روزنامه جمهوري اسلامي 20/09/1386 صفحه عقيدتي

  • منزلت دانش دانشمند و دانشجو
  • خاطره اي خواندني از حضرت امام خميني
  • سيماي يك فرزانه
  • استخدام نشو!
  • *****
    منزلت دانش دانشمند و دانشجو




  • در متن فرهنگ و معارف اسلامي با روش هاي گوناگون و با تعابير مختلف و در قالب هاي مناسب و مساعد منزلت و ارجمندي علوم و فنون و دانش ها و بينش ها نمايانده شده است . اگرچه اين تعابير و روش ها همواره متنوع بوده اند لكن هر چه بيشتر پيش رويم و به كندوكاو بپردازيم باز هم قالب ها و عبارات و شيوه هاي ديگر مي يابيم و اين نشان مي دهد كه فرهنگ اسلامي نه تنها از هر شيوه و روشي براي نماياندن منزلت علم و دانش بهره جسته است كه تلاش نموده هيچ روش و تعبير و قالبي را در اين حركت زيبا و تاثيرگذار رها نسازد و باقي نگذارد تا به اين وسيله آنگونه كه شايسته است ديدگاه عميق و راهگشاي تعاليم و معارف ديني را درباره ارجمندي و مقام و منزلت دانش تبيين و تشريح نمايد.
    در كلامي بسيار ژرف از حضرت امام جعفرصادق (ع ) درباره جلوه اي از ابعاد و جنبه هاي گوناگون تعاليم اسلامي كه در آنها با بهره برداري از تعابير و عبارات خاص درصدد نماياندن منزلت و عظمت علم ودانش و پويندگان اين راه پاك و والا و سعادت بخش مي باشد چنين آمده است :
    « دوست ندارم جواني از شما مسلمانان را ببينم مگر آن كه صبح كند و رفت و آمدش در يكي از اين دو حالت باشد : يا عالم و دانشمند باشد يا محصل و دانشجو. كسي كه چنين نباشد در انجام وظيفه قصور و كوتاهي كرده است و قصور و خودداري از انجام وظيفه تضييع حق است و چنين تضييعي جرم و گناه است و جايگاه چنين گنهكاري آتش خواهد بود. »
    در اين رهنمود آگاهي بخش تامل و تفكر روا مي داريم :
    1 ـ اولين پيام اين كلام گهربار بزرگداشت « دانش » است . در نگاه اين رهنمود علم ودانش از چنان مقام و جايگاهي برخوردار مي باشد كه هيچ جواني از جامعه اسلامي حق ندارد در تلاش و فعاليت پي گير و وقفه ناپذير براي دسترسي به مراتب و درجات مختلف علم تسامح و غفلت ورزد بلكه بايد از سرمايه جواني بهره وري مناسب و مستمر نمايد تا تمام استعدادهاي بالقوه و نهفته در وجودش ـ كه به طور فطري و توسط خداوند متعال در متن خلقت و آفرينش او تعبيه و ذخيره شده است ـ به تجلي و ظهور درآيد و با مطالعه و كاوش و تحقيق به صورت آثار مفيد و موثر و راهگشا براي رشد و پيشرفت جامعه و كشور به عينيت كامل برسد.
    2 ـ دومين پيام منزلت و ارجمندي « عالم و دانشمند » در فرهنگ و تفكر اسلامي است به گونه اي كه يك حالت از دو حالت ارزشمند در تلاش و فعاليت هاي علمي بايد به عالم گرديدن و دانشور شدن در علوم و دانش ها منتهي گردد كه عالمان و دانشمندان ـ در هر علم و دانش و در هر رشته و تخصص ـ با توجه به نيازهاي حياتي و ضروري جامعه و كشور داراي اكرام خاص و ارجمندي ويژه مي باشند و بايد حاصل و ثمره نهايي كنكاش و پژوهش هايشان به بهره برداري كامل و بهينه درآيد و از انديشه ها و ديدگاه هاي بكر و نوين و تحول زاي آنان استقبال شود و دولت و ملت زمينه هاي لازم را به منظور تداوم تحقيقات و ارائه نظرات جديدشان آماده و مساعد نمايند.
