روزنامه جمهوري اسلامي 09/11/1386 صفحه عقيدتي

  • شناسنامه تحليلي شهداي كربلا
  • دعوت
  • در كمين عاشورا CIA
  • *****
    شناسنامه تحليلي شهداي كربلا




  • قسمت دهم (آخرين قسمت )
    دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
    تصويري از دو رويكرد
    در همان حال كه ضحاك پشت به حسين و روي به زندگي كرده بود. در آنسوي جبهه در سپاه عمر سعد نيز دو جوان كه دو برادر از بازماندگان خوارج نهروان بوده و عليه ياران حسين مي جنگيدند ناگاه دستخوش تحول روحي و انقلاب دروني شدند. فياد هل من ناصر ينصرني حسين از يكسو و ضجه هاي عطش آلود كودكان حسين از سوي ديگر آن دو برادر را به درنگي عميق و ملكوتي واداشته بود درنگي كه بوي خون و شهادت مي داد درنگي كه بر كوبه دل آنها فرود مي آمد و مي گفت : به كجا چنين شتابان آن دو ابوالحتوف انصاري و سعد انصاري بودند كه در آخرين لحاظت نبرد با شعار سنتي خوارج يعني لاحكم الالله ولاطاعه لمن عصاه اين بار اين شعار قرآني را به مجراي حقيقي خود سوق دادند و در حالي كه غبار ندامت بر رخسارشان و اشك توبه بر چشمانشان و اميد اجابت توبه بردلشان نشسته بود پشت به سپاه عمر سعد و روي به قرارگاه امام كردند و پس از كسب اجازه از امام با سپاه پسر سعد جنگيدند و شهيد شدند.
    ابوالحتوف و سعد انصاري در واپسين لحظه هاي نبرد از تاريكي به سوي نور آمدند و ضحاك بن عبدالله مشرقي از نور به سوي ... !
    راستي كه كربلا مفصل زمان و فشرده تمامي تاريخ است . ضحاك بن عبدالله مشرقي گرچه به آن مرتبه از معرفت نرسيده بود كه از چشمه زلال شهادت بنوشد اما بعد از عاشورا اخبار زنده و عبرت دهنده دوران انقلاب عاشورا را روايت كرد و پيام رسان حماسه خونين شهيدان شد. روايات ضحاك بن عبدالله مشرقي كه حاصل مشاهدات عيني وي بوده است از روايات معتبر و موثق به شمار مي آيد.
    3 ـ عمر و بن قيس مشرقي
    عمرو از سران كوفه بود او مثل عده اي ديگر از سران و شيعيان سست عنصر وقتي كه خبر حركت امام را به سوي عراق شنيد از كوفه خارج گشت تا امام را نبيند و عدم حضور خود در كوفه را بهانه اي براي توجيه عدم ياري حسين كند. اتفاق را وقتي كه كاروان امام به محل عذيب هجانات رسيد عمرو در مسير راه با كاروان امام مواجه شد و آنچنان غافلگير گشت كه نتوانست خود را به نديدن بزند نزد حسين (ع ) آمد و سلام كرد. سپس با نوعي تجاهل ناشيانه طوري وانمود كرد كه گويي از قيام حسين آگاهي ندارد. او روي به حسين (ع ) كرد و گفت : آيا ريش خود را خضاب كرده اي يا سياهي ريش تو طبيعي است عمرو مي خواست با اين كار به اصطلاح خود را به غفلت و بي خبري بزند.امام فرمود : پيري بر ما شتاب كرده سياهي محاسن من از خضاب است پيري زودرس بر بني هاشم روي آورده است .
    امام فورا مسير سخن را عوض كردند و فرمودند : اي عمرو آيا آمده اي مرا در نبرد با عمال يزيد ياري كني عمرو كه با همه تلاش ديگر نمي توانست تجاهل كند بهانه اي ديگر تراشيد بهانه اي كه بيان كننده خطوط فكري عافيت طلبان و مسلمانان سلامت جو و خطر گريز تاريخ است عمرو پاسخ داد : يا اباعبدالله ! من پير شده ام و توان جنگيدن ندارم عيالوارم و نان خور دارم . از طرفي امانت مردم در دست من است مي خواهم اين امانت را به اهلشان برگردانم . بنابراين مرا معاف كن . پسر عموي عمرو هم كه همراه وي بود عينا همين بهانه را آورد. امام كرم و عنايت خود را بر آن دو نيز دريغ نداشتند و فرمودند : حال كه نمي خواهيد مرا ياري كنيد بكوشيد تا به نقطه اي برويد كه فرياد دادخواهي مرا نشنويد زيرا هركسي صداي هل من ناصرينصرني مرا بشنود و به ياري من برنخيزد خداوند آتش جهنم را نصيب او خواهد كرد.
    4 ـ عبيدالله بن حر جعفي
    عبيدالله بن حر از اشراف متنفذ شجاع عالم و شاعر كوفه و از قبيله بني جعفي بود. از بررسي احوال وي اينگونه برمي آيد كه او :
    1 ـ مردي جنگجو متمول و قدرتمند بود .
    2 ـ در عين دينداري و تفقه مردي دنياگرا بود و خوش زيستن را بر ساده زيستن ترجيح مي داد .
