
شهادت در راه خدا زماني به صورت يك تمنا و نياز و عطش بر سراسر وجود جهادگر سيطره مي يابد كه خاستگاه آن
معرفت و شناخت كامل نسبت به تعاليم مقدس دين مبين حق
ايمان متقن و استوار به خدا
وارستگي از همه قيود
عشق و محبت به حضرت محبوب و فزوني شوق وصل باشد. در چنين حالات و صفات
جهاد كننده با دشمنان دين
خود به ميدان مي رود و به مسلخ مي شتابد و در حالي كه مي داند چه مي كند و كجا مي رود و آگاه است كه در خون
خويش غوطه ور مي گردد و فرجام نهايي او شهادت مي باشد
پيشاپيش اظهار شعف مي كند و زبان به سپاسگزاري از
خداوند متعال مي گشايد.
حالات مزبور به طور كامل در شب عاشورا و يك روز پيش از وقوع شهادت حضرت امام حسين (ع ) و يارانش
در
انديشه و عمل امام (ع ) و پس از او در اصحاب پاك و فداكارش متجلي گرديد.
حضرت امام سجاد (ع ) نقل مي كند :
در شب عاشورا
پدرم پس از اتمام حجت با ياران و در حالي كه همه را براي شهادت آماده نگريست
خطاب به آنان
چنين فرمود :
« يا قوم اني غدا اقتل
و تقتلون كلكم معي
ولايبقي منكم واحد »
« اي ياران
من فردا كشته خواهم شد
و همه شما نيز با من كشته خواهيد شد
و حتي يك نفر از شما باقي نخواهد
ماند. »
ياران امام حسين (ع ) در كمال اشتياق و خشنودي و رضايتمندي
اينگونه به سخن آمدند :
« الحمدلله الذي اكرمنا بنصرك و شرفنا بالقتل معك »
« حمد و سپاس خداوندي را كه ما را در ياري تو كرامت بخشيد و با شهادت در راه تو ما را شرافت عطا نمود . » (1 )
از اين مواجهه پرشور و اين سخنان زيبا و روح نواز درباره شهادت در راه خدا
رهنمودهاي ذيل را آويزه گوش جان
مي كنيم :
الف ـ يكي از رهنمودهاي بسيار تامل برانگيز در اين مواجه شگفت انگيز در شب عاشورا
آگاهي يافتن اصحاب و
ياران امام حسين (ع ) از به شهادت رسيدن خود و در عين حال نه تنها مضطرب نگرديدن
كه مسرور و مشعوف گشتن
است !
امام (ع ) پس از آن كه از شهادت خويش خبر ميدهد
خطاب به يارانش شهادت آنان را قطعي و حتمي مي داند و به
صراحت اعلام مي كند : « همه شما كشته مي شويد »
و براي تاكيد بر اين قطعيت با اطمينان مي فرمايد : « حتي يك نفر از
شما هم باقي نمي ماند. »
در چنين شرايطي كه اصحاب فداكار امام (ع ) آگاهي مي يابند كه جان خود را كه عزيزترين و دوست داشتني ترين
موجودي انسان است به طور حتم از كف مي دهند
و نيز در وضعيتي كه مقتدا و پيشوايشان آنها را مختار و آزاد گذاشته تا
در تاريكي شب چنان كه مايل هستند جبهه حق را رها كنند و به شهر و ديار خود بروند
در عين حال كه مي دانند شهيد
مي شوند
مي مانند تا شهيد شوند!
آري
فرهنگ شهادت اينگونه آنها را متحول ساخته و به بينش رسانده و عاشق و مشتاق مرگ سرخ گردانده است .
ب ـ رهنمود زيباي ديگر
« سپاس و شكرگزاري » به درگاه خداوند متعال است .
سپاس و شكرگزاري به درگاه حضرت پروردگار براي چه منظور و هدفي انجام مي پذيرد
در برابر نعمت هاي الهي .
