
هرچند اوضاع امنيتي در افغانستان به علت تشديد مشكلات كشور بر اثر ضعف دولت مركزي و ناكار آمدي مقامات محلي به نحو
چشم گيري در حال بدتر شدن است اما چرخش دراستراتژي آمريكا و پاكستان در حمايت از طالبان كه با اهداف خاص انجام مي شود
باعث پيچيده تر شدن اوضاع و وگسترش تنش دراين كشور شده است .بنابراين مي توان به جرات گفت كه تجديد حيات طالبان نتيجه
سياستهاي غلط اين دو كشور چه قبل از فروپاشي و چه بعد از آن است .
روند تحولات افغانستان بيانگر سيال بودن شرايط و سرعت قابل توجه تغييرات و پيچيده و ابهام آميز بودن آن است . پس از حمله
آمريكا به افغانستان در سال 1380 تصور اين بود كه نيروهاي طالبان و القاعده به بايگاني تاريخ پيوسته اند
اما اين روزها واقعيات چيز
ديگري را نشان مي دهد و شرايط به گونه ديگري رقم خورده است . اگر زمان حمله
آمريكا و متحدانش از احتمال قدرت گيري مجدد
طالبان سخن به ميان مي آورد كمتر كسي به آن توجه مي كرد اما اينك چنين شده و آنها در حال بازسازي قدرت خود هستند. اين گروهها
دوباره نيروهاي خود را سازماندهي و بهتر از گذشته مجهز كرده اند و از نظر تاكتيكي پيشرفت هايي داشته اند.
بهر حال طالبان كه از حمايت خارجي و همچنين بخش مهمي از مردم افغانستان برخوردار است ديگر بار به صحنه سياسي بازگشته
و تهديدي جدي براي افغانستان و منطقه محسوب ميشود. افغانستان بار ديگر در آستانه تحولاتي است كه تاثيرات منطقه اي و
بين المللي چشمگيري به همراه خواهد داشت . با اين وجود ارتقا جايگاه طالبان
از يك سو فرصتي را براي ايفاي نقش فعالتر آن در
مسائل افغانستان فراهم مي آورد و از سوي ديگر به دليل وجود بحران سياسي در داخل و نيز اختلافات فزاينده وضعيت جديدي در حال
شكل گيري است .
براساس واقعيات موجود
طالبان حضور نيرومند در 54 درصد خاك افغانستان دارد و سرزمينهايي كه ناتو از آن عقب نشيني مي كند
به سرعت از سوي طالبان اشغال مي شود. عليرغم حضور دهها هزار نيروي تحت رهبري ناتو و پرداخت ميلياردها دلار كمك به اين
كشور
شورشيان قسمت وسيعي از خاك افغانستان
از جمله بخشهاي روستايي
بعضي از مراكز و راههاي مهم آن را در اختيار دارند.
سرزمين تحت كنترل طالبان افزايش يافته و خط مقدم جبهه مدام به كابل نزديكتر مي شود
هشداري كه سازمان ملل متحد هم وقتي
اعلام مي كند : « مناطق ممنوعه براي گروههاي غربي فعال در زمينه كمك و توسعه مدام بيشتر مي شود » آن را تاييد مي كند.
مع الوصف اوضاع جاري درافغانستان موضوع غم انگيزي است . سوالي كه در اينجا مطرح است اين است كه چه علل و عواملي
موجبات روند شكل گيري قدرت طالبان و بازگشت به گذشته شده است مي توان گفت در صحنه تحولات سياسي افغانستان بازيگران
زيادي وجود دارند كه هر يك از اين بازيگران اهداف خاص و منافع خود را پيگيري مي كنند كه بخشي از شرايط پيچيده و پرتنش امروز
افغانستان حاصل حضور همين بازيگران سياسي است
لف ) پاكستان
يكي از بازيگران اصلي صحنه تحولات سياسي افغانستان بويژه بازيابي قدرت طالبان
پاكستان است . برخي از تحليلگران معتقدند
كه عامل اصلي پرورش و قدرت گرفتن دوباره گروه طالبان
پاكستان است و بدون حمايت اين كشور
طالبان قادر نيست كه بار ديگر
قدرت پيدا كنند و وارد صحنه شوند.
