روزنامه جمهوري اسلامي 02/10/1386 صفحه عقيدتي

  • علم و حلم همراه و هميار
  • كلام معيارها و زيبايي ها
  • او با خدا بود و خدا با او
  • *****
    علم و حلم همراه و هميار




  • تمثيلي درباره امتزاج و همبستگي علم و دانش با حلم و بردباري
    دو عنصر مهم از مجموعه عناصري كه در صحنه هاي حيات پاينده و بالنده حاضر و نقش آفرين مي باشند و انفكاك و افتراق بين آنها با پذيرش آفت و آسيب و ايجاد موانع و سنگلاخ در مسير رشد و كمال همراه مي گردد « علم » و « حلم » است .
    علم همواره با حلم است و حلم هميشه با علم و اين دو همچون همراهان جدايي ناپذير و همياران صديق و وفادار با هم مي زيند و در كنار هم لحظات حيات خاكي را سپري مي سازند.
    اين همراهي و همياري را حضرت امام محمدباقر(ع ) در تمثيل بسيار زيبايي ترسيم مي نمايد :
    « هيچ دو چيزي با هم پير نشده اند بهتر از علم با حلم »
    در اين تمثيل علم و حلم به دو انسان تشبيه شده اند كه از ابتداي حيات تا انتهاي عمر همراه با هم مي زيند و با يكديگر مراحل مختلف زندگي را پشت سر مي گذارند و با هم به پيري مي رسند.
    در متن اين تمثيل زيبا كه شدت همراهي و همياري علم و حلم را به نمايش مي گذارد علت اين امتزاج و همبستگي نهفته است . چنانچه نيك بينديشيم و لايه هاي دروني اين آموزه شيوا را بكاويم درخواهيم يافت كه چرا بين علم و حلم اين رابطه و پيوند تنگاتنگ و جدايي ناپذير حاكم است و نياز حياتي اين دو به يكديگر چگونه است . آنچه در ذيل مي آيد حاصل اين انديشيدن و كاويدن است :
    الف ـ علم در ابعاد و جلوه هاي گوناگون بايد ترويج گردد و در جامعه و كشور به بسط و رونق برسد. اين تبليغ و ترويج در هر علم و دانشي ـ به ويژه علوم و معارف غني و تعاليم جامع ديني در جنبه ها و موضوعات اعتقادي اخلاقي تربيتي اجتماعي فرهنگي اقتصادي و سياسي ـ با حلم و بردباري تبليغ گران و مروجان امكان پذير خواهد بود. اگر ترويج كننده علوم و دانش ها از سعه صدر و شكيبايي و حوصله كه در پرتو حلم متجلي مي شوند بي بهره باشد نمي تواند در كار تبليغ و ترويج علم به موفقيت و پيروزي برسد و در گام هاي اوليه از حركت رو به رشد بازمي ماند و از ادامه راه ناتوان مي گردد. بنابراين « علم » جز بر محمل « حلم » ترويج و گسترش نمي يابد و آن كس كه فاقد حلم و بردباري مي باشد از بسط علم و دانش درمانده مي گردد.
    ب ـ در جامعه و مواجهه و تعامل هاي گوناگون با اقشار مردم بروز حالات و رفتارهاي مبتني بر رنج و آزار از عوارض طبيعي و غيرقابل اجتناب مي باشد. در اين ميان آنچه از صاحبان علم و دانش انتظار مي رود اتصاف به صفات و خصال والاي اخلاقي براي تداوم راه و پرهيز از نااميدي و دلسردي هاي ناشي از بروز آزار و اذيت هايي است كه از جانب عناصر ناآگاه و فاقد فهم و درك موجب رنجش روحي آنان مي گردد. يكي از اين صفات و خصال بزرگ اخلاقي حلم و بردباري است كه بايد با دانش بياميزد و قدرت و توان تحمل آزار و اذيت ها را در صاحب علم به ميزان قابل توجه اي بالا ببرد.
