قسمت آخر
مفتح در بياناتي گفته است عده اي متوجه دنياي غرب شدند اما خوشبختانه طولي نكشيد كه ديدند دنياي غرب با
همه زرق و برق هايش يك دنياي استكباري است
زالووار مي مكد
صنايع كشورهاي توسعه نيافته را از بين مي برد
وي
ادامه مي دهد
گروهي از جوانان كه از اين وضع نفرت پيدا كردند به نظام هاي شرقي و سوسياليستي رويكرد نشان دادند
اما اين نظام ها همچنان رسوايي نشان دادند كه ديديم و شنيديم و در تقسيم دنيا و افزايش استثمار مردمان جهان با
امپرياليست ها و قدرت هاي جهان خوار سرمايه داري سازش كردند و تباني نمودند
مفتح در مقابل اين خودباختگي
نكته اي ناب را مطرح مي كند :
« عجب ! ما خودمان يك سرمايه اي داريم و خبر نداريم ! آن هم اسلام است
عدل مي خواهيم
مساوات مي خواهيم
ضد تبعيض و استثمار مي خواهيم در قرآن و اسلام وجود دارد
چرا ما از اين سرمايه هاي ارزنده كه داريم فاصله گرفتيم
بعد مفتح به تلاش هاي انديشمنداني چون شهيد آيت الله مطهري اشاره دارد كه كوشيدند جوانان را به سوي ديانت و
معنويت راغب سازند و مطلب خود را چنين ادامه مي دهد :
» لذا ديديم آرام آرام جواناني كه از مسجد دور شده بودند
در مرتبه به مسجد آمدند اين بار جوان ها آمدند مسجد
با
آن جمعيت هاي عظيمي كه داشتيم
قشر جوان تحصيل كرده كه مكتب هاي مختلف دنيا را با اسلام مقايسه كرده بودند
فهميدند اسلام مكتب زنده است
جوان ما در مقايسه مكتب هاي شرقي و غربي به اسلام معتقد مي شود. اسلام را به
عنوان يك مكتب قابل اجرا و قابل عمل مطالعه مي كند اگر اين جان بازي ها و فداكاري ها را در نسل جوان تحصيل كرده
در جريان مبارزه ديديم بر اين اساس بود كه اين اسلام را به عنوان يك مكتب پذيرفتند... »
ث بر نتابيدن عقايد خرافي
شهيد آيت الله مفتح در پي آن بود كه مذهب راستين
عقايد درست و بدون بدعت و انحرافات و تحريفات به مردم
ارائه گردد :
« نمي خواهم دفاع كنم از آن چه كه به نام مذهب گفته مي شود و شكل غلط دارد لكن مذهب به شكل واقعي هم كه
عامل پاكي
تقوا
درستي
نظام و جامعه است . » (6 )
او قدرت مذهب را بسيار تاثيرگذار مي داند و مي گويد :
« عاملي كه همه قشرها را بسيج كرده عامل مذهب بود
چه طور ما بيائيم اين عامل را كنار بگذاريم
چه جور ما در
پيشبردها و هدف هاي مقدس اجتماعي و مبارزاتمان اين را ناديده بگيريم . » (7 )
مفتح معتقد است از عوامل مهم كه مانع پيشرفت اسلام در دنياي امروز است پاره اي موهومات و خرافات مي باشد
كه چون ابرهاي تيره و تاري جلو درخشندگي نور اسلام را گرفته است
او مي افزايد يك مسلمان وظيفه شناس و علاقمند
در دو جبهه مبارزه مي كند
يكي در برابر دشمنان مستقيم اسلام و ديگر در مقابل خرافه و اعتقادات موهوم كه هر دو
مبارزه نيازمند روح فداكاري است مفتح دعا را سرمايه اي ارزنده و از حقايق مسلم اسلام و قرآن مي داند كه استفاده
صحيح و درست از آن
روح و جسم انسان ها را به سوي حق تعالي پرورش مي دهد
وي يادآور مي شود دعا عامل رشد
تكامل
وسيله عظمت و سربلندي است اما به دليل برخي موهومات از اين نيروي محركه در مسيري نادرست استفاده
مي شود و در نتيجه آن سرمايه معنوي از عوامل سقوط و انحطاط تلقي مي گردد. او مي نويسد :
