بسم الله الرحمن الرحيم
اين روزها در تقويم ايام بر اين عالم واقعه اي رفته كه زمين و زمان از واگويي آن شرم دارند و از مرور آن بر خود مي لرزند. بي اغراق هيچ
واقعه اي در جهان به جانسوزي حادثه عاشورا و هيچ سرزميني به سرخي كربلانيست كه حتي تاريخ از شنيدن نام آن سكوت خود را در هم
مي شكند و زما ن
بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كند.
با نزديك شدن عاشوراي حسيني بار ديگر اندوه و ماتم
انسانيت را فرا مي گيرد و عاشقان حق و آزادگان عالم
حركت عاشورايي خود را بر
اساس سه عنصر « عقل و منطق »
« حماسه و عزت »
« عاطفه و شور » آغاز مي كنند. نام و ياد حسين (ع ) يكبار ديگر شور پاسداري از دين و دفاع از
حق را زنده مي كند و اتحاد و همبستگي را در مردم بجوش مي آورد.
با آمدن عاشوراي حسيني
جان عشاق و انسانهاي آزاده با نويد بيداري ديني در هر عصر و مكان
سرمست و تازه مي گردد و پيام حادثه كربلا
در گوش زمان مي پيچيد كه مردانگي معنا شد و حريت و آزادگي تجسم يافت . امام حسين (ع ) و اصحاب بي مثالش جسم خود را سپر بلاي دين
كردند تا شيرازه دين از هم نپاشد و قرآن جاودانه بماند. به همين دليل خدا در وجود اصحاب كربلا گنجينه بي بديلي از يك نور و فرهنگ جاويد
قرار داد كه جريان مستمر تاريخ و سرمشق دائمي آزادگان و رمز جاودانگي حق گردند. امروز بر همين اساس انقلابها و حركتهاي عاشورايي در
طول زمان و اقصي نقاط جهان بر مبناي انديشه و عاطفه كربلا شكل گرفته و نماد كلام حسين (ع ) در دفاع از عقيده
با درخششي خيره كننده معيار
حماسه آفريني ها مي شود. لذا شايسته است از فرصتهاي ماه محرم و شورآفريني هياتهاي حسيني براي ترويج قيام بلند عاشورا استفاده شود و
پيروان اهل بيت عصمت و طهارت
بويژه جوانان را با اين فرهنگ و مباني معرفتي آن آشنا كرد. شايد در اين برهه مهم ترين وظيفه هياتهاي
مذهبي و وعاظ وخطبا
ايجاد فضايي شايسته براي بهره گيري از اخلاق و معنويت مي باشد. بنابراين
مجالس عزاي حسيني بايد ازمحتوايي
رفيع و ارزشمند برخوردار باشند و شيفتگان حسيني را كه اين روزها به پاي درس مكتب عاشورا كشانده شده اند با تاثيرگذاري مناسب و عميق
بهره مند سازند. واقعيت اينست كه عزاداري امام حسين (ع ) به معناي زنده نگهداشتن و حفظ ارزشهاي معنوي است و ضرورت دارد از اين فرصت
در تقويت مباني معرفتي اين حركت و اهداف آن و در نهايت نهادينه كردن فرهنگ عاشورايي در جامعه استفاده كرد. از اين رو همه وظيفه داريم با
تحكيم مباني ديني در عزاداريها
اجازه ندهيم پيام عاشورا زير پوسته برخي سنت هاي غلط پنهان بماند.
اين هفته محمد البرادعي مدير كل آژانس بين المللي انرژي اتمي براي ششمين بار در زمان چالش هسته اي با ايران به كشورمان سفر كرد ولي
بنظر مي رسد اين سفر و توافقات انجام شده از ويژگي خاصي برخوردار باشد
زيرا طرفين به توافقي دست يافتند كه بر اساس آن جمهوري
اسلامي ايران به سئوالات و ابهامات باقيمانده تا اسفند ماه پاسخ مي دهد تا گزارش البرادعي در اين باره هر چه سريعتر تنظيم شده و مقدمات
خروج موضوع هسته اي ايران از شوراي امنيت فراهم گردد.
