روزنامه جمهوري اسلامي 03/10/1386 صفحه حوزه

  • پيوست و گسست در تعامل روحانيان و روشنفكران
  • *****
    پيوست و گسست در تعامل روحانيان و روشنفكران




  • نگاه به وضعيت گذشته
    با آغاز نهضت اسلامي و حضور فعال روحانيت و به ويژه حضرت امام خميني در صحنه مبارزات اجتماعي و سياسي بار ديگر نقش مثبت و سازنده دين در جامعه مورد توجه قرار گرفت و در اثر آن رويكرد بسياري از روشنفكران نسبت به مقولات ديني و متوليان ديني دستخوش تغيير شده و به نزديك شدن آنان به روحانيت انجاميد. يكي از اين نمونه ها جلال آل احمد است كه گرايشات فكري و سياسي اش تحول يافت و از مواضع چپ به مواضع اسلامي تغيير مسير داد مثلا جلال در سال 1342 به دعوت رژيم اشغالگر 17 روز به اسرائيل رفته بود و در بازگشت با نوشتن مقاله « ولايت اسرائيل » به توجيه حاكميت آن رژيم غاصب بر اراضي اشغالي پرداخت . ولي سه سال بعد همين جلال با يك چرخش صدوهشتاد درجه اي مقاله اي تند در محكوميت اسرائيل منتشر كرد و در هنگام حمله اسرائيل به كشورهاي اسلامي نوشت .
    من اين روزها از فارسي دانستن خود بيزارم وجدان روشنفكر ايراني بايد از اين ناراحت باشد كه چرا نفت ايران در تانك و هواپيمائي مي سوزد كه برادران عرب و مسلمانش را مي كشد چه كسي گفته است كه وجدان روشنفكر ايراني را هم بايد مطبوعات فرنگ بسازند.
    با انتشار اين مقاله در مجله دنياي جديد رژيم شاه به جمع آوري مجله اقدام كرد. اين تغيير شگرف كه در همان مقطع زماني با نگارش كتاب « در خدمت و خيانت روشنفكران » و نيز « خسي در ميقات » آثار گسترده و عميق اش ظهور كرد « يكي از » بازتاب هاي قيام روحانيت به رهبري امام خميني بود. رضا براهني در اين باره اقرار مي كند كه « تغيير موضع جلال به دليل جهت گيري هاي « ديگران » درباره اسرائيل بود كه بر روي او اثر عميق و ماندگار گذاشته است روشنفكران ديگر در آن شرايط به دليل چاپ « ولايت اسرائيل » با جلال مقابله نمي كردند و اين فقط بخشي از روحانيت تشيع ايران بود كه علم مخالفت با اسرائيل را برافراشته بود جلال شديدا در مساله اسرائيل از سخنان روحانيان پيشرو متاثر شد نخستين اشاره جدي به اسرائيل در اعلاميه امام خميني در ارتباط با تحريم برگزاري عيد سال 42 است : « ما بايد به نفع يهود و آمريكا و فلسطين هتك شويم به زندان برويم معدوم گرديم فداي اغراض اجانب شويم » و ... از روشنفكران به استثنا جلال آنهم با كمي تاخير كسي تحت تاثير اين حرفها قرار نمي گيرد.
    : از اين گونه نمونه ها كه چرخش هاي اجتماعي فكري را نشان مي دهد موارد فراوان ديگري هم وجود دارد و همگي تحت تاثير چهره هاي شاخص روحانيت و در اثر نفوذ تربيت يافتگان مكتب فكري امام خميني اتفاق افتاده است . در اين جا مي توان از دكتر حميد عنايت ـ كه پدر علم سياست در ايران ناميده شده است ـ به عنوان نمونه اي ديگر ياد كرد عنايت تحصيلات دانشگاهي خود را در لندن پيگيري كرد و هم زمان با بي بي سي همكاري مي كرد و در همانجا با يك زن انگليسي ازدواج كرد وي سپس به ايران برگشت و در حوزه علوم فلسفي و اجتماعي آثار ارزشمندي ترجمه يا تاليف كرد ولي از زماني كه تحت جاذبه استاد مطهري قرار گرفت گرايش جديدي به معارف اسلامي و پژوهش در آن پيدا كرد و آثارش سمت و سويي ديگر يافت آخرين اثر علمي وي كه به نام « انديشه سياسي در اسلام معاصر » منتشر شده است و در نوع خود اثري ماندگار است محصول همين ارتباط و جاذبه است . عنايت در مدخل اين كتاب به اين تاثير اشاره كرده است .
