روزنامه جمهوري اسلامي 26/09/1386 صفحه حوزه

  • تعامل حوزه و دانشگاه
  • *****
    تعامل حوزه و دانشگاه




  • محمدكاظم تقوي
    فضيلت دانش چنان روشن است كه پذيرش آن نيازمند چندوچون و دليل و برهان نيست . علم صفت حق تعالي و عامل برتري آدم (ع ) بر موجودات عالم بالا است . در حقيقت كاروان بشري در دار هستي « حكمت بنياد » بوسيله علم و دانش حركت مي كند و به همين خاطر همواره مكتب خانه مدرسه حوزه و دانشگاه منزلت و محبوبيت ويژه اي داشته و دارند.
    قوم ايراني و فرهنگ و تمدن پديد آمده با ذوق و همت و استعداد اين ملت بزرگ گذشته فاخري در عرصه دانش و فرهنگ و فرهيختگي دارد; چنانكه اسلام عزيز برتر از همه مكاتب و مذاهب به علم و دانش و تعقل و تفكر ارزش داده و بدان دعوت و تشويق نموده است .
    نكته طريق در اين ميان ذكاوت و توفيق ملت ايران است كه پس از معرفت نسبت به اسلام و تعاليم سعادت بخش آن دل و ديده بدان داد و از درياي هدايت هاي وحياني گوهرها فراچنگ آورد و بهترين خدمات را به علوم اسلامي و مسلمانان به ثبت رسانده و ديگر اقوام و ملل را مديون خويش ساخته است .
    از ديرباز مراكز علم آموزي و دانش اندوزي در اين سرزمين جايگاه ممتازي داشته است و تا كمتر از يكصد سال پيش تعليم و تعلم تمام رشته هاي دانش در مكتب خانه ها و حوزه هاي علميه جريان داشت و دانش طبيعي و رياضي در كنار فلسفه و عرفان به همراه شعبه هاي گسترده علم دين از حديث و تفسير تا فقه و كلام و ديگر دانش ها يك جا و در كمال صلح و صفا و سازگاري جريان داشت .
    پس از تغيير و تحول در فرهنگ و تمدن مغرب زمين كه برخاسته از ويژگي هاي ديني و علمي آن ديار بود و خلاصه آن قصه دراز اين است كه حاكميت مطلقه ارباب كليسا بر دين و دنياي بشر غربي و عبور دادن همه چيز از دالان تنگ و تونل وحشت آموزه هاي كليسا; جان ملت هاي آن سرزمين را به لب رساند و در پي آن نوزايشي رخ داد كه به عوض حاكميت تعاليم تفريطي ارباب كليسا منطق دانش تجربي سيطره و سلطه سنگين خود را بر ذهن و زندگي بشر غربي پهن كرد و اثرات خود را بر تمام عرصه هاي زندگي بشر گذاشت و از فرهنگ و هنر تا اقتصاد و صنعت و اجتماع و سياست را متاثر ساخت و درواقع دين جديدي در آن ديار پديدار شد كه مردم خسته و به ستوه آمده از وضع گذشته با علاقه و اشتياق به آن ايمان آوردند كه البته ثمرات و نتايج مطلوب و خوبي هم براي آنها به همراه داشت .
    دانش جديدي كه محصول نوزايش در مغرب زمين بود معيارها و مشخصه هاي ويژه اي داشت كه يكي از آنها رهايي و بيگانگي ـ و بلكه در جهاد و دوره هايي ستيز ـ با دين و آموزه ها مراكز و نمادهاي ديني بود و از همين جا بود كه نه در غرب كه در تمام جوامع و كشورهاي پيرو كه متاسفانه بخاطر ضعف و ناتواني فرهنگي و تمدني و احتياج به ديگران در حاشيه تمدن غرب قرار گرفته ميان دين و دنيا ـ در معناي جديد آن ـ ديواري بلند از بدبيني و بيگانگي بوجود آمد و هرچه زمان گذشت و زمان به جلو آمد زمينه براي بلندتر و قطورترشدن ديوار بدبيني و جدائي فراهم تر گشت !
    آغاز كار دانشگاه و شكل گيري اين نهاد علمي ـ آموزشي در ايران اسلامي كه از همان سال هاي نخست قرن حاضر و دوره حكومت رضاخان بود علي رغم فرهنگ مذهبي جامعه و حضور متفكران مسلمان و عالمان ديني در دانشكده معقول و منقول ; جهت گيري و سمت و سودهي به آن براي هرچه بيشتر بيگانه كردن دانشگاهيان از فرهنگ خودشان و فراهم كردن زمينه هاي مدرنيته وارداتي و بيگانه با مشخصه هاي ايران اسلامي بود.
