روزنامه جمهوري اسلامي 11/10/1386 صفحه سياسي
*****
روابط ايران و آلمان در تاريخ معاصر


  • نويسنده : جلال الدين مدني بخش نخست
    شكل گيري نظام بين الملل توسط اجزايي به نام دولت ــ ملت ها و دوام اين نظام مطالعه روابط خارجي در آن را داراي اهميت مي سازد; زيرا با گذشت زمان مي توان از تاريخ روابط خارجي سخن به ميان آورد و از تكرارها و گسست ها به مثابه نشانه هاي مختلف در درك و پيش بيني تحولات استفاده كرد. روابط ايران و آلمان نيز در همين چارچوب واجد ارزش و در خور تامل است . مقاله حاضر با بررسي دقيق اين روابط در تاريخ معاصر تصويري متصل معنادار و مفيد براي بهره برداري از آن ارائه كرده است .
    آلمان كشور صنعتي قدرتمند امروز است كه در قلب اروپا قرار دارد. اين كشور كه در ايجاد و برپايي دو جنگ جهاني تاثيري محوري داشت امروز پيشتاز وحدت اروپاست تا از اين قاره قدرتي بسازد تا در مقابل امريكاي شمالي ايستادگي نمايد. در مقاله حاضر سعي شده است روابط اين كشور با ايران بررسي شود.
    روابط دو كشور در دوره صفويه
    در مقام ريشه يابي روابط دو كشور ايران و آلمان دوران صفويه و عصر شاه اسمعيل صفوي مدنظر قرار گرفته است كه ايران طي آن با بعضي مراكز و دول اروپا ارتباط برقرار ساخت . دولت ونيز كه به واسطه نيروي دريايي عظيم خود از زمان جنگ هاي صليبي توانسته بود سيادت خود را بر درياي مديترانه تثبيت نمايد در اين راه پيشگام بود . اين دولت در سال هاي آخر قرن پانزدهم با امپراتوري عثماني 1 درگيري هايي پيدا كرده بود و چون بين عثماني و ايران خصومت بسيار طولاني وجود داشت ونيز متحد طبيعي ايران به شمار مي رفت . در سال هاي 850 857 و 862 هجري شمسي دولت و نيز سه سفير به دربار اوزون حسن آق قويونلو فرستاد و اتحاد با ايران را پيشنهاد كرد و حتي مقداري سلاح و مهمات ارسال نمود. اما در همين اوقات وضع ونيز تغيير پيدا كرد و با دشمن ديرين خود دولت عثماني معاهده صلح منعقد نمود و ازطرف ديگر در خود اروپا گرفتار جنگ با پاپ ژول دوم شد و اتحاد با ايران را فراموش كرد. بنابراين وقتي شاه اسمعيل صفوي استقرار پيدا كرد و همان عقد اتحاد را به اين دولت پيشنهاد نمود ونيز پاسخ منفي داد . شاه اسمعيل 2 كه از اين دولت مايوس شده بود در مرداد 897 سفيراني نزد پادشاهان مجارستان و لهستان فرستاد و آن ها را كه در معرض خطر تجاوز عثماني ها قرار گرفته بودند به اتحاد و مقابله با دشمن مشترك دعوت كرد. لويي دوم پادشاه مجارستان از پيشنهاد شاه ايران براي اتحاد استقبال كرد و نام داشت و زبان فارسي را مي دانست با نامه اي دوستانه ) Fra Petrus ( در سال 901 يكي از كشيشان فرقه ماروني لبنان را كه فراپتروس (شارلكن ) و) Charles ( به دربار شاه اسمعيل فرستاد . اين نماينده و سفير گزارشي از اوضاع سياسي اروپا و عظمت و قدرت شارل پنجم ) وضع پادشاه اسپانيا و امپراتور آلمان را كه برادر زن پادشاه مجارستان بود براي شاه اسمعيل بيان نمود. در نتيجه اين گزارش ها و آگاهي اي كه شاه اسمعيل از وضع اروپا پيدا كرد و مخصوصا با شنيدن خبر شكست مصري ها مصمم شد با اين امپراتوري مقتدر كه درعين حال دشمن سرسخت ترك ها بود روابط دوستانه برقرار كند . در اين زمان مقتدرترين شاه اروپا كارلوس اول بود كه در 895 بعد از مرگ پدرش فيليپ خوبرو به پادشاهي اسپانيا ناپل و سيسيل و فرمانروايي در متصرفات امريكايي و افريقايي اسپانيا نايل شده بود. وي كه مادرش از خاندان اتريشي هابسبورگ بود در سال 898 امپراتور آلمان گشت و از اين تاريخ لقب شارلكن يا شارل پنجم را پيدا كرد .
