روزنامه جمهوري اسلامي 04/09/1386 صفحه مقالات
*****
عوامل تغييرات اجتماعي در نهج البلاغه




  • سيد ضيا هاشمي
    بخش اول
    اشاره : يكي از مهم ترين مباحث اجتماعي كه در طول تاريخ مورد بحث متفكران بوده مساله « تغييرات (دگرگوني ها) در جوامع انساني » مي باشد; زيرا بدون ترديد هيچ جامعه اي نيست كه در گذر زمان در معرض تغيير قرار نگيرد و دچار تحول نگردد. در بحث از تغييرات اجتماعي موضوعاتي مانند عوامل شرايط روش ها و كارگزاران تغيير مورد بررسي قرار مي گيرد.
    دراين نوشتار برآنيم تا به مطالعه عوامل تغييرات اجتماعي از ديدگاه نهج البلاغه بپردازيم .بحث ازاين عوامل در جامعه شناسي اهميت بسياري دارد. جامعه شناسان و صاحب نظران اجتماعي عوامل گوناگوني از قبيل ايدئولوژي تضاد اقتصاد تكنولوژي جمعيت نخبگان و رهبري براي تغيير اجتماعي معرفي كرده اند. « پيش از جامعه شناسان فلاسفه تاريخ نيز عواملي را به عنوان عنصر مسلط در تحولات اجتماعي ذكر كرده اند و نظراتي در اين باره داده اند. يك نظر اين است كه بگوييم نوابغ عامل موثر بوده اند. نظريه دوم انباشته شدن دانش است و در واقع دانش را عامل تحول تاريخ مي داند كه پس از انباشته شدن منشا تحولات گرديده است . عوامل ديگري كه ذكر كرده اند عبارتند از : اختراعات نژادها شرايط اقتصادي و مختصات جغرافيايي » (1 )
    حال با مراجعه به نهج البلاغه عوامل تغيير جامعه را از نظر حضرت علي عليه السلام جستجومي كنيم .برخي از اين عوامل كه در اين مقاله طرح مي شوند به اين شرح اند : ايمان ديني اخلاقيات جهاد امر به معروف نهي از منكر رهبري وحدت و انسجام اجتماعي .
    1 ـ ايمان و عقايد
    در كلمات اميرالمومنين عليه السلام اديان بخصوص دين مبين اسلام به عنوان عامل كلي تغيير در جوامع معرفي شده است . در برخي عبارات به طور كلي درباره دين بحث شده و از تحرك آفريني و تحول زايي آن ياد شده است . طبق بيانات حضرت وقتي در يك جامعه عقايد و ارزش هاي ديني ميان مردم جريان نداشته باشد پراكندگي و تفرق اجتماعي پديد مي آيد و قوه محركه اي كه بتواند انرژي موجود در جامعه را به فعليت درآورد و آثار و نتايج عيني از آن تحصيل نمايد مفقود خواهد بود.
    « فانظروا الي مواقع نعم الله عليهم حين بعث اليهم رسولا فعقد بملته طاعتهم و جمع علي دعوته الفتهم كيف نشرت النعمه عليهم جناح كرامتها و اسالت لهم جداول نعيمها » ;(2 )
    پس بنگريد كه نعمت هاي خداوند چگونه بر آنان (امت هاي پيشين ) فرو ريخت هنگامي كه پيامبري بر ايشان برانگيخت پس آنان را به اطاعت خداوند درآورد و با خواندن به سوي خدا آنان را موتلف ساخت چه سان بالهاي نعمت و كرامتش را بر سر آنان گسترانيدوجويبارهاي آسايش و فراواني برايشان جاري شد!
    در فقره پيشين همين خطبه اوضاع جوامع مزبور پيش از بعثت پيامبران الهي توصيف شده و تفرق و ضعف و زبوني آن جوامع توضيح داده شده است :
    « فالاحوال مضطربه و الايدي مختلفه والكثره متفرقه ف يبلا ازل و اطباق جهل من بنات مووده و اصنام معبوده و ارحام مقطوعه و غارات مشنونه » .
    حالت هايشان مضطرب و دست هايشان به خلاف هم در كار و جمعيت هايشان در بلايي سخت و جهالتي استوار پراكنده بود. در زنده به گور كردن دختران و پرستيدن بتان و قطع پيوند ارحام و غارت يكديگر دست و پا مي زدند.