    اما ناظر به همين وضعيت امام خميني (س ) نه بعد از انقلاب و تاسيس نظام جمهوري اسلامي كه از همان زماني كه به عنوان عالمي زمان شناس و مسئوليت بردوش رسالت رهبري ديني جامعه را بر دوش خود احساس كرد نگاهش به دانشگاه و دانشگاهيان مثبت . سازنده و پرجاذبه بوده است . همين نگاه بود كه دانشگاه و دانشگاهيان را به يكي از اركان اسلام خواهي و مجاهدت در راه كسب آزادي و استقلال تبديل كرده بود . ايشان در سال 1346 در پيامي به دهمين جلسه سالانه اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا مي گويد :
    « از اينكه احساس مي كنم طبقات جوانان غيور دانشجوي قديم و جديدي داخل كشور و خارج و روشن ضميران ساير طبقات ملت شريف مسلمان ـ ايدهم الله تعالي ـ از خواب گران چند صد ساله كه به نغمه هاي خواب آور عمال خبيث استعمار به ملت ها غلبه كرده بود بيدار شده اند و در فكر چاره هستند و از پيوستگي دانشجويان مدارس قديم و دانشگاهها و همكاري آنها و ساير طبقات بيدار در اين نهضت مقدس اسلامي كه به خواست خداوند متعال منتهي به قطع ايادي اجانب و استعمارگران و هدم بنيان استعمار خواهان و غرب زدگان خواهد شد احساس مسرت و سربلندي مي كنم . » (1 )
    امام بيدار و بيدارگر نه تنها با اين نگاه در وراي معرفت رفع حجب كرده و اين حقيقت را مشاهده مي كرد كه « ليس في الدار غيره ديار » كه در عرصه اجتماع همه اقوام و اقشار را به وحدت صفوف و همگرايي در راستاي نيل به هدف انساني ـ الهي فرامي خواند; چه دعوت همه محرومان و ستم ديدگان جهان به اتحاد و چه دعوت همه فرق اسلامي به وحدت اسلامي . و البته در اين ميان تاكيد ايشان در موضع همگرايي « حوزه » و « دانشگاه » جايگاهي كليدي و محوري داشت . يعني پس از تلاش فراوان دست نشاندگان استثمارگران سلطه گر براي جدائي و بدبيني حوزويان و دانشگاهيان نسبت به يكديگر امام خميني (س ) با نگاه نافذ خود اين چالش فرهنگي ـ سياسي را شناخت و چاره كار را در معرفت صحيح نسبت به هم و ديدن جهات مثبت و سازنده همديگر و تعامل سازنده براي ساختن آينده اي بهتر براي كشور و ملت دانست .
    بر ما است كه علاوه بر درنگي دوباره در چند و چون مفهومي وحدت به راهي كه طي شد و كارنامه اي كه فراهم آمد و نيز به آينده و مسيري كه بايد طي كرد. داشته باشيم .
    معناي وحدت
    درباره چيستي وحدت برداشت ها بلكه بينش ها و رويكردهاي متفاوت و مختلفي وجود دارد. به اين معنا كه برخي از حوزويان وحدت حوزه و دانشگاه را پيروي و انفعال دانشگاه و دانشگاهيان از حوزه و حوزويان مي دانند همان گونه كه بعضي از دانشگاهيان نيز وحدت اين دو نهاد و قشر تاثيرگذار را در پيروي حوزه و حوزويان از دانشگاه مي دانند!
