
حكمت 4
ارزش هاي اخلاقي و ضد ارزش ها (اخلاقي
تربيتي )
و قال (عليه السلام ). العجز آفه و الصبر شجاعه و الزهد ثروه و الورع جنه و نعم القرين الرضي .
و درود خدا بر او
فرمود : ناتواني
آفت و شكيبايي
شجاعت و زهد
ثروت و پرهيزكاري
سپر نگه دارنده است : و چه همنشين خوبي
است راضي بودن و خرسندي .

*****
عوامل تغييرات اجتماعي در نهج البلاغه
|

بخش دوم و پاياني
4 ـ امربه معروف و نهي از منكر
يكي ديگر از عوامل تغيير در نهج البلاغه امر به معروف و نهي از منكر است كه داراي كاركرد مراقبت اجتماعي است . نظام مراقبت
اجتماعي در هر جامعه
ارزش و آثار مهمي دارد. در فرهنگ اسلامي و از جمله در كلمات اميرالمومنين عليه السلام بهاي فراواني به اين
پديده داده شده است . علاوه بر نظارت هاي رسمي
كه در حيطه نظام قضايي و سياسي جا مي گيرد و آن حضرت در دستوراتشان به
واليان و نمايندگانشان به كرات مورد توجه و تاكيد قرار مي دهند
بر نظارت اجتماعي عمومي و غير دولتي نيز تاكيد مي كنند
به طوري
كه آن را از عوامل رشد و تعالي و يا انحطاط و سقوط جامعه مي دانند. نظارتي كه از ناحيه عموم مردم مسلمان اعمال مي شود در قالب
« امر به معروف و نهي از منكر » مطرح مي گردد. توصيه به نيكي ها و منع از تخلفات شرعي و اجتماعي
علاوه بر آثاري كه بر ديگران دارد
موجب تحكيم و تقويت باور و توجه خود آمران به معروف و ناهيان از منكر مي شود. بنابراين
دستور مزبور علاوه بر آثار بيروني
اثرات رواني و دروني هم دارد كه وقتي عموميت و شمول پيدا كند
تبديل به نتايج اجتماعي مي گردد.
در فرهنگ اسلامي
امر و نهي افراد هم خطاب به عموم مردم است و هم متوجه مسوولان
حكام و زمامداران . در صدر اسلام و
زمان حاكميت اميرالمومنين عليه السلام موارد فراواني از اين گونه برخوردها و تذكرها از ناحيه مردم عادي خطاب به شخص اول جامعه
مشاهده شده است .
اين پديده اجتماعي داراي آثار و نتايج گسترده اي مي باشد. « هر جامعه هنگامي عمر مي كند كه عوامل پيونددهنده افراد
نهادها و
بخش هاي آن
كه عبارت از عوامل ذهني
معنوي و فرهنگي است
همچنان مقاوم و مستحكم باقي بماند و خللي شيرازه دروني آن را
سست نكند. تواصي به ارزش ها
هنجارها و معروف هاي جامعه و تناهي از زشتي ها
كژي ها و منكرهاي اجتماعي بر قوت و استحكام
شيرازه و نظام باطني و معنوي جامعه مي افزايد و آن را از آسيب پذيري مصونيت مي بخشد. بنابراين
نظارت ملي و مراقبت عمومي
شرط بقاي موجوديت جامعه است . » (11 ) با اين مقدمه
چند جمله از بيانات آن حضرت را درباره امر به معروف و نهي از منكر مرور
مي كنيم :
« فان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضي بين ايديكم الا لتركهم الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فلعن الله السفها لركوب المعاصي و
الحكما لترك التناه ي » (12 ) .
همانا خداي سبحان مردم دوران گذشته را
كه پيش از شما بودند از رحمت خود دور نساخت
جز براي آنكه امر به معروف را
واگذاشتند و مردمان را از منكر باز نداشتند. پس خدا بي خبرانشان را به دليل نافرماني كردن و خردمندنشان را به دليل مخالفت نكردن با
گناه لعنت كرد.
