روزنامه جمهوري اسلامي 04/09/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • امام ; مرشد پير زين الدين
  • سردار جعفري :
    بيش از يك هزار نوع تجهيزات در جنگ تحميلي عليه ما استفاده شد
  • *****
    امام ; مرشد پير زين الدين




  • به مناسبت برگزاري يادواره سرلشكر پاسدار شهيد مهدي زين الدين و 5600 شهيد استان قم
    تهيه و تنظيم : علي بهشتي پور

    45 روز مي شد كه براي عمليات لحظه شماري مي كرديم . بيكاري و انتظار حسابي حال همه را گرفته بود . روزهاي كسالت بار و آزاردهنده اي را پشت سر مي گذاشتيم .
    يك روز اعلام شد فرمانده لشكر آمده و قرار است با نيروها صحبت كند. همگي با اشتياق تمام جمع شديم . آقا مهدي زين الدين در مقابل بسيجي ها ايستاد و گفت : « از محضر حضرت امام مي آييم و وضعيت نيروها را خدمت ايشان بيان كرديم و گفتيم يك ماه ديگر شايد نتوانيم عمليات را شروع كنيم . امام فرمودند : سلام مرا به رزمندگان برسانيد و خودتان از طرف من از آنها بيعت بگيريد. آنها را به مرخصي بفرستيد و بگوييد : موقعي كه از مرخصي برمي گردند هر كدام يكي ـ دو نفر ديگر همراه خودشان بياورند. »
    هنوز حرف هاي آقا مهدي تمام نشده بود كه بچه ها با شنيدن نام مبارك حضرت امام به گريه افتادند. حال خوشي به همه دست داده بود.
    صداي آقا مهدي با هق هق گريه هاي عاشقانه ياران امام گره مي خورد و در آن دشت سوخته به آسمان مي پيچيد.
    بعد از سخنراني آقا مهدي گفت : « چون بايد به كارها برسم برادر « مهدي محب » به جاي من از شما بيعت خواهد گرفت . بيعت با ايشان بيعت با حضرت امام است . »
    بعد از سخنراني « فرمانده آزاده آماده ايم آماده » شعاري بود كه از حلقوم بچه ها به آسمان مي رفت .
    بچه ها به مرخصي رفتند . پس از پايان مرخصي ياران با وفاي امام با « 150 » نيروي تازه نفس بازگشتند و به اين ترتيب مي رفت كه عمليات « محرم » آغاز شود . (1 )

    عمليات خيبر عمليات بسيار دشواري بود. در آن عمليات من بي سيم چي گردان سيدالشهدا بودم كه در انتهاي جزيره جنوبي مجنون عمل مي كرديم . فرمانده گردان ما شهيد « مصطفي كلهر » بود. من به اقتضاي مسووليتم در گردان پا به پاي برادر كلهر پيش مي رفتم . در دو ـ سه روز اول عمليات به محاصره دشمن درآمديم . پشت سر ما هم باتلاق بود و عبور و مرور غيرممكن . با شدت گرفتن درگيري فشار زيادي به گردان ها وارد شده بود. از بي سيم صداي فرماندهان گردان ها را مي شنيدم كه چگونه تقاضاي نيرو و تسليحات مي كردند. هيچ راهي براي كمك رساني نبود.
    وضع رقت باري داشتيم . كوه اگر بود چكه چكه آب مي شد! گاه صداي چند فرمانده گردان با هم از بي سيم شنيده مي شد كه نااميدانه كمك مي خواستند. بعد از اين كه اميدشان از همه طرف قطع مي شد با شهيد زين الدين تماس مي گرفتند. او هم با همان طمانينه مخصوص به خود جواب يك يكشان را مي داد. آن وقت آنها با قوت قلبي كه از سخنان فرماندهشان مي گرفتند تا پاي جان مقاومت مي كردند.
    شهيد مهدي زين الدين در اولين سخنراني اش بعد از عمليات در مقر انرژي اتمي گفت : « فرماندهان گردان هاي ولي عصر(عج ) امام رضا(ع ) موسي بن جعفر(ع ) و سيدالشهدا(ع ) تا جان در بدن داشتند زير ضربات خردكننده دشمن كه آهن را آب مي كرد مقاومت كردند و از دستورات فرماندهي اطاعت نمودند.
    آنها مي دانستند تا لحظاتي ديگر شهيد اسير و يا مجروح مي شوند. وضعيت خط آن قدر اضطراري و نوميدكننده بود كه از بي سيم مي شنيدم كه مي گفتند : ديگر كسي زنده نمانده است . تنها مانده ايم . الان تانك ها از روي بدن ما عبور مي كنند. آخرين پيام فرمانده گردان ها قبل از شهادت اين بود كه سلام مرا به امام برسانيد. به حضرتش بگوييد ما تا آخرين قطره خون مان مقاومت كرديم . »
    آقا مهدي وقتي حال فرماندهان گردان ها را وصف مي نمود انگار كوهي از غم بر چهره اش نشسته است و از شدت ناراحتي زار زار گريه مي كرد . (2 )

