روزنامه جمهوري اسلامي 04/10/1386 صفحه سرمقاله
*****
آنچه براي لبنان حياتي است


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    پيشنهاد تحكم آميز بوش كوچك به جناح 14 مارس براي انتخاب رئيس جمهور جديد و توصيه براي بي اعتنائي به ديدگاه مخالفين دولت آرامش نسبي در صحنه سياسي لبنان را برهم زده و نوعي تلاطم و دلواپسي را دامن زده است . بوش كوچك در يك موضع گيري مداخله جويانه پيشنهاد كرد جناح حاكم قانون اساسي لبنان را زير پا بگذارد و به دلخواه خود رئيس جمهور جديدي را برگزيند و آمريكا نيز بلافاصله وي را به رسميت بشناسد! بوش تاكيد كرد كه دليلي ندارد مبناي كار لبناني ها انتخاب رئيس جمهور با دو سوم آرا باشد من پيشنهاد مي كنم كه برمبناي نصف بعلاوه يك تصميم بگيرند!
    اين پيشنهاد غيرمنتظره آنهم از جانب رئيس جمهوري كه حتي در كنگره آمريكا هم دست پائين را دارد و در كاخ سفيد هم « چرخ پنجم » به حساب مي آيد بسيار تعجب آور است زيرا به اعتراف « جان بولتون » اكنون كاخ سفيد آمريكا توسط « كاندوليزا رايس » اداره مي شود و بوش هم توسط وي هدايت مي گردد. طبعا با توجه به تعابير بكار برده شده توسط جان بولتون به نظر مي رسد پيشنهاد اخير بوش براي لبنان در واقع ديدگاه خانم رايس محسوب مي شود و او سعي كرده با طرح پيشنهاد از جانب رئيس جمهور آمريكا از موضع رياست جمهوري موضع تحكم آميز خود را در لبنان به اجرا بگذارد.
    مسئله اينست كه پيشنهاد بوش نه تنها توسط جناح 8 مارس متشكل از طيف وسيع مخالفين دولت غيرقانوني « فواد سينيوره » رد شده بلكه حتي جناح 14 مارس نيز تلاش كرده با رد اين پيشنهاد مداخله جويانه از عواقب خوش خدمتي به آمريكا و اسرائيل مصون بماند. موضوع جالب اينكه دقيقا هيچكس و هيچ گروهي از اين پيشنهاد بوش كوچك استقبال نكرده و اين امر انزواي مطلق آمريكا در لبنان و بلكه در منطقه را به رخ مي كشد.
    موضوع حياتي در قلمرو سياسي لبنان اينست كه دقيقا در شرايط كنوني كه تمامي گروههاي سياسي دستكم در ظاهر براي دستيابي به توافق و پايان دادن به بن بست سياسي تلاش مي كنند بوش كوچك ناگهان پيشنهاد تفرقه انگيزي را مطرح مي سازد و براي بحراني كردن اوضاع لبنان وارد صحنه مي شود. سرخوردگي آمريكا از نتايج اين پيشنهاد نابخردانه بايستي قاعدتا در مراكز تصميم گيري آمريكا آثار و تبعات خود را نشان دهد لكن بعيد بنظر مي رسد كه واشنگتن از دخالت بيشتر در امور داخلي لبنان منصرف شود.
    جناح مخالف دولت غيرقانوني سينيوره از جناح حاكم خواسته است كه قويا در مقابل طرحهاي ديكته شده بوش بايستد و از خودش استقلال راي و استقلال عمل نشان دهد. اگرچه جناح حاكم اكنون مجبور شده است براي بازسازي چهره سياسي مخدوش خود واكنش نشان دهد و طرح بوش را رد كند ولي مسئله اينست كه آنچه بوش مطرح ساخته در واقع پيشنهاد همين جناح بوده كه از طريق سفير آمريكا معاون وزير خارجه و شخص « رايس » وزير خارجه آمريكا به بوش منتقل شده و او در حقيقت پيشنهاد دولت غيرقانوني فواد سينيوره را بازگو كرده است . اينكه چرا جناح 14 مارس با پيشنهادي كه خودشان مطرح كرده اند مخالفت مي ورزند سئوال مهمي است كه پاسخ آنرا بايستي در انفعال مطلق جناح 14 مارس جستجو كرد . نبايد از نظر دور داشت كه دولت غيرقانوني « فواد سينيوره » به آخر خط رسيده و ديگر توان تاثيرگذاري بر اوضاع لبنان حتي بكمك ابزارهاي خارجي و از جمله فشار مشترك آمريكا فرانسه و اسرائيل را از دست داده و قادر به ادامه حيات سياسي نيست . بعلاوه « دوپينگ سياسي » هم نتوانسته و نمي تواند نقش تعيين كننده اي در سرنوشت جناح وابسته به بيگانگان در لبنان ايفا كند . واقعيت اينست كه دولت غيرقانوني سينيوره در جريان جنگ 33 روزه اسرائيل عليه لبنان اگرچه در موضع حاكميت بود ولي عملا « نقش ستون پنجم اسرائيل » را بازي كرد و اطلاعات مورد نياز دشمن را در اختيار ارتش صهيونيستي مي گذاشت تا بتواند ضربات جدي تر و با خسارات بيشتري را بر پيكره نيروهاي مقاومت اسلامي و مردم لبنان وارد سازد.
