
(منتخبي از يادداشت هاي شهيد آيت الله سيد حسن مدرس )
تفاوت افراد در عبوديت است
درس 17
مطاعيت
معبوديت
شكوهيت
قدوسيت
سبوحيت و امثالها بالاستحقاق كسي را سزاوار و شايان است كه با لذات
و بنفسه مولويت داشته و داراي صفات جمليه و پسنديده و منعم بالذات باشد و في نفسه از كل معايب بري و عري
باشد و اين مختص ذات يگانه خالق جلت عظمته مي باشد
چه هيچ كس را از امور بهره اي نيست مگر آنچه خالق به او
افاضه فرموده باشد (انبيا و اوليا). مطاعيتي كه غرض اصلي مدعيان خداوندي در زمين بوده و مي باشد كسي را شايد كه
في نفسه مولويت داشته باشد و مولويت هم بايد كسي كه دارا است بدهد
يعني شخص خالق
والا تمام افراد و كل
موجودات از حيث اين شان و امثال آن در عرض هم ديگرند. اگر تفاوتي در افراد باشد به واسطه صفت عبوديت است نه
شئون خالقيت . يكي افضل از ديگري است چون اطاعت خدا را زيادتر و بهتر مي كند. « ان اكرمكم عندالله اتقيكم » . (و) يا
به امور
اعمالي كه محبوب خداوند است زيادتر اهتمام دارد.
بنا عليهذا چه فرعون
چه نمرود (و) چه فوق آنها همه از حيث شئون خداوندي در عرض يكديگرند و فاقد. هيچ
كس مطاع ديگري نيست در امور جزئيه كه لايضر و لاينفع است . چه
جاي امور انفرادي مربوطه به نفوس و اموال و
اعراض و چه جاي امور اجتماعي و نظام كلي و امور نشئه ديگري كه غير از خالق هيچ كس را به آنها ندار دو تشخيص
فساد و صلاح آنها را نداده و نميتواند بدهد مگر كسي كه از جانب خالق مبعوث باشد
و هر كه دخالت و اصلاح كند عين
افساد است . (لوكان فيهما الهه الا الله الفسد تا).
درس 18
نظر به اين كه اهالي قطعات زمين در قرون سابقه به همديگر مربوط نبودند و اهالي هر صقعي زندگاني انفرادي و
اجتماعي
دنيوي و اخروي خود را محصور و منحصر به صقع خود مي دانستند
هرگاه قاهري در آن صقع مدعي الوهيت
و مطاعيت مي شد اهالي طوعا او كرها
عقيدتا او تقليد تا مطيع و منقاد مي شدند چون مفري جهت آنها نبود و از اصقاع
ديگر و ديانت آنها غالبا اطلاعي نداشتند برخداوند تبارك و تعالي لازم مي شد كه براي رفع جاهليت و شرك پيغمبراني
به آن صقع مبعوث فرمايد با قابليت و استعداد اهالي
اين است معني جاهليت كه بر خدا فرستادن نبي يا ولي لازم
مي شود.
بنا عليهذا تكليف قادر و قاهر اين است كه قهر و قدرت خود را نسبت به خود و سايرين از اهل عالم ارادات حق را
(از تورات و انجيل و قرآن كتب سماوي بر حسب معتقد خود) اجرا كند و الا مثل قادرين و قاهرين امروزه دنيا كه نسبت
به خود و امور مربوطه به نفوس و اموال و اعراض ديگران خيالات موهومه بشري را اجرا مينمايند به گمان اين كه
ديانت قوانين مربوطه به نشئه ديگر است نه مربوطه به نشئه دنيا
غافل از اين كه حركات و سكنات و افعال و هر چه در
هر نشئه از نشئات به وجود آيد بايد كلا از جانب خالق به واسطه انبيا و اوليا رسيده اجرا شود.
مفهوم جاهليت عصر ما
درس 19
ليله جمعه
اصول ديانت ازلا و ابدا در تمام قرون و اعصار يكي است و سه ركن دارد : اول خالق يكتا كذا و كذا
دوم عود و رجوع
بشر بعد از موت براي حساب و مجازات و انتقام كذا و كذا
سيم واسطه و رسول و پيغام آور از براي بشر جهت ارشاد و
هدايت به آن دو ركن ديگر و تكميل نفوس در امور دنيوي و اخروي .