    وقتي شاه اسمعيل صفوي به وسيله فراپتروس از عظمت و قدرت شارلكن آگاه شد در سال 902 نامه اي به زبان لاتين براي وي نوشت . در اين نامه شاه اسمعيل شمه اي از جنگ هاي خود با امپراتوري عثماني و پيمان اتحادي كه با پرتغالي ها بسته بود ياد مي كرد و از سفيري كه به دربارش آمده بود سخن گفت و پيشنهاد نمود كه در فروردين سال بعد ارتش دو كشور متحدا از شرق و غرب به قلمرو دشمن مشترك حمله كنند و تا وقتي كه به پيروزي نهايي نايل نشده اند از انعقاد پيمان صلح جداگانه با عثماني خودداري نمايند.
    فراپتروس چندين ماه در راه بود تااينكه در سال 903 به اسپانيا رسيد و در شهر " تولدو " به حضور امپراتور بار يافت و نامه شاه اسمعيل را تسليم كرد . سفير ايران مورد مهر و محبت شارلكن قرار گرفت و مدتي در دربار وي اقامت داشت تااينكه در 3 آبان 904 امپراتور پاسخ نامه شاه ايران را به وي تسليم كرد كه با خود به ايران ببرد. شارلكن در نامه خود پس از ابراز محبت فراوان نسبت به شاه ايران گرفتاري هاي خود در جنگ با فرانسويان و شكست دادن فرانسواي اول را شرح داد و با پيشنهاد شاه اسمعيل در اتحاد عليه عثماني موافقت كرد اما هنگامي كه فراپتروس به تبريز رسيد بيش از يك سال از مرگ شاه اسمعيل گذشته بود و ناچار وي نامه شارلكن را به شاه طهماسب فرزند و جانشين شاه اسمعيل تسليم كرد.
    به دربار ايران فرستاد . ) Johann Balbi (چهار سال بعد در بهمن ماه 908 شارلكن امپراتور آلمان سفير ديگري به نام يوهان بالبي اتفاقا اين نامه هم به نام شاه اسمعيل است و همين نامه نشان مي دهد كه بعد از گذشت پنج سال خبر درگذشت شاه اسمعيل به اروپا نرسيده و تصور شارلكن بر آن بود كه شاه اسمعيل حيات دارد. عنوان نامه شارلكن چنين است : « پادشاه والاتبار مقتدرترين سلاطين شرق پادشاه سعيد و پرهيزكار شاه اسمعيل صفوي شاهنشاه ايران دوست و برادر گرامي ما. » در اين نامه شارلكن ضمن تعريف از شجاعت و تدبير وي سفير خود را كه از سران لشكر و اعيان دربارش بود معرفي كرده و يكبار ديگر آمادگي خود را براي عقد پيمان اتحاد عليه دولت عثماني اعلام نموده است . بالبي سفير اعزامي شارلكن ماموريت داشت جنگ هاي شارلكن با عثماني ها را به تفصيل براي شاه ايران شرح دهد و اضافه نمايد كه در سال 905 سلطان عثماني به تحريك پادشاه فرانسه به مجارستان حمله برده و پس از تصرف به قتل رسانده اكنون فرديناند برادر شارلكن به پادشاهي ) Mohacs ( بوداپست لويي دوم پادشاه آن كشور را در جنگ موهاج مجارستان رسيده است و امپراتور و برادرش قصد دارند براي انتقام از دو طرف يعني از طرف ايتاليا و درياي مديترانه و ديگري از طرف خاك مجارستان به امپراتوري عثماني حمله كنند و به همين منظور از شاه ايران هم مي خواهد كه حمله كنندگان به عثماني را مساعدت نمايد و چنانچه شاه ايران مهياي جنگ با عثماني نيست لااقل نيرويي به سرحدات شرقي آن كشور بفرستد تا سلطان عثماني قسمتي از قشونش را از اروپا متوجه جبهه شرق نمايد.