    3 ـ در جنگها فقط به پيروزي مي انديشيد و ابعاد معنوي و عقيدتي جنگ كمتر او را به سوي جنگ سوق مي داد .
    4 ـ غنايم جنگي غارت اموال متمولين اخذ ماليات از ثروتمندان و مصادره اموال كاروانهاي دولتي از منابع اصلي خوش زيستي و خوشگذراني هاي وي بود.
    5 ـ فردي مغرور و برتري طلب بود و در جنگها تمكين از فرماندهان را نمي پذيرفت .
    عبيدالله از طرفداران عثمان بود و روي همين ملاحظه در مخاصمه بين امام علي (ع ) و معاويه جانب معاويه را گرفت و در جنگ صفين نيز در سپاه معاويه عليه سپاه امام علي (ع ) شمشير مي زد. بعد از جنگ صفين در شام ماند اما همسرش در كوفه بود. غيبت طولاني عبيدالله از كوفه موجب شد كه همسرش با فرد ديگري ازدواج كند و از همسر دومش آبستن شود. عبيدالله با شنيدن خبر ازدواج همسرش به كوفه آمد و به خدمت علي (ع ) رسيد و عرض كرد : گرچه من به تو بدي كردم و با دشمن تو متحد شدم . اما آيا اينها مانع از بهره مندي من از عدالت تو خواهد بود علي (ع ) فرمود : نه . حضرت دستور داد كه همسر عبيدالله را به او برگردانند و نوزاد همسرش را به همسر دومش تحويل دهند. پس از مرگ معاويه عبيدالله به كوفه آمد و گوشه گيري اختيار كرد. عبيدالله براي امام حسين (ع ) احترام فراواني قائل بود. اما نمي خواست امام را عليه يزيد ياري كند و تصميم داشت كه در جنگ بيطرف بماند. براي آنكه با امام مواجه نشود تصميم گرفت قبل از ورود امام به كوفه خود از كوفه خارج شود. اتفاق را در محل عذيب هجانات با امام مواجه شد امام دوتن از ياران خود را كه هر دو از قبيله جعفي بودند بنام هاي حجاج بن مسروق جعفي و يزيدبن مغفل جعفي به سوي عبيدالله بن حر گسيل داشت تا از او بخواهند وي را ياري كند. عبيدالله به آن دو پاسخ منفي داد و گفت من در اين جنگ بي طرفم . عبا بر دوش گذاشته و نعلين به پا كردند و در حالي كه بچه هاي كوچكش همراهش بودند به خيمه عبيدالله بن حر رفتند. عبيدالله با اعزاز و اكرام مقدم امام را گرامي داشتند و حضرت را بر صدر خيمه خود جا دادند. امام فرمود : آمده ام كه از تو بخواهم در نبرد با عمال يزيد مرا ياري كني .
    عبيدالله پاسخ داد :
    1 ـ اگر قرار بود كه من در اين جنگ شركت داشته باشم مسلما جانب ترا مي گرفتم زيرا تو را بر حق مي دانم اما من تصميم دارم در اين جنگ بيطرف باشم . من دوست دارم در هر جنگي كه وارد مي شوم پيروز شوم بنابراين مي كوشم كه قبل از مبادرت به جنگ خود را از نظر نيروي انساني و ادوات موثر جنگي كاملا مجهز كنم و ابتكار عمل جنگ را به دست داشته باشم . سپاه تو بسيار اندك و ادوات نظامي تو نسبت به ادوات نظامي سپاه ابن زياد غيرقابل توجه است . از طرفي اغلب مردم كوفه چه به ميل و چه به اجبار به لشكر ابن زياد پيوسته اند و تو در كوفه يار و ياوري نداري شكست تو حتمي است من دوست ندارم از اتباع نظامي لشكري باشم كه شكست مي خورد.
    2 ـ گرچه نمي توانم با جان ترا ياري كنم اما اسب تيز تك و شمشير جوهر داري دارم كه تقديمت مي كنم تا در جنگ از آنها استفاده كني .
    3 ـ من به تو نصيحت مي كنم كه از اين جنگ صرف نظر كني اگر بخواهي من حاضرم ترا به نقطه امن برسانم و بعد اهل خانواده ترا نيز با توسل به نيروي رزمي قبيله خود به تو ملحق كنم تا از اين حيث آسيبي به تو و خانواده تو نرسد. يا حسين ! تو مي داني وقتي كه من چيزي را اراده كنم حتما با موفقيت آن را به پايان مي رسانم .
    امام فرمودند : اي عبيدالله آيا به گمان خود مرا نصيحت مي كني عبيدالله بن حر پاسخ داد : آري دارم به تو نصيحت مي كنم . امام فرمود :
    « بگذار من هم به تو نصيحتي كنم كه براي تو مفيد واقع شود و آن نصيحت اين است كه : حال كه نمي خواهي مرا ياري كني اولا به دشمن من مپيوند. ثانيا به نقطه اي برو كه فرياد دادخواهي مرا نشنوي . ثالثا تو كه با جان از نصرت من دريغ مي ورزي مالت را نمي خواهم شمشير و اسبت پيشكش خودت باشد. من از گمراهان و گمراه كنندگاني چون تو كمك نمي خواهم » . امام پس از آن خيمه عبيدالله بن حر را ترك كردند. امام وقتي كه خيمه عبيدالله وارد شده بودند محاسنش مخضب بود و برد يماني به تن داشتند كه بر ابهت و شكوه امام مي افزود.
