روزنامه جمهوري اسلامي 28/09/1386 صفحه سياسي
*****
اهداف ژئو استراتژيك « ناتو » براي حضور دائم در افغانستان




  • سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) براي تجديد نظر در استراتژي خود جهت اعلام حضور در دنياي اسلام و تغيير ديدگاه تحت فشار مشترك آمريكا و انگليس قرار گرفته است .
    « رابرت گيتس » و « دس براون » وزيران دفاع آمريكا و انگليس در اين زمينه طرح مشتركي را به اجلاس وزيران دفاع ناتو در « ازينبورگ » اسكاتلند پيشنهاد كرده اند كه جهت گيري ديدگاه استراتژيك ناتو در خصوص حضور نظامي در خارج از قلمرو سياسي اعضاي « ناتو » را تغيير بنيادي مي دهد و زمينه ها براي حضور دراز مدت در افغانستان و چه بسا بعدها در عراق را فراهم كند.
    اگر چه اطلاعات اوليه بعنوان « پيش زمينه » قبلا در اختيار وزيران دفاع كشورهاي عضو ناتو قرار گرفته و تيم هاي كارشناسي كشورهاي عضو از قبل در جريان اين پيشنهاد بوده اند و كمابيش توجيه شده اند لكن اجلاس اسكاتلند از اين ديدگاه با يك پيشنهاد جديد مواجه شده و آن بيان ضرورت اعلام رسمي حضور دراز مدت « ناتو » در قلمرو دنياي اسلام و تبيين منافع اعضا در اين مقوله بويژه با در نظر گرفتن تحولات مرتبط با نسلهاي آينده است . مقامات آمريكائي حاضر در اجلاس اسكاتلند خاطر نشان كرده اند كه طرح حضور دراز مدت ناتو در افغانستان شامل 3 بخش مجزا تحت عناوين « ارتقا امنيت » « توسعه اقتصادي » و « اداره كشور » است كه ناتو در هر 3 زمينه بطور مستقيم در افغانستان درگير خواهد شد و براي تحكيم ديدگاهها و فراهم آوردن زمينه هاي تحقق تصميماتش وارد عمل خواهد شد.
    ذهنيت اصلي و جزئيات اين طرح محصول همكاري مشترك آمريكا و انگليس در اين زمينه است و « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا در اين مورد معتقد است كه اعضاي ناتو بايستي با درك اهميت و ضرورت اتخاذ چنين تصميمي خود را براي نقش آفريني در اين مقوله آماده كنند. « گيتس » در مصاحبه با « بي بي سي » راديو دولتي انگليس كه هزينه ها و سياست گذاريهاي آن توسط وزارت خارجه انگليس تامين مي شود گفت : « اعضاي ناتو در اين زمينه كاملا مطابق ما فكر وعمل نمي كنند و حتي گاهي از اعلام درك دلايل و ضرورت حضور نظامي ناتو در افغانستان طفره مي روند و حال آنكه اروپا بايستي حضور پررنگ تري در افغانستان داشته باشد. »
    موضوع حساس در اين زمينه آنست كه دبير كل ناتو نيز همپاي وزراي دفاع آمريكا و انگليس به همين هدف مي انديشد و براي تداوم حضور نظامي ناتو در افغانستان توجيهات جديدي ارائه مي كند. « ياپ دو هوپ شفر » دبير كل ناتو در اين مورد مي گويد اگر چه نشانه هائي از بهبود اوضاع در افغانستان ديده مي شود ولي ناتو در آينده نزديك نيروهاي خود را از افغانستان خارج نخواهد كرد چون اوضاع افغانستان بسيار پيچيده بنظر مي رسد.
    دبير كل ناتو در اين زمينه از جملاتي استفاده مي كند كه از وجود يك طرح دراز مدت كه دستكم 50 سال را پوشش مي دهد سخن بميان مي آورد. او مي گويد : من اطمينان مي دهم كه عمليات بازسازي و توسعه افغانستان ادامه خواهد يافت ولي تعهدات ما درباره افغانستان طي 2 يا 3 سال به نتيجه نمي رسد بلكه توسعه اين كشور يك نسل يا چندين نسل را پوشش مي دهد .
