روزنامه جمهوري اسلامي 23/10/1386 صفحه مقالات

  • حكمت ها در بيان مولا
  • سخني در استناد نهج البلاغه
  • نهج البلاغه ; جولانگاه بلاغت
  • نيم نگاهي به نقش رسانه ها در اجراي فريضه امربه معروف و نهي ازمنكر
  • رقص پيامك ها در آسمان غدير
  • *****
    حكمت ها در بيان مولا




  • حكمت 8
    شگفتي هاي تن آدمي (علمي فيزيولوژي انساني )
    و قال (عليه السلام ). اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم و يتنفس من خرم
    و درود خدا بر او فرمود : از ويژگي هاي انسان در شگفتي مانيد كه : با پاره اي « پي » مي نگرد و با « گوشت » سخن مي گويد. و با « استخوان » مي شنود و از « شكافي » نفس مي كشد.

  • *****
    سخني در استناد نهج البلاغه




  • گذري بر حقانيت احكام اميرالمومنين (ع ) در بيان اهل فن
    زمينه ها و انگيزه هاي شبهه
    با آن كه كتاب گرانسنگ نهج البلاغه « فراتر از گفتار آدميان و فروتر از كلام خداوند » است اما برخي در استناد آن به اميرمومنان عليه السلام ترديدهايي مطرح كرده اند.
    شبهه درباره اين كتاب گرانسنگ از آن دوران كه ابن ابي الحديداين كتاب را شرح گفته وجود داشته و « گروهي از پيروان هوي و هوس » دست به كار اين دسيسه بوده اند. ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد :
    گروهي از هوي پرستان مي گويند : بسياري از نهج البلاغه گفتارهايي برساخته است كه گروهي از سخنوران شيعه آنها را پديد آورده اند و شايد هم برخي از آنها را به سيد رضي نسبت داده اند. اينان كساني اند كه تعصب ديده هايشان را كور كرده و از سر كجروي و ناآگاهي به سخن و شيوه هاي سخنوري از راه روشن روي برتافته و كجراهه در پيش گرفته اند.
    دنباله كجروي اين گمراهان در عصرهاي بعد نيز بدين دسيسه دامن زده و اين شبهه را به ميان آورده اند. در ميان مستشرقان چنين ديدگاهي به « مسيو ديمومين » و « كارل بروكلمان » نسبت داده شده و از نويسندگان عرب نيز « جرجي زيدان » چنين شبهه اي افكنده و براي خود دلايلي ! چند آورده است :
    1 ـ در نهج البلاغه به اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله كنايه هايي زده شده واين با مقام و خلق و خوي امام عليه السلام ناسازگار است
    2 ـ در اين كتاب كلمه وصي و وصايت به كار رفته در حالي كه اين واژه در آن روزگار براي مردم شناخته شده نبوده است !
    3 ـ طولاني بودن برخي از خطبه ها و يا برخي از نامه ها كه با روش آشنايي در آن روزگار همنواختي ندارد
    4 ـ وجود سجع و آهنگ و ديگر آرايه هاي لفظي كه در دوره هاي پسين به ادبيات عرب راه يافته است
    5 ـ توصيفهاي دقيق همانند توصيف خفاش طاووس و مورچه كه بيشتر به آنچه در ترجمه كتب يوناني واي راني آمده است همانند نمايد
    6 ـ دسته بندي معاني و مسايل كه در آن زمان متداول نبوده و بعدها تحت تاثير ترجمه تداول يافته است
    7 ـ وجود عبارتهايي در نهج البلاغه كه بوي ادعاي آگاهي از غيب از آن مي آيد در حالي كه اميرمومنان عليه السلام كسي نبود كه چنين ادعايي كند
    8 ـ وجود سخنان بسياري در باب زهد و ياد مرگ كه از سويي مي تواند نتيجه برخورد مسلمانان با مسيحيان و اثرپذيري از افكار آنان و همچنين اثر پذيرفتن از افكار و انديشه هاي صوفيان باشد و اين هر دو نيز از پديدارهايي است كه به دوره هاي پس از آن حضرت مربوط مي شود
    9 ـ انتساب پاره اي از جمله ها و عبارتهاي نهج البلاغه به ديگر اشخاص در برخي از كتب و منابع قديم
    10 ـ نياوردن شاهد ادبي از نهج البلاغه در شماري قابل توجه از كتب لغت و ادب . در اين ميان شايد فقدان سند حديث در متن نهج البلاغه اين زمينه را ايجاد كرده كه برخي در نگاه اول اين پندار را دور از واقع نيز نپندارند و به دام اين خطا گرفتار آيند.
    اين نيز از ديگر زمينه هاي شبهه بوده است كه سيد رضي هم از شيعيان علاقه مند به خاندان رسالت و هم اديبي توانمند و شاعري زبردست است . به گفته « دكتر شفيع السيد » كه يكي از ترديدآوران در اين زمينه است « وابستگي شريف رضي به خاندان علوي زمينه ترديد درباره صحت قول او و احتمال تعصب و جانبداري او را از علي ممكن كند... بعضي از كساني كه درباره سيد رضي نوشته اند مي گويند : او شاعري بود كه لفظ رام طبع او بود زباني گشاده داشت و در عين توانايي در شعر در نثر نيز بليغ و قدرتمند بود.
    دلايل صحت
    اين در حالي است كه واهي بودن چنين پنداري با اندك تاملي روشن مي شود و اين حقيقت رخ مي نماياند كه اين گفتارهاي « فراتر از گفته آدميان و فروتر از كلام پروردگار جهانيان » از مولاي متقيان صادر شده است .
    پيش از پاسخ به اين شبهه ها در نگاهي كلي مي توان ادله صحت اين كتاب ارجمند را چنين خلاصه كرد :
    الف ) سبك و شيوه كلام :
    هر كس اندكي ادب عربي را چشيده باشد و تجربه كرده باشد با تاملي در نهج البلاغه درمي يابد كه اين عبارتها چيزي نيست كه از يك شاعر و سخنور عادي برآيد و براي كسي جز امير سخنوران عرب ميسر شود. او كه ابن ابي الحديد درباره اش مي گويد : « علي پيشواي اهل فصاحت و سرور ارباب بلاغت است . سخن وي فروتر از كلام خالق و فراتر از كلام مخلوق است و مردم گفتن و نوشتن را از او آموخته اند.
    اديبان و سخنوران همه چون به آستانه اين كتاب رسيده اند زبان به ستايش گشوده و از آن سوي به ناتواني از توصيف آن و رسيدن به ژرفاي آن اعتراف كرده اند و هم آن را آوردگاه بلاغت و سخنوري دانسته و از اين پرده برداشته اند كه در هر نگاه دوباره به اين كتاب جلوه هايي نو ديده و بهره هايي تازه برده اند.


