كابوس جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان همچنان ذهن مقامات ارشد صهيونيستي بويژه ژنرالهاي ارتش صهيونيستي را به خود مشغول داشته
و آنها را به شدت آزار مي دهد. به گزارش روزنامه صهيونيستي « هاآرتص »
« ايهود باراك » وزير جنگ جديد اسرائيل براي پشت سرگذاشتن اين
كابوس در تدارك انجام چند فقره عمليات نظامي برآمده تا احساسات سركوب شده و سرخوردگي ارتش رژيم صهيونيستي را احيا كند.
« هاآرتص » از تمرين عمليات ارتش صهيونيستي براي تصاحب كرانه غربي رود اردن سخن به ميان آورده و تصريح كرده است كه اين عمليات در
واقع شبيه سازي يك جنگ احتمالي در كرانه باختري به معناي تمرين براي جنگ شهري ارزيابي شده است . پيش از اين قرار بود چنين عملياتي
در اوايل بهار يا اوايل تابستان به اجرا درآيد ولي با در نظرگرفتن تحولات داخلي فلسطين كه نوار غزه بطور كامل در اختيار « حماس » قرار گرفته و
فتح و تشكيلات خودگردان به رياست محمود عباس تقريبا بر كرانه باختري نقش اول را ايفا مي كنند
اين عمليات « بدون توجيه » تلقي شد و
مسكوت ماند.
شواهدي دردست است كه نشان مي دهد كودتاي محمود عباس و جناح فتح عليه دولت « اسماعيل هنيه » در اصل يك طرح اسرائيلي براي
تقويت روحيه صهيونيست ها بوده كه در نوار غزه با ناكامي هم پيمان صهيونيست ها به شكست انجاميد و عملا غزه از كنترل محمود عباس خارج
شد. صهيونيست ها در همان مقطع در فكر استفاده از توان نظامي در هر مقياس مورد نياز
در كرانه باختري برآمدند تا اين منطقه را بطور كامل در
اختيار محمود عباس قرار دهند و در واقع بهانه اي براي انجام عمليات نظامي در كرانه باختري بدست آورند تا به سركوب فعالان اسلامي
بپردازند. لكن به دلايلي كه هنوز كاملا بازگو نشده
حماس فعاليتهاي خود را در كرانه باختري تعطيل كرد و عملا صهيونيست ها فرصتي براي
انجام عمليات نظامي در كرانه باختري بدست نياوردند. اسرائيل سپس با حمله هوائي به سوريه و حتي بمباران چند هدف در خاك سوريه سعي
داشت با دمشق درگير شود تا بلكه روحيه درهم شكسته در ارتش اسرائيل را تحريك و تقويت كند اما اين طرح نيز بدون نتيجه رها
شد.
صهيونيست ها سپس با همكاري واشنگتن در فكر به راه انداختن كنفرانس صلح پائيزي در « آناپوليس » برآمدند تا بلكه از اين طريق به نمايش
همبستگي اعراب و اسرائيل بپردازند و چنين وانمود كنند كه از عواقب خفت بار شكست در جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان نجات يافته اند و
اعراب از همراهي با اسرائيل استقبال مي كنند ولي چشم انداز روشني براي كنفرانس صلح پائيزي هم متصور نيست . « محمد حسنين هيكل »
سياستمدار با نفوذ مصري از كنفرانس آناپوليس بعنوان مقدمه اي براي حضور اسرائيل در بازارهاي عرب و تصاحب قدرت اقتصادي دنياي عرب
توسط صهيونيستها ياد مي كند و درباره عواقب ناخوشايند همدستي با صهيونيست ها در اين مقوله هشدار مي دهد. اين در حاليست كه
« اسماعيل هنيه » و جناح حماس از شركت كنندگان احتمالي اجلاس آناپوليس بعنوان خيانتكاراني ياد مي كند كه از پشت به ملت فلسطين خنجر
مي زنند و راه همكاري و همدستي با اشغالگران را در شرايطي انتخاب كرده اند كه اسرائيل دچار سردرگمي و شكست شده است .