ارتباط قوي برخي از گروههاي پاكستاني با طالبان وتمايل اين گروه براي رسيدن به قدرت باعث شد تا آنها به منافع دراز مدت خود
در افغانستان بينديشند. در سالهاي اول پس از سقوط طالبان تمام تحليلگران بر اين باور بودند كه برنامه حمايتي پاكستان در رابطه با
طالبان ناكام است . اما به تازگي اغلب آنان نظريات و تحليلهاي خود را پس مي گيرند. آنان پذيرفته اند كه سرمايه گذاري پاكستان در آن
شرايط دشوار
امروزه دست آورد خاص خود را دارد. بنابراين پاكستان دو هدف عمده را در اين خصوص پيگيري مي كند.
1 ـ با توجه به وضعيت پاكستان در منطقه و بويژه چالشهايي كه با هند دارد در صدد حفظ و گسترش پايگاه دائمي خود در افغانستان
با نگاه خاص خود است
2 ـ امروز پاكستان در رابطه با بنيادگرايي با غرب معامله مي كند و در صدد امتيازگيري از غرب بويژه آمريكاست . غربيها بر اين باورند
كه همكاري و عدم همكاري اين كشور در رابطه با بنيادگرايي براي آنان مهم و سرنوشت ساز است . در اين خصوص مي توان به اعزام
هيات كره جنوبي براي آزادي 21 تبعه خود به اسلام آباد اشاره كرد كه براي رفع اين مشكل از پاكستان خواهان كمك شد . اين نشانگر نفوذ
و ارتباط پاكستان با طالبان است .
ب ) آمريكا
ايالات متحده آمريكا
يكي ديگر از بازيگران عمده صحنه تحولات افغانستان است . اطلاعات موجود
خبر از همكاري آمريكا با
طالبان مي دهد. روزنامه ملي چاپ افغانستان به نقل از روزنامه الوطن چاپ عربستان نوشت كه آمريكا همكاري مخفي خود با گروه
طالبان در اين كشور را آغاز كرده است . به نوشته اين روزنامه
آمريكا در حال حاضر مشغول مذاكره سري با رهبران طالبان است . اين
روزنامه مي افزايد : تاكنون چندين دور مذاكرات طالبان با اعضاي سيا صورت گرفته است . اين مذاكرات در ابتدا با هدف مشاركت اين
گروه در حكومت افغانستان ميان سازمان سيا و رهبران طالبان در كويته مركز بلوچستان برگزار شده است . « بارنت روبين » تحليلگر
آمريكايي و كارشناس افغانستان در مقالهاي تحت عنوان « تجديد حيات طالبان » در مجله فارين افيرز به موافقت ضمني آمريكا در
تجديد سازماندهي بيسر و صداي طالبان با اهداف خاص اشاره مي كند.
آمريكاييها به دنبال دستيابي به طالبان ميانه رو و معتدل هستند تا پس از توافق در حكومت افغانستان شريك سازند و حتي به حامد
كرزاي هم گفتند كه از طالبان براي شركت در حكومت و واگذاري بخشي از خاك افغانستان به او دعوت كند. نكته قابل توجه اينكه
آمريكائيها اهداف خاصي از اين روند دنبال مي كنند كه به اختصار
بيان مي كنيم
1 ـ كنترل روابط ايران و افغانستان
وقتي « حامدكرزاي » به آمريكا سفر مي كند آمريكائيها به او توصيه مي كنند كه از نزديكي با ايران پرهيز نمايد و روابط خود با ايران را
محدود سازد اما او از ايران بعنوان يك كشور دوست و همسايه قابل اعتماد نام مي برد. اين موضوع باعث شده است كه آمريكائيهابه
طالبان و گروههاي شورشي نزديك شوند و او را در جهت بازسازي قدرت خودش مساعدت نمايد تا به نوعي كرزاي را هم كنترل
نمايند.
3 ـ بي ثباتي منطقه
ناامني و بي ثباتي هدف توجيهي ايالات متحده آمريكا براي حضور فعال در منطقه است . هر نوع آرامش و امنيت وثبات در تضاد با
حضور آمريكا در منطقه و افغانستان است بنابراين احياي قدرت طالبان البته بصورت مهار شده و در اختيار آمريكا نوعي ناامني و
بي ثباتي بوجود مي آورد كه توجيه گر حضور آنها
و پيگيري سياستهاي خاورميانهاي آنهاست .
3 ـ انداختن سايه ترس در داخل آمريكا
با توجه به اينكه آمريكائيها به انتخابات سال آينده رياست جمهوري نزديك مي شوند
نئومحافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد به دنبال
حفظ قدرت خود در عرصه تحولات سياسي آمريكاو به نوعي به چالش كشاندن حزب رقيب در كنگره و كم كردن فشارهاي سياسي آنها
هستند. رويكرد امنيت گرايي جمهوري خواهان
باعث شد تا آنها در آمريكا قدرت را در دست بگيرند و سالها يكه تاز ميدان باشند.