    عبدالحميد بن يحيي كاتب مي گويد.
    هفتاد خطبه از خطبه هاي علي عليه السلام را حفظ كردم و از طبع من چشمه هاي سخن جوشيدن گرفت .
    ابن نباته مي گويد :
    گنجينه اي از سخنوري اندوخته ام كه حاصل انفاق آن تنها افزايش و گسترش آن است .اين گنج زاينده صد فصل از مواعظ علي بن ابي طالب است .
    ابن ابي الحديد در جايي از شرح خود از « ابن خشاب » نقل مي كند كه : (چون او را گفتند : بسياري از كسان مي گويند اين خطبه (شقشقيه ) اثر طبع خود سيد رضي است در پاسخ گفت : رضي و غير رضي كجا و اين نفس و اين شيوه از سخن و سخنوري كجا ما از نوشته هاي رضي آگاهي داريم و با شيوه و سبك و هنر او در نثر آشناييم و مي دانيم كه اين نثر نمي تواند هيچ رابطه دور يا نزديكي با سخن اميرمومنان داشته باشد.
    ب ) همگني و همنواختي دروني :
    همنواختي و سازگاري دروني در يك مجموعه خود يكي از مهمترين دلايل اعتبار و اصالت آن است . قرآن كريم آن هنگام كه به شبهه كافران مبني بر اين كه قرآن را پيامبر پديد آورده است اشاره مي كند در پاسخ اين شبهه مي گويد : « اگر از نزد غيرخدا بود در آن اختلافي فراوان يافتند » (نسا ـ 82 )
    اين دليل يكي از مهمترين دلايلي است كه ابن ابي الحديد بدان پردازد. او در اين باره مي گويد :
    جز اين دو فرض فرض سومي ممكن نيست كه يا بايد گفت همه نهج البلاغه ساختگي است و يا بايد گفت بخشي از آن چنين است .
    فرض نخست به حكم ضرورت باطل است ; زيرا ما به تواتر صحت استناد بخشي از نهج البلاغه به امير مومنان عليه السلام را مي دانيم و محدثان و مورخان همه يا بيشترشان بسياري از بخشهاي اين كتاب را نقل كرده اند در حالي كه اينان از شيعه نيستند تا بتوان آنان را به هدفدار بودن در اين كار متهم كرد.
    اما اگر احتمال دوم را بگوييد خود دليلي بر صحت نظر ما و درستي همه نهج البلاغه خواهد شد; زيرا هر كس با كلام و خطابه آشنايي داشته بهره اي از علم بيان و بلاغت برگرفته و داراي ذوقي در اين باب شده باشد ناگزير مي بايست بتواند ميان گفتار فصيح و بي بهره از فصاحت و ميان فصيح و فصيح تر و ميان اصيل و نوساخته تفاوت نهد و اگر به كتابچه اي دست يابد كه گفتارهايي از چند سخنور يا تنها گفتارهايي از دو سخنور در آن است ناگزير مي بايست بتواند آن دو يا چند گفتار و دو يا چند شيوه را از همديگر بازشناسد. خود گواهيد كه ما با شناختي كه از شعر و نقد شعر داريم اگر ديوان « ابي تمام » را ورق بزنيم و در لابه لاي آن يك يا چند قصيده بيابيم كه از غير ابي تمام است بسادگي و به كمك ذوق خود تفاوت و تباين آن با شعر ابي تمام و شيوه و مكتب او در وزن و قافيه را درك خواهيم كرد. مگر نه اين است كه عالمان به كمك همين شيوه قصيده هاي ساختگي فراواني را از شعر او حذف كرده اند تنها بدان دليل كه با مكتب و شيوه او در شعر تفاوت و ناسازگاري داشته است يا به همين ترتيب بسياري از ابيات از شعر « ابي نواس » و يا ديگران حذف كرده اند بدان دليل كه با مكتب و سبك شعري آنان ناسازگار است . منتقدان در همه اين جرح و حذف تنها و تنها به ذوق خود تكيه كرده اند.
    با اين مقدمه شما اگر در نهج البلاغه تاملي كنيد خواهيد ديد همه اين كتاب داراي يك سبك و سياق از يك سرچشمه است درست به سان جسمي بسيط كه هيچ يك از اجزاي آن به لحاظ ماهيت با جز ديگر متفاوت نيست و درست به مانند قرآن كريم كه آغاز و انجام و ميانه اش همسان و همنواخت است و هر سوره و هر آيه آن از نظر سبك و شيوه و ريختار با ديگر سوره ها و آيه ها همانند است .اين در حالي است كه اگر قسمتي از نهج البلاغه ساختگي و قسمتي ديگر صحيح بود چنين وضعي فراهم نبود.
    بدين سان براي شما روشن شد آنان كه مدعي شده اند همه يا بخشي از نهج البلاغه به دروغ به اميرمومنان عليه السلام نسبت داده شده است گمراه و برخطايند.
    افزون براين صاحبان چنين ادعايي راهي بر زبان خود مي گشايند كه پذيراي آن نيستند; چه هر گاه چنين دري بگشاييم و بدين گونه شك و ترديد را به خود چيره سازيم هرگز به صحت كلامي كه از پيامبر صلي الله عليه و آله نيز نقل شده است اطمينان نخواهيم كرد و روا خواهد بود كه كساني بگويند : اين خبر جعلي است و اين گفتار برساخته است !
    بر اين پايه هر چه آن مدعيان براي اثبات صحت حديث پيامبر و روايت خلفاي راشدين و صحابه و سخن ديگر شاعران و خطيبان بدان استناد كرده اند همان بخوبي مي تواند مستند كساني باشد كه از نهج البلاغه نقل مي كنند.
    ج ) همنواختي مضموني با ديگر احاديث :
    بسياري از آنچه در نهج البلاغه در زمينه هاي گوناگون كلامي اخلاقي اجتماعي و ديگر زمينه ها آمده با آنچه در همين خصوص از رسول خدا صلي الله عليه و آله و يا از ديگر امامان عليهم السلام روايت شده داراي نوعي همسويي و همگني مشخص و مشهود است و اين خود گواهي ديگر براين حقيقت مي شود كه آنچه در نهج البلاغه آمده از همان سرچشمه اي است كه ديگر روايات معصومين از آنجاست . شايد در آخرين جمله سخن ابن ابي الحديد كه در بالا گذشت به اين دليل هم اشاره اي باشد.
    د) اعتبار تاريخي روايات مذكور در نهج البلاغه :
    آنچه در نهج البلاغه آمده پيش و پس از اين كتاب در ديگر منابع شيعه و سني نيز ديده مي شود. تلاش سيد رضي براي گردآوري سخنان علي عليه السلام تنها يك نمونه از سلسله تلاشهاي ناموراني است كه پيش از او نيز درصدد اين مهم برآمده بودند.
    .( محمد ابوالفضل ابراهيم در مقدمه خود بر شرح ابن ابي الحديدگويد : (بسياري از عالمان و اديبان در گذر ساليان و سده ها كوشيده اند كتابهايي ويژه و ديوانهايي خاص فراهم نهند و سخنان اميرمومنان را در آنها گرد آورند; برخي از اين كتابها و ديوانها مانده و بسياري نيز به تاراج زمانه رفته است . از جمله اين عالمان و اديبانند : نصربن مزاحم منقري هشام بن محمد بن سائب كلبي ابومخنف لوط بن يحيي ازدي محمد بن عمر واقدي ابوالحسن علي بن محمد مدائن ابوعثمان عمروبن بحر جاحظ علي بن حسين مسعودي و عزالدين عبدالحميد بن ابي الحديد معتزلي ).
    ابن ابي الحديد در جايي از شرح خود در ذيل خطبه شقشقيه (خطبه سوم ) از ابن خشاب نقل مي كند كه گفت :
    به خداوند سوگند من اين خطبه را در كتابهايي ديده ام كه دويست سال پيش از ولادت سيد رضي تاليف شده است . من اين خطبه را به خطهايي نگاشته ديده ام كه آنها را مي شناسم . من در ميان اين خطها خط كساني از عالمان و اديبان سراغ دارم كه پيش از ولادت پدر سيد رضي مي زيسته اند.
    هر كس اندكي ادب عربي را چشيده باشد و تجربه كرده باشد با تاملي در نهج البلاغه درمي يابد كه اين عبارتها چيزي نيست كه از يك شاعر و سخنور عادي برآيد و براي كسي جز امير سخنوران عرب ميسر شود
    بسياري از آنچه در نهج البلاغه در زمينه هاي گوناگون كلامي اخلاقي اجتماعي و ديگر زمينه ها آمده با آنچه در همين خصوص از رسول خدا صلي الله عليه و آله و يا از ديگر امامان عليهم السلام روايت شده داراي نوعي همسويي و همگني مشخص و مشهود است

