روزنامه جمهوري اسلامي 21/09/1386 صفحه سياسي
*****
ظهور مولفه هاي قدرت در دوماي روسيه




  • بررسي تحليلي نتايج انتخابات روسيه و تركيب سياسي « دوما »
    اعلام نتايج انتخابات پارلماني روسيه سير تحولات اين كشور را تحت الشعاع قرار داده است . حزب « روسيه متحد » نزديك به 65 درصد آرا مردم را به خود اختصاص داده و در انتخابات پارلماني از رقباي خودپيشي گرفته است . « ولاديمير پوتين » رئيس جمهور فعلي در اين انتخابات در صدر فهرست نامزدهاي حزب روسيه متحد قرار داشت و در انتخابات اخير توانست به مجلس راه يابد. اگرچه ممكن است در ميدان عمل نمايندگي مجلس براي پوتين كه در راس هرم رهبري روسيه قرار دارد امتياز خاصي محسوب نگردد لكن مسئله اينست كه اين انتخابات نشان داد كه پوتين مورد اعتماد مردم روسيه است و اكثريت راي دهندگان ترجيح داده اند به چهره هاي مورد اعتماد و پذيرش پوتين گرايش مثبت داشته باشند.
    بررسي فهرست رقباي پوتين هم نكات ظريفي را بازگو مي كند . در اين انتخابات حزب كمونيست روسيه حدود 12 درصد آرا را به خود اختصاص داد و 2 حزب طرفدار كرملين نيز در مجموع حدود 20 درصد آرا را جذب كردند . بدين ترتيب اگر آرا دو حزب نزديك به كرملين را هم جزو حاميان نسبي پوتين به حساب آوريم وي و همفكرانش حدود 85 درصد آرا « دوما » مجلس ملي روسيه را در اختيار خواهد داشت . شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه انتخابات اخير در واقع « راي اعتماد » مردم به پوتين و دستيارانش بوده است و پوتين با در اختيارداشتن چنين آرائي قاعدتا از اعتماد به نفس بالائي در تدوين برنامه ها و پيمودن راه در طول سالهاي آينده برخوردار خواهد بود.
    واقعيت اينست كه پوتين توانسته در دوره 8 ساله زمامداري كرملين وضعيت رقت بار مسكو در دوران « بوريس يلتسين » رئيس جمهور سابق را به اوضاع نسبتا قابل قبولي مبدل سازد. يلتسين به شدت در برابر غرب دچار خودباختگي بود و با رفتار حقارت آميز خود غرب را براي برنامه ريزي و دخالت در امور داخلي روسيه وسوسه مي كرد. ابعاد خودباختگي يلتسين به حدي بود كه در روزهاي پس از كودتاي « يانايف » وي ترجيح مي داد كه از محافظين آمريكائي براي حفاظت از جان خود بهره گيري كند و همين اقدام وي نشان داد كه به محافظين روسي اعتماد ندارد و بيگانگان را بيشتر و بهتر از هموطنان خود « قابل اعتماد » مي داند! يلتسين حتي براي كسب امتيازات مالي و دريافت وام بارها به پشت درهاي اجلاس سران 7 كشور صنعتي غرب رفت و با دست خالي بازگشت ولي عليرغم رفتار تحقيرآميز 7 كشور صنعتي همچنان به التماس و تمنا از غرب ادامه داد .
    دوران پوتين از اين بابت نوعي گرايش تدريجي براي اثبات « استقلال راي » و « استقلال عمل » مسكو در قبال غرب را به نمايش گذاشته است . اگرچه در دوران پوتين هم هرگز از موضع سرسختانه اي كه امپراطوري كمونيستي در قبال غرب داشت خبري نيست ولي در مجموع پوتين سعي كرده است روحيات منفي يلتسين در قبال غرب را هرگز الگوي خود قرار ندهد. شايد به همين دليل است كه تدريجا غرب در رفتار خود سعي كرده است نوعي رفتار انتقادآميز را در برابر پوتين داشته باشد و عدم تبعيت محض وي از غرب را اينگونه تلافي كند. باتوجه خاص به اين نكته اساسي شايد به همين دليل باشد كه تقريبا بدون استثنا تمامي محافل و رسانه ها و مراكز رسمي غرب نسبت به انتخابات اخير روسيه موضع منفي و اعتراض آميزي را از خود نشان داده اند. در اين موج اعتراضات و انتقادات يكپارچه عليه روند انتخابات اخير روسيه مي توان نوعي خشم و تاثر آشكار غرب از پيروزي پوتين و حزبش را نيز احساس كرد.