    « اگر دوستي اين جانب با مرحوم مرتضي مطهري نبود انديشه اصلي اين كتاب بخاطرم خطور نمي كرد مطهري متفكري اصيل و خلاق و مسلماني به تمام معني و انسان دوست بود. »
    تاملي در وضعيت كنوني
    بنظر مي رسد كه در دو دهه اخير تعاملات مثبت و سازنده روحانيان و روشنفكران دستخوش تحول شده است و منحني رو به رشدي كه قبل از انقلاب وجود داشت نه تنها پس از انقلاب ادامه نيافت و يا حتي رشد آن متوقف نگرديد بلكه دچار سير نزولي شد. با صرف نظر از روشنفكراني كه به دليل وابستگي سياسي به اجانب و يا موضع ضد ديني نمي توانستند با نظام اسلامي كنار بيايند جماعت كثير ديگري را مي توان در نظر گرفت كه بدون اين دو مانع « زمينه جذب و همكاري » آنها وجود داشته است در حالي كه چنين كاري اتفاق نيافتاده است .
    بنظر مي رسد كه وضع كنوني معلول سه عامل است .
    الف ) تشديد اختلاف نظرها در اثر تجربه هاي عيني در نظام جمهوري اسلامي به اين معني كه چون روحانيان و روشنفكران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در يك فضاي كاملا نظري و بر سر مسائل صرفا تئوريك به گفتگو مي پرداختند زمينه تفاهم بيشتري وجود داشت در حاليكه در دوره بعد اختلاف نظرهاي گذشته به دليل تحليل متفاوتي كه از شرايط عيني وجود داشت و راهكارهاي مختلفي كه ارائه مي گرديد گسترش و عمق بيشتري پيدا كرد.
    ب ) تغييرات فكري و تحولات اعتقادي در گروهي از روشنفكران رخ داد و آنها را از مباني مورد قبول روحانيت دور ساخت نمونه اي از اين تحول در آخرين آثار مهندس بازرگان و يا دكتر عبد الكريم سروش ـ كه در دفاع از سكولاريسم نگاشته اند ـ ديده مي شود.
    ج ) تغييرات و تحولاتي كه در گرايشات فكري و اجتماعي عده اي از روحانيون اتفاق افتاده و به دليل غير قابل قبول بودن مواضع جديد آن ها براي روشنفكران به تباعد و دوري اين دو قشر كمك كرده است .


    مقاله حاضر كه به « صفحه حوزه » ارائه مي شود صرفا به بررسي عامل سوم مي پردازد و تامل در اين بخش خاص را نبايد به عنوان يك سونگري و نفي عوامل ديگر تلقي كرد.
    براي داوري درباره عامل سوم و قبول يا رد اين نظريه كه « در گرايشات فكري و اجتماعي روحانيون تغييراتي رخ داده است كه در فاصله گرفتن روشنفكران موثر بوده است » به دو نكته بايد توجه داشت . نكته اول اين است كه وقتي از مواضع روحانيون سخن گفته مي شود با توجه به اين كه روحانيت طيف وسيعي از عالمان دين با مواضع مختلف و ديدگاه هاي متفاوت را شامل مي شود ديدگاه چه كسي و يا چه كساني به عنوان « مقياس » و معيار تلقي مي شود نكته دوم اين است كه چه نمونه هايي از تغيير و دگرگوني در مواضع كساني كه « روحاني معيار » شناخته مي شوند وجود دارد
    درباره سوال اول مي توان « استاد مطهري » را به عنوان « روحاني شاخص » در ميان عالمان ديني قبل از انقلاب دانست دليل اين انتخاب اين است كه استاد مطهري از نظر نفوذ شخصيت فكري تكثر تاليفات و آثار علمي مقبوليت در ميان متفكران اسلامي و ارتباط نزديك با اقشار تحصيل كرده در ميان روحانيون از موقعيت برتري برخوردار بود. تاييدات مكرر حضرت امام خميني از آثار فكري و قلمي استاد گوياي همين موقعيت ممتاز و « شاخص » است .
    درباره سوال دوم به مواردي از انديشه هاي استاد كه در جذب روشنفكران كاملا موثر بود و خلا هر يك از اين مواضع فكري به دوري روشنفكران از روحانيان مي انجامد مي توان اشاره كرد. پر واضح است كه مقصود تغيير مواضع فكري شخص استاد نيست بلكه منظور تغيير مواضع فكري « روحاني شاخص » است يعني ديروز روحانيون شاخص جامعه به گونه اي اسلام را عرضه و ارائه مي كردند كه براي روشنفكران جاذبه داشت و امروز روحانيون شاخص جامعه به گونه اي اسلام را عرضه مي كنند كه براي آنان جاذبه گذشته وجود ندارد.