  • *****
    نهج البلاغه ; جولانگاه بلاغت




  • يكي از برجسته ترين آثار سيد رضي كتاب شريف نهج البلاغه است ; كتابي كه هر گوهرشناسي را به اعتراف به جايگاه بلند و برجسته آن واداشته و سرهاي همه آنان را به تواضع در برابر اين كتاب فرود آورده است .
    حناالفاخوري نويسنده تاريخ ادبيات عرب مي نويسد :
    كتاب نهج البلاغه يك ثروت عظيم فكري و ادبي است .اين كتاب پيوسته مردمان را به عمل به شعائر ديني و پيروي از تعاليم قرآن مجيد و استوار ساختن كارهاي نيك و خوش فرجام فرامي خواند و آنان را به پيش رفتن در طريق فضائل برمي انگيزد. نهج البلاغه دين را با مسايل اجتماعي و سياسي درآميخته و البته دين را پايه و اساس آن دو ديگر قرار داده و خواهان جامعه اي است كه بر سخن عدل و مساوات و حريت استوار شده باشد. در اين كتاب عدل را جايگاهي وسيع است و امام آن را از مقتضيات اصلي زندگي و نگهبان آن قرار داده است ... در نهج البلاغه در كنار اين تعاليم آرا گوناگوني در فلسفه مابعدالطبيعه و فقه و معلومات بسيار تاريخي نيز آمده و مجموعه اين مزاياست كه نهج البلاغه را در عالم ادب و دين و اجتماع به مقامي بلند رسانده است .
    شيخ محمد عبده مفتي اسبق مصر و شارح نهج البلاغه در وصف اين كتاب مي گويد :
    معتقدم بحق سخن علي عليه السلام بعد از قرآن كريم و كلام نبوي فصيحترين و بليغترين و پرمعناترين و جامعترين سخنان است .
    شارح بزرگ نهج البلاغه ابن ابي الحديد مي گويد :
    يك سطر از نهج البلاغه برابر با هزار سطر كلام ابن نباته يعني همان خطيب بلندآوازه اي است كه همگان بر يگانه بودن او در عصر خود و در فن خطابت اتفاق نظر دارند.
    سير تاليف نهج البلاغه
    سيد رضي در مقدمه خود بر نهج البلاغه چنين مي نويسد :
    زماني كه هنوز دوران طراوت آغازين زندگي را سپري مي كردم تاليف كتابي را درباره خصائص ائمه آغازيدم كه روايتهاي زيباي رسيده از آنان و گوهرهاي نهان در گفتار ايشان را در برداشته باشد.
    پس از آن كه خصائص گفتار اميرمومنان عليه السلام را به پايان رساندم رويدادهاي روزگار مرا از پي گرفتن كار و به كرانه رساندن اين اثر بازداشت .
    از ديگر سوي در آنچه تا اين زمان تاليف كرده ابواب و فصولي مشخص ساخته و در پايان آنها فصلي آورده بودم كه مواعظ و حكم و امثال و آداب منقول از اميرمومنان عليه السلام را دربرداشت . در اين زمان گروهي از دوستان زيباييها و برجستگيهاي اين بخش را پسنديدند و درخشندگيهاي اين كلمات خوشايند اعجاب آنان را برانگيخت . اينان از من خواستند تاليف كتابي را بياغازم كه همه انواع كلام اميرمومنان عليه السلام و همه شاخسار شجره خجسته گفتار او را اعم از خطبه و نامه و ادب و موعظه دربرگيرد. البته روشن است اين گونه مجموعه اي چونان گفتارهاي پردرخشش ديني و دنيوي را در خود جاي مي دهد كه نه در هيچ كلامي ديگر گرد هم آمده و نه در كتابي فراهم گشته است ; چه اميرمومنان عليه السلام جويبار هماره جاري فصاحت و خاستگاه و زادگاه بلاغت بود و گوهرهاي نهفته بلاغت در كلام او رخ نمود سخنوري قانون خود را از او گرفت همه سخنوران گام در جاي گامهاي او نهادند و همه اند رزگويان و واعظان سخن سراي از كلام او كمك جستند با اين همه او پيش افتاده و اينان نرسيده اند و وامانده اند ; چرا كه كلام او نشاني از علم الهي و بويي از گفتار پيامبر خدا صلي الله عليه و آله دارد.
    به هر روي من خواسته اين دوستان را برآوردم و با اميد و آگاهي به سود بسيار و نام ماندگار و پاداش پرباري كه در اين كار است تاليف آن را آغازيدم بدان هدف كه در كنار همه شايستگيهاي امير مومنان عليه السلام از جايگاه بلند او در اين ميدان نيز پرده برگشايم و روشن سازم كه چگونه او در ميان همه پيشينيان بزرگ كه اند كي از كلام آنان براي ما نقل مي شود و به ما مي رسد به چكاد بلاغت و سخنوري رسيده و كلام او دريايي ژرف و ناشناخته كرانه و گوهري يگانه است .
    ديدم كلام اميرمومنان بر گرد سه محور است :
    نخست خطبه ها و فرمانها;
    دوم نامه ها و منشورها; و سوم حكمت ها و موعظه ها.