    بالبي در عرض راه از رابطه نامطلوب ايران و عثماني و جنگ بين دو كشور اطلاع پيدا كرد و از شهر حلب براي شارلكن نامه نوشت و گزارش داد كه پادشاه ايران ـ كه در اين تاريخ شاه طهماسب بود ـ با سلطان عثماني جنگ نموده و بغداد را فتح كرده و زمان مساعد آن است كه شارلكن هم به جنگ با تركان عثماني اقدام نمايد . البته سفير واقعيت كامل را گزارش نداده بود; شاه طهماسب در 909 به بغداد حمله كرده بود تا آن شهر را تصرف نمايد ولي كار تصرف ناتمام مانده بود. واقعيت اين بود كه ذوالفقارخان كلهر فرمانرواي لرستان بين النهرين را تصرف كرده ولي خود را تحت حمايت سلطان سليمان قرار داده بود و شاه طهماسب مي خواست بغداد را از ذوالفقارخان بگيرد.
    از همين تاريخ تا پايان جنگ هاي بيست ساله ايران و عثماني بين شاه ايران و شارلكن ارتباط ادامه داشت و مساله اصلي هم همين بود كه اقدامات ايران سپاه امپراتوري عثماني را در مرزهاي شرقي نگاه دارد و حمله به اروپا انجام نگيرد.
    دوره قاجار
    بعد از دوران صفويه و تا تشكيل سلسله قاجار و اواسط اين سلسله حضور آلمان يا نماينده اي از اين كشور در ايران ديده نمي شود. اولين مسافرت ناصرالدين شاه به اروپا در 1252 به اتفاق سپهسالار صدراعظم شاه و جمعي از رجال درباري از راه قفقاز و روسيه انجام شد. در آلمان ويلهلم اول قيصر آلمان و بيسمارك صدراعظم اين كشور تجليل زيادي از شاه ايران نمودند و عهدنامه مودت و تجارت و سير سفاين بين دو كشور به امضا رسيد. در اين اوقات آلمان موفق شده بود اتريش و فرانسه را شكست دهد و امپراتوري عظيمي تاسيس كند كه رقيب انگليس و روسيه به شماررود.
    وقتي ناصرالدين شاه گسترش مداخله روس و انگليس را در ايران ملاحظه كرد و خود را از هر اقدامي بر ضد آن ها ناتوان ديد به فكر افتاد كه يك دولت اروپايي ديگري را در امور ايران ذي نفع كند تا شايد با اين تدبير از نفوذ دو همسايه ظالم و زورگو بكاهد. از همين رو در مسافرت دوم خود به اروپا مذاكراتي با ويلهلم اول و صدراعظم او بيسمارك به عمل آورد و خود را مشتاق تقويت و گسترش روابط دو كشور ايران و آلمان نشان داد. هدف شاه قاجار اين بود كه با بازكردن پاي آلمان ها به ايران تعادلي در روابط خود با كشورهاي همسايه يعني روسيه و انگليس برقرار سازد. بيسمارك هم كه علاقه مند بود تكيه گاهي در خاورميانه پيدا كند از اين پيشنهاد ناصرالدين شاه استقبال نمود . در فروردين 1262 مكاتبات محرمانه اي بين ناصرالدين شاه و بيسمارك رد و بدل شد و به دنبال آن در سال 1264 دو دولت تصميم گرفتند در پايتخت دو كشور سفارتخانه تاسيس كنند. ميرزا رضاخان مويدالسلطنه گرانمايه به عنوان اولين وزيرمختار به برلن اعزام گرديد و در مقابل براي اولين بار گراف فن برانشوايك سفارت آلمان در تهران را در همين زمان تاسيس نمود. در همين سال ناصرالدين شاه براي تقويت روابط جديد يك كشتي ششصدتني به نام پرسپوليس و يك كشتي 250 تني به نام شوش از دولت آلمان خريد تا در خليج فارس مورد استفاده قرار گيرد و به علاوه از كارخانه هاي كشتي سازي آلمان خواست تا چند كشتي ديگر براي ايران تدارك ببينند. آلمان ملوانان ماهري را هم همراه كشتي هاي خريداري شده به ايران فرستاد تا اداره كشتي ها را در خليج فارس عهده دار باشند. در همين زمان لازم بود تعدادي از ايرانيان زبان آلماني فراگيرند بنابراين يك مدرسه آلماني در تهران تاسيس شد و در دارالفنون هم زبان آلماني معمول گرديد. در همين اوان آلماني ها مساله ايجاد راه آهن در ايران را مطرح كردند و به طور محرمانه مذاكراتي براي ايجاد راه آهن در شمال ايران آن هم به وسيله اين كشور شروع گرديد.