    دبير كل ناتو سپس به بيان تغيير بنيادي در استراتژي ناتو مي پردازد و خاطر نشان مي كند : « نقش ناتو در حال تغيير و توسعه است . اين نقش از ماموريت اوليه يعني مهار تهديد بلوك شرق كمونيستي در اروپا تغيير يافته و در حال تبديل شدن به يك نقش استراتژيك در قلمروآسيا است . ده سال پيش به ذهن كسي خطور نمي كرد كه ارتشهاي ناتو در منطقه « هند و كش » حضور و فعاليت داشته باشند ولي از ناتو براي حضور نظامي در اين منطقه دعوت شد و ما به آن دعوت پاسخ مثبت داديم »
    « هوپ شفر » احتمال تبديل ناتو به پليس بين الملل را رد كرد ولي حاضر نشد علت اصلي تغيير ديدگاهها براي حضور نظامي ناتو در خارج از قلمرو سياسي اعضاي ناتو را بيان كند. اكنون خوبست با بررسي علل و عوامل موثر در اين تغيير بنيادي در استراتژي ناتو چشم اندازهاي مطرح در اين مقوله را مد نظر قرار دهيم تا رمز و راز اين تغييرات شگرف و درعين حال پرابهام را بهتر درك كنيم .
    1 ـ سازمان پيمان آتلانتيك شمالي « ناتو » يك ساختار سياسي ـ نظامي است كه براي تقابل با « پيمان ورشو » تاسيس گرديد تا بتواند بعنوان يك سپر دفاع در برابر توسعه و پيشرفت قلمرو نظامهاي كمونيستي عمل كند لكن پس از فروپاشي اتحاد شوروي و انحلال كامل پيمان ورشو نيز با توسل به انگيزه هاي مختلف به حيات خود همچنان ادامه داد.
    اگر چه كشورهاي عضو ناتو پس از انحلال پيمان ورشو خواستار انحلال پيمان ناتو بودند لكن واشنگتن با ايجاد ابهام در خصوص اهداف و برنامه هاي كرملين چنين وانمود كرد كه چشم انداز سياسي ـ امنيتي اروپا در صورت انحلال پيمان ناتو در موقعيت نامطمئني قرار مي گيرد و اروپا قادر نخواهد بود با خطرات بالقوه و تهديدات بالفعل در مدت زمان كوتاه واكنشي متناسب با ايجاد خطرات احتمالي از خود بروز دهد و لاجرم لازم است كه ساختار ناتو و آمادگيهاي دفاعي آنرا حفظ و حتي تقويت كرد.
    2 ـ با كسب اطمينان از موقعيت كشورهاي عضو بلوك شرق كمونيستي و يقين از اينكه روند تحولات اروپاي شرقي براثر فروپاشي اتحاد شوروي بطور قطع برگشت ناپذير است فشار اعضاي اروپائي ناتو بويژه آلمان و فرانسه براي پايان دادن به عمر سياسي پيمان ناتو افزايش يافت . آلمان و فرانسه حتي براي كسب اعتماد بنفس بيشتر در اين مقوله هسته هاي اوليه براي ايجاد يك « ارتش مشترك اروپائي » را نيز شكل دادند لكن با اعمال فشار مشترك آمريكا انگليس برفرانسه و آلمان بويژه پس از كناه گيري « شرودر » در آلمان و « ژاك شيراك » در فرانسه اكنون فرصتهاي طلائي مورد انتظار آمريكا براي نقش آفريني بيشتر در قلمرو « ناتو » به دست آمده و بوش با بهره گيري از همين فرصتها در صدد گسترش قلمرو ناتو و تغيير استراتژي ناتو براي حضور نظامي مستمر در آسيا و بويژه در قلب دنياي اسلام است .
