
پس از آن كه پرچمدار و سپهسالار نيروي نظامي امام حسين (ع ) با خون خويش زيباترين و عالي ترين جلوه وفاداري
و ايثار را در صحراي كربلا به تجلي درآورد
امام و پيشواي شهادت عباراتي شگفت انگيز و تعابيري عميق در وصف او بر
زبان جاري ساخت كه مقام والا و نقش محوري حضرت ابوالفضل العباس (ع ) را به خوبي نماياند. نمونه ذيل از جمله
عبارات و تعابيري است كه حضرت امام حسين (ع ) پس از وداع با پيكر غرقه به خون برادرش و حضور در خيمه اهل بيت
و در حالي كه از ديدگان پاكش در فقدان حضرت عباس (ع ) اشك مي ريخت و جمع بانوان خيمه نيز به همراه او
مي گريستند
بر زبان جاري ساخت :
« وا اخاه
وا عباساه
وامهجه قلباه
واقره عيناه
واقله ناصراه
يعزوالله علي فراقك »
« اي واي برادرم
اي واي عباس من
اي واي پاره قلب من
اي واي نورچشمان من
اي واي از اندك بودن ياري
كنندگان . سوگند به خدا كه فراق و دوري تو براي من سخت است ... » (1 )
واژه « اي واي » كه چند بار در اين عبارات به كار برده مي شود و بر زبان حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) جاري
مي گردد
از حزن و اندوه خاصي حكايت دارد كه پس از شهادت حضرت عباس بر جان و روح مطهر پيشواي شهادت
مي نشيند.
امام (ع ) به اين وسيله
غم خويش در از دست دادن برادرش را نمايان مي سازد و آن را شديد و جانكاه معرفي
مي نمايد.
امام حسين (ع ) حضرت ابوالفضل (ع ) را « پاره قلب » و « نورديدگان » مي نامد و به اين ترتيب مقام والا و عظيم اين
جهادگر بزرگ را آشكار مي سازد و جايگاه او را در « دل » و « ديده » خويش مي نماياند.
حضرت عباس (ع ) پاره قلب امام حسين (ع ) است و اين مقام نشان مي دهد كه امام (ع ) چسان و چه ميزان به او دلبسته
و پيوسته است كه پاره قلب مي نامدش و با همه وجود شخصيت و جان و روح او امتزاج و آميختگي گسست ناپذير پيدا
كرده است .
و نيز حضرت ابوالفضل (ع ) نورديده امام حسين (ع ) است و اين خود به نوعي ديگر علاقه و اشتياق و دوستداري
امام (ع ) را نسبت به پرچمدار سپاهش نمايان مي سازد
كه ديده بدون نور چگونه قادر به نگريستن است و چسان توان
تشخيص و حركت و تلاش دارد پس عباس (ع ) نورديده حسين (ع ) مي باشد و وجود او و نقش و منش و روش و مرتبه
ايمان و جهاد و ايثار بزرگش
ديدگان پيشواي شهادت را جلا مي دهد و مشاهده قامت بلند و شجاعت بي نظير و حماسه
و دلاوري و جنگجويي هايش برق شوق و شور را در چشمان امام حسين (ع ) مي نشاند.
امام حسين (ع ) از قلت ياران و اندك بودن ياوران سخن به ميان مي آورد
و اين واقعيت تلخ هم اينك كه پرچمدار
بزرگش را از دست داده است بيشتر نمايانده مي شود
كه عباس بن علي (ع ) خود به تنهايي نيرويي شگرف و توانمند و
مستحكم و كثير محسوب مي شد و اين واقعيت را هم امام (ع ) و ياران و اصحابش درك نموده و لمس كرده بودند و هم
جبهه مقابل يعني دشمنان سرسخت اسلام و تشنگان خون اهل بيت (ع ) مي فهميدند و از آن مي هراسيدند. همين فهم و
هراس بود كه موجب گشت نتوانند در مقابل و روبرو
او را به قتل برسانند
بلكه با مكر و نيرنگ و از پشت سر بر او
ضربه وارد ساختند و ناجوانمردانه پيكرش را به خاك و خون كشاندند.
حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) فراق ابوالفضل (ع ) را بسيار تلخ و ناگوار و رنجزا و مشقت بار مي داند و از همين رو
مي فرمايد : « سوگند به خدا كه دوري تو بر من سخت است . »
در عبارت « سوگند به خدا » دقت و تفكر روا داريم
كه همواره در لسان و تعابير ائمه دين (ع ) سوگند به خدا نشان از
بزرگي و عظمت موضوع مورد سوگند دارد و امام (ع ) با اين سوگند مقدس
شدت و بزرگي فراق ودوري
ابوالفضل العباس (ع ) را مي نماياند و تلخي اين جدايي را شديد و فرساينده جان و روح خويش مي داند و گواه او علاوه بر
سوگند مقدسي كه مي خورد
قطرات پاك اشك هايي است كه برگونه هايش جاري مي گردد و زمزمه هاي دردناكي است كه
بر زبانش جاري مي شود.
باران زخم و خنجر
يعني برادر من
عباس ! دست هايت
گل هاي پرپرمن
مي بويمت برادر
بوي بهشت دارند
اين زخم ها كه باشد باغ معطر من
امروز مشك آبت گرديده است پاره
فردا ستيزدارد حلقوم اصغر من
آوار مي شوند اين فرياد تشنگي ها
اي شط سرخ ـ عباس ـ بعد از تو بر سرمن
اين فصل بي تو سخت است
اي كهكشاني از زخم
برخيز! ياري ام كن
برخيز ياور من
برخيز! آسمانم
غمگين و بي قرار است
اي ماه شرحه شرحه
در خون شناور من
اي اشك
ياري ام كن از التهاب اين دشت
خشكيده
شاخه شاخه
نخل تناور من
فرياد « يا ابوالفضل » از علقمه برآمد
افتاده است از اسب
نعش برادر من
تشييع پيكرش شد
اما نمي شود باز
اين كوچ ناگهاني
يك لحظه باور من (2 )
حضرت امام حسين (ع ) پس از جاري كردن عبارات و تعابير ياد شده در وصف برادرش ابوالفضل (ع ) و اعلام حزن و
اندوه و جاري كردن سرشك زلال خويش در فراق و دوري او
چنين مي فرمايد :
« جزيت عن اخيك خيرا حيث نصرتني حيا و ميتا »
« خداوند تو را از جانب برادرت بهترين پاداش عطا فرمايد
زيرا در راه خدا مرا نصرت و ياري كردي
چه در حال
زندگي
چه بعد از شهادت » (3 )
در اين كلام ژرف حضرت امام حسين (ع ) نيك بينديشيم تا راه بيابيم و پيام بگيريم .
امام (ع ) با صراحت و روشني اعلام مي نمايند كه حضرت ابوالفضل (ع ) او را ياري كرده است
چه در حين زندگي
و
چه پس از شهادت .
ياري و مساعدت ابوالفضل (ع ) در دوران زندگي و حيات كاملا مشخص است و نيازي به توضيح ندارد
بلكه نكته و
پيام و درس بزرگ
در عبارت نصرت و ياري پس از شهادت نهفته است .
حضرت امام حسين (ع ) با اين عبارت و تعبير صريح
به اين حقيقت بزرگ اشاره دارد كه « شهادت » اصل و ارزش
مقدسي است كه آثار و ثمرات عظيم و شگفت انگيز خويش را در آينده نزديك و دور نشان مي دهد. به اين مفهوم كه
همين خون هاي مقدس شهيدان است كه اولا فضاي رعب و خفقان را مي شكند و به توده هاي مردم توان مقابله با
نظام هاي حكومتي باطل را منتقل مي سازد و همه تارهاي اضطراب و هراسي را كه بر پيكر جان و روحشان تنيده شده
است فرو مي ريزد. ثانيا مظلوميت مظلوم با خون پاك او مي آميزد و همه چيز را براي اثبات حقانيت راه شهيدان متحول
مي سازد.
ثالثا دشمنان اسلام را رسوا مي نمايد و مكر و نيرنگ ها و فريب و نفاق ها و حربه ها و توطئه هاي گوناگون آنان را براي
اضمحلال و نابودي دين خدا باطل و بي اثر مي سازد. رابعا همه تحريف ها و بدعت ها و موهومات و خرافاتي كه به نام
دين در دين مبين رخنه و نفوذ كرده و با تبليغات مخرب عوامل حكومت هاي ضدالهي در سطح جامعه و در ميان مردم
ناآگاه ترويج گرديده است مي زدايد وتعاليم و قوانين جامع و رهايي بخش و زندگي ساز اسلام را آنگونه كه « هست » ـ ونه
آن گونه كه اسلام هاي اموي و عباسي و غربي و آمريكايي نشر و تبليغ مي كنند ـ تثبيت مي نمايد...
