روزنامه جمهوري اسلامي 02/11/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • در سنگر كمين
  • ما دفاع كرده ايم و ديگر هيچ
  • *****
    در سنگر كمين




  • براساس خاطره اي از سردار شهيد حجت الله نعيمي ; فرمانده اطلاعات و عمليات لشكر ويژه 25 كربلا
    حسين زكريائي عزيزي
    پاروهاي دو سربه نوبت درآب فرو مي رفتندوبلم رابه جلو هدايت مي كردند. نسيم سرد صبحگاهي ني هاي اطراف آبراه هور را تكان مي داد و صداي كش دارش فضا را از سكوت كسل كننده دور مي كرد. هدف سنگرهاي كمين دشمن بود و شناسايي منطقه براي عمليات آينده .1
    با خواهش وتمنابا حجت 2 همراه شدم . استاد نقشه خواني لشكرهميشه به تنهايي به دل دشمن مي زد اما اين بار تقلاي من نتيجه داد تا جوان كوتاه قد اما پرانرژي و زيرك اطلاعات عمليات را همراهي كنم .
    خب از اينجا بايد به آب بزنيم .
    حجت بلم را توي نيزار هدايت كرد و ادامه داد : خيلي مواظب باش آرام برو تو آب .
    زيپ لباس غواصي ام را بالا كشيدم و آرام تا گردن در آب فرو رفتم وعقب حجت شناكنان به سمت جلو روان شدم . لختي بعد به آبراهي رسيديم . حجت به اطراف چشم چرخاند برايش ناشناخته بود. نقشه را يكبار ديگر در ذهن مرور كرد چيزي به خاطرش نيامد. مطمئن بود چنين آبراهي در كالك حك نشده بود. از من پرسيد. براي من هم نا آشنا بود ناگهان صداي خميازه اي نگاه هر دومان را خشكاند. چشم در چشم هم انداختيم . حجت شانه بالا انداخت و گفت : صداي چي بود
    من كه متوجه شده بودم صداي خميازه از كدام طرف است با انگشت سبابه پشت سر حجت را نشان دادم . حجت برگشت و ني هاي عقب را كنار زد و سرش را فرو كرد توي ني ها.
    ـ اشلونك ثامر تفضل .3
    ـ شكرا سيدي .4
    باز هم صدا از آن طرف بود. حجت مطمئن شد. دو تا عراقي روي آكاسيوهاي شناورسنگركمين دشمن ايستاده بودند يكي شان به ديگري سيگار تعارف مي كرد.
    حجت آرام ني ها را رها كرد و سر برگرداند. هنوز چهره من در نگاهش نقش نبسته بود كه صداي موتور قايق دوباره او را وادار كرد تاني ها را كنار بزند و يكبار ديگر به سنگر كمين عراقي ها سرك بكشد. اين بار من هم با او همراه شدم .
    5 سرباز عراقي بودند كه خودشان رابه سنگر كمين رساندند . هر كدام بايك دست كلاش و يك دست كوله كه سنگيني آن بر دست آنها از فاصله دور مشخص بود از قايق مي زدند بيرون و روي شناورها خودشان را به دو نفر ديگر مي رساندند و مشغول صحبت مي شدند.
    محو تماشاي حركات عراقي ها بودم كه لابه لاي زوزه هاي باد زمزمه اي شنيدم . گوش تيز كردم . حجت بود. داشت چيزي زير لب زمزمه مي كرد. گوشم را نزديكتر بردم ... من بين ايديهم ... خودم را كمي به جلو هل دادم و نزديكتر شدم .
    ... ـ آقا حجت اگر بخواهيم بمانيم اين عراقي ها.
    نگذاشت حرفم تمام شود : نه ابراهيم جان ! و جعلنا بخوان كاري مي كند كارستان . چشم شان كورمي شود.
    گفتم : آخر فاصله ما با آنها 20 متر هم نمي شود .
    شك نكن بخوان .
    ومن بدون هيچ شك و شبهه اي با حجت هم زمزمه شدم و پشت سرش به راه افتادم . حجت كل منطقه را با دقت از مقابل چشمانش گذراند و نكات مهم را در ذهنش مرور كرد.