طرح عمليات تمريني ارتش صهيونيستي در چنين شرايطي
آنهم در مقياس رسانه هاي صهيونيستي
صرفا جنبه تهديد دنياي عرب را دارد و
هدف آنست كه از اين طريق سعي شود كه مرتجعين عرب را براي پيوستن به اسرائيل تشويق و تا حدودي مرعوب سازند و چنين وانمود سازند
كه در صورت شكست كنفرانس آناپوليس
نظاميان اسرائيلي براي تضمين ادامه حيات ننگين اسرائيل وارد عمل خواهند شد. همين امر نشان
مي دهد كه موجوديت اسرائيل بر اثر جنگ 33 روزه تا چه حد متزلزل شده و مورد سئوال قرار گرفته است . اينكه چنين تهديداتي تا چه حد
مبتني بر واقعيات است
سئوال مهمي است كه بايستي براي يافتن پاسخ آن تلاش كرد ولي مسئله اينست كه توسل به چنين اقداماتي ممكن
است اوضاع را به مراتب وخيم تر از شرايط امروزي
به زيان اسرائيل تغيير دهد و روند تحولات را بازهم به زيان اسرائيل تثبيت كند.
در ميدان عمل اگر قرار باشد اسرائيل به يك سرزمين فلسطيني حمله كند
طبعا ترجيح مي دهد كه اين سرزمين
غزه باشد ولي در غياب
جاسوسان و خبرچينان « فتح » در غزه
احتمال موفقيت چنان عملياتي
نزديك به صفر است و حال آنكه گمانه زنيهائي وجود دارد كه حتي
شكست سنگين اسرائيل در غزه را همانند شكست در جنگ 33 روزه را پيش بيني كرده اند . حتي در طيف صاحبنظران هم پيمان اسرائيل
به
صهيونيست ها توصيه مي شود كه از انجام عمليات جنون آميزي كه هيچ احتمال موفقيتي براي آن متصور نيست
امتناع كنند و اين احتمال را در
نظر بگيرند كه حوادث جنوب لبنان و بويژه ناكاميهاي مطلق ارتش صهيونيستي براي تسخير « بنت جبيل » تكرار شود. فراموش نكنيم كه
كوماندوهاي ويژه و نيروهاي برگزيده اسرائيلي با حملات سنگين و متمركز خود نيز نتوانستند « بنت جبيل » را از دست نيروهاي حزب الله لبنان
خارج كنند و حتي براي چند ساعت هم كه شده
پرچم اشغالگران را بر روي خاك اين منطقه نصب كنند. البته اسرائيل حتي خبرنگاران نظامي
متعددي را با هزينه هاي سنگين از گوشه و كنار جهان به منطقه عملياتي برده بود تا خبر پيروزي نظامي احتمالي اسرائيل را بدون فوت وقت از
همان جا به دنيا مخابره كنند ولي خبرنگار خبرگزاري فرانسه از همانجا به دنيا اعلام كرد كه فشار سنگين ارتش اسرائيل براي نفوذ به « بنت جبيل »
با شكست تحقيركننده اي مواجه شده و نيروهاي نظامي اسرائيل براي فراز از جبهه عملياتي به بهانه هاي مختلفي متوسل مي شوند و وي شخصا
در جبهه اسرائيل
فرماندهي را مشاهده كرده كه از شدت ترس و فشار رواني
لباس فرماندهي خود را ملوث كرده بود!
اينكه چرا تصرف « بنت جبيل » براي رهبران اسرائيل و ژنرالها و فرماندهان ارشد صهيونيستي تا اين اندازه « حياتي » شده است
به موضوعي
برمي گردد كه « سيدحسن نصرالله » دبيركل حزب الله لبنان در سفر به « بنت جبيل » آنرا دژ تسخيرناپذير ملت لبنان معرفي كرد و در اجتماع عظيم
ساكنان اين منطقه . بنيان رژيم صهيونيستي را سست تر از خانه عنكبوت خواند.
آنچه در اين ميان اهميت دارد
رسوخ و نفوذ روحيه تمرد و فرار از جنگ
در ساختار ارتش صهيونيستي است كه زنگهاي خطر را براي ژنرالها
و سياستمداران به صدا درآورده است . برخي گزارشات حاكيست كه در دوران وزارت « عمير پرتز » وزير جنگ سابق اسرائيل
در طول دوران
جنگ 33 روزه دستكم 35 نفر در رده هاي مختلف نظامي از صحنه هاي جنگ بدون هماهنگي با فرماندهان خود گريخته و يا در صحنه هاي
جنگي از اجراي دستورات مافوق تمرد كرده اند. بر اين مسئله بايستي موضوع « مهاجرت منفي » را نيز افزود. اين پديده نشانگر آنست كه تعداد
مهاجرين از سرزمينهاي اشغالي
از تعداد كسانيكه با فريب شبكه هاي صهيونيسم جهاني به اسرائيل مهاجرت مي كنند
بيشترشده و در واقع عده
كسانيكه از اسرائيل مي گريزند
بيش از كساني است كه با فريبكاري و نيرنگ
به اسرائيل فرستاده مي شوند.
