روزنامه جمهوري اسلامي 05/10/1386 صفحه كتاب و كتابخواني

  • اسلام شناسان غرب و سيره رسول اكرم (ص )
  • تازه هاي نشر
  • *****
    اسلام شناسان غرب و سيره رسول اكرم (ص )




  • معارف
    شماره 50 ماهنامه « معارف » با عناوين زير منتشر شده است : صعود و سقوط دولت اسلامي در پرتورسانه و علم نحوه برخورد اسلام شناسان غرب با سيره رسول اكرم (ص ) آسيب ها و عبرت هاي نهضت مشروطه « ماشيح » منجي موعود يهود تكنولوژي تحقيق و پژوهش عوامل و موانع موثر بر تاثيرگذاري دروس معارفي اسلامي و...
    از ميان مطالب مذكور مقاله « نحوه برخورد اسلام شناسان غرب با سيره رسول اكرم » را كه نوشته نادر پونقشبندي مي باشد. براي بهره برداري خوانندگان درج مي كنيم .
    « به درستي كه در آغاز كار همه اديان ضرورتا نيك بوده اند و اين نيكي باعث منزلت ابتدايي و قدرت نفوذ ابتدايي آنها مي شده است » . از ديدگاه تاريخ علم رشته اسلام شناسي در غرب از بطن توجيه گري مسيحيت در مقابل پيشروي علمي و انبساط جغرافيايي جهان اسلام زاييده شده است ; زيرا اسلام با اين ادعاي موجه كه تكميل كننده اديان ابراهيمي است پا به عرصه وجود نهاد; در حالي كه مسيحيت در مواجهه با اسلام عكس العمل نشان داد. از اين رو رشته اسلام شناسي در غرب از ابتداي كار بر زيربناي نه چندان استوار بنيان شده است .
    علي رغم اينكه عصر روشنگري با نوشته هاي بنياديني چون « ناتان حكيم » اثر « گوتهلود افرائيم لسينگ » برخورد خشونت آميز اسلام شناسان در تحقيقاتشان را كمي تعديل كرد ولي حتي در عصر حاضر نيز پژوهش هاي تاريخي اسلامي وجود دارند كه نسبت به تاريخ و فرهنگ جهان اسلام با ديدي تحقيرآميز مي نگرند. پس مي بينيم كه عصرروشنگري هم تغييري اساسي در اين امر به وجود نياورده است .
    در قرون وسطي و حتي آغاز رنسانس عقده حقارت ناخودآگاهي نسبت به دستاوردهاي تمدن اسلام موجب اهانت و رويارويي با پيامبر(ص ) مي گرديد تا آنجا كه خود دانته در كمدي الهي حضرت رسول را به دوزخ روانه كند.
    پژوهش هاي تاريخ انگارانه (افسانه هاي تاريخي ) راجع به شرح حال حضرت محمد(ص ) با پيدايش عصر تاريخ انگاري در اواسط قرن نوزدهم شكل جدي تري به خود گرفت ولي در عين حال خالي از مجادله نبود و اين تاريخ انگاري بر مبناي حلول روح شرق شناسانه اي كه در اين قرن آغاز شده بود صورت مي گرفت . اولين زندگينامه پيامبر اكرم (ص ) براساس كهن ترين متون سيره مغازي را « آلويس اشپرنگر » عرب شناس اتريشي به رشته تحرير درآورد كه در آن اهانت هاي مضحكي به پيامبر(ص ) نموده و او را بيمار خوانده بود. با نفوذترين شرح حال پيامبر در عصر خود را « ويليام موئير اسكاتلندي » نگاشت ولي در عين حال اسلام شناسان ديگر به وي ايراد گرفتند كه تاريخ نويسي را با مسائل عقيدتي كلامي در هم آميخته است . گويا موئير بر اين خيال بود كه شيطان حضرت محمد(ص ) را برانگيخته است ! البته در نيمه دوم قرن نوزدهم دانشمندان جدي تري نيز كه در تحقيقات خود بيشتر بر اصالت متون اوليه تمركز به خرج دادند و بر اين اساس نوعي شك انديشي و حتي نيست انگاري تاريخي را بنياد نهادند. « تئودور نولدكه » در تاريخ قرآن و « ايگناز گلدزيهر » در بررسي هاي اسلامي اسناد احاديث و روايات تاريخي را به طور كلي ساختگي دانستند. « گلدزيهرحتي » بر اين گمان بود كه متون مربوط به پيامبر(ص ) داراي هيچ گونه اعتبار تاريخي نيست و صرفا حاصل تحولات ديني سياسي و اجتماعي دو قرن اول اسلام است .
