روزنامه جمهوري اسلامي 03/11/1386 صفحه عقيدتي

  • فرهنگ شناسي « شهادت » در نهضت رهايي بخش عاشورا ـ 8
    فرهنگ شهادت تازيانه بيداري بر پيكر خفتگان سرزمين هاي اسلامي

  • شناسنامه تحليلي شهداي كربلا
  • *****
    فرهنگ شناسي « شهادت » در نهضت رهايي بخش عاشورا ـ 8
    فرهنگ شهادت تازيانه بيداري بر پيكر خفتگان سرزمين هاي اسلامي




  • فرهنگ شهادت به دليل جامعيت و گستردگي خود در نهضت عاشورا حضوري كامل و همه جانبه دارد و نه در جلوه اي خاص محدود مي گردد و نه در عرصه اي تنگ محصور مي شود بلكه همچنان كه ابعاد و جلوه هاي گوناگون دارد ميادين و عرصه هاي نقش آفريني و تحول زايي مختلف پيدا مي كند.
    حضرت امام حسين (ع ) كه خود را موظف مي دانست به تبليغ و ترويج اين فرهنگ متعالي بپردازد به تمام ابعاد و جلوه ها و نيز صحنه ها و عرصه هاي ظهور و تجلي آن توجه دقيق و نظر عميق مي گسترد و سعي وافر داشت تا اين مسئوليت و وظيفه الهي را به طور جامع و كامل به مرحله عمل درآورد.
    يكي از صحنه هايي كه امام (ع ) خويشتن را موظف به مطرح كردن فرهنگ شهادت مي دانست لحظات مواجهه و گفتگو با نيروهاي دشمن بود.
    حضرت امام حسين (ع ) در يكي از مواجهاتي كه با سپاه حربن يزيد رياحي داشت در حالي كه ميان دو لشگر به شمشير خويش تكيه داده بود براي آنان خطبه اي خواند كه در بخشي از آن اينگونه به فرهنگ شهادت و ضرورت گرايش عملي به آن اشاره و تصريح مي نمايد :
    « بر امت اسلامي ناگواري هايي فرود آمد كه خود شاهد آن هستيد. همانا دنيا دگرگون شد و پشت كرد و نيكي و معروف و خوبي هاي آن رخ برتافت و زود گذشت و چيزي از آن جز قطره اي باقيمانده در ظرف آب نماند.
    آيا نمي نگريد كه به « حق » عمل نمي شود و نمي بينيد كه از « باطل » اجتناب و پرهيز نمي شود
    در چنين شرايطي شايسته است كه مومن آرزوي مرگ و لقاي پروردگار خويش را در دل بپرورد و چنين آرزويي ممدوح و حق است .
    همانا من مرگ در راه خدا را سعادت مي دانم و زندگي با ستمگران را جز رنج و نابودي نمي نگرم . » (1 )
    1 ـ اولين موضوع در سخنان حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) فرود تلخي ها و ناگواري ها در امت اسلامي است كه در اثر آن سرنوشت مسلمين در معرض خطر قرار گرفته و آفات و آسيب هاي ناشي از آن هويت ديني و زلالي ديانت و مسلماني را به شدت تهديد مي نمايد.
    امام حسين (ع ) « منكر » را ـ كه هر عمل شنيع و هر نوع ظلم و فساد و تباهي و انحراف و گمراهي مي باشد ـ در حال نشر و ترويج مي بيند و « معروف » را ـ كه هر رفتار ممدوح و پسنديده و عمل صالح و نيك و مفيد و سازنده است ـ مطرود مشاهده مي نمايد و از اين وضعيت ناگوار منقلب و محزون است و احساس مسئوليت مي كند. كاهش و نقصان نيكي ها و عملكردهاي سالم و خالص و ارزش هاي والاي اخلاقي و رفتاري به گونه اي است كه امام (ع ) باقيمانده آنها را به قطره اي ناچيز در ظرفي آب تشبيه مي سازد و به اين ترتيب افق آينده امت اسلامي را بسيار سياه و تاريك و وحشتناك مشاهده مي نمايد.