هر فردي از افراد بشر در صورت التفات بايد بر حسب اجتهاد خود اين سه ركن را تحصيل نمايد
هر واسطه و
رسولي نتيجه اجتهاد او شد متابعت كرده امور شخصي
انفرادي
اجتماعي
دنيوي
اخروي خود را از او يا كتاب يا نواب
او اخذ نموده عمل نمايد. اين كه بعضي نصارا توهم كرده اند كه از حواريون و اناجيل
قوانيني متعلق به دنيا و عمليات
عمده متعلق به آخرت در دست نيست اين توهم باطل است
چه از حواريون و بعضي اناجيل مصرحا رسيده كه حضرت
عيسي (ع ) فرمود من براي نسخ تورات نيامده ام بلكه براي اجرا و تكميل آن آمده ام . يك نقطه اي از تورات تغيير پذير
نيست .
بنا عليهذا تكليف تابعين حضرت عيسي عمل كردن به تمام تورات است در امور دنيوي و اخروي
مهجور گذاردن
تورات و جعل قوانيني مربوط به نفوس و اموال و اعراض خود و سايرين و مردم را طوعا اوكرها وادار به اطاعت كردن
همان رويه فراعنه و نمارده مي باشد
و همچنين است هرگاه پيروان اسلام و خاتم الانبيا (ص )
به جاي قوانين اسلام
نسبت به دنيا به قوانين ديگري عمل كرده و سايرين را هم طوعا اوكرها وادار به اطاعت آن قوانين نسبت به نفوس و اموال
و اعراض بنمايند. در اين قرن اخير تمام دنيا تقريبا مثل زمان فراعنه و نمارده شده (است ). جاهليت و شرك عقيدتا يا
عملا هيات اجتماعيه را در اصقاع و نواحي دنيا فرو گرفته فقط چيزي كه مي توان گفت باقي مانده و هنوز موقع (آن )
نرسيده كه بر خدا رفع اين جهالت و شركت لازم آيد به برانگيختن ولي و هادي
اين است كه اگر معتقد به ديانتي نسبت
به شخص خود من حيث هو بدون اين كه مساسي به احدي داشته خواسته باشد عمل به ديانت خود كند متمكن است
بايد انتظار داشت كه چه وقت اين قدرت از افراد سلب خواهد شد و هر كس بخواهد به ديانت معتقد خود عمل كند
مجبور شود كه از ميان مردم خارج شده در كوهها و بيغوله ها منزل كرده عمر خود را به آخر رساند. والا تمام قوانين
مذاهب زرتشت
موسي
عيسي
(و) محمد(ص ) بعنوانها در هيات اجتماعيه مهجور و غريب مانده حكم فرما نيست .
اين است معني جاهليت و گرفتن كفر و شرك عالم را. مع التاسف در هر صقعي (كه ) جاهليت بيشتر است
اهالي آن صقع
را متمدن تر مي شمارند. قال رسوله الله (ص ) « بعث الاسلام غريبا و سيعود غريبا » نه تنها اسلام چنين است بلكه ساير
اديان سماوي در اين قرون اخير همين حال را دارند و هيچ ناحيه اي از دنيا نيست كه امروزه ديانت آسماني (در آن ) حكم
فرما باشد.