    هر صاحب علم و دانشي بايد اين واقعيت را فراموش نكند كه وجود اهل جهل و جمود در جامعه و افكار متصلب و رفتار متعصب رنجزا و مشقت آفرين مي باشد و بايد در اين مسير و راه اين موانع را بپذيرند و با حلم و بردباري در صدد كاستن آثار تلخ و ناگوار آن برآيد.
    ج ـ در مسير تلاش هاي سازنده و راهگشاي صاحبان علم و دانش مناظرات و مباحثات علمي با عناصر وابسته به مكتب هاي فلسفي و فكري مخالف اسلام كه به صورت جريان هاي متعدد فكري متعلق به بلوك غرب و جريان هاي وابسته به بلوك شرق در جامعه به فعاليت مي پردازند از اموري است كه وجود آن قطعي و ضرورت آن تثبيت گرديده است .
    كسي كه مراتب بالايي از علم و دانش را طي نموده و به انديشمندي و قدرت و توان بحث و مناظره علمي نائل آمده است بايد در محافل علمي مختص به بحث با مخالفان اسلام حاضر گردد و از اندوخته هاي علمي و دانش و بينش هاي كسب شده بهره وري نمايد. بديهي است اين حضور و اين مناظره و گفتگوي علمي بدون حلم و شكيبايي به ثمر و نتيجه نمي رسد.
    انديشمندي كه به مناظره علمي مي پردازد بايد از قدرت تحمل لازم براي شنيدن سخنان معاندان و مخالفان و ملحدان برخوردار باشد و به خشم نيايد و به جاي نفي و طرد ظاهري و كلامي به ارائه برهان و دليل بپردازد و مخاطبان را مغلوب علم و استدلال هاي متقن و استوار و معقول خويش نمايد. همان گونه كه ائمه اطهار(ع ) در مواجهات علمي با وابستگان به مكتب هاي الحادي به همين روش عمل مي كردند و با آميختن علم با حلم بر آنان غلبه مي يافتند و سعه صدر و شكيبايي و برخوردهاي نيكوي اخلاقيشان با مخاطبان آنان را منقلب مي كرد و تحت تاثير شديد قرار مي داد.
    حلم و بردباري در مباحثات و مناظرات فقط در مواجهه علمي با معاندين و ملحدين ضرورت نمي يابد بلكه اين ضرورت به تمام مراكز و محافل علمي داخلي و خودي نيز تعميم مي يابد و بايد اهل علم و دانش در مجامعي كه با همفكران و دانشمندان متعهد و دلسوز كشور ديدار و مباحثه مي كنند از حد اعلاي حلم و بردباري برخوردار باشند و بحث و گفتگوهاي خود را بر اين مبنا استوار سازند تا زمينه هاي رشد و بالندگي و پيشرفت كشور مهيا گردد و افق هاي تازه اي از بحث و فحص نمايان شود.
    دـ حركت در مسير پر فراز و نشيب علم و دانش به منظور به ثمر نشاندن افكار و انديشه هاي جامع و رهياب و مقابله با موانع و مشكلات با سختي ها و ناملايمات فراوان همراه مي باشد كه فتنه انگيزي ها و حركت ها و رفتاري هاي هتاكانه از جانب برخي از افراد و گروه ها از آن جمله است .
    كسي كه علم و دانشي اندوخته و در بستر تحقيق و پژوهش و كنكاش و كاوش هاي دقيق و عميق علمي به نظريه هاي بكر و تازه و تحول زا دست يافته است طبيعي است كه براي تبيين و ترويج آن با مشكلاتي از جانب مخالفان سطح انديش مواجه خواهد گشت . همين جاست كه تنگ نظري ها و جناح زدگي هاي سياسي به ميادين علم و دانش راه مي يابند و رنج و مرارت ايجاد مي نمايند و تا آنجا به تخريب هاي مكرر مي پردازند كه پاي « تكفير » به ميان كشيده مي شود و چوب « تفسيق » بر سر آزادانديشان فرود مي آيد.