    حضرت امام حسين (ع ) خطاب به سپاه حر كه براي مبارزه و مقابله با حركت پرشور و الهي او بسيج و گسيل شده اند اعلام مي نمايد كه شما خود اين وضعيت تلخ و ناگوار امت اسلامي را مشاهده مي كنيد. به اين ترتيب امام (ع ) واقعيت هاي رنجزايي را كه منجر به ترك معروف و نيكي ها و ترويج منكر و زشتي ها گرديده به گونه اي آشكار و نمايان مي داند كه هيچ گونه انكار را از جانب سپاه حر غيرقابل پذيرش اعلام مي نمايد و پيشاپيش هرگونه تغافل و اظهار بي خبري و ناآگاهي را از جانب آنها نفي مي كند.
    امام حسين (ع ) خود را موظف به قيام براي تغيير وضعيت ناگوار امت اسلامي با تحقق قانون بزرگ « امربه معروف و نهي ازمنكر » مي داند و از همين روست كه از ابتداي حركت و نهضت مقدس خويش به اين وظيفه الهي تصريح مي نمايد . (2 )
    2 ـ دومين موضوع در خطبه امام حسين (ع ) اين است كه سپاهيان حر را به طور مستقيم و با صراحت مخاطب قرار مي دهد و به صورت استفهام آنان را به پاسخ به اين پرسش بزرگ و تاريخي دعوت مي كند : « آيا نمي بينيد كه به « حق » عمل نمي شود و از « باطل » پرهيز نمي كنند »
    در نگاه ژرف امام حسين (ع ) عمل نكردن به « حق » يعني امتناع و خودداري از عمل دقيق و خالص و فراگير به تمام احكام و قوانين و تعاليم و ارزش هاي اسلامي در همه ابعاد اعتقادي عبادي اخلاقي تربيتي اجتماعي اقتصادي سياسي و حكومتي . با اين وصف در نظام اموي حاكم بر جامعه تماميت اسلام ترك و رها گرديده و آنچه با نام دين به منصه ظهور رسيده است ظاهر و شكلي از دين دارد و در باطن و محتوا از حقيقت دين تهي مي باشد.
    همچنين در نگاه عميق امام (ع ) « باطل » كه از آن هيچ اجتناب و پرهيزي صورت نمي گيرد شامل همه انحراف هاي اعتقادي و فكري و انحطاط هاي عملي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون مي باشد. تحريف ها بدعت ها برداشت هاي سطحي جهل ها جمودها تصلب ها نفاق ها نيرنگ ها فسادها و تباهي ها همه « باطل » و رشد و نشر آن عامل انحراف و انحطاط امت اسلامي و دگرگون شدن حقيقت دين گرديده است .
    3 ـ سومين موضوع در سخنان امام (ع ) اين است كه پس از مخاطب ساختن سپاهيان حر و نماياندن وضعيت جامعه و ترك و رها شدن « حق » و اصرار و پافشاري بر هر عمل « باطل » آرزوي مرگ را براي هر مسلمان و اهل ايماني ضروري و لازم مي داند.
    اين بخش از كلام امام (ع ) دو پيام مهم را به سپاه دشمن منتقل مي سازد. پيام اول اين است كه شرايط به گونه اي سخت تلخ وحشتناك غيرقابل تحمل و فرساينده و آزاردهنده جان و روح مي باشد كه هر مسلماني را به آرزومندي براي ترك دنيا و مشاهده نكردن اين وضعيت و شرايط ناگوار ترغيب مي نمايد و چنين آرزويي بسيار صحيح و شايسته مي باشد. پيام دوم اين است كه امام (ع ) سپاهيان حر را به پذيرش « شهادت » براي ايجاد تغيير و دگرگوني در امت اسلامي دعوت مي نمايد به اين ترتيب و با اين ندا كه شما اگر به درستي اهل ايمان هستيد و مسلماني شما خالص و واقعي مي باشد و نمازي كه به جماعت و به همراه فرمانده خويش « حربن يزيد رياحي » به امامت من برگزار كرديد از سر صدق و خلوص و ايمان و بينش و شناخت است بيائيد با من همراهي و همياري كنيد و با پذيرش مرگ سرخ راه احياي حق و نابودي باطل را صاف و هموار سازيد.