    نمونه اي از اين تفاوت ها عبارت است از :
    1 ـ تفاوت انديشه هاي اجتماعي
    : يكي از دغدغه هاي اساسي روشنفكران مساله « آزادي » است تلقي اسلامي استاد مطهري از اين مساله به گونه اي بود كه بسياري از روشنفكران نه تنها با آن معارضه اي نداشتند بلكه فهم و قبول آن تلقي برايشان آسان بود. استاد مطهري در آستانه تشكيل جمهوري اسلامي مي گفت : « در حكومت اسلامي احزاب آزادند هر حزبي اگر عقيده غير اسلامي هم دارد آزاد است اما ما اجازه توطئه گري و فريب نمي دهيم » استاد در ادامه توضيح مي داد كه « توطئه گري و فريب » به اين است كه احزاب غير اسلامي عقايد خود را « به نام اسلام » عرضه كنند و الا « احزاب و افراد اگر عقيده خودشان را صريحا مي گويند و با منطق خودشان به جنگ منطق ما مي آيند آنها را مي پذيريم » آن روز استاد شهيد فرمود.
    « من به همه « دوستان غير مسلمان » اعلام مي كنم : از نظر اسلام تفكر آزاد است شما هر جور كه مي خواهيد بينديشيد بينديشيد. هر جور مي خواهيد عقيده خودتان را ابراز كنيد به شرطي كه فكر واقعي خودتان باشد ـ ابراز كنيد. هر طور كه مي خواهيد بنويسيد بنويسيد هيچ كس ممانعتي نخواهد كرد »
    دغدغه ديگر روشنفكران به « حق حاكميت مردم » مربوط مي شود كه شهيد مطهري در كتاب سيري در نهج البلاغه از ضرورت اعتراف حكومت ها به حقوق مردم بحث كرده است . ايشان در آنجا مي نويسد : « يكي از چيزهايي كه رضايت عموم بدان بستگي دارد اين است كه حكومت با چه ديده اي به توده مردم و به خودش نگاه مي كند با اين چشم كه آنها برده و مملوك و خود مالك و صاحب اختيار است و يا با اين چشم كه آنها صاحب حق اند و او خود تنها وكيل و امين و نماينده است در صورت اول هر خدمتي انجام مي دهد از نوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان خودش انجام مي دهد و در صورت دوم از نوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام مي دهد اعتراف حكومت به حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عملي كه مشعر بر نفي حق حاكميت آنها باشد از شرايط اوليه جلب رضا و اطمينان آنان است . »
    وقتي كه شهيد مطهري اسلام را اين گونه تبيين و ارائه مي كرد فروغ تابناك انديشه اسلامي را چنان بر جان خردمندان پرتو افكن مي كرد كه هيچ روشنفكري توان مقاومت در برابر آن را نداشت . ولي آيا كساني كه امروزه در جايگاه « روحاني شاخص » قرار داشته و با برخورداري از اعتبار حوزوي و سوابق علمي بيشترين توليد و عرضه مباحث فكري توسط آنها صورت مي گيرد با همين وضوح و شفافيت از مقولات اجتماعي سخن مي گويند و يا برخي از روحانيون شاخص در اين زمينه سكوت مي كنند و برخي هم بيشتر در نفي و رد به بحث مي پردازند آيا اين تغيير به معني افول انديشه هاي اجتماعي در ميان علماي دين و عقب نشيني حوزويان از مواضع سابق خود نيست .
    2 ـ دفاع مطلق از استنباطهاي رائج فقهي
    روحانيون شاخص قبل از انقلاب بسياري از استنباطهاي فقهي رايج را قابل اعتراض مي دانستند و به راحتي آنها را مورد نقد قرار مي دادند مثلا استاد مطهري مكررا استنباطهاي رايج را به دليل فاصله گرفتن از « اصل عدالت » قابل قبول نمي دانست ايشان ابائي نداشت كه بپذيرد ما در اين زمينه ها دچار « تضاد » و « بن بست » شده ايم :


    « انكار اصل عدل و تاثيرش كم و بيش در افكار مانع شد كه فلسفه اجتماعي اسلام رشد كند و بر مبناي عقلي و علمي قرار بگيرد و راهنماي فقه قرار گيرد فقهي به وجود آمد غير متناسب با ساير اصول اسلام و بدون اصول و مباني و فلسفه اجتماعي اگر حريت و آزادي فكر باقي بود حالا فلسفه اجتماعي مدوني داشتيم و فقه ما بر اين اصل بنا شده بود و دچار تضادها و بن بست هاي كنوني نبوديم » .
