
دوره امامت و حكومت اميرمومنان (ع ) همچون دوره رسالت و حكومت حضرت نبي اكرم (ص ) زمينه هاي رشد
تفكر صوفي گري
نه به صورت رسمي و با ظهور فرقه هاي متصوفه
كه به صورت غيررسمي و بي نام و عنوان و در عين
حال داراي درون مايه هاي منطبق با تفكر منحط و همسان و همانند با انگيزه ها و اهداف صوفيان
آماده و مهيا گرديد و
به مرور اين آفت مهلك همچون ميكروب و ويروس ـ كه به صورت نامرئي و پنهان نفوذ مي كند و مملكت وجود آدمي
را ويران و مضمحل مي نمايد ـ در پيكر جامعه و كشور اسلامي رسوخ نمود و گروهي از افراد را بيمار
ساخت .
ميكرب اين بيماري زيانمند فكري همان رهبانيت مسيحي بود كه پيش از اين و در عصر پيامبر اكرم (ص ) نفوذ و
رهگيري و تخريب و زيان خود را آغاز كرده بود.
حضرت علي (ع ) به تبعيت از تعاليم جامع اسلام و سيره و روش رسول خدا(ص ) با اين تفكر به مقابله برخاست و
هم در فعاليت هاي فكري و نظري و هم در تلاش هاي عيني و عملي مانع تحقق صوفي گري در جامعه و كشور اسلامي
گرديد.
از جنبه فكر و انديشه
رهنمودهاي اميرمومنان (ع ) به تبيين صحيح « زهد » و ايجاد موازنه بين « دنيا » و « آخرت »
پرداخت
زيرا يكسونگري و برداشت هاي سطحي و جمودگرايانه از تعاليم اسلام توسط برخي از اصحاب و ياران و نيز
گروهي از مردم موجب گرديده بود كه اسلام ديني موافق با گوشه گيري و غارنشيني و پشمينه پوشي و ترك زندگي
اجتماعي و كار و تلاش اقتصادي و مخالف با بهره وري از نعمت هاي الهي و ابزار و وسايل حيات مبتني بر رفاه متعادل
معرفي شود. اين قشري گرايي و برداشت هاي ناصحيح و خلاف شرع و عقل
از تلقي نادرست برخي از افراد نسبت به
مفهوم زهد به وجود مي آمد. اين افراد زهد را همچون رهبانيت مسيحي مي دانستند و به ترك مطلق دنيا براي رسيدن به
آخرت معني مي كردند و به همين دليل از همه چيز مي گريختند و به ژنده پوشي هاي صوفيانه و ذكر و عبادت هاي مستمر
و طولاني مي پرداختند.
اين گروه نمي دانستند كه اولا مفهوم زهد ترك مطلق دنيا نيست
كه طرد وابستگي ها و تعلقات و قيد و بندهايي است
كه جان و روح را به اسارت درمي آورد و از رشد و كمال بازمي دارد و در خاك محصور مي نمايد. ثانيا بين « زهد » و
« مقتضيات زمان » پيوند و ارتباطي معقول برقرار مي باشد و هيچ دليل و برهان مبتني بر قوانين شرع و ضوابط عقل
وجود ندارد كه وقتي فقر و محروميت در جامعه ـ كه به طور طبيعي زمينه گرايش بيشتر به زهد و استفاده كمتر از
نعمت ها به منظور ياري رساني به ديگران و مبارزه با فقر را فراهم مي آورد ـ مرتفع گرديد يا به ميزان قابل توجه اي كاهش
يافت
نمي توان به بهره وري از نعمت ها روي آورد.