    4 ـ چهارمين موضوع در سخنان امام حسين (ع ) اعلام اشتياق فراوان خود نسبت به « شهادت » است و نماياندن رضايت و خرسندي خويش از راه سرخي كه براي پيروزي حق بر باطل انتخاب نموده است .
    امام (ع ) اگرچه به طور مكرر شهادت را آرزوي بزرگ خويش اعلام نموده بود لكن در سخنان خويش خطاب به سپاهيان حر ديگر بار به اين اشتياق تصريح مي كند :
    اني لا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الابرما »
    « من مرگ سرخ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و نابودي نمي دانم » .
    اعلان شيفتگي نسبت به « شهادت » و آن هم خطاب به دشمناني كه خود را مسلمان مي دانند و پيشتر براي امام (ع ) نامه نگاشته اند و او را به كوفه دعوت كرده اند تازيانه بيداري بر جان و روح خفته آنها براي پيروي از « فرهنگ شهادت » نيل به آزادگي خروج از تبعيت ظالمان و اطاعت از « پيشواي شهادت » به منظور ايجاد دگرگوني در امت اسلامي و جداسازي « حق » و « باطل » با پذيرش مرگ سرخ عزتمند مي باشد. امروز اين تازيانه بيداري توسط فرهنگ رهايي بخش شهادت بر ملل مسلمان خفته در آغوش ظلم و ستم ناشي از سيطره حكومت هاي دست نشانده استعمار خارجي در سرزمين هاي اسلامي فرود مي آيد و آنان را به تحول و تحرك براي نجات امت اسلامي از تعدي و تباهي و انحراف و انحطاط ناشي از تاخت و تاز « اسلام آمريكائي » كه چهره جديد « اسلام اموي » مي باشد فرا مي خواند.
    آيا خفتگان سرزمين هاي اسلامي بيدار نمي شوند و درس آزادي و رهايي از رفتار حماسه ساز عاشورا نمي گيرند و به باروري بذرهاي همتي كه افكار متعالي امام حسين (ع ) در جهان افشانده است نمي پردازند
    آيا نمي خواهند « حق » و « باطل » را از هم جدا سازند و مرگ با عزت را بر زندگي همراه با ذلت رجحان و برتري دهند و راه اتحاد و اقتدار جهان اسلام را صاف و هموار نمايند
    درس آزادي به دنيا داد رفتار حسين
    بذر همت در جهان افشاند افكار حسين
    جان خود را در ره صدق و صفا از دست داد
    زين سبب تا حشر باشد گرم بازار حسين
    با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد
    تابع اهل ستم گشتن بود عار حسين
    حق و باطل را به خون خويش كرد از هم جدا
    آري آري تا ابد برجاست آثار حسين
    « مرگ با عزت » ز « عيش در مذلت » بهتر است
    نغمه اي مي باشد از لعل درر بار حسين
    جان و مال و ياورانش شد فداي راه حق
    رادمردان را بود سرمشق رفتار حسين (3 )
    ـــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) به كوشش محمد دشتي انتشارات مشهور ص 439
    2 ـ همان منبع ص 570
    3 ـ فضل الله صلواتي گلواژه ج 1 ص 95
    امام حسين (ع ) « منكر » را در حال نشر و ترويج مي بيند و « معروف » را مطرود مشاهده مي نمايد و كاهش و نقصان نيكي ها و عملكردهاي سالم و خالص و ارزش هاي والاي اخلاقي و رفتاري به گونه اي است كه باقيمانده آنها را به قطره اي ناچيز در ظرفي آب تشبيه مي سازد و به اين ترتيب افق آينده امت اسلامي را بسيار سياه و تاريك و وحشتناك مشاهده مي نمايد
