
(منتخبي از يادداشت هاي شهيد آيت الله سيد حسن مدرس )
قسمت آخر
ليله جمعه
نظر به اينكه در ضمن دروس بعضي امور كه گفته شد محتاج به توضيحاتي است . لذا بحول الله و قوته به توضيح امور چندي دفتر
سوم را ختم مي نماييم .
(الف ) : علم يا حضوري است يا غيرحضوري . حضوري آن است كه با ذات عالم
حدوثا يا بقائا
ازلا و ابدا متحد ويكي باشد; يعني
قابل تفكيك و دوئيت نبوده و نباشد. غيرحضوري برخلاف حضوري است و عارض بر عالم و قابل تفكيك (است ). واضح است كه از
آثار علم حضوري
حضور معلوم است دائما
مثل حق علم تبارك و تعالي نسبت به معلومات . قوه ملكوتي كه به آدم ابوالبشر افاضه شد
آن هم هرچه دارد و بر هر چه محيط است ذاتي و حدوثا و بقائا با اوست و قابل تفكيك نيست . « و علم ادم الاسما كلها » هرچه داراي اسم
است يعني خلعت وجود بپوشد من البدو الي الختم در آن قوه مدركه ملكوتي موجود خواهد بود. اين است منشا اشرفيت آدم بر تمام
ماسوي الله
چه هيچ موجودي از موجودات داراي اين دارائي نيست
ولي چون اين قوه در جايي گذارده شده كه ظلمت و جهل صرف
است (حيوانيت ) نتيجه اين تركيب محجوب شدن آن قوه ملكوتي است به هزاران هزار حجاب ها تا جائي كه فرموده است : « كان ظلوما
جهولا » . زيرا انسان نمي داند كه چه مي داند و نمي داند كه چه دارد تا او را رعايت كند.
تفاوت مراتب انسان و نزول و صعود نسبت به رفع اين حجب است
كما و كيفا
شدتا و ضعفا
من در كتاب خود نمي توانم عده
وعده اين مراتب را بخوانم و بدانم و بگويم
چه درجه نزولش كه آخر نقطه است از يك طرف من و امثال است و طرف ديگر كه آخر
نقطه صعود است (قاب قوسين اوادني ) مرحله خاتميت مي باشد
بينهما هزاران هزار بار از بين السما و الارض كما و كيفا شدتا و ضعفا
زيادتر خداوند عالم است و بس . اينجاست كه فرمود : « لي مع الله حالات لايسعني فيها ملك مقرب و لانبي مرسل » . اينجاست مورد
نزول « الم نشرح لك صدرك و و وضعنا عنك وزرك » (توسعه صدري كه مقتضاي قوه ملكوتي « وعلم ادم الاسما كلها » است از جانب
حق اعطا شد. حجاب هايي كه از مقتضيات عناصر و حيوانيت است به اراده حق مرفوع ) اينجاست كه مي فرمايد : « لوكشف الغطا ما
ازددت يقينا » و مي فرمايد : « سلوني قبل ان تفقدوني » . اينجاست مورد علم لدني
چه هركس به قدر رفع حجاب خود
بنفسه به وسيله قوه
ملكوتي كه از جانب حق افاضه شده داراي علم است از جانب حق به اختلاف مراتب كما و كيفا
شدتا (و) ضعفا. اينجاست مصداق و
معني امي بودن افراد اشرف از انبيا و اوصيا. اينجاست مورد « الا ان اوليا الله لاخوف عليهم ولاهم يحزنون »
چه هركه موفق به رفع
حجب گرديد داراي مرحله علم اليقين بل حق اليقين خواهد بود
و هم چنان كه خدا از او جدا نيست او هم از خدا جدا نخواهد بود. آنكه
گفت : « لئيس في جبتي الا الله » مقصودش اين مقام است . آنكه از دنيا گذشت و « فاني في الله » شد از بركت اين مقام بود. آنكه گفت : « از
عبادت (رياضت ) مي توان الله شد. »
مقصودش اين مقام بود
و الا عبادت و زهد و رياضت اگر به مثابه عمر دنيا امتداد يابد و به بركت
آن رفع حجاب نشود هنوز حيوان است
حيوان و خاك است
خاك
حيوان كجا مقام ملكوتي كجا
خاك كجا رب الارباب كجا. آنچه
گفتيم تنظير و مثال بود
تشريح و توضيح حجب و رفع آن محتاج به دفتري است عليحده و عمري است جداگانه . « اللهم وفقنا له علما و
عملا و حالا و قالا ولاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم » .
]1309 [ليله چهارشنبه 18 تير
ب ـ اولا ارسال رسل و انزال كتب و مجاهدت انبيا و مرسلين ; بشر بنفسه و به اعانت امثال خود ملتفت نمي شد به اين كه علاوه بر
قابليت او
در ترقي كامل نسبت به عناصر و محسوسات
و برتري داشتن از تمام مولدات و مكونات از عناصر و محسوسات
جنبه و
قوه ديگري در او هست كه قابل است او را ترقي داده از تمام عوالم غيرعنصري و غيرمحسوس از ملكوت و جبروت ووو
غيرها برتري
يابد و اشرف كل موجودات محسوب شود
نه فقط اشرف از جمادات و نباتات و حيوانات و آنچه از عناصر موجود شده و مي شود بوده
باشد.
اي هزاران جبرئيل اندر بشر
اي مسيحاي نهان در جوف خر
اي كليم الله نهان اندر نمد
واقف است از خوف ورست از نيك و بد
اي حبيب الله نهان در خار تن
گنج رباني نهان در مار تن
اي هزاران كعبه پنهان در كنيس
اي غلط انداز عفريت و بليس
سجدگاه لامكاني در مكان
مر بليسان را تويي ويران دكان
در قرن حاضر بالخصوص
علما مادي و جسماني كه توجهي به جنبه روحانيت ندارند
در همه جا خصوص در غرب (اروپا)
متاسفانه توجهي به قوه اي كه ]و[ كه در قرون سابقه به هيچ وجه من الوجوه سابقه نداشته ]اند[ترقيات فاحش در عناصر و ماديات نموده
خداوند عالم علاوه بر قوه مدركه عنصري به آنها مرحمت فرموده ندارند
هرگاه ملتفت شده آن قوه را به كار برند ترقيات آنها به جائي
منتهي شود كه تصور نكرده اند. از خداوند موفقيت آنها را مسئلت مي نمايم .
ليله يكشنبه 22 تير
و نيز هرچه بشر در مرحله عنصري و مادي ترقي كرده عميق و فكور و موشكاف شود
خود از پيش خود و به عقل جزئي (قوه مدركه
حيواني ) تميز نخواهد داد كه ترقي او به بالاترين مراتب مقصد و مقصود از خلقت تمام علويات و سفليات مي باشد و تمام آن چه در
عوامل موجود شده و مي شود سمت مقدميت و آليت نسبت به وجود بشر و ترقي او دارد. و با اين كه ادراك مي نمايد كه وجود او مثل
ساير موجودات لغو و بيهوده نيست ادراك نمي كند كه از ساير موجودات تفاوتي دارد
از اين جهت كه آنها مقدمه اند و خود او
ذي المقدمه و خود بنفسه و با عنايت امثال خود نيز تشخيص نخواهد داد مگر به بركت كتب سماوي و انبيا و مرسلين كه به بينات و
معجزات او را ارشاد كرده بفهمانند. اين دو مطلب است بالخصوص كه هر فردي از افراد بشر را مقدم بر هر چيزي بالضروره محتاج به
فرستادگان حق و استرشاد از آنها خواهد كرد. عمل به شرايع
موخر از ادراك و وجدان اين دو مطلب است .