    پس از پايان فاجعه عاشورا ابن زياد يكايك اشراف كوفه را درنظر آورد و آنها را سرشماري كرد عبيدالله بن حر را نيافت . دستور داد تا وي را پيش وي حاضر كردند. ابن زياد گفت : اي فرزند حر در جنگ عاشورا كجا بودي ابن حر پاسخ داد : بيمار بودم . ابن زياد گفت آيا تنت بيمار بود يا روحت ابن حر گفت : تنم بيمار بود و نه روحم . ابن زياد گفت : بيمار بودي يا دشمن مرا ياري مي كردي ابن حر پاسخ داد : من در اين جنگ بي طرف بودم (به دليل بيماري ). ابن زياد او را رها كرد ابن حر سوار بر اسب شد و از مهلكه گريخت و در كنار فرات سكونت اختيار كرد.
    وي بعد از عاشورا از اينكه امام را ياري نكرده بود پشيمان شد. ابن حر پس از فرار از دست ابن زياد مستقيما به كربلا رفت و اولين كسي بود كه قبر امام حسين و ياران وي را زيارت كرد و مرثيه اي جانگداز كه حكايت از ندامت شديد او
    داشت كنار قبر امام سرود. فرازهايي از آن مرثيه چنين است :
    ابن زياد خائن و خائن زاده به من مي گويد : چرا با حسين جنگ نكردي من از اينكه با حسين جنگ نكردم پشيمان نيستم بلكه پشيماني ام همه از آن جهت است كه نتوانستم او را ياري كنم . من از اين حيث فرد بدبختي هستم و يكي از عوارض بدبختي پشيماني است .
    من افسوس مي خورم كه چرا از ياران حسين (ع ) نشدم . ياران حسين مردان جبهه و جنگ بودند و در راه پاسداري از آرمانهاي حسين عاشقانه و مشتاقانه به ميدان نبرد مي شتافتند و مرگ در راه خدا براي آنها شيرين و گوارا بود. كسي در فضل و شرافت به پاي ياران حسين (ع ) نمي رسد. ابن زياد با كشتن حسين و يارانش سودي نبرده بلكه خشم و نفرت عمومي را عليه خود برانگيخته است .
    عبيدالله بن حر سپس در مداين اقامت گزيد و همواره پشيمان و نگران بود.
    او بعد از مرگ يزيد به كوفه آمد. در قيام انتقامجويانه مختار ثقفي نخست جزو ياران مختار بود اما تحت تاثير خصلت برتري جويي و منفعت طلبي از ابراهيم بن مالك اشتر سردار سپاه مختار تمكين نكرد و در حالي كه سپاه مختار در موصل با ابن زياد مي جنگيد عبيدالله بن حر به كوفه آمد و به غارت اموال اشرف پرداخت . پس از آن نزد مصعب بن زبير والي بصره رفت در لشكركشي مصعب عليه مختاربن ابي عبيده ثقفي ابن حر جزو سرداران مصعب و شاهد قتل مختار به دست سپاه مصعب بود. پس از قتل مختار به دست مصعب بن زبير سران سپاه مصعب عليه ابن حر نزد مصعب بدگويي كردند و مصعب از در جنگ درآمد و پس از چند نبرد سرانجام قبيله قيس كوفه كه از دشمنان سرسخت ابن حر و از هم پيمانان مصعب بودند با عبيدالله بن حر جنگيدند و او را به شدت مجروح كردند. عبيدالله بن حر از سپاه قبيله قيس فرار كرد و در رود فرات خود را به درون يك كشتي انداخت . سپس براي نجات جان خود خويش را به آب فرات انداخت سرنشينان كشتي با پارو بر سر و روي وي كوبيدند و بدين ترتيب ابن حر در آب فرات غرق شد. او كه از شهادت و از مجاهدت در راه حسين خودداري كرده بود سرانجام به مرگي ذليلانه تن در داد و طومار زندگي اش پايان پذيرفت .

