بسم الله الرحمن الرحيم
سفر خاورميانه اي بوش بدون كمترين تاثيري بر مسائل منطقه و موقعيت آمريكا به پايان رسيد. بوش اميدوار بود با آغاز سفرش از
اسرائيل و سپس ديدار از شيخ نشين هاي خليج فارس و مصر
« تفوق سياسي ـ تبليغاتي اسرائيل » بر اعراب را به نمايش بگذارد و درعين
حال
شروع مرحله جديدي از « اسلام ستيزي » را اعلام دارد و اعراب را عليه ايران تحريك و يكپارچه سازد.
واكنش هاي معناداري كه عليه بوش در منطقه و فراتر از منطقه صورت گرفت
ابعاد ناكامي و شكست بوش در اين زمينه را به تصوير
مي كشد و نشان مي دهد موقعيت آمريكا در منطقه و دنياي اسلام
نسبت به قبل از انجام اين سفر نيز « وخيم تر » شده است .
دلايل زيادي وجود دارند كه نشانگر بي اعتباري روزافزون آمريكا در منطقه هستند لكن مسئله اينست كه دعوت عام بوش از اعراب
در جهت تقابل با ايران
هرگز تا اين اندازه علني نشده بود و مهمتر آنكه بي اعتنائي اعراب به اين دعوت به تقابل نيز هرگز تا اين اندازه
آشكار
به اطلاع مقامات ارشد آمريكا نرسيده بود.
« رابرت گيتس » و كانداليزا رايس « وزراي دفاع و خارجه آمريكا نيز در طول ماههاي اخير
بارها با همين هدف به منطقه سفر كرده
بودند ولي تلاش مستمر آنها در اين مقوله با شكست مواجه شده بود. با اين حساب
سئوال جدي اينست كه علت سفر بوش براي تامين
همين هدف چه بوده است ارزيابي ها نشان مي دهد كه مقامات ارشد آمريكا اميدوار بوده اند با حضور شخص بوش در منطقه بتوانند
« بن بست سياستهاي ضد ايراني » آمريكا را درهم بشكنند و از نفوذ بوش براي به راه انداختن يك دور جديد جنگ رواني عليه ايران
بهره گيري كنند.لكن مشكل بوش و دستيارانش اينست كه آنها در ارزيابي ها و گمانه زنيهاي خود
باز هم اشتباه نموده و بوش را وادار به
انجام كاري كرده اند كه هيچ اميدي به موفقيت آن وجود نداشت و نتايج كاملا معكوسي را نصيب كاخ سفيد كرد. اگر تا ديروز
چنين ادعا
مي شد كه اگر رئيس جمهور آمريكا شخصا خواستار انجام كاري باشد
حتما آن كار به نتيجه خواهد رسيد
دستكم از اين پس با توجه به
ناكامي بوش مي توان گفت كه رئيس جمهور آمريكا در اوج بي وزني و بي اعتباري مطلق در طول تاريخ آمريكا قرار دارد.
مسئله اينست كه بي اعتباري بوش تا پيش از انجام اين سفر هم كاملا محسوس بود ولي به نظر مي رسد وي و دستيارانش باور
نمي كرده اند كه ديگر چيزي براي از دست دادن در اختيار ندارند. با مروري به تحولات منطقه در طول روزهاي حضور بوش در خاورميانه
بهتر مي توان دريافت كه بي اعتباري رئيس جمهور آمريكا و نه فقط شخص بوش
چه ابعاد فاجعه آميزي براي ديپلماسي خاورميانه اي
آمريكا و كاخ سفيد در مقياس جهاني دارد
1 ـ بي اعتباري حتي نزد صهيونيست ها ـ در طول هفته هاي اخير « ايهود باراك » وزير جنگ اسرائيل دستكم 2 بار نسبت به افول قدرت
اثرگذاري بوش به صهيونيستها در مقياس جهاني هشدار داده و از وي قطع اميد كرده بود. باراك در اين زمينه با بكارگيري جملات
ياس آلود و درعين حال خشمگينانه اي خاطرنشان ساخته بود كه ديگر از بوش در موضع رياست جمهوري نمي توان انتظاري داشت و ما
خود را بايستي براي همكاري با رئيس جمهور آينده آمريكا مهيا سازيم . بطور همزمان
لابي قدرتمند صهيونيستي در آمريكا (ايپك ) با
جملات تقريبا مشابهي درباره عواقب انتظار بيهوده از بوش و دستيارانش براي تامين اهداف رژيم صهيونيستي در طول دوران باقيمانده
از رياست جمهوري وي هشدار داد. تشابه محتواي اين دو هشدار بقدري محسوس و آشكار است كه به نظر مي رسد هر دو از يك منشا
واحد و براي تامين يك هدف مشترك بيان شده و تقدم و تاخر زماني آن
چيز زيادي را تغيير نمي دهد.