بنا عليهذا بعد از معرفت مقام الوهيت و ربوبيت هر بشري ملزم است از باب وجوب شكر منعم
دوست و منقاد و مطيع انبيا و
مرسلين باشد. چه همين قسم كه باري تعالي نعمت وجود و بعد از آن ارسال رسل و انزال كتب به او اعطا فرمود
انبيا و مرسلين هم اين
دو نعمت بزرگ را به بشر تلقين فرمودند و در رديف شكر منعم حقيقي شكرگذاري انبيا و مرسلين خواهد بود
خصوص هر امتي نسب به
نبي و وصي خود « انا وعلي ابواهذه الامه » .
اين است فلسفه لزوم صلوات و سلام بر انبيا و مرسلين عموما و هر امتي نسبت به نبي و وصي خود خصوصا.
]1309 [ليله پنج شنبه 26 تير
ج : افراد اشرف چون وجودشان از براي مقصود و وصول نتيجه از خلقت مقدميت دارد نحوه وجود و ساختمان آنها به قسمي است
كه قوه ملكوتي و جنود عقل آنها بالاختيار محجوب قوه عنصري و حيواني و جنود جهل به اختلاف مراتبهم و درجاتهم
بر حسب
مقدميت آنها واقع نمي شود; و هر يك از افراد اشرف بر حسب مقتضيات و آنچه مدخليت در مقدميت او دارد
به همان نسبت قوه
ملكوتي او محجوب نيست . و به علاوه از مرتبه اي كه در خلقت و ساختمان آنها لمصلحه اعطا و افاضه شده ممكن است مراتب و
شئوني را از صفات كماليه و جماليه و جلاليه به اختيار
به واسطه خدمت به دين ووو
دارا شوند. « ضربت علي يوم الخندق افضل من
عباده الثقلين » . اكتفا كردن آن حضرت از دنيا به طعام خشب و لباس خشن تا به جائي كه فرمود من دنيا را طلاق دادم به سه طلاق كه
موردي براي رجوع به آن نباشد مقتضي مرتبه اي است كه مي فرمايد : « سلوني قبل ان تفقدوني الخ » . امثال اين مطلب در انبيا و اوصيا
بسيار است . مقصود اين است كه علاوه بر مرتبه ولايت
كه از باب مقدميت اعطا شده
داراي مراتب ديگري به اختيار براي افراد اشرف
ممكن بلكه واقع است . وارد شده است كه حضرت سليمان آخر پيغمبري است كه وارد بهشت خواهد شد
اين نيست مگر آن كه به
حسب ظاهر و جلال دنيوي را دارا بود.
]1309 [ليله شنبه 28 تير
است كه مرتبه جمادي و]ي [ساير افراد بشر كه از نسل آدم ابوالبشر مي باشند
چنانچه در دفتر اول خوانديم
ساختمان شان از عناصر
نباتي را طي كرده به رتبه حيوانيت رسيده داراي عقل جزئي گرديده اند و به بركت او ممكن است احاطه كامل به عناصر و مولدات از آن را
پيدا نمايند; و نيز داراي قوه مدركه ملكوتي مي باشند كه مستقيما از جانب خداوند تبارك و تعالي به آدم ابوالبشر اعطا و از او در تمام
.]است [نسل او منتشر شده
افراد بشر خود بماهو يا به معاونت همديگر ممكن است اطلاع بر حقيقت عنصري خود پيدا نموده خود را از اين حيث به مرتبه كمال
برساند
ولي نسبت به قوه مدركه موهبتي
نه خود بنفسه و نه به معاونت امثال خود آن را ادراك مي كند بلكه از براي او تخيل و تصور آن
هم متمكن نخواهد بود نسبت به اين مرحله جاهل مطلق است . ارسال رسل و انزال كتب و ارشاد آنها اولا تذكر و تنبه بشر است به اين
دارايي و امتياز و بعد از آن نگاهداري و ترقي آن . تفصيل اين مسئله اين است كه جعل شرايع بر حسب مقتضيات و ازمنه و استعدادات
كلا در تحت يك فلسفه است و آن نگاهداري قواي عنصري است كه به مقتضاي طبع خود بدون افراط و تفريط و غلو و نكث به حال
خود باشد و ترجيح دادن قوه مدركه ملكوتي است بر او و آثار او كه في الحقيقه و في نفسه الامر قواي حيواني مستخدم و قوه مدركه
ملكوتي فرمانفرماي او بوده باشد. بنا عليهذا هر حكمي از احكام شرايع مخالف با طبع قوه حيواني به ماهي هي است و الا اين مقصود
و اين نتيجه كه برتري دادن قوه ملكوتي و جنود عقل بر قوه حيواني باشد
مترتب نخواهد شد.