    اگر كاوش هاي پيرامون سرگذشت پيامبر گرامي (ص ) را همواره انعكاس وضعيت حاد و حساس روز بدانيم هرگز مبالغه ننموده ايم . بطور مثال « هوبرت گريمه » اسلام شناس معروف آلماني در نگارش زندگينامه حضرت محمد(ص ) ديدگاه خود را چنين مي نمايد : « پيامبر اسلام در درجه نخست بنيانگذار دين جديدي نبود بلكه بايد او را اصلاحگر اجتماعي دانست . » به نظر او دين اسلام وضعيتي شبه سوسياليستي بود كه آرمان اساسي آن به تحقق رساندن مساوات مادي بين پيروانش بود. اين نوع تفسير از تاريخ صدر اسلام در ميان اسلام شناسان وقت هم مجادله انگيز بود.
    نظريات « اينگناز گلدزيهر » مبني بر جعلي بودن احاديث و سيره نبوي در دهه دوم قرن بيستم توسط « همفري لامنس بلژيكي » و « لئونه كائتاني ايتاليايي » مجددا پيش كشيده شد و آنها كار را بدانجا رساندند كه حاضر نشدند جز قرآن متن ديگري را مستند بشمارند! « لامنس » در مقاله اي با عنوان آيا محمد صادق بود به اين پرسش پاسخي منفي داد و به همين دليل در دهه هاي بعد آثارش مورد استفاده پژوهشگران قرار نگرفت . زيرا بي طرفي علمي را زيرپا گذاشته بود. دانشمند با نفوذ ديگري كه بر شدت نظريه هاي ناباورانگارانه گلدزيهر افزود « يوزف شاخت » با اثرش به نام ريشه هاي فقه اسلامي بود كه درآن چنين نوشت « تا مادامي كه عكس آن به اثبات نرسيده مي بايستي تك تك احاديث نبوي به عنوان حربه اي فقهي و جعلي تلقي شود كه بعدها به قالب بيان درآورده شده است » .
    آثار دو محقق اسكانديناوي تا امروز در شرح حال نويسي حضرت رسول (ص ) بسيار نافذ و نافي واقع شده اند : « فرانتس بوهل » دانماركي و « تور آندره » سوئدي . بوهل در زندگينامه پيامبر(ص ) براي اولين بار موفق شد از كهن ترين متون كه همگي آنها در زمان تصحيح چاپ شده بودند بهره برداري كند و به اين ترتيب پيچيدگي روايات را به خوانندگان اروپايي عرضه كند. بوهل البته به عنوان روحاني پروتستان نگاهي انتقادي و نه چندان بي طرف نسبت به شخص حضرت محمد(ص ) داشت . تور آندره با اينكه اسقف بود در ويژگي هاي خاص رسول اكرم (ص ) تفحص مي كرد. از اين رو كاوش اصلي آندره در زمينه وضعيت ديني و عقايد جاهليت قبل از ظهور پيامبر اسلام (ص ) بود. او نيز به دليل پيشه اش در قضاوت هايش خالي از غرض نبوده است به طوري كه تلاش مي كرد مدركي براي شباهت بين اسلام نخستين و راهبيت شامي پيدا كند. شرح حال نويسان پيامبر اكرم (ص ) در قرن بيست و يكم به كوشش بيش از حد نويسندگان در 150 سال اخير براي تراشيدن تاثيرات گوناگون بر اسلام مخصوصا از سوي مسيحيت و يهوديت اقرار كرده اند. درباره اين تاملات بي ثمر مي توان در درجه نخست به آثار « چارلز كاتلر توري » آمريكايي و « كارل آهرنز آلماني » اشاره كرد. اين اتهامات بي جا عكس العمل شديدي به همراه داشت . « يوهان فوك » اسلام شناس بزرگ آلماني اولين دانشمند مغرب زمين بود كه در مورد « اصالت پيامبر عرب » سخن به ميان آورد و قافله تحقيقي را كه راهي تركستان بود بازگرداند.