    يكي از ويژه گي هاي بارز شهيد مهدي زين الدين تبعيت از فرماندهان بود. بعضي از عزيزان بودند كه وقتي فشار دشمن زياد مي شد و نمي توانستند به پيشروي ادامه دهند مي گفتند : فلان منطقه قفل شده و نمي توان آن را فتح كرد. اما آقا مهدي عكس همه مي گفت : « ما مقدمات كار را فراهم مي كنيم خط را مي شكنيم و پيش مي رويم خواه پيروز شويم و خواه شكست بخوريم . ما مطيع ولي امر هستيم و مكلف به اجراي فرامين او مي باشيم . »
    سخنان او خود به خود در ديگران اثر مي گذاشت و اگر كمترين ابهامي برايشان وجود داشت از بين مي رفت و همه با هم متحد شده و عمليات را انجام مي دادند . (3 )

    ايشان با تمام وجود به حضرت امام (ره ) عشق مي ورزيد. هنگامي كه سخنان ايشان را از تلويزيون مي شنيد محو تماشاي چهره امام مي شد و لبخند خاص بر لبانش مي نشست و اشتياق به امام در نگاهش موج مي زد و وقتي سخني از امام به ميان مي آمد گوش جان به آن مي سپرد.
    در عمليات خيبر بعد از فتح جزاير جنوبي و شمالي مجنون عمليات به اصطلاح نظاميان گره خورده بود. در نزديكي صحنه عمليات يك فرودگاه نظامي وجود داشت كه به دشمن اين امكان را مي داد تا بتواند به راحتي از نيروهايش پشتيباني كرده و مواضع نيروهاي ما را زير آتش بگيرد.
    از طرفي ديگر به علت باتلاقي بودن زمين جزيره امكان ترابري و پشتيباني براي ما نبود. وضعيت به صورتي درآمده بود كه جنگيدن در آن واقعا دل شير مي خواست . انگيزه و تفكر مادي مسلما نمي توانست قدرت مقاومت و روياروئي با دشمن را به نيروهاي ما در اين جنگ نابرابر بدهد.
    در همين موقعيت پيامي با مضمون حفظ جزاير از طرف امام رسيد. در اين مرحله شهيد مهدي زين الدين چهره اي از يك سرباز وفادار و فداكار از خود به يادگار گذاشت . چهره اي از يك زاهد با ايمان در صحنه نبرد و يك سردار فاتح در جزاير مجنون . ايشان در اين عمليات موفق شد براي اولين بار جنگ در روز را امتحان كند . (4 )

    ما معمولا بعد از هر عملياتي با محبت هاي حضرت امام (ره ) روبرو مي شديم و فرماندهان به نمايندگي از رزمندگان اسلام خدمت ايشان مي رسيدند. در بسياري از موارد قبل از اين كه عملياتي شروع شود براي دست بوسي خدمت حضرت امام مي رفتيم .