دقيقا به همين دليل است كه وزارت جنگ اسرائيل براي احياي روحيه صهيونيست ها تحت فشار قرار گرفته ولي نگراني عمده در تل آويو و
حتي واشنگتن اينست كه مبادا يك عمليات از نوع جنگ 33 روزه
به نتايج كاملا معكوسي منجر شود و روند تحولات را در مسيري
برگشت ناپذير
به حركت درآورد و شتاب حركت اسرائيل در ناكاميهاي بي انتها را
دوچندان كند. مقامات صهيونيستي با همين ديدگاه
به مسائل
امروز فلسطين مي نگرند و در عين اصرار براي يافتن راه حل مطمئن در جهت احياي روحيه و ارتش و سياستمداران
اميدوارند كه شكست و
ناكامي در جبهه فلسطيني را بدون هزينه كردن از اسرائيل
به دست آورند.
اعمال فشار بر جناح خائن فتح و محمود عباس براي روياروئي روزافزون با جنبش حماس و دولت « اسماعيل هنيه »
دقيقا با همين انگيزه
صورت مي گيرد كه حتي به قيمت بي اعتباري فتح و اثبات مزدوري طيف محمود عباس هم بايستي اين فشار سياسي ـ تبليغاتي عليه نيروهاي
مقاومت اسلامي فلسطين حفظ و بلكه افزايش يابد. بدين ترتيب سئوال اينست كه چرا ناگهان رسانه هاي صهيونيستي از طرح اجراي عمليات
تمرين نظامي ارتش صهيونيستي در كرانه باختري سخن بميان مي آورند جدي ترين احتمال اينست كه محمود عباس و جناح خائن فتح را براي
خيانت بيشتر و اعمال فشار بيشتر عليه حماس تحت فشار روحي ـ تبليغاتي بگذارند و به آنها چنين القا كنند كه اگر براي يكسره كردن كار حماس
به توفيقي نرسند
حتي كرانه باختري را هم در جريان يك عمليات نظامي اسرائيل از دست خواهند داد.
رفتار اخير صهيونيست ها با جناح خائن فتح و طيف محمود عباس
دقيقا همين ديدگاه را تقويت مي كند كه آنها با تحقير
تطميع و تهديد
جناح سازشكار سعي دارند از آنها امتيازات بيشتري را بگيرند و از آخرين ظرفيت ها براي تضمين روند سازش با اشغالگران بهره گيري كنند. منابع
صهيونيستي و مقامات ارشد نظامي در اين زمينه مطالبي را فهرست كرده اند كه جمع بندي نهائي آن
چشم انداز تاريكي را براي جناح خائن فتح
ترسيم مي كند.
1 ـ كنفرانس صلح پائيزي در آناپوليس
كمترين شانسي براي موفقيت ندارد و اين روند سياسي ـ تبليغاتي براي احياي موقعيت اسرائيل
پيشاپيش محكوم به شكست است .
2 ـ تا زمانيكه جنبش حماس و دولت منتخب آن كنترل كامل نوار غزه را در اختيار دارد و توافقات قبلي جناح خائن فتح با اسرائيل را به رسميت
نشناسد و ازجمله موجوديت اسرائيل را به رسميت نشناسد و در عين حال بر حق بازگشت آوارگان فلسطيني به وطنشان اصرار مي ورزد
هيچگونه پيشرفتي متصور نخواهد بود.
3 ـ با درنظرگرفتن بافت جناح خائن فتح و طيف محمود عباس
اين احتمال كه آنها بتوانند جنبش حماس و دولت اسماعيل هنيه را بهر قيمت
ممكن و حتي بكمك حمايت خارجي از ميان بردارند
بسيار غيرممكن بنظر مي رسد و در نتيجه محمود عباس و جناح خائن فتح
ويژگيهاي
مورد انتظار به عنوان « شريك صلح » را فاقد است . بدين ترتيب اهداف رژيم غاصب و تروريستي اسرائيل از طريق دادوستدهاي سياسي با طيف
محمود عباس
قابل دسترسي نيست . با درك اين مسائل و جمع بندي آن
بنظر مي رسد كه طيف محمود عباس و جناح خائن فتح در واقع دراند
گور خود را بدست خود مي كنند و آينده سياسي خود را در مسيري پرشتاب
در معرض مخاطرات جدي قرار داده اند. در واقع جناح فتح و
محمودعباس ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند و اين بمنزله « مرگ سياسي جناح سازشكار فلسطين » است .

