روزنامه جمهوري اسلامي 04/11/1386 صفحه عقيدتي

  • فرهنگ شناسي « شهادت » در نهضت رهايي بخش عاشورا ـ 9
    « شهد شهادت » در كام جوانان برومند اسلام

  • شناسنامه تحليلي شهداي كربلا
  • *****
    فرهنگ شناسي « شهادت » در نهضت رهايي بخش عاشورا ـ 9
    « شهد شهادت » در كام جوانان برومند اسلام




  • سيزده « فصل بهار » از فصول زندگاني اش سپري شده است و او هم اينك نيز خود را در « شميم شكوفه بهار » مي بيند كه با پيشواي شهادت بودن و در كنار او زيستن و از رايحه هاي خوش « امامت » استشمام نمودن و به فضاي گسترده جان و روح عطر ايمان و عشق افشاندن هميشه بهار بودن است و هميشه در بهار زيستن .
    در سه سالگي پدرش خلعت زيباي « شهادت » را بر قامت رسا و استوارش پوشانده و از سراي تنگ و محدود و رنجزاي « خاك » به فضاي بي كران و زيبا و جاودان « افلاك » عروج نموده است . از آن پس تحت تربيت و پرورش حضرت امام حسين (ع ) درآمده و اينك همراه او و با كاروان شهادت به كربلا شتافته است .
    او « قاسم بن حسن » است از خانواده عصمت و طهارت با پدري شريف و مطهر كه حضرت امام حسن مجتبي (ع ) است و با عمويي بزرگ و پاك و استوار كه حضرت امام حسين (ع ) است .
    نبايد پرسيد او در كربلا چه مي كند كه پرورش يافته مكتب حسين (ع ) چه پير و چه جوان به معرفت و شناخت رسيده و آگاهانه راه خويش را يافته و انتخاب نموده و آزادانه در آن گام نهاده و وارسته از همه قيد و بندها و رسته از تمام بيم و هراس ها به جبهه حق درآمده و مهياي جهاد با دشمنان دين گرديده است .
    قاسم بن حسن با آن كه سيزده ساله است جوياي « شهادت » مي باشد زيرا مي داند كه مرگ سرخ جايگاهي رفيع و مقامي والا و حياتي جاودانه است و به هيچ وجه و با هيچ كدام از نعمت هاي دنيوي و حتي با تمام دنيا و گستردگي و وسعت ثروت ها و عشرت ها و لذت هاي آن قابل مقايسه نمي باشد.
    اكنون شب عاشوراست . حضرت امام حسين (ع ) اهل بيت خويش و نيز اصحاب و ياران خود را مخاطب قرار مي دهد و آنان را آزاد مي گذارد تا از تاريكي شب استفاده كنند و خود را از ميدان نبرد با دشمن دور بدارند. نه خاندان امام (ع ) و نه اصحاب آن بزرگوار اردوگاه حق را رها نمي سازند. علاوه بر آن هر كدام به نوعي از شيفتگي خود براي ماندن و به شهادت رسيدن سخن مي گويند. آنان اين حمايت و جانبداري و اشتياق از مرگ سرخ در راه خدا را پس از آن كه امام (ع ) با يقين و قطعيت اعلام مي نمايد كه فردا خود او و همه اصحاب و ياران به شهادت مي رسند ابراز مي دارند.
    در اين ميان قاسم بن حسن چنين گمان مي نمايد كه نكند از فيض شهادت محروم بماند از همين رو خود را به امام حسين (ع ) مي رساند و از پيشواي خويش چنين مي پرسد :
    « آيا من هم فردا كشته مي شوم »
    امام حسين (ع ) از قاسم بن حسن مي پرسد :
    « كيف الموت عندك »
    « مرگ در راه خدا در نزد تو چگونه است
    قاسم بن حسن پاسخ مي دهد :
    « احلي من العسل »
    « از عسل شيرين تر است » (1 )
    روز موعود فرامي رسد. برخي از ياران امام حسين (ع ) به ميدان رفته اند و جنگيده اند و به شهادت رسيده اند. قاسم بن حسن اين صحنه ها را مي نگرد و لحظه به لحظه بر شيفتگي و اشتياقش براي حضور در صحنه نبرد و درك فيض جهاد و شهادت در راه خدا افزوده مي شود.
    او به نزد امام حسين (ع ) مي رود و از مقتدايش درخواست مي كند اجازه دهد به صحنه نبرد بشتابد. امام (ع ) مخالفت مي كند. قاسم بن الحسن اصرار مي ورزد و سعي مي كند رضايت رهبرش را جلب نمايد. اين اصرار و پا فشاري سرانجام به نتيجه مي رسد و امام (ع ) اجازه مي دهد تا اين نوجوان مشتاق جهاد و شهادت در ميدان رزم حضور يابد.
