حضرت امام حسين (ع ) در مسير مكه به كوفه و در مهاجرت بزرگ و تاريخي خود براي پاسخ به دعوت مردم و تشكيل حكومت
اسلامي و به دست گرفتن زمام امور و ولايت و رهبري سياسي و اجتماعي جامعه
با سپاهيان حربن يزيد رياحي مواجه مي شود كه
ماموريت داشتند از ورود امام (ع ) به كوفه ممانعت به عمل آورند. در مواجهه و گفتگوهايي كه بين حضرت اباعبدالله (ع ) و حر در طي
مسير و درحال حركت كاروان امام و تعقيب و جلوگيري هاي لشگر جبهه باطل صورت گرفت
حربن يزيد رياحي به امام (ع ) عرض كرد :
« من مامور كشتن شما نيستم
ماموريت دارم شما را نزد عبيدالله بن زياد ببرم ... »
امام حسين (ع ) فرمود :
« اي حر
گويا به من خبر مي دهي كه مرا خواهند كشت »
حر در پاسخ به امام (ع ) عرض كرد :
« آري
هيچ ترديدي ندارم كه بني اميه قصد جان شما را دارند
بنابر اين به همان جا كه آمده ايد باز گرديد »
امام حسين (ع ) فرمود :
« آيا مرا از مرگ مي ترساني و آيا كار ديگري جز قتل من داريد »
سپس امام (ع ) جملات و عبارات بسيار زيبايي درباره « شهادت » فرمود كه بخشي از آنها چنين است :
« مااهون الموت علي سبيل نيل العز و احياالحق »
« چه سهل و آسان است مرگ سرخ در راه به دست آوردن عزت و زنده كردن حق » . (1 )
حضرت امام حسين (ع ) در اين عبارات زيبا
« شهادت » در راه خدا را مرگي سهل و آسان مي داند
نه سخت و رنجزا
و به طور طبيعي اين
مرگ
با ميل و اشتياق همراه است
نه با بي ميلي و كراهت .
كسي كه مرگ سرخ را آسان مي شمرد
ترسي از دشمن و هراسي از فرود آمدن ضربات شمشير بر پيكرش و شكافته شدن سرش و
قطعه قطعه گرديدن اجزاي بدنش ندارد. او به مرحله اي از ايمان و كمال و عشق و شور و نياز رسيده است كه هيچ بيمي از كشته شدن در
راه خدا ندارد و از همين رو هيچ مانعي نمي تواند او رااز اين شوق و وجد و لحظه شماري براي فرو افتادن در آغوش مرگ باز دارد.
همچنين هيچ جاذبه اي او را از هدف باز نمي دارد و تحت تاثير قرار نمي دهد و او حتي در برابر واگذاري همه نعمت هاي دنيا حاضر به
ترك پيمودن راه جهاد و ايثار براي نيل به شهادت في سبيل الله نمي شود.
امام حسين (ع ) مصداق عيني و تجسم عملي اين آيه شريفه قرآني است كه مي فرمايد :
« الا ان اوليا الله لاخوف عليهم و لاهم يحزنون »
« بدانيد كه اولياي الهي هيچ گاه و از هيچ چيز خوف و هراس و حزن و اندوهي ندارند . » (2 )
و نيز همچنان كه قرآن كريم اشاره دارد يكي از مهم ترين ويژگي هاي اولياي الهي اين است كه در راه خدا و براي اتصال به او
تمناي
مرگ ـ كه موجب رفع موانع و تسريع در لقاي حق مي شود ـ مي كنند . (3 )
امام حسين (ع ) نتيجه و حاصل مرگ سرخ را به دست آوردن « عزت » مي نامد و اين يكي از آثار بزرگ شهادت در راه خدا مي باشد.
« عزت »
سرافرازي و سربلندي و ظفرمندي را گويند كه داراي جلوه هاي مختلف در صحنه هاي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي و
سياسي مي باشد.
اين عزت
فضيلتي والا و بزرگ و عظيم است
به گونه اي كه خداوند متعال آن را به خود نسبت مي دهد و در مرحله تجلي
آن را از
مختصات رسول خويش و اهل ايمان مي داند و اينگونه بر آن تصريح مي نمايد :

« ولله العزه و لرسوله و للمومنين »
« عزت از خدا و رسول و مومنين است » . (4 )
در متون فرهنگ و معارف اسلامي « تقوا » از ارجمندترين عزت ها نام گرفته است . (5 ) و نيز « حلم و بردباري »
بهترين عزت ناميده
شده است . (6 )
تقوا ـ كه حالتي دروني و صفتي پايدار و ناشي از جهاد اكبر و مقابله با تمايلات نفساني و رسيدن به مراتب بالايي از تهذيب نفس
مي باشد ـ به آن دليل « عزت » است كه آدمي را از ارتكاب معاصي و مفاسد باز مي دارد و او را بر بلنداي قله هاي ايمان و عفت و پاكي
مي نشاند. همچنين حلم و بردباري به اين دليل عزت است كه صفتي است در نقطه مقابل خشم و غضب و تندخويي و پرخاشگري
و آن
كس كه با مراقبت هاي اخلاقي به حلم و بردباري رسد در حيات جمعي و در مواجهات و تعاملات و در برابر موانع و سختي هاي راه رشد
و كمال
مقاوم و پايدار و موفق و پيروز است . به همين ترتيب
ساير فضايل اخلاقي همچون خلوص و يكرنگي
صدق و راستگويي
تواضع و فروتني
خوشرويي و ملايمت
ايثار و فداكاري
عفو و گذشت
وحدت و صميميت
و هر صفت و فضيلت و ارزش اخلاقي
ديگر « عزت » است و موجب سعادت و سلامت و رشد و كمال انسان .