    در دهه هاي پنجاه و شصت قرن بيستم مهم ترين شرح احوال راجع به حضرت محمد(ص ) نوشته شد. « مونتگمري وات » در كتابهاي محمد در مكه و محمد در مدينه « ماكسيم رودنسوي » محمد و در كتاب رودي پارت محمد و قرآن با تحقيقاتشان برخوردي نقادانه و در عين حال خوش بينانه با متون دارند و نسبت به شخص پيامبر(ص ) حسن نظر نشان مي دهند. با وجود انتشار چندين زندگينامه نبوي ديگر در دهه هاي بعد كارهاي وات رودنسون و پارت به عنوان آثار معيار در اسلام شناسي همچنان باقي مانده است .
    بعضي تحقيقات درباره تاريخ صدر اسلام در دهه هفتاد و هشتاد قرن بيستم حتي از ديدگاه ديگر اسلام شناسان مهمل و مضحك به شمار مي آيند. وضعيت پژوهشي راكد آن ايام « پاتريشياكرون » و « مايكل كوك » را در كتابشان هاجريسم بر آن داشت كه تاريخ صدر اسلام را به كلي دگرگون كنند و براي رسيدن به اين هدف صرفا از متون غيراسلامي مددجويند; حال آنكه اين متون از نظر تاريخ نگاري و اطلاعات صحيح درباره اسلام نسبت به كتب سيره و مغازي كمتر قابل اطمينان بودند. كار اين دانشمندان به جايي كشيده شده كه آنها حتي در اصيل بودن قرآن هم به ترديد افتاده بودند و آن را اثري مي پنداشتند كه صدها سال پس از وفات حضرت رسول (ص ) به وجود آمده است ! صحنه تاريخي اقتباس شده از متون غيراسلامي چنان كه « كرون » و « كوك » آن را جلوه مي دادند به حدي باطل بود كه هيچ اسلام شناس ديگري آن را نپسنديد و از آن دفاع نكرد.
    در نتيجه عكس العمل گروهي از متخصصان به رهبري « هارالد موتسكي » اين بود كه اولا سعي نمودند اسناد ذكر شده در متون اسلامي را مورد بررسي و تحليل دقيق قرار دهند و ثانيا متون ديگري جز چهار اثر اصلي درباره صدر اسلام را نيز مورد مراجعه و دقت قرار دهند.
    اگر تاريخچه صد و پنجاه ساله كاوش هاي اسلام شناسان غرب در زمينه تاريخ صدر اسلام را بررسي كنيم يكي از بزرگ ترين مشكلاتي كه همواره از سوي آنها مطرح شده است مسئله قابليت اعتماد چهار متن اصلي يعني سيره ابن هشام مغازي واقدي طبقات ابن سعد و تاريخ طبري بوده است . از دلايل اصلي نفي اين قابليت فاصله نسبتا طولاني بين زمان زندگي حضرت محمد و زمان جمع آوري و نشر زندگينامه هاي اوست (250 ـ 150 سال ) و دليل ديگر زمينه سياسي ـ تاريخي اي كه در آن اين متون به وجود آمده اند (يعني زمان حكومت بني عباس ) از اين رو تاريخ دانان غربي چنين استدلال مي كردند كه اين متون اخبار دست اول كمتري در مورد حضرت رسول (ص ) به ما عرضه مي كنند و اين آثار بيشتر جو حاكم زمان نگارش را براي ما تبيين مي كند چنانكه در همه اعصار دستگاه حاكم تاريخ نگاري را به نفع خود مورد نفوذ قرار داده اند. اسلام شناسان غربي اين نظريه را در مورد تاريخ صدر اسلام نيز صادق دانسته اند و مدعي شده اند كه كليه احزاب و مذاهب اسلامي خواهي نخواهي به شخص پيامبر استناد مي كرده اند تا ايده هاي مذهب خويش را توجيه كنند. از اين رو تاريخ دانان كنوني غرب تاريخ نگاري درباره صدر اسلام را به ميدان نبرد تشبيه كرده اند.