  • *****
    دعوت




  • جاده و اسب مهياست بيا تا برويم
    كربلا منتظر ماست بيا تا برويم
    ايستاده ست به تفسير قيامت زينب (ع )
    آن سوي واقعه پيداست بيا تا برويم
    خاك در خون خدا مي شكفد مي بالد
    آسمان غرق تماشاست بيا تا برويم
    تيغ در معركه مي افتد و بر مي خيزد
    رقص شمشير چه زيباست بيا تا برويم
    از سراشيبي ترديد اگر برگرديم
    عرش زير قدم ماست بيا تا برويم
    زره از موج بپوشيم و ردا از توفان
    راه ما از دل درياست بيا تا برويم
    كاش اي كاش ! كه دنياي عطش مي فهميد
    آب مهريه ي زهراست بيا تا برويم
    چيزي از راه نمانده ست چرا برگرديم
    آخر راه همين جاست بيا تا برويم
    فرصتي باشد اگر باز در اين آمد و رفت
    تا همين امشب و فرداست بيا تا برويم
    ابوالقاسم حسينجاني
    اتمام حجت
    در وصف تو گفتيم و نوشتيم و سروديم
    تا ره به سراپرده ي عشق تو گشوديم
    تا جلوه ي رخسار تو هر لحظه ببينيم
    زآيينه دل گرد كدورت بزدوديم
    گر بر سرمان نيزه و شمشير ببارد
    ما پيرو افكار تو هستيم كه بوديم
    لبهاي تو هر دم تب تبليغ عطش داشت
    در بستر آن دعوت خونين تو بوديم
    بر مائده ي حسن تو دلباختگانيم
    در محضر عشقت به قياميم و قعوديم
    از وسعت سر سبز ولايت همه سبزيم
    ازبارش مهرت همه بي مرز و حدوديم
    زنجير بدستيم اگر سينه زنانيم
    لب تشنه تشريف تو هنگام وروديم
    حجت به مريدان تو امروز تمام است
    زيرا همه گفتيم و شنيديم و سروديم
    عزيزالله خدامي
    دادخواهي
    تا گردش زمانه و ليل و نهار هست
    نام حسين هست و حسيني شعار هست
    اين نام پرشكوه بر اوراق روزگار
    جاويد هست تا ورق روزگار هست
    تا در دلي زشوق حقيقت زبانه اي ست
    زين حق پرست در همه جا حق گزار هست
    تا موج مي خروشد و تا بحر مي تپد
    ياد از خروش او به صف كارزار هست
    تا سر زند سپيده و تا بشكفد سحر
    خورشيد روي او به جهان آشكار هست
    تا عدل هست رايت او هر طرف به پاست
    تا ظلم هست نهضت او استوار هست
    تا در زمانه رسم يزيد است برقرار
    سوداي دادخواهي او برقرار هست
    تا لاله سرزند زگريبان كوهسار
    دلها زداغ اصغر او دغدار هست
    اي برترين شهيد كه هر كس خداي را
    با چشم دل شناخت ترا دوستدار هست
    هرگز مباد خاطر ما خالي از غمت
    تا گردش زمانه و ليل و نهار هست
    حميد سبزواري

  • *****
    در كمين عاشورا CIA




  • مقدمه
    در تاريخ 5 خرداد 1383 روزنامه جمهوري اسلامي خبري را تحت عنوان « افشاي توطئه سازمان سيا براي ايجاد تفرقه ميان شيعيان » به چاپ رساند كه براساس آن سازمان مركزي جاسوسي آمريكا « سيا » از سال 1362 يعني 5 سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بودجه اي را براي مطالعه جهت شناخت دلايل پا گرفتن اين انقلاب كه اركان قدرتهاي استكباري و استعماري را متزلزل كرده است در نظر گرفت و براساس تحقيقاتي كه به عمل آورد به اين نتيجه رسيد كه برخلاف تصور آمريكائي ها عامل اصلي پا گرفتن اين انقلاب عملكرد رژيم شاه نبود بلكه نهضت عاشورا و رهبري سياسي مرجعيت ديني علماي شيعه دو عامل مهمي بودند كه با توجه به زمينه هاي پديد آمده توسط عملكرد رژيم شاه توانستند اين انقلاب را به پيروزي برسانند . سازمان « سيا » 900 ميليون دلار از پولهائي كه در معاملات قاچاق مواد مخدر در افغانستان و كلمبيا بدست آورده بود را براي اين طرح تحقيقاتي در نظر گرفت .
    بخشي از اين طرح با توجه به نقش كليدي و مهمي كه عزاداري هاي حسيني و نهاد مرجعيت ديني از نهضت تنباكو به رهبري ميرزاي شيرازي تا انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني در مبارزه با استعمار ايفا كرده اند به مقابله با اين دو اختصاص يافت و 40 ميليون دلار براي تحقق آن در نظر گرفته شد. اين بودجه براساس طرح تفصيلي سازمان جاسوسي آمريكا (سيا) بايد در منحرف ساختن عزاداري هاي حسيني از مسير صحيح و همچنين تضعيف نهاد مرجعيت و ساقط كردن اين نهاد صرف شود كاري كه در ظرف زماني تعيين شده توسط تهيه كنندگان طرح يعني تا سال 2010 ميلادي و 1389 هجري شمسي بايد به نتيجه برسد .
    اين مطالب سري را شخصي به نام « دكتر مايكل براون » معاون رئيس سازمان « سيا » و كارمند سابقه دار بخش شيعه شناسي اين سازمان بعد از آنكه از كار بر كنار شد در كتابي به نام « نقشه اي براي ايجاد تفرقه و نابودي مكاتب الهي » افشا كرد. سازمان « سيا » نيز بعد از آنكه اين مطلب به صورت رسانه اي منتشر شد نسخه هاي كتاب دكتر مايكل براون را جمع آوري و نابود كرد. بخشي از فراز مورد نظر اين مقاله از اين كتاب اينست :
    « يكي ديگر از مواردي كه بايد روي آن كار مي كرديم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبي بود كه هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي دارند. ما تصميم گرفتيم با حمايت هاي مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزار كنندگان اصلي اينگونه مراسم كه افرادي سودجو و شهرت طلب هستند عقايد و بنيان هاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل كنيم و مسائلي انحرافي در آن بوجود آوريم بگونه اي كه شيعه يك گروه جاهل و خرافاتي در نظر آيد. در مرحله بعد بايد مطالب فراواني عليه مراجع شيعه جمع آوري شده و به وسيله مداحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و تا سال 1389 مرجعيت را كه سد راه اصلي اهداف ما مي باشد تضعيف كرده و مراجع را به دست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامي نابود كنيم و در نهايت تير خلاص بر اين فرهنگ و مذهب بزنيم » .