مرگ در راه به دست آوردن چنين عزتي
بسيار ارزشمند و عامل تحقق همه پاكي ها و نيكوكاري ها و صفات و اعمال صالح است
و
امام حسين (ع ) چنين مرگي را با آغوش باز پذيرا مي شود.
حضرت امام حسين (ع ) شهادت را براي زنده كردن و احياي حق
سهل و آسان معرفي مي كند.
« حق »
دامنه اي وسيع و ابعادي گسترده و موضوعاتي متنوع دارد و شامل همه احكام و تعاليم و قوانين و ارزش هاي اسلامي و تمام
فضايل اخلاقي و هر گفتار و كردار و رفتار و عمل صالح و نيك مي گردد.
تعابيري همچون « حق
بزرگ ترين راه است » (7 ) و « حق نيرومندترين پشتيبان مي باشد . » (8 )
به همين وسعت و گستردگي حق و
ابعاد گوناگون و صحنه ها و عرصه هاي حضور و نقش آفريني آن اشاره دارد.
مقصود از احياي حق در كلام حضرت امام حسين (ع )
زنده كردن هر آنچه در اسلام « حق » است و در اثر حكومت بني اميه واژگون
گرديده و لباس « باطل » بر آن پوشانده شده و با بدعت ها و تحريف ها و خرافه ها آميخته و ممزوج گشته است مي باشد. اين عمل
آنقدر
عظيم و گسترده است كه شهادت در راه تحقق آن
يك ضرورت حياتي است
و امام (ع ) چنين مرگي را به دليل جامعيت آثار ارزشمندش
سهل و آسان مي يابد و به استقبال آن مي رود تا حق را با تمام وسعت و تنوع موضوع و گوناگوني ابعاد در تمام جلوه هاي اعتقادي و
فكري و اخلاقي و فرهنگي و اجتماعي و سياسي احيا نمايد و در جامعه اسلامي به جريان در آورد.
ــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ فرهنگ سخنان امام حسين (ع )
به كوشش محمد دشتي
انتشارات مشهور
ص 253 و 254
2 ـ قرآن كريم
سوره يونس (10 )
آيه 62
3 ـ سوره جمعه (62 )
آيه 6
4 ـ سوره منافقون (63 )
آيه 8
5 ـ نهج البلاغه
حكمت 371
6 ـ همان مدرك
حكمت 113
7 ـ غررالحكم
ج 1
ص 33
8 ـ همان مدرك
ج 1
ص 38
حضرت امام حسين (ع ) مرگ سرخ در راه خدا را سهل و آسان مي نامد و طبيعي است كه چنين كسي ترسي از دشمن و هراسي از فرود
آمدن ضربات شمشير بر پيكرش و شكافته شدن سرش و قطعه قطعه گرديدن اجزاي بدنش ندارد
كه او به مرحله اي از ايمان و كمال و
عشق و شور و نياز رسيده است كه هيچ مانعي نمي تواند از شوق وجد و لحظه شماري اش براي شهادت در راه خدا باز دارد
امام حسين (ع ) مرگ سرخ را عامل احياي هر آنچه در اسلام « حق » است و لباس « باطل » بر آن پوشانده شده و با بدعت ها و تحريف ها و
خرافه ها آميخته و ممزوج گشته است مي داند. اين عمل آنقدر عظيم و گسترده است كه شهادت در راه تحقق آن
يك ضرورت حياتي
است و امام (ع ) از چنين مرگي به دليل جامعيت آثارش استقبال مي نمايد

*****
شناسنامه تحليلي شهداي كربلا
|

قسمت دوم
دكتر غلامرضا رحمدل شرفشادهي
سرچشمه هاي مآخذ و منابع (منابع انساني )
مآخذ و منابع و مصادري كه دربردارنده شرح احوال و شرح حماسه آفريني هاي شهيدان كربلايند و ما از آنها به عنوان منابع انساني ياد
مي كنيم
اشخاصي هستند كه وقايع عاشورا را به راي العين ديدند و حاصل مشاهدات آنها در قالب نقل و روايات از سوي ارباب تاريخ و
مقاتل و اهل السير ذكر گرديده است . اين اشخاص عبارتند از :
1 ـ اشخاصي كه جزو دعوت كنندگان امام به كوفه بودند
اما در نبرد عاشورا
عملا بيطرفي اختيار كرده و پس از بازداشت موقت از سوي
ابن زياد به زندگي عادي خود پرداختند و حاصل مشاهدات خود را از وقايع عاشورا نقل كردند. از جمله اين اشخاص عبارتند از قاسم بن
اصيغ بن نباته و لوط بن يحيي مكني به ابي مخنف . ابي مخنف
مجموعه مشاهدات خود را در قالب كتابي تحت عنوان « مقتل ابي
مخنف » درآورد. اين كتاب تا زمان طبري نيز در دسترس بود
چنانكه طبري بسياري از روايات خود را از اين مقتل نقل مي كند. بعدها در
پيچ و خم تاريخ مفقود شد. مقتلهايي كه پس از آن به نام مقتل ابي مخنف منتشر مي شود جعلي و غيراصيل است .