    بايد گفت كه غرب تقريبا در دو دهه اخير به دليل شكست ايده هاي سوژه محور و ايجاد گسست در اين برداشت نزد متفكراني همچون « هيدگر » و « گادامر » و صاحب هرمنوتيك و در نتيجه افول قدرت اصول شرق شناسنامه ابژه مآبانه يك جريان فكري به وجود آورد كه بعضي از اسلام شناسان به كمك اين افق هاي جديد فلسفي شروع به كار كردند و از ديدگاه جديد سراغ متون اسلامي رفتند و از اين رهگذر به نتايج بكر و تازه اي رسيدند. جرياني كه براي علوم انساني در غرب همانند زلزله اي بود در اين ميان جريان هايي نظير پست مدرن و پست متافيزيك و متفكراني چون « ميشل فوكو » پي ير بورديو و « ژاك دريدا » ساختار خودانگاره روشنفكرانه مدرنيته را زدودند و به اين ترتيب ادعاي برتر فرهنگ غرب را در هم شكستند. به دنبال تحليلهاي اين متفكران مقياس مبتكرانه روشنفكري غرب خود به صورت نسبي درآمد و ديگر به عنوان معيار سنجش اديان و تمدن هاي خارج از غرب نتوانست به كار گرفته شود و منشا اثر گردد.
    به اين ترتيب از تمدن هاي غير اروپايي از جمله اسلامي قدرداني مناسب تري به عمل آمد. پس مدرن ها معيارهاي اطلاق ارزشي در ارزيابي تمدن ها را زير سئوال بردند و تجربه فرهنگي پژوهشگران را با دقت بررسي كردند همزمان با اين رويدادهاي علمي يك جهاني شدن عالم به سرعت پيشروي كرد به طوري كه رسانه هاي جديد هويت جمعي ساكنان جهان غير اروپايي را تهديد كرد. حيران ناشي از اين برخورد مستقيم معلوم ساخت كه تفاوت هاي بين انسان هايي كه به تمدنهاي مختلف متعلقند نه تنها ريشه جامعه شناسانه سياسي و يا اقتصادي دارند بلكه قبل از همه چيز به ساختارهاي ذهني آدميان يعني تفاوت هاي فرهنگي به معني مبسوط كلمه مربوط مي شوند.
    يكي از بزرگ ترين موفقيت هايي كه اين پيش فرض هاي پست مدرن توانستند كسب كنند به وجود آوردن « چرخش فرهنگ در اوايل دهه نود بود كه به كمك آن رشته هايي چون تاريخ جامعه شناسي علوم سياسي زبان شناسي و حتي علم اقتصاد به طور بنيادين متحول شدند. منظور از « تبديل صورت مثالي به سوي « چرخش فرهنگ » در علوم انساني اين است كه از آن به بعد افق تحقيقاتي به تدريج مركز ثقل خود را در حوزه مسايل فرهنگي مي گذارد. البته مفهوم فرهنگ ديگر به معني قلمرويي از قلمروهاي ديگر (مانند سياست حقوق اقتصاد) نيست بلكه بايد بسيار وسيع تر نگريسته شود و تمامي فعاليت هاي انسان را در برگيرد. در اين بين دين به عنوان يكي از ستون هاي اصلي فرهنگ نقش بسيار مهمي را ايفا مي كند : « اديان به عنوان مادر حق بزرگي بر گردن فرهنگ ها دارند و اساسا شرط لازم هر فرهنگ غني است و حتي در بسياري موارد هم با آن يكسان است . »
    با چرخش صورت مثالي به سوي فرهنگ گروي شايد ارزنده ترين كتاب در سال 1992 در اين باب نگاشته شد . » « يان آسمان » باستان شناس معروف آلماني در اثرش به نام حافظه فرهنگي صراحتا نشان داده است كه ماهيت تاريخ درج شده در متون از بعد اسطوره شناسي قابل فهم است و در عين حال ابدا از نيروي واقعيت ساز تاريخ كاسته نمي شود : « اسطوره ها هم از بطن خاطره آدمي زاده مي شوند. تفاوت بين اسطوره و تاريخ از اين نظر منتفي