آيا جز اين است كه امروز نهضت مقدس كربلا با تمام اهداف و آرمان هاو ارزش هاي نهفته در آن باقي مي باشد و راه
مي گشايد
لكن حركت شوم و كور و مخرب و ضد انساني جبهه مقابل مطرود و فاني گرديده است
و مگر نه اين است كه نام و ياد و راه حسين مستدام و زنده و تحول زاست و نام و ياد و بيراهه يزيد مسدود و مطرود
و مغضوب ملل مسلمان و آزادگان جهان مي باشد
و اين قدرت و توان عظيم « فرهنگ شهادت » است كه در طول تاريخ و در همه اعصار و زمانها بيداري و تحول و
تحرك مي آفريند و بر ظلمات و تاريكي هاي جهل و ناآگاهي و ركود و سكون و ضلالت
نور و فروغ بينش و بصيرت و
آگاهي و رهايي و هدايت مي افشاند.
ــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
به كوشش محمد دشتي
انتشارات مشهور
ص 161
2 ـ اسحاق راهب
حماسه جاويدان
ص 101 و 102
3 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
ص 162
خون مقدس شهيدان فضاي رعب و خفقان را مي شكند و به توده هاي مردم توان مقابله با نظام هاي حكومتي باطل را
منتقل مي سازد و همه تارهاي اضطراب و هراسي را كه بر پيكر جان و روحشان تنيده شده است فرو مي ريزد
« شهادت » همه تحريف ها و بدعت ها و موهومات و خرافاتي كه به نام دين در دين مبين رخنه و نفوذ كرده و با
تبليغات مخرب عوامل حكومت هاي ضد الهي در سطح جامعه ترويج گرديده است مي زدايد و تعاليم و قوانين جامع و
زندگي ساز اسلام را آنگونه كه « هست » و نه آنگونه كه اسلام هاي اموي و عباسي و غربي و آمريكايي نشر و تبليغ مي كنند
تثبيت مي نمايد
حضرت امام حسين (ع ) ابوالفضل (ع ) را « پاره قلب » و « نور ديدگان » مي نامد و به اين ترتيب مقام والا و عظيم اين
جهادگر بزرگ را آشكار مي سازد و جايگاه او را در « دل » و « ديده » خويش مي نماياند

*****
شناسنامه تحليلي شهداي كربلا
|

دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
قسمت سوم
شهادت
فضل خدا بر بندگان صالح و دستمايه شفاعت
وقتي امام حسين (ع ) در محل ذوحسم با سپاه حر مواجه گشت
در فرصتي كه به دست آورد
با خطبه اي فصيح و دردمندانه به
روشنگري پرداخت . حضرت از سير قهقهرايي جامعه سخن مي گفت
جامعه اي كه در آن به حق عمل نمي شود اما بازار باطل گرم است .
جامعه اي كه در آن فقط ذره اي از جوانمردي و شرف باقي است . جامعه اي كه آنچنان مسخ شده است كه علي رغم اينكه قلبش با امام
بود
شمشيرش براي رسيدن به مقام و ثروت و يا از ترس جان
در خدمت بني اميه بود.
بعد از پايان يافتن خطبه طوفاني امام حسين (ع ) مسلم بن عوسجه و پس از آن نافع بن هلال بجلي با كلماتي تنيده ز دل و بافته ز
جان
مراتب ارادت و جان نثاري خود را به امام اعلام داشتند. پس از مسلم و نافع
بريربن خضير
رشته كلام را به دست گرفت
او كه در
هنگام مواجهه با اولين گروه از سپاه دشمن
و نيز با شنيدن خبر شهادت مسلم بن عقيل
هاني بن عروه و قيس بن مسهر صيداوي
رايحه
خونين شهادت را استشمام مي كرد
با خضوع و ارادت و طمانينه
اقامه سخن نمود و گفت : « يا اباعبدالله خداي را سپاس مي گوييم كه از
طريق تو بر ما منت گذاشت تا به فوز شهادت نايل آييم . در كنار تو با مشركان مي جنگيم و در اين راه اعضاي بدن ما قطعه قطعه مي شود
تا با نثار جان خود
در روز قيامت شفاعت جد ترا به دست آوريم
جامعه اي كه حق فرزند رسول الله را ناديده بگيرند و در راه مبارزه با
بي عدالتي
به ياري وي برنخيزند
هرگز رستگار نخواهند شد. »
در اين كلمات ارادتمندانه
معرفت قرآني برير در اوج درخشش خود
معرفتي كه در پرتو آن تفسير زيبايي از شهادت ارائه مي شود.