2 ـ برخي از بازماندگان حماسه عاشورا
يعني كساني كه جزو سپاه امام بودند اما در حماسه عاشورا شهيد نشدند و زنده ماندند . از جمله
آنها عقبه بن سمعان
غلام رباب همسر امام حسين (ع ) و نيز ضحاك بن عبدالله مشرقي است كه در اواخر جنگ با اجازه امام از ميدان
جنگ فرار كرده بود.
3 ـ خميد بن مسلم
خبرنگار سپاه عبيدالله بن زياد و به روايت شيخ طوسي
جزو اصحاب امام چهارم است .
4 ـ برخي از سركردگان ارتش عمر سعد
مانند شبث بن ربعي و قره بن قيس .
نكته آخر : اين تحقيق به دو بخش تقسيم شده است . بخش اول
شهداي انصار و بخش دوم شهداي بني هاشم
كه بخشي از شهداي
انصار را پيش رو داريد.
اللهم ارزقنا في الدنيا زيارت الحسين و زيارت جده و ابيه و امه و اخيه و اولاده و اصحابه و انصاره و ارزقنا في الاخره شفاعتهم .
پيران و شب زنده داران شهيد
بعد از شهادت مولاي متقيان علي بن ابي طالب (ع ) و صلح امام حسن (ع ) و به قدرت رسيدن معاويه
بسياري از اصحاب مخلص و
ثابت قدم امام علي (ع ) و امام حسن (ع ) تهجد و تزكيه باطن و انس با قرآن و تشكيل كانونهاي قرآن را وجهه همت خود ساخته بودند و
علي رغم جذابيت مادي دربار معاويه
ايمان خود را به پول و مقام نفروخته بودند.
آنان مي ديدند كه چگونه از زمان خلافت عثمان
جاه و مقام و جاذبه هاي فريبنده مديريتي بسياري از صحابه حضرت رسول مثل
مغيره بن شعبه و اصحاب حضرت امير مثل زيادبن ابيه و عبيدالله بن عباس را فريفته است و آنان حاضر شده بودند كه دين خود را به
دنياي خود بفروشند. آنها مي ديدند كه خلوص و صداقت و شجاعت و جوانمردي كه ميراث گرانقدر فرهنگ صدر اسلام بود به تدريج از
جامعه رخت بربسته و غيبت
زراندوزي
چاپلوسي و... جايگزين آن شده است
لذا پناهگاهي جز قرآن و محرم رازي جز اعماق شب و
محفل انسي جز مناجات شبانه و استغفار سحرگاهان نمي يافتند. برخي از انان مانند بريربن خضير (سرور قاريان كوفه )
در مسجد كوفه
كانون قرآن تشكيل داده بودند و به جوانان قرآن مي آموختند.
عده اي ديگر از اصحاب حضرت امير و ياران امام حسن
فقط به تهجد و انس با قرآن قانع نمي شدند
آنها سري پرشور و دلي آميخته
به محبت علي (ع ) داشتند و نمي توانستند تحمل كنند كه استحاله شدگاني مانند مغيره و زيادبن ابيه و... به خاطر پول و مقام
بر منبر
رسول الله نشينند و وصي رسول الله را ناسزا بگويند. نمي توانستند تحمل كنند كه معاويه به ناحق بر كرسي خلافت بنشيند و خلافت
اسلامي را كه در خانه گلي پيامبر(ص ) و خانه گلي علي (ع ) شكل گرفته بود به تجمل و كاخ و قصر بيالايند. نمي توانستند بي عدالتي و
خويشاوندپرستي و قوم دوستي و... را ببينند و دم برنياورند.
حجربن عدي
عمروبن حمق
رشيد هجري
ميثم تمار
جويريه بن مسهر و.. از اين گروه بودند كه سري پرشور و دلي دردمند و
زباني قاطع و حق گو داشتند و همگان جان خويش را بر سر حق گويي خويش گذاشتند و به دست زيادبن ابيه و پسرش عبيدالله بن زياد
به شهادت رسيدند. اين مجاهدان مخلص تا زماني كه امام حسن (ع ) شهيد نشده بود
يا وجود سلايق شخصي به احترام امام و به عنوان
اطاعت از مقام امامت
برخورد روياروي با كارگزاران معاويه نداشتند اما بعد از شهادت امام حسن
در زمان خلافت غاصبانه معاويه و
يزيد
مبارزات ضداموي خود را علني كردند.
گروهي از صحابه حضرت رسول و اصحاب حضرت امير نيز مانند مغيره بن شعبه
زيادبن ابيه و عمروبن حريث مخزمي (صحابي و
محدث ) به دربار معاويه پيوستند.
پيران و شب زنده داران صبور
بعد از مرگ معاويه در خانه سليمان بن صرد خزاعي جمع آمدند و اولين كانون ضداموي را با هدف
سرنگوني حكومتي يزيد
از طريق جنگ مسلحانه
به قيادت حضرت امام حسين (ع ) پي ريزي كردند و متعاقب آن براي امام نامه
نوشتند. از ميان اين پيران
گروهي مانند بريربن خضير همداني
عابس بن ابي شبيب شاكري
سويدبن عمروبن ابي المطاع خثعمي
ابوعمرو نهشلي
در عاشوراي حسيني به شهادت رسيدند. گروهي نيز مانند سليمان بن صرد خزاعي و مسيب نجبه و عبدالله بن سعيد
بن نفيل و... بعد از شهادت امام حسين
جنبش توابين را سازماندهي كردند.
