روزنامه جمهوري اسلامي 17/09/1386 صفحه سياسي

  • شكست آمريكا در مديريت بحران عراق
  • پايان حيات سياسي اولمرت
  • *****
    شكست آمريكا در مديريت بحران عراق




  • سيدعلي قدمگاهي
    آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم و سلاح هاي كشتارجمعي و در واقع به منظور اجرايي نمودن طرح تكميلي خود براي تحكيم سيطره جهاني و نظام تك قطبي از طريق سلطه بر منابع نفتي مبارزه با اسلام گرايي در منطقه تقويت موجوديت رژيم اشغالگر قدس ايجاد دموكراسي هاي كنترل شده در كشورهاي منطقه اعمال فشار بر نظام جمهوري اسلامي و ايجاد زمينه براي اعمال فشار بر چين و اتحاديه اروپا از طريق كنترل منابع نفتي و گسترش محاصره روسيه از طريق استقرار در افغانستان و كسب پايگاه هاي نظامي در آسياي ميانه تسلط بر خاورميانه را هدف قرارداد. در مرحله اول اجراي اين طرح افغانستان و عراق به اشغال آمريكا درآمد.
    موضوع چگونگي اداره كشور عراق مسئله مهمي بود كه آمريكايي ها پس از ورود به عراق با آن مواجه شدند امري كه استراتژي مشخص مدون شده اي براي اجراي آن نداشتند. به همين خاطر مشاهده مي شود آمريكايي ها براي اداره عراق سياست هاي گوناگوني را در پيش گرفته و در حوزه تصميم گيري نوسانات زيادي را از خود نشان دادند.
    اگر بخواهيم مدل هاي مديريتي آمريكا در عراق را به نوعي تقسيم بندي كنيم مي توان مدل هاي ذيل را متذكر شد.
    1 ـ اداره عراق با روي كارآوردن يك دولت وابسته به آمريكا
    آمريكايي ها بر اين باور بودند كه باتوجه به نفرت مردم عراق از رژيم صدام حضور آمريكا با استقبال مردم مواجه خواهد شد و آمريكا با روي كارآوردن يك دولت وابسته به خود خواهد توانست به سرعت بر اوضاع مسلط شود. اياد علاوي به عنوان يك نيروي طرفدار آمريكا در مصدر قدرت قرار گرفت اما به زودي براي آمريكايي ها مشخص شد نامبرده فاقد پايگاه مردمي و توان لازم براي اداره عراق است .
    اصولا آمريكا آلترناتيو قدرتمندي كه بتواند جاي رژيم صدام را پر كرده و از واشنگتن تبعيت نمايد را در اختيار نداشت . صحنه قدرتمند سياسي عراق تنها در اختيار گروه هاي اسلامي از قبيل مجلس اعلاي انقلاب اسلامي و حزب الدعوه عراق با پشتيباني مراجع ديني بود. لذا دولت موقت اياد علاوي عمر به كمال نكرد و تحت فشار مرجعيت ديني و گروه هاي مبارز اسلامي آمريكا مجبور به برگزاري انتخابات شد. با برگزاري انتخابات دولت در دستان گروه هاي اسلام گرا قرار گرفت . تولد دولت اسلام گرا به كابوسي براي آمريكا تبديل شد. اتفاقا همان امري كه آمريكايي ها در جنگ اول خليج فارس از ترس به وقوع پيوستن آن از ساقط كردن صدام خودداري كردند اين بار در عراق به حقيقت پيوست . آمريكايي ها ناخواسته با دولتي در عراق مواجه شدند كه مطابق ميل آنان شكل نگرفته بود.