برير شهادت را دستمايه شفاعت مي داند.
شهادت
پنجره اي به سوي بهشت
ابو مخنف مي گويد : امام در نهم محرم 61 هـ . ق امر به برپا ساختن خيمه هاي جنگي كرد و به ياران خود آماده باش جنگي داد . سپس
از برير و عبدالرحمن عبدربه خواست كه مشك تهيه كنند تا با آن خود را معطر نمايد
و نيز خويش را نظيف و پاكيزه سازد. زيرا خدا زيبا
است
زيبايي را دوست دارد و شهادت
ملاقات با خداي جميل است
پس در اين ملاقات
بنده صالح خدا
هم روحش بايد زيبا و
نظيف باشد و هم جسمش . برير و عبدالرحمن
امر امام را اطاعت كرده و مشك و نوره تهيه كرده و به امام رساندند و خود نيز كنار خيمه
منتظر ماندند
تا پس از امام از باب تشبه ماموم به امام بدن خود را به مشك معطر ساخته و با نوره نظيف سازند. آنها دوشادوش هم كنار
خيمه
منتظر ايستاده بودند. برير كه هرگز
چه در جواني و چه در پيري لب به مزاح و مطايبه نگشوده بود
در آن روز شوخي و مزاح
مي كرد و وقتي كه همسنگرش عبدالرحمن عبدربه با تعجب و حيرت بر برير به خاطر اين مزاح و مطايبه خرده گرفت
برير پاسخ داد : به
خدا قسم مناسب ترين روز براي نشاط و ابتهاج امروز است
من در پرتو آينه شهادت
بهشت را مي بينم كه با كرشمه حوريان سيه
چشمش مرا به سوي خود فرامي خواند.
برير و مواجهه فرهنگي با دشمن
شب تاسوعا
ياران امام
گرم در نيايش و مناجات با خدا بودند
پيروان يعسوب الدين (ميرنحل ) همچون زنبوران عسل در گلگشت
دعا و مناجات تفرج مي كردند و واژه هاي شيرين دعا را عاشقانه مي مكيدند. از آن طرف سپاه دشمن مانند شب پرگان خورشيد گريز
سرمست از تموج پول و مقام در اطراف خيام ابا عبدالله (ع ) جولان مي دادند. امام لختي به آن مسخ شدگان زور و زر و تزوير نگريست و
سپس اين آيه را بر آنها تلاوت كرد كه : لا تحسبناالذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم . انما نملي لهم ليزداد وااثما.
و متعاقب آن
اين مباركه را :
ما كان الله ليذر المومنين علي ما انتم عليه حتي يميزالخبيث من الطيب .
يكي از فريب خوردگان
نداي قرآن را از زبان امام شنيد و با بي پروايي پاسخ داد : به خدا قسم ! ما پاكانيم و شما خبيثان و خدا پاكان را
از شما متمايز ساخت .
ضحاك بن عبدالله مشرقي آن خبيث را شناخت و گفت برير مي داني او كيست برير گفت : نه ! ضحاك پاسخ داد : او ابو حريث عبدالله
بن شهر سبيعي است . او مردي مضحك
تبه كار و سبك سر بود. سعيد بن قيس همداني
بارها او را به خاطر جناياتي كه مرتكب شده بود
زنداني كرده بود
حال چنين كسي
خود و شركا فريب خورده خود را جزو پاكان مي داند و ياران امام را ناپاك :
جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل
زين تغابن كه خزف مي شكند بازارش
برير نتوانست در مقابل جسارت وي ساكت بنشيند
لذا با لحني آميخته از تمسخر و خشم و ملامت
رو به آن فرد كرد و گفت : عجبا!
آيا تو خود را جزو پاكان به شمار مي آوري
عبدالله بن شهر پاسخ داد : تو كه هستي برير خود را معرفي كرد. آن مرد پاسخ داد : اي برير هلاك شدي
اي برير به خدا هلاك شدي .