ابوعمرو نهشلي
او زاهد و شب زنده دار بود و در مسجد كوفه تهجد مي كرد. در زيارتين ناحيه و رجبيه از او نام برده شده است . ابن نماي حلي در
مثيرالاحزان از او نام مي برد. سيدمحسن امين عاملي در اعيان الشيعه از او به نام ابوعامر نهشلي ياد مي كند. بيشتر مورخين و سيره نويسان
از شهيدي به نام شبيب ابن عبدالله نهشلي ياد مي كنند كه در حمله اولي به شهادت رسيد. ابن نما در مثيرالاحزان مي گويد :
ابوعمرونهشلي به طور منفرد بر سپاه عمر سعد حمله مي نمود و صفوف دشمن را در هم مي شكافت . شيخ طوسي در رجال خود اسمش
را به نام شبيب بن عبدالله نهشلي ذكر مي كند . محمد مهدي شمس الدين در انصارالحسين
صفحه 92 مي گويد : شايد شبيب بن عبيدالله
همان ابوعمرونهشلي باشد. اما در دايره المعارف تشيع ذيل كلمه ابوعمرونهشلي آمده است كه از آنجا كه ابوعمرونهشلي طبق سند ابن
نما در مثيرالاحزان در حمله منفرد به شهادت رسيده و شبيب بن عبدالله نهشلي در حمله اولي
پس آنان دو شخص بوده اند.
بريرين خضير همداني
از پيران عارف و شب زنده دار و از اشراف صاحب نفوذ و معتبر كوفه بود. وقتي شنيد كه امام از مدينه به مكه سفر كرده است
خود را
به مكه رسانيد و ملتزم ركاب حضرت شد و از مكه
همراه امام به كربلا آمد و در آنجا به شهادت رسيد. « برير از محضر علي بن
ابي طالب (ع ) و امام حسن (ع ) بهره هاي علمي و روحاني فراوان كسب نمود و مجموعه اي از داوريها و احكام آن بزرگواران را تحت عنوان
قضايا و احكام فراهم آورده بود كه اين مجموعه را از اسناد معتبره به شمار آورده اند » . برير در ايام مهادنه « آتش بس
بين سوم تا نهم
محرم »
نهايت تلاش خود را به كار برد كه شايد بتواند عمرسعد را از وابستگي به عبيدالله و جنگ عليه امام حسين منصرف سازد
همان
گونه كه خواهرزاده عمر سعد ـ حمزه بن مغيره بن شعبه ـ نيز همين تلاش را قبل از برير به كار بسته بود. اما جاذبه هاي فريبنده استانداري
آنچنان چشم عمر سعد را كور كرده بود كه به سخن هيچ خيرخواهي گوش فرانمي داد. برير از برپا دارندگان كانون قرآن كوفه بود
او
همچنين استاد قرآن بود و به علت انس با قرآن و مهارت در قرائت قرآن
سيد قاريان كوفه ناميده مي شد.

*****
از صلح مقدس تا جنگ مقدس
|
قسمت پاياني
جنگ عادلانه شايد
اما جنگ مقدس هرگز!
« جنگ مقدس » در اسلام جايي ندارد و اصطلاحاتي همچون « جنگ مقدس خداوند »
در آيات قرآن واحاديث يافت نمي شود. اما
معتقدم كه « جنگ عادلانه » جزئي از آموزه هاي اسلام از همان آغاز بوده است . در اسلام
« رحمت » خداوند جداي از « عدل » او نيست و
حق دفاع از خود
يك حق طبيعي و بديهي است . از اين رو
جنگ در اسلام
وسيله اي براي برپايي عدالت است
اما هرگز يك امر
مقدس نيست . آرمسترانگ با رد تصور غلط رايج در غرب
اسلام را به عنوان راه ميانه بين آرامش مسيحيت و خشونت يهوديت مي داند.
آرمسترانگ اظهار مي دارد : اسلام جنگ تهاجمي و ويرانگر را در مجموع
تاييد نمي كند
درحالي كه تورات در پنج كتاب مقدس اول
اين
نوع از جنگ را تصديق و تاييد مي كند. اسلام با نگرشي واقع گرايانه و معقولانه تر نسبت به مسيحيت
جنگ را در مواقعي ضروري
امري
مفيد و مثبت ارزيابي مي كند. قرآن هنگامي كه در مقام توجيه جنگ برآمده
از سه موقعيت صحبت كرده است :
اول . جنگ به هنگام دفاع از خود
اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنالله) (حج : 39 ـ 40 ); به
كساني كه با آن كارزار داده شد...
آنان كه به ناروا از ديار خويش رانده شدند تنها بدين سبب كه گفتند : پروردگار ما خداي يكتاست ...
دوم . دفاع مردم ناتوان از خو در مقابل ظلم و ستم
(و مالكم لاتقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النسا والولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم
واجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا) (نسا : 75 ); و شما را چه شده است كه در راه خدا كارزار نمي كنيد و آن ناتوان
شمرده شدگان از مردان و زنان و كودكاني كه مي گويند : پروردگارا! ما را از اين شهري كه مردمش ستم كارند بيرون ببر و براي ما از نزد خود
سرپرستي قرار ده .
