روزنامه جمهوري اسلامي 20/09/1386 صفحه سياسي
*****
بررسي عوامل شتاب دهنده فروپاشي نظام شاهنشاهي


  • بخش سوم
    حسين اردستاني
    فصل چهارم : ناكارآمدي ارتش و سازمان امنيت
    درك غيرواقعي از اوضاع
    شكاف ميان محيط ذهني نخبگان حاكم با محيط عيني و ضعف اطلاعاتي و تحليلي دستگاههاي اطلاعاتي كشور يكي از موانع مهم در شناخت واقعي بحران و شدت وخامت اوضاع بوده است .
    سرويس هاي اطلاعاتي و موسسات تحقيقاتي آمريكايي نيز با اتكا به ثبات داخلي و سركوب كليه جريانهاي مخالف توسط شاه درك واقع بينانه اي از شرايط نداشتند از اين رو شروع انقلاب همه را غافلگير كرد. زيرا چهره انقلاب به هيچ وجه براي ساواك و سرويس اطلاعاتي آمريكا و انگليس قابل رويت نبود .1 در تابستان سال 1356 چند گزارش نسبتا جامع از طرف وزارت خارجه آمريكا سازمان سيا و پنتاگون درباره اوضاع ايران تهيه شد كه همه خوش بينانه و اطمينان بخش بود .2 در يك گزارش شصت صفحه اي زير عنوان « ايران در دهه 1980 » و يك گزارش 23 صفحه اي تحت عنوان « ايران بعد از شاه » كه از طرف وزارت خارجه و سيا تهيه شده بود بحرانهاي جاري ايران زودگذر تلقي شده و در گزارش سياه آمده بود كه « ايران نه فقط در شرايط انقلابي نيست حتي در شرايط پيش از انقلاب نيز به سر نمي برد 3 » اين جمع بندي بعد از آتش سوزي سينما ركس آبادان كه نفرت شديد مردم را نسبت به شاه برانگيخت صورت گرفت . علاوه بر اين سازمان اطلاعاتي وزارت دفاع آمريكا در مورخ 8 شهريور پيش بيني كرد كه « شاه فعالانه براي ده سال آينده در راس قدرت باقي خواهد ماند 4 » . اين بي اطلاعي و عدم تحليل صحيح از اوضاع با اوج گيري نهضت و حتي تا روزهاي پاياني عمر رژيم ادامه يافت . در بحبوحه رويدادهاي ايران و همزمان با روي كار آمدن بختيار كنفرانس گوادالوپ با حضور سران چهار كشور غربي يعني انگليس آلمان فرانسه و آمريكا تشكيل شد كه تحولات ايران يكي از موضوعات مورد بحث بود. در اين اجلاس كارتر در پاسخ به نگراني ژيسكاردستن رئيس جمهوري فرانسه در مورد پايان عمر شاه و عدم وجود راه بديل اظهار داشت : هيچ لازم نيست كه ما نگران باشيم براي اينكه نظامي ها هستند . اونا هستند كه وضع را در دست مي گيرند .5 مساله ديگري كه در اين زمينه قابل ملاحظه مي باشد آن است كه از نظر مقامات آمريكايي و نخبگان حاكم نخبگان مقابل خيلي دست كم گرفته شدند و برنامه ريزي و تصميم گيري پيشبرد مبارزه را از ]امام [ جانب ديگران بالاخص كمونيستها مي دانستند. ژنرال هايزر در خاطرات خود نوشته است : قطعا هر كس كه مدير برنامه هاي خميني بود با مهارت بسيار زياد كار خود را انجام مي داد و گاهي ما نمي دانستيم كه آيا برنامه ها از ذهن آنها تراوش مي كند .6 از نظر مقامات آمريكايي و مقامات رژيم نظم و سازماندهي مبارزه برنامه ريزي دقيق اتخاذ مواضع و تصميمات متناسب با شرايط و استراتژي گل در برابر گلوله و مانند آن فراتر از انديشه روحانيون بود و كمونيستها پشت پرده بودند. وي همچنين در مورد ضعف سياسي اجرايي و اطلاعاتي و جاسوسي در مورد ايران به عنوان يكي از مهمترين عامل هاي شكست آمريكا مي نويسد : هيچ كس نمي تواند پيش بيني كند چه رخ خواهد داد 7.