از سوي ديگر آنچه اين سفر را نسبت به سفرهاي قبلي البرادعي متمايز مي سازد
ديدار وي با رهبر انقلاب اسلامي ايران بود. در اين ديدار
حضرت آيت الله خامنه اي باقي ماندن پرونده هسته اي ايران در شوراي امنيت را فاقد توجيه خوانده و آژانس بين المللي انرژي اتمي را موظف به
حل صحيح اين موضوع دانسته و افزودند : با توجه به فضاي مثبت كنوني بين ايران و آژانس
حل درست موضوع هسته اي ايران آزموني مهم و
موفقيتي بزرگ براي آژانس خواهد بود.
ايشان با يادآوري ديدگاه مبنايي نظام جمهوري اسلامي ايران درباره معاهدات بين المللي و لازم الاتباع دانستن آنها افزودند : جمهوري اسلامي
ايران تاكنون بر همين مبنا به تعهدات خود در خصوص « ان . پي . تي » عمل كرده است . رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به تمايل نداشتن قدرت هاي
سلطه گر به مستقل ماندن آژانس بين المللي انرژي اتمي خاطر نشان كردند : خشم آنان از مواضع آژانس مبني بر نبود انحراف در فعاليت هاي
هسته اي ايران نشانه بارز اين امر است .
حضرت آيت الله خامنه اي مشكل آمريكا را با نظام جمهوري اسلامي ايران
فراتر از موضوع هسته اي دانستند و تاكيد كردند : آمريكايي ها به
اشتباه تصور مي كنند با فشار به ايران در موضوع هسته اي مي توانند جمهوري اسلامي ايران را بشكنند اما آنها با اين مساله يا با طرح مسايل
ديگر نخواهند توانست ملت را به زانو درآورند. ايشان ابراز اميدواري كردند مسايل باقيمانده در خصوص موضوع هسته اي ايران هر چه زودتر
حل و فصل شود.
در بررسي رويدادهاي بين المللي
سفر بوش به منطقه خاورميانه و تحولات پيرامون اين سفر
مهمترين رخداد هفته بود. جرج بوش
رئيس
جمهوري كه آخرين ماههاي حضورش را در كاخ سفيد مي گذراند در حالي عازم منطقه شد كه كوله باري از معضلات و ناكامي ها را به دوش
مي كشيد و افتضاحاتي كه وي به خاطر سياستهاي جاهلانه اش در طول دو دوره رياست جمهوريش به بار آورده است
وي را به يكي از
بي اعتبارترين روساي جمهور تاريخ آمريكا مبدل كرده است . اساسا علت سفر وي به خاورميانه و فلسطين اشغالي
تلاش براي كسب اعتبار و
خارج شدن از مخمصه و وضعيت دشواري است كه رئيس جمهور آمريكا را گرفتار ساخته است
چه اينكه بوش هم در ابتداي صدارتش و هم
پيش از آن در تبليغات انتخاباتيش
بحران اصلي خاورميانه يعني مسئله فلسطين را هرگز جز اولويت هاي سياستش قلمداد نمي كرد و بيل
كلينتون
رئيس جمهور پيشين آمريكا را به دليل پرداختن به درگيري هاي اعراب و اسرائيل به باد انتقاد مي گرفت ولي وي با اين حال شخصا
حاضر شد در سفر اخيرش
حتي به رام الله
مقر رياست حكومت خودگردان برود و اين براي نخستين بار بود كه يك رئيس جمهور آمريكا به اين
منطقه سفر مي كرد. اين تغيير رويكرد و عقب نشيني آشكار از شعارهاي اوليه مويد موقعيت به شدت متزلزل در داخل و خارج آمريكاست .
سياست هاي افراطي و ماجراجويانه وي كه متاثر از راهنمايي ها و خط دهي هاي افراطيون شبكه صهيونيستي آمريكا بوده
تنفر و انزجار عليه
دولت آمريكا را به يك پديده جهاني تبديل كرده است و از آنجائيكه نوك پيكان سياست هاي تهاجمي و جنگ افروزانه بوش
با بهانه واهي
مبارزه با تروريسم به سوي مسلمانان و كشورهاي اسلامي بوده است
از اينرو اوج تنفر از دولت آمريكا
در ميان ملت هاي اسلامي مشاهده
مي شود. به همين دليل بود كه بوش در سفر اخير به خاورميانه
به هر يك از كشورهاي عربي
كه بطور سنتي از متحدين آمريكا محسوب
مي شوند
پاي مي گذاشت با موجي از تظاهرات اعتراض آميز و شعارهاي ضدآمريكايي مواجه مي گشت .