نسبت دادن به شريعتي
تجويز چيزي كه فقط موافق هوا و هوس و شهوت ووو باشد
مثل حليت مسكرات يا رقص و لهويات و
امثالهما كه غير از حيثيت هوايي و شهوتي در او نيست كه از باب بي اطلاعي به فلسفه شرايع است
چه شريعت به جهت ترقي دادن قوه
ملكوتي است نه تقويت قوه حيواني ; ولي از باب اينكه قوه حيواني و عنصري حامل قوه ملكوتي است بايد او را رعايت كرد تا انتظام و
بقا او به حدي باشد كه نكثي در قوه مدركه ملكوتي حاصل نشود; و از اين باب است كه ضرر مالي و عرضي و نفسي به خود و غير وارد
آوردن در هر شريعتي از شرايع ممنوع است
چه بالعرض منتهي به اختلال نظام و نقض غرض خواهد شد. « الدنيا مزرعه الاخره » .
راه هاي ارتقاي قوه ملكوتي و روحاني
]1309 [ليله دوشنبه 30 تير
ترقي دادن قوه ملكوتي بر سه وجه ممكن است . هر سه را انبيا و مرسلين تفصيلا يا اجمالا بر حسب مقتضيات زمان خود
فرموده اند.
اول علم است به مبدا و معاد از راه تفكر و تعقل در آفاق و انفس ; كتب سماوي مشحون است از اين ارشاد. سابقا هم گفته شد كه ارشاد
انبيا و مرسلين تنبه و تذكر است كه بشر نسبت به مبدا و معاد رجوع به كتاب نفس خود كرده آنچه در اوست بخواند. البته هرچه تفكر
زيادتر معرفت زيادتر. « تفكر ساعه خير من عبادت ستين او سبعين سنه » چه عبادت مقصود بالا اصاله نيست
در صورتي كه منتهي به
معرفت بشود مفيد است . « و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون ـ اي ـ ليعرفون » تفكر بحري است بي پايان كه هرچه در او غواصي شود
عشق به غوص زيادتر شده تا منتهي به غرق شود. در هر صورت استاد اين غواصي بايد انبيا يا اوصيا باشند يا كساني كه ارشاد آنها
بالاخره منتهي به دستور انبيا و اوصيا شود. از كاسه ليسي فلاسفه و بوعلي ومطالعه و مذاكره جواهر و اعراض و غيره و غيره
غير از
تصنع و ظن و ترديد نتيجه اي حاصل نخواهد شد. بايد به ارشاد انبيا و اوصيا و نواب آنها مشي كرد تا به حقيقت رسيد. قطب و شيخ و
مرشد و قلندر ووو
اسمايي هستند هرگاه ارشاد و طريقه آنها منتهي به انبيا و اوصيا نشود « جه له انفع من علمه » .
]1309 [ليله سه شنبه 31 تير
دوم
عبادت است
يعني پرستش خالق
انبيا هر كدام بر حسب مقتضيات وقت اعمال و افعال و تروكي از جانب خداوند تشريع
فرموده و آن را طريق پرستش حق مقرر داشته اند. البته تروك نسبت به اموري است كه هوا و اخلاق عنصري و حيواني بالطبع متمايل به
او است و في الحقيقه در آنها حيثيت نظر صلاح و فساد و انتظام انفرادي و اجتماعي قوه حيواني است كه از حيث افراط و تفريط و فساد و
انتظام انفرادي و اجتماعي قوه حيواني است كه از حيث افراط و تفريط محفوظ مانده
وجودا و بقائا از روي صحت حامل و مركب قوه
روحاني ملكوتي بوده خدمات خود را انجام دهد
اعمال و افعال نسبت به اموري است كه مساسي به جنبه حيوانيت نداشته بلكه بالذات
منافر به طبع حيوانيت و هوا است ; و به تمام مراتبها و شئونها مناسب با قوه ملكوتي مي باشد; يعني با الوهيت و ربوبيت ووو
بشرطها
و شروطها.