طبق اين فقره از بيانات حضرت
رفتاري كه داراي آثار اجتماعي است
علاوه برفعل
تركش نيز موثراست
بخصوص باتوجه به
اينكه امربه معروف و نهي از منكر مقوله اي است كه مربوط به گروهي مي شود كه از توانايي بيش تري نسبت به عموم مردم برخوردارند;
يعني علم
آگاهي و قدرت تاثيرگذاري بر ديگران دارند. امر به معروف ونهي ازمنكر از جمله فروع دين اسلام و احكام مهمي است كه
كاملا جنبه اجتماعي و عمومي دارد. اين حكم اگرچه براي يكايك مومنان الزام شرعي دارد و آنان را به عمل وامي دارد
ديگران را نيز در
عمل به احكام دين ملزم مي كند و از تخلف باز مي دارد. از اين رو
يك تكليف و عبادت فردي محسوب مي گردد.
اما فلسفه تشريع و نتيجه وجودي امر به معروف و نهي از منكر مربوط به كليت جامعه و فضاي حاكم بر آن است . بنابراين
كساني
كه به اين دو كار اقدام مي كنند در واقع
دست به كنش اجتماعي زده اند كه آثار آن در جامعه انعكاس خواهد داشت . بر همين منوال
ترك
اين دو وظيفه نيز پيامدهايي در سطح جامعه خواهد داشت و خلاهايي پديد خواهد آورد. از اين رو
آن حضرت موكدا مردم را از ترك امر
به معروف و نهي از منكر پرهيز مي دهند و عواقب آن را گوشزد مي نمايند :
« لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولي عليكم شراركم ثم تدعون فلايستجاب لكم » ;(13 )
امر به معروف و نهي از منكر را وامگذاريد تا بدترين شما حكمراني تان را به دست نگيرند
آنگاه دعا كنيد و پذيرفته نشود.
حضرت علي عليه السلام در عبارت مزبور به تبعات كلان سياسي و اجتماعي ترك اين وظيفه مهم مي پردازند و جبران ناپذيري آن را
يادآوري مي نمايند. اگر مردم نسبت به موقعيت اجتماعي خود و رفتار ديگران بي تفاوت بوده
احساس مسووليت نداشته باشند
آنگاه
كه رفتارهاي مزبور مسير انحرافي بپيمايد و هنجارشكني و نقض قواعد اجتماعي رواج يابد
بر اثر فقدان واكنش هاي نظارتي مناسب
عادي گردند و در نهايت
نقش ها و منزلت اجتماعي دگرگون گردد و موقعيت هاي حساس به نااهلان سپرده شود
راه براي اصلاح مسدود
خواهد شد و زمان براي ترسيم كاستي هاي جامعه از دست خواهد رفت . لذا
تلاش و تقاضاي مردم بي اثر خواهد ماند.
بنابراين
حفاظت از سلامت فضاي جامعه و جلوگيري از نقض مقررات پذيرفته شده آن
وظيفه عموم افراد است و عواقب بي
توجهي بدان دامنگير همگان خواهد شد. در مقابل
آنگاه كه احساس مسووليت اجتماعي فراگير شود و يكايك اعضاي جامعه نسبت به
سرنوشت جامعه حساسيت داشته
در جريانات اجتماعي موضع گيري كنند و رفتار مقتضي داشته باشند
سلامت و صلابت ساختار
جامعه محفوظ خواهد ماند
ناهنجاري ها اصلاح مي گردد و هنجارشكنان بر جاي خود نشانده مي شوند. امام علي عليه السلام درباره آثار
اصلاحي امر به معروف و نتايج نهي از منكر چنين مي فرمايند :
« فمن امر بالمعروف شد ظهور المومنين و من نهي عن المنكر ارغم انوف المنافقين » ;(14 )
پس آن كه به كار نيك واداشت
پشت مومنان را استوار داشت و آن كه از كار زشت منع نمود بيني منافقان را به خاك سود.
طبق اين بيان
رفتار هر يك از افراد داراي اثر و نتيجه اجتماعي است و با امر به معروف و نهي از منكر
جماعت مومنان (ملتزمان به
هنجارها و قوانين دين ) پرتوان و استوار و جمع منافقان (مخالفان و متخلفان از هنجارها) ضعيف و سرافكنده خواهند شد.
بنابراين
از بيانات نهج البلاغه مي توان چنين استنباط كرد كه « امر به معروف » و « نهي از منكر » به عنوان دو تكليف ديني از جمله
عواملي هستند كه در سرنوشت جامعه اسلامي
صلاح و فساد و دگرگوني آن نقش عمده و تاثير اساسي دارند.