    پس به توفيق خداوند بر آن شدم كه نخست خطبه هاي برجسته را برگزينم پس نامه هاي برگزيده و پس از آن حكمت هاي برگزيده را بياورم و براي هر يك از اين سه فصلي جداگانه قرار دهم .
    گاه در اثناي اين گزيده ها عبارتي دوباره آمده يا مضموني تكرار شده ; و عذري كه در اين كار است آن كه كلام او به روايتهايي با اختلاف بسيار به ما رسيده است و از همين روي گاه در جايي كلامي از آن حضرت به روايتي نقل شده و سپس در جايي ديگر به روايتي ديگر نقل شده و در كتاب گنجانيده شده است ; به روايتي كه يا چيزي افزون بر روايت نخست و يا عبارتي پسنديده تر از آن دارد و از همين روي اقتضاي حال تكرار آن است تا هم وجهي كه آن كلام بدان سبب گزينش شده تقويت شود و هم هيچ گوهري از اين گوهرهاي گرانبها از دست نرود. گاه نيز مولف نسبت به آنچه در جايي ديگر از كتاب گزينش كرده بعيدالعهد شده و از همين روي همه يا بخشي از آن را از روي سهو يا فراموشي و نه از سر عمد و قصد تكرار كرده است .
    با اين همه مدعي نيستم كه همه جنبه هاي كلام او را فرايافته و هيچ از آن فروگذار نكرده ام و هيچ از دستم نرفته و يا از ذهنم دور نمانده است . بلكه دور نمي دانم كه آنچه به من نرسيده فراتر از چيزي باشد كه به من رسيده و آنچه بدان چنگ يافته ام افزونتر از چيزي باشد كه فراچنگ نياورده ام .
    به هر روي بر من است كه تلاش خويش بر طبق اخلاص نهم و تا جايي كه در توان هست بكوشم و خداوند خود راه فراروي نهد و راهنمايي بگمارد.
    ترتيب و چينش نهج البلاغه .
    آن سان كه از مقدمه سيد رضي نيز نقل كرديم وي نهج البلاغه را در سه بخش فراهم چيده است :
    الف : خطبه ها
    نخستين و گسترده ترين بخش نهج البلاغه همين بخش است كه 241 خطبه را در خود جاي مي دهد . در خطبه ها به موضوعات گوناگوني برمي خوريم از فلسفه و الهيات و مباحث مربوط به صفات الهي و جبر و اختيار گرفته تا مسايل فقهي شرعي از بيان عبرتهاي تاريخي گرفته تا مسايل اجتماعي از پديدارشناسي گرفته تا توصيه هاي ژرف و دقيق اخلاقي و از توبيخ يا نقد گرفته تا حماسه آوريهاي ادبي و توصيه هاي نظامي .
    در اين ميان برخي از خطبه ها نامورترند كه از آن جمله است : خطبه « شقشقيه » كه سومين خطبه است خطبه (اشباح ) كه در ترتيب صبحي صالح خطبه شماره 91 و در ترتيب فيض الاسلام خطبه شماره 90 است خطبه « قاصعه » كه در ترتيب صبحي صالح به شماره 191 و در ترتيب فيض الاسلام 233 آمده است خطبه « متقين » كه در ترتيب صبحي صالح به شماره 193 و در ترتيب فيض الاسلام به شماره 184 آمده است .
    ب : نامه ها :
    دراين بخش 79 نامه آمده كه از نامه هاي بلند تا نامه هاي بسيار كوتاه دو يا چند جمله اي مي توان در آن ديد .
    در نامه ها توصيه هاي گوناگوني در زمينه هاي مختلف آيين حكومتي اسلام نظام مالي و بويژه نظام زكات مسايل جنگ بازخواست از كارگزاران و توصيه هاي اخلاقي وجود دارد. نامه امام به « مالك اشتر » از مشهورترين نامه هاست كه در ترتيب صبحي صالح به شماره 53 و در ترتيب فيض الاسلام نيز به همين شماره آمده است .
    ج : حكمت ها يا كلمات قصار :
    دراين بخش به 480 عبارت برمي خوريم كه نام حكمت يا كلمات قصار بر آنها نهاده اند . دراين بخش صبغه اخلاقي بيش از هر چيز ديگر نمودار است و توصيه هايي كوتاه در زمينه هاي گوناگون آداب اجتماعي و اخلاقي و همانند آن را در برگرفته است .
    در ميان اين كلمات قصار بخشي متمايز از ديگر بخش ها وجود دارد كه سيد رضي آن را تحت نام « احاديث كوتاهي كه نيازمند تفسير است » آورده است . اين بخش در ترتيب صبحي صالح ميان حكمت 260 و 261 جاي گرفته و 9 حديث را در برمي گيرد . در ترتيب فيض الاسلام نيز ميان حكمت 252 و 253 قرار گرفته و همين 9 حديت را در برگرفته است .
    حناالفاخوري : نهج البلاغه دين را با مسايل اجتماعي و سياسي درآميخته و البته دين را پايه و اساس آن دو ديگر قرار داده و خواهان جامعه اي است كه بر سخن عدل و مساوات و حريت استوار شده باشد
    ابن ابي الحديد : يك سطر از نهج البلاغه برابر با هزار سطر كلام ابن نباته يعني همان خطيب بلندآوازه اي است كه همگان بر يگانه بودن او در عصر خود و در فن خطابت اتفاق نظر دارند