اين بدان معني است كه از ديدگاه صهيونيست ها تحقق هرگونه توافقي با محمود عباس و جناح خائن فتح در اين دوره
منتفي است و
رژيم صهيونيستي نبايد كوچكترين امتيازي به محمود عباس بدهد و فقط در انتظار عقب نشيني يكطرفه از جانب سازشكاران باشد. اين
نكته از آن جهت اهميت دارد كه بوش در جريان سفر به فلسطين اشغالي سعي كرد چنين وانمود سازد كه گويا توصيه هاي جدي و موثري
به طرفين مذاكرات ارائه داده و نتايج محسوس آن بزودي اعلام خواهد شد! حال آنكه اسرائيل در اينمورد تصميم خود را گرفته و فقط
درصورت عقب نشيني يكطرفه از جانب محمود عباس
مذاكرات ادامه خواهد يافت و پيشرفتي حاصل خواهد شد كه البته نصيب
اسرائيل مي شود!
موضوع حياتي در اين ميان اينست كه بي اعتباري بوش و دستيارانش و بي اعتنائي به تلاشهاي كاخ سفيد در قلمرو مذاكرات صلح كه
مشخصا در چارچوب تفاهمات اجلاس « آناپوليس » منعكس شده و در سفر بوش به منطقه روي آن بصورت متمركز تبليغات گسترده اي
صورت گرفته
توسط رهبران صهيونيستي در رسانه ها و نزد افكار عمومي جهان اعلام شده و موضوع پنهاني نيست كه فقط با
گمانه زني ها بتوان به آن دست يافت .
2 ـ انفعال مطلق در صحنه سياسي ـ بوش سعي كرد با انجام تبليغات مقدماتي قبل از آغاز سفرش به منطقه
ايران را خطر اصلي
منطقه معرفي كند تا بلكه برروي « خطر اسرائيل » سرپوش بگذارد و نظرها را به سمت و سوي ديگري منحرف سازد. لكن در جريان
سفرش به منطقه شاهد طرح اعتراضات همه جانبه عليه سياستهاي رژيم صهيونيستي بود.
« اتحاديه عرب » در خلال حضور بوش در منطقه مواضع روشني عليه آمريكا و اسرائيل اتخاذ كرد و خاطرنشان ساخت كه سياستهاي
آمريكا در حمايت از اسرائيل
بنيان صلح در منطقه را ويران كرده است .
اگرچه برخي رسانه هاي قلم بمزد با دريافت دلارهاي آمريكائي ماموريت داشتند ايران را « خطر اصلي منطقه » معرفي كنند و بر « خطر
اسرائيل » سرپوش بگذارند ولي نوع تهاجم ديپلماتيك بي منطق آمريكا عليه ايران بقدري رسوا بود كه نه تنها هيچ يك از كشورهاي عرب
حاضر نشدند با رئيس جمهور آمريكا همصدا شوند و ايران را خطر معرفي كنند بلكه برخي رهبران عرب و دنياي اسلام به اين
موضع گيري بوش اعتراض كردند و آنرا غيرقابل قبول خواندند. « احمد بداوي » نخست وزير مالزي كه معمولا ترجيح مي دهد وارد
مقولات چالشي نشود
سكوت در اين زمينه را جايز ندانست و بوش را به خاطر اين جوسازيهاي غيرعقلائي مورد انتقاد جدي قرار داد
و تصريح كرد : « بطور حتم از اين اظهارات بوش در كشورهاي اسلامي استقبال نخواهد شد و مخالفت آنها را برمي انگيزد. »
اين تاثيرات محسوس و البته معكوس فعاليتهاي كاخ سفيد
از ديد رسانه هاي بين المللي پنهان نمانده و مطبوعات شاخص اروپا و
آمريكا ضمن انتقاد از بوش
وي را به انفعال
درماندگي
انزوا و تكروي متهم ساختند. شدت و دامنه انزواي آمريكا در اين مقوله آنچنان
واضح است كه « استفان هادلي » مشاور امنيت ملي كاخ سفيد با پذيرش كم اثر بودن سفر خاورميانه اي بوش براي جلب نظر اعراب در
حمايت از رويكرد تقابل با ايران با لحن مايوسانه اي خاطرنشان ساخت كه اعراب دراين مقوله با آمريكا همراهي نمي كنند و با مواضع و
اظهارات خود
بوش را مايوس كرده اند.