    تلويزيون اسرائيل در اوج روزهاي جنگ فيلمي از همكاري مقامات ارشد دولت سينيوره با اشغالگران در جنوب لبنان را به نمايش گذاشت كه بتواند روحيه مقاومت را در نيروهاي حزب الله و مردم لبنان درهم بشكند ولي آن تجاوزات وحشيانه به نتيجه نرسيد و اسرائيل با شكست و ناكامي مطلق مواجه گرديد. دولت سينيوره هرگز باور نداشت حزب الله از ميان آنهمه بمباران و حملات موشكي اسرائيل جان سالم بدر برد و فرداي جنگ كسي از دولت غيرقانوني سينيوره بخاطر خوش خدمتي هايش نسبت به اشغالگران شرور سئوال كند و توضيح بخواهد.
    بي اعتباري دولت سينيوره را بايستي يكي از طبيعي ترين نتايج شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه تلقي كنيم . از آن پس دولت سينيوره فقط بكمك حمايتهاي دشمنان ملت لبنان به حيات ننگين خود ادامه داده و هنوز هم سعي دارد به هر طريق ممكن موازنه قوا را به سود بيگانگان و بويژه بنفع اسرائيل تغيير دهد كه البته نمي تواند. اكنون بيش از يكسال است كه طرفداران نيروهاي مقاومت اسلامي و مخالفين دولت غيرقانوني سينيوره با تحصن و مخالفتها و اعتراضات خياباني و رسانه اي مراتب انزجار خود نسبت به بيگانه پرستان در لبنان را به نمايش گذاشته است لكن طيف 14 مارس بعنوان مجري اهداف مثلث آمريكا فرانسه و اسرائيل سعي دارد اوضاع را مرتبا پيچيده بحراني و بي ثبات سازد.
    1 ـ حوادث مشكوك اردوگاه « نهرالبارد » كه به نيروهاي « فتح الاسلام » نسبت داده شد عمدتا براي درگير ساختن ارتش لبنان با فلسطيني ها طراحي شده بود كه تدريجا باعث فرسايش ارتش لبنان شود و از سوي ديگر فضاي لبنان را به شدت تحت تاثير عمليات نظامي و جنگ رواني قرار دهد و نهايتا فضائي رعب انگيز ايجاد شود كه مردم لبنان براي دستيابي به آرامش و امنيت به همان حاكميت نيم بند دولت غيرقانوني فواد سينيوره رضايت بدهند و با رها كردن مقاومت اسلامي به خانه هاي خود بازگردند.
    2 ـ تدارك انفجارهاي حساب شده در لبنان بويژه آخرين مورد آن يعني عمليات انفجاري منجر به قتل ژنرال « فرانسوالحاج » فرمانده عمليات ارتش لبنان از يكطرف با هدف ناامن جلوه دادن فضاي سياسي ـ اجتماعي لبنان صورت گرفت و از طرف ديگر با حذف جانشين رئيس ستاد ارتش لبنان امكان اجراي تصميم اخير جناحهاي مختلف براي تفويض رياست جمهوري به رئيس ستاد ارتش لبنان را دستكم براي كوتاه مدت به تعويق انداخت .
    اگرچه جناح 14 مارس جزو حاميان اين تصميم بود لكن قتل ژنرال « فرانسوالحاج » نشان داد كه جناح 14 مارس يا حاميانش مخالف اين تصميم بوده اند و حاضر نيستند لبنان با انتخاب رئيس جمهور جديد روي ثبات و آرامش به خود ببيند.
    3 ـ دخالت اخير بوش كوچك براي توصيه به جناح 14 مارس در جهت انتخاب رئيس جمهور در خارج از عرف سياسي و با روشي مغاير قانون اساسي لبنان اصرار واشنگتن براي شروع دور پايان ناپذيري از نابساماني ناامني هرج و مرج سياسي و بحران در لبنان را نشان مي دهد و ثابت مي كند كه آمريكا نه تنها خواستار آرامش و ثبات لبنان نيست بلكه منافع نامشروع سياسي خود و اسرائيل را در بي ثباتي لبنان جستجو مي كند. مسئله اينست كه واشنگتن سعي دارد با دفع الوقت در صحنه سياسي لبنان فرصتي به اسرائيل بدهد تا بازسازي سياسي ـ نظامي خود را به انجام برساند و در قلمرو لبنان بتواند « دست بالا » را داشته باشد. تصادفي نيست كه جلسه پارلمان لبنان براي انتخاب رئيس جمهور جديد تاكنون 10 بار به تعويق افتاده و هنوز هم چشم انداز روشني براي آينده قابل پيش بيني نيست . آمريكا فرانسه و صهيونيست ها روي خسته كردن مردم لبنان حساب كرده اند و اميدوارند از اين طريق بتوانند اهداف شوم خود را محقق سازند. ولي فراموش كرده اند كه مردم لبنان از هر قوم و طايفه و مذهبي آمريكا و اسرائيل را بعنوان دشمن خود و فرانسه را بعنوان جاده صاف كن اشغالگران مي شناسند و هرگز به آنها اعتماد نخواهند كرد.