    امروز تازيانه بيداري توسط فرهنگ رهايي بخش شهادت بر ملل مسلمان خفته در آغوش ظلم و ستم ناشي از سيطره حكومت هاي دست نشانده استعمار خارجي در سرزمين هاي اسلامي فرود مي آيد و آنان را به تحول و تحرك براي نجات امت اسلامي از تعدي و تباهي و انحراف و انحطاط ناشي از تاخت و تاز « اسلام آمريكايي » كه چهره جديد « اسلام اموي » مي باشد فرامي خواند

  • *****
    شناسنامه تحليلي شهداي كربلا




  • قسمت هفتم
    دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
    يزيد بن ثبيط عبدي
    طبري در تاريخ طبري از او نام برده و در زيارت ناحيه (12 ) نامش به صورت يزيد بن ثبيت قيسي ثبت و در زيارت رجبيه بدربن رقيط قيد شده است . مرحوم آيه الله العظمي خوئي در معجم رجال الحديث از او با نام بدرين رقيد ياد كرده است . اين شهيد از قبيله عبدالقيس و جزو اعراب شمال (عرب عدنائي (13 )) است .
    وقتي كه تصميم به ياري حسين گرفت همراه دو پسر خود عبدالله و عبيدالله و عامربن مسلم عبدي و غلام وي سالم و سيف بن مالك عبدي و ادهم بن اميه عبدي از بيراهه و از راه بيابانهاي خشك و خالي از سكنه به سوي مكه به حركت درآمد. رهتوشه اين جوانمرد فداكار عشق بود و شوق شهادت عشق و شوق ملاقات خدا و زيارت حسين (ع ) هرگونه خطر را براي وي چشيدني و گوارا كرده بود. او و همراهانش با درنورديدن بيابان خود را به ابطح مكه رسانيد و قبل از اينكه امام رهسپار كوفه شوند به كاروان حضرت رسيدند و در كنار كاروان وي خيمه برافراشتند و بي درنگ روانه منزلگاه امام شدند.
    از آن طرف امام (ع ) نيز وقتي خبر يافتند كه انصار بصري به كاروان عاشقان پيوسته اند به رسم پيشواز از يزيد بن ثبيط به سوي خيمه يزيد بن ثبيط رهسپار شدند و وقتي كه اطلاع يافتند كه يزيد بن ثبيط خود پيشاپيش به استقبال مراد خود رفته است در خيمه يزيد منتظر نشستند. مسافر عاشق پس از لحظاتي چند به خيمه خود بازگشت و حسين (ع ) را در آغوش كشيد. امام (ع ) دقايقي چند كنار مريد خود نشست و يزيد گزارشي از اوضاع و احوال بصره و چگونگي آمدن خود را به استحضار امام رسانيد و بعد از هم جدا شدند.
    يزيد بن ثبيط در روز عاشورا پس از نبردي دلاورانه و تن به تن در ميدان نبرد به شهادت رسيد.
    عامربن مسلم عبدي و غلامش سالم
    عامر نيز از قبيله عبد قيس بود و همراه غلام خود بن معيت ديگر فدائيان اين قبيله به قافله سالاري يزيد بن ثبيط از بصره به سوي مكه حركت كرده و به كاروان حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) پيوست . در روز عاشورا در حمله اولي پس از نبردي دلاورانه به شهادت رسيد نامش در زيارت ناحيه مقدسه و زيارت رجبيه آمده است . ابن شهر آشوب نيز در مناقب نام وي را جزو شهداي حمله اولي ثبت كرده است .
    سالم غلام عامر بن مسلم
    معرفت و عرفان قلب سليم و ايمان زلال مي طلبد نه اصالت نژادي و شرافت قومي چنانكه عمر بن سعد فرزند سعد بن وقاص ـ صحابي پيغمبر ـ تحت تاثير وسوسه هاي جاه و مقام فرماندهي لشكر يزيد را به عهده مي گيرد و تمامي سوابق ديني و شرافت خانوادگي خود را بر باد مي دهد. اما سالم غلام عامر بن مسلم كه در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد از آنچنان معرفتي برخوردار مي گردد كه همراه با ديگر برادران قبيله عبد قيس بصره در كنار امام حسين (ع ) به شهادت مي رسد.