اميرمومنان (ع ) مي كوشيد « زهد » را در مفهوم واقعي آن كه ترك وابستگي براي رسيدن به وارستگي است به مردم
جامعه معرفي نمايد و از همين رو مي فرمود :
« تمام زهد در دو جمله از قرآن آمده است . خداوند مي فرمايد : « لكيلا تاسوا علي مافاتكم و لا تفرحوا بما ماآتاكم »
« نسبت به آنچه از دست مي دهيد تاسف و حسرت مخوريد
و بر آنچه به دست مي آوريد فرحناك و دلباخته
نگرديد . » (1 )
كسي كه غم گذشته را نخورد و از آينده ـ و آنچه به كف مي آورد ـ مشعوف و دلباخته نشود
هر دو جانب زهد را در
اختيار گرفته است . » (2 )
همچنين اين رهنمود عميق اميرمومنان (ع ) كه مي فرمايد : « زهد
كوتاهي آرزوها و اخلاص در اعمال مي باشد . » (3 )
به گونه اي ديگر ژرفاي مفهوم زهد را مي كاود و اين ارزش والاي اخلاقي را كوتاه كردن آرزوها ـ و نه ترك كامل و مطلق هر
آرزويي ـ معني مي كند و از تخيلات فاقد پشتوانه عملي بازمي دارد
و نيز خالص و ناب و زلال كردن اعمال و كارها را
زهد واقعي و راستين معرفي مي كند
نه ترك عمل و انزوا و گوشه گيري را.
كلام گهربار ديگر حضرت علي (ع ) كه مي فرمايد : « هيچ زهدي بهتر از دوري از حرام نيست . » (4 ) به جلوه اي ديگر از
مفهوم زهد اشاره مي نمايد كه حاصل و ثمره آن ترك هر عمل حرام در هر عرصه از زندگي فردي و اجتماعي و سياسي و
فرهنگي و اقتصادي مي باشد. اين مفهوم اصيل هرگز با پشمينه پوشي و عزلت و غارنشيني تطابق و سازگاري ندارد
كه
در گوشه هاي خلوت و تنهايي خزيدن به آن دليل كه با رفتار و عملكردهاي حرام در هر شكل و در هر عرصه از كار و
تلاش منفك و جدا مي باشد
با مفهوم « ترك حرام » هيچ ارتباط معقولي ندارد و كساني كه در بيغوله ها و خلوت هاي
مكرر و هميشگي به ذكر و ورد بپردازند و از خانه و اجتماع و عرصه كار و تلاش كناره گيرند كجا مي توانند ادعاي ترك
افعال و اعمال حرام را در سر بپرورانند
كه آنان در مواجهات و تعاملات حضور ندارند تا وسوسه ها و تحريك ها را نفي
كنند و از حرام ها در هر جلوه و در هر كار فاصله بگيرند و پاك و وارسته گردند! و به راستي آنان كه در عرصه هاي مختلف
كار و فعاليت هاي اجتماعي و اقتصادي و علمي و فرهنگي و سياسي حضور مي يابند و به مراقبت هاي دقيق و مستمر
اخلاقي از « حرام » ها در ابعاد و جنبه هاي گوناگون پرهيز مي نمايند و همه انگيزه ها و رفتار و مواضع و عملكردهايشان را
براي خدا خالص و زلال مي سازند
« زاهد واقعي » مي باشند.
اين رهنمود اميرمومنان (ع ) نيز در نماياندن چهره زهد راستين همچون دو رهنمود قبل
بسيار راهگشا و آگاهي بخش
مي باشد :
« هر كس در دنيا زاهد شد
بهره دنيا از دستش بيرون نخواهد رفت . » (5 )
براساس اين كلام ژرف
زهد هرگز منافاتي با بهره وري از دنيا و نعمت هاي آن ندارد و هر انسان زاهد در عين ترك
وابستگي به دنيا
از دنيا به طور مشروع و با فعاليت هاي سالم اقتصادي بهره مي برد و در واقع همچنان كه اميرمومنان (ع )
تصريح مي فرمايد « كسي كه خود را از دنيا كنار كشد
دنيا با خواري نزدش خواهد آمد . » (6 )
بنابراين رواياتي كه حب و دوستي دنيا را نهي مي كنند و به كناره گيري از دنيا ترغيب مي نمايند
به قطع تعلقات و قيد
و بندها و دلبستگي هاي بازدارنده راه رشد و كمال معنوي نظر دارند و بايد به عمق اين رهنمودها توجه نمود و پيام هاي
اصلي آنها را به دست آورد تا به اين وسيله از قشري گري و سطح انديشي و برداشت هاي ناصحيحي كه زمينه ساز گرايش
به تفكر صوفي گري مي باشد و به خروج از دين و بدعت گذاري در آن مي انجامد مصون و محفوظ ماند.