« در يك ملت كه روح مبارزه با گناه و فساد و نهي ازمنكر نبوده و هر فردي خود را مسئول فساد محيط ندانست و
باعناوين و بهانه هاي موهوم و غلط شانه از زير بار اين مسئوليت خطير تهي كرد و حالت بي تفاوتي در او پديد آمد طبعا
اين چنين اجتماعي لجن زار گناه و انحراف و محيط فقر
بدبختي
گرسنگي و بيماري خواهد شد كه دعاي نيكان
كوچك ترين تاثيري در تغيير و بهبود آن نخواهد داشت و طبيعي است كه بر اين مردم
عناصر ناصالح و پليد حكومت
خواهند كرد ... » (8 )
مفتح در بحثي ديگر
اين ديدگاه را مطرح مي كند كه وجود خرافات و برخي باورهاي غيرمنطقي حربه اي به دست
دشمنان و فرقه هاي مخالف شيعه كه سرمايه هاي معنوي مسلمين را مورد يورش قرار داده اند. يكي از اين مسايل زيارت
است كه مفتح درباره اش مي نويسد :
« زيارت و رفتن كنار قبور بزرگان دين و توسل (بسيار) مقدس و محترم است و ما تصور مي كنيم با كمال دقت فلسفه
آن روشن مي گردد زيرا همان طوري كه در دنياي امروز براي اتحاد و روح شهامت و فداكاري در سربازان و پاسداران
استقلال و امنيت قبر سرباز گمنام مورد احترام قرار مي گيرد و در روز معين بزرگان كشور و سران ارتش در برابر آن قبر
مي ايستند و عرض ادب مي كنند و نيز آرامگاه رهبران انقلاب ها و نهضت ها مورد احترام همگان مي باشد در اسلام نيز به
حفظ خاطره ها اهميت فراوان داده (شده است ). بيشتر روايات ما درباره زيارت (بارگاه ) امام حسين (ع ) است و بديهي
است كه رفتن كنار قبر آن انسان فداكار
خاطره و قيام و انقلاب و شجاعت آن حضرت را در دل ها زنده مي دارد و درس
قيام و فداكاري در برابر اسارت و ستم مي آموزد
در اينجا بايد اعتراف كرد موهوماتي مثل شمع روشن كردن
جيغ
كشيدن
بند بستن
قفل گرفتن روي اين حقيقت را پوشانيده است ما اگر مي بينيم كه بني عباس قبر امام حسين (ع ) را
خراب مي كردند و از رفتن به زيارت (مرقد آن حضرت ) جلوگيري مي كردند مسلم براي آن بود كه آن جا محل اجتماع
جان بازان و فداكاران بود نه براي شمع روشن كردن و گريه و ... » (9 )
مفتح در ريشه يابي و علل پيدايش خرافات در جوامع بشري مي نويسد بشر كنجكاو از گذشته در جستجوي و بررسي
عامل حوادث بوده است و چون در برخي ادوار نمي توانسته پاسخ هايي بر اساس اصول صحيح و علمي تهيه كند
ناچار
به قوه تصور
خيالات و روياهاي موهوم روي آورده است
احتياجات بشر در امور زندگي عادي و گرفتاري هاي رواني
رهايي از دشمن خطرناك طبيعي
قحطي و گرسنگي نيز انسان ها را به طلسم و جادوها سوق داد
آن گاه مفتح مي نويسد :
اگر چه بسياري از فلاسفه تا آن امكانات محيطي اجازه مي داد در راه مبارزه با خرافات ناشي از جهل بشر قدم هاي
برجسته اي برداشتند ولي با شهادت و قطعيت تاريخ
نقش پيامبران در اين مبارزه بسيار مهم است . فرستادگان خدا كه با
عصمت فكري وارد اين ميدان مي شدند خود مصون از گرايش به اين پندارها بودند و با ايمان و يقين راسخ و افكار منظم
اصولي
خود را براي اين جهاد مقدس كه بزرگترين هدف آنان بود
مهيا مي نمودند سپس آن متفكر شهيد به خرافه زدايي
رسول اكرم (ص ) اشاره دارد :
« آخرين فرستاده حق تعالي تلاشي پي گير بر ضد شرك و بت پرستي و ساير مظاهر خرافات از خود نشان داد تا موفق
