم . ساواك حساسيت زيادي روي شخص من و روحانيت شهر داشت ما نشرياتي مي نوشتيم
اعلاميه هاي
حضرت امام را منتشر مي كرديم اعلاميه هايي كه اگر يك برگ از آنها را ساواك مي گرفت ناخنهاي توزيع كننده اعلاميه را مي كشيدند. در
مسائل مبارزاتي از آقاي باهنر اجازه مي گرفتيم و راهنمايي مي خواستيم آيه الله مشكيني و امثال ايشان نيز راهنمايي مي كردند.
يكروز هم بدنبال برگزاري مجلس شهداي قم در تبريز و گراميداشت شهداي تبريز
ما نيز تصميم گرفتيم مجلس در كرمان برگزار كنيم
كار بسيار خطرناكي بود. روحانيت كرمان قدرتش به اندازه روحانيت قم و تبريز نبود. قرار شد در مسجد حاج آقا صادق نزديك حوزه
علميه كرمان مجلس گراميداشتي براي شهدا برقرار كنيم . قبل از مراسم
مرحوم شهيد ايرانبخش به من گفت دوستي دارم در شهرباني كه
گفته است دستور صريح دارند هر كس نام خميني را در مسجد ببرد او را بكشند. هر چند اين سخنان و ديگر تهديدها براي تضعيف
روحيه بود
اما با اين حال بنده به منبر رفتم و همه قضاوتشان اين بود كه بعد از منبر حتما دستگير مي شوم در واقع جنگ رواني براه
انداخته بودند. آيه الله صالحي و چند تن ديگر از علما شهر هم حضور داشتند. بنده در منبر مسائلي را در زمينه مشكلات اجتماعي
مطرح كردم . با آب و تاب اسم امام را بزبان مي آوردم . شور و حال عجيبي در مردم برپا شده بود صلوات مي فرستادند. دور مسجد را
نظامي ها احاطه كرده بودند. از منبر آمدم پايين چند دقيقه اي در مدرسه صالحيه نشستم ببينم خبري مي شود دستگير مي شوم يا نه
ديدم خبري نشد. به منزل رفتم باز خبري نشد. براي من ثابت شد كه تمام اين مسائل براي ايجاد رعب و وحشت و ترس بوده كه منبر
نرويم و براي شهدا مجلس نداشته باشيم . بهر حال اين ماجرا گذشت و شيوه بنده اين بود كه مسائل شرعي را از روي رساله حضرت
امام براي مردم مي گفتم و شبهاي احيا نيز كه جمعيت خوبي در مسجد و خيابان مي نشستند به منبر رفته و نام حاج آقا روح الله خميني
را بعنوان مرجع تقليد با تكريم مي بردم و جمعيت هم با صداي بلند صلوات مي فرستاد. آنزمان خط بازي و جناح بندي نبود
همه
يكپارچه بودند شيعه و سني با هم در صحنه بودند حتي گروههايي كه داراي انحرافات عقيدتي بودند در كنار مسلمين شعارهاي آنها را
تكرار مي كردند.
يكروز شهيد باهنر به من زنگ زد و گفت : حبيب الله پيمان به كرمان مي آيد از او استقبال كنيد. ما هم اينكار را كرديم . يكروز هم من
300 برگ اعلاميه امام را برداشتم بدون اينكه آنها را مخفي كنم گذاشتم روي صندلي ماشين و بسيار عادي و طبيعي رفتم باغ ملي و
اعلاميه ها را در جاهاي مختلف كه مورد استفاده مردم باشد گذاشتم و رفتم . اوايل مبارزه
با جو رعب و وحشتي كه ساواك ايجاد كرده بود
همه مي ترسيدند و قضاوت عده اي اين بود كه مبارزه با شاه فايده ندارد جوانها كشته مي شوند. به من مي گفتند در خون جوانان مردم
شريك هستي اين عده بقدري مرعوب بودند كه اظهار مي داشتند مبارزه با شاه فايده ندارد هيچ قدرتي نمي تواند او را خلع كند.