    يادم هست در آن سفري كه به همراه شهيد زين الدين براي دست بوسي خدمت امام رفته بوديم پس از آن كه مشكلات را گفتيم و مسايل مختلف و از جمله مسايل شرعي را مطرح كرديم . حضرت امام پس از صحبت هاي فرماندهان فرمودند : « اي كاش من هم يك پاسدار بودم . »
    سپس سفارش فرمودند كه : « در امور تدبر كنيد و با دقت كار كنيد شما رزمندگان اسلام هستيد. چه بكشيد و چه كشته بشويد پيروزيد. »
    وقتي فرمايشات امام تمام شد برادرها ديگر تحمل نكردند و گرد امام حلقه زدند. يكي پاي امام را مي بوسيد يكي دست امام را مي بوسيد. يكي از برادرها گفت كه پاسدار بازي در نياوريد.
    امام را ديديم كه دستشان را به پشت كمر شهيد حسن درويشي زدند و فرمودند كه : « اشكال ندارد پاسدار بازي در بياوريد. بگذاريد راحت باشند. »
    ما اين خاطره بسيار دلچسب را در ذهن داشتيم و با تمام وجود براي عمليات آمديم و عمليات « فتح المبين » بعد از آن ديدار انجام شد . (5 )

    در منطقه بوديم كه خبر رسيد خودتان را براي يك ديدار خصوصي با حضرت امام آماده كنيد. با شنيدن خبر ديگر در پوستمان نمي گنجيديم . شهيدان مهدي زين الدين و اسماعيل صادقي كارهايشان را به سرعت راست و ريس كردند و ساعت ده و نيم آمدند سراغم كه برويم . تا ساعت هشت صبح فردا فرصت داشتيم كه خودمان را به جماران برسانيم .
    آقا مهدي نشست پشت فرمان و بسم الله راه افتاديم . شوق ديدار چنان در دل و جان ريشه دوانده بود كه سر از پا نمي شناختيم . آقا مهدي گاه با 160 كيلومتر در ساعت دل و روده پيكان را به زوزه مي نشاند و من وحشت نگاهم را پشت پتويي پنهان مي داشتم .
    تا صبح بدون آن كه لحظه اي بخوابيم گفتيم و خنديديم و هزار سوداي خويش در سر پرورانديم . ساعت هشت صبح به تهران رسيديم . ترافيك سنگين و چراغ هاي قرمز چهار راه ها حرصمان را درآورد. تا به جماران برسيم دو ساعت طول كشيد.
    به هر جان كندني بود رسيديم و رفتيم خدمت حاج آقا توسلي ايشان گفتند : وقت ملاقات شما ساعت هشت بود. دو ساعت دير آمديد و حضرت امام به داخل رفتند. اين را كه گفت حال ما بدجوري گرفته شد. در يك لحظه كعبه آمال ما روي سرمان آوار شده بود. اين دو عزيز چنان دل شكسته شدند كه بزرگ ترين شكست هاي جنگ هم نتوانسته بود با دل و جانشان چنان كند.
    آقا مهدي خيلي حالتش را بروز نمي داد. زل زده بود به زمين و به فكر رفته بود. اما آقا اسماعيل از روي تاسف مرتبا كف دست راستش را به پشت دست چپش مي زد و مي گفت : « عجب توفيقي را از دست داديم ! چقدر تا صبح به خودمان وعده داديم كه مي رويم دست آقا را مي بوسيم و به سر و صورتمان مي كشيم . افسوس كه قسمت ما نشد! »
    براستي چه دريغي داشت آن ديدار ناتمام . (6 )
    دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
    ال شب سخن از سلسله موي تو بود
    دل كه از ناوزگ مژگان تو در خون مي گشت
    باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود (7 )
    ارسالي از : روابط عمومي نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
    پاورقي به نقل از برادران :
    1 ـ مرتضي سبوحي
    2 ـ محمدرضا اشعري مقدم
    3 ـ سرتيپ پاسدار مرتضي صفاري فرمانده دريايي سپاه
    4 ـ سردار احمد فتوحي
    5 ـ سردار مرتضي قرباني
    6 ـ احمد ثاراللهي .
    7 ـ حافظ
    يادم هست در آن سفري كه به همراه شهيد زين الدين براي دست بوس خدمت امام رفته بوديم پس از آنكه مشكلات را گفتيم و مسايل مختلف از جمله مسايل شرعي را مطرح كرديم حضرت امام فرمودند : اي كاش من هم يك پاسدار بودم
    شهيد مهدي زين الدين با تمام وجود به حضرت امام (ره ) عشق مي ورزيد هنگامي كه سخنان ايشان را از تلويزيون مي شنيد محو تماشاي چهره امام مي شد

