
نويسنده : رضا حجت شمامي
جنگ سرد به اعتقاد بسياري از صاحب نظران روابط بين الملل كه حدود نيم قرن بين دو ابرقدرت آمريكا و شوروي سابق حاكم بود
در
سال 1370 به پايان رسيد . بر اين اساس جهان با جنگي كه سرد دنبال مي شد خداحافظي كرد و اين بهانه اي بود تا آمريكا پارادايم نظم
نوين جهاني را وارد نظريات نظام بين الملل كند. اما آيا مي توان پايان جنگ سرد را در اين سال پذيرفت آيا نميتوان در جايي ديگر
نشانه هايي از جنگ سرد را ديد كه ايالات متحده آمريكا با آن دست و پنجه نرم مي كند به نظر ميآيد نمي توان به راحتي به پرسش دوم
پاسخ منفي داد. بنابراين بايد به دنبال جنگ سرد ديگري گشت كه آمريكا را بيش از ربع قرن به خود مشغول ساخته است .
ماهيت جمهوري اسلامي ايران كه محصول انقلاب اسلامي سال 1357 است آمريكا را با چالش هاي جدي در منطقه روبرو كرده است و
مرزهاي امنيتي اين ابرقدرت را كه كيلومترها از مرزهاي سرزميني اش دور است مورد اذيت و آزار قرار داده است . بنابراين بايد گفت جنگ
سرد پس از فروپاشي شوروي به پايان نرسيد بلكه تنها جغرافيا و محدوده آن تغيير كرد.
بر اين اساس مي توان از رويارويي بين آمريكا و ايران به عنوان جنگ سرد كوچك ياد كرد كه مرحله اول و بزرگ تر آن بين آمريكا و
شوروي جريان داشت . بويژه آنكه اولين برخوردهاي اين دو ابرقدرت در قالب جنگ سرد بزرگ نيز در ايران و در غائله آذربايجان رخ داد.
نشانه هاي زيادي وجود دارد كه گوياي جنگ سرد بين ايران و آمريكا است . اولين و مهمترين آن تفاوت ماهوي اين دو حكومت است كه
دو ايدئولوژي كاملا متعارض حامي انديشه و عمل آنهاست : اسلام و ليبراليسم . اين دو ايدئولوژي در قالب دو حكومت ياد شده با
تعريفي كه از خود ارائه مي دهند غيرقابل جمع هستند. همانگونه كه ليبراليسم نتوانست با ماركسيسم شوروي كنار بيايد.
دومين نشانه
انتخاب و چينش متحدان عليه يكديگر است . ايالات متحده با داشتن اسرائيل به عنوان متحدي استراتژيك و مخالف
ايران در پي آن است كه بسياري از كشورهاي عربي و غير عربي منطقه را روياروي ايران قرار دهد. طرح استقرار سپر موشكي آمريكا در
امارات متحده عربي و اسقرار پايگاه نظامي در جمهوري آذربايجان و.. از جمله آنهاست . از طرفي ايران نيز بر اساس اصل يكصد و پنجاه
و چهارم قانون اساسي « در عين خودداري كامل از هرگونه دخالت در امور داخلي ملت هاي ديگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر
مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت مي كند » . اين مسئله يادآور قطب بندي آمريكا و شوروي سابق در طول نيم قرن است كه شرق و
غرب را در قالب چپ و راست در برابر هم قرار داد. بر اين اساس مي توان گفت طرح ايراني مبارزه مستضعفين در برابر مستكبرين در
مرحله دوم جنگ سرد جايگزين رويارويي چپ و راست شده است .
سومين نشانه كه گوياي جنگ سرد بين ابرقدرت آمريكا و قدرت منطقه اي ايران است
حمايت از متحدان بدون درگير شدن مستقيم
است كه پيروزي هر متحد به عنوان پيروزي كشور حامي تفسير ميشود . جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائيل در اين قالب قابل بررسي
است كه بسياري آن را جنگ بين آمريكا و ايران و در نهايت پيروزي ايران تفسير مي كنند.
