
محمدكاظم تقوي
فضيلت دانش چنان روشن است كه پذيرش آن نيازمند چندوچون و دليل و برهان نيست . علم صفت حق تعالي و عامل برتري
آدم (ع ) بر موجودات عالم بالا است . در حقيقت كاروان بشري در دار هستي « حكمت بنياد » بوسيله علم و دانش حركت مي كند و به همين
خاطر همواره مكتب خانه
مدرسه
حوزه و دانشگاه منزلت و محبوبيت ويژه اي داشته و دارند.
قوم ايراني و فرهنگ و تمدن پديد آمده با ذوق و همت و استعداد اين ملت بزرگ
گذشته فاخري در عرصه دانش و فرهنگ و
فرهيختگي دارد; چنانكه اسلام عزيز برتر از همه مكاتب و مذاهب به علم و دانش و تعقل و تفكر ارزش داده و بدان دعوت و تشويق
نموده است .
نكته طريق در اين ميان ذكاوت و توفيق ملت ايران است كه پس از معرفت نسبت به اسلام و تعاليم سعادت بخش آن دل و ديده بدان
داد و از درياي هدايت هاي وحياني گوهرها فراچنگ آورد و بهترين خدمات را به علوم اسلامي و مسلمانان به ثبت رسانده و ديگر اقوام
و ملل را مديون خويش ساخته است .
از ديرباز مراكز علم آموزي و دانش اندوزي در اين سرزمين جايگاه ممتازي داشته است و تا كمتر از يكصد سال پيش تعليم و تعلم
تمام رشته هاي دانش در مكتب خانه ها و حوزه هاي علميه جريان داشت و دانش طبيعي و رياضي در كنار فلسفه و عرفان به همراه
شعبه هاي گسترده علم دين از حديث و تفسير تا فقه و كلام و ديگر دانش ها
يك جا و در كمال صلح و صفا و سازگاري جريان داشت .
پس از تغيير و تحول در فرهنگ و تمدن مغرب زمين كه برخاسته از ويژگي هاي ديني و علمي آن ديار بود و خلاصه آن قصه دراز اين
است كه حاكميت مطلقه ارباب كليسا بر دين و دنياي بشر غربي و عبور دادن همه چيز از دالان تنگ و تونل وحشت آموزه هاي كليسا;
جان ملت هاي آن سرزمين را به لب رساند و در پي آن نوزايشي رخ داد كه به عوض حاكميت تعاليم تفريطي ارباب كليسا
منطق دانش
تجربي سيطره و سلطه سنگين خود را بر ذهن و زندگي بشر غربي پهن كرد و اثرات خود را بر تمام عرصه هاي زندگي بشر گذاشت و از
فرهنگ و هنر تا اقتصاد و صنعت و اجتماع و سياست را متاثر ساخت و درواقع دين جديدي در آن ديار پديدار شد كه مردم خسته و به
ستوه آمده از وضع گذشته با علاقه و اشتياق به آن ايمان آوردند
كه البته ثمرات و نتايج مطلوب و خوبي هم براي آنها به همراه داشت .
دانش جديدي كه محصول نوزايش در مغرب زمين بود
معيارها و مشخصه هاي ويژه اي داشت كه يكي از آنها رهايي و بيگانگي ـ و
بلكه در جهاد و دوره هايي ستيز ـ با دين و آموزه ها
مراكز و نمادهاي ديني بود و از همين جا بود كه نه در غرب كه در تمام جوامع و
كشورهاي پيرو كه متاسفانه بخاطر ضعف و ناتواني فرهنگي و تمدني و احتياج به ديگران
در حاشيه تمدن غرب قرار گرفته
ميان دين و
دنيا ـ در معناي جديد آن ـ ديواري بلند از بدبيني و بيگانگي بوجود آمد و هرچه زمان گذشت و زمان به جلو آمد
زمينه براي بلندتر و
قطورترشدن ديوار بدبيني و جدائي فراهم تر گشت !
آغاز كار دانشگاه و شكل گيري اين نهاد علمي ـ آموزشي در ايران اسلامي كه از همان سال هاي نخست قرن حاضر و دوره حكومت
رضاخان بود
علي رغم فرهنگ مذهبي جامعه و حضور متفكران مسلمان و عالمان ديني در دانشكده معقول و منقول ; جهت گيري و
سمت و سودهي به آن براي هرچه بيشتر بيگانه كردن دانشگاهيان از فرهنگ خودشان و فراهم كردن زمينه هاي مدرنيته وارداتي و بيگانه با
مشخصه هاي ايران اسلامي بود.