    كاركردي كه در اين عبارت به دين نسبت داده شده جالب توجه است . دين شامل مجموعه دستورات احكام و عقايدي است كه رويكرد اهالي يك جامعه را نسبت به جهان و جامعه ترسيم مي نمايد و مواضع انسان ها را در روابط متقابل تنظيم مي كند. بنابراين اعضاي جامعه اي كه خلا ديني دارد (مانند جوامعي كه در نهج البلاغه توصيف شده است ) دچار اضطراب فكري تشويش روحي و تشتت عملي مي شوند.
    وقتي آن حضرت در جامعه خود كه مركب از جمعيت مسلمان است با ضعف و سستي در عمل مواجه مي شود بر مي آشوبد و ديانت آنها را به خاطرشان مي آورد و از اينكه علي رغم دينداري متفرق و متزلزل اند اظهار شگفتي مي نمايد; زيرا توقع آن است كه اگر اعضاي جامعه اي حقيقتا ديندار و مومن اند متحد و مستحكم باشند و در حركت اصلاحي و اجتماعي ترديد به خود راه ندهند. آن حضرت در دو موضع از نهج البلاغه با يك عبارت مي فرمايند : « لله انتم اما دين يجمعكم » راستي شما چه مردمي هستيد آيا ديني نيست كه متحدتان سازد (3 )
    توقع امام عليه السلام از يك جامعه ديني آن است كه از نظر اجتماعي داراي پيوندهاي مستحكم باشد و با هدفمندي و راه شناسي در موضع گيري هاي اجتماعي از ترديد ضعف و دودلي مبرا باشد. و اين نتيجه چيزي جز ترويج و تشريع دين و پياده شدن احكام و قوانين ديني نيست . به همين دليل با بعثت و ظهور پيامبران عليهم السلام مردم از پراكندگي و اضطراب به سوي همدلي و يگانگي و سيادت اجتماعي هدايت مي شوند و گروه هاي ضعيف و فرودست به ارجمندي و سالاري مي رسند. نهج البلاغه اين موضوع را چنين توصيف مي كند :
    « قد تربعت الامور بهم ف يظل سلطان قاهر و آوتهم الحال الي كنف عز غالب و تعطعفت الامور عليهم في ذوي ملك ثابت فهم حكام علي العالمين و ملوك في اطراف الارضين يملكون الامور علي من كان يملكها عليهم و يمضون الاحكام في من كان يمضيها فيهم » .
    به بركت دين زندگيشان سامان يافت در سايه دولتي قوي به عزت رسيدند و كارهاشان استوار گرديد و دولتشان نيرومند شد چنان كه بر جهانيان و پادشاهان زمين در اين كرانه و آن كران حاكم شدند كار كساني را به دست گرفتند كه بر آنان حكومت مي كردند و بر كساني فرمان راندند كه فرمانبردار آنان بودند.
    علاوه بر بحث در مورد آثار كلي اديان در برخي عبارات بخصوص درباره نتايج و ثمرات دين اسلام سخن گفته شده وهمان آثار اجتماعي ـ يعني تحول آفريني و عزت بخشي ـ به اسلام نسبت داده شده است . در خطبه 198 مي فرمايند :
    « اذل الاديان بعزته و وضع الملل برفعه و اهان اعداه بكرامته و خذل محاديه بنصره و هدم اركان الضلاله بركنه » .
    اسلام با عزتش ديگر دين ها را خوار و با سربلنديش ديگر ملت ها را پست و بي مقدار و با ارجمندي اش دشمنان را بي اعتبار و با ياري كردنش مخالفان خود را واگذارد و با استواري پايه اش اساس گمراهي را ويران كرد.