    بسياري از شيعياني كه در خانه ماريه دختر قنفذ عبدي اجتماع مي كردند علي رغم ايمان به حقانيت امام حسين (ع ) از ترس ماموران نظامي عبيدالله بن زياد حاضر نشدند كه به همراه جوانمردان قبيله عبد قيس به ياري حسين (ع ) بشتابند. شايان ذكر است كه اين شيعيان اغلب جزو فضلا علما و مبلغين شيعه بودند كه وقتي كه پاي عمل به ميان آمد ترس از مرگ بر ايمانشان غلبه يافت كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها. (در عين حال ادهم بن اميه عبدي و سيف بن مالك عبدي دو شهيد كربلا هستند كه جزو علما و فضلا و محدثين شيعه محسوب مي شوند كه مركز تجمع آنان خانه ماريه بود) سالم غلام عامر نه در شمار اهل فضل و فقاهت بود و نه داراي سيادت ديني بلكه واسطه ارتباط او با خدا عشقي آتشين بود كه از ژرفاي جان و وجدانش نشات گرفته بود لذا او به نداي يزيد بن ثبيط آزادمرد سربدار قبيله عبد قيس لبيك گفت و افتخار سربازي اباعبدالله الحسين را براي خود كسب نمود. امروز نام نوراني او در زيارت ناحيه و رجبيه مي درخشد. سالم در حمله اولي به شهادت رسيد. در زيارت ناحيه و رجبيه از او به نام مسلم ياد شده است .
    عبدالله و عبيدالله پسران يزيد بن ثبيط
    يزيد بن ثبيط ده پسر داشت اما هشت تن از آنها توفيق نيافتند كه نام خود را در دفتر شهداي كربلا ثبت نمايند (در اين ميان عبدالله و عبيدالله كه خون مقدس پدر در شريان آنان جريان داشت پدر را در ياري رساندن به فرزند زهرا(س ) تنها نگذاشتند و همراه وي عازم مكه و سپس به قافله سالاري سيدالشهدا عازم كربلا شدند. اين دو برادر دوشادوش هم عليه لشكر شيطان به نبرد برخاستند و در حمله اولي كنار هم به شهادت رسيدند). نام عبدالله و عبيدالله امروز در دفتر اصحاب امام حسين (ع ) ثبت و ضبط و قبرشان زيارتگاه پير و جوان و عالم و عارف است . اما هشت برادر ديگر به آن درجه از معرفت و عرفان نرسيده بودند كه زندگي روزمره را رها كنند و به كاروان شهيدان بپيوندند (فكر هر كس به قدر همت اوست ) و امروز نامي از آنها باقي نمانده است و ما امروز همنوا با همه شيفتگان حسين (ع ) در فضائي معطر از اشك و عرفان و دعا روي به سوي كربلا مي كنيم و مي گوييم : سلام بر يزيد بن ثبيط و سلام بر پسرانش عبدالله و عبيدالله »
    سلام بر شما اي مردان خدا شما بهترين انسانهايي بوديد كه خداوند براي ياري امام حسين انتخابتان كرد و خاصاني بوديد كه خداوند ياري شما را مختص به امام حسين كرد. شهادت مي دهيم كه شما براي دعوت به سوي حق و ياري و وفاداري نسبت به آن كشته شديد. حق را ياري كرديد و به آن وفادار بوديد و تمامي تلاشتان را در راه تحقق آن همراه فرزند پيامبر(ص ) و خاندان او ايثار كرديد. شما سعادتمند هستيد كه به شهادت رسيديد و پيروز شديد و به مقامات بزرگ نائل گشتيد خداوند به شما برادران و ياوران جزا دهد جزائي بيش از آنچه كه به ياران صبور رسول خدا عطا فرمود. نعمت و زندگي ابدي بر شما نثار باد. رحمت خدا شامل شما شد و بدينگونه به شرافت ابدي نايل شديد.
