روزنامه جمهوري اسلامي 03/11/1386 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
رسانه ها ابزار سلطه جهان استكبار بر افكار عمومي جهان




  • قسمت اول
    مسجد
    شماره 119 ماهنامه ديني فرهنگي و اجتماعي « مسجد » با عناوين زير منتشر شده است : در پرتو قرآن و عترت بررسي وضعيت ادبيات ديني در آثار فرهنگي و هنري كرامات حضرت فاطمه معصومه (س ) روشندلان و مطالبه حقوق اجتماعي سلطه قدرت ها بر رسانه ها و جهت دهي افكار عمومي جهان حزب الله و پايبندي به ولايت فقيه بررسي نقش علم و دانشگاه ها در جهان اسلام عملكردها و فعاليت هاي مسلمانان جهان آپارتايد صهيونيستي طرح آمريكايي تجزيه عراق بحران مديريت يا مديريت بحران اما و اگرهاي بحث دين گريزي جوانان نگاهي به پايگاه هاي اينترنتي اهل بيت (ع ) و تعدادي عناوين ديگر از ميان مطالب مجله مذكور مقاله « سلطه قدرت ها بر رسانه ها و جهت دهي افكار عمومي جهان را براي بهره برداري خوانندگان درج مي كنيم .
    اشاره :
    آنچه كه در آغاز هزاره سوم به عنوان مهمترين مولفه در شكل گيري افكار عمومي مطرح است عملكرد رسانه هاي گروهي است نه واقعياتي كه در جهان وجود دارد. افكار عمومي در سراسر دنيا تحت تاثير رسانه ها و با اهداف كاملا مشخص سازماندهي مي شوند.
    نوشتار حاضر به تحليل و بررسي ابعاد گوناگون اين مهم مي پردازد كه هم اكنون از نظر همراهان و خوانندگان گرامي مي گذرد.
    جان پيلگر از نويسندگان روزنامه نگاران و مستندسازان مشهور انگليسي سرگرم معرفي تازه ترين كتابش تحت عنوان آزادي دفعه بعد است او اخيرا در دانشگاه شيكاگو ضمن معرفي كتاب جديدش به وضعيت حاكم بر رسانه ها پرداخت . راديو سراسري آمريكا سخنراني پيلگر را در اين دانشگاه پخش كرد او در اين سخنراني بطور غيرمستقيم به سلطه صهيونيستها و غولهاي قدرت بر رسانه ها پرداخته و اينكه چگونه در سايه چنين سلطه اي صاحبان قدرت مي كوشند تا ضمن جهت دهي افكار عمومي جهانيان را از دستيابي به اطلاعات واقعي محروم كنند. برگردان اين سخنراني به اين شرح است : موضوع اين گفت و گو آزادي دفعه بعد است كه عنوان كتاب من است . هدف از انتشار اين كتاب در حقيقت پادزهري عليه تبليغاتي است كه گاهي از آن تحت عنوان ژورناليسم (روزنامه نگاري ) استتار مي شود لذا من فكر كردم امروز در مورد ژورناليسم جنگ با ژورناليسم تبليغات سكوت و چگونگي احتمال شكست سكوت صحبت كنم . ادوارد برنايز كه از او به عنوان پدر روابط عمومي ياد مي شود در مورد يك دولت نامريي مطلبي را نوشته بود كه در حقيقت همان قدرت حاكم بر كشور است . او به ژورناليسم ـ رسانه اشاره داشته است . اين مطلب نزديك به 80 سال قبل اندكي پس از اختراع ژورناليسم صنفي نوشته شده بود در حالي كه اصناف جديد كنترل بر مطبوعات را آغاز كردند و چيزي به نام ژورناليسم حرفه اي ابداع شد. اين صنف جديد مطبوعاتي بمنظور جلب تبليغات بزرگ مي بايستي ستونهاي