    در اين خشم و اعتراض غرب در واقع نوعي مخالفت با قدرت يافتن تدريجي مسكو و خشم از افزايش وزن سياسي كرملين در مناسبات جهاني هم به چشم مي خورد . فراموش نكنيم كه تا سال 1370 شمسي دو قطب اصلي قدرت جهاني وجود داشت كه در ميان ساير كشورها به دنبال « ياركشي سياسي » و جذب آنها به عنوان اقمار سياسي شرق يا غرب مي پرداختند ولي پس از فروپاشي اتحاد شوروي كرملين از صحنه مناسبات جهاني به كلي حذف شد و غرب تلاش كرد با دامن زدن به بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي روسيه در ميان كشورهاي اقمار شوروي سابق به « عضوگيري » بپردازد. دقيقا به همين دليل بود كه سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) با جذب برخي كشورهاي اروپائي در ساختار « ناتو » به قلمرو نفوذ روسيه تعرض كرد و حتي با طرح استقرار سپر دفاع موشكي در لهستان و استقرار ايستگاههاي استراق سمع و رادارهاي نيرومند در جمهوري « چك » به نوعي زورآزمائي نظامي با روسيه پرداخت . اگرچه اين بحران همچنان ادامه دارد و هنوز هم راه حلي براي پايان آن بدست نيامده است لكن با درنظرگرفتن رفتار تهاجمي واشنگتن در قبال مسكو كاملا بعيد به نظر مي رسد كه اساسا آمريكا در صدد حل اين معضل باشد و به تفاهم در اين مقوله با مسكو بينديشد.
    برخي گمانه زنيها نشانگر آنست كه واشنگتن به احياي شرايط « جنگ سرد » بعنوان الگوي رفتاري مورد انتظار در برخورد با كرملين مي انديشد تا بتواند تصميمات سياسي ـ نظامي خود در مقياس بين المللي را توجيه پذير كند. نبايد از نظر دور داشت كه آمريكا و همچنين « ناتو » براي حدود 2 دهه سعي كرده اند تا با معرفي جهان اسلام بعنوان دشمن بالقوه و بالفعل براي دنياي غرب اهداف و برنامه هاي خود را توجيه نمايند. لكن به دلايل متعددي كه بايستي بطور جداگانه مورد ارزيابي قرار گيرند چنين راهكاري نتوانسته است تامين اهداف و اجراي برنامه هاي غرب و « ناتو » در دوران جنگ سرد عليه دنياي اسلام را توجيه و جهان اسلام را نقطه مقابل و در موضع تقابل با غرب در قلمرو سياسي ـ اقتصادي و نظامي جايگزين بلوك شرق كمونيستي كند. تلاش امروز واشنگتن براي تحريك روسيه و احياي شرايط دوران جنگ سرد عمدتا به اين دليل صورت مي گيرد كه دنياي اسلام فاقد ظرفيتها و مولفه هاي مورد انتظار واشنگتن براي تقابل با غرب است و چنين ادعائي جاذبه ندارد و قابل پذيرش نيست .
    تحركات غرب در سالهاي اخير براي ايجاد پايگاههاي خودي در قلمرو شوروي سابق و توسل به « انقلابهاي مخملي » براي تصاحب قدرت و رخنه در حاكميت كشورهاي عضو بلوك شرق سابق عمدتا براي نفوذ در آسياي ميانه و قفقاز و همچنين اروپاي شرقي و با انگيزه هاي نيرومند در جهت تحريك مسكو به واكنش متقابل صورت مي گيرد كه نهايتا هدف احياي شرايط دوران جنگ سرد را بدنبال مي كند.