اما ناظر به همين وضعيت امام خميني (س ) نه بعد از انقلاب و تاسيس نظام جمهوري اسلامي
كه از همان زماني كه به عنوان عالمي
زمان شناس و مسئوليت بردوش رسالت رهبري ديني جامعه را بر دوش خود احساس كرد
نگاهش به دانشگاه و دانشگاهيان مثبت .
سازنده و پرجاذبه بوده است . همين نگاه بود كه دانشگاه و دانشگاهيان را به يكي از اركان اسلام خواهي و مجاهدت در راه كسب آزادي و
استقلال تبديل كرده بود . ايشان در سال 1346 در پيامي به دهمين جلسه سالانه اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا
مي گويد :
« از اينكه احساس مي كنم طبقات جوانان غيور دانشجوي قديم و جديدي داخل كشور و خارج و روشن ضميران ساير طبقات ملت
شريف مسلمان ـ ايدهم الله تعالي ـ از خواب گران چند صد ساله كه به نغمه هاي خواب آور عمال خبيث استعمار به ملت ها غلبه كرده
بود
بيدار شده اند و در فكر چاره هستند
و از پيوستگي دانشجويان مدارس قديم و دانشگاهها و همكاري آنها و ساير طبقات بيدار در اين
نهضت مقدس اسلامي كه به خواست خداوند متعال منتهي به قطع ايادي اجانب و استعمارگران و هدم بنيان استعمار خواهان و
غرب زدگان خواهد شد
احساس مسرت و سربلندي مي كنم . » (1 )
امام بيدار و بيدارگر نه تنها با اين نگاه در وراي معرفت رفع حجب كرده و اين حقيقت را مشاهده مي كرد كه « ليس في الدار غيره ديار »
كه در عرصه اجتماع همه اقوام و اقشار را به وحدت صفوف و همگرايي در راستاي نيل به هدف انساني ـ الهي فرامي خواند; چه دعوت
همه محرومان و ستم ديدگان جهان به اتحاد و چه دعوت همه فرق اسلامي به وحدت اسلامي . و البته در اين ميان تاكيد ايشان در موضع
همگرايي « حوزه » و « دانشگاه » جايگاهي كليدي و محوري داشت . يعني پس از تلاش فراوان دست نشاندگان استثمارگران سلطه گر براي
جدائي و بدبيني حوزويان و دانشگاهيان نسبت به يكديگر
امام خميني (س ) با نگاه نافذ خود اين چالش فرهنگي ـ سياسي را شناخت و
چاره كار را در معرفت صحيح نسبت به هم و ديدن جهات مثبت و سازنده همديگر و تعامل سازنده براي ساختن آينده اي بهتر براي
كشور و ملت دانست .
بر ما است كه علاوه بر درنگي دوباره در چند و چون مفهومي وحدت
به راهي كه طي شد و كارنامه اي كه فراهم آمد و نيز به آينده و
مسيري كه بايد طي كرد. داشته باشيم .
معناي وحدت
درباره چيستي وحدت برداشت ها بلكه بينش ها و رويكردهاي متفاوت و مختلفي وجود دارد. به اين معنا كه برخي از حوزويان
وحدت حوزه و دانشگاه را پيروي و انفعال دانشگاه و دانشگاهيان از حوزه و حوزويان مي دانند
همان گونه كه بعضي از دانشگاهيان نيز
وحدت اين دو نهاد و قشر تاثيرگذار را در پيروي حوزه و حوزويان از دانشگاه مي دانند!
در حالي كه پرواضح است كه هر دوي اين نگاهها پنداري پريشان و ادامه همان ديوار بي اعتمادي و جدائي و بدبيني از يكديگر است .