اصلي اين نهاد يعني هدفمند بي طرف و متعادل بودن را رعايت مي كرد. نخستين مدارس ژورناليسم تاسيس و افسانه بي طرفي ليبرال در اطراف ژورناليست تخصصي تنيده شد. حق آزادي بيان با رسانه جديد و اصناف بزرگ همراه شد و همانگونه كه رابرت مك چسني گفته است تمام اين مسايل كاملا ساختگي بوده است . آنچه افكار عمومي از آن اطلاع نداشت اين بود كه براي متخصص بودن ژورناليستها بايد اطمينان حاصل كنند كه اخبار و نظريه ها تحت سلطه منابع رسمي قرار دارد و اين مساله هنوز تغيير نكرده است . اگر در هر روزي به روزنامه نيويورك تايمزمراجعه كنيد و منابع داستان هاي اصلي سياسي (داخلي و خارجي ) را مطالعه كنيد خواهيد ديد كه اين منابع تحت سلطه دولت و ساير نهادهاي ذينفع قرار دارد و اين در حقيقت لازمه ژورناليسم تخصصي است . من نمي گويم كه ژورناليسم مستقل مستثني است ولي از احتمال بيشتري برخوردار است كه يك استثنا محترم باشد. به نقشي كه جوديت ميلر در آستانه تهاجم به عراق در روزنامه نيويورك تايمز ايفا كرده بود فكر كنيد. بله فعاليتهاي او به رسوايي تبديل شد ولي اين رسوايي پس از آن افشا شد كه او نقش بسيار قدرتمندي را در ترويج تهاجمي بازي كرد. كه مبتني بر دروغ بود. در عين حال نقل قولهاي ميلر از منابع رسمي و منافع واگذار شده او تفاوت زيادي با اكثر خبرنگاران مشهور روزنامه نيويورك تايمز نداشت . يكي ديگر از خبرنگاران مشهور نيويورك تايمز دبليواچ لاورنس بودكه به مخفي كردن تاثيرات واقعي بمب اتمي كه در اوت 1945 بر هيروشيما فرو ريخته شده بود كمك كرد . تيتر خبر او نبود راديو اكتيويته در خرابي هاي هيروشيما بود . كه البته غلط بود . حال چگونه گسترش قدرت اين دولت نامرئي را در نظر بگيريد . در سال 1985 رسانه هاي اصلي جهان در اختيار 50 شركت بود كه اكثر امريكايي بودند . در سال 2002 اين تعداد به تنها 9 شركت كاهش يافته بود و امروزه احتمالا تنها در اختيار حدود پنج شركت است . رابرت مورداك پيش بيني كرده است كه در آينده نزديك تنها سه رسانه جهاني بزرگ وجود خواهد داشت و شركت او يكي از از اين سه شركت خواهد بود. البته اين تراكم قدرت تنها مختصر به آمريكا نيست . شبكه بي بي سي اعلام كرده است پخش اخبار خود را به آمريكا نيز گسترش خواهد داد زيرا معتقد است كه آمريكايي ها خواستار يك خبرنگاري اصولي هدفمند و بي طرفانه هستند كه بي بي سي به آن شهرت دارد لذا آنها شبكه بي بي سي آمريكا را فعال كرده اند و ممكن است شما تبليغات آن را ديده باشيد. شبكه بي بي سي فعالت خود را در سال 1922 يعني پيش از آغاز به كار صنف مطبوعات در آمريكا آغاز كرده بود . بنيانگذار آن لوردجان رايت بود كه معتقد بود بي طرفي و هدفمندي لازمه حرفه اي بودن است . در همان سال نهاد بريتانيا تحت محاصره قرار داشت و بي بي سي جديد به نجات آنها آمد. به اين ترتيب لوردرايت به صورتي كاملا محرمانه متن سخنراني هاي ضد اتحاديه اي را