    استاد مطهري وقتي كه در سال 1348 در كنگره هزاره شيخ طوسي حضور يافت و تحت عنوان « الهامي از شيخ الطايفه » سخنراني كرد پس از آن كه با اشاره به مقدمه كتاب مبسوط شيخ فقه رايج در عصر شيخ را دچار « جمود » و « گرفتار جامد فكران » دانست در پايان چنين گفت :
    « بدون شك ما از نظر فقه و اجتهاد در عصري شبيه به عصر شيخ طوسي زندگي مي كنيم دچار نوعي جمود و اعراض از مواجهه با مسائل مورد نياز عصر خود هستيم ما نمي خواهيم زحمت گام برداري در راههاي نرفته را كه عصر ما پيش پاي ما گذاشته به خود بدهيم » .
    هنر مطهري اين بود كه با شجاعت و انصاف آرا فقهي و وضع علمي حوزه را مورد نقد قرار مي داد و در اين زمينه اهل كتمان يا مجامله نبود ولي پس از وي اين شيوه در روحانيون شاخص ادامه نيافته است امروزه روحانيون شاخص ترجيح مي دهند كه از استنباطهاي موجود فقهي « دفاع مطلق » كنند و هر گونه عيب و نقصي را در اين باره انكار كنند و البته صاحب نظراني هم وجود دارند كه اينگونه ايرادات را قبول دارند ولي ترجيح مي دهند كه سكوت كنند.
    3 ـ انسداد باب انتقاد .
    از نظر « روحاني شاخص غ » قبل از انقلاب انتقاد از وضع موجود روحانيت در كنار دفاع از نهاد روحانيت كاري پسنديده و بلكه ضروري بوده است مثلا استاد مطهري معتقد بود كه بزرگ ترين شخصيت هاي روحاني هم در جايگاهي فراتر از نقد نبايد قرار گيرند :
    « مراجع فوق انتقاد به مفهوم صحيح اين كلمه نيستند و معتقد بوده و هستم كه هر مقام غير معصومي كه در وضع غير قابل انتقاد قرار گيرد هم براي خودش خطر است و هم براي اسلام » .
    شهيد مطهري بر همين اساس مشي مي كرد و به خود جرات وجسارت مي داد كه در لابلاي تاليفاتش كاستيهاي صنف خود را بازگو كند. واقع نگري مطهري از آن رو بود كه نقش روحانيت را در جمهوري اسلامي « بي بديل » مي دانست و سپردن نقش آفريني « روحانيون » در رهبري جامعه را به « روشنفكران » فاجعه اي كه به نابودي جمهوري اسلامي مي انجامد تلقي مي كرد :
    « انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد باز هم بايد روي دوش روحانيت باشد اگر اين پرچم داري از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد يك نسل كه بگذرد اسلام به كلي نسخ مي شود. »
    ولي مطهري در اين محدوده متوقف نمي شد و معتقد بود كه اگر روحانيت به بازبيني وضع فكري خود اقدام نكند و در صدد جبران ضعف هاي خود بر نيايد هرگز در صحنه رهبري جامعه توفيق نخواهد يافت لذا بلافاصله بعد از جملات بالا چنين نتيجه مي گرفت .
    « به اين دليل لازم است روحانيت را اصلاح كرد. بارها و بارها تكرار كرده ام كه روحانيت يك درخت آفت زده است و بايد با آفت هايش مبارزه كرد. »
    وي اين نقاط ضعف را بر مي شمرد. ولي روحانيون شاخص ديگر پس از پيروزي انقلاب اسلامي ترجيح دادند كه بر نكته اول « تاكيد » نموده و نكته دوم را « ناديده » انگارند آيا امروز هم « روحاني شاخص » مي گويد كه :


    « روحانيت ما در اثر آفت عوام زدگي نمي تواند پيشرو باشد و از جلو قافله حركت كند و به معني صحيح كلمه هادي قافله باشد روحانيت عوام زده ما چاره اي ندارد از اينكه هر وقت يك مساله اجتماعي مي خواهد عنوان كند به دنبال مسائل سطحي و غير اصولي برود و يا طوري نسبت به اين مسائل اظهار نظر كند كه با كمال تاسف علامت تاخر و منسوخيت اسلام به شمار رود و وسيله به دست دشمنان اسلام بدهد. حكومت عوام منشا رواج بي حد و حصر ريا و مجامله و تظاهر و كتمان حقايق و آرايش قيافه و پرداختن به هيكل و شيوع عناوين و القاب بلند بالا در جامعه روحانيت ما شده كه در دنيا بي نظير است » .