در اين عرصه و ميدان ـ كه رزم ورويارويي با دشمنان به ظهور و عينيت در مي آيد كدام نعمت است كه شكر گزاري
مي شود
شهادت
پس « شهادت »
« نعمت » است و هر نعمتي شعف انگيز است و ياران فداكار امام حسين (ع ) از داشتن چنين نعمتي
مشعوف و شادمان مي گردند
و هر نعمتي جاي سپاس و شكرگزاري دارد و پيروان پيشواي شهادت به اين وظيفه مهم
اهتمام مي ورزند
و به راستي جاي تاسف است كه كساني به دليل فقدان معرفت و شناخت وضعف و تزلزل ايمان و
كمبود عشق و محبت الهي
مرگ سرخ را ناپسند ميدانند و شهيدان را مرده مي پندارند
نه زنده
و آنان را از دست داده
تلقي مي كنند
نه به دست آورده !
ج ـ سومين رهنمود زيبا و پيام گزار اين است كه ياران وارسته و از جان رسته امام حسين (ع )
« شهادت » را « شرافت »
مي دانند و آن را موجب عظمت و بزرگواري مي پندارند
نه عامل كهتري و كوچكي .
« شرافت »
از فضايل بزرگ و ارزش هاي والاي روحي و اخلاقي مي باشد كه چنانچه در كسي ايجاد و تثبيت گردد
بسياري از فضايل و ارزش هاي زيباي اخلاقي ديگر را نيز در جان و روح او به تجلي و ظهور در مي آورد
چنان كه در
آموزه هاي ديني تصريح گرديده است كه « فراگيري و اخذ و دريافت مجموعه فضيلت ها
از كمال شرافت و بزرگي
مي باشد » (2 ) و شريف كسي است كه خصلت هاي او شريف و رفيع باشد » (3 )
ونيز بر مبناي آموزه هاي ديني
« عواطف پاك انساني » كه بخش بزرگي از جان و روح و وجود آدمي را تشكيل
مي دهند و بدون آن ها زندگي سالم و متعالي غير ممكن مي گردد
در پرتو « شرافت نفس » به دست مي آيد(4 ) و ميزان
« فتوت و جوانمردي » ـ كه صفتي ارزشمند و خصلتي عظيم محسوب مي شودـ با مقدار و ميزان شرافت انسان ارتباط و
پيوستگي دارد و هر چه انسان بيشتر به كسب شرافت توفيق حاصل كند
جوانمردتر خواهد بود . (5 )
اكنون نيك بينديشيم و بنگريم كه اين « شهادت » است كه « شرافت » است و اين درك و فهم عميق نسبت به مرگ سرخ
در انديشه و فكر
و تسري آن در فعل و عمل
اختصاص به انسان هايي دارد كه به « برون » نمي نگرند
بلكه به « درون » نظر
مي گسترند
و اسير جلوه هاي فاني و زودگذر زندگي دنيايي نميشوند و مقام و رياست و قدرت و ثروت و نعمت هاي اين
جهاني را « وسيله » مي دانند و نه « هدف »
و به اين ادراك رسيده اند كه بايد « بگذرند » و « بگذارند » و از « خاك » به « افلاك »
درآيند و به « جاودانگي » برسند.
آنان كه از « ماندن » و « پوسيدن » رهايي جستند و به « رفتن » و « شدن » پيوستند و نداي حسيني را لبيك اجابت گفتند
به
شرافت شهادت و جاودانگي رسيدند و بر دل « بازماندگان » آه حسرت گذاشتند.
صدايم كاش مي كردي كه از ماندن بپرهيزم
شبي در كربلاي تو به بوي عشق برخيزم
صدايم كاش مي كردي شبي تا شعله ور گردم
به رستاخيز داغ تو
بسوزم
بال و پر ريزم
صدايم كاش مي كردي تو اي طوفان سرخ خون
كه من با غيرت خشمت بپيوندم
بياميزم
صدايم كاش مي كردي كه جان از كف بيندازم
ندارم غيرنقد جان كه در پاي غمت ريزم
صدايم كاش مي كردي كه در حسرت نميرم من
تو « هل من ناصرا » گويي
به لبيكي به پاخيزم
صدايم كاش مي كردي
ولي نه
من عقب ماندم
دريغا! ظهر عاشورا تو را من اشك مي ريزم (6 )
امروز « شرافت شهادت » براي تداوم راه حسين (ع ) يگانه راه نجات و رهايي براي ملتهايي است كه نمي خواهند ذلت
و ننگ « ظلم پذيري » را تحمل كنند و جوياي استقلال و عزت و اقتدار با گسيختن زنجيرهاي اسارت قدرت هاي سيطره
جوي جهاني مي باشند.