شد بشريت را از چنگال اوهام خلاص كند و انسانيت نيمه مرده در حال احتضار را روحي تازه بخشد. آري او بود كه
بارهاي سنگين خرافات را از دوش بشر برداشت و بندهاي پندار و اوهام را پاره كرد. »
مفتح در ادامه وظيفه انسان هاي دلسوز و مصلحان اجتماعي را چنين روشن مي كند :
« رنج و ناراحتي ما تنها از اين جهت نيست كه اين اوهام فكر و عقل انسان ها را در بند كرده و سد راه پيشرفت فردي و
اجتماعي آنان گشته است
بلكه بيشتر از اين جهت است كه بسياري از پندهاي نابجا را مردم ساده لوح به حساب دين
گذارنده اند و در نتيجه لايه هايي از گرد و غبار اين اعتقادات پوچ روي چهره تابناك مسايل واقعي و حقايق دين نشسته و
قيافه جذاب و دل نشين آن را مخفي نموده است . بطوري كه هر كه به ظاهر بعضي از اين روش و اعمال مي نگرد گريزان
مي گردد و نيز حربه اي برنده به دست مخالفان دين وخداپرستي داده و فرصتي براي بيگانگان بدست آمده است تا دين را
مظهر و سبب اين انحرافات فكري معرفي كنند
به عقيده من امروز بر هر فرد مسلمان لازم است تا آن جا كه مي تواند در
راه مبارزه با خرافات و زدودن پندارهاي غلط از واقعيات ديني
كوشش كند » (10 )
مفتح از اين كه برخي دينداران نادان وبي اطلاع از پندار خود خرافاتي را وارد دين كردند و چهره درخشان حقايق ديني
را در زير غبارهاي موهومات پنهان ساختند به شدت ناراحتي خود را ابراز مي دارد و مي گويد :
وقتي هر كس دين را مطابق ميل خود تغيير دهد و خدا را آن چنان كه مي خواهد معرفي كند بديهي است صاحبان
افكار بلند و روشن نمي توانند خود را در جرگه چنين دين داري داخل كنند چون بيشتر سئوال متوجه دانشمندان و
متفكران غرب است كه با تمام عظمت علمي چرا تمايلات ديني آنان ضعيف بوده است بايد از خرافات روحانيت مسيح
نامي برد و آن را عامل بزرگ رميدگي فلاسفه بعد از قرن هفدهم و هيجدهم از دين شمرد.
شما وقتي تاريخ را ورق بزنيد مي بينيد قبل از نهضت علمي اروپا
كليساها سرگرم به خرافات
چه كارشكني ها و
مخالفت ها با رجال علم و نوابغ نمودند
چه روشنكفراني محكوم دستگاه دينداران شدند و هلاك گرديدند. اين رفتار
وحشيانه و ضد انساني با دانشمندان
شكاف عميقي بين دينداران و تحصيل كرده ها پديد آورد كه شعاع آن نقاط مختلف
جهان و از جمله ايران را نيز گرفت . ما اگر بتوانيم حقايق عالي اسلام را كه خود بر ضد خرافات است به دنياي تشنه امروز
عرضه بداريم
بي شك از نفوذ بي ديني و مادي گري كاسته و بر عده مسلمانان افزوده ايم . » (11 )
ث بيزاري از ظاهرگرايي
يكي از آفت هايي كه شهيد مفتح را نگران ساخته بود
سطحي نگري و برداشت هاي ظاهري است
افرادي بودند كه در
عرصه اخلاق
رفتار و اعمال صالح خلي جدي و با همت به نظر مي رسيدند اما فكر و دركي ضعيف داشتند
سوگمندانه
بايد گفت افرادي هستند كه شعار تشيع دارند ولي در روح و روانشان يك نوع تيرگي
جمود و ايستادگي ديده مي شود
متاسفانه از اين كه چنين تنگ نظري ها و كوتاه فكري ها تبديل به يك تفكر مذهبي و باوري ديني گردد احساس خطر
مي كرد. البته بديهي است وقتي اشخاصي نظير اين انديشمند بخواهند از موضع بصيرت و ژرفايي ديده بان اعتقادات
مردم باشند و از سنگرهاي ايدئولوژيك پاسداري كنند طبعا باچنين موانعي مواجه مي گردند.