    و من اثر آيه و جعلنا را ديدم . عراقي ها بودند. مي ديدند اما نمي ديدند. انگار نه انگار كه آنجا بودند. حجت كمي به عقب برگشت و گفت : خب كارما تمام شد. برويم .
    و راه عقب را در پيش گرفتيم . لختي بعد گفتم : آقا حجت خودمانيم ها اين آيه و جعلنا عجب چشم كوركني است . گل لبخند روي لب حجت شكوفا شد. دستي به صورت خيسش كشيد و لب جنباند : اگر اين آيه نبود كار بچه هاي اطلاعات عمليات كساد كساد مي شد. اين آيه معجزه مي كند.
    سرما داشت كم كم خودش رااز لا به لاي لباس غواصي عبور مي داد كه بلم ها را از بين ني ها بيرون كشيديم و راه عقب را در پيش گرفتيم .
    تا سنگر كمين خودي 20 دقيقه اي زمان به جلو رفت . هردوي مان لباس غواصي را از تن جداكرديم . حجت لباس خاكي اش را به تن كرد آستين ها را بالا زد و دست نماز گرفت .
    من كه فهميده بودم او مي خواهد نماز بخواند. همانطور كه دكمه هاي لباسم را يكي يكي مي بستم خودم را به حجت رساندم و گفتم : آقا حجت چكار مي كني
    حجت سر برگرداند و گفت : نماز بخوانيم .
    الآن كه وقت زياد داريم . چه عجله اي داري تازه كجا مي خواهيد نماز بخوانيد توي اين سنگر تنگ نشستن دشوار است چه برسد بخواهيم نماز بخوانيم . باشد وقتي رفتيم عقب مي خوانيم .
    حجت مسح پاي چپش را كشيد و كمر راست كرد و اوركت را از روي كيسه شني كنار هور برداشت و رو به من گفت : آقا ابراهيم ; از كجا اينقدر مطمئني سالم به عقب برمي گرديم . شايد اتفاقي برايمان بيفتد.اصلا همه اين چيزها را هم احتمال فرض كنيم يك موضوع ديگر هم هست .
    من گفتم : چه موضوعي
    حجت نزديكتر آمد و ادامه داد : اين كه هر چه نماز به اول وقت نزديك باشد ثوابش بيشتر است . اصلا ببينم اين لطفي كه خدا امروز در حق ما كرده تشكر نمي خواهد. نماز اول وقت همان چيزي است كه ما برايش مي جنگيم .
    من حتي لحظه اي هم درنگ نكردم . آستين هايم را بالا زدم و رفتم سمت هور تا خود را براي شكر آماده كنم .
    پاورقي :
    .1 عمليات بدر .
    .2 سردار شهيد حجت الله نعيمي ; فرمانده اطلاعات عمليات لشكر 25 كربلا .
    .3 چطوري ثامر ـ بفرما .
    .4 متشكرم آقاي من .
    محو تماشاي حركات عراقي ها بودم كه لابه لاي زوزه هاي باد زمزمه اي شنيدم . گوش تيز كردم . حجت بود. داشت چيزي زير لب زمزمه مي كرد. گوشم را نزديكتر بردم ... من بين ايديهم ... خودم را كمي به جلو هل دادم و نزديكتر شدم .

  • *****
    ما دفاع كرده ايم و ديگر هيچ




  • وقتي صدام شروع جنگ ايران و عراق را اعلام كرد به اين موضوع نيانديشيده بود كه روزي ممكن است برخي جوانان ايراني از دستاوردهاي دفاع از مرز و بوم خويش سوال كنند. آن روز صدام در انديشه كشورگشايي و قهرمان عرب شدن بود و سربازان عراقي روي ديوار شهرهاي ايراني مي نوشتند « آمده ايم كه بمانيم » و فكر مي كردند اين جنگ ناخواسته براي ايران و ايراني تنها ويراني داشته باشد.