    حضور دولت ثالثي مثل آلمان براي روس و انگليس كه ايران را قبضه كرده بودند و مرتب از طريق امتيازاتي منابع اين كشور را به تصرف خود درمي آوردند تحمل پذير نبود و در هر اقدام آلمان مي بايست موافقت و رضايت آن دو كشور متجاوز جلب مي گرديد. انگلستان كه قبلا تقاضاي ايران را در مورد فروش چند كشتي جنگي كوچك براي محافظت از سواحل جنوبي كشور رد كرده بود و به هيچ وجه با ايجاد نيروي دريايي در خليج فارس از جانب ايران موافق نبود به يكباره ورود كشتي هاي آلمان به اين خليج را مشاهده كرد. اين در حالي بود كه انگليس خود را صاحب خليج فارس فرض مي كرد و نمي توانست ناظر آمدورفت كشتي هاي ايراني با ملوانان آلماني در آن باشد. بنابراين در يك اقدام فوري وزيرمختار انگليس در تهران رونالد تامسون علنا و رسما وارد موضوع شد و از دولت ايران خواست كه به خدمت ملوانان آلماني در آب هاي ايران خاتمه دهد خريد كشتي از آلمان را متوقف سازد و سفارش ساختن كشتي براي ايران را لغو نمايد. ازطرف ديگر روس ها هم كه از شنيدن خبر تاسيس راه آهن به وسيله آلماني ها در شمال ايران شديدا ناراحت شده بودند رسما به وسيله پرنس دالگوروكف وزيرمختار خود در تهران اعتراض نمودند و لغو اين پروژه و برنامه را خواستار شدند3.
    عكس العمل شاه و دربار ايران مقاومت در مقابل اين متجاوزان نبود. بااينكه ناصرالدين شاه در داخل كشور تسلط كامل داشت و استبداد سلطنت او امان از مردم گرفته بود در مقابل تمايلات خارجي تاب مقاومت نداشت ازاين رو در برابر اين فشار و خواسته انگليس و روس نيز تسليم گرديد و در 5 فروردين 1268 فرماني صادر كرد كه طي آن دولت ايران متعهد شد تا مدت پنج سال بدون رضايت دولت روسيه اجازه ساخت و تاسيس راه آهن را به خارجيان ندهد ضمنا طي فرمان ديگري به امين السلطان صدراعظم جديد خود نوشت : « به وزيرمختار انگليس بگوييد هر وقت امتياز ساختمان راه آهن در شمال به روس ها داده شود فورا امتياز راه آهن شوشتر و يا امثال آن به انگليسي ها داده خواهد شد. » ناصرالدين شاه قاجار كه خود را در اين قضيه و مذاكرات طولاني با آلمان شكست خورده مي ديد به شدت ناراحت بود و در مقابل بر فشار داخل اضافه مي كرد. او حتي به وزيرخارجه اش نوشت كه با سفارت روس و انگليس مذاكره كنيد كه آيا ما استقلال داريم يا نداريم چرا اين همه در كارهاي ما مداخله مي كنند اما دولت همسايه يعني روس و انگليس فقط به حذف آلمان از حضور در ايران راضي نشدند بلكه تقاضاي امتيازات جديدي نمودند4.
    در سال هاي آخر قرن نوزدهم آلمان هم به اهميت خاورميانه توجه داشت . زمامداران اين كشور صنعتي هم نمي توانستند بنابر خواست روسيه و انگليس خود را از امتيازات بزرگي محروم سازند كه در ايران مي توانستند كسب كنند. آن ها نمي توانستند ناظر مستعمرات انگليس و فرانسه در افريقا و آسيا باشند و زمان را براي رقابت از دست بدهند. از اين رو اين دولت پس از چند سال درصدد برآمد به هرنحوي راهي به منطقه خاورميانه پيدا كند و ايجاد يك پايگاه در خليج فارس را هدف قرار داد تا در منطقه اي كه انگليسي ها بدون رقيب يكه تازي مي كردند جايگاهي به دست آورد . بنابراين در سال 1275 يك شركت آلماني با عنوان ونك هاوس نمايندگي خود را در بندر لنگه تاسيس كرد و به كار معامله صدف و مرواريد دست زد . سال بعد كنسولگري آلمان در بوشهر افتتاح شد و در مرداد 1277 قيصر آلمان ويلهلم دوم يك سفر رسمي به استانبول كرد و مورد استقبال و پذيرايي مجلل سلطان عبدالحميد دوم و دولتمردان عثماني قرار گرفت . ويلهلم دوم در يك اقدام ابتكاري خود را حامي مسلمانان جهان اعلام كرد. در آن تاريخ عثماني مركز خلافت اسلامي محسوب مي شد هر چند كه از واقعيت اسلام به دور بود. نتيجه مذاكرات ويلهلم دوم در استانبول انعقاد قرارداد نظامي به عنوان اتحاد بين دو كشور آلمان و عثماني بود و امتياز ايجاد خط آهن برلن ــ اسلامبول ـ بغداد را هم به دست آورد.