مفتح تاكيد مي كرد خطر جمود و خشك مغزي را نبايد دست كم گرفت
كسي كه سطحي فكر مي كند نمي تواند از
عقيده اش به درستي دفاع كند و به مخالفان خود به نحوي غير اصولي و خلاف تعاليم ديني حمله مي كند كه اين شيوه
براي فرهنگ اسلامي و رشد و بالندگي پيروانش آسيب زاست و امواج نفرت و بدبيني را پديد مي آورد. گذشته گرايي و
بر نتابيدن نوآوري و پويايي انعطاف ناپذيري
بي اعتنايي به افكار ديگران
به رسميت نشناختن تفاوت هاي فكري اقشار
جامعه
عدم پذيرش انتقادها
ظاهربيني و بسنده كردن به كارهاي قالبي و شعاري
اعراض از دستاوردهاي علمي و رشد
معرفي جامعه
راحت طلبي فكري در داوري ها
متهم نمودن بي جا و قضاوت هاي كليشه اي و عوام زدگي
مغالطه گرايي
و افراط ورزي از مشخصات اين تنگ نظران تنگ مايه است .
مفتح فرياد مي زد بايد با يك هوشياري افزون تري خطرهايي را كه متوجه عقايد
ارزش ها واحكام اسلامي است
شناسايي كنيم
او نمي توانست ظاهرگرايي
غوغاسالاري و اكتفا نمودن به يك سري برنامه هاي شعاري بي خاصيت را
تحمل كند
از اين كه محافل و مراسمي ترويج مي يابد كه در آن ها از تقويت معرفت و بنيان هاي فكري مردم خبري
نيست
آزرده خاطر بود نوحه گران غوغاگري را كه در اين مجالس فرياد مي زدند و براي ايجاد جلوه هاي ظاهري و زودگذر
به تحريفات
خرافات
بدعت ها و مسايل متضاد با سيره و سخن ائمه روي مي آوردند مصداق كساني مي دانست كه قرآن
در سوره حجرات به مذمتشان پرداخته است .
مفتح در بررسي هاي اجتماعي بر اين موضوع تاكيد بسيار داشت كه حقايق دين مقدس و متعالي اسلام فداي ظواهر
بي خاصيت شدند
او عقيده داشت انحرافاتي كه از اين امر در بين جوامع اسلامي به وجود آمده
آنان را از حقايق اسلامي
دور كرده است . (12 )
« وقتي مسلمانان به جاي دقت در حقايق قرآن و اين كتاب راهنماي زندگي فقط به قرائت و تجويد آن عنايت نمودند
و تمام سعي خود را در طرز خواندن مصروف داشتند و ساعت ها عمر خود را براي ياد گرفتن مخارج حروف
مي گذراندند كه بايد با قيافه اي مخصوص حروف را از مخرج ادا كرد
از حقايق و روح آن
فرسنگ ها دور شدند
در تاريخ
مي بينيم در عصر مامون مباحثات فراوان مي شد درباره اين كه آيا قرآن مخلوق است يا ازلي
محكمه ها تشكيل شد و
افراد را محاكمه مي كردند و عده اي از مردم را تازيانه مي زدند و زندان مي انداختند كه اقرار كنند قرآن مخلوق است و از اين
قبيل امور در بين آنان زياد است . ضعف و شكست مسلمين از آن روزي شروع شد كه فقط به ظواهر دين چسبيدند و از
واقعيت هاي آن صرف نظر كردند.