    دستگاه امنيتي داخل در مقايسه با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا به مراتب وضع نامناسب تري داشت . زيرا دستگاههاي اطلاعاتي رژيم در حالي كه متعدد بوده و كار موازي انجام مي دادند بعضا كار يكديگر را مختل مي نمودند. ضعف عمده آنها ضعف تحليلي بود. زيرا دستگاههاي اطلاعاتي رژيم بيشتر مجري منويات شاه بودند. و همانگونه كه در نظامهاي ديكتاتوري مرسوم است بيشتر سعي داشتند گزارشهايي را ارائه دهند كه موجب پسند شاه واقع شود. اين مساله پويايي و درك منطبق با واقع را از آنها سلب كرده بود. به عنوان مثال در شهريور 57 قبل از حادثه 17 شهريور در يك گزارش محرمانه به اصطلاح شرفعرضي ساواك كه مربوط است به چند فقره مذاكرات حضوري رياست وقت ساواك (سپهبد ناصر مقدم ) با مقامات عاليمرتبه اطلاعاتي آمريكا كه به تهران سفر كرده بودند (در صفحه 3 ) آمده است : مشكل تظاهرات فعلي در اين است كه كمونيستها و مذهبي ها مخلوط هستند و اين دو گروه پاي جوانها و كودكان را نيز به ميان كشيده اند . در صفحه 4 همين گزارش آمده است : هم اكنون در شهرستانها تظاهرات با استفاده از اسلحه شروع شده است به خصوص در كردستان همچنين شعارهاي تجزيه طلبي داده مي شود .8 اين شكاف ميان تحليل نخبگان حاكم با آنچه در محيط در جريان است در سطوح بالاتر نيز وجود داشت . ژنرال فردوست كه خود رئيس دفتر ويژه اطلاعات بود در مورد نظر شاه مبني بر اينكه ريشه مسايل فساد است و چنانچه سواستفاده در دادگستري بررسي شود و به اطلاع عموم برسد مساله تمام خواهد شد اظهار مي دارد : در زمان دولت شريف امامي روزي محمدرضا به من تلفن كرد و گفت ريشه اين شلوغي ها كشف شده و همه مربوط به فساد است . سريعا پرونده بازرسي و دفتر ويژه اطلاعات را به دادگستري تحويل و نتيجه به اطلاع برسد. محمدرضا گفت : مساله حساس است و تمام اين جريان به سواستفاده ها ارتباط دارد. سريعا يكبار ديگر كليه موارد را تحويل دادگستري دهيد. حالا هم گوشي را به نخست وزير مي دهم . سپس شريف امامي صحبت كرد و گفت كه از مرجع مطمئن اطلاع حاصل شده كه اين جريانات و ناراحتي ها مربوط به سواستفاده هاي مالي در سطح كشور است و اگر پرونده هاي فساد سريعا به دادگستري برسد و به آنجا هم دستور داده شود كه سريعا رسيدگي كنند و نتيجه را به اطلاع عموم برسانند گرفتاريهاي موجود به كلي برطرف خواهد شد .9 وي اضافه مي كند مسلما مساله از طرف سفراي آمريكا و انگليس گفته شده و محمدرضا باور كرده بود. دستور را اجرا كردم . ولي نتيجه اي در انقلاب نداشت . دستور توقيف هويدا هم داده شد. نتيجه اي نداشت . بنظر مي رسد تصميم گيرندگان رژيم و دستگاههاي اطلاعاتي هنگامي به عمق بحران وقوف يافتند كه ديگر قابل كنترل نبود.