    از فرايند گسست به فرايند پيوست
    روحانيت نمي تواند نسبت به سرنوشت روشنفكران غير معاند با دين و غير معارض غ با نظام بي تفاوت بوده و گسست آن ها را بي اهميت تلقي كند. ظاهرا بسياري از حضرات روحانيون درباره مزاج ديني اقشار تحصيل كرده بر اساس نبض اطرافيان خود نظر مي دهند و گمان مي كنند كه حرارت ديگران هم در وضع كاملا طبيعي قرار دارد . شهيد مطهري در سال 42 به كساني كه شعاع ديدشان فراتر از مريدان نمي رفت مي گفت :
    « آقايان به طور كلي نبايد چشمشان به طبقه عوام و بازاري باشد بايد 20 هزار نفر محصلي را كه در خارج است و همان اندازه در دانشگاه هست در نظر گرفت و دشمن شدن آن ها با اسلام بهترين وسيله است براي دشمنان دين »
    ذيل اين كلام هشدار مي دهد كه اگر « امروز » نتوانيم تحصيل كردگان بي تفاوت و يا مردد و متحير را جذب كنيم « فردا » همانها در اختيار دشمنان ما و در جبهه مقابل ما قرار خواهند داشت .
    براي آنكه بتوانيم « فرايند گسست » روحانيون و روشنفكران را به « فرآيند پيوست » تغيير دهيم لازم است كه روحانيون برجسته براي اقدامات زير پيشقدم شده و فضاي ديني كشور را به اين سمت و سو هدايت كنند :
    1 ـ سالهاست كه « ادبيات پرخاشگري » بر زبان و قلم عده اي از روحانيون شاخص سايه افكنده است و برخي از نشريات پرخاشگر به نام آن ها منتشر مي شود. به كارگيري اين گونه الفاظ و تعابير دور از ادب علمي چه براي « تثبيت حقانيت خويش » و چه براي « اثبات بطلان مخالفان » مفيد و موثر نيست و چنين ادبياتي هرگز « شبهه اي » را حل نمي كند و منحرفي را به راه راست هدايت نمي كند. امام خميني در اوج صف آرايي عده اي از علما در برابر دكتر شريعتي و در زماني كه برخي از روحانيون در قم و تهران علمدار بدگويي به وي بودند فرمودند :
    « هي طرد نكنيد هي منبر نرويد و بد نگوئيد منبر برويد و نصيحت كنيد نه منبر برويد و فحش بدهيد فحش هم چيز شد در عالم ! »
    حضرت امام پس از انقلاب نيز تلاش فراوان داشت تا پرخاشگران را به ادب و متانت بازگرداند لذا در پيام استقامت به روحانيون تاكيد نمود كه با روي گشاده با انديشمندان برخورد كنيد و اگر بيراه مي روند با بياني آكنده از محبت راه راست اسلامي را به آنها نشان دهيد به جاي پرخاش و كنار زدن آن ها با پدري و الفت با آنان برخورد كنيد. علاوه بر اين حضرت امام گاه به صورت مشخص افرادي را مورد خطاب و عتاب قرار داده و از ادبيات پرخاشگرانه آنها انتقاد مي كردند مثلا در نامه به فقهاي شوراي نگهبان فرمودند :
    « در شان شوراي نگهبان نيست كه به افراد تندي كند ... مادامي كه شما اينگونه عمل مي كنيد باز هم توقع داريد جوانان انقلابي تند احترام شما را بگيرند ... بايد سعي شود آقايان به عنوان منبري پرخاشگري كه تا اين مرحله حاضر است پيش رود معرفي نشوند » .
    بدون شك اگر اين گونه تذكرات حضرت امام از سوي همه روحانيون برجسته كه در تربيون هاي جمعه و يا اجتماعات كوچك و بزرگ سخنراني دارند جدي گرفته مي شد و پرخاشگري جاي خود را به بيان منطقي مي داد امروز شاهد موقعيت ديگري براي روحانيون در نزد تحصيل كردگان و روشنفكران بوديم .