جهالت وهابيت به شئون عبوديت والوهيت
درس 20
ليله شنبه 2 فر(وردين 1309 )
« الجاهل اما مفرط اومفرط » متاسفانه اكثر امرا و حكفرمايان امروزه مسلمين در اصقاع مختلفه بين افراط و تفريط
(واقع شده اند)
طايفه وهابي كه قريب يكصد سال است جلوه گر شده و در اين تاريخ حكمفرماي حجاز و يثرب
(قسمتي از جزيره العرب ) مي باشد
به طرف افراط افتاده صفات و مراتب خلق و عبوديت را با مراتب و شئون خالق
خلط كرده جمعي از مسلمين را در اين جهت مشرك مي نامند. منشا اين مطلب جهالت آنهاست به شئون عبوديت و
الوهيت چه محترم داشتن مومن تا زنده است به سلام و تحيت و قيام و بوسيدن دست
حتي پا و پس از مردن تشييع
جنازه (و) تجليل قبر (و) زيارت قبر به جهت مدفون بودن مومن در آن
به اختلاف شئون و مراتب عبوديت آن مومن
قلتا و كثرتا
شدتا و ضعفا و امثال ذلك از شئون عبوديت است و مساسي به شئون الوهيت ندارد. و همچنين است هر
گاه طايفه اي از مسلمين اجتهادا يا تقليدا شخصي يا اشخاصي را از جانب خدا صاحب مقام و مرتبه شفاعت و غيرها
بدانند
به او در حال حيات و ممات متوسل شده مسئلت شفاعت و حاجت نمايند. اين شان و مرتبه از شئون عبوديت
است كه از جانب خدا به او داده شده (و) مساسي به شئون و مراتب الوهيت ندارد. قال الله تعالي في سوره التوبه :
« ولاتصل علي احد منهم مات ابدا و لاتقم علي قبره انهم كفر وابالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون » و نظير اين اشتباهات
در اين طايفه زياد است . گفته ها من باب مثال بود. بعضي از امراي مسلمين به طرف تفريط افتاده برخي شئون و مراتب
الوهيت را (مطاعيت
جعل قوانين دنيوي نسبت به نفوس و اموال و اعراض ووو) به مراتب و شئون عبوديت خلط
كرده اند جهلا يا تجاهلا يا هوا يا تقليدا لامر الكفار
مثل تركيه و ايران و امثالهما.

بدترين قرن تاريخ بشر
درس 21 (تذكر)
ليله دوشنبه فر(وردين 1309 )
گرچه مطلب خارج از موضوع بحث است ولي ذكرش بي تناسب نيست (كه ) آن چه شنيده و ديده شده اين است كه
قرن جاري بدترين قرون گذشته است تا برسد به طوفان نوح . چه
در قرون سابقه لااقل در نقطه اي از نقاط ربع مسكون
قوانين ديانتي حكمفرما بود حتي زمان فراعنه و نمارده
چه اگر آنها در صقعي دعوي شاني از شئون الوهيت را مي كردند
در بعضي نقاط ديگر قوانين ديانتي حكمفرما بود و همچنين در آن قرون اگر جنگ در دنيا واقع مي شد عنوان ديانت
داشت ظاهرا و واقعا و يا ظاهرا يا واقعا. بدبختانه با كمال تاسف در مائه (سده ) اخيره (خصوص در عصر ما) هيچ يك از
دو مطلب مذكور صورت خارجي نيافته يعني نه در نقطه (اي ) از نقاط دنيا قوانين آسماني حكمفرماست و نه جنگي به
عنوان ديانت واقع شده بلكه هر جنگي واقع شده از روي ظلم و عدوان و بر خلاف عقل و تمام اديان بوده است
چه افراد
بشر چنان كه گفتيم همه در عرض يكديگر و هر كس مالك و مختار نفس و عرض و مال خود مي باشد و هيچ يك را حق
دخالت در امور ديگري نيست مگر از جانب خدا تكليفي متوجه شود. مملكت ستاني و مردم را تحت اطاعت آوردن
بدون قصد و غرض ديني و نيز اجراي قوانين آسماني همان رويه فراعنه و نمارده و امثالهما در اصقاع خود مي باشد
و
ابدا تفاوتي ندارد (كه ) من مسلمانم و يا نصارا و يهود و يا بت پرست و غيره هستم و مردم را قهرا در تحت اقتدار خود در
مي آورم
تفاوتي در مسئله نمي كند. تمام فرعونيت (است ) و بر خلاف عقل و حكم كليه اديان است . قادر و قاهر بودن بر
ديگران فقط بايد به اجازه حق تعالي باشد. هر كس را او قدرت دهد قادر و هر كس را او قاهر كند صاحب حق خواهد بود
و بس . ولي ممكن است جمعي يا اهل بلدي يا مردم مملكتي به اختيار خود شخصي يا اشخاصي را پسنديده
اختيارات
امور اجتماعي خود را به نظر او يا آنها واگذار نمايند. معلوم است اين منتخب يا منتخبين همان اعمالي را مي توانند كرد
كه خود منتخب حق كردنش را داشت . و واضح است چنانچه خود منتخب حق نداشت عملي بر خلاف قوانين ديانتي
نمايد منتخب و منتخبين هم حق نخواهند داشت .