فرمود : « لاصلوه الا بحضور القلب
والصلوه معراج المومن »
و « ان الصلوه تنهي عن الفحشا والمنكر » . توضيح اين كه پرستش و
عبوديت در اعمال و افعال به اين محقق خواهد شد كه بفهمد چه مي كند و چه مي گويد و از براي كه مي كند و با كه مي گويد
در اين
صورت قهرا قوه ملكوتي قاهر و غالب و قوه حيواني مقهور و مغلوب خواهد بود. اين است جهاد اكبر
چه در عبادت
شخص با
حيوانيت خود جنگ كرده و او را مغلوب مي نمايد و در جنگ جهاد با افراد غيرخود طرفيت كرده غالب يا مغلوب مي شود. معلوم است
جنگ كردن شخص با خود به مراتب مشكل تر از جنگ با غير است . « واما من خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي فان الجنه هي
الماوي » .
از عبادت مي توان الله شد

ني توان موسي كليم الله شد
عبوديت و پرستش كه ذكر شد عين اطاعت و قرب به حق است . هرچه عبادت زيادتر تقرب زيادتر و هرچه تقرب زيادتر مرآتيت و
جلوه حق در او بيشتر.
]1309 [ليله يكشنبه 5 مرداد
. به بركت عبوديت است كه مي توان گفت : « امسيت كرديا]است [مراتب عبوديت كما و كينا
شدتا و ضعفا غيرمعدود و لاتحصي
واصبحت عربيا » . به عبادت است كه گبرزاده به جايي مي رسد كه خاتم انبيا در مورد او مي فرمايد : « السلمان منا اهل البيت » و در مورد
اويس اسوداللون مي فرمايد : اني اشم زائحه الرحمن من طرف اليمن » . و نيز مي فرمايد : پسرعمم علي (ع ) در آسمان ها معروف تر است تا
در زمين .
مقام عبوديت مقامي است در رديف رسالت . (اشهد ان محمدا عبده ورسوله ) بالاخره « العبوديه جوهره كنهها الربوبيه » . فرمود :
« عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي » . توضيح اين كه پرستش اطاعت حق است
يعني اراده خالق را بر اراده خود حكومت داده « كالميت بين
يدي الغسال » بوده باشد. علي ابن ابي طالب (ع ) عرض مي كند : « ما عبدتك طمعا في جنتك ولاخوفا من نارك بل وجدتك اهلا للعباده
فعبدتك » . اللهم وفقنا للعبوديه يعني مجاهده كردن با نفس و كشتن او « ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عنده ربهم
يرزقون » . چه
موت تبديل صورت حيوانيت است . هركس به اختيار نفس حيواني را مقهور قوه ملكوتي نمود
از اين دنيا خود را دفعتا به
آخر منزل خود كه جوار حق باشد انتقال داده و او را نه خوفي و حزني
نه برزخي نه حشري
نه حسابي نه صراطي
نه قيامتي . نفس
حيواني را به اختيار كردن همانا دارا شدن بقاي ابدي در جوار حق . تعالي و تقدس .