بدين ترتيب هيچ چيز در قلمرو صهيونيستي براي اجراي برنامه هاي آينده
پنهان از ديدگاه ناظران سياسي منطقه نيست . مسئله كاملا روشن
است . يا جناح خائن فتح و محمودعباس مي توانند با دريوزگي و رفت وآمدهاي سياسي
دربارهاي بي افتخار عرب را به نمايش سياسي ـ
تبليغاتي در كنفرانس صلح پائيزي در آناپوليس بكشانند و نمايش موفقي به سود اسرائيل برپا شود
يا آنكه اين اجلاس هم با شكست اسرائيل به
پايان مي رسد و اين پايان عمر سياسي طيف سازشكار محمود عباس و جناح خائن فتح است كه با تحركات همه جانبه اسرائيل براي حذف كامل
سازشكاران به دست اسرائيل و روي كارآوردن طيف جديدي از مزدوران اسرائيل در كرانه باختري
به اجرا درخواهد آمد. اين اقدام البته نيازي به
عمليات نظامي ندارد ولي بهر قيمت ممكن و حتي عمليات نظامي هم لازم الاجراست . اين بار وقتي « احمد قريع » رئيس گروه مذاكره فلسطيني
قرار بود درباره مسائل فيمابين با وزير خارجه اسرائيل ديدار كند
نظاميان اسرائيلي به وي اجازه عبور از پست هاي ايست و بازرسي را ندادند. اين
بدان معناست كه سازشكاران فلسطيني
ديگر حتي ارزش تحقيرشدن هم ندارند!
رژيم صهيونيستي براي پشت سرگذاشتن كابوس جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان در تدارك چند فقره عمليات نظامي برآمده تا احساسات
سركوب شده و سرخوردگي ارتش صهيونيستي را احيا كند
« هاآرتص » از تمرين عمليات ارتش صهيونيستي براي كرانه غربي رود اردن سخن بميان آورده و تصريح كرده كه اين عمليات در واقع
شبيه سازي يك جنگ احتمالي و بمعناي تمرين جنگ شهري است
حمله هوائي به سوريه
كنفرانس صلح پائيزي در آناپوليس
كودتاي محمود عباس عليه حماس و تمامي طرحهاي سياسي ـ تبليغاتي رژيم
صهيونيستي در يكساله اخير با هدف مقابله با كابوس اين رژيم در جنگ لبنان و احياي افسانه شكست ناپذيري اسرائيل مطرح شده است
رژيم صهيونيستي براي تهديد اعراب در جهت تشويق به حمايت از كنفرانس آناپوليس ادعا مي كند كه در صورت شكست كنفرانس صلح
پائيزي
نظاميان اسرائيلي براي تضمين ادامه حيات ننگين اين رژيم غاصب وارد عمل خواهند شد
دستپاچگي سران رژيم صهيونيستي در يكسال اخير بخوبي نشان مي دهد كه شكست در جنگ 33 روزه تا چه حد موجوديت اسرائيل را
متزلزل كرده و حيات آنرا را مورد سئوال قرار داده است
مسئله اينست كه توسل به اقدامات نظامي جنون آميز صهيونيست ها ممكن است اوضاع را بمراتب وخيم تر از شرايط امروزي
به زيان آنها
تغيير دهد
صهيونيست ها ترجيح مي دهند در غزه عليه حماس وارد عمل شوند ولي در غياب جاسوسان و خبرچينان فتح در غزه
احتمال موفقيت
عمليات نظامي اسرائيل نزديك به صفر است . نظاميان ارشد صهيونيستي
شكست در غزه را همانند جنگ 33 روزه پيش بيني كرده اند
حتي در طيف صاحبنظران هم پيمان اسرائيل
به صهيونيست ها توصيه مي شود كه از انجام عمليات جنون آميزي كه هيچ احتمال موفقيتي
براي آن متصور نيست
اجتناب كنند و نگران تكرار ناكاميها در « بنت جبيل » باشند
اسرائيل براي انعكاس خبر پيروزي احتمالي در عمليات اشغال « بنت جبيل » لبنان خبرنگاران جنگي را از هرگوشه جهان به منطقه آورده بود
ولي در ميدان عمل همان خبرنگاران
گزارشات شكست سنگين اسرائيل را به دنيا مخابره كردند
رسوخ و نفوذ روحيه تمرد و فرار از جنگ در ساختار ارتش صهيونيستي