    اكنون قاسم بن حسن نوجوان شجاع و غيور و جهادگر و شهادت طلب در ميدان جهاد حاضر گرديده و از مقابل ديدگان متحير و شگفت زده لشگر ظلم عبور مي كند و رجز مي خواند و مبارز مي طلبد و مشاق سر باختن و جان سپردن در راه نهضت مقدس امام حسين (ع ) مي باشد.
    چه خوش است رنج و محنت به ره وفا كشيدن
    چه خوش است تا ز جانان همه را به جان خريدن
    چه خوش است جان سپاري به قدوم چون تو ياري
    به مناي كربلاي تو شها به خون تپيدن
    چه غمي و بي پناهي به حضور چون تو شاهي
    كه خوش آيدم به راه تو شها بلا كشيدن
    چه شود اگر عمو جان بروم به سوي ميدان
    كه خوش است از تو فرمان و زمن به سر دويدن
    چو غزال مجتبي شد ز ميان خيمه بيرون
    به شتاب از پي آمد شه دين براي ديدن
    بشكافت كوفيان را صف و زد به قلب لشگر
    چه خوش است از غزالي همه گرگ ها رميدن
    به جواب اهل كوفه به زبان حال مي گفت
    چه خوش است ناسزاها به ره خدا شنيدن (2 )
    عنصر ناپاكي از سپاه خصم غافلگيرانه بر قاسم بن حسن يورش برد و شمشير بر سر او فرود آورد. پيكر اين نوجوان به زمين افتاد و در خون پاك خويش غوطه ور گرديد.
    او همچنان كه خود با شور و شوق اعلام نمود كه « شهادت در راه خدا از عسل برايم شيرين تر است » شهد شهادت در كام جان ريخت و به جانان پيوست و حيات و زندگي جاودان يافت .
    قاسم بن حسن با شور و حرارت نبرد در راه خدا و با آرزوي شيرين « شهادت في سبيل الله » الگوي همه جوانان مسلمان در تمام اعصار و زمان ها مي باشد. شناخت و بينش و آگاهي عواطف و احساسات پاك و منزه غيرت و شجاعت آزادگي روح شور « جهاد » و شوق « شهادت » از خصال و صفات و رفتار و عملكرد قاسم بن حسن براي الگوگيري جوانان مسلمان مي باشد.
    جوانان برومند ايران اسلامي در طول مراحل مختلف انقلاب عظيم اسلامي به رهبري امام خميني و نيز در دوران حساس و حياتي دفاع مقدس در برابر تعدي و تهاجم نظامي دشمنان به اين سرزمين زيباترين جلوه هاي جهاد و شهادت را به ظهور و بروز درآوردند.
    شدت اشتياق جوانان برومند مسلمان نسبت به حضور در ميادين رزم عليه دشمنان اسلام به گونه اي بود كه تلاش مي كردند با روش هاي گوناگون از محيط امن خانه به سوي جبهه هاي نبرد بگريزند و موانعي چون جلب رضايت برخي از والدين و نيز سخت گيري بعضي از مسئولان و فرماندهان جنگ را به سرعت پشت سر گذارند.
    اين سخنان حضرت امام خميني كه اعلام مي نمودند : « جوان ها مي آيند و از من استدعا مي كنند كه شما دعا كنيد ما شهيد بشويم » (3 ) و « جوان هاي ما شهادت را مي خواهند » (4 ) نشانگر تجلي عشق به خدا و شوق به مرگ سرخ در راه صيانت از اسلام و دفاع از هويت ديني و استقلال جامعه و كشور اسلامي در برابر تهاجم و تعدي جبهه مشترك كفر و شرك و نفاق جهاني و عوامل مزدور و مهره هاي دست نشانده آنها در منطقه مي باشد.
    امروز اين عشق مطهر و شوق مقدس نه تنها در ايران اسلامي و در ميان جوانان برومند مسلمان كه در جهان اسلام و در ميان جوانان مسلمان سرزمين هايي كه در معرض تهاجم قدرت هاي سيطره جويي همچون آمريكا و انگليس و اسرائيل قرار گرفته اند موج مي زند و حماسه مي سازد و دنيا را مبهوت قدرت خود مي كند و اين بيداري و تحرك شكوهمند اسلامي حاصل و ثمره بزرگ نهضت زنده و پوياي عاشورا مي باشد كه تا قيام قيامت باقي و محرك و مستدام و پيام رسان خواهد بود.
    ـــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) ترجمه و تنظيم به كوشش محمد دشتي انتشارات مشهور ص 67
    2 ـ حبيب الله چايچيان (حسان ) گلواژه به كوشش محمد مطهر ج 1 ص 106
    3 ـ صحيفه نور ج 12 ص 138
    4 ـ همان منبع ص 46
    « قاسم بن حسن » نوجوان سيزده ساله اي كه اعلام نمود « مرگ سرخ در راه خدا از عسل برايم شيرين تر است » و سرانجام در كربلا شهد شهادت در كام جان ريخت و به جانان پيوست و حيات جاودان يافت الگوي همه جوانان مسلمان در تمام اعصار و زمان ها مي باشد. شناخت و بينش عواطف و احساسات پاك غيرت و شجاعت آزادگي روح شور « جهاد » و شوق « شهادت » از خصال و صفات و رفتار و عملكردهاي قاسم بن حسن براي الگوگيري جوانان مسلمان است
    شدت اشتياق جوانان برومند مسلمان نسبت به حضور در ميادين رزم عليه دشمنان اسلام به گونه اي بود كه تلاش مي كردند با روش هاي گوناگون از محيط امن خانه به سوي جبهه هاي نبرد بگريزند و موانعي چون جلب رضايت برخي از والدين و نيز سخت گيري بعضي از مسئولان و فرماندهان جنگ را به سرعت پشت سر گذارند

  • *****
    شناسنامه تحليلي شهداي كربلا




  • قسمت هشتم
    دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
    آزادگان بازماندگان و شهداي جانباز
    براساس روايت طبري و راويان قبل از او از جمله ابي مخنف در حادثه بزرگ عاشورا عده اي به فوز شهادت نائل نيامدند.
    اين عده را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :
    1 ـ آزادگان
    2 ـ بازماندگان
    3 ـ شهداي جانباز (كه بعد از عاشورا به شهادت رسيدند)
    از ميان آزادگان برخي از مقتل نويسان و سيره نگاران نام دو نفر را ثبت كرده اند كه عبارتند از حسن بن حسن يكي از فرزندان امام حسن و ديگري وهب بن حباب كلبي .
    بازماندگان كساني هستند كه با وجود اذعان بر حقانيت سيدالشهدا به دليل عافيت طلبي و سلامت جوئي از ياري امام دريغ ورزيدند و سرانجام پشيماني بردند.
    شهداي جانباز حماسه آفريناني بودند كه در روز عاشورا به شدت مجروح شدند آنها به وساطت سران قبائل خود از مرگ نجات يافتند اما زنداني يا تبعيد شدند و پس از مدتي بر اثر شدت جراحات وارده به درجه شهادت نائل آمدند.
    آزادگان
    1 ـ حسن بن حسن (حسن مثني )
    او از فرزندان امام حسن (ع ) است روز عاشورا به همراه برادران ديگر خود ابوبكر قاسم و عبدالله در ركاب عموي بزرگوارش امام حسين (ع ) عليه سپاه پسر سعد جنگيد و به شدت مجروح شد و به روي زمين افتاد دشمن مي خواست سر او را ببرد. اما اسما بن خارجه كه از سران سپاه پسر سعد بود مانع نزديك شدن دشمن به حسن بن حسن شد. مادر حسن بن حسن خوله دختر منظور از قبيله فراز بود اسما بن خارجه نيز از همين قبيله بود كه تحت تاثير احساسات قبيله اي مانع از كشتن حسن بن حسن شد.
    حسن بن حسن به اسارت سپاه عمر سعد درآمد. اسما بن خارجه او را از اسارت آزاد ساخت و گفت : « به خدا قسم هرگز كسي را نيرويي بر پسر خوله نباشد » عمر سعد كه كار را بر اين منوال ديد گفت : « پسر برادر ابي حسان (اسما بن خارجه ) را آزاد كنيد. »
    حسن بن حسن متولي جمع آوري صدقات امام علي (ع ) بود. امام علي (ع ) توليت جمع آوري صدقات را به فرزندان امام حسن واگذار كرده بود. در زمان حجاج بن يوسف عمربن علي يكي از پسران امام علي (ع ) كه به عمر اطرف اشتهار داشت كوشيد كه در توليت صدقات با حسن بن حسن سهيم شود به همين جهت خود را به حجاج نزديك كرد و از او خواست كه حسن بن حسن را به قبول اين امر مجبور كند. حجاج از حسن بن حسن خواست كه توليت جمع آوري بخشي از صدقات را به عمر اطرف واگذار كند. اما حسن بن حسن با استناد به وصيت امام علي (ع ) كه صدقات را به عهده فرزندان حسن سپرده بود از قبول اين امر امتناع كرد و شكايت پيش عبدالملك مروان برد. عبدالملك مروان مانند بقيه حكام آل مروان با توجه به قيامهايي كه به خونخواهي امام حسين (ع ) برخاسته شده بود و با توجه به نفوذ و مقبوليت اجتماعي خاندان بني هاشم همواره نسبت به بني هاشم احساس خطر مي كرد و مي كوشيد خرسندي خاطر آنها را فراهم آورد لذا پس از شنيدن شكايت حسن بن حسن به حجاج نامه نوشت تا از تعرض و آزار وي دست بدارد.