    3 ـ فراموش نكنيم كه « ناتو » در طول دوران اشغال لبنان توسط ارتش صهيونيستي تحت عنوان نيروهاي مداخله گر ارتشهاي ناتو در لبنان حضور نظامي خود را برقرار كرد تا بلكه بتواند دستاوردهاي اشغال لبنان توسط اسرائيل را تثبيت كند لكن با انهدام مقر تفنگداران دريائي امريكا و انفجار محل استقرار نظاميان فرانسوي و اسرائيلي درجنوب لبنان ارتشهاي ناتو از لبنان گريختند و زمينه براي پاكسازي جنوب لبنان از لوث وجود اشغالگران صهيونيست فراهم شد. در واقع ناتو در طول دوران اشغال لبنان براي تامين اهداف اسرائيل از اشغال اين كشور و تثبيت موقعيت پس از اشغال وارد عمل شد اما نتوانست اهداف و برنامه هاي مورد انتظار خود را تامين كند.
    4 ـ با در نظر گرفتن استراتژي آمريكا در خاورميانه و دنياي اسلام واشنگتن سعي دارد كه زمينه هاي تثبيت پايگاههاي خودي در عمق خاك كشورهاي اسلامي را فراهم سازد لكن براي كاهش ميزان حساسيت ها نسبت به آمريكا و همچنين كاهش هزينه ها و تلفات براي حضور نظامي در قلب دنياي اسلام سعي دارد پاي ارتشهاي « ناتو » را به قلب دنياي اسلام بگشايد تا از منافع همكاري ناتو در تحقق اهداف و برنامه هاي خود بهره مند شود.
    با عنايت به ساختار سياسي اروپاي متحد كه امروزه در « اتحاديه اروپا » متجلي شده است مي توان نوعي روياروئي آشكار ميان « اتحاديه اروپا از يكطرف و آمريكا و انگليس را از طرف ديگر مشاهده كرد كه بموجب آن آمريكا و انگليس تلاش مي كنند با پررنگ ساختن نقش ناتو به تقويت آن بپردازند و زمينه هائي را براي توجيه فلسفه وجودي « ناتو » فراهم سازند كه نشان دهد ناتو بايستي به حيات خود ادامه دهد و در صورت فروپاشي آن يا توقف در مرزهاي اروپا ناچار است ناامني و خطر درون مرزهاي خود را تجربه كند.
    5 ـ تصادفي نيست كه آمريكا و انگليس در يك فرآيند طولاني با تشكيل گروهكهاي تروريستي در افغانستان و عراق و بويژه به قدرت رسانيدن « طالبان » در افغانستان سعي كردند چهره اي مخوف و غيرقابل اعتماد از اين گروهك را به دنيا نشان دهند و سپس با شكل دادن گروهك « القاعده » آنرا مظهر فعاليتهاي تروريستي غيرقابل پيش بيني معرفي كنند. آمريكا سپس با معرفي كردن « القاعده » بعنوان « يك هدف جهاني » براي مقابله با تروريسم سعي كرد تا ديگران را هم براي مقابله با اين موجوديت تروريستي خود ساخته تحريك و حتي مجبور سازد. فراموش نكرده ايم كه بوش كوچك در مرحله برخورد با القاعده مدعي بود كه « فقط دو راه وجود دارد. هر كشوري ناچار است يكي از اين دوراه را برگزيند. يا با ما (آمريكا) عليه تروريستها بجنگد و يا در كنار تروريستها قرار گيرد. »
    اكنون كه ابرهاي اتهام و ترديد به كناري رفته بهتر مي توان دريافت « القاعده » يك گروهك تروريستي دست پرورده آمريكا بود و فقط ماموريت داشت كه پاي آمريكا و « ناتو » را به افغانستان بگشايد و سپس آمريكا به كمك ارتشهاي ناتو از همين فرصتهاي طلائي براي احداث پايگاههاي دائمي و فراهم كردن زمينه هاي حضور نظامي هميشگي در افغانستان وارد عمل شود تا بتواند طرح اصلي خود براي حضور نظامي دائمي در قلب دنياي اسلام را به مرحله اجرا درآورد.