زنگهاي خطر را براي ژنرالها و سياستمداران رژيم صهيونيستي به
صدا درآورده است
اعمال فشار بر جناح خائن فتح و طيف محمود عباس براي روياروئي با جنبش حماس دقيقا با اين انگيزه صورت مي گيرد كه حتي به قيمت
بي اعتباري سازشكاران
فشار عليه نيروهاي مقاومت بيشتر شود ولي اين اقدام نتايج معكوس داده است
صهيونيست ها به اين جمع بندي رسيده اند كه محمود عباس و جناح خائن فتح ويژگيهاي مورد انتظار بعنوان يك « شريك صلح » را فاقدند و
ديگر چيزي براي از دست دادن ندارند
جناح فتح و محمود عباس با خوش خدمتي براي صهيونيستها در واقع گور خود را بدست خود مي كنند و آينده سياسي خود را در مسيري
پرشتاب در معرض مخاطرات جدي قرار داده اند. اين بمنزله مرگ سياسي جناح سازشكار فلسطيني است

*****
ماهيت سناريوهاي آمريكا
در مواجهه با انقلاب اسلامي
|
بخش دوم و پاياني
به طور خلاصه
رهيافت فروپاشي آمريكا در تعارض با عرف ديپلماتيك و به رسميت شناخته شدن ماهيت و موجوديت
دولت ها قرار مي گيرد. در اين رهيافت طرف آمريكا به عنوان يك دولت ـ ملت نه دولت جمهوري اسلامي بلكه افراد
گروه ها
اصناف
جنبش ها
سنديكاها و موسسات غير انتفاعي در قالب ان .جي .اوها هستند كه مي بايست در يك پروسه به
اصطلاح « توانمندسازي » در تقابل با موجوديت سياسي نظام حاكم قرار بگيرند. در مجموع مهم ترين موضوعات مورد توجه
رويكرد فروپاشي با توجه به مطالب
اظهارنظرها
رفتارها و پشتيباني مقامات آمريكايي در چهار مقوله قابل طبقه بندي است :
1 ـ ساماندهي طرحي تحت عنوان « كمك به دموكراسي »
2 ـ طراحي و اجراي روش هاي غير خشونت آميز
3 ـ راه اندازي جنبش هاي فرهنگي ـ اجتماعي
4 ـ ايجاد انسجام در اپوزيسيون داخل و خارج از كشور
سناريوي تغيير رفتار
در مقابل طيف ذي نفوذي كه در دستگاه تصميم سازي آمريكا پروژه تغيير نظام اسلامي را به دو شيوه سخت افزاري
(حمله نظامي ) و نرم افزاري (رهيافت ديپلماسي سياه و رهيافت فروپاشي ) دنبال مي كنند
طيف ديگري وجود دارند كه
معتقدند به جاي سرمايه گذاري بر تغيير ماهيت و سرشت جمهوري اسلامي بايد بر روي تغيير رفتار آن سرمايه گذاري نمود.
اين تغيير رفتار از نظر حاميان اين رويكرد كه در برخي تعابير به عنوان « رويكرد تعامل گرايي » شناخته مي شود
مداخله
آمريكا با هدف براندازي مي تواند دولت ايران را كاملا تقويت كند. براساس اين رويكرد
دولت جمهوري اسلامي ايران همه
ابزارهاي قدرت در كشور را در اختيار دارد و مخالفان جمهوري اسلامي متحد نبوده و همبستگي موثري ميان آنها وجود ندارد
كه بتواند ماهيت و موجوديت نظام حاكم را به چالش بطلبد. حاميان رويكرد تغيير رفتار معتقدند اتخاذ رويكرد تعامل گرايانه
براي آمريكا سخت نخواهد بود چرا كه اين كشور قبلا نيز با وضعيت هاي مشابه روبه رو بوده است . دونالد ريگان در دهه 80
با وجودي كه اتحاد جماهير شوروي را « شيطان بزرگ » مي ناميد
سال ها ايدئولوژي و رفتار شوروي را تحمل كرد
روابط
ديپلماتيك خود را با مسكو قطع ننمود و طي اين فرآيند به نتايج سودمند و عملي براي هر دو طرف دست يافت .
اين رويكرد را اروپائيان و تعدادي از اعضاي دولت بوش ترجيح مي دهند و معتقدند كه اين همكاري نبايد يكطرفه باشد و
مي تواند در برگيرنده اين موضوع باشد كه اگر ايرانيان خواهان سود بردن از روابط جديد هستند
بايد رفتارشان را تغيير دهند.