    ارتش
    ساختار ارتش به عنوان اصلي ترين ابزار حفظ قدرت به منظور مقابله با تهديد شوروي طراحي شده بود. تسليحات خريداري شده و آموزشهاي ارائه شده به افسران نيز عمدتا با همين هدف صورت مي گرفت . از اينرو به جز گارد جاويدان كه به ميزان كمي قادر به انجام عملياتهاي درون شهري بود نيروي زميني ارتش اصولا براي جنگ با مردم در داخل آماده نگرديده بود. مبني بر همين پيش فرض در طول دوران بحران نيز يكي از نگرانيهاي اصلي فرماندهان ارتش تهديد بيروني از ناحيه شوروي و تجزيه برخي استانهاي كشور بود. و اصولا قايل شدن به نقش اصلي براي كمونيستها هم از همين باور ناشي مي شد. مزيد بر اين مشي شاه در اداره امور كه بر بي اعتمادي به ديگران استوار بود و تمام سيستم از جمله نيروهاي مسلح به وي وابسته بودند بر پويايي و كارآمدي ارتش به ميزان قابل ملاحظه اي تاثير منفي بر جاي گذاشت . در سازمان نيروهاي مسلح وحدت فرماندهي به راس نظام وابسته بود. از اينرو با خروج شاه در حساسترين شرايط ارتش نيز در حال متلاشي شدن بود. آنها به شكل بي سابقه اي روحيه خود را از دست دادند و از اين پس با بحران فرماندهي عالي مواجه بودند. ژنرال هايزر در توصيف وضع روحي فرماندهان عالي ارتش نسبت به خروج شاه اظهار مي دارد وضع دفاعي ربيعي (فرمانده نيروي هوايي ) تكان دهنده بود تقريبا ديوانه شده بود. آنها نمي توانستند اجازه دهند كه شاه ايران را ترك كند و قصد داشتند كه با بستن باند فرودگاه جلوي او را بگيرند و اگر سوار هواپيما مي شد با گلوله او را مي زدند .10 و آنگاه كه از ماندن شاه در كشور نااميد شدند آنها نيز مي خواستند با شاه بروند.هايزر كه يكي از هدفهاي ماموريت او كنترل ارتش و حفظ فرماندهان در دوران خلا شاه بود سعي وافري به عمل آورد كه نياز ارتش به رهبر و مساله فرمانبرداري و اطاعت را در ميان آنها حل نموده و از جنبه رواني فرماندهان را آماده انجام وظيفه نمايد. در حاليكه فرماندهان مايل بودند كه هايزر به ايفاي نقش شاه پرداخته و آنها به وي اتكا نمايند. او در خاطرات خود نوشته است : من مي خواستم اين مردان مسئوليت هاي خود را بپذيرند. آنها نمي توانستند هميشه به كس ديگري در بالاي سرشان وابسته باشند. اما اين آخرين بار نبود كه مي ديدم اين گروه چقدر بلغمي مزاج هستند رهبري شاه را از دست داده اند اما اصرار داشتند كه به من متكي باشند . در حالي كه بايد از خودشان ابتكار عمل نشان مي دادند .11 رابطه شخصي ميان شاه و فرماندهان ارتش مهمترين جنبه ناكارآمدي ارتش محسوب مي شود. اين مساله در ابعاد گوناگون بر ساختار پويايي و كارآمدي ارتش تاثير گذاشته بود.
    در ميان اقشار مردم نظاميان تنها قشري بودند كه از جامعه جدا بودند. بعلاوه آموزش و روابط سازماني آنها بگونه اي بود كه در سطح عالي نيز قدرت تجزيه و تحليل رويدادها از آنها سلب شده بود و با مهمترين مسايل برخورد ايستا و كليشه اي داشتند. به عنوان مثال خميني نفوذ كند آمريكا بايد رسانه هاي خبري غرب و بخصوص بي بي سي را كنترل ]امام [آنها اعتقاد داشتند كه آمريكا بايد در آيت الله كند . هايزر مي گويد آنها معتقد بودند واشنگتن با خواندن « ورد جادويي » قادر است مسايل ايران را حل كند 12.