    2 ـ براي ارتباط با نسل امروز و تاثيرگذاري بر انديشه آنها از جبهه گيري در برابر آنان و تقابل با ايشان به شدت بايد پرهيز كرد . كساني كه به عنوان « ارشاد وهدايت » و يا « امر به معروف و نهي از منكر » احساس تكليف مي كنند چرا از اين نكته اساسي غافلند كه تا وقتي شرايط « قبول و پذيرش » را در مخاطبان فراهم نياوريم و پرده هاي بدبيني را از مقابل اذهان آنها كنار نزنيم امكان تاثير گذاري و انجام تكليف وجود ندارد. متاسفانه گروهي از روحانيون شاخص انجام وظيفه ديني را در صف بندي و جبهه گيري تشخيص داده و بدين وسيله عملا راه تفاهم را مسدود كرده اند . چقدر فرق است بين چنين كساني با امثال شهيد مطهري كه پس از واقعه 15 خرداد سال 1342 به علماي بزرگ تذكر مي دهد كه در مبارزه بر عليه رژيم طاغوت بر خلاف شرع بودن « حق راي براي زنان » و « اصلاحات ارضي » كه از سوي شاه اعلام شده است تاكيد نكنيد زيرا موضوع اول براي « نيمي از مردم » قابل هضم نيست به علاوه كه اصل مساله هم از نظر اسلامي مورد ترديد است و هم چنين مساله اصلاحات ارضي . استاد مطهري در پايان توضيحات خود به صراحت به حضرات مراجع تذكر مي دهد :


    « به هر حال علما نبايد خود را مخالف آزادي رعيت يا حقوق زن معرفي كنند »
    اگر روحانيون شاخص پس از پيروزي انقلاب نيز به اين نكته ظريف توجه داشتند و در مواضع خود ظرفيت فرهنگي و اجتماعي را در نظر مي گرفتند زمينه اي براي بسياري از اتهامات فراهم نمي گرديد و روند پيوست فرايند تكاملي خود را ادامه مي داد.
    3 ـ اينك كه در نظام جمهوري اسلامي دستگاه قضائي از مشروعيت برخوردار است و در محاكم دادگستري براساس موازين شرعي به دعاوي رسيدگي شده و بر طبق روال قانوني احكام صادر مي گردد چه ضرورتي وجود دارد كه عالمان دين و روحانيون برجسته از « زبان حكم » استفاده كرده و مخالفان فكري خود را با حكم به ارتداد و انحراف رد مي كنند مگر نه اين است كه صدور حكم « شان حاكم » است پس چه بهتر كه روحانيون در مواجهه با انحرافات فكري به جاي استفاده از « زبان قدرت » از « زبان منطق » استفاده كنند اينكه زيد به دليل فلان محكوم به ارتداد است و يا فلان گروه به دليل فلان موضع محكوم به عدم مشروعيت است نه تنها اخلال در نظام قضائي تلقي مي شود بلكه اساسا شان و منزلت روحانيت را براي « تبيين مباني دين » و ارشاد مردم كاهش مي دهد. حتي در مواردي كه دستگاه قضائي به چنين احكامي مبادرت مي ورزد چرا عالمان شاخص و رهبران فكري جامعه كه رسالت خود را در برابر مخالفان فكري به وسيله « حكمت موعظه حسنه و جدال احسن » دنبال مي كنند در صحنه معارضه حاضر شده و خود را در چالش هاي احكام قضائي و پيامدهاي آن درگير كنند تا چه رسد به آنكه از پيشگامان آن باشند!
    4 ـ رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي در مناسبت هاي مختلفي ديدگاههاي بسيار مترقي و روشنفكرانه اي براي نقش آفريني روحانيون در عرصه هاي مختلف فكري و بويژه تئوري پردازي و آزاد انديشي ارائه كرده اند. معظم له در دو دهه قبل از پيروزي انقلاب نيز از موفق ترين روحانيون در اين زمينه بوده و به لحاظ تعامل و تفاهم با روشنفكران پيشرو بودند بگونه اي كه مي توان گفت كه در ميان طيف وسيع روشنفكران از مقبوليت كم نظيري برخوردار بودند.
    امروز كه جمهوري اسلامي از نعمت رهبري اين روحاني فرزانه و نوانديش برخوردار است بهترين فرصت در اختيار عالمان متعهد قرار دارد كه در فضاي آزاد انديشي به طرح و بررسي مسائل اسلامي پرداخته و با كنار گذاشتن محدوديت هاي تصنعي و موهوم ديدگاه هاي نوين و تحقيقات جديدي ارائه كنند فراموش نكنيم كه اگر علماي حوزوي در آرا قديم محدود بمانند قهرا عرصه تئوري پردازي در مسائل اسلامي به ديگران واگذار خواهد شد و در اين صورت رواج اجتهادات بي اساس و نظريات بي پايه خلاف انتظار نخواهد بود به علاوه كه هر كس كه ابتكار را به دست داشته باشد فضاي فرهنگي جامعه را تسخير مي كند. استاد مطهري به درستي مي گفت :
    « اگر آقايان علما بخواهند دين را حفظ كنند بايد « ابتكار اصلاحات » را از لحاظ فرمولهاي اصلاحي در دست بگيرند »
    5 ـ بسياري از روحانيون « حق اظهار نظر » براي روشنفكران در زمينه مسائل اسلامي قائل نيستند آنها مي گويند به دليل آن كه ديگران از « تخصص » برخوردار نيستند و فهم اسلام نيز نياز به تخصص دارد لذا دانشگاهيان نبايد اظهار نظر كنند. اين ديدگاه يكي از عوامل گسست روحانيون و روشنفكران به حساب مي آيد.