    3 ـ پيام سوم اهميت و ارزشمندي تحصيلات و علم آموزي توسط جوانان جامعه و كشور اسلامي است كه از نگاه حضرت امام صادق (ع ) از چنان درجه و مرتبه اي برخوردار است كه به هيچ وجه قابل اغماض و چشم پوشي نمي باشد به گونه اي كه امام (ع ) با صراحت تمام اعلام مي نمايند كه دوست ندارم جوان مسلماني را مشاهده كنم كه به كار دانشجويي و علم آموزي همت نگمارده و وقت و انرژي هاي سرشار خود را به بهره وري نرسانده و استعدادهاي الهي ذخيره شده در فطرت خويش را مدفون و بدون استفاده باقي گذارده و لحظات عمرش را ـ كه از بهترين اوقات و عالي ترين فرصت ها مي باشد و چنانچه از دست رود به دست نيايد ـ در بيهودگي و ناهوشياري و فرصت ناشناسي هاي معمول و متداول سپري ساخته است .
    4 ـ پيام چهارم اين است كه خودداري از انجام وظيفه در اتصاف به دو صفت و حالت مزبور ـ يعني يا عالم و دانشمند شدن يا دانشجو و علم آموز بودن ـ قصور و كوتاهي مي باشد و آن گونه نيست كه چنانچه افرادي در عين داشتن استعدادهاي دروني و نهفته در فطرتشان و نيز با وجود تراكم انرژي هاي سرشار براي حركت در مسير علم اندوزي از دانش آموزي و دانشجويي امتناع ورزند و چنين بپندارند كه قصور و تقصيري نداشته وا نجام اين وظيفه و اجتناب از آن با هم يكسان و مساوي مي باشد.
    5 ـ پيام پنجم اين است كه خودداري از انجام وظيفه در تلاش علمي و فرهنگي مستمري كه بايد به عالم و دانشمند گرديدن ختم شود و نيز خودداري از حركت در مسير علم آموزي و دانشجويي براي رسيدن به ثمره و حاصل نهايي صعود به قله هاي انديشه ورزي و ابداع نظرات نو « تضييع حق » محسوب مي شود. اين تضييع حق ـ كه شامل تضييع حق خود و تضييع حق ملت و جامعه و كشور مي باشد ـ امري كوچك نيست و نبايد با نگرش هاي سطحي و ظاهري با آن مواجه گرديد.
    « تضييع حق خود » به فردي كه بايد جوينده دانش و بينش بود و چنين نبود مربوط مي شود كه به راستي چنين كسي حق قطعي و مسلم و طبيعي و فطري خويش را زيرپا نهاده و ضايع ساخته است . زيرا او داراي « استعداد » بوده و آن را متجلي نكرده است و از « انرژي » برخوردار بوده و آن را به كار نگرفته است . استعداد او به صورت بالقوه در خلقت و سرشت او ممزوج و آميخته گرديده و او نخواسته آن را به فعليت و عينيت درآورد. و انرژي او در اعضا و جوارح وتوانمندي هاي ذهني و فكري و عيني و عملي او تعبيه و ذخيره گرديده و او آن را به كار نگرفته است .
    « تضييع حق انسانيت » به حقوق ملت و جامعه و كشور مربوط مي شود كه فرد قصور كننده در علم آموزي تمام امكاناتي كه از ناحيه آحاد مردم جامعه و به وسيله دولت و حكومت مي توانست در اختيار او قرارگيرد تا با مطالعه و كنكاش و تحقيق به طي مراحل مختلف دانش بپردازد و موجبات رشد و بالندگي و پويايي كشور را فراهم آورد بدون استفاده گذاشته است و يا به سوي اخذ و بهره وري از آنها نرفته و يا آنها را دريافت كرده و نتوانسته به بهره برداري و بازدهي برساند و از ميانه راه بازگشته است .