براي استنلي بالدوين نخست وزير وقت بريتانيا مي نوشت و آنها را براي ملت بريتانيا پخش مي كرد. در اين زمان اين شبكه به رهبران كارگري اجازه نمي داد تا زماني كه به اعتصابها پايان ندهند اظهارات خود را از طريق اين شبكه مطرح كنند. به اين ترتيب يك الگو طراحي شد. همانا بي طرفي يك اصل بود اصلي كه هر گاه اين نهاد مورد تهديد قرار مي گرفت به حالت تعليق در مي آمد و لذا اين اصل از آن زمان تاكنون حفظ شده است . حال تهاجم عراق را بررسي مي كنيم . دو گزارش از نحوه عملكرد بي بي سي وجود دارد. بر اساس يك گزارش شبكه بي بي سي تنها دو در صد پوشش خبري خود را به مخالفان ضد جنگ اختصاص داده است كه بسيار كمتر از ميزاني است كه حتي شبكه هاي ان بي سي اي بي سي و سي بي اس آمريكا پوشش داده اند. دومين مطالعاتي كه توسط دانشگاه ويلز انجام شده است نشان مي دهد هدر آستانه تهاجم به عراق 90 در صد از اشاره هاي شبكه بي بي سي به تسليحات كشتار جمعي حاكي از آن بوده است كه صدام اين تسليحات را در اختيار دارد و لذا اين استنباط صورت مي گرفت كه حق با بوش و بلر است . هم اكنون ما مي دانيم كه بي بي سي و ساير رسانه هاي بريتانيا توسط سرويس جاسوسي انگليس موسوم به ام آي 6 مورد استفاده قرار گرفته بودند . به اين ترتيب عوامل آم اي 6 در عملياتي تحت عنوان عمليات استيناف انبوه اقدام به تهيه داستانهايي در مورد تسليحات كشتار جمعي صدام همچون تسليحات مخفي شده در زير كاخهاي او و سنگرهاي زير زميني مخفيانه او نمودند . تمامي اين داستانها جعلي بود . ولي مساله اين است كه اقدامات ام آي 6 غير ضروري بوده است زيرا ژورناليسم حرفه اي بتنهايي چنين نتايجي را بوجود مي آورد. مت فري خبرنگار بي بي سي در واشنگتن اندكي پس از تهاجم به عراق به مخاطبان خود در بريتانيا و سراسر جهان گفته بود هيچ شكي وجود ندارد كه ميل انتقال ارزشهاي آمريكايي به ساير نقاط جهان و خصوصا هم اكنون در خاورميانه به قدرت نظامي آمريكا بستگي دارد . در سال 2005 نيز همين خبرنگار از پل ولفوويت طراح اصلي حمله به عراق به عنوان شخصي ياد كرده بوده عميقا به قدرت دمكراسي و توسعه ريشه اي اعتقاد دارد البته اين درست قبل از حادثه صورت گرفته در بانك جهاني بود. هيچكدام از اين مسايل غير معقول نيست . شبكه خبري بي بي سي به صورت روتين تهاجم به عراق را يك پيش بيني غلط توصيف مي كند نه يك اقدام غيرقانوني بي جهت مبتني بر دروغ بلكه يك پيش بيني غلط . كلمه هاي اشتباه و بزرگ از گفته هاي رايج شبكه خبري بي بي سي به همراه شكست است كه دست كم حاكي از آن است كه اگر اين حمله عمدي محاسبه شده بي جهت و غيرقانوني عليه عراق بي دفاع به پيروزي منجر مي شد چندان مشكلي بوجود نمي آمد. هر گاه من اين كلمات را مي شنوم مقاله حيرت آور ادوارد هرمان در مورد عادي سازي غير قابل تعمق را به خاطر مي آورم زيرا اين همان كاري است به زبان مبتذل رسانه انجام مي دهد و هدف از طراحي