امروز « راه شهادت » همانند گذشته
بازو صاف و هموار است و هر بازمانده از قافله « جهاد » در راه اعتلاي « دين » و
عظمت « مسلمين » را فرا مي خواند.
آنچه در ايران بزرگ در اثر انقلاب شكوهمند اسلامي با الگوگيري از نهضت رهايي بخش عاشورا و تداوم راه مقدس امام
حسين (ع ) گذشت
و آنچه در برخي از سرزمين هاي اسلامي با جهاد عليه آمريكا و صهيونيسم و به تبعيت از انقلاب
كربلا مي گذرد
نشان مي دهد كه « فرهنگ شهادت » همچنان زنده و پويا و تحول زا و حركت آفرين مي باشد و در آينده نيز
چنين خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
ترجمه و تنظيم از محمد دشتي
انتشارات مشهور
ص 67
2 ـ غررالحكم
ترجمه و تنظيم موضوعي
به كوشش سيد هاشم رسولي محلاتي
دفتر نشر فرهنگ اسلامي
ج 1
ص
562
3 ـ همان منبع
ص 561
4 ـ همان منبع
562
5 ـ همان منبع
6 ـ رضا اسماعيلي
حماسه جاودان
ص 33
امروز « شرافت شهادت » براي تداوم راه حسين (ع ) يگانه راه نجات و رهايي براي ملت هايي است كه نمي خواهند ذلت
و ننگ « ظلم پذيري » را تحمل كنند و جوياي استقلال و عزت و اقتدار با گسيختن زنجيرهاي اسارت قدرت هاي
سيطره جوي جهاني مي باشند
آنچه در ايران بزرگ در اثر انقلاب شكوهمند اسلامي با الگوگيري از نهضت رهايي بخش عاشورا و تداوم راه مقدس
امام حسين (ع ) گذشت
و آنچه در برخي از سرزمين هاي اسلامي با جهاد عليه آمريكا و صهيونيسم و به تبعيت از انقلاب
كربلا مي گذرد
نشان مي دهد كه « فرهنگ شهادت » همچنان زنده و پويا و تحول زا و حركت آفرين مي باشد و در آينده نيز
چنين خواهد بود

*****
شناسنامه تحليلي شهداي كربلا
|

قسمت ششم
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
شهداي بصره
در رجب المرجب 60 امام حسين (ع ) پس از مدتي اقامت در مكه معظمه و فرا رسيدن نامه هاي متعدد اشراف و شيعيان كوفه
همزمان دو نامه براي سران كوفه و پنج تن از سران صاحب نفوذ بصره نوشته بود. گرچه اصحاب جمل بصره را قرارگاه و آوردگاه خود
عليه امام علي (ع ) قرار داده بودند و بخش قابل توجهي از سپاه فتنه جمل را اهالي بصره تشكيل مي دادند و عقده شكست در عده اي از
اهالي بصره
نوعي احساس رقابت و كينه توزي عليه كوفه ايجاد كرده بود
اما با همه اين احوال
بصره از شهرهاي شيعه خيز عراق و
مستعد قيام عليه بني اميه بود.