    غرب و مشخصا آمريكا در اين مقوله حتي به « عضوگيري » درون ساختار قدرت در روسيه و رخنه در احزاب مخالف در مسكو نيز پرداخته است . تلاش غرب براي تبديل « كاسپارف » به رقيب پوتين با همين انگيزه صورت گرفته لكن كاسپارف داراي ويژگيها ظرفيت و قابليتهاي مورد نظر غرب در اين مقوله نبود و در همان حركتهاي اوليه ناكام و سرخورده شد لكن غرب از هر فرصتي براي تضعيف تحقير و مهار روسيه بهره گرفته و مي گيرد.
    نتايج انتخابات اخير « دوما » از آن جهت مورد خشم و اعتراض و مخالفت يكپارچه در غرب قرار گرفت كه نه تنها هيچ يك از انتظارات غرب را برآورده نكرد بلكه حتي جامعه روسيه را در يك موضع گيري آشكار عليه غرب نيز متحد ساخت . خوبست نگاه دوباره اي به فهرست احزاب سياسي در تركيب دوماي جديد بيندازيم تا دريابيم كه احزاب سياسي حاضر در صحنه انتخابات روسيه عليرغم تمامي ويژگيهاي متفاوت آنها كه موجب تمايز آنها از يكديگر مي شود وجه مشترك غالب آنها « غرب گريزي » و تمايل به اقتدار روسيه در برابر غرب است كه پيروزي آنها در انتخابات « دوما » را بمنزله آغاز دوران جديدي در تاريخ سياسي روسيه معرفي مي كند.
    آنچه در اين ميان اهميت دارد سهم 12 درصدي حزب كمونيست روسيه است . شايد كساني تصور كنند كه اين رقم در مقياس حكومتي « ناچيز » است لكن عليرغم تمامي محاسبات ظاهري نشانگر ظهور تدريجي و مقبوليت فرآيند كمونيست هائي است كه سعي دارند با احياي احساسات ناسيوناليستي به اهرمهاي قدرت دست يابند و روحيات ضدغربي دوران كمونيستي را تشديد كنند و به آن دامن بزنند. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه چهره هائي از قبيل « ژيرنفسكي » توانسته اند به مردم روسيه ثابت كنند افول كمونيست ها به منزله قدرت گرفتن غرب در روسيه بوده و به همين دليل بايستي آنها شرايط گذشته را احيا كنند. البته اين يك برداشت انحرافي از شرايط بحراني و اوضاع متلاطم روسيه پس از فروپاشي اتحاد شوروي است لكن غرب سعي دارد با دامن زدن به بحرانهاي داخلي روسيه مانع ثبات اين كشور شود تا هر پديده اي بتواند اوضاع نابسامان سياسي ـ اقتصادي اين كشور را در يك دوران ركود و سردرگمي حفظ كند و آنرا همچنان بي ثبات و بحراني نگهدارد.
    نسل جديد رهبران كرملين در طول سالهاي اخير به تجربه دريافته اند كه مسكو بدون دست يافتن به قدرت بيشتر در سطح بين المللي هرگز نخواهد توانست بر بحرانهاي داخلي خود نيز فائق آيد. البته شايد آرزوي مسكو براي احياي دوران ابرقدرتي روسيه براي هميشه به فراموشي سپرده شده و مطلقا دست نيافتني باشد لكن مسكو در سالهاي اخير و بويژه در ماههاي اخير نشان داده است كه براي شكل گيري « نظام چند قطبي » چندان هم بي ميل نيست و از اشتباهات فاحش آمريكا و يكجانبه گرائي هاي واشنگتن بيشترين بهره هاي ممكن را در جهت تقويت نقش جهاني خود برده است .