چهارمين نشانه مجادله هاي لفظي در عرصه بين المللي است كه مدام بين دو كشور رد و بدل مي شود. در اين قالب ايران آمريكا را
شيطاني بزرگ مي داند كه در پي استثمار و غارت جهان ستمديده است و آمريكا نيز ايران را محور شرارت معرفي مي كند كه مي تواند
جهان را به مخاطره بيندازد.
نشانه هايي از اين دست بيش از آن است كه بتوان به راحتي به انكار آن كوشيد و جنگ سرد پس از جنگ دوم جهاني را در سال 1370
تمام شده تلقي كرد. اما هر كدام چه راهكارهايي را در پيش گرفته اند تا بتوانند بر ديگري فايق آيند
ايران و شوروي سابق
بي شك شباهت و تفاوت هاي زيادي را مي توان بين جمهوري اسلامي ايران و شوروي سابق ديد. البته مقصود شباهت هاي ماهوي
نيست بلكه برخي شباهت هاي روشي و ژئوپلتيكي است . اين مسئله باعث مي شود تا ايالات متحده با تجربه زيادي كه از جنگ سرد اول
دارد راحت تر با ايران مواجه شود و بسياري از روش هاي پيشين را در اينجا نيز به كار گيرد. اما نبايد روي ديگر سكه را فراموش كرد كه
برآمده از تفاوت هاي ماهوي ايران با شوروي سابق است كه اگر با درايت از آنها استفاده شود ورق را به سود ايران برمي گرداند.
فضاي اقتصادي
اجتماعي
فرهنگي
و سياستي از جمله شباهت هاي ايران و شوروي سابق است . ايران به اقتضاي انقلاب سال 57 و
برخورد با گروه هاي معاند به سمت اقتصاد دولتي پيش رفت و قدرت را دربين انقلابيون متمركز كرد. اقتصاد دولتي در شوروي برآمده از
پارادايم ماركسيتي ـ لنينيستي بود كه تا پايان عمر شوروي با آن همراه بود. بي شك اقتصاد دولتي در دنياي معاصر بسيار شكننده و
ناكارآمد است . اين يكي از نقطه ضعف هايي است كه در جنگ سرد مي تواند به سود آمريكا تمام شود. اما مسئله به اينجا ختم نمي شود.
اقتصاد دولتي شوروي برآمده از ماهيت آن دولت بود اما اسلام و جمهوري اسلامي ايران اين پتانسيل را دارد كه از اين نقطه شكننده
بگريزد و بدون آنكه چهارچوبه تئوريك نظام لطمه ببيند
به سمت اقتصاد بازار آزاد پيش برود. اين چرخش را مي توان در دولت آقاي
هاشمي رفسنجاني و پس از آن بخصوص در سند چشم انداز بيست ساله و سياست هاي ابلاغي اصل 44 از سوي مقام معظم رهبري
مشاهده نمود.
بازي هاي اقتصادي بخصوص در فضاي تسليحاتي از جمله راهكارهاي آمريكا در فروپاشي شوروي سابق بود بنابراين ايران با توجه به
ايجاد تضمين هاي امنيتي تسليحاتي نبايد به سمت چنين فضايي پيش برود ; چون چهارچوبه ها و پتانسيل اقتصادي ايران با توجه به
اينكه هنوز اقتصاد ايران دولتي است
شكنندگي اقتصاد و سياست ايران را افزايش مي دهد.
فضاي اجتماعي ـ قومي ايران نيز به گونه هايي شبيه شوروي سابق از پراكندگي برخوردار است . وجود شش قوم بزرگ در يك محدوده
سرزميني مي تواند ابزاري باشد تا آمريكا به حمايت آنها بپردازد و آنها را با دولت ايران دراندازد اما اين در صورتي امكان پذيراست كه
دولت ايران نتواند در روند جامعه پذيري سياسي صحيح آنها را نسبت به فرهنگ و دولت ايراني وفادار نگهدارد. البته اين قوم ها طي
قرن ها در اين جغرافيا زندگي كرده اند و همواره ايرانيت را به گونه هاي ديگر زندگي ترجيح داده اند. اما به هر حال آمريكا برروي آنها دست
مي گذارد; همانگونه كه شوروي از اين مسئله رنج مي برد و بالاخره در فروپاشي آن بسيار تاثير گذاشت . بزرگ ترين تفاوت بين شوروي
سابق و ايران در اين زمينه ماهيت دولت و هويت قوم ها است . چون در شوروي دولت
قوم ها را به دور خود جمع كرده بود اما در ايران
تمامي قوم ها بوده اند كه دولت ايراني را ساخته اند.