    استاد مطهري از جمله متفكران اصيل و پرمايه اي است كه بر اين ديدگاه « حاشيه » و نقد دارد . توضيح آنكه در سال 1355 در مجلسي كه در تهران تشكيل شده بود و عده اي از دانشجويان و روشنفكران حضور داشتند استاد مطهري پس از دكتر علي شريعتي آيت الله خامنه اي و فخرالدين حجازي بياناتي ايراد نمود.
    برخي سخنرانان قبلي از ضرورت « تخصص در مسائل اسلامي » براي اظهارنظر در اين باره سخن گفته بودند ولي استاد مطهري اين نكته را اضافه كردند كه : ديدگاه هاي افراد غير متخصص بايد طرح شود و منظور اين نيست كه غير متخصصان حق حرف زدن و اظهار نظر و حق كتاب نوشتن و از اين قبيل ندارند بلكه در نهايت حرف متخصصها براي جامعه ملاك است ولي غير متخصصها هستند كه فكر ومايه به متخصصها مي دهند. مثلا آقاي مهندس بازرگان دوست بسياري صميمي و بسيار قديمي ما من و ايشان در خيلي مسائل علمي شديدا با همديگر اختلاف نظر داريم ولي كارهاي او با اينكه بيشتر اطلاعاتش در فرهنگ جديد است كارهاي بسيار پر ثمري بوده يعني اين مرد مواد بسيار خوبي طرح كرده ولو نتوانسته باشد مطلبي را در نهايت به پايان برساند ولي براي آن جور طرح كردن فردي لازم بوده كه داراي چنين تحصيلات و معلوماتي باشد.
    شخصيت هاي علمي گذشته مانند استاد مطهري شهيد بهشتي و محمد تقي جعفري در جلسات انجمن اسلامي پزشكان و مهندسين به طرح مسائل اسلامي مي پرداختند در حالي كه در همين جلسات فرصت كافي براي غير روحانيون كه تخصصي هم در مسائل اسلامي نداشتند وجود داشت تا در حد مطالعات خويش به ارائه ديدگاههاي خود بپردازند بدون شك بخشي از غناي علمي آثار استاد مطهري ـ همان گونه كه خود اشاره كرده است ـ محصول همان موادي است كه در آن تعاملات بدست آورده است پس از پيروزي انقلاب به علل مختلفي اين گونه روابط علمي و گفتگوهاي ديني كاهش يافت كه يكي از علل آن تلقي ناصواب از تخصص گرائي نفي و طرد ديگران براي اظهار نظر و احساس بي نيازي روحانيون از انديشه و فكر ديگران است .
    6 ـ « سياست زدگي » آفت بزرگ همكاري هاي علمي است . و با اين آفت « آزاد انديشي » از بين مي رود . نفي « سياست زدگي » به معني نفي « مواضع سياسي داشتن » نيست بلكه عالم ديني مي تواند در عين اينكه موضع سياسي دارد و براي آن استدلال و تحليل ارائه مي كند از « غرض ورزي » در برخوردهاي فكري دوري گزيده و محيط گفتگوهاي علمي را به « اغراض سياسي » آلوده نكند. پس از پيروزي انقلاب بسياري از رجال سياست ـ و از آن جمله برخي روحانيون ـ گرفتار « سياسي كاري » شده و با همه مسائل ـ و از آن جمله مسائل علمي برخورد سياسي دارند. واقعا براي حوزه و روحانيت شرم آور است كه شخصيتي مانند آيت الله هاشمي رفسنجاني در مجلس خبرگان مورد اعتراض برخي اعضا قرار گرفته و با انتخاب او به عنوان رئيس مخالفت شود به دليل آنكه در فلان مساله فقهي نظر اجتهادي اش بر خلاف نظر رايج است ! وجود چنين مواردي نشان مي دهد كه برخي از روحانيون ما تحمل شنيدن هيچ صدائي حتي از جمع خود را هم ندارند تا چه رسد به اينكه صداي ديگري از بيرون شنيده شود و البته وقتي كه اين آفت تا بالاترين مراكز تصميم گيري كشور ـ مثل مجلس خبرگان ـ سرايت كند معلوم است كه در رده هاي پائين تر و نسبت به افراد عادي آنهم نسبت به غير روحانيون چه وضعي وجود دارد. روحانيون شاخص در صورتي مي توانند در صحنه تعامل فكري با روشنفكران وارد شده و مانند گذشته نقش سازنده و فعال داشته باشند كه انديشه و فكر خود را از گير و بند جناح بندي هاي سياسي آزاد نموده و در « برخوردهاي فكري » صرفا از « ابزار منطق و دليل » استفاده كنند.