بنا عليهذا حكومت مشروعه منحصر است به منصوب و ماذون از جانب خداوند تبارك وتعالي به واسطه يا بلاواسطه
يا از جانب خلقي به ترتيبي كه ذكر شد. در قرن اسف انگيز ما هيچ قسمتي از دنيا صاحب هيچ يك از دو نحو حكومت
نيست
نحوه اول كه واضح است
و اما نحوه ثاني يا حكومت جبري و قهري است و اگر هم اختياري است قوانين ديانتي
جاري نيست . اين است معني جاهليت و گرفتن كفرو شرك عالم را. اين سو حظي كه در قرن ما نصيب ما گرديده ظاهرا
طولي نخواهد كشيد كه ولي يي از جانب حق تعالي برانگيخته شده جاهليت و شرك وكفر را از صفحه عالم بردارد. « و قد
]به [ورد اذا مضي من الهجره عدد
.94 بسم الله الرحمن الرحيم . حلت العزو به و تلدالمره جروا احسن من ان تلد ولدا » (
مقتضاي آيات و اخبار نبوي و غيره نكاح و تزويج راجح و موكد بلكه بر بعضي واجب و برهيات اجتماعيه واجب كفائي
(است .) و همچنين به حكم عقل
پيغمبر فرمود : امت به واسطه كثرت نسل تزويج كنند
چه كثرت مسلمين موجب
مباهات من است نزد ساير پيغمبران . نكته اين كه در حديث رجحان آن برداشته شده و فقط يكي از مباحات شمرده شده
همان است كه به اشاره گرديد كه به واسطه فساد نسل تزويج نتيجه اي براي اسلام نخواهد داشت ).
علت انحطاط مسلمين
]1309 [ليله سه شنبه 5 فروردين
خبر تقريبا منطبق با جنگ صليب (94 ) است كه بعد از آن طرفين قوانين ديانتي را مهجور گذاردند و روز افزون گرديد
تا قرن جاري كه نه قوانين ديانت حكمفرما و نه جنگي به عنوان دين واقع شده و مي شود. به همين جهت است كه در
خبر مي فرمايد : « تلدالمره جزوا احسن من ان تلد وادا » . چون اسلاميت رو به انحطاط است نسل جديد براي اسلام اگر
غربت و ضعفي كه به اسلام و قوانين آن و مسلمين روي ]كه [مضر نباشد بي فايده خواهد بود. اين نكته هم نگفته نماند
داده و تقريبا در تمام ممالك اسلام قوانين جعليه هوائيه كفار حكفرماست نتيجه سورفتار و جهالت و خودپسندي امرا
حكمفرمايان ممالك مسلمين بوده كه بر خلاف سفارشات و توصيه هاي صاحب شريعت به اتحاد]و[سلاطين
« المومنون كنفس واحده » رفتار و با همديگر نزاع و جدال و جنگ هاي داخلي نموده موجب از دست رفتن اكثر ممالك
اسلامي و ضعف و انحطاط خود و اسلام گرديده قهرا كفر و شرك غالب و قوانين اسلام مهجور ماند.
حمله كردند اسپه جسمانيان
بر دژ و بر قلعه روحانيان
غازيان حمله غزاچون كم كنند
كافران بر عكس حمله آورند
عظمت خلق محمدي
]بهشت 1309 [ليله سه شنبه 9 اردي
بعضي از صفات حق غير از آنچه ذكر شد ممكن است به بعضي افاضه شود و معرف و مشخص بودن آنها فقط
مختص به خواص و حواريون خواهد بود
از آن جمله صبر است كه حضرت ايوب (ع ) و حضرت يعقوب (ع ) و غيرهما
دارا بودند
زيرا صبر و تحمل در مصائب تا درجه اي از براي نوع ممكن و فوق آن تقريبا محال عادي است
چه حقيقت
صبر و تحمل اين است كه شخص حقيقتا و في نفس الامر حالت روحي او با مصيبت مثل حالت روحي او در غير
مصيبت باشد كه عين درجه عاليه رضا و تسليم است . معلوم است دارايي اين مرتبه در مصايب و پيش آمدهاي شاقه
طريقي جز موهبت من الله ندارد. « اللهم ارزقنا و وفقنا شائبه من هذاالمقام » .