فرهنگ معترض و انقلابي از جمله شباهت هاي ديگر اين دو ملت است كه مدام خواهان وضعيتي بهتر هستند و در جا زدن را در شان و
منزلت خود نمي بينند. در واقع چون هر دو كشور از پيشينه بزرگي برخوردار بوده اند
اگر چنين موقعيتي از سوي دولت ها فراهم نشود
اعتراض را براي گريز از انقراض ترجيح مي دهند.
تمامي اين ويژگي هاي آشكار و ديگر ويژگي هاي پنهان عاملي مي شود تا فرهنگ سياسي اين كشورها متفاوت از ديگر كشورها شود و
مدام به سمت قدرت پيش بروند. بر اين اساس نمي توان گفت كه انديشه هاي ماركسيستي لنينيستي عامل قدرت شوروي بود بلكه
پتانسيل فرهنگ سياسي اين كشور است كه مدام شوروي سابق و روسيه كنوني را به سوي قدرت برتر پيش مي برد.
روسيه و مسئله ايران
روسيه به يمن انديشه هاي پوتين و هم تيمي هايش به قدرت جهاني بازگشته است . اين ترس و اميد را مي توان در جمله هاي ميخاييل
گورباچف
آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي و پدر پرسترويكا (فضاي باز سياسي ) و گلاسنوست (فضاي باز اقتصادي
يعني همان
چرخشي كه با پايه هاي تئوريك نظام ناهمسان بود) در مصاحبه اختصاصي با فرانس 24
مشاهده كرد :
روسيه اكنون روي پاي خود ايستاده است و توانسته مشكلاتش را پشت سر بگذارند. روسيه اكنون به مقام ابر قدرتي دوباره رسيده است
زيرا مردم موفق شدند مشكلات خود را حل كنند. من فكر ميكنم اين خدا بود كه به ما كمك كرد. به همين دليل است كه من به دقت
اوضاع را دنبال ميكنم . جرياناتي اتفاق ميافتد كه خوشايند من نيست . سياست نبايد اين گونه اعمال شود. من اين مشاجرات و دعواهاي
هميشگي را سياست نميدانم . كشورها به جاي گفت وگو
همواره با هم مناقشه دارند
اين نبايد قابل پذيرش باشد. ما بايد اين روند را
دوباره برعكس كنيم . بايد با آلمان
فرانسه
امريكا دوباره گفت وگو كنيم و من اميدوارم كه نتايج آن اميد بخش باشد. با موشك و ساخت
موشك مسائل حل نميشود. بايد همين حالا اقدام كرد; زيرا فردا خيلي دير خواهد بود و بحران همه جا را فرا خواهد گرفت . بايد دانست
مشكل ما با توپ و جنگ حل نميشود و گرنه تمام زمين و همچنين همه ما از بين خواهيم رفت .
اين بيم و اميد آخرين رهبر اتحاد شوروي گوياي آن است كه نبايد به گذشته تاريك و ترسناك بازگشت اما نشانه از اين بازگشت هويدا
است . اعلام استقرار سپر موشكي آمريكا در شرق اروپا و خروج روسيه از يك پيمان مهم مربوط به جنگ سرد كه محدوديت هايي را
درباره سربازان و سلاح ها اعمال مي كرد
حال و هواي جنگ سرد بزرگ را بازگردانده است . بر اين اساس وزارت خارجه روسيه در
بيانيه اي حضور روسيه در پيمان نيروهاي متعارف اروپا را از نيمه شب سه شنبه (86
9
20 ) به وقت مسكو به حالت تعليق در آورده
است .
اين بحث ها نشان از آن دارد كه جنگ سرد در حال بازگشت به جغرافيا و محدوده خود است . يعني گام گذاشتن به جنگ سرد سوم منهاي
برخوردها و ايدئولوژي شورايي دو قطبي دوره اول .