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
هاي هاي وااسفا مالنا وهذالمقام
خوشا آنان كه الله يارشان بي
به حمد و قل هوالله كارشان بي
خوشا آنان كه دائم در نمازند
بهشت جاودان ماوايشان بي
]1309 [ليله جمعه 10 مرداد
سوم : رياضت
مقيد كردن نفس حيواني و آلات او به نحوي كه صفات و اخلاق حيوانيت تابع اراده و هواي او نبوده
محرك او منافع
و مصالح حيوانيت
از حب بقا و علو و جلق و دلق و حلق
نبوده باشد; بلكه تابع قوه ملكوتي و فاني در او باشد. در وصول به اين
مقصود دو نحو تصور بلكه في الجمله تصديق شده : يكي آن كه به نحوي از انحا مقتضيات نفس حيواني را معدوم نمايد تا شرور بر او
مترتب نشود
مثلا اصل قوه شهو ي را به نحوي از انحا مشقت و غيره از ميان برده تا امكان زنا از بين برود و هكذا نسبت به قوه غضب
ووو. ديگر آن كه مقتضيات قواي حيواني كاملا به حال خود با مراعات افراط و تفريط بوده باشد
ولي به بركت عمليات و تصفيه اخلاق
نفس حيواني و آلات او نتوانند از روي هوا قدمي بردارند. قسمت اول گرچه نسبت به بعضي اديان في الجمله داده شده است
مثل
رهبانيت
ولي اين نسبت هم نسبت بدعت است .
چنانچه سابقا گفتيم قوه ملكوتي در بازار دنيا به آليت و قوه نفس حيواني و آلات او بايد تجارت كند والا موقعي براي ترقي او
نخواهد بود. بنا عليهذا به جهت رسيدن به نتيجه بايد نفس حيواني را بشر اثرا از افراط و تفريط نگاهداري كرده از او استفاده نمود. اگر
تجويز شود كه خللي به او از حيث افراط يا تفريط راه يابد موجب اختلال نظام و نقض غرض خواهد بود. پس بايد مقتضيات نفس
حيواني بر حسب اقتضاي طبيعت عنصري به حال خود بوده ولي تابع هوا نباشد.
گردن خر گير و سوي راه كش
سوي ره بانان و ره دانان خوش
هين مهل خر را ودست از وي مدار
ز آنكه عشق اوست سوي سبزه زار
گر يكي دم تو به غفلت واهليش
او رود فرسنگ ها سوي حشيش
دشمن راه است خر مست علف
اي كه بس خربنده را كرد او تلف
گر نداني ره
هرآنچه خر بخواست
عكس آن كن خود برد آن راه راست
پس رياضت مشروع قسمت دوم است كه انبيا و مرسلين جز شريعت خود بيان فرمودند و علم اخلاق مقدمه همين قسم از رياضت
بلكه عين اوست
زيرا تصفيه اخلاق نيست الا جلوگيري از افراط و تفريط مقتضيات نفس حيواني كه برگشت او به امور مذكوره (حب بقا
علو
جلق
دلق
حلق ) مي شود. « تخلقوا باخلاق الربانيين »
چه شخص رباني هر خلقي را تابع امر پروردگار خود قرار داده و فرمانفرماي
اخلاق او فقط قوه ملكوتي است كه از ناحيه رب افاضه شده
اين است معني « موتواقبل ان تموتوا » . چه
موت تبديل صورت است از
حيواني به جمادي من غيراختيار. مي فرمايد قبل از آن كه صورت حيوانيت شما به غير اختيار تبديل به جماد شود به اختيار نفس
حيواني را اثرا تبديل به جماد نماييد
چنانچه جماد از خود حركتي ندارد و تابع اراده مريد ديگري است نفس حيواني و قواي او هم از
خود حركت و قدمي نداشته باشد
مگر به اراده قوه ملكوتي « اللهم وفقنا و جميع الموحدين لهذا المقام » . آمين يا رب العالمين .
]14 مرداد 1309 [ليله سه شنبه
بشر سه هزار سال راه را (معرفت
عبادت
رياضت ) طي مي نمايد به اختلاف مراتبه تا از مصاديق « فاما من ثقلت موازينه فهو في
عيشه راضيه » گردد. توضيح و تحقيق مطلب اين است كه آنچه از براي شخص مي ماند و با نشئه ديگر متناسب است همان معرفت است
چه عبادت اعمال و افعال اذكاري است كه از جوارح و اعضا صادر مي شود و در حقيقت اعراض است مثل ساير حركات و سكنات كه
موضوعش اين عالم است و به فضاي اين عالم فاني مي شود. پس هرگاه عبادت
نفس بشر را داراي كمالي نمود
مثل عنوان عبوديت و
اطاعت و تسليم و يقين و فنا
نسبت به حق تبارك و تعالي مفيد است والا اثر نداشته و چنين شخصي از « مرجون لامرالله » خواهد بود.