شايد بحث دامنه دار درباره مناسبات و شباهت و يا تفاوت جنس زن و جنس مرد
با مسئله حوزه و دانشگاه بي شباهت نباشد
همان گونه
كه تحقير يكي از دو جنس مرد و زن به نفع آن ديگري مانند مساوي و همگون پنداشتن آنها ناصواب و بيراهه رفتن است و نگاه درست به
آن موضوع ديدن زن در جايگاه زنانه و مرد در پايگاه مردانه و البته هر دو را انسان ديدن است و اينكه دست حكمت آفريدگار آن دو را
مكمل هم آفريده است ; در مسئله نسبت حوزه و دانشگاه نيز بايد به اين نقطه تعادل رسيد. بايد اذعان كرد كه حوزه مركزي علمي و
توليدكننده انديشه و اثرگذار بر حال و آينده جامعه است
همان گونه كه دانشگاه چنين است و هر كدام براي خود هويت و موجوديت
مستقلي دارند
اما استقلالي كه با ارتباط سازنده با يكديگر كمال مي يابد و كارآئي آن ارتقا پيدا مي كند. استقلال و دفاع از هويت مستقل
حوزه و دانشگاه به اين نيست كه هر يك از آنها متعصبانه و منصلبانه
تنها خودشان را ببينند و ديگري را نبينند و يا نقاط ضعف و منفي
طرف مقابل را برجسته سازي نمايند يكي حوزويان را اهل تقليد و نه تحقيق بنامد و آن ديگري نود درصد دانشگاهيان را بيگانه گريزان از
دين و ارزش هاي ديني ! اين ديدگاههاي عليل چقدر از نگاه حكيمانه و هدايت گرانه حضرت امام و نيز مقام معظم رهبري فاصله دارد و
علاوه بر فاصله چقدر مخرب و ويرانگر است .
عرصه هاي همكاري
جامعه به مثابه انساني كه ابعاد و حاجات متعدد و متنوعي دارد
از اعضا و بخش هاي متعدد و احتياجات و نيازهاي گوناگوني
برخوردار است همان گونه كه قلب در بدن انسان كار مغز و يا كليه و كبد را نمي تواند انجام دهد و نمي شود از چشم كار گوش را انتظار
داشت يا در جامعه نيز اقشار و اصناف گوناگون هر كدام توان و كارآئي خود را دارند ولذا از هر كدام بايد توقعي متناسب با هويت و توان
و تخصص او را داشت . با اين نگاه است كه « تعامل » ميان حوزه و دانشگاه شكل مي گيرد و اين دو نهاد مهم در سرنوشت جامعه
در
ارتباط معقول با يكديگر و تلاش براي شناخت بهتر وظايف و رسالت هاي محوله به خود و اتخاذ ابزار و راهكارهاي مناسب و متناسب
به تلاش مي پردازند و البته از آنجائي كه كار هر دو نهاد علمي ـ آموزشي است از شيوه هاي كارآمدتر يكديگر اقتباس مي كنند.
علاوه بر اقتباس از شيوه هاي آموزشي ـ علمي يكديگر
عرصه هاي عميق تري نيز براي اين تعامل قابل تصور است . باتوجه به اينكه
رسالت نخست و بلكه تمام رسالت حوزه و حوزويان شناختن و شناساندن معارف و احكام الهي است و نگاه خدامحور و معنويت گرا
حرف اول و آخر را در حوزه ها مي زند. حوزه مي تواند اين نگاه را به دانشمندان رشته هاي گوناگون دانشگاهي عرضه كند و دانشمندان در
فضاي الهي به تحقيق و پژوهش در اجزا و كيفيت آفريده هاي خالق حكيم بپردازند. يعني تلاش شود نگاه « سكولار » به دانش هاي
دانشگاهي كه محصول وضعيت فكري ـ اجتماعي مغرب زمين است از دانشگاههاي كشورهاي اسلامي جاي خود را به نگاه الهي بدهد و
دانشمند مسلمان خود را در حال مطالعه براي كشف چند و چون موجود در ذرات و ياكراتي ببيند كه خداي حكيم بوجود آورده است .
از آن سو دانشگاه مي تواند بلكه بايد كار بزرگ موضوع شناسي را در مواردي كه لازمه و مقدمه كار حوزويان است فراهم آورد و
درواقع
فقيه حكم شرعي را ناظر به موضوعي كه موضوع شناسان معرفي مي كنند بيان كند. روشن است كه شناخت موضوع در برداشت
مجتهد از ادله بي تاثير نيست و شناخت روزآمد و واقعي تر او فقه را زنده تر و گره گشاتر مي سازد.
اين نگاه الهي در مكتب علمي ائمه معصومين (ع ) بويژه مدرسه امام باقر(ع ) و امام صادق (ع ) جلوه برجسته اي دارد به گونه اي كه
علاوه بر موشكافي هاي فراوان در معارف و احكام اسلام بعضي از دانش هاي طبيعي نيز از شكوفائي خوبي برخوردار بودند. حقيقت و
هويت آن مدرسه و مكتب بهترين الگو و اسوه حوزه و دانشگاه امروز و فرداي مسلمانان و بويژه پيروان اهل بيت (ع ) مي باشد. چنين
وضعيتي نه تنها پسنديده كه لازم و حياتي است
به گونه اي كه با اصلاح اين دو مركز مهم امور كشور به سامان و اصلاح مي شود و خداي
نكرده در صورت نابساماني و جدائي و اختلاف اين دو قشر مرجع از يكديگر محصولي جز تباهي بدست نخواهد آمد.