    آيا چنين كسي گناهكار نيست و قابل مذمت و نكوهش نمي باشد و نبايد مورد بازخواست الهي قرار گيرد و حاصل و ثمره قصور و غفلت ها و گناهكاري هايش را در سراي ديگر مشاهده نمايد

  • *****
    خاطره اي خواندني از حضرت امام خميني




  • نگاهي اجمالي به زندگاني همه پيامبران الهي و ائمه معصومين و همه مصلحان واقعي اين حقيقت را براي آدمي عيان مي سازد كه اعتقاد به توده هاي مردم و قشر مستضعف جامعه نه به عنوان ابزار سياسي براي رسيدن به قدرت بلكه يك اعتقاد و باور قلبي است كه با تمام وجود در كردار گفتار و عمل آنان متجلي گرديده و بدين سبب دعوت آنان همواره با استقبال توده هاي محروم و ستمديدگان مواجه بوده است . اينكه امام خميني (ره ) نهضت ديني خود را با مردم و براي مردم آغاز و به پيروزي رسانده است ناشي از همين باور و ايمان قلبي ايشان است .
    اگر معظم له مي فرمود : « گمان نمي كنم عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد پيش خداي تبارك و تعالي كمتر خدمتي است كه به اندازه خدمت به زاغه نشينان فايده داشته باشد و يك موي اين سر كاخ نشينان و شهيد دادگان به همه كاخ نشينان جهان شرف و برتري دارد. » باوري است كه حضرت امام در طول حيات پر بركت خويش به آن پايبند و آنرا عملي كرده است . خاطره زير عمق اعتقاد امام به توده هاي زجر كشيده و محروم را به خوبي ترسيم كرده است .
    « مرحوم آقاي اسلامي تربتي كه همسايه امام در قم بود نقل مي كردند : روزي با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقاي شاه آبادي بوديم فصل زمستان بسيار سردي بود. از كنار مدرسه حجتيه عبور مي كرديم كه ديديم خانمي كنار رودخانه نشسته و لباس مي شويد (نمي دانم مال خودش بود يا كلفت بود) مي ديديم كه يخهاي رودخانه را مي شكست و كهنه مي شست بعد دستش را از آب بيرون مي آورد و مقداري با دماي بدنش گرم مي كرد و دوباره مي شست . امام قدري به او نگاه كرد و بعد به من فرمود : شما برويد بعد من مي آيم . عرض كردم : چه كاري داريد اگر امري هست بفرماييد. گفتند : نه شما برويد و خودشان ايستادند و به كمك آن خانم لباسها را شستند و كنار گذاشتند و چيزي هم يادداشت كردند كه بعد معلوم شد نشاني آن خانم مستمند را از او گرفته بودند. هر چه از ايشان پرسيدم قضيه چه بود مي فرمودند : چيزي نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند : شما بياييد منزل من دستور مي دهم آب گرم كنند و شما ديگر اينجا نياييد و با آب گرم لباس بشوييد و خود من هم كمكتان مي كنم . »
    ثناصر سعد

  • *****
    سيماي يك فرزانه




  • از جمله صفات علامه طباطبايي اين مرد بزرگ روحاني علاقه و خضوع زايدالوصفي بود كه به خاندان پيغمبراكرم داشت و فعاليتهاي شبانه روزي علمي او را از توسل و عرض ادب به پيشگاه مقام رسالت و ولايت بازنمي داشت و موفقيت خويش را مرهون همين توسلات مي دانست و آنچنان به سخنان ايشان احترام مي گذاشت كه حتي در برابر روايات مرسل و ضعيف السندهم به احتمال اين كه از اهل بيت عصمت صادر شده باشد رفتار احتياط آميزي داشت و برعكس كوچكترين سو ادب و كژانديشي را نسبت به اين دودمان پاك و مكتب پرافتخار تشيع قابل اغماض نمي دانست .