    شركت آلماني ونك هاوس كه در بندر لنگه نمايندگي داشت كار خود را در حوزه خليج فارس توسعه داد در سال 1280 از دولت آلمان كمك مالي بيشتري گرفت مركز عمليات خود را در بحرين متمركز ساخت و شعباتي هم در بصره و بندرعباس داير نمود. در سال 1281 اولين خط كشتيراني بين هامبورگ و بنادر خليج فارس داير گرديد و آلماني ها براي به دست آوردن نفوذ در ايران شروع به فعاليت نمودند. گرچه آن ها به دليل حضور روسيه و انگليس نتوانستند با ايران مثل عثماني معاهده اتحاد نظامي منعقد كنند سعي نمودند دوستي و محبت ايرانيان را جلب كنند. آلماني ها به مردم اهميت مي دادند و به همين جهت توانستند نفوذ معنوي زيادي در بين وطن دوستان ايران پيدا كنند. آن ها به مردم مي فهماندند كه روس و انگليس تا چه ميزان به ايران صدمه رسانده اند و خود را دوست و يار ملت ايران نشان مي دادند. انگلستان در مقابل ورود آلمان به ايران و اقدامات آن در اين كشور نمي توانست عكس العمل نشان دهد; چون در اين تاريخ در افريقاي جنوبي گرفتار جنگ با بوئرها بود. اما زماني كه از اين جنگ فارغ شد و به پيروزي دست يافت توانست مساله نفوذ آلماني ها در ايران بخصوص خليج فارس را بررسي كند و عكس العمل نشان دهد5. روس ها هم كه از نفوذ آلمان در خاورميانه به هراس افتاده بودند به اقداماتي در ايالات شمالي ايران دست زدند6.
    پي نوشت ها
    1 ـ دو دولت روس و انگليس مسيحي در دويست سال گذشته صدمات بسيار به ايران وارد ساختند ولي صدمات امپراتوري عثماني كه عنوان خلافت اسلامي را بدون محتوا داشت در ادواري كمتر از آن ها نبوده است . تاريخ صعود و سقوط آن امپراتوري اسلامي مي تواند درس هاي ارزنده اي براي حاكميت اسلامي ايران داشته باشد از جمله اينكه حقيقت عدالت و معنويت اسلام مي تواند موجب استحكام و قدرت توسعه و پيشرفت گردد و در قلوب ملت ها رسوخ نمايد نه شعار اسلام بدون محتوا.
    سلطان محمد فاتح پادشاه عثماني در 832 با فتح قسطنطنيه به عمر هزارساله امپراتوري روم شرقي (بيزانس ) پايان داد و اين حادثه مهم از نظر مورخان به قرون وسطي خاتمه داد. سلطان محمد فاتح با شانزده سال جنگ هاي خونين تصرفات خود را در اروپا و آسيا توسعه داد دولت هاي مسيحي تا مركز اروپا را متصرف شد و در مقام آن بود تا كل ايتاليا و مخصوصا مقر پاپ را در اختيار گيرد. در شرق هم كليه كشورهاي اسلامي خاورميانه و شمال افريقا و از جمله ايران را هدف داشت . هر مقاومتي را با حربه دين و با تكفير درهم مي شكست .
    با استيلاي تركان عثماني بر قسطنطنيه راه تجارت اروپا با مشرق زمين به كلي بسته شد و رشته ارتباط اروپاييان با كشورهاي آسيايي و از جمله ايران قطع گرديد. اروپاييان كه نياز به كالاهاي آسيا داشتند راه ديگري را در پيش گرفتند. اسپانيا و پرتغال كه بزرگترين دول استعماري آن زمان بودند در 872 با فرمان پاپ هريك نيمي از كره زمين را در اختيار گرفتند! و از اين راه به كشف نقاط وراه هاي ناشناخته دست زدند.