سوم . حفاظت از آزادي ديني با حفظ مساجد
صرف نظر از عقيده عبادت كنندگان
(الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله ولولا الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع و صلوات و مساجد
يذكر فيه اسم الله كثيرا)
(حج : 40 ); آنان كه به ناروا از ديار خويش رانده شدند تنها بدين سبب كه گفتند : پروردگار ما خداي يكتاست
و
اگر خداوند برخي از مردم را از برخي باز نمي داشت قطعا ديرهاي راهبان و كليساهاي ترسايان و كنشت هاي جهودان و مساجد
مسلمانان
كه در آنا خدا بسيار ياد مي شود
ويران مي گرديد.
قرآن به صراحت
تعميم دادن حق دفاع از خود را به آغاز جنگ ممنوع كرده است و اجاز نمي دهد كه اين آيات براي شروع جنگ
مورد استفاده قرار گيرد : « و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين » (بقره : 190 ); و در راه خدا با كساني
كه با شما كارزار مي كنند و از حد مگذريد كه خدا از حد گذرندگان را دوست ندارد.
پيامبر اكرم (ص ) نيز به گونه اي اصول اخلاقي جنگ را پايه گذاري كرد كه طي آن
غيرنظاميان از خطر جنگ محفوظ بمانند. در صحيح
مسلم
به نقل از پيامبر(ص ) آمده است : « خيانت كار نباشيد
مثله نكنيد
كودكان را نكشيد. » اولين جانشين وي در رهبري مسلمانان (امت )
نيز به سپاهيانش دستور داد : « نه تسليم شويد و نه خيانت كنيد
مثله نكنيد
بچه ها را نكشيد
پيران و زنان را نكشيد
درختان خرما را قطع
نكنيد
گوسفندها و گاوها و شترها را نكشيد
مگر براي مصرف و تغذيه
و چنانچه شما از مردماني گذشتيد كه براي عبادت
خود را در
خانقاه حبس كرده اند
آنها را به حال خود رها كنيد. »
نقش حكومت بازي كردن
ممكن است سئوال كنيد اگر اسلام مخالف جنگ هاي تهاجمي و ابتدايي است
پس چرا تاريخي طولاني از جنگ ها و فتوحات
اسلامي وجود دارد
تا جايي كه به تاسيس يك حكومت وسيع و پهناور از مرزهاي چين گرفته تا قلب اسپانيا منجر شده است . جواب
اين است كه جنگ هايي كه به منظور توسعه قلمرو انجام مي شدند نامشروع نبودند; چون حكومت ها
هم حريم دفاعي قانوني نداشتند
(مرزي وجود نداشت ) و هم به لحاظ بين المللي
با حدود و معيارهاي همزيستي و روابط ديپلماسي موافق نبودند. آنچه نامشروع بود و
نامشروع باقي ماند « نابود كردن مردم و يا تغيير عقيده آنها از روي اجبار » بود. كتاب مقدس اسلام (قرآن ) از مسلمانان نخواسته است تا
مردم ديگر سرزمين ها را مورد تاخت و تاز قرار دهند
اما مسلمانان نقش حكومت بازي مي كنند; مانند هر شخص ديگري كه اين نقش را
به عنوان تنها وسيله نجات انجام مي دهد. غير مسلمانان امروزه بر اين باورند كه گسترش حكومت موجه است ; چون ما ديگر در دنياي
حكومت ها زندگي مي كنيم . نظام بين المللي دنياي امروزي اخلاقا و قانونا الزام آور است
اگرچه به وسيله برخي قدرت ها دست كاري و
بي اثر شده است ! علت اين الزام هم اين است كه بدون حكومت
بشر به « منطق حكومت خون خواري » برخواهد گشت
(ارتجاع ).
مسلمانان در زمان هاي گذشته
(در جريان فتوحات اسلامي ) بسياري از ملت ها را تحت قدرت حكومت خوددر آوردند; اما علي رغم
اينكه اسلام يك دين جديد بود
هرگز مردم را مجبور به تغيير عقيده نكردند. علت اين امر صراحت آيه قرآن كريم در اين باره است :
(لااكراه في الدين قد تبيين الرشد من الغي ) (بقره : 256 ); در دين اكراه ـ به ناخواه واداشتن ـ نيست
ره يابي به راه راست از بيراهه
روشن و نموده شده است .
(وقل الحق من ربكم فمن شا فليومن و من شا فليكفر) (كهف : 29 ); و بگو سخن راست و درست از پروردگار شماست
پس هر
كه بخواهد ايمان آورد و هر كه بخواهد كافر شود.
علاوه بر اين
پيامبر(ص ) فرموده است : طبق آيه قرآن كريم
ماموريت او تعليم و تذكر است
نه تحميل و اجبار :
(فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر) (غاشيه : 20 ـ 21 ); پس يادآوري كن و پنده ده كه تو يادآور و پند دهنده اي و بس ; بر آنان
گماشته و چيره نيستي .
(و ما انت عليهم بجيار فذكر بالقرآن من يخاف وعيد) (ق : 45 ); و تو بر آنها گماشته اي چيره نيستي . پس آن را كه از وعده عذاب من
مي ترسد بدين قرآن پنده ده .
در اصطلاح اخلاق جنگ
و در اخبار و حكايت هاي باقي مانده از حكومت ها
تاريخ مسلمانان را در بالاترين سطح نجابت و رفتار
انساني قرار داده است .