امام حسين نامه اي با مضموني يكسان در شش نسخه براي شش تن از سران بصره تحرير فرموده بودند :
1 ـ مالك بن مسمع البكري
2 ـ احنف بن قيس تميمي
3 ـ منذربن جارود عبدي
4 ـ مسعود بن عمرو ازدي
5 ـ قيس بن هيثم
6 ـ عبيدالله بن معمر
متن اصلي نامه را اغلب مورخين و مقتل نويسان بدينگونه نقل كرده اند :
... « اما بعد
همانا خداوند محمد(ص ) را به پيامبري بر قاطبه خلق برگزيد و با نبوت و رسالتش او را كرامت بخشيد و حضرت پس از
انجام رسالت الهي خويش
دعوت حق را لبيك گفت و به ديار باقي شتافت . ما اهل بيت عصمت و طهارت
اوليا و اوصيا و وارثان به
حق رسول خداييم و از همه مردم نسبت به خلافت و امامت بعد از او سزاوارتريم . مردم
بناحق
ديگران را بر ما مقدم داشته اند و مقام
امامت را كه ما شايسته و سزاوار آن بوده ايم به ديگران واگذار كرده اند. ما نيز به ناچار بر اين امر رضايت داديم و جهت حفظ اتحاد
مسلمين و پرهيز از ايجاد تفرقه و به جهت اينكه مبادا امنيت و سلامت جامعه مسلمين به خطر بيفتد
سكوت اختيار كرديم . شما خوب
مي دانيد كه ما از همه كساني كه بعد از پيامبر
خلافت مسلمين را به دست گرفته اند
شايسته تر و سزاوارتريم . حال
(كه جوانكي چون
يزيد خليفه مسلمين شده ) ديگر سكوت را مجاز نمي دانيم و لذا سفيرم را با نامه اي كه به دست شما مي رسد پيش شما گسيل داشته ام تا
مرا ياري كنيد. محور مبارزه من احيا كتاب خدا و سنت رسول الله (س ) است . اي مردم . سنت رسول الله (اصول و ارزشهاي بنيادين
اسلام ) مرده است و بدعتهاي ناروا و انحراف آشكار از اصول
به سرعت رواج يافته است . من شما را به كتاب خدا و سنت حضرت
رسول (ص ) فرا مي خوانم . اگر مرا اطاعت كنيد و سخنم را آويزه گوش خود سازيد
شما را به راه رشد و سعادت هدايت خواهم كرد » .
شايان ذكر است كه سفير امام كه ماموريت تحويل نامه به سران بصره را داشت
سليمان بن رزين بوده است . صاحب اعيان الشيعه در
ص 75 اين كتاب نام وي را سليمان مكني به ابا رزين ثبت كرده است . اين نامه عكس العملهاي متفاوتي را در بين سران بصره برانگيخت
كه از آن جمله
احنف بن قيس با برخوردي دو پهلو
امام را به صبر و خويشتنداري دعوت مي كند و مالك بن مسمع نيز مواضعي
عافيت طلبانه و سلامت جويانه در پيش مي گيرد و ضمن پنهان كردن نامه
به امام جواب رد مي دهد و از پيوستن به نهضت امام اعتذار
مي جويد.
در اين ميان ناجوانمردانه ترين برخورد از ناحيه منذربن جارود انجام مي گيرد. بحريه دختر منذرين جارود
همسر عبيدالله بن زياد
بود
منذر به انگيزه خوش خدمتي و يا به قول برخي از مورخين از ترس اينكه مبادا
سليمان بن رزين
عامل عبيدالله بوده و نامه امام
حسين مجعول و ناشي از دسيسه عبيدالله باشد و با انگيزه هاي ديگر
سفير امام را تحويل عبيدالله مي دهد
و والي سفاك بصره كه
استانداري ولايت كوفه را نيز با حفظ سمت
از ناحيه يزيد به دست آورده بود
سفير امام را مظلومانه به شهادت
مي رساند.
عبيدالله پس از به شهادت رساندن سليمان و آگاهي از مفاد نامه امام
در اجراي ماموريت جديد محوله از سوي يزيد
مردم بصره را
در مسجد جمع كرد و ضمن ايراد خطبه اي تهديدآميز
برادر خود عثمان بن زياد را به جانشيني خود در بصره منصوب كرد و خود همراه
تني چند از اهالي بصره عازم كوفه شد تا از جانب يزيد
با حفظ سمت استانداري بصره
استانداري كوفه را نيز كفالت كند.