  • *****
    نيم نگاهي به نقش رسانه ها در اجراي فريضه امربه معروف و نهي ازمنكر


  • يكي از مهم ترين و شايد اولين دليل بربعثت انبيا الهي دعوت مردم به يگانه پرستي و اجراي توحيد درجامعه است . خداوند در قرآن دعوت بسوي خود رااز جمله دلايل بعثت پيامبران الهي دانسته و مي فرمايد : « انا ارسلناك شاهدا و مبشرا ونذيرا و داعيا الي الله باذنه و سراجا منيرا » (33 سوره مباركه احزاب ) .
    قرآني كه خداوند بوسيله پيامبر خود بر مسلمانان نازل كرده نيز سراسر دعوت به توحيد و يگانه پرستي است . « لااله الاهو خالق كل شي فاعبدوه » (102 سوره مباركه انعام )
    ائمه معصومين عليهم السلام نيز در موارد مختلف مردم را به توحيد و يگانه پرستي و توجه به اين اصل بزرگ اسلام دعوت كرده اند. حضرت علي (ع ) در يكي از سخنان گهربار خود در تاكيد برتوحيد و يگانه پرستي مي فرمايد : « ما رايت شيئا الا ورايت الله قبله و بعده و معه » هيچ چيزي رانديدم مگر اين كه خدا را قبل از آن با آن و بعد از آن مشاهده كردم » (علم اليقين فيض كاشاني ج 1 صفحه 49 )
    اعتقاد به توحيد زمينه ساز عمل به توحيد و توحيد عملي است خداوند عزوجل در قرآن كريم اين حقيقت را اينگونه مورد توجه قرارداده است كه « ان الله ربي و ربكم فاعبدوه هذا صراط مستقيم » (51 سوره مباركه آل عمران ) . به همين دليل صاحبنظران و دانشمندان اسلامي از توحيد عملي بعنوان ميوه و ثمره توحيد نظري يادكرده اند.
    مقصود ازتوحيد عملي يا توحيد درعبادت آن است كه انسان فقط خداي يگانه راپرستش كند و كارها و رفتارهاي خود را به قصد اطاعت ازاو و براي كسب رضايت او انجام دهد.
    توحيد عملي هم به نوبه خود داراي دوبعد فردي و اجتماعي مي باشد و يك انسان موحد ضمن آن كه تلاش مي كند تا درمقابل جهت گيري هاي متفرق و سمت و سوهاي پراكنده اي كه ازسوي معبودهاي دروني و بيروني او را به خدمت خود مي خوانند ايستادگي نمايد و خود را آنگونه تربيت كند تا ضمن كنترل كشش هاي دروني و ساماندهي آنها در جهت خداوند جامعه خود را نيز از گرفتار شدن در چنگال روابط غير توحيدي نجات دهد و روابط اجتماعي خود باديگران را برمبناي توحيد ساماندهي كند.
    ميان بعد فردي توحيد و بعداجتماعي آن تناسب وجود دارد دربعد فردي كسي كه درمسير توحيد عملي گام برمي دارد تلاش مي كند تا اميال غرايز و خواسته هاي مادي و معنوي خود را تابع فرمان خدا سازد. براي مثال درميل جنسي كسب ثروت خوردني ها آشاميدني ها دراستفاده از لباس و زيورآلات و همچنين درعبادت ها و امورمعنوي و نيز دردوستي ها و دشمني ها فرمان خداوند را درپيش مي گيرد و كارهاي خود را برمحور خداوند تنظيم مي كند. در جامعه اي نيز كه برمسير توحيد حركت مي كند نه تنها ستمگران برمردم حاكم نمي شوند بلكه روابط فرهنگي و مناسبات اقتصادي و سياسي به تعادل و توازن و هماهنگي و انسجام مي رسد و آن جامعه سمت و سوي خدايي پيدا مي كند.
    اما آيا اعتقاد به توحيد هم اكنون در ابعاد فردي و اجتماعي ما و جامعه ما بروز و ظهوري دارد با اين كه نمونه هايي از بت پرستي هم اكنون نيز دركشورهايي ديده مي شود اما امروزه پرستش بت ها درميان ملت هاي متمدن جايگاهي ندارد. بااين حال ازبين رفتن بت هاي قديمي بمعناي پايان شرك ورزي نيست . به نظر مي رسد كه دنياي امروز گرفتار شرك و بت پرستي پيچيده تر و خطرناك تري است . بت پرستي و شرك در روزگار ما نه تنها منسوخ نشده بلكه شكل هاي بسيار پيچيده تر و متنوع تري به خود گرفته است بگونه اي كه اگر بت پرستان جاهليت 360 بت مي پرستيدند امروزه بسياري از انسانها هزاران بت براي خود تراشيده و مي پرستند اما بت هاي بزرگ روزگار ما چيستند
    شناخت بت ها درشرايط پيچيده ي سياسي فرهنگي و اقتصادي عصر جديد مسئوليت بزرگي است كه خداوند بردوش ما قرارداده است .
    قرآن كريم معيار ثابت شرك و بت پرستي را به ما نشان داده و تطبيق اين معيارها برزندگي فردي و اجتماعي را برعهده خودمان قرارداده است : « گرفتن اربابي جز خداوند پذيرش سرپرستي جز سرپرستي او عبوديت كساني جزاو و بالاخره خارج كردن خداوند از محوريت زندگي و قراردادن غيراو دراين محوريت محور شرك و بت پرستي است » (آيه 3 سوره مباركه ابراهيم )