آن نيز همين است . در حقيقت اين زبان مسايل غير قابل تصوري همچون از هم پاشيدگي جنگ قطع اندامها كودكان معيوب شده و تمامي اين مسايلي را كه من مشاهده كرده ام مسايلي عادي جلوه مي دهد. يكي از داستانهاي مورد علاقه من در مورد جنگ سرد مربوط به گروهي از ژورناليستهاي روسي بود كه به آمريكا سفر كرده بودند. در آخرين روز سفرشان ميزبان آنها نظرشان را جويا شده بود. سخنگوي آنها گفته بود من بايد به شما بگويم كه ما پس از مطالعه تمامي روزنامه ها و مشاهده تمامي شبكه هاي تلويزيوني بسيار شگفت زده شده بوديم كه تمامي ديدگاه ها در مورد مسايل حياتي يكي است . ما براي آنكه در كشورمان به چنين نتيجه اي دست يابيم ژورناليستها را شكنجه مي كنيم و حتي ناخنهاي آنان را مي كشيم . در اينجا شما هيچكدام از اين كارها را انجام نمي دهند راز چيست راز چيست اين سئوالي است كه بندرت در اتاقهاي خبري دانشكده هاي خبري و نشريات روزنامه نگاري مطرح مي شود ولي در عين حال پاسخ اين سئوال براي جان ميليونها انسان بسيار حياتي است . روزنامه نيويورك تايمز در 24 اوت سال گذشته در سرمقاله خود اعلام كرد اگر ما در آن زمان چيزي را مي دانستيم كه هم اكنون مي دانيم اتهام به عراق بخاطر بيداد عمومي متوقف مي شد اين اعتراف شگفت انگيز در حقيقت گوياي اين مساله بودكه ژورناليستها بجاي به چالش كشيدن و افشا كردن دروغهاي بوش و دستيارانش آنها را پذيرفته و فرياد زده اند و به اين ترتيب به افكار عمومي خيانت كرده اند. آنچه اين روزنامه به آن اشاره نكرد اين بود كه اگر آن روزنامه و ساير مطبوعات دروغها را افشا كرده بودند امروزه ميليونها نفر زنده بودند. هم اكنون بسياري از ژورناليستهاي ارشد چنين اعتقادي دارند. تعداد اندكي از آنها در مورد آن با من صحبت كرده اند و تعداد اندكي نيز آن را علني مطرح خواهند كرد. هنگامي كه از جوامع استبدادي گزارش تهيه مي كردم چگونگي عملكرد سانسور در جوامعي كه به ظاهر به آنها جوامع آزاد گفته مي شود را درك كردم . در دهه 1977 هنگامي كه چكسلواكي تحت حكومت ديكتاتوري استالين بود مخفيانه فيلمبرداري مي كردم . من با اعضاي منشور 77 كه گروه مخالفان بودند از جمله دنر اوربانك رمان نويس مصاحبه كردم . او به من گفته بود در ديكتاتوريها ما از يك منظر بسيار خوش شانس تر از شما در غرب هستيم . ما به هيچ چيز كه در روزنامه ها مي خوانيم يا آنچه در تلويزيون مي بينيم اعتقاد نداريم زيرا مي دانيم كه تبليغات و دروغ است . ما آموخته ايم كه پشت تبليغات را بنگريم و معني پوشيده اظهارات را درك كنيم ما نيز همچون شما مي دانيم كه حقيقت واقعي هميشه خرابكارانه است . وندانا شيوا اين را دانش مطيع شده خوانده است . لذا كلاود كاكبورن بدرستي نوشته بود هيچگاه تا زماني كه چيزي رسما تكذيب شده است آن را باور نكن . يكي از قديمي ترين كلمه هاي مبتذل جنگ اين است كه حقيقت هميشه اولين صدمه است ولي اين حقيقت ندارد.