برير كه مي ديد او با كمال وقاحت حق را كتمان مي كند و براي به دست آوردن خوشي هاي ناپايدار زندگي به ريسمان باطل مي آويزد. با
لحني آميخته از تاسف و درد
بدان اميد كه شايد كلام گرمش در دم سرد آن مرد اثر كند گفت : آيا زمان آن نرسيده است كه از گناهان خود
توبه كرده و جبهه باطل را رها كني اي عبدالله به خدا ما پاكان و شما ناپاكانيد. سرباز فريب خورده و عياش سپاه عمرسعد كه ديد در
مقابل منطق كوبنده برير ياراي مقاومت ندارد
به ناپاك بودن خود اقرار كرد. برير گفت : حال كه به پاك بودن ما و ناپاك بودن خود و
رفقاي نابكار خود اقرار كرده اي چرا اين اقرار به بار عمل نمي نشيند و جبهه باطل را رها نمي كني آن مرد گفت : اي برير! قربانت گردم
اگر
من سپاه عمر سعد را رها كنم نمي توانم نديم و همنشين يزيد بن عذره عنزي باشم . او اكنون كنار من و مصاحب من است .
اين است مصداق بارز دين به دنيافروشي . به قول سعدي : دين به دنيافروشان خرند
يوسف فروشند تا چه خرند. برير گفت : حقيقتا
كه آدم سفيه و ناداني هستي . خداوند راي ترا تباه بدارد.
همان گونه كه ذكر شد برير
از مردان پرهيزگار و از سجاده نشينان باوقار كوفه بود
او هم قاري قرآن بود و هم معلم قرآن . بسياري از
جوانان فريب خورده و پيران طمع كاري كه روز عاشورا جزو سپاه عمرسعد بودند
در كانون قرآن كوفه
از برير درس قرآن آموخته بودند.
مردم كوفه احترام ويژه اي براي برير قائل بودند. برير كه چنين پشتوانه اي از پايگاه اجتماعي داشت
قبل از شروع جنگ
تصميم گرفت كه
سپاه پسر سعد را نصيحت كند و آنها را از جنگ با امام (ع ) برحذر دارد. خدمت امام رسيد و از او اجازه خواست تا كوفيان را موعظه كند
امام به او اجازه فرمودند. برير اين سرور قاريان كوفه بپاخاست و با صداي بلند فرياد برآورد : « اي مردم ! خداوند حضرت محمد(ص ) را
بشارت دهنده و ترساننده برانگيخت و او را دعوت كننده به سوي خود و چراغي تابان قرار داد
اين آب فرات است كه سگان و خوكان از
آن استفاده مي كنند و بين اين آب و پسر رسول خدا جدايي افتاده است
آيا پاداش محمد(ص ) اين است »
طغيان و سركشي
آنچنان آن قوم را بي چشم و رو و بي حيا كرده بود كه نه حرمت ريش سفيد برير را نگه مي داشتند و نه مقام و
منزلت ديني او را حرمت مي گذاشتند
آن قوم در مقابل نصايح خيرخواهانه برير بپاخاستند و گفتند : برير! سخن كوتاه كن
از سخنان تو
خسته شده ايم
به خدا قسم قطره اي آب به حسين نخواهيم داد تا تشنه بميرد.
برير پاسخ داد : اي مردم
آيا مي دانيد كه اينها نوادگان رسول خدا هستند
بگوييد ببينم كه از جان آنها چه مي خواهيد
سپاه عمر سعد : حسين و يارانش بايد تسليم عبيدالله شوند تا او هرگونه كه خواست در مورد آنها تصميم بگيرد.
برير : آيا شما نبوديد كه براي حسين (ع ) نامه نوشتيد و او را به كوفه دعوت كرديد آيا نامه ها و پيمان ها و سوگندهاي خود را فراموش
كرده ايد آيا شما نبوديد كه مي گفتيد ما جانمان را فداي حسين مي كنيم حال كه صادقانه به دعوت شما لبيك گفته و به سوي شما آمده
مي خواهيد او را تسليم ابن زياد كنيد سپاه عمر سعد خود را به تجاهل زدند و گفتند
چه مي گويي ما از حرفهاي تو چيزي سر در
نمي آوريم . برير روي به درگاه خدا كرد و گفت : خدايا من از اين قوم بيزارم
خدايا ترا سپاس مي گويم كه ماهيت اين قوم را بر من آشكار
ساختي . خدايا عذاب دردناك خود را بر آنها فرو ببار. سپاه پسر سعد بي شرمانه به سوي برير تير انداختند.

| |