    در چنين هنگامه هايي كه معمولا جاهلان فاقد دانش و شعور به بهره برداري ابزاري مي رسند و توسط بازيگران پشت پرده تحريك و تجهيز مي گردند و به فعاليت هاي مخرب آميخته با دروغ و تهمت و فريب و هتاكي مي پردازند حلم و بردباري به ياري و مساعدت صاحبان علم عميق و فكر آزاد و وسيع مي شتابد و آنان را همچون كوه در برابر اين طوفان هاي سهمگين محافظت مي كند و به مرور اهداف الهي و پاكشان را جامه عمل مي پوشاند.
    اكنون با مشاهده آثار چهارگانه اي كه از امتزاج و همراهي و همياري « علم » و « حلم » برشمرديم عمق آموزه و تمثيل زيباي حضرت امام محمدباقر(ع ) نمايانده مي شود و درمي يابيم كه چرا و چگونه اين دو عنصر بايد همبسته و ناگسسته باشند.
    « علم » جز بر محمل « حلم » ترويج و گسترش نمي يابد و آن كس كه فاقد بردباري و شكيبايي مي باشد از بسط علم و دانش درمانده مي گردد
    هر صاحب علم و دانشي بايد اين واقعيت را فراموش نكند كه وجود اهل جهل و جمود در جامعه و افكار متصلب و رفتار متعصب رنجزا و مشقت آفرين مي باشد و بايد در اين مسير و راه اين موانع را بپذيرند و با حلم و بردباري درصدد كاستن آثار تلخ و ناگوار آن برآيد
    وقتي تنگ نظري ها و جناح زدگي هاي سياسي به ميادين علم و دانش راه يابند رنج و مرارت ايجاد مي نمايند و تا آنجا به تخريب هاي مكرر مي پردازند كه پاي « تكفير » به ميان كشيده مي شود و چوب « تفسيق » بر سر آزادانديشان فرود مي آيد

  • *****
    كلام معيارها و زيبايي ها




  • نگاه نكن به كسي كه سخن مي گويد بلكه نگاه كن كه چه چيزي مي گويد.
    همانا خداوند سيماي زن را در صورت او قرار داده اما سيماي مرد را در منطق و گفتارش .
    چه بسيار نگاهي كه موجب حسرت است و چه بسيار سخني كه موجب سلب نعمت است .
    هر سخني كه ياد خدا در آن نباشد لغو و بيهوده است .
    فصاحت و شيوايي زينت كلام است .
    هر گاه حرفي شنيدي كه آزارت مي دهد در برابرش آرام باش كه از تو مي گذرد.
    گفتارتان را از كردارتان به حساب آوريد و كم بگوييد مگر در كارنيك .
    سخن وقتي از دل برآيد بر دل نشيند و آن گاه كه از زبان بيرون آيد از گوش فراتر نرود.
    چه بسا جنگي كه با يك حرف شعله ور شود و چه بسا مهر و محبتي كه با نگاهي كاشته شود.
    كم گويي عيبها را مي پوشاند و گناهان را كم مي كند.
    بهترين كلام آن است كه نظم خوب آن را زينت دهد و عام و خاص آن را بفهمند.
    مسلمان مادامي كه ساكت است به عنوان نيكوكار نوشته مي شود و چون سخن گويد يا نيكوكار يا بدكار نوشته خواهد شد.
    حرف حق گفتن بهتر از لال بودن و خاموش نشستن است .
    ايستادگي بر سخن حق از هلاكت و لغزش ايمن مي دارد.
    خردمند سخن نگويد مگر براي نيازش و اقامه برهانش و به كاري جز براي اصلاح آخرتش مشغول نشود.
    از پرگويي به دور باش زيرا پرگفتن لغزش را بسيار و ملال را در پي دارد.
    سخن كوتاه كن كه از سرزنش در امان مي ماني .
    سخن همچون داروست كمش سودمند و بسيارش مي كشد.
    از خردمندي آن است كه آنچه را مي داني بگويي و به آنچه مي گويي عمل كني .
    آفت كلام اطاله و پرگويي است .