    آنها همچنين ناآراميها را توطئه كمونيستها مي دانستند. اين اظهارات نشاندهنده بي تحليلي در ارتش آنهم در عاليترين سطح بود. تيمسار وشمگير معاون نيروي زميني در جلسه شوراي فرماندهان ارتش در سوم بهمن ماه 57 در اين باره مي گويد : من در سطح سياست كلي روز نيستم . يعني من نمي دانم و تيمساران رفقاي من نمي دانند. ما در سطح درجات بالاي ارتش به سياست روز واقف نيستيم . اين قابل قبول نيست كه اين جريانات در كشور باشد و ما ندانيم چه كسي اين كار را مي كند. ما بدانيم از كجا مي خوريم كيست كه آنها را هدايت مي كند و ما در مقابلش فقط ايستاده ايم . شما (ارتشبد قره باغي ) يا سپهبد مقدم (رئيس ساواك ) ما را آگاه كنيد. آنگاه رئيس ساواك اظهار داشت : تيمسار وشمگير سوال فرمودند كه چرا مملكت به اين صورت در آمده است فقط يك جمله به عرضتان برسانم و آن اين است كه در هر حال بيگانگان منافعي در اين مملكت داشتند و دارند. بيگانگان دنبال منافع خودشان هستند و هيچ وقت آمادگي ندارند كه يك كشور مستقل را تحمل كنند. يك كشوري كه پادشاهش بگويد ما سياست مستقل ملي مي خواهيم داشته باشيم . ما مي خواهيم در حصار مملكت خودمان بر خودمان حاكم باشيم نه ديگران . اين حرف بسيار سنگين است براي بيگانگان 13.
    عدم وجود وحدت نظر در ميان سران ارتش و در راس نبودن فرماندهان قاطع تر مثل خسروداد و بدره اي و چشم و هم چشمي و حسادت ميان برخي از آنها نسبت به ديگري و همچنين بكارگيري غلط ارتش عوامل ديگري بودند كه موجب كاهش كارآمدي نظامي گرديدند. آوردن ارتش در خيابانها و كوچه ها و در معرض عموم قرار دادن آنها در يك زمان طولاني بگونه اي كه با مردم به گفتگو بپردازند و از جانب آنها با محبت روبرو شوند زهر سركوب را از سلاح سلب مي كرد. مزيد بر اين بي ثباتي سياستها و متعارض بودن آنها قاطعيت ارتش را بي معنا كرده و ديگر كاربرد زور و شدت عمل چندان تاثيرگذار نبود. اين مساله در دوران دولت بختيار با عامل ديگري همراه شد و آن مشكل ذهني فرماندهان ارتش در حمايت از دولت او بود. زيرا بطور سنتي آنها بختيار را جزو اپوزسيون مي دانستند.
    شكاف ميان راس و بدنه نيز بر ناكارآمدي ارتش تاثير به سزايي داشت . در قشربندي نظامي نيروهاي مسلح به جز فرماندهان عالي وارد شد بويژه درجه داران و سربازان عموما طبقه سه و جزو پايين شهري ها و روستائيان بودند. در واقع بدنه اجرايي ارتش عموما شامل اين دسته از افراد مي شد كه به لحاظ فرهنگي و طبقاتي با مذهب و روحانيون همگرايي داشتند و دست كم خود را از متن ملت مي دانستند. اين عوامل زمينه تاثيرگذاري رهبر انقلاب را از جنبه مذهبي بر آنها مهيا ساخت . علاوه بر اين درجه داران و سربازان خيلي سخت حاضر بودند به روي مردم گلوله شليك نمايند. گرايش بدنه ارتش به انقلاب باعث شد كه در دوران دولت نظامي و در لويزان محل گارد جاويدان كه قلب ارتش به شمار مي رفت تعدادي از سربازان و درجه داران در سالن نهارخوري افراد گارد را به رگبار بسته و حدود 72 تن از افسران ارشد را به قتل برسانند . حادثه گارد در تزلزل روحيه شاه سهم زيادي داشت .14 مهمتر از اين رژه همافران نيروي هوايي در مدرسه علوي در مقابل رهبر انقلاب رخنه عميق انقلاب به درون ارتش را نشان داد. و اين در حالي بود كه اين اقدام از جانب افسران و درجه داران نيروي هوايي صورت گرفت كه آمريكائيها و سران ارتش انتظار كمترين ناآرامي را از نيروهاي آن نداشتند زيرا سطح آموزش اين نيرو بالاتر از ساير نيروها بود و از نظر فرماندهي و آموزش با آمريكا ارتباط نزديكي داشت . در واقع در حاليكه شاه روي رده هاي بالاي ارتش حساب مي كرد امام بدنه ارتش را تسخير كرد و آخرين مقاومت هاي رژيم آنها را نقش بر آب نمود. اين گسيختگي علاوه بر حضور امام در تهران و سلب زمان از دولت بختيار يكي از عوامل اصلي در عدم توانايي ارتش در انجام كودتا طي روزهاي آخر انقلاب بود در حاليكه آمريكائيها براي حفظ منافعشان به عنوان آخرين اميد به كودتا دل بسته بودند و براي همين منظورهايزر را به تهران اعزام نموده بودند.