    2 ـ حمايت ظاهري از دولت اسلام گرا و تلاش مخفيانه براي ساقط نمودن آن
    با روي كارآمدن دولت اسلام گرا در عراق و حمايت هاي گسترده مراجع ديني و آحاد ملت عراق از آن دولت نگران بوده و هست . تحقق دولت مستقل اسلام گرا هم سو و تاثيرپذير از متفكران انقلاب اسلامي امري نيست كه آمريكايي ها به آن رضايت بدهند. هزينه هاي سنگين جنگ كه امروز كارشناسان ميزان آن را حدود هزار ميليارد دلار تخمين مي زنند تلفات نيروي انساني از بين رفتن وجهه بين المللي آمريكا و در نهايت بي نتيجه بودن اين همه تلاش و اقدام آنها و در اختيارقرارگرفتن دولت در دست كساني كه در واقع متحد انقلاب اسلامي هستند سخت ترين وضعيتي است كه آمريكا مجبور به تحمل آن است بنابراين براساس قاعده عقلي نمي توان باور كرد كه آمريكا با دولت اسلام گراي عراق متحد باشد و لذا تلاش آمريكا براي ساقط نمودن اين دولت كاملا محتمل بود. در اين مرحله سياست آمريكا سياست ايجاد ناامني گسترده در عراق كشتار وسيع توده مردم . جلوگيري از رونق و سازندگي و در نهايت ناكارآمد نشان دادن دولت اسلام گراي عراق و خسته كردن مردم بود. لذا با هماهنگي القاعده باقي مانده بعثي ها و بعضي دول عرب منطقه و حتي بكارگيري شركت هاي تروريستي آمريكايي عراق به صحنه تاخت و تاز تروريست ها تبديل شد.
    فرماندهي عمليات گسترده تروريستي در عراق با آمريكا بود و آمريكا سعي داشت با اين سياست هم مشروعيت دولت نوري مالكي را زير سئوال ببرد و هم با ناكارآمد نشان دادن گروه هاي اسلام گراي حاكم زمينه را براي تغيير آرا مردم در انتخابات بعدي فراهم نمايد. در اينجا به ذكر چند خبر كه نشان دهنده اين سياست آمريكا است مي پردازيم .
    « ژنرال هاي ارشد آمريكايي فاش كردند 180 شركت پيمانكار امنيتي آمريكايي و اروپايي در عراق دست به حملات تروريستي مي زنند اين 180 شركت 48 هزار عضو دارند . (1 )
    « رئيس جمهور عراق از بازداشت صدها تروريست عرب در عراق خبر داد كه اكثر آنها از كشورهاي عربستان مصر و يمن هستند . (2 )
    بيش از 55 درصد از جنگجويان خارجي حاضر در عراق را اتباع عربستان تشكيل مي دهند NBC « ساندي تايمز نوشت : به گزارشي كه بدون شك بر ميزان عمليات تروريستي و بمب گذاري در اماكن مقدس شيعيان خواهد افزود . (3 )
    آمريكا در اجراي اين سياست تلاش زيادي از خود نشان داد كه منجر به قتل عام مردم عراق شد به طوري كه آمار منتشره از تلفات مردم عراق نشان دهنده اين واقعيت است كه بخش زيادي از تلفات مردم عراق به اين عمليات تروريستي مربوط مي شود.
    « براساس آمارهاي مطرح در مراكز نظارتي آمريكا و برخي مراكز مستقل تاكنون دست كم 750 هزار نفر در عراق كشته و بيش از دو ميليون نفر مجروح و معلول شده اند كه اكثرا از شيعيان بوده اند » (4 )
    علي رغم همه تلاش هاي آمريكا القاعده بعثي ها و متحدين عرب منطقه اي دولت نوري مالكي همچنان به حيات خويش ادامه داد و حمايت هاي مردمي و مراجع ديني مانع از سقوط اين دولت شد.
    اكنون آمريكا با اين واقعيت مواجه شده است كه ادامه سياست ناامني گسترده در عراق نه تنها موجب سقوط و عدم مشروعيت دولت نوري مالكي نشده است بلكه با درز اخبار فرماندهي آمريكا در عمليات تروريستي و نارضايتي عمومي مردم عراق از كشتار هموطنان خود به دست تروريست هاي آمريكايي زمينه دشمني بيشتر مردم عراق را فراهم آورده است . در اين مرحله آمريكا وارد فاز سوم سياست خود در اداره بحران عراق شده است . فاز سوم سياست آمريكا با نااميدي از سقوط دولت نوري مالكي آغاز شده است .