  • *****
    او با خدا بود و خدا با او


  • سالها پيش از درگذشت مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (ره ) امام بر كتاب « وسيله » و « عروه » حاشيه داشت . با اين كه ما به منزل ايشان زياد رفت وآمد داشتيم نفهميده بوديم كه بر اين دو كتاب حاشيه دارد. با اين كه اينها از نظر خصوصيات كسي كه بخواهد مرجع شود دخيل است ; يعني اگر كسي خواستار مرجعيت باشد حداقل به دوستان نزديكش مي فهماند كه چنين كتابهاي فقهي را نوشته است . ولي امام حتي به ما هم ابراز نكرده بود كه بفهميم . حتي گاهي مساله مي پرسيديم و فتواي خود امام را هم مي خواستيم ايشان فتواي خودش را نقل مي كرد اما نمي فرمود كه مثلا در حاشيه ام بر « عروه » يا « وسيله » اين طور نوشته ام . و پس از درگذشت مرحوم آيت الله العظمي بروجردي فهميديم كه امام بر اين دو كتاب حاشيه داشته است آنهم پس از آن كه طلاب به ايشان مراجعه كردند و خواستار شدند.
    از قول يكي از نزديكان امام آمده است :
    « بعد از وفات مرحوم آيت الله العظمي بروجردي با اين كه اولين حوزه درس در قم مجلس امام بود; اما امام خميني به فكر مرجعيت نبودند حتي در مجالس و محافل قم كه تشكيل مي شد شركت نمي فرمودند. روزي يكي ازدوستان و شاگردان امام به بنده پيشنهاد كرد بروم خدمت آقا بلكه موافقت ايشان را براي چاپ رساله به دست بياورم . اول صبح بود وارد بيروني امام شديم امام روي زيلويي نشسته بودند دوست بنده مطالبي راجع به اين كه جامعه امروز به شما نيازمند است بيان مي كردند ايشان از كثرت علاقه به امام جمله اي گفتند كه شايد در آن غلوي بود. به ياد دارم كه رنگ مبارك امام يك مرتبه سرخ شد فرمودند : « خير اين طور نيست كه اسلام بستگي به من داشته باشد » و حتي حاشيه بر عروه الوثقاي ايشان را چند نفر از طلاب با خرج خودشان چاپ كردند ولي قدري از پول چاپ كم آوردند. بند به مرحوم آقاي اشراقي گفتم : اگر مي توانيد تتمه پول چاپ را از امام دريافت نماييد. بعد از چند روزي جواب آوردند كه امام فرمودند : « من كه نگفتم چاپ كنيد! »
    ]در نجف [ « بعد از درگذشت مرحوم آيت الله حكيم شب از بلندگوها اعلام كردند كه آقاي حكيم فوت كرده است . آن شب امام پشت بام بودند. يكي از برادران گفت كه متوجه شدم صداي گريه مي آيد و ديديم كه امام نشسته و گريه مي كند. روز بعد امام فرمودند كه همه را جمع كنيد و به آنها بگوييد : در هيچ مجلسي شما حق نداريد از من دفاع كنيد و اسم مرا بياوريد گرچه سيلي به گوش مصطفي بزنند و اگر به من فحش هم دادند شما چيزي نگوييد. گرچه افرادي بودند كه براي خود به اين طرف و آن طرف مبلغ فرستادند; اما امام به ما اين طور فرمودند. تا حدي كه حتي حاضر نبود براي مرجعيت خودش تبليغ بشود. و در همان ايام افرادي از موصل و كركوك خدمت امام مي آمدند و مي گفتند : ما از چه كسي تقليد كنيم ايشان مي فرمود : از چه كسي تقليد مي كرديد آنها مي گفتند از آقاي حكيم . امام مي گفتند : « به راي آقاي حكيم باقي باشيد. » اين خيلي عظمت مي خواهد كه اشخاصي پيش يك مرجع بيايند و آن مرجع اين گونه بگويد. »
    آري هر كه با خداست خدا هم با اوست . و از اين روست كه مي بينيم خداي متعال عظمتي و شوكتي وقدرتي به وي عطا كرد كه از آغاز غيبت كبري تاكنون در بين علماي شيعه بي نظير بوده است .
    (سيماي فرزانگان ص 134 و 135 )