    باتوجه به اين نكات بت هاي دروني و بيروني عصر ما كدامند آيا انسان امروز دربناي زندگي اجتماعي مانند ساختار حكومت روابط اقتصادي احكام قضايي به رضايت خداوند توجه دارد آيا ما و انسانهايي كه دركنارما زندگي مي كنند درانتخاب نوع پوشش نوع غذا نوع تفريح مشاهده فيلم مطالعه كتاب ورود به سايت اينترنتي به خواست و رضايت خداوند توجه مي كنيم
    درانتخاب الگوها و اسوه ها چطور آيا اسوه ها و الگوهايي كه اكنون مطرح اند و تبليغ مي شوند همان كساني هستند كه خداوند معرفي مي كند آيا اين اسوه ها پيشروان علم قهرمانان جهاد فداكاران در راه آرمان ملت ها مبارزان براي استقلال روح هاي متعالي و بزرگ و آناني هستند كه ديدارشان انسان را به يادخدا مي اندازد يا ... تصوير چه الگوهايي ديوار اتاق جوانان و نوجوانان ما را تزئين كرده است
    آيا تكنولوژي درخدمت انسان است ياانسان درخدمت آن آيا انسان عصر جديد خود به مهره اي درنظام صنعتي جديد تبديل نشده است
    اما وظيفه يك انسان موحد در چنين جامعه اي چيست آيا اين كه تلاش كند تا فقط گليم خود را از آب بيرون بكشد يا اينكه علاوه برخود براي نجات ديگران نيز بايد به سعي و تلاش بپردازد و اصلا آيا در جامعه اي كه مورد تهديد انواع ناهنجاري ها قرار گرفته است امكان آن وجود دارد كه يك انسان بتواند بدون تاثيرپذيري از ديگران خود و خانواده خود را از گرداب مشكلات و نابساماني هايي كه او و خانواده اش را تهديد مي كند برهاند
    طي مراتب بندگي تنها بابرنامه هاي فردي مانند عبادت افزايش معرفت و حق پذيربودن حاصل نمي شود بلكه بسياري از مراحل بندگي مربوط به حضور فعال و موثر درجامعه است . به همين دليل بايد حس مسئوليت اجتماعي خود را تقويت كنيم بطوري كه نسبت به نابساماني هاي اجتماعي بي تفاوت نباشيم و براي تحقق توحيد و عدل درجامعه بكوشيم . شايسته است خود را به مرحله اي برسانيم كه اگر برمظلومي ستم رواداشته شد فقرو نداري دامنگير خانواده اي گرديد بي عدالتي درجامعه پديد آمد كساني گرفتار بي بندوباري شدند و استقلال و سربلندي كشور به خطرافتاد درد و غم وجودما را فراگيرد و تا آن نابساماني را از بين نبرده ايم از پاي ننشينيم .
    آنان كه نسبت به اين امور بي تفاوت هستند و ازكنار آن بابي توجهي مي گذرند دربندگي خداوند پيشروي چنداني نكرده اند هرچند در بعد فردي به وظايف خود عمل كنند.
    اين سخن پيامبر اسلام (ص ) براي تقويت مسئوليت اجتماعي بايد همواره به يادمان باشد كه فرمود : « هركس صبح خود را آغاز كند اما اهتمامي براي حل مشكلات مسلمانان نداشته باشد مسلمان نيست » (مستدرك الوسائل ج 12 ص 383 )
    و اين وظيفه اي است كه ازطريق دو فريضه بزرگ الهي يعني امربه معروف و نهي ازمنكر برعهده تك تك افراد جامعه قرارگرفته است .
    خداوند در قرآن كريم امر به پرستش خداوند كه ازبزرگترين معروف هااست و اجتناب از طاغوت كه ازبزرگترين منكرات مي باشد را از جمله اهداف بعثت انبيا الهي دانسته است . (آيه 36 سوره مباركه نحل )
    اگر جامعه در برخي ابعاد از مسير توحيد و اطاعت از خداوند خارج شود نيازمند به بازگشت به مسيرتوحيد و اصلاح اجتماعي است انحراف هاي كوچك اجتماعي بايد درهمان مراحل ابتدايي اصلاح شوند تاگسترش نيابند و ماندگار نشوند. رباخواري رشوه گرفتن بي توجهي به عفاف و پاكدامني بي توجهي به قانون ظلم كردن و ظلم پذيري و اطاعت از غير خدا از جمله بيماري ها و انحرافات اجتماعي هستند كه اصلاح و معالجه آنها از طريق عمل به دو فريضه امربه معروف و نهي ازمنكر امكان پذير مي باشد.