    6 ـ همانگونه كه 10 سال پيش ناتو نمي توانست برنامه هاي امروز خود را اعلام كند و از روي طرح تغيير استراتژي خود براي حضور در افغانستان پرده بردارد امروز هم نمي تواند اهداف آينده اش را صراحتا اعلام كند و ترجيح مي دهد كه براي اعلام برنامه هاي آينده در قلب دنياي اسلام قدري بيشتر زمينه سازي و صبر كند. كاملا آشكار است كه هدف جدي آمريكا و ناتو احداث پايگاههاي نظامي در قلب دنياي اسلام است كه به منظور ايجاد و استقرار « نيروهاي واكنش سريع » عليه نهضت هاي اسلامي در قلب دنياي اسلام از اين پايگاههاي نظامي خودي استفاده كند.
    7 ـ هدف بعدي آمريكا و ناتو با توجه به موقعيت استراتژيك افغانستان استقرار پايگاههاي نظامي در نزديكترين فاصله در پشت مرزهاي « هند » و « چين » و « ايران » است . آمريكا سعي دارد ايران را با احداث پايگاههاي دائمي نظامي در عراق و افغانستان از دو طرف زيرنظر قرار دهد و با استقرار پايگاههاي استراق سمع و جاسوسي در افغانستان كنترل موقعيت استراتژيك ايران هند و چين را جزو اهداف درازمدت خود مي داند. بدين ترتيب روشن است كه ادعاي دبيركل ناتو در مورد اينكه توسعه افغانستان چندين نسل به طول مي انجامد دقيقا براي سرپوش گذاشتن بر همين اهداف استراتژيك بيان شده است . با درك اين 3 هدف استراتژيك ناتو بهتر مي توان دريافت كه ادعاي تلاش ناتو براي توسعه افغانستان چقدر مضحك بنظر مي رسد. آنچه در اين ميان اهميت دارد وقاحت مقامات ناتو در بيان اين نكته است كه ناتو براي « اداره افغانستان » نيز طرح و برنامه دارد. در واقع حساسيت و اهميت استراتژيك اين موضوع باعث شده كه ناتو ديگر اصرار چنداني به كتمان برخي سياستهاي خود در اين مقوله از خود بروز ندهد و صراحتا يادآور شود كه حاكميت ملي افغانستان تحت الشعاع طرحهاي ضدانساني ناتو در اين كشور قرار گرفته و مي گيرد.
    اين همان برنامه اي است كه آمريكا به تنهائي در عراق هم سرگرم تحقق آن است آمريكا در عراق نيز سرگرم احداث پايگاههاي نظامي براي حضور دائمي در عراق است و سعي دارد حضور نظامي در عراق را بدون توسل به پوشش « ناتو » تامين و تثبيت كند. ممكن است اين سئوال مطرح شود كه از ديدگاه واشنگتن چه تفاوتي ميان عراق و افغانستان وجود دارد كه آمريكا در عراق ترجيح مي دهد كه تنها باشد نفت عراق پاسخ تمامي اين سئوال است . « امنيت انرژي » مهمترين مقوله در اين زمينه است و آمريكا ترجيح مي دهد كه عراق را به تنهائي ببلعد. ولي با درنظر گرفتن موقعيت ژئو استراتژيك افغانستان در همسايگي با هند چين و ايران آمريكا ترجيح مي دهد حضور در افغانستان را در پوشش « ناتو » تا حدودي « پذيرفتني » معرفي كند تا كمتر براي همسايگان اين كشور حساسيت برانگيز باشد. دقيقا به همين دليل است كه نبايد مخالف خوانيهاي جناح رقيب بوش براي پايان دادن به حضور نظامي در عراق يا افغانستان را چندان جدي گرفت . همه ديدند كه اصل حمله نظامي به عراق و افغانستان در كنگره آمريكا به اتفاق آرا تصويب شد و اگر لازم باشد و باز هم ضرورت ايجاب كند تداوم حضور نظامي آمريكا در اين دو كشور در چارچوب طرحهاي استراتژيك « ناتو » همچنان به اتفاق آرا مورد حمايت هر دو جناح رقيب در آمريكا قرار خواهد گرفت . اين بدان معني است كه مخالفت هاي ظاهري دمكراتها با طرحهاي پنتاگون و سيا در عراق و افغانستان صرفا جنبه مصرف داخلي دارد و با اهداف انتخاباتي بيان شده و به زودي پس از پايان تبليغات انتخاباتي جاي خود را به سكوت و همراهي در كنگره مي دهد.