    بديهي ترين اثر جنگ در همه جاي دنيا ويراني بي خانمان شدن انسان هاي بي گناه كشته شدن انسان هاي مظلوم و يتيم شدن كودكان معصوم است . در ايران نيز اين اثرات به جا ماند و بعد از جنگ ـ هنوز هم كه هنوز است ـ نتوانسته ايم برخي مشكلات اقتصادي آن را جبران كنيم . اما در قبال مشكلات ايجاد شده چه چيزي به دست آورده ايم
    در ابتدا ذكر اين نكته ضروري است كه ما آغازگر جنگ نبوده ايم . ما تنها از مرزهاي خويش دفاع كرده ايم . اگر تنها دستاورد اين جنگ ناخواسته حفظ مرزهاي جغرافيايي كشور و زير بار زور نرفتن بود براي ما كافي بود. چرا كه ما اختيار شروع اين جنگ را نداشته ايم و بايد تا جايي كه امنيت بين المللي خويش را تضمين كنيم دفاع را ادامه مي داديم . بنابراين همين كه به اين نتيجه (يعني يافتن امنيت بين المللي ) رسيده ايم كافي است كه بگوييم حداقل نتيجه را گرفته ايم .
    ما در چه شرايطي دفاع كرديم
    اگر شرايط آن روز ايران درست در نظر گرفته شود تحليل وقايع و نتايج دفاع واقعي تر خواهد بود.
    سال 59 كمتر از 2 سال از پيروزي انقلاب و ايجاد نظام جمهوري اسلامي ايران مي گذشت كه اكثر اين مدت نيز به درگيري با تجزيه طلباني كه به تحريك خارجي ها شورش كرده بودند سپري شده بود. ترور و ناامني در كشور زياد بود و ارتش به دليل وجود برخي از بقاياي رژيم سابق قابل اعتماد نمي نمود. از نظر صدام و ديگر قدرت هاي خارجي قوي ترين قدرت نظامي منطقه سرنگون شده بود و اين خود باعث تحريك صدام بود تا خود را ژاندارم منطقه كند. ايران درگير ساخت حكومتي جديد بود كه نه تنها در دنيا سابقه نداشت بلكه با به خطر انداختن منافع جهان خواران مخالفت شديد آنها را برانگيخته بود. طبيعي بود كه نظام نوپاي ايران بسيار آسيب پذير بنمايد چرا كه حتي هنوز نهادهاي مختلف نيز جايگاه خويش را به درستي نيافته بودند. در اين شرايط عراق با حمايت كامل بين المللي وارد جنگ با ايران شد.
    در طول جنگ نيز عراق همواره از حمايت كشورهاي منطقه و قدرت هاي جهاني برخوردار بود و در مقابل ايران زير فشار سياسي اقتصادي كشورها و سازمان هاي بين المللي بود. هر بار كه ايران موفق به وارد كردن خسارتي به دولت عراق مي شد نه تنها اين خسارت از جانب آمريكا و ديگر حاميان صدام جبران مي شد بلكه امكانات كامل تري در اختيار ارتش بعث قرار مي گرفت . به نحوي كه عراق به عنوان يك كشور توسعه نيافته كه در آغاز جنگ فاقد فن آوري پيشرفته نظامي بود در طول جنگ از انواع سلاح ها و ادوات نظامي پيشرفته كه داراي جديدترين فن آوري ها بودند بهره مند شد . فرانسه در بهمن ماه سال 59 اقدام به فروش هواپيماهاي ميراژ به عراق كرد . و بعدها نيز هواپيماهاي سوپر اتاندارد و موشك هاي اگزوسه را در اختيار اين كشور قرار داد . روس ها ميگ 25 را به صدام فروختند . بعد از عمليات كربلاي 5 سلاح هاي شيميايي با بهترين كيفيت به عراق داده شد . در سال 66 عراق توانست باموشك هاي دور برد اسكادبي تهران را هدف بگيرد. علاوه بر آن ساير كشورها نيز در مقاطع مختلف انواع مهمات خودرو تجهيزات مخابراتي و حتي سرباز جنگي در اختيار عراق قرار دادند . كشورهاي منطقه قبل از شروع جنگ قول حمايت سياسي و كمك 30 ميليارد دلاري به صدام دادند و در راه نهادينه كردن اين حمايت شوراي همكاري خليج فارس را در اسفند ماه سال 59 با شركت شش كشور عربي حاشيه خليج فارس (عربستان كويت امارات بحرين عمان و قطر) شكل دادند . عربستان درآمد فروش نفت از منطقه بي طرف خفجي را به ميزان 350 هزار بشكه در روز در اختيار عراق قرار داد و زماني كه عراق نمي توانست نفت صادر كند به جاي عراق نفت مي فروخت و درآمد آن را در اختيار صدام مي گذاشت .