    در كمين عاشورا » به چاپ رسيده است C . I . A تحقيقي قابل استفاده درباره همين موضوع در ماهنامه ديدار (شماره 88 ) تحت عنوان « كه به روشن تر شدن آن كمك مي كند.

    اشاره
    ) كه در راستاي تقابل و C.I.A ... آنچه در پي مي آيد پازلي است ناقص از طرح پيچيده و سري بخش شيعه شناسي سازمان سيا ( خنثي سازي آرمان ها و ارزش هاي مكتب تشيع و به ويژه انقلاب اسلامي ايران ـ به عنوان سمبل اسلام سياسي و جهادي كه همواره نظم نوين موجود را به چالش كشيده ـ تدوين و به محك اجرا گذاشته شده است .
    پيشينه افشاي اين استراتژي به زماني باز مي گردد كه دكتر مايكل برانت (دستيار اصلي رئيس سابق سيا) از اعضاي كهنه كار بخش شيعه شناسي اين سازمان به اتهام فساد مالي و استفاده نامشروع از قدرت وادار به كناره گيري از مقام خود شد.
    همين امر ايده انتقام گيري را در ذهن برانت شعله ور ساخت . سرانجام وي با برملاسازي گوشه اي از طرح هاي محرمانه و سري سيا ضربه سهمگيني بر پيكره اين سازمان فرود آورد عملا راهبردهاي استراتژيك ايالات متحده و برخورد با جهان تشيع را متزلزل ساخت .
    برانت در قسمتي از افشاگري هاي خود خاطرنشان مي سازد كه هزينه اي بالغ بر نهصد ميليون دلار صرف آغاز اين پروژه هاي سري شده ; دلارهايي كه از داد و ستد موادمخدر در افغانستان و كلمبيا توسط سيا به دست آمده است .
    (نقشه اي براي A Plan to divide and destory theology نوشته پيش رو خلاصه اي است از مصاحبه جنجالي وي كه در كتابي به نام ايجاد تفرقه و تخريب الهيات ) در آمريكا چاپ و انتشار يافته است .
    با ترجمه و انتشار بخش هاي محدودي از اين مصاحبه در ايران (كه ظاهرا از روزنامه اي آمريكايي اقتباس شده بود) و نظر به اهميت فوق العاده موضوع از سويي و توفيق نسبي استراتژي ياد شده در تحقق اهداف آمريكا از ديگر سو نگارنده بر آن شد تا به هر قيمت ممكن اصل كتاب ياد شده را تهيه ترجمه و منتشر سازد; امالله كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها!
    مقاله اي سه صفحه اي ثمره و نتيجه بيش از حدود يك سال و نيم تحقيق جست و جو و پي گيري در اينترنت سايت هاي ويژه فروش كتاب سفارش ثبت و خريد به چند دفتر بخصوص تهيه و توزيع كتاب هاي آمريكايي در تهران و برخي جاهاي ديگر بود.
    نگارنده در اولين وآخرين اطلاعاتي كه در اين زمينه به دست آورد دانست كه كتاب فوق وارد ليست سياه سازمان سيا شده و در نتيجه بلافاصله از بازارهاي فروش كتاب آمريكا جمع آوري و نابود شده است .
    قبل از ورود به متن گفته هاي برانت سزاست يادآوري كنم كه هر چند شايد برخي دوستان از اصل ماجراي فوق به آگاهي هايي دست يازيده و « ديده بان » را بر اين به روز نبودنش ملامت نمايند اما گستره و اهميت خاص مخاطبان ديدار آشنا و تا حدودي جامع تر بودن اين نوشتار در مقايسه با ديگر نظايرش را مي توان انگيزه برانگيزاننده ترجمه مجدد آن بر شمرد.
    نقشه اي براي جدايي مكاتب الهي
    در دهه هاي گذشته دنياي غرب بر جهان اسلام تسلط فراگيري داشته است . اگر چه كشورهاي اسلامي مدت هاست كه استقلالشان را به دست آورده اند اما دركشان از آزادي سياست فرهنگ و به ويژه ساختارهاي سياسي و اقتصادي تحت تاثير سلطه قوي آموزه هاي غربي است .
    متاسفانه اين كشور توجهي جدي و نگاهي نوانديشانه به برنامه هاي فرهنگي و آموزشي از خود نشان نداده و در نتيجه راه تقليد وپيروي از فرهنگ و تفكر غرب را در پيش گرفتند و به اصطلاح نگاهشان به تمامي عرصه ها و زمينه ها از پشت شيشه عينكي صورت مي گرفت كه خود ارمغان قرن ها استعمار غرب بود.