اميرمومنان حضرت علي (ع ) همچون رسول گرامي اسلام (ص ) رهبانيت را زمينه ساز تفكر پشمينه پوشي و
خلوت گزيني در محيط هاي خارج از كانون خانواده و اجتماع مي دانست و از همين رو در آموزش هاي خويش به نفي اين
رويكرد باطل مي پرداخت . آن حضرت ابتدا به اين آيه شريفه اشاره مي فرمايد :
« قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا
الذين ضل سعيهم في الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا »
« اي رسول ما) به امت بگو مي خواهيد شما را به زيان كارترين مردم آگاه سازم زيان كارترين مردم آنها هستند كه
عمرشان را در حيات دنيا تباه كردند و به خيال باطل مي پنداشتند نيكوكاري مي كنند . » (7 )
سپس در معرفي اين افراد چنين مي فرمايد :
« آنان پيروان رهبانيت هستند كه خود را در غارها براي ذكر و عبادت محبوس مي كنند . » (8 )
نكته بسيار تفكربرانگيز در آيه مزبور اين است كه طرفداران گوشه گيري و رهبانيت و ذكر و عبادت در بيغوله ها با
كناره گيري از خانواده و عرصه هاي كار و تلاش اجتماعي
چنين مي پندارند كه راه حق را يافته اند و روش صحيح را به
دست آورده اند و آنچه انجام مي دهند عين حقيقت و عمل صالح و نيك و مورد رضاي خداوند مي باشد
و حال آن كه
اين عمل بدعت در دين خدا و خروج از راه حق و گرايش به گمراهي و ضلالت است
اين تصور در همه اعصار واز جمله اين عصر و در ميان فرقه هاي صوفيه وجود دارد و آنها چنين مي پندارند كه خزيدن
در خانقاه ها و انجام اعمال متضاد با تعاليم اسلام كه عين بدعت و گمراهي است
راه حق و عين حقيقت مي باشد و با
همين تفكر باطل برخي از جوانان اين مرز و بوم را كه مشتاق معنويت ميباشند به دام خويش مي اندازند و به آداب و
رسوم شرك آميز آلوده مي سازند.
اميرمومنان (ع ) از جنبه عملي نيز هر جا با گرايش هايي كه در متن و بطن خود از تفكر منحط ترك دنياو پشمينه پوشي
و صوفي گري بهره مي برد مواجه مي گرديد با قاطعيت و صلابت از آن جلوگيري مي نمود. مواجهه امام (ع ) با يكي از
دوستداران خويش كه به اين شيوه باطل گرايش يافته بود
نمونه روشني است از اين مواجهات صريح آن پيشواي الهي با
افكار و اعمال مبتني بر صوفي گري .
حضرت علي (ع ) پس از خاتمه جنگ جمل وارد شهر بصره شد. در مدتي كه در اين شهر حضور داشت
روزي به
عيادت يكي از يارانش به نام « علا بن زياد حارثي » رفت . اين مرد خانه مجلل و وسيعي داشت . علي (ع ) همين كه آن
خانه را با آن عظمت و وسعت ديد
به او فرمود :
« اين خانه با اين وسعت
به چه كار تو در دنيا مي خورد
در صورتي كه به خانه وسيعي در آخرت محتاج تري ! ولي
اگر بخواهي مي تواني همين خانه وسيع دنيا را وسيله اي براي رسيدن به خانه وسيع آخرت قرار دهي
به اين صورت كه
در اين خانه از مهمان پذيرايي كني
صله رحم نمايي
حقوق مسلمانان را در اين خانه ظاهر و آشكار كني
اين خانه را
وسيله زنده ساختن و نمايان نمودن حقوق ديگران قرار دهي
و از انحصار مطلق مطامع شخصي و فردي خارج نمايي . »
علا بن زياد حارثي پس از شنيدن نصايح امير مومنان (ع ) درباره استفاده متعادل از مال و ثروت و ابزار و وسايلي
چون خانه و اختصاص دادن مقدار خارج از حد تعادل ثروت به نيازمندان
به روش زندگي برادرش « عاصم » اعتراض
مي كند و به امام (ع ) چنين عرض مي نمايد :
« يا اميرالمومنين
من از برادرم عاصم پيش شما شكايت دارم »
چه شكايتي داري
تارك دنيا شده
جامعه كهنه پوشيده
گوشه گير و منزوي شده
همه چيز و همه كس را رها كرده .