    2 ـ شاه اسمعيل از جانب پدر نواده شيخ صفي الدين اردبيلي روحاني و صوفي بزرگ و از جانب مادر نوه اوزون حسن بود . وقتي پدرش شيخ حيدر رهبر شيعيان در سال 867 كشته شد وي يكساله بود . در نوجواني با برادرانش به شمال ايران رفتند و در لاهيجان كه حاكمش شيعي بود به سر بردند . در 878 اسمعيل و جمعي از پيروانش به زيارت شيخ صفي رفتند . وي در 879 با ارتشي كه از پيروان شيعي او بودند ادعاي استقلال كرد. هدف شاه اسماعيل اين بود كه حكومت ملوك الطوايفي را از ايران براندازد و حكومت شيعي متمركزي ايجاد نمايد . وي درسال 888 با تسلط بر سراسر ايران و عراق به مذهب تشيع جنبه رسمي داد . او پس از سيزده سال جنگ وحدت ملي و تماميت ارضي ايران را تامين كرد. مشكل عمده شاه اسمعيل عثماني بود كه در جنگ معروف چالدران از آن شكست خورده بود . شاه اسمعيل در 38 سالگي در سال 903 به مرض سل درگذشت و پسر ده ساله اش طهماسب جاي او را گرفت . در زمان اين شاه بود كه جنگ هاي بيست ساله بين ايران و امپراتوري عثماني به وقوع پيوست كه با صلح آماسيه پايان يافت .934
    3 ـ از زماني كه روسيه در اواخر قرن هيجدهم به صورت عامل تهديدآميزي براي ايران و پروس درآمد دولت آلمان و ايران به هم نزديك شدند . روسيه تزاري همان قدرتي بود كه ايران مدت ده سال از 1180 تا 1192 با آن مشغول جنگ بود . ايران به عنوان كشوري شرقي در تكنولوژي نظامي و فنون جنگي قوي نبود و فقط با برخورداري از روحيه اسلامي توانست در مقابل روسيه تزاري مقاومت كند. گرچه در سال 1207 بار ديگر از روسيه شكست خورد روزنامه هاي اروپا درباره اين جنگ ها مطالب زيادي به نفع ايران نوشتند . بعد از شكست عثماني از روسيه در 1208 خطر روسيه تزاري براي پروس بيشتر شد . از همين تاريخ بود كه توجه پروس (آلمان ) به ايران و تركيه جلب گرديد. آلمان از وقتي كه سرهنگ مولنكه ماموريت سازمان دهي ارتش عثماني را پيدا كرد تلاش نمود بين ايران و عثماني صلح برقرار گردد . با وجود اين با تاسيس امپراتوري آلمان در 1250 روابط رسمي ايران و آلمان برقرار نشد اما وقتي اين دولت فرانسه را شكست داد توجه زمامداران ايران براي يافتن يك نيروي سوم به سوي آن جلب شد . در 1252 موافقت نامه دولتي و بازرگاني بين دو كشور امضا شد. تا زماني كه بيسمارك بر سر كار بود مناسبات ايران و آلمان پيشرفت محسوسي نداشت ; چون وي علاقه اي به سياست مستعمراتي شرق نداشت . توجه او به تحكيم موقعيت آلمان در اروپا بود . اما با عزل بيسمارك در سال 1269 كم كم مناسبات ايران و آلمان رونق گرفت و اهميت ايران از نظر سياسي ژئوپولتيك براي آلمان ظاهر گرديد; همسايگي با روسيه و راه رسيدن به هند.
    4 ـ از جمله تقاضاي انگليس آزادي كشتي راني در كارون بود و به محض اينكه اين آزادي اعلام شد يك شركت انگليسي به نام خط كشتي راني در آن رودخانه داير كردند و عملا تجارت خوزستان را در انحصار خود درآوردند . ) Lynch (برادران لينچ
    انگلستان در اين زمان به هيچ وجه دشمني علني با روس ها را مناسب نمي ديد; زيرا ويلهلم دوم قيصر جديد آلمان قدرت زيادي پيدا كرده بود و تهديد جديدي براي منافع انگلستان و روسيه در سراسر جهان محسوب مي شد; لذا انگليس به دولت ايران فشار مي آورد كه تقاضاهاي روسيه را هم در گرفتن امتيازات برآورده نمايد. روس ها امتياز بانك استقراضي را در همين زمان گرفتند.