    سال ها مي گذشت و همه چيز روال طبيعي خود را طي مي كرد تا اينكه در سال .1979 م انقلاب اسلامي ايران زلزله اي به وجود آورد كه پايه پروژه هاي بلند مدتي را كه سال ها پيگيري مي شد به لرزه در آورد. درآغاز اين گونه تصور مي شد كه انقلاب نتيجه طبيعي سياست هاي غيرمنطقي شاه ايران است و ما خواهيم توانست پس از سقوط شاه مهره هاي مورد نظر خود را بر سر كار آورده و سياست هايمان را تداوم ببخشيم .
    ولي به علت مشكلاتي كه در دو سه سال اول بعد از انقلاب براي آمريكا به وجود آمد (همچون گروگان گرفته شدن كاركنان سفارت در تهران سقوط هواپيماهاي نظامي در صحراي طبس و...) مسلمانان جهان درباره اسلام تفكر جديدي از خود نشان دادند. در نتيجه اين بازانديشي مسلمانان كشورهاي مختلف مانند لبنان پاكستان بحرين عراق كويت و... رفته رفته بيدار شده و حيات متفاوتي را تجربه نمودند. همين عامل سبب شد تا آن ها به تدريج از غرب بيزاري جسته و شيعيان نسبت به گذشته در موقعيت ممتازتري قرار گيرند.
    با نگاهي به فرآيند اين حوادث ـ در سال .1983 م صاحب نظران و مقامات بلند پايه سيا با همكاري سرويس جاسوسي انگلستان ـ كه تجربه فراوان و طبيعتا ايده هاي ارزشمندي پيرامون نحوه كار با شيعيان اندوخته بود ـ كنفرانس مهمي برگزار كردند . ) MI 6 (
    پس از برگزاري جلسات طولاني و بحث و گفت و گوهاي فشرده سرانجام اين گونه استنباط شد كه انقلاب اسلامي فقط نتيجه طبيعي سياست هاي شاه نبود بلكه جزئيات و حقايق بيش تري در پس پرده قرار داشت . از قوي ترين اين حقايق مي توان به حصول رهبري سياسي براي مرجعيت ديني و سپس تراژدي شهادت مظلومانه نوه پيامبر اسلام در 1400 سال قبل نام برد . حادثه اي كه شيعيان پس از گذشت چهارده قرن هنوز با غم و اندوه فراواني آن را پاس مي دارند. در حقيقت همين دو عامل است كه شيعه را نسبت به ديگر مسلمانان فعال تر و حساس تر مي نمايد.
    در اين كنفرانس تصويب شد كه بخش ويژه اي در سازمان براي مطالعه و درك اسلام شيعي با بودجه اوليه بالغ بر چهل ميليون دلار تاسيس شود. پروژه كاري اين بخش سه مرحله را در برمي گرفت .
    1 ـ گردآوري اطلاعات
    2 ـ اهداف كوتاه مدت
    3 ـ اهداف بلندمدت
    درمرحله نخست متخصصاني براي تحقيق به سرتاسر جهان فرستاده شدند. شش نفر از آن ها نيز به پاكستان رفتند. يكي از اين افراد كه موضوع پايان نامه درجه دكتري وي « عزاداري براي حسين در كراچي » نام دارد مدت ها در يكي از مناطق شيعه نشين كراچي به نام « جامعه رضوي » اقامت داشت . يك زن ژاپني نيز درجه دكترايش را با انجام تحقيقي راجع به مردم هزاره كويته در بلوچستان اين كشور و اسلام شيعي كامل كرد.
    در برآوردهاي اوليه سئوالاتي به قرار زير مطرح گرديد
    الف ) موقعيت جغرافيايي و كميت نيروي انساني شيعيان .
    ب ) موقعيت اقتصادي و اجتماعي شيعيان و تفاوت هاي موجود در ميان آن ها.
    ج ) راه هاي برافروختن جنگ هاي داخلي و تفرقه در بين شيعيان .
    د) نحوه بزرگ نمايي اختلافاتي كه هم اكنون بين دو فرقه مهم اسلام يعني شيعه و سني جريان دارد.
    پس از تحقيقات گسترده پيرامون پرسش هاي ياد شده به اين نتيجه دست يافتيم كه : مراجع مذهبي شيعه قدرت اصلي اين مكتب فكري هستند كه از اين مذهب هميشه و به هر قيمتي و تحت هر شرايطي پاسداري و نگهباني مي كنند آن ها در اصول و اعتقادات بسيار راسخ و نفوذناپذير نشان مي دهند.
    در گستره تاريخ تشيع مراجع به هيچ حاكم غير اسلامي وفادار نبوده اند. آيت الله شيرازي باصدور فتوايي مبني بر تحريم تنباكو مانع نفوذ فراگير انگلستان در ايران شد. در عراق كه حياتي ترين مركز علمي شيعه به شمار مي آمد صدام حسين تلاش فراواني به كار بست تا اين مركز راخريده و تحت كنترل خود داشته باشد اما سرانجام شكست خورد و در نهايت مجبور به تعطيلي آن شد.
    در حالي كه همه موسسات مذهبي ديگر در سراسر جهان همگام و هماهنگ با دولت به حيات خود ادامه مي دهند قدرت اصلي كه منجر به سقوط شاه ايران شد حوزه علميه قم بود; مركزي كه هم اكنون نيز در برابر تنها ابرقدرت جهان يعني آمريكا ايستادگي كرده است . در لبنان فعاليت هاي آيت الله موسي صدر آمريكا فرانسه انگلستان و اسرائيل را مجبور به فرار از اين كشور كرد.