    اگر مردم از انجام اين وظيفه كوتاهي كنند گناهان اجتماعي قوي تر و محكم تر مي شوند و تمام سطوح جامعه را دربر مي گيرند. در واقع اگرمردم در برابر اولين نمودهاي گناه حساسيت نشان دهند و دربرابر آنها بايستند و بكوشند تا جامعه را به وضع اعتدال بازگردانند به آساني مي توانند مانع گسترش آن شوند اما اگرمردم كوتاهي كنند و اقدامات دلسوزان جامعه به جايي نرسد و بتدريج انحراف از حق ريشه بدواند اصلاح آن مشكل مي شود و تلاش هاي بزرگ و فعاليتهاي ايثارگرانه مي طلبد تا آنجا كه ممكن است نياز به اين باشد كه انسان هاي بزرگ جان و مال خود را تقديم كنند تاجامعه راازتباهي مطلق برهانند و مانع خاموشي مطلق نورهدايت شوند.
    به همين دليل حضرت علي (ع ) در روايتي همه كارهاي خير و حتي جهاددرراه خدا را نسبت به امر بمعروف و نهي ازمنكر مانند قطره اي در مقابل دريا مي داند (بحار الانوار جلد 2 صفحه 15 ) و از امربه معروف بعنوان بهترين كارهاي مردم ياد مي كند . (دستورمعالم الحكم ـ صفحه 71 )
    امربه معروف و نهي ازمنكركه همه نيكي ها و بدي ها رادرهمه زمينه هاي فردي اجتماعي فرهنگي سياسي و اقتصادي شامل مي شود داراي دو مرحله است : اول مرحله توصيه و نصيحت كه به عموم مردم مربوط مي شود اما وقتي از اين مرحله فراتر رود احتياج به شدت عمل بيشتري پيدا مي شود و آنجاست كه جاي نقش آفريني حكومت است .
    البته به دليل اين كه درحال حاضر در كشور اسلامي ما حكومت اسلامي تشكيل شده و رهبري جامعه بدست رهبراسلامي است همانگونه كه در اصل هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي برآن تاكيد شده است دعوت به خير و امر به معروف و نهي ازمنكر به عنوان وظيفه اي همگاني و متقابل برعهده مردم نسبت به يكديگر دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت مورد اشاره قرار گرفته است و حكومت و نظام اسلامي بايد بااتخاذ تدابير و اجراي سياست هايي زمينه را براي قانونمند كردن گسترش معروف ها و جلوگيري از منكرات به مرحله اجرا در آورد و با پيش بيني مراكزي ضمن اجراي فريضه بزرگ امربه معروف و نهي ازمنكر درجهت احياي اين دوفريضه بزرگ دربين آحاد مردم نيز تلاش نمايد كه ايجاد ستادهاي احياي امربه معروف و نهي ازمنكر و مراكز اجرايي امربه معروف و نهي ازمنكر در همين راستا انجام شده است .
    اما درگسترش فرهنگ امربه معروف و نهي ازمنكر و ترويج آن امروزه ستادهاي احياي امربه معروف و نهي ازمنكر استانها به عنوان نهادهاي رسمي و قانوني مشغول به انجام وظيفه اند و ازجمله كميته هايي كه درستادهاي احياي امربمعروف براي گسترش اين فرهنگ پيش بيني شده است كميته اموررسانه ها مي باشد.
    رسانه هاي گروهي از قبيل صداوسيما مطبوعات خبرگزاري ها و سايت هاي اينترنتي كه امروزه ازجايگاه مهمي در فرهنگ سازي و اطلاع رساني برخوردار مي باشند مي توانند با تدوين برنامه ها ي مناسب ضمن اطلاع رساني ازفعاليتها و برنامه هاي ستادهاي احياي امربه معروف و نهي ازمنكر درجهت گسترش اين دوفريضه بزرگ الهي تقدم « پيشگيري بردرمان » را درمورد بيماري هاي اجتماعي نيز جامه عمل بپوشانند و به ايفاي نقش بپردازند.
    رسانه هاي مختلف باپرداختن مناسبتي به موضوع امر به معروف و نهي ازمنكر بيشتر از جنبه معرفي اين دوفريضه به شرايط و مراتب آن پرداخته اند و توجه به مصاديق آن كمتر مورد توجه مستقيم قرارگرفته است درحالي كه كميته هاي مختلف ستادهاي احيا مي توانند از طريق فعال نمودن زير مجموعه هاي خود نسبت به شناسايي و احصا موارد معروف و منكرات شايع درجهت معرفي آن به آحاد جامعه قدم بردارند.
    استفاده از ظرفيت رسانه ها كه درحقيقت بخش سخت افزاري امر ترويج معروف و نفي منكر را برعهده دارند مي تواند ياري گر مسئولان ستادهاي احياي امربمعروف و نهي ازمنكر و بخش نرم افزاري اين مجموعه باشد. بهره گيري از داستانهاي آموزنده طرح نكات اخلاقي از زندگي اوليا الهي معرفي الگوهاي شايسته معرفي معروف ها و منكرات دربخش هاي مختلف سياسي اقتصادي اجتماعي فرهنگي وخودداري از الگوسازي هاي نادرست براي نسل جديد ... از جمله راههايي است كه رسانه هاي گروهي مي توانند از طريق برنامه سازي و نشر آنها به بخشي ازوظايف خود در ترويج و گسترش فرهنگ امربه معروف و نهي ازمنكر عمل كنند.
    سمنان ـ محمدتقي قدس