    تصويب بودجه 500 ميليارد دلاري نظامي آمريكا در سال مالي ميلادي آينده و تخصيص 190 ميليارد دلار براي جنگ در عراق آنهم در مجلسي كه اكثريت كرسيهاي آن در اختيار دمكراتها قرار دارد نشانگر همسوئي هر دو جناح آمريكا در مسائل اساسي آمريكا بويژه در غارت دنياي اسلام است و هيچكس نبايد لفاظي هاي سياسي رقباي بوش در اين مقوله را جدي بگيرد.
    آمريكا و انگليس طرحي را به اجلاس وزراي دفاع عضو « ناتو » ارائه كرده اند كه ديدگاه استراتژيك ناتو در خصوص حضور نظامي در خارج از قلمرو سياسي ناتو را تغيير بنيادي مي دهد و زمينه براي حضور دائمي در افغانستان را فراهم مي كند
    تصادفي نيست كه دبيركل ناتو از وجود يك طرح درازمدت براي افغانستان سخن به ميان مي آورد طرحي كه ممكن است چندين نسل شاهد تداوم آن باشند!
    دبيركل ناتو : ماموريت اوليه ناتو مهار تهديد بلوك شرق كمونيستي در اروپا بود كه اكنون ماموريت ما در حال تبديل شدن به يك نقش استراتژيك در آسيا است
    « پيمان ناتو » يك ساختار سياسي ـ نظامي براي تقابل با « پيمان ورشو » بود ولي حتي پس از فروپاشي اتحاد شوروي و انحلال پيمان ورشو نيز به حيات خود ادامه داد و آمادگيهاي دفاعي خود را حفظ و تقويت كرد ولي امروزه درصدد « تغيير فلسفه وجودي » خود برآمده است
    واشنگتن براي مقابله با نهضت هاي اسلامي درصدد ايجاد و تثبيت پايگاههاي خودي در عمق خاك كشورهاي اسلامي است لكن براي كاهش ميزان اين حساسيت ها نسبت به آمريكا و كاهش هزينه ها و تلفات سعي دارد پاي ارتشهاي ناتو را به قلب دنياي اسلام بگشايد
    اكنون كه ابرهاي ابهام و ترديد درباره بحران افغانستان به كنار رفته بهتر مي توان دريافت « القاعده » يك گروهك تروريستي دست پرورده آمريكا بود و فقط ماموريت داشت پاي آمريكا و ناتو را به افغانستان بگشايد
    كاملا آشكار است كه هدف جدي آمريكا و ناتو احداث پايگاههاي نظامي در قلب دنياي اسلام است كه به منظور ايجاد و استقرار « نيروهاي واكنش سريع » عليه نهضت هاي اسلامي از اين پايگاههاي نظامي استفاده كند
    با توجه به موقعيت استراتژيك افغانستان هدف بعدي آمريكا استقرار پايگاههاي نظامي در نزديكترين فاصله در پشت مرزهاي هند چين و ايران است
    « ناتو » با وقاحت اعلام مي كند كه براي « اداره افغانستان » نيز طرح و برنامه دارد. عدم كتمان اين امر و اصرار به وجود چنين طرحهائي حساسيت استراتژيك مسئله را بازگو مي كند
    آمريكا سعي دارد عراق را به تنهائي ببلعد ولي با درنظر گرفتن موقعيت ژئو استراتژيك افغانستان در همسايگي هند چين و ايران آمريكا ترجيح مي دهد حضور نظامي در اين كشور با پوشش « ناتو » انجام گيرد كه تا حدودي پذيرفتني معرفي شود و كمتر حساسيت برانگيز باشد