    از زماني كه اسرائيل خاك لبنان را به تصرف درآورد بزرگ ترين چالش فرآوري آن به شكل گروه مقاومت اسلامي شيعيان (حزب الله ) پديد آمد. درسي كه ما از اين روياروي ها گرفتيم اين بود كه برخورد مستقيم با شيعه بيش از آن كه باعث هرگونه موفقيتي شود منجر به صدمات جبران ناپذيري مي گردد بنابراين عاقلانه تر آن است كه در پشت پرده كار كنيم ! ما به جاي تاكتيك قديمي انگلستان كه (اختلاف بيانداز و حكومت كن ) روش ديگري اتخاذ كرديم كه عبارت بود از : « اختلاف بيانداز و نابود كن » . در باره راه هاي ايجاد اختلاف و شيوه خنثي سازي نفوذ علما بحث هاي مفصلي در گرفت كه مي توان آن را به صورت زير خلاصه و دسته بندي نمود : الف ) ايده استفاده از متعصباني كه دشمن سرسخت شيعه و عظمت شيعيان به شمار مي آيند. سود جستن از تبليغات منفي علي شيعيان براي انزواي آن ها از جريان اصلي اسلام و فراهم آوردن ادبياتي كه دشمنان را در برابر شيعيان تحريك كند (از جمله گسترش شايعه كفر شيعيان ) يكي ديگراز حربه هاي كاري ما است . وقتي تعداد اين افراد متعصب فزوني يافت از آنها به عنوان اسلامي در برابر اسلام شيعيان استفاده مي شود (مثل طالبان و سپاه صحابه )
    ب ) در همان زمان نشر شايعات فريبنده و دروغ تبليغاتي عليه رهبران و عالمان شيعه باب ديگري را براي توطئه باز مي كند بنابراين بايد افرادي به عنوان ستون پنجم در ميان آنها نفوذ داده شوند تا راه تحريف و ويران گري را در پيش گيرند تا به تدريج از اقبال مردم به علما كاسته شده و شيعيان از رهبرانشان متنفر شوند.
    ج ) از جمله اعمال شيعيان برگزاري مراسم عزاداري حسين بن علي (ع ) است كه موجب ايجاد احساسات و عواطف شديد در ميان آن ها مي گردد. آنان گرد يكديگر جمع ميشوند تا حادثه كربلا را مجددا يادآوري كرده و ارزش هاي آن را به پاي دارند. يك نفر از تراژدي اتفاق افتاده صحبت كرده و يا به نوحه سرايي مي پردازد. در نتيجه تصويري زنده از عاشورا به وجود آمده و پير و جوان براي حسين و اهل بيتش اشك مي ريزند. با توجه به آن چه گفته شد در نظر گرفتن شخصي كه سخنراني و يا نوحه سرايي مي كند و نيز تمامي مستمعان اين جلسات بسيار مهم و حياتي به نظر مي آيد.
    اين گردهمايي ها و سخنراني ها نيروي تازه اي به شيعيان مي بخشد به طوري كه آنها آمادگي پايداري و مبارزه براي حق در برابر دشمنان را كسب مي كنند حتي اگر به قيمت از دست دادن جانشان تمام شود بنابراين بايد ميلياردها دلار هزينه كرد تا نه تنها طيف وسيعي از سخنرانان و مداحان را در دست گيريم بلكه مردم و مستمعان را نيز به انحراف بكشانيم .
    براي تحقق چنين امري اول از همه شيعيان مادي گرا ضعيف النفس و بي اطلاع از عقايد شيعه را منحرف مي كنيم . اين ها كساني هستند كه براي تاثيرگذاري بر مراسم عزاداري از آنها استفاده مي شود. سپس سخنرانان را وارد صحنه كرده آنها را تشويق مي نماييم كه فهم صحيح اسلام را مطرح نسازند وانگهي به دنبال شيعياني هستيم كه نياز مالي و مادي شديدي داشته باشند تا از آنها جهت مبارزه در برابر مذهب شيعه استفاده كنيم . در نهايت با سست شدن بنيان هاي مكتب تشيع همه عالمان و رهبران ديني مورد سرزنش قرار مي گيرند.
    در مرحله بعد بايد سيماي عزاداري ها در جامعه به اين صورت جلوه داده شود كه عزاداري عمل يك عده مردم خشن و توهم پرست است كه مزاحمت هايي را در بين مردم به وجود مي آورند (هم اكنون نمونه هاي آن را در مقالات خبري گوناگون در اينترنت و يا گزارش هاي شبكه هاي ماهواره اي مي توان يافت . همچون قمه زني و آزار مردم به وسيله سيستم هاي صوتي قوي در هيات و دسته جات عزاداري )
    كار بر روي چنين عزاداري هايي كه باورهاي واقعي شيعه با آنها تطابق نميكند و معرفي شيوه هاي جديد عزاداري كه ضد ارزش هاي اصيل اين مكتب است كمك شاياني به تزلزل بنيان هاي شيعه مي كند.