گوستاولوبون
تاريخدان و جامعه شناس فرانسوي
در كتاب خويش به نام تمدن اسلام و عرب اظهار داشته است : جهان هرگز
مهربانانه تر از كشورگشايي مسلمانان به خود نخواهد ديد.
از جنگ مقدس به سوي صلح مقدس
گرچه اين سه دين توحيدي
راه يا راه هايي براي توجيه جنگ در دفاع از خود پيدا كردند
اما بايد از « صلح مقدس » بيشتر سخن برانند
تا « جنگ مقدس » ; چرا كه محور اصلي آموزه هاي اين سه دين « حرمت انسان » است . علي رغم متون آنچناني تورات ـ كه قبلا بيان كرديم ـ
يك دانش آموز منصف دين شناسي نمي تواند از اين حقيقت كه قديمي ترين متن موجود درباره حرمت انسان ـ كه از اديان ابراهيمي به
يادگار مانده ـ تورات است
چشم پوشي كند. از جمله آنها
پنجمين فرماني است كه خداوند در تورات هشدار داده است : « قتل مكن . »
صلح در متون مقدس يهود
هديه اي است بزرگ كه از سوي خداوند داده شده است . با اين حال
اين صلح
فراگير و براي همه نيست
بلكه يك صلح انحصاري براي بني اسرائيل است . اما آنها كه به مسيرهاي انحرافي رفته اند خداوند ايشان را با تبه كاران از خود دور مي كند :
« سلامتي بر اسرائيل باد » ; و شما مي توانيد زندگي كنيد تا فرزندان فرزندانتان را ببينيد « سلامتي باد بر اسرائيل . »
(حضرت ) عيسي (ع ) در خطبه معروفش بر بالاي كوه
فضيلت صلح را گوشزد نمود و گفت : « خوشا به حال صلح كنندگان ! زيرا ايشان
پسران خدا خوانده خواهند شد » و « ليكن من به شما ميگويم : با شرير مقاومت نكنيد
بلكه هر كه بر رخساره راست تو تپانچه زد
ديگري
را نيز به سوي او برگردان . »
« كلمه خداوند » مكرر در عهد جديد (حضرت ) عيسي (ع ) آورده شده است : « خداي صلح » . « خداي محبت و سلامتي »
و « خداي
سلامتي » .
عهد جديد به صراحت اصرار دارد كه مسيحيان با همديگر در صلح و آشتي باشند و در صلح و آرامش با ديگر انسان ها زندگي كنند
« اگر ممكن است به قدر قوه خود با جميع خلق به صلح بكوشيد. »
يكي از اسامي خدا در اسلام « سلام » است . و مسير او همانا « مسير سلامتي » است . در قرآن (اين گونه ) از مسلمانان دعوت شده است :
« وارد صلح شويد » و از جنگ بپرهيزيد كه وسوسه شيطاني است . مسلمانان از شروع جنگ منع شده اند
مگر براي دلايلي كه در فوق ذكر
گرديد.
همچنين مسلمانان طبق آيات قرآن كريم
زماني كه در صلح و آشتي به روي ايشان باز باشد مامور به پذيرش صلح هستند
حتي
زماني كه دشمن قصد فريب داشته باشد و در تمايل به صلح صادق نباشد نيز مامور به صلح هستند.
(آيات 61 و 62 سوره انفال مي فرمايد : ) اگر به صلح و آشتي گراييدند ـ تمايل نشان دادند ـ تو نيز به آن بگراي و بر خدا توكل كن كه
اوست شنوا و دانا و اگر بخواهند تو را بفريبند خداوند تو را بسنده است
اوست كه تو را به ياري خود و مومنان نيرومند كرد.
(پس در تمامي متون مقدس
به صلح و سازش امر شده است .)
مباني صلح مقدس
براي دست يابي به صلح مقدس
راه هميشه باز است و اديان سه گانه توحيدي زيربنا و اساس محكمي براي رسيدن به صلح در خود
دارند. اما اين صلح مقدس نياز به ملتزم شدن به « عدالت »
« صداقت » و « خردمندي » دارد. همچنين با مطالعه متون مقدس در زمينه رمت
لطف و احسان خداوند
ارائه تفسير بهتري از متون ديني نيز لازم و ضروري مي نمايد.
عدالت (اولين ) اصل زيربنايي صلح است . قرآن به ما مي آموزد : برقراري عدالت
هدف تمامي پيامبران و پيامهاي ايشان است : (لقد
ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ) (حديد : 25 )
قطعا ما پيامبران خود را با ادله و معجزات فرو
فرستاديم و برايشان كتاب ميزان عدل نازل كرديم تا مردم به راستي و عدالت گرايند.
ستم كاران و كشورهاي سلطه طلب هميشه به دنبال صلح مي گردند و خواستار ثبات و پايداري هستند
اما در واقع
آنچه آنها
مي خواهند اين است كه سايران تسليم كارهاي خلاف و مقاصد شيطاني آنان شوند. كتاب
» نوشته يك فيلسوف اروپايي به طور كامل
به اين مطلب پرداخته است . Peace of graveyard «
« صداقت » يكي ديگر از اصول و زيربناهاي صلح مقدس است . صداقت وسيله اي است براي دوري از خودبرتربيني و خودپسندي .