4 ـ مهار قدرت ايران
ايالات متحده آمريكا شاهد قدرت روزافزون ايران در منطقه و حضور فعال ايران در عرصه مناسبات بين المللي و معادلات
منطقه اي و جهاني است بنابراين به خاطر مهار ايران موافق احياي مجدد طالبان بعنوان يك عامل ناامني در مرزهاي شرقي و همچنين
گفتمان ايدئولوژيك است .
5 ـ اختلاف افكني قومي و مذهبي
با توجه به افراط گرايي طالبان در آموزه هاي سلفي گري مذهبي
آمريكائيها متوجه اين موضوع شده اند كه يكي از عوامل ايجاد تفرقه
و اختلاف در بين مسلمانان تقويت گروههاي شورشي از نوع طالبان است .
6 ـ ايجاد ناامني در مرزهاي روسيه
با توجه به اينكه روسيه در حال بازسازي ساختار قدرت خود براي ايفاي نقشي فعالتر در مناسبات بين المللي است و از طرفي موفق
شده است ساختار اقتصادي خود را بازسازي و در سياست داخلي مشروعيت لازم را كسب نمايد و نيز سياست خارجي خود را با مواضع
تقابلي فعال سازد
آمريكا در صدد است تا طالبان را حمايت و بعنوان يك گروه شورشي پردردسر براي مرزهاي روسيه و حتي ايالتهاي
چچن ـ با توجه به همساني ايدئولوژيكي طالبان و شورشيان چچن ـ احيا نمايد.
7 ـ ناكامي آمريكا در عراق
ناگفته پيداست كه آمريكا در شرايط بسيار سختي در منطقه قرار دارد. ناكاميهاي آمريكا در عراق و افغانستان و گسترش موج نفرت از
سياستهاي خاورميانه اي آن كشور در بين مردم منطقه و از طرفي ظهور موج بيداري و آگاهي اسلامي
از جمله شكستهاي آمريكا
محسوب مي شود.
در واقع اصرار آمريكايي ها بر سياست هاي غلط خود در منطقه و برخورد ايدئولوژيك آنان با تحولات منطقه باعث شده كه
فرصت هاي موجود براي حل و فصل منازعات منطقه اي به تهديدات جدي براي بروز ستيزهاي نوظهور تبديل شود و افراط گرايان
شورشيان و تروريست هايي كه پس از حادثه 11 سپتامبر از صحنه افغانستان خارج شدند
مجددا به اين كشور باز گردند و روزبه روز بر
دامنه نفوذ خود بي افزايند.
آمريكا به همراه متحدان استراتژيك و حاميان منطقه اي خود موجب تقويت گروهي مي شوند كه ديدگاهها و عملكرد آنها براي همه
مردم دنيا روشن است . آنها بزرگترين اشتباه استراتژيك خود را مرتكب مي شوند زيرا بدون شناخت و آگاهي از واقعيات منطقه و
افغانستان به پيگيري تصورات واهي و ايدئولوژيك خود پرداخته اند.
ابهام استراتژيك آمريكا و بي توجهي به شرايط موجود
سياستمداران آن كشور را به جايي كشانده است كه براي مبارزه ادعايي خود
با تروريسم راهي جز معامله با تروريستها ندارند. آمريكايي ها در عراق با تروريست ها عليه حكومتي كه براساس شعار دموكراسي بر سر
كار آمده است
همراه مي شوند و دست دولت را در مقابله با تروريست ها مي بندند و در افغانستان هم با فراموش كردن توافقات « بن » كه
نتيجه ي يك اجماع منطقه اي و بين المللي براي صلح
ثبات و امنيت افغانستان بود به بازيهايي روي آورده اند كه نتيجه اي جز افزايش
ناامني در منطقه ندارد. اين مسائل به پيشگيري شرايط سياسي و امنيتي منطقه بويژه افغانستان دامن خواهد زد. آنها تصور مي كنند كه
مي توانند به همراه برخي حاميان منطقه اي خود در مبارزه با روند شكل گيري به اصطلاح هلال شيعي به رهبري ايران
از گروههاي سلفي
و راديكال نظير طالبان استفاده نمايند. اما واقعيت امر اين است كه چيزي به نام طالبان ميانه رو وجود ندارد. طالبان ميانه رو همان
افراط گرايان پشتون هستند كه اهداف قومگرايانه آنان موجب بي ثباتي
ناامني
گسترش خشونت در منطقه و افغانستان شده است .