    حسن بن حسن با فاطمه دختر امام حسين ازدواج كرد. مادر فاطمه (س ) ام اسحاق نام داشت . ام اسحاق دختر طلحه بن عبيدالله و از زنان برجسته شيعه بود (با وجودي كه پدرش طلحه از ناكثين معروف و از دشمنان علي (ع ) و از سردمداران جنگ جمل به سركردگي عايشه بود). صاحب رياحين الشريعه به نقل از ناسخ التواريخ از او نام برده است . حسن بن حسن در سن سي و پنج سالگي وفات كرد.
    بعد از رحلت حسن بن حسن همسرش فاطمه كه از زنان عابده روزگار بود خيمه خود را روي قبر همسرش برافراشت و شبها را به عبادت و نيايش مي پرداخت و روزها روزه مي گرفت . فاطمه تا يكسال به پاس حرمت همسرش تهجد و عزاداري نمود و پس از يكسال خيمه خود را جمع كرد.
    2 ـ وهب بن عبدالله كلبي
    خوارزمي و ابن شهر آشوب از او نام مي برند. ابن شهر آشوب مي گويد وهب به ميدان نبرد رفت و رجز شورانگيز سر داد :
    ان تنكروني فانابن الكلب
    سوف تروني و ترون ضربي
    و حملتي و صولتي في الحرب
    ادرك تاري بعد تاري صحبي
    و ادفع الكرب امام الكرب
    ليس جهادي في الوغي باللعب
    اگر مرا نمي شناسيد بدانيد كه من فرزند كلبم به زودي ضربات شمشير مرا خواهيد ديد و حمله و صولت مرا در جنگ مشاهده خواهيد كرد. من تصميم گرفته ام كه انتقام ياران و برادران خود را از شما بگيرم . من سختي را با سختي دفع خواهم كرد. جنگ من با شما بازيچه نيست (من چون شما از روي اميال جاه طلبانه نمي جنگم ) بلكه جنگ من جهاد في سبيل الله است . او رجزگويان بر صفوف مقدم دشمن حمله مي آورد و سواران و پيادگان دشمن را از دم تيغ ميگذرانيد. در گرماگرم نبرد يكي از سربازان دشمن بر او حمله آورد و دست راستش را قطع كرد و او به اسارت دشمن درآمد.
    برخي از سيره نويسان معتقدند كه او نخست مسيحي بود و بعد به دين اسلام گرويد. ابن نما در مثيرالاحزان مي گويد : وهب به اسارت درنيامد بلكه شهيد شد ابن نما مي گويد : وهب همچنان مي جنگيد و مادرش او را به ادامه نبرد تشويق مي كرد پس از نبردي دلاورانه نزد مادر و همسرش آمد و به مادرش گفت : آيا از من راضي شدي مادرش پاسخ داد زماني از تو راضي خواهم شد كه پيش روي فرزند رسول الله به شهادت برسي . همسرش مي خواست مانع ادامه نبردش شود و مي گفت : ترا به خدا قسم مي دهم كه مرا به مرگ خود مبتلا مكن . اما مادر وهب او را از تن دادن به خواسته همسرش برحذر داشت و گفت : به سخن همسرت توجه نكن به نبرد ادامه بده تا در روز قيامت شفاعت جد حسين نصيب تو شود. دشمن بر وهب هجوم آورد و دو دستش را قطع كرد و او را به شهادت رسانيد. در لحظات پاياني نبرد وهب همسر وي نيز متحول شد و عمودي آهنين به دست گرفت و رهسپار ميدان گشت . امام حسين از او خواست كه به ميدان نرود » .
    ابن نما همچنين از عبدالله بن عمير كلبي نيز نام برده است . اما تاريخ طبري و تاريخ ابن اثير و اغلب سيره نويسان از وهب بن عبدالله نامي نبرده اند و فقط از عبدالله بن عمير كلبي كه همسرش ام وهب نام داشت ذكري به ميان آورده اند و حماسه آفريني هاي منسوب به وهب را به عبدالله بن عمير نسبت داده اند.
    آقاي محمدمهدي شمس الدين در كتاب محققانه انصارالحسين معتقد است كه وهب پسر ام وهب همسر عبدالله بن عمير كلبي است كه عبدالله بن عمير و همسر ام وهب (مادر وهب ) به شهادت رسيده اند.