فرمود : « فضل العالم علي العابد كفضل القمر علي الكواكب » چه
هر عارف عالمي عابد خواهد بود ولا عكس .
و اما رياضت در حقيقت و في نفس الامر سير و قدمي براي بشر نيست
فقط جلوگيري از مانع و حجاب است . موجب ترقي و
رسيدن به مقامات عاليه فقط معرفت است
هر كه داراي اوست چنانچه موفق به عبادت خواهد بود
موفق به جلوگيري از نفس و آلات
او هم خواهد شد
و كان من المقربين . هرگاه فرضا قصوري و نكثي در عبادت يا رياضت واقع شود
فكان من اصحاب اليمين . ولي
چنانچه تقصيري در تحصيل معرفت نمود
كان من اصحاب الشمال « من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي » . دوست دارم كه خاتمه
را به اين مطلب كه اساس هر اساسي است ختم نمايم . « الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق » . فرمود : « و من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا » .
هركس خواست قدمي بردارد قدم هايي پيش مي رود.
آب كم جو تشنگي آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا وپست
. هركس به قدر حوصله خود دارا شد اهل معرفت محسوب است و بالاخره به بركت ان ]است [مراتب معرفت حق مثل حق لايتناهي
نور خود را به منزل مي رساند
چه كم او زياد و قطره اش دريا و ذره اش خورشيد است . « ذلك فضل الله يوتيه من يشا. »
سه طايفه باقي مي مانند : جاهد (معاند)
قاصر
مشرك
اول به عذاب ابدي معذب خواهد شد. « كلما نزجت جلودهم بدلنا هم
جلودغيرها » . دوم در منزل اول خواهد ماند « كالحجر والمدر » و يا از اهل عرفات « منزل بين المنزلين » خواهد شد. سوم : آنچه من در كتاب
خود مي خوانم در حكم اول مي باشد و در صورت اجتهاد و خطا در تطبيق نمي دانم بالاخره كار او به كجا مي انجامد
همين قدر مي دانم
خداوند تبارك و تعالي با اين كه در ذات و در وصف و در فعل شريك ندارد.
گر جلمه كائنات كافر گردند
بر دامن كبرياش ننشيند گرد
آيت الله مدرس : قوه روحاني و ملكوتي بشر در هزاران حجاب مستور است
تفاوت مراتب انسان ها به رفع اين حجاب ها است .
هركس به قدر رفع حجاب خود
بنفسه به وسيله قوه ملكوتي كه از جانب حق افاضه شده داراي علم از جانب حق است
شهيدمدرس : ترقي دادن قوه ملكوتي و روحاني
به سه وجه ممكن است كه هر سه وجه را انبيا و مرسلين
تفصيلا يا اجمالا بر حسب
مقتضيات زمان خود نشان داده اند. راه اول
علم به مبدا و معاد از راه تفكر و تعقل در آفاق و انفس است . راه دوم
عبادت است كه انبيا هر
كدام بر حسب مقتضيات وقت
اعمال و افعال و ترك هايي از جانب خداوند تشريع فرموده و طريق پرستش حق را مقرر داشته اند. سوم
رياضت ; يعني مقيد كردن نفس حيواني و آلات او به نحوي كه صفات و اخلاق حيوانيت تابع اراده و هواي او نبوده
محرك او منافع و
مصالح حيوانيت
از حب بقا و علو و دلق و حلق نبوده باشد
بلكه تابع قوه ملكوتي و فاني در او باشد
شهيدمدرس : هرگاه عبادت
نفس بشر را داراي كمال نمود
مفيد است و اگر اثر نداشته باشد
صاحب آن عبادت
مرجون لامرالله
خواهد بود. رياضت در حقيقت و في نفس الامر سير و قدمي براي بشر نيست
فقط جلوگيري از مانع و حجاب است

|