به اعتقاد اين افراد
تغيير در مسير سياست هاي ايران زماني حاصل خواهد شد كه روابط دو جانبه بر مبناي « منافع مشترك » و
نه « نقاط تضاد » استوار شده باشد(1 ) اين رويكرد برخلاف رهيافت ديپلماسي سياه
روابط سياسي را به عنوان ابزاري در
خدمت هدف براندازي جمهوري اسلامي تلقي نمي نمايد
بلكه بر معادله حل چالش ها و رسيدن به يك روابط متعادل و قابل
پذيرش دو طرف تاكيد دارد. حوزه هاي چهارگانه اي كه حاميان ايده تعامل گرايي به دنبال تغيير رفتار جمهوري اسلامي در آنها
هستند عبارتنداز : 1 ـ مسئله هسته اي ايران و به طوركلي سلاح هاي كشتارجمعي 2 ـ حمايت از تروريسم 3 ـ اخلال در روند
صلح خاورميانه 4 ـ وضع حقوق بشر .
به عنوان مثال « توماس پيكرين » معاون اسبق وزارت خارجه آمريكا و « تام لنتوس » رئيس دموكرات كميته روابط خارجي
مجلس نمايندگان آمريكا در نشست بررسي مسايل ايران در يكي از جلسات روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا تحت
عنوان « گام هاي بعدي در بحران ايران » ضمن تاكيد بر « گفتگوهاي چند جانبه » با ايران در موضوعات چهارگانه مزبور خاطر
نشان مي كند كه « استراتژي خاتمه بخشيدن به برنامه هسته اي ايران از طريق تغيير رژيم » نادرست است . (2 )
مراكزي نظير موسسه بروكينگز
شوراي غير دولتي روابط خارجي
مركز نيكسون
بنياد كارنگي براي صلح جهاني و مركز
بين المللي وودرو ويلسون و محققاني چون جفري كمپ
ري تكيه
زيبگينيو برژينسكي
ريچارد هاوس و هنري كسينجر
نمايندگان رويكرد تعامل گرا و تغيير رفتار به شمار مي روند.
نمونه و شاهد مثال در اين زمينه سخنراني « ري تكيه » از كارشناسان ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا در نشست اين
شورا در 3 اسفند 1385 تحت عنوان « تنش زدايي از مناسبات ايران و آمريكا » است . وي كه به تازگي كتاب « ايران مخفي :
پارادوكس و قدرت در درون جمهوري اسلامي » را نوشته است و سردبير نشريه برجسته « نشنال اينترست » و استاد
دانشگاه هاي دفاع ملي
ييل و كاليفرنياست در اين سخنراني تصريح نمود :
« آمريكا بايد با اذعان به قدرت رو به رشد منطقه اي ايران و پايداري رژيم تهران از سياست بي ثمر خود درخصوص تغيير
رژيم ايران از جمله حمايت 75 ميليون دلاري از تبعيدي هاي ايراني و شبكه هاي تلويزيوني كه براي ايراني برنامه پخش
مي كنند
دست بردارد. اين آرمان گرايي آمريكايي درخصوص ايران اشتباه است . ايران برخلاف اروپاي شرقي در دهه
1980
جنبش مخالف منسجمي ندارد كه تمايل داشته باشد از كمك مالي آمريكا برخوردار باشد . تجربه گذشته نشان
مي دهد كه مي توان رفتار ايران را تغيير داد و به سوي بهتر شدن هدايت كرد . براي مثال در دهه 1370 مشوق هاي مناسب
تهران را تشويق كرد ترور مخالفانش را در اروپا و حمايتش را از برخي فعاليت هاي خاص در خليج فارس متوقف كند . » (3 )
شوراي روابط خارجي آمريكا و برخي شخصيت هاي فعال سياسي و مقامات اسبق و فعلي آمريكا در آن نيز به نحوي
رويكرد تغيير رفتار ايران را مورد توجه قرار داده اند. شوراي روابط خارجي كه ادعا مي كند موسسه غيرحزبي و غير دولتي
است و البته با سياستمداران ميانه روي حزب جمهوريخواه ارتباط دارد در 28 تير 1383
گزارشي را درخصوص جمهوري
اسلامي با عنوان « ايران
زماني براي يك رهيافت نو » منتشر نمود . گزارش ويژه اين شورا در 91 صفحه و با سرپرستي زيبگينيو
برژينسكي (مشاور اسبق امنيت ملي ) و رابرت گيتس (رئيس سابق سازمان سيا و وزير دفاع كنوني آمريكا) و ريچارد
هاس (رئيس اين شورا و مسئول سياست گذاري وزارت امور خارجه آمريكا در دوره اول جرج دبليو بوش ) تهيه شده است .