تنها كسي كه در قبال دريافت نامه امام برخوردي مسئولانه از خود نشان داد
مسعود بن عمروازدي بود. او پس از دريافت نامه امام
قبال بني تميم و بني حنظله و بني سعد را جمع كرد و موضوع نامه امام حسين به اشراف بصره و قيام عليه يزيد را با مردم در ميان نهاد و
گفت : « اي بني تميم
حسب من در ميان شما چگونه است گفتند : به به ! تو
به خدا مهره پشت و سيره فخري و در سرا پرده شرف جا
داشتي و خود در آن پيشي جستي . گفت : من شما را براي امري جمع كردم و منظورم آن است كه با شما مشورت كنم و از شما كمك
بگيرم . همه گفتند : به خدا ما نهايت خيرخواهي و كوشش در مصلحت جوئي با تو را داريم
بگو بدانيم چيست »
مسعودبن عمروازدي سخن را ادامه داد و گفت : معاويه مرد
او حقير بود
مرگش هم حقير است . او در دوران خلافت غاصبانه خود
مرتكب بدعت ها و ظلمهاي جبران ناپذيري شد كه از جمله آنها بيعت گرفتن از طريق تهديد و تطميع و ارعاب براي پسر شرابخوارش
يزيد بود. به خدا جهاد عليه حكومت يزيد از جهاد با مشركين بالاتر است . و اينك اين حسين بن علي
ميوه دل رسول الله است كه
شهادت طلبانه عليه يزيد قيام كرده و ما را به ياري فراخوانده است . احنف بن قيس در جنگ جمل
فبيله بني تميم را از جهاد عليه
پيمان شكنان محروم ساخت و ما را در مقابل مولاي پرهيزگاران امام علي (ع ) شرمنده و روسياه ساخت
اينك زمان مناسب براي جبران
اين محروميت ناخواسته فرا رسيده است . لباس رزم بپوشيد و حسين را در نبرد با يزيد ياري كنيد كه هركس كشته نشود خواهد مرد
حال
كه مرگ امري محتوم است
چه خوب است طومار زندگي انسان با خاتم شهادت خاتمه يابد. »
بسياري از مردان بني تميم بي درنگ وفاداري كردند و برخي نيز پس از اندكي درنگ و تامل به صفوف وفاداران پيوستند.
اولين قبيله اي كه به نداي مسعود بن عمرو
لبيك گفت
قبيله بني حنظله بود كه گفتند :
« اي اباخالد ما تير تركش تو و سواركاران شجاع تو هستيم
اگر ما را پرتاب كني و با ما هدف را نشانه بگيري
اصابت خواهيم كرد و
اگر ما لشكر تو باشيم پيروز خواهي شد. به خدا قسم در هر گردابي فرو روي
فرو خواهيم رفت و در فراز و نشيب ها و شدايد جنگ ترا
تنها نخواهيم گذاشت . به خدا قسم با دستهاي توانمندمان ترا ياري خواهيم كرد و با نثار خون در راه تو فداكاري خواهيم نمود. هر لحظه
كه اراده كني آماده ايم » .
بعد از بني حنظله
بني سعد به نحو مشروط اعلام همبستگي و وفاداري نمودند و گفتند :
« اي اباخالد
منفورترين پديده ها در نزد ما مخالفت با تو و سرپيچي از منويات توست . احنف بن قيس در روز جمل ما را به بيطرفي
و ترك جنگ دعوت كرد. راي او را پسنديديم
از تو مي خواهيم كه اجازه دهيد
مشورت كنيم و آنگاه نظر خود را اعلام كنيم . »
مسعود بن عمرو كه از ترديد بني سعد به خشم آمده بود
گفت :
(اي پسران سعد! به خدا اگر در ترديد باشيد و با بني اميه بسازيد خدا شمشير را از ميان شما برندارد و هميشه شمشر خودتان در ميان
خودتان به كار باشد).