دراين ميان موج مخالفت و اعتراضات ضد آمريكايي در كشورهايي چون بحرين و مصر در آستانه سفر بوش
با توجه به وابستگي شديد
حاكمان آنها به آمريكا
بسيار حائز اهميت بود و واقعيت هاي حاكم بر منطقه را براي سياست گذاران آمريكا آشكارتر مي ساخت .
اين واقعيتي است كه هم اكنون نه تنها بر كشورهاي مورد بازديد بوش
بلكه بر همه كشورهاي اسلامي حاكم است . از اينرو بوش در
ماموريت اخير خود كه محور آن را تشكيل جبهه ضد ايراني قرار داده بود هيچ توفيقي نداشت . به اذعان منابع و محافل سياسي و خبري غرب
ديدگاه كشورهاي منطقه با ديدگاه و مواضع دولت آمريكا كاملا در تضاد است .
اكنون اين تضاد در نگرش به مسائل منطقه به حدي بارز و آشكار است كه حتي مشاور امنيت ملي كاخ سفيد نيز كه جزو همراهان بوش در
سفر اخير بود به بي فايده بودن اين سفر اعتراف كرد. واقعيت اين است كه حكومت هاي منطقه
حتي آن دسته كه متحد آمريكا محسوب
مي شوند
چاره اي جز همراهي با افكار عمومي داخلي خود كه از مستكبران و استعمارگران متنفر هستند
ندارند
ضمن اينكه به اين مسئله واقف
شده اند كه دولت آمريكا هرگز قابل اعتماد نيست و تنها به منافع خود مي انديشد و هر زمان اقتضا كند حاضر است اين حاكمان را قرباني اهداف
خود سازد كه سرنوشت صدام
نمونه روشن آن است .
از اينرو حكومت هاي منطقه ترجيح مي دهند روابط و مناسبات خود بر پايه مصالح ملي و منافع دراز مدت خود كه همزيستي مسالمت آميز
با همسايگان است استوار سازند. با توجه به اين واقعيات
استقبال سرد رهبران عرب از دعوت ضد ايراني بوش براي قرار گرفتن در پشت
سرآمريكا
چندان هم دور از انتظار نبود. اظهارات مقام هاي كشورهاي عربي در رد نظرات خصمانه بوش عليه ايران
در حاليكه بوش هنوز در
منطقه حضور داشت آخرين اميدهاي جناح جنگ طلب حاكم بر كاخ سفيد را براي همسو ساختن اعراب با سياست هاي ضدايراني به شكست
كشانيد. در اين باره وزير خارجه عربستان در مخالفت با نظرات آمريكا
ضمن اشاره به جايگاه قدرتمند جمهوري اسلامي تاكيد كرد مسائل
موجود از جمله مسائل هسته اي ايران بايد با ديپلماسي حل شود. وزير خارجه مصر نيز با اعلام اينكه موقعيت تاثيرگذار ايران را نبايد ناديده
گرفت
دست رد بر سينه بوش زد.
تشديد جنايات صهيونيستها در غزه
دومين رويداد مهم منطقه در هفته جاري بود. ارتش صهيونيستي در تهاجم وحشيانه خود به منطقه
غزه
روز سه شنبه 18 فلسطيني را شهيد و بيش از 50 نفر را زخمي كرد . اين كشتار فلسطيني ها در فاصله كمتر از يك هفته پس از سفر جرج بوش
به فلسطين اشغالي صورت مي گيرد. به خاك و خون كشيدن غزه را بايد دستاورد سفر بوش به منطقه دانست . بوش در ديدار خود با رهبران تل
آويو
پايبندي خود را به آنچه « تامين امنيت اسرائيل » خواند اعلام كرد و در مقابل فعالان فلسطيني را « تروريست هايي » خطاب كرد كه مي بايست
سركوب شوند. بوش در واقع با اين اظهارات
چراغ سبز را براي قتل عام فلسطيني ها به خصوص اعضا و هواداران جنبش حماس نشان داد و به
طور غيرمستقيم ارتش رژيم صهيونيستي را به آغاز دور جديدي از جنايت افروزي ترغيب نمود.