5 ـ رهبري و حاكميت
رهبري و حاكميت سياسي از اركان اصلي هر جامعه مدني است كه در تحولات و دگرگوني هاي آن نقش اساسي ايفا مي نمايد. اقتدار و
اختيارات حاكم
او را قادر مي سازد تاثير گسترده اي بر حركت كلي جامعه و ابعاد آن بگذارد. اگر قدرت حاكم با پذيرش فكري و گرايش
عاطفي همراه گردد توان تاثيرگذاري او بر جامعه به مراتب
افزون مي گردد. در اين صورت
اختيارات قانوني و پذيرفته شده حاكم
با
انقياد و تبعيت عمومي همراه مي گردد و آثار اجتماعي او را عميق تر و وسيع تر مي سازد. در نتيجه
حاكم يا رهبر علاوه بر نقشي كه از
موضع رسمي و قانوني ايفا نموده و بر بخش هاي حكومتي جامعه (و به واسطه آنها بر كل جامعه ) اثر مي گذارد
مستقيما نيز توده مردم و
اعضاي جامعه را تحت تاثير قرار داده
جهت و مسير اجتماعي آنان را هدايت و تعيين مي نمايد. از اين رو
قدرت و اقتدار سياسي حكام
در آثار مربوط به تغييرات اجتماعي مورد توجه و بررسي قرار گرفته است . در كتاب استفان واگو چنين مي خوانيم :
« سياست به طور موثري در ايجاد تغييرات نقش دارد ... سياست در سطوح مختلف موجب تغيير در جامعه مي شود . » (15 )
در نهج البلاغه
مطالب فراواني درباره نقش رهبر و قدرت سياسي درجريانات اجتماعي و سرنوشت جامعه بيان شده است . امام
عليه السلام با تاكيد بر اهميت و ضرورت وجود حاكم در جامعه
به بيان تاثيرات اجتماعي آن و كاركردها
شرايط
ويژگي ها و نوع روابط
حاكم با گروه هاي گوناگون جامعه مي پردازد. اينك برخي از اين مطالب را تحت عناوين فرعي به بحث مي گذاريم :
الف ـ اهميت حاكم و حكومت
در نگاه نهج البلاغه
حكام و جوامع به دليل موقعيت و نقش ويژه اي كه دارند
خصوصيتي نمادين پيدا كرده اند و الگويي براي
حركت مردم مي شوند :
« انما الناس مع الملوك » (16 ) مردم آنجا روند كه حاكمان روي آوردند .
الگوگيري مردم نه تنها به دليل ويژگي نمادين حكام
بلكه همچنين ناشي از خصلت فايده گرايي عموم آدميان است كه به دنبال
جلب منافع خود
حركت اجتماعي و موضع گيري هايشان را تنظيم مي نمايند. بنابراين
قهرا مردم آنجا مي روند كه قدرت تصميم گيري و
تاثيرگذاري متمركز باشد.
البته گروه هاي گوناگون مردم منافع خود را به اشكال گوناگون ارزيابي و تفسير مي كنند
ليكن هيچ گروه و دسته نيست كه به نحوي از
انحا
نياز به حاكم و حكومت نداشته باشد. لذا
آن حضرت مي فرمايد
(لابد للناس من امير بر او فاجر » ; (17 )
مردم را حاكمي بايد
نيكوكار يا جفاكار.
درعين حال
ارزش واهميت حاكم عادل مورد توجه و تمجيد امام قرار گرفته و به برتري او در ميان خلق خدا اشاره شده است :
« فاعلم ان افضل عبادالله امام عادل هدي و هدي
فاقام سنه معلومه و امات بدعه مجهوله ... و ان شرالناس عندالله امام جائر ضل به
فامات سنه ماخوذه و احيي بدعه متروكه » ; (18 ) بدان كه فاضل ترين بندگان خدا امامي است دادگر
هدايت شده و راهبر كه سنتي را كه
شناخته است
به پا دارد و بدعتي را كه ناشناخته است
بميراند... و بدترين مردم نزد خدا امامي است ستمگر
خود گمراه و موجب
گمراهي كسي ديگر كه سنت پذيرفته شده را بميراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند.
در اين فقره
نقش حاكم عادل و جائر بيان شده و نتيجه حاكميت هر يك براي جامعه تشريح شده است . به همين دليل
حضرت
اميرعليه السلام بر حساسيت انتخاب رهبر صالح و خطرات حكومت جور تاكيد و تاثير شگرف تغييرات حكومتي بر ابعاد جامعه را
گوشزد مي نمايند و مي فرمايند :
« اذا تغير السلطان تغير الزمان » ; (19 ) چون انديشه سلطان بازگردد زمانه دگرگون شود .