    ژورناليسم اولين صدمه جنگ است هنگامي كه جنگ ويتنام پايان يافت نشريه انونترمقاله اي را توسط رابرت الكانت از خبرنگاران برجسته آن جنگ . منتشر كرد. او نوشته بود براي اولين بار در تاريخ معاصر نتيجه نهايي جنگ در ميدان نبرد تعيين نشد و اين نتيجه در حقيقت در صفحه روزنامه ها و تلويزيون رقم خورد. الگانت خبرنگاران را بخاطر مخالفت باجنگ ويتنام در گزارشات خود مسئول شكست در اين جنگ دانسته بود لذا ديدگاه رابرت الگانت به خرد دريافتي در واشنگتن تبديل شد و همچنان وجود دارد. در عراق نيز پنتاگون ژورناليستهاي جاسازي شده را ابداع كرد زيرا معتقد بود كه گزارشات انتقادي كه در ويتنام منتشر شده بود باعث شكست آمريكا در آن جنگ بود ولي دقيقا عكس آن مساله درست بود. من در نخستين روز كاري خود به عنوان يك خبرنگار جوان در سايگون به دفاتر روزنامه هاي اصلي و شبكه هاي تلويزيوني تماس گرفتم . من متوجه شدم كه برخي از آنها در ديوارهاي خود تخته اي داشتند كه در آن تصاوير وحشت آوري وجود داشت كه اكثر مربوط به به جسد ويتنامي ها و سربازان آمريكايي بود. در يكي از دفاتر تصوير مردي بود كه در حال شكنجه شدن بود. در بالاي سرشكنجه گر نيز نوشته شده بود اين به تو ياد خواهد داد كه چگونه با مطبوعات صحبت كني . هيچكدام از اين تصاوير هرگز چاپ نشده و يا مخابره نشده است . وقتي علت آن را پرسيدم به من گفته شد كه افكار عمومي هيچگاه آن را نخواهد پذيرفت . خصوصا كه انتشار آنها نه هدفمند است و نه بي طرفانه . در ابتدا من منطق ظاهري آن را پذيرفتم من هم با داستانهايي همچون جنگ خوب عليه آلمان و ژاپن بزرگ شده بودم ولي هر چند بيشتر در ويتنام حضور داشتيم بيشتر درك مي كردم كه بيرحمي هاي ما مجزا و منحرفانه نيست بلكه خود جنگ يك بيرحمي است و داستان اصلي همين بود ولي اين خبري بود كه بندرت شاهد آن بوديم . هر چند تاكتيكها و تاثيرپذيري ارتش توسط برخي از بهترين خبرنگاران مورد سئوال قرار گرفت ولي هيچگاه از كلمه تهاجم استفاده نشد كلمه تسكين دهنده اي كه مورد استفاده قرار گرفته بود كلمه درگير بود. آمريكا در ويتنام درگير شده بود. افسانه يك دروغ بزرگ وعمدي كه در مرداب آسيا گير افتاده است دائما تكرار مي شد. به اين ترتيب گفتن حقيقت ويران كننده به افرادي همچون دانيل الزبرگ و سيمورهرش بستگي داشت كه خبر كشتار دسته جمعي ماي لاي را منتشر كرد . در 16 مارس 1968 (يعني روز وقوع قتل عام ) 649 خبرنگار در ويتنام بودند ولي هيچكدام از آنها وقوع را گزارش نكردند . هم در ويتنام و هم در عراق سرحد سياست ها وراهبردهاي عمدي به قتل عام ختم مي شد. در ويتنام آوارگي اجباري ميليونها انسان و تاسيس منطقه عاري از تيراندازي وجود داشت در عراق نيز تحريمهايي كه توسط آمريكا در دهه 1990 عليه اين كشور اعمال شده بود بنابر آمار صندوق كودكان سازمان ملل متحد همچون دوران قرون وسطي باعث مرگ نيم ميليون كودك عراق زير پنج سال شد. هم در ويتنام و هم در عراق از تسليحات ممنوعه به عنوان آزمايشات عمدي عليه