    پي نوشت ها :
    .1 صحيفه نور جلد پنجم ص 72 .
    .2 فردوست پيشين ص 568 .
    .3 م . لدين و . لوئيس كارتر و سقوط شاه ترجمه ناصر ايراني اميركبير تهران 1363 ص 37 .
    .4 باري روبين پيشين ص 1551 .
    .5 منوچهر محمدي تحليلي بر انقلاب اسلامي اميركبير چاپ سوم تهران 1370 ص 14 .
    .6 ع . باقي تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي پيشين ص 376 .
    .7 خاطرات ژنرال هايزر پيشين ص 110 .
    .8 همان ص 274 .
    .9 مهدي بازرگان انقلاب ايران در دو حركت چاپ پنجم تهران نهضت آزادي 1363 ص 24 .
    .10 فردوست پيشين ص 585 .
    .11 خاطرات ژنرال هايزر پيشين ص 95 .
    .12 همان صص 66 ـ258 .
    .13 همان ص 53 .
    .14 مثل برف آب خواهيم شد مذاكرات شوراي فرماندهان ارتش (دي ـ بهمن 1357 ) چاپ دوم نشر ني 1366 ص 160 .
    منبع : مركز اسناد انقلاب اسلامي
    خميني بود با مهارت بسيار زياد كار خود را انجام ]امام [ ة ژنرال هايزر در خاطرات خود نوشته است : قطعا هر كس كه مدير برنامه هاي مي داد و گاهي ما نمي دانستيم كه آيا برنامه ها از ذهن آنها تراوش مي كند. از نظر مقامات آمريكايي و مقامات رژيم نظم و سازماندهي مبارزه برنامه ريزي دقيق اتخاذ مواضع و تصميمات متناسب با شرايط و استراتژي گل در برابر گلوله و مانند آن فراتر از انديشه روحانيون بود و كمونيستها پشت پرده بودند
    ژنرال هايزر در توصيف وضع روحي فرماندهان عالي ارتش نسبت به خروج شاه اظهار مي دارد : وضع دفاعي ربيعي (فرمانده نيروي هوايي ) تكان دهنده بود تقريبا ديوانه شده بود. آنها نمي توانستند اجازه دهند كه شاه ايران را ترك كند و قصد داشتند كه با بستن باند فرودگاه جلوي او را بگيرند و اگر سوار هواپيما مي شد با گلوله او را مي زدند. و آنگاه كه از ماندن شاه در كشور نااميد شدند آنها نيز مي خواستند با شاه بروند
    درجه داران و سربازان خيلي سخت حاضر بودند به روي مردم گلوله شليك كنند. گرايش بدنه ارتش به انقلاب باعث شد كه در دوران دولت نظامي و در لويزان محل گارد جاويدان كه قلب ارتش به شمار مي رفت تعدادي از سربازان و درجه داران در سالن نهارخوري افراد گارد را به رگبار بسته و حدود 72 تن از افسران ارشد را به قتل برسانند . حادثه گارد در تزلزل روحيه شاه سهم زيادي داشت
    در حاليكه شاه روي رده هاي بالاي ارتش حساب مي كرد امام بدنه ارتش را تسخير كرد و آخرين مقاومت هاي رژيم آنها را نقش بر آب نمود. اين گسيختگي علاوه بر حضور امام در تهران و سلب زمان از دولت بختيار يكي از عوامل اصلي در عدم توانايي ارتش در انجام كودتا طي روزهاي آخر انقلاب بود