ايشان وقتي مالك اشتر را به حكومت مصر انتخاب مي نمايند و به آن سامان مي فرستند براي توجيه مصريان درباره اهيمت
حكومت و ويژگي هاي حاكم چنين مي نويسند :
« فلولا ذلك ما اكثرت تاليبكم و تانيبكم و جمعكم و تحريضكم و لتركتكم اذ ابيتم و ونيتم » ; (20 )
اگر از حكومت اينان (معاويه و يارانش ) بر شما نمي ترسيدم
شما را بر نمي انگيختم و سرزنشتان نمي كردم و به فراهم آمدنتان نمي
خواندم ... (و تحريك نمي كردم ) و آن هنگام كه سر باز زديد و سستي كرديد رهاتان مي ساختم .
آن حضرت در اين عبارت
خطرات و مضرات حكومت نااهلان را برجسته كرده وبه عنوان علت تلاش وسعي خود براي جمع كردن
مردم و متحد ساختن آنها (با وجود مشكلات فراوان
آنها را) معرفي نموده است . بنابراين
معلوم شود نوع حكومت و خط مشي
حاكم داراي تاثير ونقش عمده اي بر روند حركت جامعه مي باشد.
ب ـ وظايف حاكم و رهبر در قبال توده مردم
براي آنكه رهبر بتواند نقش خود را به خوبي ايفا كند بايد در قبال عموم مردم و رعاياي خود روابط و عملكردهايي داشته باشد كه
موجب دوري آنان ويا بروزنابساماني درجامعه نگردد. برخي از اين وظايف شامل روابط اجتماعي و برخي از زمره ارتباطات اخلاقي
است . در نهج البلاغه
تاكيد بسياري برحفظ رابطه نزديك و مستقيم حاكم با مردم شده و پيامدهاي اجتماعي قطع اين رابطه بيان گرديده
است . در نامه 68 خطاب به يكي از واليان مي نويسند :

« و لايكن لك الي الناس سفير الا لسانك و لا حاجب الا وجهك » ; و جز زبانت پيامرسان و جز رويت دربان مردمان نباشد.
اگر مردم نتوانند با حاكم رابطه داشته باشند و مسائل خود را به او منعكس نمايند نسبت به او بي اعتماد مي شوند و پيش داوري
منفي پيدا خواهند كرد و قضاوت منصفانه اي درباره عملكرد او و اطمينان كافي براي همكاري و مشاركت اجتماعي نخواهند داشت .
براي اجتناب از چنين خطري توصيه حضرت علي عليه السلام آن است كه زمان دوري و يبت حاكم از ميان مردم به طول نينجامد تا
بدگماني ها و سو ظن ها شكل نگيرد :
« فراوان خود را از رعيت پنهان نكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه اي از تنگ خويي و كم اطلاعي در كارهاست . و نهان شدن از
رعيت واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است
باز مي دارد; پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد و كار خرد
بزرگ نمايد
زيبا
زشت شود و زشت زيبا و باطل به لباس حق درآيد . (21 )
قطع ارتباط متقابل موجب بي اطلاعي حاكم از حقايق و رخدادهاي جامعه و ناكامي او در اداره امور و استيفاي حقوق و سو برداشت
توده مردم مي گردد. در نتيجه
قضاوت هاي غير واقعي باب مي شود
بستر تعاملات اجتماعي
نظام سياسي و بدنه جامعه متزلزل
مي گردد. در اين صورت
برنامه هاي اصلاحي و اجرايي دستگاه حاكم قرين توفيق نخواهد بود و با بي ميلي و دلسردي مردم مواجه
خواهد بود. از اين رو
توصيه مي كنند كه در چنين شرايطي تلاش حاكم بر رفع بدگماني رعايا متمركز گردد و با توجيه مردم و آماده سازي
افكار عمومي مسيري مناسب براي اجراي برنامه ها و توفيق فعاليت ها فراهم شود :
« و ان ظنت الرعيه يك حيفا فاصحر لهم بعذرك » ;(22 )
و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد
آشكارا با آنان در ميان گذار و با اين كار از بدگماني شان درآور كه بدين رفتار نفس خود را به فرمان آورده
باشي و با رعيت مدارا كرده
حاجت خويش را برآورده و رعيت را به راه راست واداشته اي .
