روزنامه جمهوري اسلامي 20/09/1386 صفحه سرمقاله
*****
آمريكا; تلاش ناكام


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا در يك سفر شتابزده به منطقه سعي كرد عواقب انتشار گزارش مشترك 16 موسسه امنيتي آمريكا درخصوص فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران را خنثي كند. وي ماموريت داشت ايران را « خطر اصلي » براي منطقه معرفي نمايد و بر « خطر اسرائيل » سرپوش بگذارد. اما هرچه بيشتر در اين مقوله تلاش كرد كمتر نتيجه گرفت .
    هرچند مخاطبان « رابرت گيتس » در اجلاس امنيتي بحرين و در ديدارهاي فشرده اي كه وي در اين سفر داشت هم پيمانان آمريكا در منطقه بوده اند لكن وي در هيچ يك از ديدارهاي خود نتوانست حرفهاي خود را جا بيندازد و شاهد همراهي اعراب منطقه با شيطنت هاي آمريكا باشد. اين تلاش گيتس بلافاصله پس از برپائي اجلاس ناكام « آناپوليس » به منزله آنست كه وي ماموريت داشته است ميزان سرخوردگي اعراب در جريان حضور در آناپوليس را نيز ارزيابي كند. آناپوليس بعنوان فرصتي براي اثبات همراهي اعراب و اسرائيل در طيف مخالف نهضت هاي اسلامي مطرح بود و در اين ميان كوچكترين گشايشي در مقولات مرتبط با فلسطين و تشكيل كشور مستقل فلسطيني به وجود نيامد. شدت و دامنه تحقير اعراب در آناپوليس به حدي آشكار و ملموس بود كه روزنامه صهيونيستي « هاآرتص » بدون پرده پوشي تصريح كرد كه اسرائيل در آناپوليس تمامي اعراب را فريب داد و آنها را به آناپوليس كشاند ولي كوچكترين امتيازي به آنها نداد.
    اين روزنامه فاش كرد كه اگر اين فريبكاري اسرائيل نبود اصولا اجلاس آناپوليس شكل نمي گرفت و برپا نمي شد.
    بدين ترتيب سفر وزير دفاع آمريكا به منطقه 3 هدف كاملا مشخص داشته است .
    1 ـ ارزيابي واكنش مستقيم اعراب درخصوص اجلاس آناپوليس
    2 ـ ارزيابي واكنش اعراب درخصوص انتشار گزارش 16 موسسه امنيتي آمريكا
    3 ـ معرفي ايران بعنوان خطراصلي منطقه و به فراموشي سپردن خطر رژيم صهيونيستي
    با مروري بر واكنش اعراب در قبال اين 3 موضوع بايستي سفر « رابرت گيتس » به منطقه را ناكام و شكست خورده تلقي كنيم چرا كه در ميدان عمل گيتس با پاسخ هائي مواجه شد كه هرگز انتظار آنرا نداشت و فرستادگان آمريكا در كمتر موردي با چنين برخوردهاي صريح و آشكاري آنهم در كشورهاي عرب متحد آمريكا مواجه شده اند.
    پاسخ كشورهاي عرب به وزير دفاع آمريكا عموما مبتني بر اين واقعيت بوده است كه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران براي آنها نگران كننده نيست و آنها نمي پذيرند كه ايران « خطر » باشد و خطر رژيم صهيونيستي به فراموشي سپرده شود.
    اين پديده نشان ميدهد كه اثرگذاري مواضع واشنگتن نزد كشورهاي عرب منطقه دچار ابهام شده و در شرايط كنوني آمريكا نمي تواند چشم انداز روشني از مقبوليت مواضعش نزد كشورهاي عرب را تصوير كند. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه به طور همزمان « عمروموسي » دبيركل اتحاديه عرب نيز در همين خصوص موضع تقريبا مشابهي را اتخاذ كرد و ضمن تاييد بر خطر زرادخانه هسته اي اسرائيل اين سئوال را مطرح ساخت كه چگونه ممكن است اسرائيل با در اختيار داشتن زرادخانه اي هسته اي خطري براي خاورميانه محسوب نشود ولي فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران خطر جدي معرفي گردد
    البته مواضع اعراب منطقه در گذر زمان دچار تحولات گوناگوني شده و بر اثر فشارها و تهديدها و تطميع ها متغير بوده است لكن اين ابهام و ترديدها در مواضع اعراب منطقه از اهميت پاسخ محكم اعراب به آمريكا در مقطع كنوني چيزي نمي كاهد بلكه برعكس نشان مي دهد كه آمريكا در اين مقوله به حدي افراط كرده كه فرياد اعتراض و مخالفت متحدينش در منطقه را نيز برانگيخته است . اين وضعيت نشان ميدهد انتشار گزارش 16 مركز امنيتي آمريكا نيز نتوانسته اهداف مورد نظر را تامين كند و تحليل دلخواه آمريكا را در ذهن سران كشورهاي جا بيندازد.
    اصرار آمريكا بر ناديده گرفتن خطر هسته اي رژيم صهيونيستي دقيقا در شرايطي صورت مي گيرد كه اين روزها 2 خبر نگران كننده درباره فعاليت هاي رژيم صهيونيستي با مقاصد نظامي منتشر شده است .
    1 ـ پرواز و فرود اضطراري يك فروند هواپيماي نظامي اسرائيلي كه حامل مواد راديواكتيو بوده و در مسير حركت از اروپا به سوي فلسطين اشغالي ناچار به فرود اضطراري شده است .
    2 ـ وجود توده ابرهاي زرد رنگ با اثرات راديواكتيو بر فراز تاسيسات اتمي « ديمونا » در فلسطين اشغالي كه موجبات نگراني ساكنان فلسطيني در اين منطقه را فراهم كرده است .
    بدين ترتيب رژيم صهيونيستي نه تنها منطقه را در معرض خطر تشعشعات اتمي قرار داده بلكه هر لحظه احتمال وقوع حوادث ناگوار با پيامدهاي ماندگاري وجود دارد كه سرنوشت انسانها و محيط زيست منطقه را دچار بحران مي كند.
    عليرغم اصرار جنون آميز واشنگتن بر انحراف افكار عمومي منطقه در جهت به فراموشي سپردن خطرات هسته اي رژيم صهيونيستي حتي همين رفتار آمريكا براي تحريف واقعيت ها نيز به زيان آمريكا تمام شده و مي شود. آمريكا نمي تواند بر واقعيت هاي ملموس در اين مقوله سرپوش بگذارد و اشغالگران صهيونيست را تبرئه كند. چرا كه ابعاد ماهيت فعاليتهاي اتمي رژيم صهيونيستي بقدري آشكار است كه تكذيب و تحريف آن كمكي به اين رژيم نمي كند ولي دردسرهاي تازه اي را براي آمريكا به وجود مي آورد كه نخستين مورد آن « بحران صداقت » در آمريكا خواهد بود. تصادفي نيست كه كشورهاي عرب منطقه به آمريكا و ادعاهايش اعتمادي ندارند. بلكه اين بي اعتمادي به واشنگتن را بايستي طبيعي ترين پيامد براي دروغ پردازيهاي بوش و دستيارانش تلقي كرد كه حتي متحدين عرب را هم در مقابل آنها قرار داده است .