من به شدت از تصاوير بي رحمانه واقعه هولوكاست
كه در كتاب شب
اثر رمان نويس بزرگ يهودي آمريكايي و بازمانده واقعه
هولوكاست
آقاي الي ويزل ـ ديدم
يكه خوردم و از اينكه وي و پدرش چگونه اين مراحل سخت و وحشتناك را
كه حرمت آدمي را زير
» خود Dawn سئوال برده بود
عبور كردند
متحير شدم . اما من تحت تاثير مظلوم نمايي و قيافه حق به جانبي كه آقاي ويزل در كتاب «
مي گيرد قرار نگرفتم . آنجا كه مي نويسد : « فرمان خدا كه ميگويد : « قتل مكن » از بالاترين قله كوه در فلسطين صادر شد
و ما تنها كساني
بوديم كه آن را اطاعت كرديم . اما اين فرمان پايان يافته است
... روزها و هفته ها و ماههايي كه مي آيند
شما يك هدف خواهيد داشت و
آن اينكه آنهايي كه ما را قاتل به بار آورده اند را بكشيد.
تمام يهوديان
مسيحيان و مسلمانان مي توانند مدعي صداقت و فضيلت براي مردم باشند
اما به هر حال
پي ريزي يك صلح مقدس
براي آينده
مي طلبد كه همگي استفاده از بي رحمي هاي گذشته را ـ به عنوان يك تبرئه اخلاقي از تجاوز و تصرف و تعدي هاي اخير ـ كنار
بگذراند. علاوه بر اين
روشن است كه فلسطينيان امروزي پاسخگوي جرم و گناه آلمان هاي ديروزي نيستند.
« خردمندي » سومين اصل زيربنايي صلح مقدس است . تعريف « خردمندي » (حكمت ) در زبان عربي چنين است : « هر چيزي را در
جاي خودش قرار دادن . » خردمندي تركيبي از اخلاق و واقع بيني است . حل بعضي از كشمكش هاي ديرينه بين اشخاص و ملت ها بر
مبناي عدالت مشكل است . عدالت و انصاف بعضي وقت ها بسيار زمان بر و پرهزينه است . اما اين كشمكش ها را مي توان از راه
خردمندي و عقل حل كرد. هدف از حل كردن از راه عقل
حل كردن « آينده » و مشكلات پيش روست
نه انتقام گيري از « گذشته » به دليل
آنكه مراحل اخلاقي برخي از سطوح
ترحم و عفو است
از اين رو
حل مشكلات از راه عقل
الزامي است .
تفسير درست از متون مقدس يكي ديگر از چالش هاي صلح مقدس است . دين پديده پيچيده اي است كه مي تواند به عنوان راهنماي
عملي براي برقراري صلح و در عين حال
ابزاري كارآمد براي برافروختن آتش جنگ مورد استفاده واقع شود ـ چنانكه اين گونه بوده
است . فزوني متون مقدس و آساني تفسير آنها به گونه هاي بسيار متفاوت ـ حتي متناقص ـ بر پيچيدگي اين موضوع بيشتر افزوده است
مثلا به دليل آنكه من قرآن را متفاوت از ديگر مسلمانان مي خوانم
مي فهمم چرا كارتاي صلح جو تورات را متفاوت از انجمن
كه صلح جو و صلح طلب هستند
انجيل را) Quakers (خاخام هاي « يشا »
كه جنگ طلب هستند
تفسير كرده است و چرا فرقه « كواكر »
متفاوت از فرقه مسيحيان جنوبي مي خوانند.
صلح مقدس روشي براي كشف و بروز انسانيت موجود در بين ما انسان هاست
اما نياز به سطح بالايي از شجاعت عقلاني
صداقت
اخلاقي و روي آوردن شديد به عفو و بخشش و دوستي قوي دارد. يك نقطه خوب براي شروع و حركت به سوي صلح
درك اين نكته
است كه افراد درباره اشتباه ديگران صادق باشند. بدون ترديد
« بررسي اشتباهات فرهنگ خودي رنج آور است . » (كارن آرمسترانگ ) اما
اين بررسي رنج آور تنها راه رسيدن به صلح مقدس در دنياي خشونت و سو ظن امروزي است ـ كه بايد بدان تن داد.
بررسي مقاله
به نظر ميرسد اولا
نفس چنين مقايسه اي بين متون
كار مناسبي است
البته به منظور توجه دادن غرب به متون مقدس و آگاه نمودن
ايشان از اين نكته كه تورات بيش از قرآن فراخوان جنگ دارد. ثانيا
نويسنده تا حدي توانسته است مقايسه بين متون مقدس را به پايان
ببرد
اما كاملا به اجمال و مختصر
به گونه اي كه در بعضي موارد
فقط به اشاره بسنده كرده و از اين رو
براي جبران آن و رساتر شدن
ترجمه
مجبور به اضافه نمودن كلماتي هستيم . به نظر مي رسد در اين باره
جاي كار زياد است و شايسته است به تفضيل بدان پرداخته
شود.
كار نويسنده مقاله در امتداد كار افرادي همانند خانم آرمسترانگ است كه ناراحتي خويش را از قضاوت نادرست درباره اسلام و
مسلمانان و كار زشت سلمان رشدي و قضاوت وي درباره شخص پيامبراعظم (ص ) ابراز مي دارند. اما نويسنده نيز سعي دارد تا با يك
روش نو و در يك مقاله كوتاه
به گونه اي مختصر و مفيد
مسيحيت و يهوديت را متوجه متون ديني خويش گرداند.