جالب توجه آن است كه درشرايطي كه بدگماني در جامعه پديد آيد و در بستر اجتماعي روابط سياسي آلوده گردد وظيفه حاكم است
كه پاپيش نهد و با تواضع و از خودگذشتگي
مشكلات را برطرف نمايد. اين گونه عملكرد علاوه بر نتايج مطلوب اجتماعي
آثار مثبتي
بر روحيه و شخصيت حاكم و رعايا خواهد داشت .
در فراز ديگري از نامه 53
آن حضرت به مالك اشتر دستور مي دهند كه از موضع والي و حاكم
خود به سراغ طبقات فرودست جامعه
برود و به وارسي امور آنها بپردازد; زيرا آنان به حاكم دسترسي ندارند و علي رغم مشكلات فراوان
بدون آنكه راهي براي حل آن داشته
باشند
در جامعه تحقير مي شوند. بنابراين
اگر قرار باشد انسجام جامعه حفظ شود و گروه هاي گوناگون جامعه حول محور رهبر گرد آيند
لازم است مسائل اين قشر مورد توجه هيئت حاكم قرار گيرد :
« به كارهاي كساني كه به تو دسترسي ندارند
بنگر; آنان كه در ديده ها خوارند و مردم خردشان مي شمارند . » (23 )
در صورتي كه روابط حاكم با مردم اين گونه باشد
آنگاه حاكم مي تواند محور اجتماع بوده و نقش اصلاحي خود را در جامعه به نحو
مقبولي ايفا نمايد.
6 ـ انسجام اجتماعي
عامل ديگري كه براي دگرگوني هاي اجتماعي در نهج البلاغه بر شمرده شده انسجام اجتماعي است . وحدت و تفرقه از جمله مفاهيمي
هستند كه بارها در بيانات اميرالمومنين عليه السلام آمده و آثار و نتايج هر يك توضيح داده شده است . همچنين مفاهيمي از قبيل الفت و
ائتلاف
جمع و اجتماع
فرقه و تشتت
اختلاف و تشعب و مانند آنها در همين زمينه به كار برده شده اند.
ازنظر آن حضرت
انسجام و وحدت اعضاي جامعه از جمله مهم ترين عواملي است كه موفقيت آنها را تضمين نموده
جامعه را به
سوي رشد و تعالي به پيش مي برد. از سوي ديگر
تفرقه و پراكندگي دربسياري از جوامع
موجب زوال و انحطاط است . در خطبه
قاصعه
تحليل جالبي از علل ظهور و سقوط تمدن هاي پيشين و نقش وحدت و تفرقه در اين موضوع ارائه شده است :
« فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملا مجتمعه و الاهوا موتلفه و القلوب معتدله و الايدي مترادفه و السيوف متناصره و البصائر نافذه
و العزائم واحده
الم يكونوا اربابا في اقطار الارضين و ملوكا علي رقاب العالمين فانظروا الي ما صاروااليه ف يآخر امورهم حين وقعت
الفرقه و تشثت الالفه و اختلفت الكلمه و الافئده و تشعبوا مختلفين و تفرقوا متحاربين قد خلع الله عنهم لباس كرامته و سلبهم غضاره
نعمته و بقي قصص اخبارهم فيكم عبرا للمعتبرين » ; (24 )
پس بنگريد چه سان مي نمودند آنگاه كه گروه ها فراهم بودند و همگان راه يك آرزو مي پيمودندوراست وبا هم سازوار و دست ها
يكديگر را مددكار بود. شمشيرها به ياري هم آخته و ديده ها به يك سو دوخته و اراده ها درپي يك چيز تاخته
آيا مهتران سراسر زمين
نبودند و بر جهانيان پادشاهي نمي نمودند پس بنگريد كه پايان كارشان به كجا كشيد
چون ميانشان جدايي افتاد والفت به پراكندگي
انجاميد و سختي ها در دل هاشان گونه گون گرديد. از هم جدا شدند و به حزب ها گراييدند و خدا لباس كرامت خود را از تنشان بيرون
آورد و نعمت فراخ خويش را از دستشان بدر كرد و داستان آنان ميان شما ماند و آن را براي پند گيرندگان عبرت گردانيد.