    در حالي كه پرواضح است كه هر دوي اين نگاهها پنداري پريشان و ادامه همان ديوار بي اعتمادي و جدائي و بدبيني از يكديگر است . شايد بحث دامنه دار درباره مناسبات و شباهت و يا تفاوت جنس زن و جنس مرد با مسئله حوزه و دانشگاه بي شباهت نباشد همان گونه كه تحقير يكي از دو جنس مرد و زن به نفع آن ديگري مانند مساوي و همگون پنداشتن آنها ناصواب و بيراهه رفتن است و نگاه درست به آن موضوع ديدن زن در جايگاه زنانه و مرد در پايگاه مردانه و البته هر دو را انسان ديدن است و اينكه دست حكمت آفريدگار آن دو را مكمل هم آفريده است ; در مسئله نسبت حوزه و دانشگاه نيز بايد به اين نقطه تعادل رسيد. بايد اذعان كرد كه حوزه مركزي علمي و توليدكننده انديشه و اثرگذار بر حال و آينده جامعه است همان گونه كه دانشگاه چنين است و هر كدام براي خود هويت و موجوديت مستقلي دارند اما استقلالي كه با ارتباط سازنده با يكديگر كمال مي يابد و كارآئي آن ارتقا پيدا مي كند. استقلال و دفاع از هويت مستقل حوزه و دانشگاه به اين نيست كه هر يك از آنها متعصبانه و منصلبانه تنها خودشان را ببينند و ديگري را نبينند و يا نقاط ضعف و منفي طرف مقابل را برجسته سازي نمايند يكي حوزويان را اهل تقليد و نه تحقيق بنامد و آن ديگري نود درصد دانشگاهيان را بيگانه گريزان از دين و ارزش هاي ديني ! اين ديدگاههاي عليل چقدر از نگاه حكيمانه و هدايت گرانه حضرت امام و نيز مقام معظم رهبري فاصله دارد و علاوه بر فاصله چقدر مخرب و ويرانگر است .
    عرصه هاي همكاري
    جامعه به مثابه انساني كه ابعاد و حاجات متعدد و متنوعي دارد از اعضا و بخش هاي متعدد و احتياجات و نيازهاي گوناگوني برخوردار است همان گونه كه قلب در بدن انسان كار مغز و يا كليه و كبد را نمي تواند انجام دهد و نمي شود از چشم كار گوش را انتظار داشت يا در جامعه نيز اقشار و اصناف گوناگون هر كدام توان و كارآئي خود را دارند ولذا از هر كدام بايد توقعي متناسب با هويت و توان و تخصص او را داشت . با اين نگاه است كه « تعامل » ميان حوزه و دانشگاه شكل مي گيرد و اين دو نهاد مهم در سرنوشت جامعه در ارتباط معقول با يكديگر و تلاش براي شناخت بهتر وظايف و رسالت هاي محوله به خود و اتخاذ ابزار و راهكارهاي مناسب و متناسب به تلاش مي پردازند و البته از آنجائي كه كار هر دو نهاد علمي ـ آموزشي است از شيوه هاي كارآمدتر يكديگر اقتباس مي كنند.
    علاوه بر اقتباس از شيوه هاي آموزشي ـ علمي يكديگر عرصه هاي عميق تري نيز براي اين تعامل قابل تصور است . باتوجه به اينكه رسالت نخست و بلكه تمام رسالت حوزه و حوزويان شناختن و شناساندن معارف و احكام الهي است و نگاه خدامحور و معنويت گرا حرف اول و آخر را در حوزه ها مي زند. حوزه مي تواند اين نگاه را به دانشمندان رشته هاي گوناگون دانشگاهي عرضه كند و دانشمندان در فضاي الهي به تحقيق و پژوهش در اجزا و كيفيت آفريده هاي خالق حكيم بپردازند. يعني تلاش شود نگاه « سكولار » به دانش هاي دانشگاهي كه محصول وضعيت فكري ـ اجتماعي مغرب زمين است از دانشگاههاي كشورهاي اسلامي جاي خود را به نگاه الهي بدهد و دانشمند مسلمان خود را در حال مطالعه براي كشف چند و چون موجود در ذرات و ياكراتي ببيند كه خداي حكيم بوجود آورده است .
    از آن سو دانشگاه مي تواند بلكه بايد كار بزرگ موضوع شناسي را در مواردي كه لازمه و مقدمه كار حوزويان است فراهم آورد و درواقع فقيه حكم شرعي را ناظر به موضوعي كه موضوع شناسان معرفي مي كنند بيان كند. روشن است كه شناخت موضوع در برداشت مجتهد از ادله بي تاثير نيست و شناخت روزآمد و واقعي تر او فقه را زنده تر و گره گشاتر مي سازد.
    اين نگاه الهي در مكتب علمي ائمه معصومين (ع ) بويژه مدرسه امام باقر(ع ) و امام صادق (ع ) جلوه برجسته اي دارد به گونه اي كه علاوه بر موشكافي هاي فراوان در معارف و احكام اسلام بعضي از دانش هاي طبيعي نيز از شكوفائي خوبي برخوردار بودند. حقيقت و هويت آن مدرسه و مكتب بهترين الگو و اسوه حوزه و دانشگاه امروز و فرداي مسلمانان و بويژه پيروان اهل بيت (ع ) مي باشد. چنين وضعيتي نه تنها پسنديده كه لازم و حياتي است به گونه اي كه با اصلاح اين دو مركز مهم امور كشور به سامان و اصلاح مي شود و خداي نكرده در صورت نابساماني و جدائي و اختلاف اين دو قشر مرجع از يكديگر محصولي جز تباهي بدست نخواهد آمد.