    ادهم بن اميه عبدي
    ادهم از قبيله بني عبد قيس بصره و پدرش اميه از اصحاب حضرت رسول (ص ) بود كه در بصره سكونت اختيار كرده بود. ادهم همراه با شش تن از برادران هم تبار خود به سالاري يزيد بن ثبيط از بصره روانه مكه شد و در مكه به امام حسين (ع ) پيوست و از مكه به همراه حضرت به سوي كربلا روانه شد. اين شهر آشوب در مناقب آل ابي طالب وي را جزو شهداي حمله اولي به شما مي آورد.
    ادهم از فضلا و محدثين شيعه بود كه در منزل بانوي مجتهده ماريه دختر منقذ عبدي كانون فرهنگي و ادبي برپا كرده بودند. اين كانون بعد از مرگ معاويه و اوج گيري جنبش ضد اموي مخصوصا بعد از شهادت سليمان بن رزين فرستاده جان بر كف امام حسين در بصره به صورت كانون مبارزات ضد اموي درآمده بود.
    سيف بن مالك عبدي
    سيف بن مالك عبدي از قبيله بني قيس بصره و از علما و بلغا شيعه بود كه مركز تجمع فرهنگي و سياسي آنها منزل ماريه دختر فاضله عبدي بود. سيف از معدود فضلا و علماي عامل اين كانون بود كه به خيزش عاشورايي يزيد بن ثبيط عبدي پاسخ مثبت داد و خانه و كاشانه و تعلقات دنيوي را رها كرد و به نهضت حسيني پيوست . سيف در روز عاشورا جزو دلاور مرداني بود كه به نبرد تن به تن با فريب خوردگان يزيدي پرداخت و پس از يك نبرد دلاورانه در جبهه نبرد به شهادت رسيد. قبيله بني عبد قيس كه سيف بن مالك و شش تن ديگر از شهداي بصره از آن قبيله بودند از قبايل شيعه تبار عرب بود. موطن اين قبيله در عصر جاهليت در تهامه بود. بني عبد قيس در سال نهم هجري اسلام آوردند. نماينده آنها به نام مندربن عايذ به محضر حضرت رسول (ص ) مشرف شد و به نمايندگي از قبيله خود ابراز اسلام كرد و پيامبر با ابلاغ اوامر و نواهي ديني اسلام قبيله عبد قيس را پذيرفت .
    بعد از فتوحات اسلامي اين قبيله در كوفه اسكان يافتند و در زمان خلافت عمر محله اي را به خود اختصاص دادند اين قبيله در كوفه با بني حمرا از طوايف ايراني كوفه هم پيمان گشتند. بني عبد قيس از شيعيان وفادار اميرالمومنين بودند. در جنگ هاي سه گانه امام علي (ع ) با قاسطين و ناكثين و مارقين شركت فعالانه داشتند. در جنگ صفين امام علي (ع ) صعصعه ابن صوحان را به فرماندهي اين قبيله برگماشته بود. و صعصعه همان كسي است كه به نمايندگي از حضرت علي (ع ) به سوي معاويه فرستاده شده بود تا محاصره فرات را به نحو مسالمت آميز پايان دهد.
    از اين قبيله مساجد زيادي به يادگار مانده است كه از جمله مسجد عبدالقيس در شهر حوانه در سرزمين احسا يكي از مراكز شيعه نشين آنسوي خليج فارس است . اهميت اين مسجد مخصوصا در آن است كه اولين نمازجمعه بعد از مسجد نبوي در اين مسجد برگزار گرديده است . از اين قبيله روات و محدثين معتبر و موثقي برخاسته اند كه از جمله آنها اميه بن علي قيسي از اصحاب حضرت صادق (ع ) و محسن بن احمد قيسي از اصحاب حضرت رضا(ع ) هستند.