« فاذا تفكرتم في تفاوت حالهم فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم و زاحت الاعدا له عنهم و مدت العافيه به عليهم و انقادت النعمه له
معهم و وصلت الكرامه عليه حبلهم من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه و التحاض عليها و التواصي غ بها و اجتنبوا كل امر كسر فقرتهم و
اوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الايد ي » ; (25 )
و چون در خوشبختي و بدبختي شان انديشيديد
آن را عهده دار شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند و زمان بي
گزندي شان را به درازا كشاند و با عافيت از نعمت برخوردار و پيوند رشته بزرگواري با آنان استوار ساخت و آن از پراكندگي دوري نمودن
و به ساز فردي روي آوردن بود و بپرهيزيد از هر كاري كه پشت آنان را شكست و نيرويشان را گسست ; چون كينه هم در دل داشتن و تخم
نفاق در سينه كاشتن و از هم بريدن و دست از ياري يكديگر كشيدن .
تحليل فوق كاملا مبتني بر عوامل اجتماعي است و نيازي به تفسير و توضيح بيشتر ندارد. روشن است كه انسجام
يگانگي و اتحاد
مردم يك جامعه اسباب حركت آنها به سمت هدف هاي مطلوب است و موجب رشد جامعه گردد
در حالي كه تفرق
ناهماهنگي و
اختلاف دروني جامعه موجب مي شود قدرت و قوام جامعه دچار تزلزل گردد و امتيازات موجود از دست برود.
اميرالمومنين عليه السلام با تكيه بر همين اصل
مردم جامعه خود را توبيخ مي كند و شكست آنان را علي رغم برخورداري از رهبر
صالح و پذيرش ارزش هاي ديني
پيش بيني مي نمايد : « به خدا سوگند
مي بينم كه اين مردم به زودي بر شما چيره مي شوند. آنان بر باطل
خود فراهم اندو شما درحق خود پراكنده ; شماامام برحق خود را نافرماني مي كنيد و آنان در باطل پيرو امام خويش اند » .
طبق اين عبارت
اهميت وحدت و انسجام اجتماعي در تغيير سرنوشت جامعه حتي از رهبري و ارزش هاي ديني هم بالاتر است و
در شرايطي كه جامعه از انسجام دروني برخوردار نيست
حتي رهبري بزرگ مردي چون امام علي عليه السلام هم كارساز نخواهد بود. در
موارد ديگر
آن حضرت صريحا همدلي و انسجام اعضاي جامعه را موجب قدرتمندي و توفيق آنان مي شمارد و جمعيت كثير آنها را
در
صورتي كه همراه با هماهنگي نباشد
بي اثر و خالي از فايده تلقي مي كنند.
ايشان در خطبه 146
درباره موفقيت اعراب صدر اسلام مي فرمايند :
« عرب امروز اگر چه در شمار اندك اند
اما با يكدلي و يك سخني در اسلام نيرومند و بسيارند » .
در خطبه 119 نيز مي فرمايند :
« سودي ندارد كه شما در شمار بسياريد
مادام كه دل با يكديگر نداريد » .
براساس خطبه 119
از نظر اميرالمومنين عليه السلام
تاثير انسجام اجتماعي و اتحاد اعضاي جامعه و متقابلا اختلاف و عدم انسجام
مردم تا جايي است كه كميت افراد و كثرت جمعيت
بدون برخورداري از اين خصوصيت بي اثر خواهد ماند و حتي رهبر و حاكم توانمند
نيز در شرايطي كه جامعه از همدلي برخوردار نبوده
دچار تفرق باشد و به يگانگي نرسد
امكان اقدامي اساسي در تحول جامعه نخواهد
داشت .
پي نوشت ها :
11 ـ مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي عليه السلام
هيئت تحريريه بنياد نهج البلاغه
1372
ص 175 ـ176
12 و13 ـ خطبه 192 ; نامه 47
14 ـ حكمت 208
15 ـ استفان واگو
درآمدي به تئوريها و مدلهاي تغييرات اجتماعي
ترجمه غروي زاد
ص 133 ـ134
16 ـ و17 ـ خطبه 210 ; خطبه 40
18 و19 ـ خطبه 164 ; نامه 33
20 و 21 ـ نامه 62 ; نامه 53
22 و23 ـ نامه 22 ; نامه 53
24 و 25 ـ خطبه 192
سيد ضيا هاشمي
فصلنامه معرفت شماره 21
در نگاه نهج البلاغه
حكام و جوامع به دليل موقعيت و نقش ويزه اي كه دارند
خصوصيتي نمادين پيدا كرده اند و الگويي
براي حركت مردم مي شوند
براي آنكه رهبر بتواند نقش خودرا به خوبي ايفا كند بايد در قبال عموم مردم و رعاياي خود روابط و عملكردهايي داشته
باشد كه موجب دوري آنان و يا بروز نابساماني در جامعه نگردد

| |