كارشناسان و اعضاي برجسته شوراي روابط خارجي آمريكا به عنوان نمايندگان تفكر و رويكرد تعامل گرا (رهيافت تغيير
رفتار) در اين گزارش بر اين نكته تصريح نموده اند كه با وجود دگرگوني سياسي عميق و نارضايتي هاي عمومي
امكان وقوع
انقلابي ديگر در ايران وجود ندارد.
به طور خلاصه از منظر رويكرد تعامل گرا در حال حاضر نيروهايي كه متعهد به حفظ نظام كنوني ايران هستند
كنترل
كاملي بر كشور دارند و تنها نماينده رسمي اين كشور به شمار مي آيند. بنابراين از اين منظر نه تنها تلاش مستقيم آمريكا براي
سرنگوني جمهوري اسلامي امكان موفقيت ندارد بلكه تغيير دولت از طريق مداخله خارجي نيز كمكي به حل مشكلاتي كه
سياست هاي ايران مسبب آن بوده اند نمي نمايد به همين علت است كه از نظر حاميان ايده تغيير رفتار
« ماندگاري جمهوري
اسلامي » از يك سو و نگراني هاي موجود درخصوص سياست هاي ايران از سوي ديگر چاره اي براي آمريكا نمي گذارد جز
اين كه به جاي « انتظار براي سرنگوني » با « حكومت كنوني » تعامل نمايد . (4 )
نتيجه گيري
در مجموع به نظر مي رسد به رغم تنوع و تكثري كه در تئوريزه كردن راهبردهاي كلان واشنگتن در قبال جمهوري اسلامي در
عرصه آكادميك و محافل سياسي ـ رسانه اي رويش و پويش پيدا كرده است
راهبرد اصلي كاخ سفيد در قبال تهران در تحليل
نهايي همان تغيير نظام جمهوري اسلامي باشد. از ميان راهبردهاي متعدد و متنوعي كه در اين خصوص مطرح مي شود تكليف
سناريوهاي تغيير قهري و تغيير نرم (رهيافت ديپلماسي سياه و رهيافت فروپاشي ) پيشاپيش مشخص است . از طرفي به نظر
] Signified [ و واژگاني هستند كه به طور مشترك به يك مدلول ] Empty Signifier [ مي رسد « تغيير رفتار » و « تغيير نظام » دو دال تهي
و معناي مشخص و مشترك يعني تغيير و قلب ماهيت جمهوري اسلامي ايران ارجاع مي دهند.
به اين ترتيب به رغم آن كه افرادي مانند عيسي سحرخيز طرح سناريويي به نام « براندازي » را به مثابه « برچسپ ناچسبي » از
سوي جمهوري اسلامي عليه شهروندان و فعالان ايراني معرفي مي كند(5 ) و به رغم آن كه رامين احمدي
با عنوان فعال
حقوق بشر در كنيتكت
آن را برگرفته از « توهم توطئه داخلي و خارجي » مسئولان نظام به ويژه رهبري نظام اسلامي ارزيابي
مي نمايد(6 ) مسئله تغيير نظام اسلامي تك سناريويي است كه كاخ سفيد
وزارت خارجه
پنتاگون و كنگره به طور مشترك آن
را مورد پيگيري جدي قرار مي دهند. همان گونه كه حسين باقرزاده
تحليلگر سياسي در لندن
اذعان مي كند :
« هرچند سياست آمريكا براي تغيير رژيم ايران « رسما » كنار گذاشته شده است ليكن اين تغيير رويكرد اولا مصلحتي است
يعني به دليل مشكلات فعلي آمريكا در خاورميانه اتفاق افتاده است و ثانيا موقتي است و تا زماني ادامه دارد كه اميدي به
تغيير رفتار ايران وجود داشته باشد . » (7 )
در همين راستا گفته مي شود در برخي افرادي كه نمايندگان رويكرد تعامل گرا به شمار مي روند برخي تناقضات گفتاري و
رفتاري نيز مشاهده مي شود كه به نوبه خود حاكي از سردرگمي آنها در اتخاذ رويكردي قاطع در قبال تهران است . به عنوان
نمونه ريچارد هاوس به وضوح از ارتباط فراحكومتي با مردم ايران سخن به ميان مي آورد :
« تغيير رژيم ايران نه تنها هدف بسياري در آمريكا كه خواسته بسياري از مردم ايران است و ايرانيان خواستار جامعه اي آزاد و
باز هستند. درعين حال بايد واقع بين باشيم چون چنين تغييراتي به زمان نياز دارد.