    يكي از شاگردان علامه مي نويسد :
    « حضرت استاد علاقه و شيفتگي خاصي نسبت به ائمه طاهرين (صلوات الله وسلام الله عليهم اجمعين ) داشتند. وقتي نام يكي از آنان برده مي شد اظهار تواضع و ادب در سيمايشان مشهود مي شد و نسبت به امام زمان (ارواحنافداه ) تجليل خاصي داشتند و مقام ومنزلت آنان و حضرت رسول الله و صديقه كبري (ع ) را فوق تصور مي دانستند و يك نحو خضوع و خشوع واقعي و وجداني نسبت به آنها داشتند و مقام و مرتبه شان را ملكوتي مي دانستند و به سيره و تاريخ آنان نيز كاملا واقف بودند. »
    يكي ديگر از شاگردان علامه در اين باره چنين اظهار مي كند :
    « ... نكته اول دلبستگي ايشان به اهل بيت (عليهم السلام ) بود و در حقيقت ولاي اهل بيت براي ايشان به منزله يك شمع شب افروز شبستان زندگي بود نسبت به اهل بيت بخصوص نسبت به اميرالمومنين (سلام الله عليه ) تا سرحد عشق دلبستگي داشتند. هيچ به خاطر ندارم كه از اسم هر يك از ائمه بدون اداي احترام گذشته باشند. در مشهد كه همه ساله مشرف مي شدند و تابستان را در آنجا مي ماندند; وقتي وارد صحن حرم حضرت رضا(سلام الله عليه ) مي شدند بارها كه در خدمتشان بودم مي ديدم كه دستهاي مرتعش را روي آستانه در مي گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را مي بوسيدند.
    گاهي كه از محضرشان التماس دعايي درخواست مي شد مي گفتند : برويد از حضرت بگيريد ما اينجا كاره اي نيستيم همه چيز آن جاست » .
    هركسي كه اندك بي مهري نسبت به خاندان پيغمبر و مقام ولايت داشت نمي پذيرفت و با اين قبيل افراد آشتي ناپذير بود. از اشتباهات علمي افراد فراوان مي گذشت و در تصحيح و نقد آنها همواره ادب علمي را حفظ مي كرد; اما در مقابل افرادي كه به مقام ولايت اهل بيت تا اندازه اي سرسازگاري نداشتند نمي توانست ساكت بماند و به هر نحوي كه بود سخن را مي گفت . اين شيوه در آثار كتبي وي مشهود است اما در محضر خيلي صريحتر و مشهودتر از اين بود.
    شبهاي ماه رمضان در جاهايي كه مجالس روضه بود شركت مي كردند و گاهي تا سحر مي نشستند و نسبت به مقام شامخ ولايت آن شيفتگي و دلبستگي را با تمام وجود ابراز مي كردند.
    غالبا در مجالس روضه و مرثيه روزهاي جمعه شركت و گاهي با تمام وجود زارزار گريه مي كرد. به طوري كه تمام بدنش مي لرزيد و از چشمهاي درشت و جذابش اشك سرازير مي شد و بي گمان بسياري از موفقيتها كه داشت مولود همين خصلت بود. دلباختگي شيفتگي و علاقه وي نسبت به خاندان پيغمبر تا حدي بود كه كتاب و علم را در مواردي كه مصيبت و مرثيه و امثال آن بود يكسره به يك سو مي نهاد.
    تمام ليالي ماه رمضان را تا صبح بيدار و مشغول عبادت و نوشتن بود. و بعد از عبادات سحر هنگام طلوع آفتاب تا ظهر را به استراحت مي پرداخت . اين خصلت شيفتگي به خاندان عصمت در بسياري از شاگردان ايشان تا آن جا كه من مي شناسم آگاهانه و يا ناخودآگاه وجود دارد و اميدوارم براي همه شيفتگان خاندان پيغمبر و از جمله خود ما سرمشقي باشد كه اين چراغ دلها; يعني ولاي اهل بيت (سلام الله عليهم ) به همان صورت كه از اين اعاظم در قول و عمل به ما رسيده در ما هم فروزان نگهداري شده و به آيندگان به ميراث سپرده شود. »
    (سيماي فرزانگان 194 ـ196 )

  • *****
    استخدام نشو!