امام خميني در همين زمينه مي فرمايد : « دانشگاه پيوند خود را با فيضيه محكم كند و فيضيه محكم كند پيوستگي خودش را به
دانشگاه . شما دو قشري هستيد كه اگر شما اصلاح بشويد اصلاح مي شود ملت ها و اگر خداي نخواسته شما اصلاح نشويد يا منزوي
بشويد مملكتتان و كساني كه مي توانند در مملكت كاري بكنند منزوي خواهند شد . » (2 )
ايشان در سخني ديگر با لحني جدي چنين هشدار مي دهد : « هشدار مي دهم كه ملت و روحانيت
دانشگاه و روحانيت از هم جدا
نشوند كه جداشدن اينها از هم هلاكت ملت و هلاكت اسلام و هلاكت كشور است . » (3 )
امام خميني (س ) استقلال كامل كشور را ثمره وحدت و ارتباط سازنده حوزه و دانشگاه مي داند و بدان سفارش مي كند : « يك ملتي
مستقل با فكر مستقل
با دانشگاه مستقل كه با استقلال دانشگاه
كشور مستقل مي شود. يك دانشگاهي كه با فيضيه دست به دست هم
بدهند و شرق و غرب را كنار بزنند و خودشان براي كشور خودشان و براي مصالح اسلام عزيز
خودشان عمل بكنند . » (4 )
پس اصلاح حال ملت ها به اصلاح حوزه ها و دانشگاهها است همچنانكه جدائي آنها از نگاه تيزبين امام هلاكت و نابودي مملكت و
ملت و ديانت را درپي دارد در حالي كه استقلال واقعي در عرصه هاي گوناگون صنعت و تكنولوژي و رشته هاي متعدد علوم و دانش هاي
انساني و پيشرفته شدن در عصر پيشرفت و ترقي ملت ها به تعامل سازنده و همگرائي هدفمند و وحدت در هدف و همكاري و همياري
حوزويان و دانشگاهيان
اين رهبران و مديران و سازندگان فرداي ايران اسلامي بستگي دارد. يعني توجه ملت به مراكز علمي ـ تحقيقي
خود ـ حوزه و دانشگاه ـ و همگرائي سازنده اين دو مركز با هم بهروزي را رقم خواهد زد.
پاورقي
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ صحيفه امام . ج 2
ص 142
2 ـ تبيان
دفتر چهاردهم
ص 359
3 ـ همان
4 ـ همان
ص 360
پس از تلاش فراوان دست نشاندگان استثمارگران سلطه گر براي جدايي و بدبيني حوزويان و دانشگاهيان نسبت به يكديگر
امام
خميني با نگاه نافذ خود اين توطئه ضد فرهنگي ـ سياسي را شناخت و چاره كار را در معرفت صحيح نسبت به هم و ديدن جهات مثبت
و سازنده همديگر و تعامل سازنده براي ساختن آينده اي بهتر براي كشور و ملت دانست
حضرت امام خميني : دانشگاه پيوند خود را با فيضيه محكم كند و فيضيه محكم كند پيوستگي خودش را به دانشگاه
شما دو قشري
هستيد كه اگر شما اصلاح بشويد
اصلاح مي شود ملت ها و اگر خداي نخواسته شما اصلاح نشويد يا منزوي بشويد
مملكتتان و كساني
كه مي توانند در مملكت كاري بكنند منزوي خواهند شد
حضرت امام خميني : هشدار مي دهم كه ملت و روحانيت
دانشگاه و روحانيت از هم جدا نشوند كه جدا شدن اينها از هم هلاكت ملت
و هلاكت اسلام و هلاكت كشور است
استقلال واقعي در عرصه هاي گوناگون صنعت و رشته هاي متعدد علوم و دانش هاي انساني و پيشرفته شدن در عصر پيشرفت و ترقي
ملت ها به تعامل سازنده و همگرايي هدفمند و وحدت در هدف و همكاري و همياري حوزويان و دانشگاهيان
اين رهبران و مديران و
سازندگان فرداي ايران اسلامي بستگي دارد

*****
| 
| |