مي شود از ديدگاه حافظه فرهنگي تاريخي مطلق مطرح نيست بلكه صرفا تاريخ به ياد آورده شده (...) يادآوري است كه تاريخ را به اسطوره مبدل مي سازد. با اين عمل تاريخ غير واقعي نمي شود بلكه به عكس به صورت نيرويي مستمر و خلاق در مي آيد » . ناگفته نماند كه حتي يك قرن پيش از اين « فريدريش نيچه » در باب پيش زمينه و عملكرد تاريخ نگاري نوشته است : « فقط نيرويي كه گذشته را براي حيات به كار مي گيرد و وقايع را در شالوده تاريخ مي ريزد از انسان انسان مي سازد ولي در عين حال وفور تاريخ زدگي ابتكار عمل انسان را خفه مي كند. » با در نظر گرفتن اين تئوري ها راه مسدود تحقيقات در باب تاريخ اسلام به عنوان تاريخ قدسي گشوده شد. بعضي از اسلام شناسان غربي در آستانه قرن بيست و يكم دريافتند كه پيش از پژوهش تاريخي مي بايستي مسئله وحي را پيش كشيد و حل كرد. ناگفته نماند كه تاكنون تقريبا تمامي محققان غير اسلامي بر اين باور بودند كه پيامبر اعظم (ص ) به عنوان تاجري دنيا ديده اطلاعات درج شده در قرآن را از كتب آسماني ديگر و گفتگوهايي با پيرو انسان اقتباس كرده و آنها را با شرايط حاكم بر جزيره العرب وفق داده است ! پژوهشگران بي طرف در سالهاي اخير به پوچي اين گونه نظريات پي بردند چرا كه با كمك آنها تاثير عميقي كه قرآن بر شنوندگانش گذاشته و تا هم اكنون هم مي گذارد سازگار نيست . در عين حال با آغاز هزاره جديد گروهي از پژوهشگران به موازات « چرخش فرهنگي » از تفسيرهاي مادي و اجتماعي راجع به تاريخ صدر اسلام فاصله گرفتند و به اين واقعيت پي بردند كه پديده اي چون دو دهه نخستين اسلام و شخص حضرت رسول (ص ) در درجه اول بر اساس يك ايده معنوي و ديني بايد مورد فهم و بررسي قرار گيرد.
    « لودويگ آمان » در اثر بي نظيرش ميلاد اسلام وحي و نوآوري تاريخي بر اين سعي است كه « طرح نويني از نقش وحي در تاريخ » ارايه دهد. آن دگرگوني كه حضرت رسول (ص ) در جامعه بدوي اعراب به وجود آورد و ديني كه او به انسان ها عرضه داشت و انگيزه اش براي اين كار به عقيده لودويگ آمان بر خلاف نظر اسلام شناسان پيشين نه ريشه اقتصادي مادي و نه سياسي بلكه صرفا معنوي بود. براين اساس به رغم تئوري « مونتگمري وات » هيچگونه بحراني جزيره العرب را قبل از بعثت نبي اكرم (ص ) فرا نگرفته بود كه رسالت شخصي حضرت را به عنوان پاسخي به اين بحران تلقي كنيم . به عكس وحي محمدي انديشه معاصرانش را در مدينه به حدي مشتعل ساخت كه انقلابي ديني و بعد از آن انقلاب اجتماعي به جريان انداخت . لازم به ذكر است كه نظريات جديد و بكري كه « لودويگ آمان » راجع به تحولات در تاريخ صدر اسلام مطرح مي كند صرفا به دليل چرخش صورت مثالي از اقتصاد و سياست به سوي فرهنگ و دين كه براي تحققش تئوري هاي پست مدرن زمينه را مساعد كرده اند ممكن الوجود شد.
    مبالغه نكرده ايم اگر بگوييم برخورد اسلام شناسان غرب از قرن 19 تا به امروز با سيرت پيامبر اكرم (ص ) به تدريج از مجادله جويي به طرف مصالحه جويي حركت كرده است و چه بسا دانشمندان مغرب زمين پي برده اند كه با جانب گيري ديني و يا ايدئولوژيك محصولات پژوهشي نضج نمي گيرد.