رژيم صهيونيستي دستاويز حملات اخير خود به غزه را
جلوگيري از شليك موشكهاي « قسام » به مناطق اسرائيلي نشين عنوان كرد ولي
همگان مي دانند اين يك بهانه مزورانه است تا در پوشش آن
صهيونيستها فشار بر جنبش حماس و دولت اسماعيل هنيه را تشديد نمايند و اين
جناح فلسطيني را كه تاكنون
بر خلاف جناح محمودعباس
در برابر توطئه هاي صهيونيست ها مقاومت كرده است به تسليم وادارند.
هفته جاري
بحران سياسي در لبنان تداوم داشت و مسئله تعيين رئيس جمهور جديد
كماكان لاينحل ماند. در حالي كه اوايل هفته برخي
مسئولان عرب از احتمال موفقيت طرح پيشنهادي اتحاديه عرب براي حل و فصل مسائل مورد مناقشه جناح هاي سياسي اين كشور سخن به
ميان آوردند
اواخر هفته
عمروموسي
دبيركل اتحاديه عرب با اعلام اينكه بحران لبنان بسيار پيچيده تر از آن است كه به اين زودي ها حل شود
در واقع چشم انداز تيره تحولات سياسي لبنان را به تصوير كشيد.
در اين ميان « ميشل عون » از رهبران جناح معارض دولت تاكيد كرد بحران لبنان زماني حل خواهد شد كه مداخلات بيگانه قطع شود. اين
سخنان عون اشاره به واقعيتي است كه هم اكنون بر لبنان حاكم است . قدرت هاي غربي به ويژه آمريكا و فرانسه به عنوان عوامل پشت پرده
جنجال سياسي لبنان كارگرداني مي كنند و با اعمال نفوذ غيرقانوني و مداخلات خود
مسير دستيابي گروه هاي سياسي لبنان به تفاهم را مسدود
كرده اند.
گروه حامي دولت سينيوره كه اكثريت پارلمان را در دست دارد با اتكا به همين حمايت هاي خارجي اعتنايي به خواسته هاي قانوني مخالفين
ندارد و در صدد است با كمك متحدان غربي خود
پست رياست جمهوري را به انحصار درآورد و با دست يازيدن به پست رياست جمهوري
در
واقع سه مركز اصلي قدرت
يعني پارلمان
نخست وزيري و رياست جمهوري را قبضه كند . اين طرح گروه « 14 مارس » طبعا با مخالفت
معارضين مواجه است و جناح مخالف عليرغم فشارهاي موجود تاكنون در برابر ترفندهاي جناح مقابل مقاومت كرده است . واقعيت اين است كه
حتي اگر گروه اكثريت بتواند با حمايت غربي ها خواست خود را در انتخاب رئيس جمهور جديد اعمال كند
قطعا بحران داخلي را عميق تر خواهد
ساخت و اين كشور را يك گام به مرحله خطرناك جنگ داخلي نزديك خواهد كرد كه در آن صورت قطعا جناح دولتي از بازندگان خواهند بود.
اين هفته خشونت ها در عراق در حالي ادامه يافت كه اين كشور شاهد تحولات ديگري
از جمله سفر سرزده رايس
وزير خارجه آمريكا به
اين كشور
بود. رايس كه بوش را در سفر منطقه اي همراهي مي كرد بدون اعلام قبلي وارد بغداد شد و با برخي مقام هاي اين كشور ديدار كرد.
بسياري
عدم ديدار بوش از عراق در قالب سفر منطقه اي را معني دار تلقي كرده اند. يكي از نظرات اين است كه بوش درواقع حرف جديدي براي
عراقي ها نداشت و از آنجائيكه طرح هاي گذشته وي همگي با ناكامي مواجه گرديده اند سفر وي به عراق عاري از دليل موجه بود. رايس در عراق
با اعلام اينكه آمريكا در نظر دارد 30 هزار نيرو را در سال جاري از عراق خارج سازد
در واقع كوشيد تصويري از روند رو به بهبود اوضاع در عراق
جلوه دهد. اين در حالي است كه هفته جاري نيز شمار ديگري از نيروهاي آمريكايي در عراق جان خود را از دست دادند و هنوز روزنه اميدي براي
عراقي ها در نجات از اوضاع فلاكت بار ساخته دست اشغالگران غربي مشهود نيست .

|