در اينجا
لازم است در تكميل مقاله
نكاتي افزوده شود : نخست درباره خروج حضرت موسي (ع ) و بني اسرائيل از مصر و دستور
خداوند مبني بر حمله به سرزمين فلسطين
بايد توضيح داده مي شد كه يهود با تكيه بر دستور و داستاني كه تاريخ مصرف آن گذشته
چنين ظلم هايي انجام مي دهد. پس از فرار حضرت موسي (ع ) و يارانش از دست فرعون
كه در دريا غرق شد
حضرت موسي (ع ) به
پيروانش دستور داد با ساكنان آن زمان فلسطين
كه كافراني جنگجو بودند
مبارزه كنند و فلسطين را از دست آنها بيرون آورند
اما
بني اسرائيل از اين امر سر باز زدند و گفتند : تو و خدايت برويد و كافران را از شهر بيرون كنيد
بعد ما وارد مي شويم . در اثر اين نافرماني
چهل سال در بيابان سرگردان ماندند. آنان پس از وفات حضرت موسي (ع )
به رهبري يكي از فرماندهان خود به نام يوشع بن نون
سرزمين فلسطين را فتح كردند . آيه هاي 20 تا 26 سوره مائده به اين داستان پرداخته اند .
نكته ديگر اينكه نويسنده معتقد است : در اسلام
جنگ « مقدس » نيست
بلكه « عادلانه » است . ان تعبير نيز صحيح است
اگرچه برخي
از نويسندگان ما جنگ هاي اسلام را « مقدس » مي خوانند. اين در حالي است كه ماهيت و ذات جنگ هاي ما مقدس است
نه اينكه رنگ
تقدس به آن زده باشيم
چرا كه جنگ در اسلام
فقط به خاطر اصلاح است
اما تعبير « جنگ مقدس » حاكي از جنگي است كه به هر
بهانه اي به راه مي افتد و براي توجيه آن دست به دامن متون مقدس مي شوند. به نظر مي رسد كه ما بايد تعبير « جهاد » را به كار ببريم . جهاد
ذاتا مقدس است . به نظر استاد مصباح
در كاربرد قرآني و فرهنگ اسلامي كلمه « جهاد » بار ارزشي مثبت
و « سفك دم » بار ارزشي منفي
دارد. در قرآن كريم و در عرف مسلمانان
تنها جنگ مسلمانان عليه كفار و مشركان « جهاد » ناميده مي شود. بنابراين
در فرهنگ قرآن و
اسلام و در عرف مسلمانان
« جهاد » به جنگي اطلاق مي شود كه اهداف حق طلبانه و عادلانه دارد. به نظر مي رسد تعبير « جنگ مقدس »
هرگز نمي تواند جايگاه و ارزش « جهاد » را برساند و از آن مهم تر
امكان خلط شدن با جنگ هايي همچون جنگ هاي يهوديان عليه مردم
فلسطين
كه با هر نيتي انجام مي شوند
وجود ندارد. تنها چون آيه اي از آيات كتاب مقدس پشتوانه تعبير مزبور است
از آن به « جنگ
مقدس » تعبير مي شود.
نكته پاياني اينكه نويسنده كوشيده است تا با ذكر آياتي از قرآن كريم
جنگ در اسلام را تنها « دفاعي » بداند و اثبات كند كه جنگ
« ابتدايي » در اسلام نيست . اين تعبير به اين صراحت
صحيح نيست
چرا كه اسلام جنگ ابتدايي را نيز براي معصومان (ع ) مجاز مي داند.
اما مي توان به نوعي
جنگ هاي پيامبر اكرم (ص ) را در راستاي دفاع از شريعت دانست . تعبير علامه بلاغي چنين است : همه جنگ هاي
رسول اكرم (ص ) دفاع در مقابل مشركان ستم كار بود كه از توحيد و شريعت اسلام و مسلمانان حمايت مي كرد. با اين وصف
ايشان در
دفاع از خود
بهترين راهي را كه مدافعان مي روند
برمي گزيد. پيش تر به موعظه مي پرداخت و دعوت به صلاح و مسالمت مي كرد و به
صلح تمايل نشان مي داد و در حالي كه مي دانست
پيروز است
پيشنهاد ترك خصومت را مي پذيرفت و قرارداد صلح را قبول مي كرد.
به نظر مي رسد مقاله در مجموع
كار مثبتي است و براي دفاع از قرآن و آگاه نمودن افكار عمومي غرب و توجه دادن به متون مقدس
خودشان
لازم است كارهاي بيشتر
عميق تر
و جامع تري صورت بگيرد.
براي شروع جنگ هاي صليبي
انجيل براي حمايت از ويران گري كافي به نظر نرسيد. به همين سبب
مسيحيان آنچه را نياز داشتند
از
تورات برگرفتند. پاپ هاي عصر جنگ هاي صليبي
از عهد عتيق بيش از عهد جديد براي خون ريزي و قساوت استفاده كردند
جنگ در اسلام براي برپا كردن عدالت است و هرگز يك امر مقدس محسوب نمي شود. به همين دليل
در آيات و روايات
اصطلاحاتي كه در اين باره به چشم مي خورد
شباهتي با اصطلاحات عهد عتيق ندارد
در قرآن كريم و عرف مسلمانان
جهاد به جنگي اطلاق مي شود كه اهداف حق طلبانه و عادلانه دارد. جنگ هاي رسول اكرم
دفاع در
مقابل مشركان و ستمكاران بود

| |