    3 ـ سياست آشتي ملي نفوذ و استمرار حضور
    عدم كارآمدي سياست اعمال فشار گسترده به دولت عراق و ادامه مقاومت در آن كشور آمريكا را وادار ساخته است تا به تغيير استراتژي خود در عراق بپردازند. آمريكا با كاستن از عمليات تروريستي و دنبال كردن سياست آشتي ملي تلاش مي كند زمينه ورود اهل سنت و بخشي از باقي مانده حزب بعث را به حكومت فراهم كند تا از يكدستي قدرت دولت اسلام گراي فعلي كاسته شده و روزنه هاي نفوذ در تشكيلات حكومتي را در آينده به وجود آورده و با كاستن از عمليات تروريستي و ايجاد امنيت در عراق زمينه واگذاري تامين امنيت به دولت عراق را فراهم آورد. آمريكايي ها در اين مرحله سعي مي كنند تركيب ارتش و نيروي پليس عراق را كه امروز اكثريت آن با شيعيان عراق است را تغيير داده و اهل سنت و بعثي ها را وارد پليس عراق نمايند تا در مهمترين ابزار قدرت يك دولت زمينه نفوذ خود را فراهم نمايند. آمريكا به اين نتيجه رسيده است كه بايد زمينه خروج آبرومندانه اكثريت قواي نظامي خود را از عراق فراهم آورد. آمريكا متوجه شده است دولتي غير از دولت نوري مالكي و يا دولت وابسته به گروه هاي اسلام گرا نمي تواند به اداره عراق بپردازد بنابراين بايد حقيقت را پذيرفت و نيروهاي آمريكا كه در بن بست عراق گرفتار شده اند را نجات داد. البته آمريكا براي حفظ امتيازات خود در عراق سعي خواهد كرد خروج نيروهايش به تدريج صورت گيرد و در نهايت پايگاه هاي مهم نظامي خود را در مناطق مختلف عراق حفظ نموده و زمينه هاي نفوذ در ساختار حكومت عراق را فراهم آورد. آمريكا با زمينه سازي بيشتر براي تقويت بخش كردنشين عراق و قراردادن آن در حد يك كشور مستقل تحت عنوان فدراليسم درصدد است زمينه نفوذ گسترده خود در كردستان عراق را براي اهداف آتي خود فراهم آورد.
    با اين سياست آمريكا سعي خواهد نمود ضمن حفظ حضور نظامي خود بر تحولات عراق نظارت داشته و با اعمال فشار به تنظيم سياست هاي داخلي و خارجي عراق بپردازد و روزنه هاي نفوذي براي خود در ارتش و قواي نظامي و در بخش هاي مختلف قوميتي عراق ايجاد نمايد.
    با مروري بر آنچه بيان شد و در يك جمع بندي از مطالب ذكر شده مي توان نكات ذيل را نتيجه گرفت .
    1 ـ آمريكا علي رغم تمام هزينه ها و تلفات متحمل شده نتوانسته است در عراق به اهداف خويش دست يابد . امروز مسئله اصلي آمريكايي ها چگونگي نجات نيروهاي خود از عراق و خروج آبرومندانه از آن كشور است .
    2 ـ استمرار دولت اسلام گرا در عراق و وضعيت فرهنگي و مذهبي و جو سياسي عراق افق روشني براي هرگونه مانور آمريكا براي به دست گرفتن ابتكار عمل در عراق را از بين برده است .
    3 ـ آمريكا اميدوار به ساماندهي شبكه نفوذ در حكومت عراق و تقسيم قدرت از طريق ورود اهل سنت و بعثي ها به ساختار قدرت است . سياستي كه با ابتكار عمل دولت عراق مي تواند ضمن حفظ وحدت ملي و بكارگيري كنترل شده اهل سنت در ساختار قدرت آمريكا را ناكام بگذارد.
    4 ـ يقينا آمريكايي ها بعد از اين همه هزينه و تلفات راضي نخواهند شد به طور كامل صحنه عراق را ترك كنند و به نظر مي رسد دولت عراق هم با توجه به فشار اشغالگران وجود بعضي پايگاه هاي آمريكايي در عراق را فعال بپذيرد و حضور آمريكايي ها محدود بر اين پايگاه هاي نظامي شود.