او را حاضر كنيد.
عاصم را حاضر كردند. علي (ع ) به او رو كرد و فرمود :
« اي دشمن جان خود
شيطان عقل تو را ربوده است . چرا به زن و فرزند خويش رحم نكردي آيا تو خيال مي كني
خدايي كه نعمت هاي پاكيزه دنيا را براي تو حلال و روا ساخته ناراضي مي شود از اين كه تو از آنها بهره ببري تو در نزد
خدا كوچكتر از اين هستي . »
عاصم در پاسخ به امام (ع ) چنين عرض ميكند :
« يا اميرالمومنين
شما خودتان هم كه مثل من هستيد. شما هم به خود سختي مي دهيد و در زندگي بر خويشتن
سخت ميگيرد. شما هم جامه نرم نمي پوشيد و غذاي لذيذ نمي خوريد
بنابراين من همان كاري را مي كنم كه شما
مي كنيد
و از همان راه مي روم كه شما مي رويد. »
امام (ع ) عاصم را اينگونه نسبت به برداشت ناصحيحش از سيره و روش خود آگاهي مي بخشد :
« اشتباه ميكني
من با تو فرق دارم
من منصبي دارم كه تو نداري
من در كسوت پيشوايي و حكومتم
وظيفه حاكم و
پيشوا وظيفه ديگري است . خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده كه ضعيف ترين و فقيرترين طبقات ملت را مقياس
زندگي شخصي خود قرار دهند
و آن طوري زندگي كنند كه تهي دست ترين مردم زندگي مي كنند
تا به اين وسيله سختي
فقر و تهيدستي به آن طبقه اثر نكند . بنابراين من وظيفه اي دارم و تو وظيفه اي . » (9 )
امير مومنان (ع ) همان گونه كه در مواجهه فكري با تبيين زهد اسلامي و ايجاد موازنه بين دنيا و آخرت و استحكام
بخشيدن به مباني اعتقادي و فكري افراد جامعه و ايجاد آگاهي هاي لازم به منظور پرهيز از تفكرات صوفي مآبانه بسيار
صريح و دقيق بود
در مقابله عملي با رفتار و سلوك هاي مبتني بر صوفي گري نيز قاطع و عميق بود و به همين دليل با
عاصم كه با پوشيدن لباس هاي مندرس و سخت و ترك نعمت هاي الهي زن و فرزند خويش را رها كرده و به روش هاي
صوفيانه متمايل شده بود با صلابت برخورد مي نمايد و ضمن پرهيز دادن او از اين انحرافات فكري و عملي
به اين نكته
نيز تصريح مي كند كه ساده زيستي و اجتناب من از لباس هاي الوان و لذايذ حلال امري مشروع و بر مبناي تعاليم سياسي
و حكومتي اسلام ميباشد كه بايد در دوره اي كه فقر و تهي دستي بر جامعه و كشور غالب است اين شيوه توسط امام و
زمامدار مسلمين براي كاستن رنج و سختيهاي فقر از مردم فقير و محروم جامعه اتخاذ گردد و اين روش هرگز قابل تبعيت
توسط عموم مردم نخواهد بود و نبايد اين دو موضوع با هم خلط شود و افراد از روي جهل و ناداني و سطحي نگري به
دام هاي تفكرات و روش ها و عملكردي هاي صوفيانه كه بدعت آشكار در دين و عين گمراهي و ضلالت است گرفتار
آيند.
فراموش نكنيم كه اين سطح انديشي و برداشت هاي ناصحيح امروز نيز در نقطه مقابل جامعيت تعاليم و قوانين اسلام
ظاهر مي گردد و مشكل و رنج ايجاد مي نمايد و بسياري از جهل و جمودها و خرافات و موهومات را به نام دين و به كام
فرقه هاي معاند با دين بنيان مي نهد و در گوشه و كنار كشور دكانهاي جديد دين سازي و زهد فروشي و عرفان گرايي هاي
صوفيانه و متعارض با عرفان ناب و زلال اسلامي را باز مي كند و متاع كفر را با پوشش ايمان به عرضه و فروش ميگذارد.