    بودجه هاي عظيمي براي اشاعه چنين حركات و سوق دادن مداحان و سخنرانان به سوي برگزاري مراسم و سخنراني هايي كه غير منطقي جلوه ميكند اختصاص داده شده است . به اين ترتيب مكتب فكري مبتني بر منطق و عقلانيت پس از مدتي كاملا غيرمنطقي بي اساس و درويش مآبانه تصور مي گردد. همين امر موجب اختلاف و تفرقه در بين شيعيان مي گردد و بالاخره به آنها در لحظات ضعف ضربه مي زند.
    د) سرانجام عمليات تحقيق فراهم سازي و جمع آوري شايعات فريبنده عليه رهبران و عالمان شيعه صورت گرفته و سپس اين شايعات به نويسندگان پول پرست و گمنام ارائه مي گردد تا به مدد تبليغات پيچيده و صرف هزينه هاي سنگين در بين عامه مردم و سخنرانان نشر يابد.
    آخرين مرحله اين جنبش عبارت است از برچيده شدن مركزيت تشيع و قدرت مرجعيت تا سال 2010 م توسط خود شيعيان . سرانجام شيعه متفرق و پراكنده مي گردد و قدرت رهبران مذهبي شيعه كه در برابر قدرت هاي حاكم در جهان ايستادگي مي كنند روبه افول و تضعيف گراييده و در نهايت مخالفان بر آنها تير خلاص زده و آنان را نابود مي سازند.
    هم اكنون بخشي از فعاليت ها براي تحقق اهداف ياد شده به طرز موفقيت آميزي آغاز گرديده است . برخي از فعاليت ها نيز در آينده انجام خواهد گرفت .
    در حاشيه
    الف ) با نگاهي كوتاه نسبت به آنچه سپري شد نكاتي اساسي و پر اهميت ذهن مخاطب را به خود مشغول مي سازد.
    اول اينكه با در نظر گرفتن تغيير و تحولات محسوس و بنيادين در چارچوبه شيوه هاي عزاداري طي سال هاي اخير پرسشي مطرح مي شود كه به راستي چه ميزان از اين دگرديسي ها ناشي از تاثيرگذاري مستقيم استراتژي فوق بوده و چه ميزان برآمده از طبيعت تحول پذير قالب هاي اين سنت ديرينه است
    به ديگر بيان چه مرزي مي توان ميان تحولاتي كه شرط پويايي و بالندگي و لازمه متقاضيات زمان است و بين تحولاتي كه خارج از حد و مرزهاي مجاز و ثمره توطئه هاي مدون دشمنان و جهالت و عدم بصيرت عده اي از نيروهاي به ظاهر جبهه خودي است ترسيم كرد
    نگاهي اجمالي به فضاي حاكم بر مراسمات مذهبي و هيات امروزين جوامع ايران پاكستان و رفته رفته عراق پيغام هاي هشدارآميزي مبني بر فعاليت جرياني خزنده و سالوس گر مخابره مي كند كه خواه ناخواه گام هاي بلندي جهت كمك به تحقق فراگير استراتژي هاي سيا برداشته است .
    دوم آنكه از منظرگاه يك شيعه انقلابي چه راهبردهايي در راستاي مقابله و عقيم گذاشتن طرح هاي آمريكا انگلستان و ساير دشمنان تشيع و بازيگران داخلي آن ها مي توان اتخاذ كرد. !
    تا بعد...
    سازمان مركزي جاسوسي آمريكا « سيا » از سال 1362 يعني 5 سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بودجه اي براي مطالعه جهت شناخت دلايل پاگرفتن اين انقلاب كه اركان قدرت هاي استكباري و استعماري را متزلزل كرده است در نظر گرفت و بر اساس تحقيقاتي كه به عمل آورد به اين نتيجه رسيد كه بر خلاف تصور آمريكايي ها عامل اصلي پا گرفتن اين انقلاب عملكرد رژيم شاه نبود بلكه نهضت عاشورا و رهبري سياسي مرجعيت ديني علماي شيعه دو عامل مهمي بودند كه با توجه به زمينه هاي پديد آمده توسط عملكرد رژيم شاه توانستند اين انقلاب را به پيروزي برسانند
    سازمان « سيا » 900 ميليون دلار از پول هايي كه در معاملات قاچاق مواد مخدر در افغانستان و كلمبيا به دست آورده بود را براي اجراي طرح تحقيقاتي خود به منظور شناسايي دلايل پا گرفتن انقلاب و توطئه براي ايجاد تفرقه ميان شيعيان در نظر گرفت
    « دكتر مايكل براون » معاون رئيس سازمان « سيا » درباره يكي از اهداف طرح تحقيقاتي آمريكا درباره انقلاب اسلامي و شيعيان مي گويد : يكي از مواردي كه بايد روي آن كار مي كرديم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت طلبي بود كه هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي دارند. ما تصميم گرفتيم با حمايت هاي مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزار كنندگان اصلي اينگونه مراسم كه افرادي سودجو و شهرت طلب هستند عقايد و بنيان هاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل كنيم و مسائل انحرافي در آن به وجود آوريم به گونه اي كه شيعه يك گروه جاهل و خرافاتي در نظر آيد. در مرحله بعد بايد مطالب فراواني عليه مراجع شيعه جمع آوري شده و به وسيله مداحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و مرجعيت را كه سد راه اصلي اهداف ما مي باشد تضعيف كنيم