    امام خميني در همين زمينه مي فرمايد : « دانشگاه پيوند خود را با فيضيه محكم كند و فيضيه محكم كند پيوستگي خودش را به دانشگاه . شما دو قشري هستيد كه اگر شما اصلاح بشويد اصلاح مي شود ملت ها و اگر خداي نخواسته شما اصلاح نشويد يا منزوي بشويد مملكتتان و كساني كه مي توانند در مملكت كاري بكنند منزوي خواهند شد . » (2 )
    ايشان در سخني ديگر با لحني جدي چنين هشدار مي دهد : « هشدار مي دهم كه ملت و روحانيت دانشگاه و روحانيت از هم جدا نشوند كه جداشدن اينها از هم هلاكت ملت و هلاكت اسلام و هلاكت كشور است . » (3 )
    امام خميني (س ) استقلال كامل كشور را ثمره وحدت و ارتباط سازنده حوزه و دانشگاه مي داند و بدان سفارش مي كند : « يك ملتي مستقل با فكر مستقل با دانشگاه مستقل كه با استقلال دانشگاه كشور مستقل مي شود. يك دانشگاهي كه با فيضيه دست به دست هم بدهند و شرق و غرب را كنار بزنند و خودشان براي كشور خودشان و براي مصالح اسلام عزيز خودشان عمل بكنند . » (4 )
    پس اصلاح حال ملت ها به اصلاح حوزه ها و دانشگاهها است همچنانكه جدائي آنها از نگاه تيزبين امام هلاكت و نابودي مملكت و ملت و ديانت را درپي دارد در حالي كه استقلال واقعي در عرصه هاي گوناگون صنعت و تكنولوژي و رشته هاي متعدد علوم و دانش هاي انساني و پيشرفته شدن در عصر پيشرفت و ترقي ملت ها به تعامل سازنده و همگرائي هدفمند و وحدت در هدف و همكاري و همياري حوزويان و دانشگاهيان اين رهبران و مديران و سازندگان فرداي ايران اسلامي بستگي دارد. يعني توجه ملت به مراكز علمي ـ تحقيقي خود ـ حوزه و دانشگاه ـ و همگرائي سازنده اين دو مركز با هم بهروزي را رقم خواهد زد.
    پاورقي
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    1 ـ صحيفه امام . ج 2 ص 142
    2 ـ تبيان دفتر چهاردهم ص 359
    3 ـ همان
    4 ـ همان ص 360
    پس از تلاش فراوان دست نشاندگان استثمارگران سلطه گر براي جدايي و بدبيني حوزويان و دانشگاهيان نسبت به يكديگر امام خميني با نگاه نافذ خود اين توطئه ضد فرهنگي ـ سياسي را شناخت و چاره كار را در معرفت صحيح نسبت به هم و ديدن جهات مثبت و سازنده همديگر و تعامل سازنده براي ساختن آينده اي بهتر براي كشور و ملت دانست
    حضرت امام خميني : دانشگاه پيوند خود را با فيضيه محكم كند و فيضيه محكم كند پيوستگي خودش را به دانشگاه شما دو قشري هستيد كه اگر شما اصلاح بشويد اصلاح مي شود ملت ها و اگر خداي نخواسته شما اصلاح نشويد يا منزوي بشويد مملكتتان و كساني كه مي توانند در مملكت كاري بكنند منزوي خواهند شد
    حضرت امام خميني : هشدار مي دهم كه ملت و روحانيت دانشگاه و روحانيت از هم جدا نشوند كه جدا شدن اينها از هم هلاكت ملت و هلاكت اسلام و هلاكت كشور است
    استقلال واقعي در عرصه هاي گوناگون صنعت و رشته هاي متعدد علوم و دانش هاي انساني و پيشرفته شدن در عصر پيشرفت و ترقي ملت ها به تعامل سازنده و همگرايي هدفمند و وحدت در هدف و همكاري و همياري حوزويان و دانشگاهيان اين رهبران و مديران و سازندگان فرداي ايران اسلامي بستگي دارد

  • *****