  • از اين كه كار و كسب مناسبي نداشتم كلافه بودم براي گذران زندگي دست به هر كاري مي زدم كه گاهي اوقات براي خودم نيز سخت بود اما زن و بچه غذا و لباس مي خواستند. آنها تحمل سختي و گرسنگي را نداشتند.
    آن روز كلافه تر از هميشه از كوچه اي كه منزل امام باقر(ع ) در آن جا بود مي گذشتم با خود گفتم بهتر است نزد امام بروم تا مرا راهنمايي كند با اين نيت در زدم . خدمتكار در را بازكرد. سلام كردم .
    عليكم السلام بفرماييد.
    امام در منزل است
    آري
    تنهاست يا كسي در نزد اوست
    فقط ابوبصيراست .
    همان پيرمرد نابينا
    آري بفرماييد داخل .
    دوست داشتم به تنهايي خدمت امام باقرعليه السلام مي رسيدم و حرف هاي دلم را مي زدم .اما كمي اين پا و آن پا كردم و سرانجام دل به دريا زدم وگفتم « هرچه باداباد » و داخل رفتم
    بعد از سلام واحوال پرسي با امام و ابوبصير مدتي سكوت كردم و در موقعيتي مناسب پرسيدم : اي آقاي من نظر شما در باره اين كه وارد دستگاه حكومتي (1 ) بشوم چيست .
    به صلاحت نيست و حتي جايز هم نيست حال بگوببينم چه شده
    گاه گاهي به سرزمين شام مي روم و به دربار ابراهيم بن وليد رفت و آمد مي كنم .
    ببين عبدالغفار رفت و آمد تو به دربار سه اثر بد دارد محبت و دوستي دنيا در دلت راه پيدا مي كند به ياد مرگ نمي افتي و آن را فراموش مي كني و از آنچه كه خدا قسمتت كرده ناراضي و ناشكر مي شوي .
    اي فرزند رسول خدا من زن و بچه دارم هدفم از آن جا رفتن كمك به دستگاه ظالم حكومت نيست بلكه براي تجارت و كسب درآمد است (كه البته هميشه هشتم گرو نه ام است ) اين هم جايز نيست !
    بنده خدا من نمي خواهم كه تو را به ترك دنيا دعوت كنم اما مي خواهم كه تا حدامكان مرتكب گناه نشوي ترك دنيا فضيلت است اما ترك گناه واجب شرايط تو طوري است كه به انجام واجبات بيشتر نياز داري تا كسب فضايل روزي ات هم خواهد رسيد نگران نباش .
    من كه از سخن بجاي امام روشن شده بودم گفتم : پدر و مادرم فداي تو باد اگر شما نبوديد علم ودانش صحيح را از چه كسي ياد مي گرفتيم .
    ابوبصير كه ساكت بود و فقط به حرف ما گوش مي داد پرسيد : اي امام بزرگوار بعضي از اشخاص كه دردستگاه حكومتي كار مي كنند آدم هاي بدي نيستند اشتغال آنها نيز جايز نيست .
    اما باقر عليه السلام لحظه اي سكوت كرد و سپس فرمود : هرگز به استخدام آنها در نيائيد و براي شان كارنكنيد حتي به اندازه يك بار فرو بردن قلم در مركب زيرا هيچ كس به خدمت آنان درنمي آيد و از مزاياي مادي شان بهره اي نمي گيرد مگر اين كه به همان اندازه به دين و ايمانش لطمه زده مي شود.
    ابوبصير و من از امام خداحافظي كرديم و از منزل او خارج شديم . ابوبصير به من گفت : برادرم نگران نباش تو صحيح و سالمي و مي تواني كاركني . اگر مثل من نابينا بودي چه مي كردي .
    او راست مي گفت اگر مثل او از نعمت ديدن محروم بودم چه مي كردم . (2 )
    پاورقي :
    1 ـ مقصود دستگاه حكومتي ظالم آن دوره مي باشد .
    2 ـ بحارالانوار ج 25 ص 337 نقل از حيات پاكان