استدلالشان اين بود كه آمريكا و شوروي طرفدار شاه هستند و از او حمايت مي كنند تنها كسي كه مي گفت : شاه بايد برود شخص حاج آقا
روح الله خميني بود كه بعدها لقب امام به او دادند. اكثريت قاطع ملت ايران ايشان را قبول كردند پشت سرش حركت كرده و دستوراتش را
اجرا نمودند و انقلاب كردند. دولت ستم پيشه پهلوي هم كه اوضاع را به ضرر خود مي ديد به دولت عراق فشار آورد كه امام را تحت فشار
بگذارند تا دست از فعاليتهاي مبارزاتي بردارد. هنگاميكه يكي از مقامات بلندپايه عراق خدمت امام مي روند و مي گويند كه اگر
ميخواهيد در عراق بمانيد بايد دست از مبارزه برداريد و امام در پاسخ مي گويند من به تكليف عمل مي كنم و آماده خروج از عراق
مي شوند. ابتدا قصد ورود به كويت را مي نمايند كه موافقت نمي شود و امام به پاريس مي روند.
بعضي ها فكر مي كردند حالا كه امام به فرانسه رفته
مشكل شاه حل مي شود ولي وقتي خدا بخواهد حق را پيروز كند مقدماتش را نيز
فراهم مي كند. شخصيت بزرگوار حضرت امام در سفر به فرانسه بيشتر براي جهانيان شناخته شد آنجا كه در مقابل دهها خبرنگار و
عكاس
هنگام نماز ظهر
جلسه را ترك كرده و به اقامه نماز مي پردازند تنها يك بعد از ابعاد شخصيتي آن بزرگوار براي بيگانگان عيان
مي شود.
علي ايحال مبارزه هر روز گسترده تر مي شد و مردم بيش از پيش به صحنه مي آمدند حوادثي مانند به آتش كشيدن مسجد جامع كرمان
در 24 آذر سال 57
به آتش كشيدن سينما ركس آبادان و كشتار مردم در 17 شهريور تهران و ديگر وقايع
عزم و اراده مردم در سرنگوني
رژيم پهلوي را صد چندان كرد و به لطف خدا و رهبري امام
انقلاب اسلامي در 22 بهمن به پيروزي رسيد و امروز كه 28 سال از آن
روزها مي گذرد به هموطنان و همشهريان عزيزم توصيه مي كنم در تمامي صحنه هاي نظام خصوصا انتخابات حضور فعال داشته باشند
و توطئه هاي امريكا و صهيونيسم را خنثي كنند و با شور وصف ناپذير در پاي صندوقهاي راي حاضر شوند. براي شما اصحاب
مطبوعات هم آرزوي موفقيت دارم . والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .
زماني كه امام در رابطه با انجمنهاي ايالتي و ولايتي مبارزه با رژيم شاه را آغاز كردند اسم ايشان همه جا مطرح و زبانزد خاص و عام
بود. اطلاعيه هاي حاج آقا روح الله مورد توجه بيشتر بود و از آنجا كه امام با شجاعت و براساس تكليف شرعي عمل مي كرد و ملاحظه
ديگري نداشت
شاه و دولتش در اين مبارزه تسليم شدند
حجت الاسلام جعفري : در پي برگزاري مجالس بزرگداشت شهداي قم و تبريز تصميم گرفتيم در كرمان هم مجلسي براي گراميداشت
اين شهدا داشته باشيم يكي از دوستان پيغام داد كه به شهرباني دستور صريح داده اند كه هر كه نام خميني را در مسجد ببرد او را بكشند
عليرغم اين تهديدها با حضور علما و مردم مجلس برگزار شد كه بنده در بالاي منبر با آب و تاب اسم امام را بزبان آوردم و عليرغم آنكه
مسجد در احاطه نظاميان بود مردم با شور و حال عجيبي صلوات مي فرستادند
اوايل مبارزه عده اي بقدري مرعوب بودند كه اظهار مي داشتند مبارزه با شاه فايده ندارد هيچ قدرتي نمي تواند او را خلع كند
استدلالشان اين بود كه آمريكا و شوروي طرفدار شاه هستند و از او حمايت مي كنند
تنها كسي كه مي گفت شاه بايد برود حاج آقا
روح الله خميني بود كه بعدها لقب امام به او دادند
حوادثي مانند به آتش كشيدن مسجد جامع كرمان در 24 آذر سال 57
به آتش كشيدن سينما ركس آبادان و كشتار مردم در 17 شهريور
تهران و ديگر وقايع
عزم وارده مردم در سرنگوني رژيم پهلوي را صد چندان كرد و به لطف خدا و رهبري امام
انقلاب اسلامي در 22
بهمن به پيروزي رسيد

|