تغييراتي كه از داخل ايران صورت بگيرد منعكس كننده خواسته مردم خواهد بود ... » (8 )
در يك گام جلوتر به نظر مي رسد حتي همان مقاماتي كه داعيه تغيير رفتار و ايده ديپلماسي را در قبال جمهوري اسلامي اين
روزها در سر مي پرورانند اين داعيه ها را صرفا در سطوح سياست هاي اعلامي و نه اعمالي مطرح مي نمايند و قلبا اعتقاد
عميقي به تغيير نظام اسلامي از بالا (تغيير رفتار از طريق حمله نظامي )دارند. موريس هينچي نماينده دموكرات مجلس
نمايندگان آمريكا كه خود خواهان مذاكره مستقيم كاخ سفيد با دولت ايران است درباره تاكيد رايس بر تئوري تغيير رفتار به
جاي پيگيري سناريوي تغيير نظام جمهوري اسلامي تصريح نموده است :
« به كاندوليزا رايس اعتماد ندارم و گزينه حمله نظامي آمريكا جدي است . من حرف او را باور نمي كنم . من مي دانم كه كاخ
سفيد به تغيير حكومت در ايران علاقمند است . آنها در عراق هم خواهان تغيير رژيم بودند. من نمي دانم حال تا چه حدي به
دنبال تغيير حكومت در ايرانند اما شكي ندارم كه به اين گزينه علاقمندند . » (9 )
پاورقي :
1 ـ مركز نيكسون
ايالات متحده و ايران : معماي هسته اي
انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار
معاصر تهران
تهران
شهريور 1383
صص 11 ـ12 .
2 ـ راديو بي بي سي
.85
10
22
3 ـ ترجمه سخنراني ري تكيه در نشست شوراي روابط خارجي آمريكا در 22 فوريه 2007 تحت عنوان « تنش زدايي از
مناسبات ايران و آمريكا »
اداره پردازش و تحليل اخباري خارجي
.85
12
16
4 ـ سوزان مالون
روابط ايران و ايالات متحده از ديدگاه شوراي روابط خارجي امريكا
انتشارات موسسه فرهنگي مطالعات و
تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران
تهران : مرداد 1383
ص .11
5 ـ راديو اسرائيل
.86
3
7
6 ـ راديو فردا
برنامه مجله دموكراسي
.86
2
23
7 ـ راديو كلن
86
3
1
8 ـ راديو آمريكا
.85
1
25
9 ـ راديو بي بي سي
.86
2
29
منبع : سايت بصيرت
در مقابل طيف ذي نفوذي كه در دستگاه تصميم سازي آمريكا پروژه تغيير نظام اسلامي را به دو شيوه سخت افزاري (حمله
نظامي ) و نرم افزاري (رهيافت ديپلماسي سياه و رهيافت فروپاشي ) دنبال مي كنند
طيف ديگري وجود دارند كه معتقدند به
جاي سرمايه گذاري بر تغيير ماهيت و سرشت جمهوري اسلامي بايد بر روي تغيير رفتار آن سرمايه گذاري نمود
مراكزي نظير موسسه بروكينگز
شوراي غير دولتي روابط خارجي
مركز نيكسون
بنياد كارنگي براي صلح جهاني و مركز
بين المللي وودرو ويلسون و محققاني چون جفري كمپ
ري تكيه
زيبگينيو برژينسكي
ريچارد هاوس و هنري كسينجر
نمايندگان رويكرد تعامل گرا و تغيير رفتار به شمار مي روند
كارشناس ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا : « آمريكا بايد با اذعان به قدرت رو به رشد منطقه اي ايران و پايداري رژيم
تهران از سياست بي ثمر خود درخصوص تغيير رژيم ايران از جمله حمايت 75 ميليون دلاري از تبعيدي ايراني و شبكه هاي
تلويزيوني كه براي ايراني ها برنامه پخش مي كنند
دست بردارد. اين آرمان گرايي آمريكايي درخصوص ايران اشتباه است .
ايران برخلاف اروپاي شرقي در دهه 1360
جنبش مخالف منسجمي ندارد كه تمايل داشته باشد از كمك مالي آمريكا
برخوردار باشد

|