    نايب السلطنه هند با يك ناوگان جنگي عظيمي به اين ) Curzon (5 ـ در مقابل نفوذ آلمان در خليج فارس در زمستان 1282 لرد كرزن خليج مسافرت نمود. مسافرت وي توام با قدرت نمايي بود. او مي خواست به ايران و نيز رقباي سياسي دولت انگلستان مثل آلمان وزير امورخارجه وقت انگليس در مجلس اعيان آن كشور) Lansdowne (بفهماند خليج فارس در حوزه قدرت بريتانيا است . لانسدون اعلام نمود : تاسيس پايگاه دريايي و تاسيسات بندري را در خليج فارس به وسيله هر دولتي كه باشد يك تهديد جدي براي منافع بريتانيا مي دانيم و به وسايل ممكنه اي كه در دست داريم از وقوع آن جلوگيري خواهيم كرد. به موازات اين نوع مقابله دولت انگلستان يك هيات بازرگاني به استان جنوبي ايران فرستاده شد تا تجارت با اين نواحي را تقويت نمايد. اين دولت كنسولگري هاي جديدي هم در بعضي نقاط تاسيس نمود و ناوگان جنگي خود را هم در بنادر ايران مستقر كرد و با اين اقدامات فعاليت روزافزون آلماني ها را محدود ساخت .
    6 ـ روس ها موقعيت خود را در استان هاي شمالي تقويت كردند و به بهانه كافي نبودن قواي داخلي ايران براي حفظ نمايندگي هاي سياسي و كنسولي و اتباع خود عده اي قزاق روسي را به ايران آوردند و گارد مسلح تشكيل دادند. انگلستان هم براي آنكه از حريف عقب نماند عده اي سرباز هندي را با عنوان محافظت از سفارت و كنسولگري خود وارد ايران نمود. از اين تاريخ هر وقت نمايندگان سياسي دو دولت در ايران رفت وآمد داشتند عده اي در حدود سي چهل نفر مسلح با لباس نظامي دولت خود آن ها را همراهي مي كردند. مرزهاي ايران بست وبندي نداشت ; هر روز عده اي با اسلحه وارد ايران مي شدند. ترس دو دولت از آلمان باعث شد كه كم كم روس و انگليس رقابت را كنار گذارند و در مقابل دشمن مشترك به اختلافات خود در آسيا پايان دهند.
    از سال 909 هجري شمسي تا پايان جنگ هاي بيست ساله ايران و عثماني بين شاه ايران و شارلكن ارتباط ادامه داشت و مساله اصلي هم همين بود كه اقدامات ايران سپاه امپراتوري عثماني را در مرزهاي شرقي نگاه دارد و حمله به اروپا انجام نگيرد
    وقتي ناصرالدين شاه گسترش مداخله روس و انگليس را در ايران ديد و خود را از هر اقدامي عليه آن ها ناتوان يافت به فكر افتاد كه يك دولت اروپايي ديگري را در امور ايران ذي نفع كند تا شايد با اين تدبير از نفوذ دو همسايه ظالم و زورگو بكاهد. از همين رو در مسافرت دوم خود به اروپا مذاكراتي با ويلهلم اول و صدراعظم او بيسمارك به عمل آورد و خود را مشتاق تقويت و گسترش روابط دو كشور ايران و آلمان نشان داد
    انگلستان كه قبلا تقاضاي ايران را در مورد فروش چند كشتي جنگي كوچك براي محافظت از سواحل جنوبي كشور رد كرده بود و به هيچ وجه با ايجاد نيروي دريايي در خليج فارس از جانب ايران موافق نبود به يكباره ورود كشتي آلمان به اين خليج را مشاهده كرد. اين در حالي بود كه انگليس خود را صاحب خليج فارس فرض مي كرد و نمي توانست ناظر آمدورفت كشتي هاي ايراني با ملوانان آلماني در آن باشد
    در سال 1281 اولين خط كشتيراني بين هامبورگ و بنادر خليج فارس داير گرديد و آلماني ها براي به دست آوردن نفوذ در ايران شروع به فعاليت نمودند. گرچه آن ها به دليل حضور روسيه و انگليس نتوانستند با ايران مثل عثماني معاهده اتحاد نظامي منعقد كنند سعي نمودند دوستي و محبت ايرانيان را جلب كنند