مسعود پس از حصول اطمينان از همبستگي و اعلام وفاداري تيره هاي مختلف قبيله بي تعميم نامه اي به مضمون زير براي امام
نگاشت و به مكه فرستاد :
« سرور من ! نامه ات رسيد
دانستم كه مرا براي چه دعوت كرده اي
خواستي كه طاعتت را پيش گيرم و از ياري حضرتت بهره اي داشته
باشم تا خوشبخت شده و سعادتمند گردم . خدا
زمين را از بزرگواري پارسا و رهبري نجات دهنده و راهنمايي رستگار
خالي نخواهد
گذارد. امروز
شما بر خلق
حجت خدا و امانت خدا بر زمين هستيد
شاخه درخت احمد توئي . محمد(ص ) تنه درخت بود و شما
شاخه هاي آن هستيد. زود به سوي ما بيا كه هماي سعادت بر سرداري . عشيره بني تميم را مطيع فرمان تو كرده ايم و آنچه چركي و آلودگي
و ترديد در سينه داشتند
باباران بهاري شستيم »
البته همانگونه كه صاحب اعيان الشيعه نيز اظهار مي دارد از مفاد و محتواي اعلام پشتيباني مسعود بن عمروازدي اينگونه بر مي آيد
كه وي درد دين داشته است . اعلام نفرت و انزجار او از يزيد و تمجيد ارادتمندانه او از شخصيت ديني امام حسين (ع ) نيز مبين آن است كه
لبيك گوئي او به نداي امام برخاسته از انديشه و باور عميق شيعي او بوده است نه ناشي از تعصبات قومي و حميت قبيله اي
اما فحواي
كلام قبائل تحت امر مسعود بن عمرو خاصه قبيله بني حنظله بيشتر رنگ و بوي قومي و اطاعت قبيله اي داشت نه رنگ و بوي ديني
يعني اغلب آنها به خاطر اطاعت از منويات رئيس قبيله خود مسعود بن عمرو
به نداي امام لبيك گفته بودند نه به انگيزه
ديني .
وقتي كه امام نامه مسعود بن عمرو را ملاحظه كردند
خرسند شدند و براي وي دعا فرمودند و گفتند : خداوند ترا در روز بيم و هراس
(روز قيامت ) در امان بدارد و در روز تشنه كامي سيراب كند.
مسعود بن عمرو پس از ارسال نامه براي امام
جنگجويان قبيله خود را بسيج كرد و به عزم ياري حسين (ع ) به سوي كوفه به حركت
درآمد
اما در همين حال به او خبر رسيد كه امام و يارانش به شهادت رسيدند و مسعود با قلبي آكنده از افسوس و اندوه به بصره بازگشت .
در همان حال كه مسعود بن عمرو به جمع آوري و سازماندهي سپاه مشغول بود
در گوشه اي ديگر از شهر بصره در منزل بانوئي
مجتهده و پاك طينت بنام ماريه نيز انقلابيون شيعه انجمنهايي داشتند و اين منزل به صورت يكي از كانونهاي شكل گيري مبارزات ضد
اموي درآمده بود. از متن همين كانون انقلابي بود كه پيرمردي پاكباخته و عاشق بنام يزيدبن ثبيط عبدي
تصميم گرفت كه فعاليت
فرهنگي را به بار مبارزه مسلحانه بنشاند. لذا وقتي كه خبر يافت امام به سوي كوفه حركت كرده است در منزل ماريه
مركز تجمع شيعيان
اعلام نمود كه براي ياري حسين (ع ) عازم كوفه خواهد شد
اين در حالتي بود كه جاسوسان و ماموران عبيدالله بن زياد تمامي راههاي
ورودي و خروجي شهر و توابع شهر را به شدت تحت كنترل خود قرار داده بودند و هرگونه حركت مشكوكي را تحت نظر داشتند.
شيعيان به يزيد بن ثبيط توصيه كردند كه خود را به هلاكت نيندازد و از حركت به سوي كوفه اجتناب كند. اما يزيد بن ثبيط كه عزم استوار
خود را جهت نصرت به امام جزم كرده و تصميم قاطع و خلل ناپذير خود را گرفته بود
از اين تخديرها نهراسيد و گفت : به خدا قسم اگر
سم هاي اسبم به زمينهاي سخت و محكم برسد
هراسي به خود راه نخواهم داد. يزيد بن ثبيط ده پسر داشت
نخست به پسران خود
پيشنهاد همياري داد و بعد به همرزمان خود در منزل ماريه . سرانجام دو پسر يزيد بن ثبيط بنامهاي عبدالله و عبيدالله و نيز چهار تن ديگر
از شيعيان پاكباخته و از جان گذشته امام حسين (ع ) بنامهاي عامر و غلام عامر
سيف بن مالك و ادهم بن اميه كه همه از قبيله بني عبد
قيس بودند
مهالك و شدايد راه را در نورديدند و خود را به قافله شهيدان رسانيدند و همگي در كنار امام حسين (ع ) به شهادت رسيدند.

| |