روزنامه جمهوري اسلامي 11/10/1386 صفحه سرمقاله
*****
هشداري براي نظام آموزشي


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    معاون « آموزش عمومي » وزير آموزش و پرورش اعلام كرده است : امسال 115 هزار دانش آموز ابتدائي پس از ثبت نام در مدارس ابتدائي كشور مدرسه را ترك كرده اند و اين آمار نگران كننده است .
    با در نظر گرفتن تعداد ثبت نام هاي انجام شده براي سال تحصيلي 87 ـ 86 به نظر مي رسد به يك تحقيق نياز داريم تا مشخص شود كه اين تعداد عدم مراجعه به مدارس را بايستي « انصراف از تحصيل » تلقي كرد يا آنكه بخشي از اين جمع به علت مهاجرت تغيير محل كار والدين يا دلايل موجه ديگر صرفا محل تحصيل خود را تغيير داده اند و احيانا در محل مناسب ديگري البته با تاخير زماني به تحصيل مشغول شده اند
    متاسفانه اطلاعات منتشره در اين خصوص براي پاسخگوئي به اين دو سئوال كافي به نظر نمي رسد لكن با احتساب ميزان مردوديهاي هر ساله به نظر مي رسد كه ابعاد « ريزش تحصيلي » در نظام آموزشي كشور بسيار وسيع و نگران كننده است . اين نكته بويژه با عنايت به تعهدات و مسئوليتهاي نظام آموزشي كشور در جهت تامين اهداف آموزش و پرورش رايگان جزو ابهاماتي است كه بايستي براي رفع آن بررسي هاي كارشناسانه اي صورت پذيرد و مسئله بصورت ريشه اي بررسي شود.
    بعلاوه با توجه به اطلاعات و ارقام موجود در زمينه « ريزش تحصيلي » در مقاطع راهنمائي و متوسطه و همچنين تفوق عددي آن در مقايسه با مقطع ابتدائي اين نگراني وجود دارد كه احيانا ريزش تحصيلي در مقاطع راهنمائي و دبيرستان حتي از اين ارقام نيز فراتر رود. صرفنظر از اينكه اصولا « انصراف از تحصيل » و « ريزش تحصيلي » دو مقوله جداگانه محسوب مي شوند و هر يك علل و عوامل موثر و متفاوتي دارند لكن از ديدگاه « آسيب شناسي اجتماعي » نهايتا به عوامل هم جهت در مقولات اثرگذار بر « آسيب هاي اجتماعي » تبديل مي شوند.
    بررسيهاي كارشناسي در قلمرو آسيب هاي اجتماعي نشان داده است كه بخش اعظم افرادي كه بر اثر آسيب هاي اجتماعي به انحراف كشيده شده اند و يا ديگران را به انحراف كشانده اند جزو كساني هستند كه آموزشهاي عمومي ناقص ناكافي و غيرموثري ديده اند و يا اصولا از اين نوع آموزش محروم مانده اند.
    دقيقا به همين دليل است كه بايستي انصراف از تحصيل در مقاطع مختلف آموزش عمومي را جدي تلقي كرد و براي بررسي علل و عوامل موثر در بروز اين پديده لازم است كه تحقيقات كارشناسي صورت پذيرد. اين نكته بويژه آنگاه اهميت مضاعف پيدا مي كند كه انصراف در « مقطع ابتدائي » رخ داده باشد. تجربه نشان داده است كه احتمال گرايش مجدد دانش آموزان پس از انصراف از تحصيل براي بازگشت دوباره به مدرسه اگر صفر نباشد در بسياري از موارد « ناچيز » بوده است و در واقع بايستي اين گروه از دانش آموزان را تقريبا براي هميشه از گردونه تاثيرگذاري دوران آموزش عمومي « حذف شده » تلقي كرد.
    اين نكته بويژه از آن جهت اهميت دارد كه دانش آموزان در گروه سني ابتدائي قاعدتا در سني نيستند كه پس از خروج از مدرسه در جائي به « كار » مشغول شوند و يا سرگرمي مفيد و مناسبي پيدا كنند. معني صريح اين عبارت اينست كه انصراف از تحصيل بويژه در مقطع ابتدائي را بايستي بعنوان « پديده اي منفي با اثرات نامناسب اجتماعي » ارزيابي كرد و از هم اكنون به فكر چاره جوئي در اين مقوله برآمد.