و نيز از آن جمله خلق است
گر چه پيغمبران و اوليا هر يك در مرحله خود صاحب خلق بودند ولي خلق عظيمي
كه خاتم الانبيا(ص ) دارا بودند مرتبه اي است كه عادتا كسي نمي تواند دارا شود. مثلا آن بزرگوار نسبت به اشخاصي كه او
را اذيت و آزار مي كردند نحوي رفتار مي فرمودند مثل سايرين
و هكذا در هر مورد. شخصي خدمت اميرالمومنين
علي (ع ) التماس نمود كه شمه اي از خلق كريم حضرت مصطفي (ص ) بيان فرماييد. حضرت فرمود نعمت هاي خداوند
را كه در دنيا به بندگان خود عطا فرموده احصا كن تا من خلق مصطفي (ص ) را بيان نمايم . سائل گفت « و ان تعدوا
نعمت الله لا تحصوها » 1 من چگونه حصر آن كنم . امام المتقين (ع ) فرمود كه خداوند جل ذكره
دنيا و نعم آن را قليل
شمرد كه « قل متاع الدنيا قليل » 2 وخلق محمدي را عظيم شمرد كه « انك لعلي خلق عظيم » .
چون تو از تعدوا قليل عاجزي من چگونه احصاي عظيم نمايم اما بدان كه هر يك از انبيا به خلق كريم متصف
بودند و مصطفي (ص ) به جميع اخلاق متجلي بود
و از آن جمله است شجاعت . زيرا شجاعت به مرتبه اي مي رسد كه در
مهالك بسيار عظيمه
قلب تزلزلي نيافته آن مهالك را كالهدم مي پندارد. در انبيا و اوليا بسياري صاحب اين صفت بودند
(يعني صاحب درجه فوق العاده ). اين چند مورد را از باب مثال ذكر كرديم والا بعضي صفات ديگر هم مثل جلالت و
سلطنت حضرت سليمان (ع ) ووو
ممكن است بر حسب اقتضا و لزوم افاضه شود.
آيت الله مدرس : طايفه وهابي كه قريب صد سال از جلوه گري آن مي گذرد
به طرف افراط افتاده و صفات و مراتب
خلق و عبوديت را با مراتب و شئون خالق خلط كرده است
به همين دليل
جمعي از مسلمين را مشرك مي داند. منشا اين
مطلب
جهالت وهابيت به شئون عبوديت والوهيت است
زيرا محترم داشتن مومن تا زنده است
به سلام وتحيت و
قيام و بوسيدن دست
و پس از مردن نيز به تشييع جنازه و تجليل قبر و زيارت قبر او به جهت مدفون بودن پيكر مومن
در آن است . همه اين امور از شئون عبوديت مي باشد و مساسي و رابطه اي با شئون الوهيت ندارد. همچنين اگر طايفه اي
از مسلمين
شخص يا اشخاصي را از جانب خدا صاحب مقام و مرتبه شفاعت بدانند و به او در حال حيات يا ممات
متوسل شوند
با شئون الوهيت مساسي ندارد
زيرا چنين شان و مرتبه اي از شئون عبوديت است كه از جانب خدا داده
شده است
شهيد مدرس : افراد بشر همگي در عرض يكديگرند و هر كس مالك و مختار نفس وعرض و مال خود مي باشد و
هيچ كس را حق دخالت در امور ديگري نيست مگر اينكه از جانب خدا تكليفي متوجه او باشد. مملكت ستاني و مردم را
تحت اطاعت آوردن
اگر بدون قصد و غرض ديني و اجراي قوانين آسماني باشد
همان روش فراعنه و نمارده است و
ابدا تفاوتي ندارد. قادر وقاهر بودن بر ديگران فقط بايد به اجازه حق تعالي باشد. بنابراين
حكومت مشروعه منحصر به
منصوب و ماذون بودن از جانب خداوند تبارك و تعالي به واسطه و يا بلاواسطه است . اين سوخطي كه در قرن ما
نصيب ما گرديده است
ظاهرا طولي نخواهد كشيد كه ولي يي از جانب خدا برانگيخته مي شود و جاهليت و شرك و كفر
را از صفحه روزگار برمي دارد
شهيد مدرس : غربت و ضعفي كه به مسلمين روي آورده و در همه ممالك اسلامي قوانين كفار حكمفرما شده است
نتيجه سو رفتار و خودپسندي و جهالت امرا و سلاطين ممالك اسلامي است كه به جاي گرايش به وحدت
با همديگر
جدال مي كنند

|