ج ) رژيم صهيونيستي
يكي ديگر از بازيگران عرصه تحولات افغانستان رژيم صهيونيستي است . رژيم صهيونيستي به هيج وجه قائل به ثبات خاورميانه
نيست و هر نوع ثبات و امنيت منطقه را زنگ خطري براي خود و بيشتر شدن اقتدار ايران مي داند. بنابراين براي گرفتاري و ايجاد خود
مشغولي ميان مسلمانان خواستار نوعي ناامني و بي ثباتي است . در اين راستا به نوعي با نفوذ در بين طالبان به دنبال احياي مجدد آنها
براساس سازوكارهاي خودشان هستند.
ه ) عربستان و برخي از شيوخ منطقه : عربستان
امارات
اردن و... كشورهايي هستند كه هم به لحاظ ايدئولوژيك به طالبان نزديك اند و
هم قائل به تعريف نقش و جايگاه خود در منطقه بويژه در مهار شيعيان و ايران و همچنين پيدا كردن جاي پاي بيشتر در افغانستان هستند.
بنابراين تقويت طالبان ابزار مفيدي براي تحقق خواسته هاي آنان است .
و) عملكرد ناتو در افغانستان
يكي ديگر از مولفه هاي قدرت گيري طالبان روي آوردن مردم به سمت آنها به سبب ناخرسندي از وضعيت موجود است . وضعيت
موجود نيز حاصل عملكرد منفي ناتو در افغانستان است . ناتو عملكرد مناسبي در طول اين مدت نداشته است نه به لحاظ تامين امنيت و
نه به لحاظ بهبود وضعيت اقتصادي مردم .
ز) مخالفان دولت افغانستان
دولتمردان سياسي سابق
گروهها و احزاب افغاني كه در دايره قدرت نيستند
از ديگر صحنه گردانان احياي قدرت طالبان براي
بهره برداري از آنها هستند. اين مخالفان همراهي برخي از گروههاي مبارز افغان را به همراه خود دارند و با استفاده از وضعيت موجود و
مشكلات امنيتي و اقتصادي و اجتماعي افغانستان تصميم بر به هم زدن وضعيت موجود دارند.
منبع :
پايگاه اينترنتي باشگاه انديشه به نقل از خبرگزاري فارس
ة طالبان كه از حمايت خارجي و همچنين بخش مهمي از مردم افغانستان برخوردار است ديگر بار به صحنه سياسي بازگشته و
تهديدي جدي براي افغانستان و منطقه محسوب مي شود
ة چرخش دراستراتژي آمريكا و پاكستان در حمايت از طالبان كه با اهداف خاص انجام مي شود
باعث پيچيده تر شدن اوضاع و
وگسترش تنش دراين كشور شده است
عليرغم حضور دهها هزار نيروي تحت رهبري ناتو و پرداخت ميلياردها دلار كمك به اين كشور
طالبان قسمت وسيعي از خاك
افغانستان
از جمله بخشهاي روستايي
بعضي از مراكز و راههاي مهم آن را در اختيار دارد
ة برخي از تحليلگران معتقدند كه عامل اصلي پرورش و قدرت گرفتن دوباره گروه طالبان
پاكستان است و بدون حمايت اين كشور
طالبان قادر نبود بار ديگر قدرت پيدا كنند و وارد صحنه شوند
ة ايالات متحده آمريكا
يكي ديگر از بازيگران عمده صحنه تحولات افغانستان است . اطلاعات موجود
خبر از همكاري آمريكا با
طالبان ميدهد
آمريكايي ها به دنبال دستيابي به طالبان ميانه رو و معتدل هستند تا پس از توافق در حكومت افغانستان شريك سازند و حتي به
حامدكرزاي هم گفتند كه از طالبان براي شركت در حكومت و واگذاري بخشي از خاك افغانستان به او دعوت كند
آمريكايي ها در عراق با تروريست ها عليه حكومتي كه براساس شعار دموكراسي بر سر كار آمده است
همراه مي شوند و در افغانستان
هم با فراموش كردن توافقات « بن » كه نتيجه ي يك اجماع منطقه اي و بين المللي براي صلح
ثبات و امنيت افغانستان بود به بازي هايي
روي آورده اند كه نتيجه اي جز افزايش ناامني در منطقه ندارد

|