بايد بيدار و هوشيار باشيم و مفاهيم اخلاقي و عرفاني اسلام ناب محمدي (ص ) همچون زهد و تهجد و توسل و
توكل و ذكر و جهاد اكبر و خودسازي و تهذيب نفس و تقوا و تقرب را براي نسل امروز تبيين و تشريح كنيم تا فكر و جان
و روحشان به معرفت و شناخت و آگاهي هاي اصيل برسد و در برابر طوفان هاي سهمگين انديشه هاي انحرافي و
عرفان هاي قلابي و منحط مصون و محفوظ بماند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ قرآن كريم
سوره حديد (57 )
آيه 23
2 ـ نهج البلاغه
حكمت 439
3 ـ غررالحكم
ج 1
ص 93
4 ـ نهج البلاغه
حكمت 113
5 ـ غررالحكم
ج 2
ص 194
6 ـ همان منبع
ص 196
7 ـ سوره كهف (18 )
آيه 103
8 ـ ميزان الحكمه
ج 5
ص 2143
9 ـ نهج البلاغه
خطبه 209
داستان راستان
ج 1
ص 58 ـ 61
در صدر اسلام و در دوره هاي رسالت پيامبر اكرم (ص ) و امامت علي (ع ) تفكر صوفي گري
نه به صورت رسمي و
باظهور فرقه هاي متصوفه
كه به صورت غيررسمي و بي نام و عنوان و درعين حال داراي درون مايه هاي منطبق با اين
تفكر منحط و همسان و همانند با انگيزه ها و اهداف صوفيان مهيا گرديد و به مرور اين آفت مهلك همچون ميكرب و
ويروس ـ كه به صورت نامرئي و پنهان نفوذ مي كند و مملكت وجود آدمي را ويران و مضمحل مي نمايد ـ در پيكر
جامعه و كشور اسلامي رسوخ نمود و گروهي از افراد را بيمار ساخت
رواياتي كه حب و دوستي دنيا را نهي مي كنند و به زهد ترغيب مي نمايند
به قطع تعلقات و قيد و بندها و
دلبستگي هاي بازدارنده راه رشد و كمال معنوي نظر دارند و بايد به عمق اين رهنمودها توجه نمود و پيام هاي اصلي آنها
را به دست آورد تا به اين وسيله از قشري گري و سطح انديشي و برداشت هاي ناصحيحي كه زمينه ساز گرايش به تفكر
صوفي گري مي باشد و به خروج ازدين و بدعت گذاري در آن مي انجامد مصون و محفوظ ماند
هميشه سطح انديشي و برداشت هاي ناصحيح از دين در نقطه مقابل جامعيت تعاليم و قوانين اسلام ظاهر مي گردد و
مشكل و رنج ايجاد مي نمايد و بسياري از جهل و جمودها و خرافات و موهومات را به نام دين و به كام فرقه هاي معاند
با دين بنيان مي نهد ودر گوشه و كنار كشور دكان هاي جديد دين سازي و زهدفروشي و عرفان گرايي هاي صوفيانه و
متعارض با عرفان ناب و زلال اسلامي را باز مي كند و متاع كفر را با پوشش ايمان به عرضه و فروش مي گذارد
اميرمومنان (ع ) همان گونه كه در تبيين زهد اسلامي و ايجاد موازنه بين دنيا و آخرت و استحكام بخشيدن به مباني
اعتقادي و فكري افراد جامعه و ايجاد آگاهي هاي لازم به منظور پرهيز از تفكرات صوفي مآبانه بسيار صريح و دقيق بود
در مقابله با رفتار و سلوك هاي مبتني بر صوفي گري نيز قاطع و عميق بود و با آن دسته از ياران خويش كه به روش هاي
صوفيانه متمايل و متعامل مي شدند باصلابت برخورد مي نمود

|