غيرنظاميان استفاده شد. يك عامل شيميايي نظم ژنتيك و محيط زيستي را در ويتنام تغيير داد ارتش آن را عمليات جهنم ناميده بود. وقتي كنگره از آن مطلع شد نام آن به عمليات دست مزرعه تغيير كرد ولي هيچ چيز ديگري تغيير نكرد. واكنش كنگره نسبت به جنگ عراق نيز تقريبا همين گونه بوده است . دمكراتها اين جنگ را مورد لعنت قرار دادند نام آن را تغيير دادند و بار ديگر آن را تمديد كردند. فيلمهاي هاليوود كه پس از جنگ ويتنام ساخته شدند در حقيقت امتداد ژورناليسم يعني همان عادي سازي مسايل غيرقابل تصور بود. هر چند برخي از اين فيلم ها از تاكتيكهاي ارتش انتقاد كردند ولي همه آنها بسيار مراقب بودند كه به احساس نگراني متجاوزان تمركز كنند. يكي از اولين آن فيلمها كه شكارچي آهوي كوهي نام داشت يك داستان كلاسيك تلقي مي شود. پيام آن فيلم اين بود كه آمريكا سختي كشيده و اندوهگين است و پسران آمريكايي همه تلاش خود را عليه بربرهاي آسيايي انجام داده بودند. اين در حالي است كه با توجه به اينكه اين فيلم بسيار عالي ساخته و اجرا شده بود پيام آن بسيار كشنده تر بود. من بايد اعتراف كنم كه اين تنها فيلمي است كه باعث شده است من در اعتراض به آن در سينما بلند فرياد بكشم . ادعا شده بود كه فيلم جوخه به كارگرداني اوليور استون يك فيلم ضد جنگ بود اين فيلم نيز نگاهي اجمالي به ويتنامي ها به عنوان انسان داشت ولي اين فيلم نيز همچون ساير فيلمهاي ديگر آمريكايي هاي متجاوز را قرباني نشان داده بود. تا زماني كه در مطلبي خواندم جان وين موثرترين فيلمي بود كه تاكنون وجود داشته است . من در سال 1968 در مونتگومري در ايالت آلاباما اين فيلم را با بازيگري جان وين تماشا كردم (من براي مصاحبه باجرج والاس فرماندار بدنام آن دوران به اين ايالت سفر كرده بودم ). بتازگي از ويتنام بازگشته بودم و نمي توانستم باور كنم كه اين فيلم تا اين اندازه نامعقول باشد. لذا من با صدايي بلند مي خنديدم . چندي طول نكشيد كه فضاي اطراف من بسيار سرد شد كسي كه همراه من بود گفت بهتر است از اينجا خارج شويم و با تمام سرعت فرار كنيم تا نزديكي هتل برخي افراد ما را دنبال كردند ولي من شك دارم كه هيچ كدام از آن ها مي دانست كه جان وين كه همان قهرمان آن ها بود براي آنكه در جنگ جهاني دوم شركت نكند دروغ گفته است .
    در سال 1364 رسانه هاي اصلي جهان در اختيار 50 شركت بود كه اكثرا آمريكايي بودند . در سال 1381 اين تعداد تنها به 9 شركت كاهش يافت و اكنون تنها پنج شركت رسانه هاي اصلي جهان را در اختيار دارند
    رسانه هاي غربي به طور عمده ابزاري در دست سازمان هاي جاسوسي غرب محسوب مي شوند و از طريق همين رسانه ها هر چه مي خواهند به جوامع منتقل مي كنند و آن ها را وسيله اي براي هر نوع ذهنيت سازي مي نمايند
    ارتش آمريكا هم در ويتنام و هم در عراق از تسليحات ممنوعه به طور عمدي و به عنوان آزمايش استفاده كرد
    در رسانه هاي آمريكايي متجاوزان به عنوان قربانيان و قربانيان به عنوان متجاوزان معرفي مي شوند