اما نسبت اين دوره با ايران در چيست از آنجا كه ايران در تمام زمينه ها بر روي حرف هاي اوليه خود مانده است از اين پس شايد
راحت تر بتواند به سمت اهداف خود گام بردارد به شرط اينكه بتواند مدبرانه توپ را به زمين روسيه بيندازد و اگر اين بازي درست انجام
شود مي توان گفت ايران براي رسيدن به اهداف خود آمريكا و روسيه را در برابر يكديگر قرار داده است . يعني جنگ سرد سوم نيز اولين
گام هاي خود در ايران بر مي دارد همانند جنگ سرد اول .
اين چرخش چند مسئله را به همراه دارد كه بايد بيشتر به آنها انديشيد. اول اينكه براي رسيدن به چنين هدفي تا كجا و چقدر بايد امتياز
داد. دوم اينكه با احتساب چنين امتيازاتي تا چقدر مي توان دشمني هاي آمريكا را از ايران دور كرد و سوم اينكه چگونه بايد با كشوري
روبرو شد كه در نزديكي هاي ايران در حال تبديل شدن به ابرقدرتي جهاني است ; زيرا نمي توان به اتحاد استراتژيك بين ايران و روسيه در
فضاي بين المللي خوش بين بود. چهارمين مورد كه از همه نيز مهمتر است
به اين نكته باز مي گردد كه ايران در كجاي جهان نوين كه در
حال شكل گيري است
خواهد ايستاد و آخر اينكه براي رسيدن به جايگاهي درخور و مناسب نبايد اوج گيري قدرت هاي ديگر را از نظر
دور داشت .
منبع : سايت ايراس
جنگ سرد پس از فروپاشي شوروي به پايان نرسيد بلكه تنها جغرافيا و محدوده آن تغيير كرد. بر اين اساس مي توان از رويارويي بين
آمريكا و ايران به عنوان جنگ سرد كوچك ياد كرد كه مرحله اول و بزرگ تر آن بين آمريكا و شوروي جريان داشت
نشانه هاي زيادي وجود دارد كه گوياي جنگ سرد بين ايران و آمريكا است . اولين و مهمترين آن تفاوت ماهوي اين دو حكومت است
كه دو ايدئولوژي كاملا متعارض حامي انديشه و عمل آنهاست
اسلام و ليبراليسم . اين دو ايدئولوژي در قالب دو حكومت ياد شده با
تعريفي كه از خود ارائه مي دهند غيرقابل جمع هستند. همانگونه كه ليبراليسم نتوانست با ماركسيسم شوروي كنار بيايد
آمريكا با داشتن اسرائيل به عنوان متحدي استراتژيك و مخالف ايران در پي آن است كه بسياري از كشورهاي عربي و غير عربي منطقه
را روياروي ايران قرار دهد. طرح استقرار سپر موشكي آمريكا در امارات متحده عربي و اسقرار پايگاه نظامي در جمهوري آذربايجان و..
از جمله آنهاست
مجادله هاي لفظي در عرصه بين المللي مدام بين ايران و آمريكا رد و بدل مي شود. در اين قالب ايران آمريكا را شيطاني بزرگ مي داند
كه در پي استثمار و غارت جهان ستمديده است و آمريكا نيز ايران را محور شرارت معرفي مي كند كه مي تواند حوادثي را به دنبال داشته
باشد
اعلام استقرار سپر موشكي آمريكا در شرق اروپا و خروج روسيه از يك پيمان مهم مربوط به جنگ سرد كه محدوديت هايي را درباره
سربازان و سلاح ها اعمال مي كرد
حال و هواي جنگ سرد بزرگ را بازگردانده است
از آنجا كه ايران در تمام زمينه ها بر روي حرف هاي اوليه خود مانده است از اين پس شايد راحت تر بتواند به سمت اهداف خود گام
بردارد به شرط اينكه بتواند مدبرانه توپ را به زمين روسيه بيندازد و اگر اين بازي درست انجام شود مي توان گفت ايران براي رسيدن به
اهداف خود آمريكا و روسيه را در برابر يكديگر قرار داده است

|