    خوبست براي لحظه اي برروي اين نكته به تفكر بپردازيم كه يك كودك يا نوجوان 7 تا 12 ساله كه پس از ثبت نام ديگر به مدرسه مراجعه نمي كند ممكن است در كجا و يا چه انگيزه اي با چه شيوه اي سرگرم شده باشد و وقت خود را چگونه پر مي كند آيا احتمال انحراف وي و سواستفاده هاي بعدي از ناآگاهي و خردسالي وي نگران كننده نيست متاسفانه در برخي موارد مشاهده شده است كه باندهاي خلافكار براي ايجاد پوشش بهتر براي اقدامات خلاف خود از وجود كودكان و نوجوانان كم سن و سال بهره گيرند و از ناآگاهي سردرگمي آنها بيشترين سواستفاده هاي ممكن را به عمل آورده اند و نهايتا حتي درصورت دستگيري « كودك بزهكار » نيز مسئوليتي متوجه آنها نيست . چرا كه فاقد ارتباط سببي يا نسبي با وي هستند.
    علاوه بر اين نگراني عمده تر اينست كه كودكان بي بهره و محروم از آموزشهاي عمومي در مدارس در معرض فراگيري مطالبي قرار مي گيرند كه باعث نوعي جسارت بي منطق مي شود و آنها تدريجا در مسيري به زندگي خود ادامه مي دهند كه احيانا هم براي خود و هم براي جامعه به معضل بزرگي تبديل مي شوند و باعث بروز بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي مي گردند.
    معاون آموزش عمومي وزارت آموزش و پرورش هدف از آموزش نسل جديد را پرورش فضائل اخلاقي و معنوي يادگيري مهارتهاي انساني و زندگي با رويكرد ديني معرفي كرده و خاطرنشان ساخته است كه شناسائي و پرورش استعدادها كمك به پرورش عادت به نظم و قانون ايجاد تفكر پرسشگري تحقيق و پژوهش و كنجكاوي بلندپروازي و آرمانخواهي سرلوحه ايجاد مدارس كارآمد و اثربخش محسوب مي گردد. طبعا لازم است به اين اهداف و آرمانها صحه گذاشته شود.
    و از وجود چنين چشم انداز روشني براي نظام آموزش كشور تقدير گردد لكن مسئله اينست كه آندسته از كودكان و نوجواناني كه در مدارس كشور ثبت نام كرده اند ولي از حضور و ادامه تحصيل در مدارس منصرف شده اند چگونه و در كجا از چنين آموزشها و روشهاي تربيتي برخوردار خواهند شد
    مطمئنا طرح اين سئوال براي ملامت و عيب جوئي از مسئولين محترم نظام آموزشي كشور نيست بلكه لازم است با آسيب شناسي نسبت به عواقب انصراف برخي كودكان و نوجوانان از تحصيل به اين نكته بينديشيم كه آثار و تبعات اين پديده چيست و چگونه مي توان به مهار اين پديده پرداخت و آثارو تبعات منفي آنرا به حداقل ممكن رساند
    ناگفته پيداست كه مسئوليت نظام آموزشي كشور حتي با اطلاع رساني نسبت به انصراف 115 هزار دانش آموز ابتدائي در سراسر كشور به پايان نرسيده است بلكه انتظار منطقي اينست كه دفتر آموزش عمومي با انجام تحقيقات كارشناسي در اين مقوله به تفكيك استانها درصدد يافتن علل و عوامل موثر در اين مقوله باشد تا براي چاره جوئي در اين مقوله راهكارهاي فوري و موثري جستجو شود. چرا كه بيم آن مي رود بي تفاوتي در اين زمينه باعث بروز مشكلات و تنگناهائي براي فرد و جامعه گردد و در آينده نه چندان دور ناهنجاريهاي ناشي از اين پديده گريبان همه را بگيرد.