    5 ـ باتوجه به روي كاربودن دولت مردمي در عراق آمريكايي ها نمي توانند مدل ژاپن يا كره جنوبي را در عراق پياده نمايند . يعني مدل ادامه اشغالگري و نفوذ و تعيين سياست هاي كلي نظام عراق . در ژاپن و كره جنوبي دولت وابسته به آمريكا بر سر كارآمد ولي در عراق چنين امري محقق نشده و وجود پايگاه ها و جاپاهاي حضور آمريكا با وجود دولت مستقل اسلام گرا نمي تواند آمريكا را به اهدافش برساند.
    6 ـ وجود شبكه مقاومت اسلامي بر ضداشغالگران آمريكايي ها را در پايگاه هايشان راحت نخواهند گذاشت حملات موثر به اين پايگاهها كه بسيار محتمل خواهد بود ادامه حضور آمريكا در عراق را با مشكل مواجه خواهد كرد.
    7 ـ مردم عراق و دولت اسلام گراي آن كشور همواره بايد مراقب تغيير سياست هاي آمريكا باشند و هرگونه تحركي كه منجر به گسترش نفوذ آمريكا در عراق شود را خنثي نمايند.
    پاورقي
    1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ 86 7 23
    2 ـ همان منبع ـ 86 8 26
    3 ـ روزنامه جوان ـ 86 8 13
    4 ـ روزنامه جمهوري اسلامي ـ 86 7 14
    موضوع چگونگي اداره كشور عراق مسئله مهمي بود كه آمريكايي ها پس از ورود به عراق با آن مواجه شدند امري كه استراتژي مدون شده اي براي اجراي آن وجود نداشت . به همين خاطر مشاهده مي شود براي اداره عراق سياست هاي گوناگوني را در پيش گرفته و در حوزه تصميم گيري نوسانات زيادي را از خود نشان دادند
    « براساس آمارهاي مطرح در مراكز نظارتي آمريكا و برخي مراكز مستقل تاكنون دست كم 750 هزار نفر در عراق كشته و بيش از دو ميليون نفر مجروح و معلول شده اند كه اكثرا از شيعيان بوده اند »
    آمريكا با كاستن از عمليات تروريستي و دنبال كردن سياست آشتي ملي تلاش مي كند زمينه ورود اهل سنت و بخشي از باقي مانده حزب بعث را به حكومت فراهم كند تا از يكدستي قدرت دولت اسلام گراي فعلي كاسته و روزنه هاي نفوذ در تشكيلات حكومتي را در آينده به وجود آورد
    آمريكا سعي مي كند ضمن حفظ حضور نظامي خود بر تحولات عراق نظارت داشته و با اعمال فشار به تنظيم سياست هاي داخلي و خارجي عراق بپردازد و روزنه هاي نفوذي براي خود در ارتش و قواي نظامي و در بخش هاي مختلف قوميتي عراق ايجاد نمايد

  • *****
    پايان حيات سياسي اولمرت




  • در اواخر سال 1384 « آريل شارون » نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي به دليل سكته مغزي از قدرت كناره گيري و از صحنه خارج شد. اين سرنوشت براي شارون در شرايطي روي داد كه از يك سو حزب تازه تاسيس وي « كاديما » خود را براي انتخابات زود هنگام آماده مي كرد در حالي كه شارون با كارنامه اي ناموفق نمي توانست در اين ليست حضور داشته باشد از سوي ديگر كناره گيري و بركناري نخست وزير به دليل ضعف و مخالفت هاي داخلي براي دستگاه سياسي صهيونيست ها شكست قلمداد مي شد. لذا بيماري در ابهام شارون بهانه اي براي تحقق اين مهم و روي كار آمدن اولمرت به عنوان نماينده حزب تازه كار كاديما شد.
    اكنون پس از گذشت نزديك به دوسال خبرهايي از بيماري اولمرت و ابتلاي آن به سرطان پروستات انتشار مي يابد هرچند كه اين اخبار در ظاهر امري عادي مي نمايد اما بررسي تحولات داخلي كاديما و رژيم صهيونيستي ابهاماتي را در اين زمينه ايجاد كرده است . بيماري اولمرت در حالي مطرح مي شود.