مي گويند بعد از جريان كربلا و شهادت حضرت حسين بن علي (ع ) جمعي از مردم كوفه به مدينه آمدند و نزد عبدالله
بن عمر رفتند و سئوال كردند اگر خون پشه بر لباس بنشيند آيا نماز درست است يا خير و آيا بايد از آن خون اجتناب كرد
يا نه عبدالله خشمگين شد و گفت : شما خون پسر پيغمبر را مي ريزيد و باكي نداريد اما از اين كه خون پشه نماز شما را
باطل مي كند يا نه از من سراغ مي گيريد » (13 )
آنگاه مفتح اين ظاهر گرايي ها را ريشه يابي كرده و نوشته است :
« دشمنان شكست خورده اسلام و مزدوران آنان كه خود مي دانند روح اسلام چگونه مردم را غيور و شجاع بار
مي آورد و عامل مهم پيشرفت و بيداري مسلمانان است سعي مي كنند كه مسلمانان سرگرم ظواهر و گاهي موهومات
نموده و آنان را از حقيقت بازدارند آنها اگر چه دشمن اسلامند اما اسلام واقعي
يا نه اسلامي كه وسيله خفقان مردم و
ترياك اجتماع است و حتي در راه منافع جاه طلبي و استعمارگري آنان استخدام مي شود. اسلام نيمه جان كه در سايه اش
استفاده كنند و از خطراتش مصون باشند.
مفتح مي افزايد :
دشمنان اسلام و استقلال با دين نيمه جان سر سازش و تسليم دارند
اين سكوت وگوشه گيري به حال آنان خطري
ندارد بلكه پايه هاي قدرت جابرانه آنان را محكم تر مي نمايد و اگر روزي احساس كنند كه دين مي خواهد جنبشي در مردم
بوجود آورد نيش خود راچنان وارد مي كنند كه براي يك مدت باز به حالت بي رمقي در آيد.
بزرگترين شعارهاي سياسي اسلام و برنامه هاي نهضت را به صورت تشريفات ساده
خشك و بي خاصيت در
مي آورند. »
آنگاه مفتح خواننده را به درسي تاريخي توجه مي دهد :
« شما در تاريخ اسلام مي بينيد متوكل و بعضي از خلفاي جور از اجتماع مردم دور مرقد حضرت حسين بن علي (ع ) و
يا اقامه مجالس عزا براي آن پيشواي شهيد جلوگيري مي كردند ولي در تاريخ جنايتكاران دوره هاي بعد مي خوانيم كه
خود به زيارت مي رفته و يا در مجالس عزا شركت مي كردند. شايد شما تعجب كنيد كه مگر هر دو دسته در خيانت و
ستمگري مثل هم نبوده اند چرا يكي جلو مي گيرد و ديگري آزاد مي گذارد ... تا وقتي اجتماع در كنار قبر سيدالشهدا و
مجالس آن حضرت به صورت مجمعي براي بيداري و ياد گرفتن درس فداكاري و قيام در برابر بي ديني و گناه باشد بايد
با تمام نيرو جلو آن را گرفت . اما اگر فقط به صورت نشستن و گريه كردن و يا قمه زدن در آيد به حال آنان كوچك ترين
صدمه ندارد و نه فقط آزاد مي گذارند بلكه خود آنها نيز كمك و مساعدت مي كنند.