  • *****
    رقص پيامك ها در آسمان غدير


  • وقتي در غديرخم پيامبر اكرم (ص ) حضرت علي (ع ) را سرپرست و ولي مسلمين اعلام نمود مردم در محل خيمه اي كه به امر پيامبر برپا گشته بود بر علي (ع ) وارد شدند و به او تهنيت گفتند و آن حضرت را اميرالمومنين خطاب نمودند. روايت است كه پيامبر در تاريخ شاديهاي خود حتي در ازدواجش و روز هجرتش از مكه به مدينه و رهايي از چنگال مشركان و روز فتح مكه و پيروزي مسلمانان از كسي نخواسته بود كه به وي تبريك بگويند اما عظمت غدير به حدي بود كه خود پيامبر در برپايي آن مراسم شادي شركت كرد و سپس در خيمه اش نشست و با كمال خوشحالي و سرور از تبريك گويندگان استقبال نمود و آنگاه حضرت امير عليه السلام مردم را به اجراي مراسم دعوت نمود و فرمود : « همه با هم مجتمع باشيد تا خدا يگانگي شما را حفظ كند و اين روز را عزيز شماريد تا خداوند ثروت شما را زياد و عمرتان را افزون كند و شادي را در ميان خود آشكار كنيد و با گشاده رويي با همديگر برخورد كنيد تا روحيه دشمنانتان را ضعيف گردانيد. »
    اين فرمايش حضرت امير همچون ديگر فرمايشات آن حضرت آويزه گوش تمام مسلماناني است كه به چهارده معصوم ارادت خاصي دارند و همه ساله در تمام كشورهاي جهان اعياد اسلامي را گرامي مي دارند و در روز عيد غدير خم نام مبارك حضرت علي را با زيباترين كلمات آراسته و به صورت شعر و تصنيف به همديگر تقديم مي كنند گرچه آنها معتقدند كه :
    كلمه ها شرمنده از نام علي است
    در جهان زيباترين واژه علي است
    و باز باور دارند كه علي (ع ) آيينه تمام نماي انسانيت عدالت شجاعت وفاداري و دينداري در همه عالم است چرا كه اين علي بود كه با از جان گذشتگي خود دين پروري را به همه انسانهاي روي زمين به وديعه گذاشت .
    در جهان راه وفا آموختن
    چون علي بايد كه خود را سوختن
    هر كسي خواهد كه دين را پرورد
    حب دنيا بايد از دل بركند
    در غدير خم اگر مولا علي است
    علتش حفظ قوانين نبي است
    با پيشرفت علوم و گسترش امكانات ارتباطاتي تماس انسانها در دنياي كنوني آسانتر گشته و اين باعث شده است كه در اعياد )هاي متعددي باشد كه اسامي مبارك چهارده SMS اسلامي آسمان جهان اسلام و حتي بسياري از كشورهاي دنيا شاهد رقص پيامك ( معصوم خصوصا امام اول شيعيان علي (ع ) را يدك مي كشند. اين واقعيتي است كه امواج مغناطيسي نيز وقتي بهنام مطهر معصومين مزين مي شوند طراوت خاصي مي يابند كه غيرقابل توصيف است چرا كه وقتي آسمان خداوندي همه روزه شاهد ارسال هزاران پيام كوتاه ناميموني است كه طهارت مقدس آسمان را مي شكنند در اعياد اسلامي حضور گسترده امواج زيبايي كه به نام مطهر امامان فرستاده مي شوند باعث شادي و خوشحالي آسمان نيز مي گردد.
    )هايي بود كه SMS نگاهي به پيام هاي كوتاه امسال در روز عيد غدير خم نشان مي دهد كه براستي آسمان غدير شاهد رقص پيامك ( نام مولا را در اسمان جهان با خود حمل كرده و در اين روز زمين و آسمان به فرمايش آن حضرت كه در روز غدير همه را به شادماني و جشن دعوت كرده است عمل مي نمودند :
    نازد به خودش خدا كه حيدر دارد
    درياي فضائلي مطهر دارد
    همتاي علي نخواهد آمد والله
    صد بار اگر كعبه ترك بردارد

    مقصود خدا و مصطفي حاصل شد
    اي اهل ولا نمازتان كامل شد
    در گوش جهان بانگ ولايت پيچيد
    تا آيه اكملت لكم نازل شد

    اين حديث دل بود تصنيف نيست
    شيعه در محشر بلا تكليف نيست
    شيعه پايش در مسير اولياست
    شيعه مولايش علي مرتضاست

    عارفان ديوانه ي صبر علي
    حاكمان در حيرت از فقر علي
    بينوايان تشنه رحم علي
    دشمنان درمانده از فهم علي

    دل بينواندارد به زمانه غير آهي
    كه به جز علي نباشد به خدا مرا پناهي
    به جز از طريق مهرش ننهم قدم به راهي
    مگر آن اميد جانم كند از كرم نگاهي

    نام علي : عدالت
    راه علي : سعادت
    عشق علي : شهادت
    ذكر علي : عبادت
    عيد علي مبارك باد

    به زمانه نيست كس را به ازين مقام رفعت
    كه علي كند عطايش به كرم نشان دولت
    بودم اميد احسان ز مقام آل عصمت
    كه ز مرحمت دهندم به زمانه تاج مدحت

    عيد غدير است و جهان در سرور
    كون و مكان غرق نشاط است و نور
    بانگ طربخواني كروبيان
    سوي زمين مي رسد از آسمان

    مي كنم امروز حجت بر خداجويان تمام
    نشنويد امروز اگر فرداي محشر بشنويد
    من به هر نفسي كه اولايم علي اولا باد
    رستگاريد از دل و جان گفته ام گر بشنويد

    نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد
    ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
    گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
    عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد

    به مقام و جان احمد به فداي هر دو عالم
    كه ولايت علي شد سبب نجات آدم
    نبود چو حصن مهرش به جهان حصار محكم
    بودم اميد احسان زعلي ولي اعظم

    شرم و عفت را علي آيينه است
    عفو و بخشش هاي او بي كينه است
    رهبري و سادگي در خون اوست
    چشمه راز بقا در دين اوست

    علي بر سرير ولا مي نشيند
    به جاي نبي مرتضي مي نشيند
    به امر خدا بر سرير ولايت
    مه آسمان ولا مي نشيند

    هر بنده اي كه دامن مهر علي گرفت
    فارغ زهول و وحشت روز حساب شد
    دست طلب به دامن او زن كه در جهان
    هر كس گرفت دامن او كامياب شد

    شمس رخشنده بتابيد و جهان روشن كرد
    نتوان پرتو خورشيد به گل پنهان كرد
    خنك آن شخص كه فرمانبري از فرمان كرد
    رستگار است هر آن كو به علي پيمان كرد

    دوره هجران گذشت و روز وصال است
    باده بده باده اي كه پاك و حلال است
    گاه نشاط است و روز غدير است
    فخر بشر مصطفي به خلق بشير است

    بر فراز منبر آن والا مقام
    كرد حجت بر مسلمانان تمام
    گفت پيغمبر(ص ) كه بعد از من علي
    رهبر خلق و امام است و ولي

    اي كاش علي شويم و عالي باشيم
    هم سفره كاسه سفالي باشيم
    چون سكه به دست كودكي برق زنيم
    نان آور سفره هاي خالي باشيم
    خوي ـ محمد گل صنملو