    1 ـ كه كاديما ديگر رياست اولمرت را به دلايلي همچون شكست در جنگ عليه لبنان برنمي تابد و به دنبال جانشيني به جاي آن است (ليوني مطرح ترين شخص مي باشد) احزاب و گروههاي سياسي بر خروج از دولت و تشديد مخالفت عليه اولمرت براي برگزاري انتخابات زودهنگام تاكيد دارند افراطيون و كهنه صهيونيست ها سياست هاي به اصطلاح سازشكارانه اولمرت را نادرست دانسته و خواستار تغيير آن مي باشند
    2 ـ در حالي كه شهرك نشينان صهيونيست از ناتواني دولت در برابر پاسخ هاي موشكي مقاومت ابراز نارضايتي مي كنند كميته وينوگراد كه مسئول بررسي پرونده جنگ 33 روزه لبنان و شكست صهيونيست است خود را براي گزارش نهايي آماده مي كند كه بر اساس آن اولمرت عامل اصلي شكست معرفي و بايد از قدرت كناره گيري كند
    3 ـ (اختلافاتي ميان آمريكا و تل آويو پيرامون زياده خواهي صهيونيست ها پيش آمده كه رضايت واشنگتن براي تغيير دولت را نشان مي دهد اولمرت با پرونده فساد مالي مواجه است كه مي تواند سرنوشت « كاتساف » رييس جمهور بركنار شده را براي آن به همراه داشته باشد (مذاكرات خصوصي ايهود باراك با بوش در واشنگتن در شرايطي كه اولمرت در مسكو بود بر اين گمانه دامن مي زند)
    در چنين شرايطي فروپاشي دولت صهيونيست و انتخابات زود هنگام دور از ذهن نيست . در اين ميان حزب كاديما تلاش دارد تا به هر نحو ممكن جايگاه سياسي خودر ا حفظ و در انتخابات احتمالي شركت كند اكنون اين سناريو مطرح است كه كاديما با اعلام بيماري اولمرت بركناري وي از رياست حزب و در نهايت نخست وزيري را اعلام تا نماينده اي از اين حزب بتواند جايگزين اولمرت شود هدف نهايي آنها اين است به صورت لوحي پاك كه به دور از سياست هاي اولمرت است در انتخابات حضور يافته تا بقاي سياسي خود را حفظ كنند.
    بر اين اساس مي توان گفت كه اولمرت چه با بيماري و چه در شرايط عادي به پايان حيات سياسي خود رسيده و تلاش هاي او صرفا براي كناره گيري آبرومندانه از قدرت و حفظ كاديما است او از نام بيماري به عنوان تنها حربه براي اين مهم بهره برداري مي كند تا مانند شارون بدون محاكمه و بازخواست از قدرت كناره گيري نمايد . در حالي كه جنايات وي عليه فلسطينيان و ملت لبنان در جنگ 33 روزه پيش روي جهانيان و تاريخ باقي خواهد ماند چنانكه مرگ سياسي شارون مانع پاك شدن جنايات آن در ميان آزاد انديشان جهان نگرديده و هرساله مراسم هايي مانند ياد قربانيان صبرا و شتيلا بر گزار مي شود.
    منبع : خبرگزاري قدس
    اين سناريو مطرح است كه حزب كاديما با اعلام بيماري اولمرت بركناري وي از رياست حزب و در نهايت نخست وزيري را اعلام تا نماينده اي از اين حزب بتواند جايگزين اولمرت شود
    اولمرت چه با بيماري و چه در شرايط عادي به پايان حيات سياسي خود رسيده و تلاش هاي او صرفا براي كناره گيري آبرومندانه از قدرت و حفظ كاديما است او از نام بيماري به عنوان تنها حربه براي اين مهم بهره برداري مي كند تا مانند شارون بدون محاكمه و بازخواست از قدرت كناره گيري نمايد
    كاديما ديگر رياست اولمرت را به دلايلي همچون شكست در جنگ عليه لبنان برنمي تابد و به دنبال جانشيني به جاي آن است . اين در حالي است كه احزاب و گروههاي سياسي نيز بر خروج از دولت و تشديد مخالفت عليه اولمرت براي برگزاري انتخابات زودهنگام تاكيد دارند