    در عوض حمايت هاي بي دريغ از عراق ايران تحت فشار شديد نظام جهاني بود. هزينه هاي توليد و صدور نفت از طريق انهدام منابع و پايانه هاي نفتي و افزايش حق بيمه نفتكش ها افزايش يافت . كشورهاي صادر كننده نفت با تخلف از تعهدات و افزايش صدور نفت باعث كاهش قيمت آن شدند به طوري كه قيمت نفت در سال 59 حدود بشكه اي 41 دلار بود اما تا اواخر جنگ به بشكه اي 15 دلار رسيد . البته در سال 65 كه يكي از سال هاي بحراني جنگ بود (سال عمليات كربلاي 5 و بعد از عمليات والفجر 8 ) نفت به بشكه اي 8 دلار هم رسيد. بنابراين جريان فروش نفت ايران محدود شد و قدرت خريد كشور كاهش يافت . ايران از سوي اكثر كشورهاي جهان تحريم همه جانبه شد. ما حتي در خريد سيم خاردار نيز با مشكل مواجه شديم چه برسد به تهيه ادوات پيشرفته نظامي . امنيت شهرهاي ما با موشك هاي عراق تهديد مي شد اما هيچ فشار بين المللي بر عراق وارد نمي شد تا اين روند را متوقف كند.
    عراق در اين شرايط به ما حمله كرد. واقعيت محسوس اين بود كه قدرت هاي جهاني از عراق حمايت مي كردند و اين مسئله عراق را بر شعار خود (آمده ايم كه بمانيم ) مطمئن تر مي ساخت . ولي ما تسليم اين واقعيت هاي محسوس نشديم و توانستيم به نحوي قدرت نوپاي جمهوري اسلامي را در عرصه جهاني به نمايش بگذاريم . در پايان اين جنگ طولاني نابرابر كه به حق جا دارد آن را جنگ جهاني سوم بدانيم ما توانستيم تماميت ارضي خويش را حفظ كنيم و تسليم زور نشويم . وقتي شرايط زمان جنگ تحميلي را بدانيم تصديق مي كنيم كه حداقل دستاورد دفاع مقدس تسليم ظلم جهاني نشدن و حفظ حدود كشور بود. ايران واقعيتي بود كه دنيا نمي خواست آن را تحمل كند اما پايمردي جوانان ايراني جهان را وادار به قبول اين امر كرد. حالا ما آمده ايم كه بمانيم و بعد از چندين سال كه از جنگ تحميلي مي گذرد ملت ها و دولت هاي دنيا به ايران به عنوان يك قدرت اثر گذار نگاه مي كنند.
    آمارها از كتاب پاسخ به ابهامات ـ مركز مطالعات و تحقيقات جنگ استخراج شده است .
    سيد علي ثاقب
    كشورهاي منطقه قبل از شروع جنگ قول حمايت سياسي و كمك 30 ميليارد دلاري به صدام دادند و در راه نهادينه كردن اين حمايت شوراي همكاري خليج فارس را در اسفند ماه سال 59 با شركت شش كشور عربي حاشيه خليج فارس (عربستان كويت امارات بحرين عمان و قطر) شكل دادند
    در زمان جنگ امنيت شهرهاي ما با موشك هاي عراق تهديد مي شد اما هيچ فشار بين المللي بر عراق وارد نمي شد تا اين روند را متوقف كند
    در پايان اين جنگ طولاني نابرابر كه به حق جا دارد آن را جنگ جهاني سوم بدانيم ما توانستيم تماميت ارضي خويش را حفظ كنيم و تسليم زور نشويم
    ايران واقعيتي بود كه دنيا نمي خواست آن را تحمل كند اما پايمردي جوانان ايراني جهان را وادار به قبول اين امر كرد. حالا ما آمده ايم كه بمانيم و بعد از چندين سال كه از جنگ تحميلي مي گذرد ملت ها و دولت هاي دنيا به ايران به عنوان يك قدرت اثر گذار نگاه مي كنند