    براي پيوست روحانيون و روشنفكران توجه به راهكارهاي ديگري نيز لازم است كه به دليل اطاله كلام بايد در نوبت ديگري به آنها پرداخت .
    روحانيت نمي تواند نسبت به سرنوشت روشنفكران غيرمعاند با دين و غيرمعارض با نظام بي تفاوت بوده و گسست آن ها را بي اهميت تلقي كند
    سال هاست كه « ادبيات پرخاشگري » بر زبان و قلم عده اي از روحانيون شاخص سايه افكنده است و برخي از نشريات پرخاشگر به نام آن ها منتشر مي شود. به كارگيري اين گونه الفاظ و تعابير دور از ادب علمي چه براي « تثبيت حقانيت خويش » و چه براي « اثبات بطلان مخالفان » مفيد و موثر نيست و چنين ادبياتي هرگز « شبهه اي » را حل نمي كند و منحرفي را به راه راست هدايت نمي نمايد
    حضرت امام خميني پيش از انقلاب و پس از انقلاب تلاش فراوان داشت تا پرخاشگران را به ادب و متانت باز گرداند و به روحانيون تاكيد مي نمود كه با روي گشاده با انديشمندان برخورد كنيد و اگر بيراه مي روند با بياني آكنده از محبت راه راست اسلامي را به آنها نشان دهيد و به جاي پرخاش و كنار زدن آن ها با پدري و الفت با آنان برخورد كنيد
    اينك كه در نظام جمهوري اسلامي دستگاه قضايي از مشروعيت برخوردار است و براساس موازين شرعي به دعاوي رسيدگي شده و بر طبق روال قانوني احكام صادر مي گردد چه ضرورتي وجود دارد كه عالمان دين و روحانيون برجسته از « زبان حكم » استفاده كرده و مخالفان فكري خود را با حكم به ارتداد و انحراف رمي كنند
    هنر مطهري اين بود كه با شجاعت و انصاف آرا فقهي و وضع علمي حوزه را مورد نقد قرار مي داد و در اين زمينه اهل كتمان يا مجامله نبود ولي پس از وي اين شيوه در روحانيون شاخص ادامه نيافته است . امروز روحانيون شاخص ترجيح مي دهند كه از استنباط هاي موجود فقهي « دفاع مطلق » كنند و هرگونه عيب و نقصي را در اين باره انكار نمايند و البته صاحب نظراني هم وجود دارند كه اينگونه ايرادات را قبول دارند ولي ترجيح مي دهند كه سكوت كنند
    « سياست زدگي » آفت بزرگ همكاري هاي علمي است و با اين آفت « آزادانديشي » از بين مي رود. نفي « سياست زدگي » به معني نفي « مواضع سياسي داشتن » نيست بلكه عالم ديني مي تواند در عين اين كه موضع سياسي دارد و براي آن استدلال و تحليل ارائه مي كند از « غرض ورزي » در برخوردهاي فكري دوري گزيده و محيط گفتگوهاي علمي را به « اغراض سياسي » آلوده نكند
    رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي در مناسبت هاي مختلفي ديدگاه هاي بسيار مترقي و روشنفكرانه اي براي نقش آفريني روحانيون در عرصه هاي مختلف فكري و به ويژه تئوري پردازي و آزادانديشي ارائه كرده اند. معظم له در دو دهه قبل از پيروزي انقلاب نيز از موفق ترين روحانيون در اين زمينه بوده و به لحاظ تعامل و تفاهم با روشنفكران پيشرو بودند به گونه اي كه مي توان گفت در ميان طيف وسيع روشنفكران از مقبوليت كم نظيري برخوردار بودند
    شخصيت هاي علمي گذشته مانند استاد مطهري شهيد بهشتي و استاد محمد تقي جعفري در جلسات انجمن اسلامي پزشكان و مهندسين به طرح مسائل اسلامي مي پرداختند درحالي كه در همين جلسات فرصت كافي براي غيرروحانيون كه تخصصي هم در مسائل اسلامي نداشتند وجود داشت تا درحد مطالعات خويش به ارائه ديدگاه هاي خود بپردازند

  • *****