امروز وظيفه همه ما است كه براي تجديد عظمت اسلام
به حقايق اين آئين آشنا شويم و اسلام را خوب بشناسيم و
خوب بشناسانيم . » (14 )
مفتح بر اين باور اصرار داشت كه رژيم هاي استبدادي براي جلوگيري از اثر بيدارگري مذهب
فرهنگي را رواج
مي دهند كه با اين روند در تضاد باشد. به عنوان نمونه در زمان استبداد حاكمان پهلوي به سنت هاي اسلامي يورش
مي بردند و در عوض فرهنگ باستان گرايي
اساطيري و ملي گرايي را ترويج مي كردند تا اسوه هاي وارسته مسلمان در
مقابل اين حركت كم رنگ جلوه داده شوند : « در ايران الان (زمان رژيم شاه ) سروصداي زيادي به راه انداخته اند آوا و ندا و
صداهاي بيشتري به وسيله بعضي از برنامه هاي راديو و تلويزيون و كتاب ها گفته مي شود يك قهرمان هايي را ملي و
ايراني براي ما معرفي مي كنند. بابك خرمدين
المقفع ها و امثال آن
اين قهرمانان به اصطلاح ملي ايراني براي اين است
كه جاي قهرمانان اسلامي
علي بن ابي طالب (ع ) و حسين بن علي (ع ) و ديگر قهرمانان اسلامي را بگيرند
احساسات
اسلامي و روح اسلامي خاموش شود و عواطف اسلامي و روح اسلامي خاموش شود و عواطف اسلامي ذليل شود تا
استعمار بتواند درست در اين ممالك مشرق زمين به جناياتش ادامه دهد
هدف تامين مطامع استعمارگري آنهاست والا
اين همه اصرار به رسوم ايراني گري نبود . » (15 )
پي نوشت ها :
6 ـ از سخنراني شهيد دكتر محمد مفتح در مسجد صاحب الزمان (عج ) تهران
در اول شهريور 1358
تحت عنوان
حكومت اسلامي .
7 ـ زندگي و مبارزات شهيد مفتح
ص 79
8 ـ از مقدمه مفتح بر كتاب دعا عامل پيشرفت يا ركود
نوشته مصطفوي كرماني .
9 ـ از مقدمه شهيد مفتح بر كتاب زيارت خرافه يا حقيقت نوشته غلامحسين رحيمي اصفهاني
مفتح تكبير وحدت
از
نگارنده
ص 50
10 ـ از مقدمه شهيد مفتح بر كتاب « مصاحبه اي درباره ي خرافه و نيرنگ » به قلم سيد كاظم ارفع .
11 ـ از مقاله شهيد مفتح در ششمين سالانه مكتب تشيع (قم )
مفتح تكبير وحدت
از نگارنده
ص .51
12 ـ زندگي و مبارزات شهيد دكتر مفتح
ص .72
13 ـ افكار مفتح
به كوشش باقري بيدهندي
ص .77
14 ـ از مقدمه شهيد مفتح بر كتاب اسلام پيشرو نهضت ها
نوشته محمد مصطفوي كرماني و غلامحسين حقاني
تهراني .
15 ـ شهيد مفتح تكبير وحدت از نگارنده
ص 98
ويژگي هاي زعامت و رهبري
شهيد مفتح
ص .35
شهيد مفتح : زيارت قبور بزرگان دين و توسل
مقدس و محترم است و ياد آن بزرگان و شجاعت آن ها و ستم ستيزي
آن ها و فداكاري آن ها براي دين را در دل زائران زنده مي كند
ولي بايد اعتراف كرد موهوماتي مانند شمع روشن كردن
جيغ كشيدن
بندبستن
قفل گرفتن و اموري از اين قبيل
روي حقيقت را مي پوشاند
شهيد مفتح : رنج و ناراحتي ما تنها از اين جهت نيست كه اوهام ها
فكر و عقل انسان ها را دربند مي كند و سد راه
پيشرفت فردي و اجتماعي مي شود
بلكه رنج آورتر اين است كه بسياري از پندارهاي نارواي مردم ساده لوح
به حساب
دين گذاشته مي شود و لايه هايي از باورهاي پوچ روي چهره تابناك دين را مي پوشاند

|