    از ديدگاه تاريخ علم رشته اسلام شناسي در غرب از بطن توجيه گري مسيحيت در مقابل پيشروي علمي و انبساط جغرافيايي جهان اسلام زاييده شده است
    شرح حال نويسان پيامبر اكرم (ص ) در قرن بيست و يكم به كوشش بيش از حد نويسندگان در 150 سال اخير براي تراشيدن تاثيرات گوناگون بر اسلام مخصوصا از سوي مسيحيت و يهوديت اقرار كرده اند
    با آغاز هزاره جديد گروهي از پژوهشگران به موازات چرخش فرهنگي از تفسيرهاي مادي و اجتماعي راجع به تاريخ صدراسلام فاصله گرفتند

  • *****
    تازه هاي نشر


  • فقه اهل بيت
    شماره 50 فصلنامه تخصصي « فقه اهل بيت عليهم السلام » با عناوين زير منتشر شده است : ميراث زوجه از اموال غيرمنقول مقياس سفر شرعي حكم اذان قبل از طلوع فجر وحدت مناط و الغاي خصوصيت حدود جزع در عزاداري اهل بيت و...
    انديشه حوزه
    شماره 65 و 66 مجله « انديشه حوزه » با عناوين زير منتشر شده است : ماهيت شناسي دعوت ديني بازشناسي دعوت پيامبر ويژگي هاي دعوت نبوي از منظر علامه طباطبايي جايگاه عقل و علم در دعوت ديني بررسي كارآمدي دعوت به دين موقعيت شناسي زنان در دعوت پيامبر پيامبر حكيم و دعوت حكيمانه جاذبه هاي دعوت نبوي سيره دعوت نبوي از منظر فلسفي و...
    دادگستر
    شماره 27 مجله « دادگستر » با عناوين زير منتشر شده است : نقش روان شناسي در شناسايي مجرمان دادرسي فوري آثار حقوقي معامله به قصد فراز از دين پزشكي قانوني ازدواج موقت اصل بي طرفي در دعاوي دادگستري در بستر تاريخ و عناوين متعدد ديگر.
    نامه حكمت
    شماره 6 دو فصلنامه « نامه حكمت » با عناوين زير منتشر شده است : واقع گرايي اخلاقي ملاحظاتي در باب گزاره هاي موجه و معنا شناسي آن در فلسفه اسلامي تاثير سبلان وجودي بر حدود منطقي در حكمت متعاليه معرفت شناسي ادراك عقلي از نظر ملاصدرا عليت بررسي انتقادات ابن رشد بر ابن سينا در مباحث فلسفه اولي و تعدادي عناوين ديگر.
    معارف اسلامي
    شماره 69 مجله معارف اسلامي با عناوين زير منتشر شده است . راه كارهاي اتحاد ملي شيوه هاي مبارزه سياسي امام كاظم (ع ) آسيب شناسي شناخت هستي امامت و رهبري در اسلام راه و رسم زندگي خمس در عصر امامان معصوم (ع ) و عناوين متعدد ديگر.
    رشد جوانه
    شماره 18 و 19 « رشد جوانه » با عناوين زير منتشر شده است : مقدمه اي بر شناخت و ضرورت تبيين يا نفي جايگاه كتاب آموزشي راهنماي توليد بسته آموزشي كتاب هاي كمك آموزشي در برنامه درسي مطالعات اجتماعي گسست ارتباط بين دوره متوسط و دانشگاه ويژگي هاي محتواي مبتني بر يادگيري فعال بازي بدون برنده نظام آموزشي پودماني و تعدادي عناوين ديگر.
    شماره 20 رشد جوانه نيز با عناوين زير منتشر شده است : ارتباطات با عصر مشاركت استانداردسازي كتاب هاي آموزشي بازخواني يك پرونده قديمي كاربردي كردن كتاب هاي آموزشي و تعدادي عناوين ديگر.
    كتابنامه رشد
    شماره 7 و 8 كتابنامه رشد دوره آموزش راهنمايي و شماره 8 كتابنامه رشد دوره آموزش ابتدايي منتشر شده است .
    ياران امين
    شماره 25 و 26 مجله ياران امين همراه با شماره 25 و 26 ياران امين نوجوان با عناوين زير منتشر شده است : تربيت خدايي حجاب يك دختر مسلمان تاوان تكنولوژي دانش هسته اي ايران . تغيير چهره مقدس ترين شهر جهان اسلام آشنايي با كشورهاي مسلمان ذهن سرشار از شادي اختراعات و اكتشافات مسلمانان وقتي گرازها حمله مي كنند و عناوين متعدد ديگر.
    حورا
    شماره 25 مجله حورا با عناوين زير منتشر شده است : فرهنگ عفاف بررسي ادله جواز و حرمت سقط جنين آيا خانواده ايراني در بحران است و...