  • *****
    سردار جعفري :
    بيش از يك هزار نوع تجهيزات در جنگ تحميلي عليه ما استفاده شد




  • نخستين يادواره 210 شهيد ورزشكار استان چهارمحال و بختياري برگزار شد .
    به گزارش ايسنا سردار فتح الله جعفري در اين يادواره اظهار كرد : در هر بار برگزاري يادواره انسان احساس مي كند يك عمليات انجام شده است .
    وي در ادامه به مشكلات ايران در اوايل جنگ تحميلي اشاره كرد و افزود : در شش ماه اول جنگ با توجه به توان نظامي بالاي دشمن نتوانستيم كاري انجام دهيم و اگر مقاومتي در مناطق مختلف وجود داشت مقاومتي مردمي بود.
    سردار جعفري گفت : در آخرين شكست در 16 آذرماه در هويزه آن قدر ياس بر فرماندهان چيره شد كه بني صدر خواستار صلح شد اما با حضور مقام معظم رهبري در صحنه هاي جنگ روزنه اي از اميد به وجود آمد.
    وي تصريح كرد : پس از گذشت شش ماه از آغاز جنگ ادبيات جديدي برگرفته از فرهنگ شيعي علوي عاشورايي و كلام خدا به وجود آمد كه مي گفت : اگر ايمان داشته باشيد يك نفر شما مي تواند در مقابل 10 نفر بايستد و پيروزي از آن شماست .
    وي به حضور شهيد حسن باقري و مطرح كردن استراتژي جديد او در جنگ اشاره كرد و افزود : تغيير استراتژي و ادبيات در صحنه جنگ نيروهاي نظامي ما را به نيروهاي مردمي و بسيجي وصل كرد و ناگهان سازمان رزم جديدي كه براي دشمن ناشناخته بود به ميدان آمد.
    سردار جعفري يادآور شد : بروز و ظهور سازمان هاي جديد و مردمي با روش هاي جديد اقدامات دشمن را يكي پس از ديگري به شكست كشاند. بار اول تپه هاي الله اكبر را از دست داد و بار دوم مناطق سوسنگرد جنوب حميديه شمال آبادان و غيره را از دست داد اما همه اين ها حركت هاي محدود در مقابله با دشمن بود.
    وي ادامه داد : روحيه شهادت طلبي و فرهنگ عاشورايي رزمندگان پديده اي جديد در جنگ بود كه هم براي دشمن ناشناخته بود و هم خطرناك .
    سردار جعفري وجود نيروي شهادت طلب در ميان رزمندگان را مهم ترين عامل شكست دشمن دانست و گفت : امام راحل با تشكيل نيروي مردمي جديدي به نام بسيج نشان دادند كه اين نيرو تنها منحصر به خاكريز جنگي نمي شود بلكه تفكر آن را مي توان در شهرها مناطق كارخانجات و غيره ديد.
    وي در مورد تامين تجهيزات عراق در جنگ تحميلي نيز گفت : بيش از يك هزار نوع تجهيزات جنگي از كشورهاي مختلف در جنگ تحميلي عليه ما استفاده شد; بنابراين اگر تاريخ بگذرد شايد نتوانيم وقايع را درست بيان كنيم .
    سردار جعفري با تاكيد بر نقش تيپ 44 قمر بني هاشم (ع ) در بيشتر عمليات ها به عنوان خط شكن افزود : اگر بسيجيان از پشت خاكريزها بيرون نمي آمدند و با همان تجهيزات كم به دشمن حمله نمي كردند هيچ توان نظامي قادر نبود مقابل آنان كاري انجام دهد.
    سردار جعفري با طرح اين سئوال كه شهداي ما چه كرده اند و امروز وظيفه ما چيست خاطرنشان كرد : از خاكريز درآمدن و مقابله با دشمن وظيفه همگي ما در دوران پس از جنگ است .