3 ـ جا ماندن از رقبا ـ اين تكرويها و مواضع جنون آميز واشنگتن عليه ايران و انزواي آمريكا در منطقه باعث شده است كه حتي
متحدين ديروز آمريكا براي پر كردن خلا ناشي از عدم محبوبيت واشنگتن
استفاده ابزاري كنند و در جهت بهره برداريهاي سياسي ـ
اقتصادي از واگرائي منطقه نسبت به آمريكا
فرصتها را از دست ندهند.
سفر نيكلاي ساركوزي به چند كشور عرب منطقه و انعقاد قراردادهاي چند ده ميليارد دلاري در زمينه انرژي بويژه فعاليتهاي هسته اي
صرفنظر از مفاهيمي كه در ذهن ها تداعي مي كند
نشانگر شتاب « اليزه » براي همگرائي با دنياي عرب و دنياي اسلام و مشخصا به منزله
جا ماندن آمريكا از رقباي اروپائي است . اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه بوش و ساركوزي تقريبا بطور همزمان به چند كشور منطقه
سفر كردند ولي بوش با كوله باري از هشدار و تهديد و لفاظي هاي سياسي ـ تبليغاتي
دست خالي بازگشت و در عوض ساركوزي با
فرصت طلبي سعي كرد از چهره منفور آمريكا در منطقه هم به سود طرحهايش سواستفاده كند و به اعراب نشان دهد مجبور نيستند فقط
با آمريكاي نامحبوب تعامل داشته باشند. البته ساركوزي هم يك شياد سياسي است لكن با سفر اخيرش نشان داد كه در اين زمينه
استعداد فراواني دارد.
آنچه در اين ميان اهميت دارد
اينست كه فرانسه دقيقا قراردادهاي خود را در قلمرو انرژي هسته اي به امضا رسانده و اين درحاليست
كه آمريكا مرتبا اعلام كرده بود ايران با آنهمه ذخائر نفتي و گازي
نيازي به انرژي هسته اي ندارد. ساركوزي با انتخاب موضعي دقيقا عكس
اين
در واقع خاطرنشان ساخت كه نمي توان دنياي اسلام را از انرژي هسته اي محروم كرد! زمان زيادي طول نكشيده است كه واشنگتن به
خطاهاي سياسي محرز خود پي برده و يقينا فرصت زيادي لازم نيست كه آمريكا در يابد هنوز هم اشتباه مي كند و مجبور است بازارهاي
پرسود منطقه را يكي پس از ديگري به رقباي خود واگذار نمايد. اين كمترين پيامد سياستهاي خاورميانه اي آمريكا در دوران سياه بوش
است كه براي كاهش قيمت نفت 100 دلاري
دست به دامان قارونهاي نفتي شده و فضائي را با اين درخواستهاي التماس گونه پديد آورده
كه « هيلاري كلينتون » هم آنرا شرم آور و حقيرانه مي شمارد!
بوش و دستيارانش از سفر به خاورميانه دست خالي برگشتند و با اين اقدام اين واقعيت را به اثبات رساندند كه بوش بي اعتبارترين
رئيس جمهور تاريخ آمريكاست .

|