    مسئله اينست كه سرخوردگي مطلق از اعلام همبستگي با غرب را مي توان در چهره رهبران كرملين مشاهده كرد. اگرچه مسكو در همراهي ناكام با سياستهاي غرب و بويژه واشنگتن در سالهاي پس از جنگ سرد سودي عايدش نشد ولي در مقياس جهاني همواره بعنوان « شريك جرم غرب » شناخته مي شد و تا حدودي هنوز هم نتايج سياستهاي يكجانبه گرايانه آمريكا به حساب مسكو نيز گذاشته مي شود. مسكو با تلخكامي احساس مي كند كه از همراهي و همبستگي با غرب و بويژه آمريكا سود چنداني عايدش نشده و فقط روحيه و احساسات ملتش در برابر غرب سركوب و تحقير شده است . نتايج انتخابات اخير « دوما » از اين بابت يك ركورد عجيب را به نمايش مي گذارد چرا كه با درنظرگرفتن 65 درصد آرا حزب روسيه متحد 12 درصد آرا كمونيست ها و 20 درصد آرا احزاب طرفدار كرملين جمعا 97 درصد راي دهندگان روسي به احزابي راي داده اند كه عليرغم تفاوتهاي عمده همگي روحيه و مواضعي كمابيش ضدغربي دارند و تمايل به استقلال راي و استقلال عمل روسيه در سطح ملي منطقه اي و جهاني « فصل مشترك » آنها را تشكيل مي دهد. اين رمز اصلي خشم و اعتراض غرب نسبت به انتخابات اخير روسيه و تركيب سياسي « دوما » است .
    اگرچه ممكن است در ميدان عمل نمايندگي مجلس براي پوتين كه در راس هرم رهبري روسيه قرار دارد امتياز خاصي محسوب نگردد لكن بخاطر آنكه اين پديده نشانگر اعتماد مردم روسيه به پوتين و چهره هاي مورد پذيرش اوست حاوي نتايج تازه اي محسوب مي شود
    واقعيت اينست كه پوتين توانسته در طي يك دوره 8 ساله زمامداري كرملين وضعيت رقت بار مسكو در دوران « بوريس يلتسين » را كه نشانگر خودباختگي در برابر غرب و بويژه آمريكا بود به اوضاع نسبتا قابل قبولي تغيير دهد
    ابعاد خودباختگي يلتسين به حدي بود كه در روزهاي پس از كودتاي « يانايف » وي ترجيح مي داد كه از محافظين آمريكائي براي حفاظت از جان خود بهره گيري كند. او با اقدام خود نشان داد بيگانگان را بيشتر از هموطنان خود « قابل اعتماد » مي داند!
    دوران پوتين گرايش تدريجي براي اثبات « استقلال راي » و « استقلال عمل » مسكو در قبال غرب را بنمايش گذاشته است . دقيقا به همين دليل است كه غرب نيز نوعي رفتار انتقادآميز را در برابر پوتين در پيش گرفته است كه عدم تبعيت محض وي از غرب را اينگونه تلافي كند
    در خشم و اعتراض غرب عليه پوتين نوعي مخالفت با قدرت يافتن تدريجي مسكو و خشم از افزايش وزن سياسي كرملين در مناسبات جهاني به چشم مي خورد
    غرب و ناتو با درپيش گرفتن يك سياست تهاجمي سعي كرده در ميان اقمار شوروي سابق به « عضوگيري » بپردازد و حتي آنها را سپر بلاي خود كند. طرح استقرار سپر دفاع موشكي « ناتو » در لهستان از اين بابت گستاخي ناتو را بنمايش مي گذارد
    تحركات غرب براي ايجاد پايگاههاي خودي در قلمرو شوروي سابق و توسل به « انقلابهاي مخملي » براي تصاحب قدرت و رخنه در حاكميت كشورهاي عضو بلوك شرق سابق مشخصا براي كشاندن مسكو به موضع تقابل و همچنين تضعيف تحقير و مهار روسيه صورت مي گيرد
    نتايج انتخابات اخير « دوما » نه تنها هيچ يك از انتظارات غرب را برآورده نكرد بلكه حتي جامعه روسيه را در يك موضع گيري آشكار عليه غرب نيز متحد ساخت
    احزاب سياسي حاضر در صحنه انتخابات روسيه عليرغم تفاوتها و نقاط تمايز فراوان داراي روحيه « غرب گريزي » و تمايل به اقتدار روسيه هستند. اين وجه مشترك و صفت غالب در انتخابات اخير دوما است
    غرب سعي دارد با دامن زدن به بحرانهاي داخلي روسيه مانع ثبات اين كشور شود تا هر پديده اي به اوضاع نابسامان سياسي ـ اقتصادي روسيه دامن بزند و دوران بي ثباتي و بحران طولاني تر شود