    با ظهور دين اسلام و گرايش مردم به آن ساير اديان جعلي و بي ريشه بودند و يا آنها كه با وارد شدن خرافات و اضافات از هويت اصلي خود دور شده كاركرد خود را از دست داده و مسير ضعف و انحطاط پيموده بودند به تدريج از گردونه خارج شدند و هرچه بر شوكت و استواري جامعه اسلامي افزوده و شناخت مردم از اسلام بيش تر مي گرديد تمايل و باور به ديگر اديان سست تر مي شد. در نتيجه جوامع غير اسلامي در مقابل حركت تمدن نوپاي اسلامي خود را در معرض نابودي و هلاكت قرار مي دادند. البته اين تا زماني بود كه باورهاي ديني مسلمانان و وحدت فكري آنان محفوظ مانده بود; زيرا اساسا وقتي محور عقيدتي كه وحدت بخش و انسجام آور است ضعيف گردد نمي توان توقع داشت كه قوت و شوكت جامعه تداوم يابد. از اين رو آن حضرت عزت و ارجمندي مسلمانان را به قرآن كه محور فكري ـ عقيدتي آنهاست نسبت مي دهد :
    « و عزا لاتهزم انصاره و حقا لاتخذل اعوانه » (4 )
    (قرآن ) ارجمندي است كه يارانش را شكست و ناپايداري نباشد و حقي است كه ياورانش را زيان و خواري نباشد. در جاي ديگر به نقل از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اهميت اين كتاب و لزوم پاي بندي به آن را يادآوري مي كند :
    « بر شما باد به كتاب خدا كه ريسماني استوار و نوري آشكار و درماني سوددهنده و تشنگي را فرونشاننده چنگ زننده را نگاهدار و در آويزنده را نجات بخش است . » (5 )
    البته هر عاملي در صورتي مي تواند بر جامعه تاثير بگذارد كه شرايط مناسب فراهم باشد. دين به عنوان « عامل تغيير » حركت مي آفريند مشروط بر آنكه ايمان و عمل ديني در جامعه جريان داشته باشد; وگرنه ديني كه در كتاب باشد و مورد توجه قرار نگيرد قطعا تاثير اجتماعي محسوسي نخواهد داشت . دين اسلام نيز وقتي محور فكري مردم قرار گرفت جامعه را دگرگون ساخت و ذلت و زبوني عرب جاهلي را به عزت و ارجمندي تبديل كرد :
    « و قد بلغتم من كرامه الله لكم منزله تكرم بهااماوكم و توصل بها جيرانكم » .
    از كرامت پروردگار به جايي رسيديد كه كنيزان شما را حرمت مي گذارند و همسايگان شما را ارجمند مي شمارند. اين تحول در موقعيتي است كه پس از سال ها تلاش پيامبرصلي الله عليه وآله مردم به اسلام گرويده اند و تحت لواي يك آيين و يك رهبر گرد آمده اند.
    2 ـ اخلاقيات
    از جمله عواملي كه در تحول جامعه مورد توجه قرار گرفته و مهم تلقي شده خصلت هاي اخلاقي اعضاي جامعه اعم از خصال حسنه و سيئه است . از نظر اميرالمومنين عليه السلام تخلق اعضاي جامعه به برخي خصال مي تواند آثار عيني اجتماعي و عمومي داشته باشد. خصلت هاي مزبور وقتي در حد گسترده اي ميان مردم جاري شود تبديل به يك پديده اجتماعي مي شود و نتايج اجتماعي دربر خواهد داشت . به عنوان مثال در يكي از خطبه هاي خود آن حضرت درباره يكي از جوامعي كه از نظر ايشان وضع مطلوبي پيدا كرده بود سخن مي گويد و علت رشد آنها را چنين ارزيابي مي كند :
    « قوم والله ميامين الراي مراجيح الحلم مقاويل بالحق متاريك للبغي ; مضوا قدما علي الطريقه و اوجفوا علي المحجه فظفروا بالعقبي الدائمه و الكرامه البارده » (6 )


    به خدا سوگند مردمي بودند مبارك راي آراسته به بردباري راست گفتار وانهنده ستم و زشتكاري پيش افتادند و راه راست در پيش گرفتند و در آن ره شتابان رفتند. پس پيروز شدند به نعمت جاودان و كرامت گوارا و رايگان .
    از نظر اميرالمومنين عليه السلام ملاك درستي راه و كرامت انساني ارزش هاي ديني است و در اين عبارت عامل نيل به چنين هدفي ترويج خصال حسنه اخلاقي مانند صداقت بردباري و عدالت معرفي شده است . در اينجا يك نمونه از اين گونه خصال اخلاقي را كه در نهج البلاغه مورد توجه قرار گرفته است مطرح مي كنيم :
    اميرالمومنين عليه السلام مكررا واليانش را به خطر تملق اطرافيان كه باعث غرور و خودبيني آنها مي گردد هشدار مي دهد; زيرا اين خصال موجب سركشي زمامداران مي شود و جريان امور بر آنان مشتبه مي گردد :
    « به پارسايان و راستگويان بپيوند و آنان را چنان بپرور كه تو را فراوان نستايند و با ستودن كار بيهوده اي كه نكرده اي خاطرت را شاد ننمايند كه ستودن فراوان خودپسندي آرد و به سركشي وادارد . » (7 )
    در فقره ديگري از همين نامه مي فرمايند :
    « بپرهيز از خودپسنديدن و به خودپسندي مطمئن بودن و ستايش را دوست داشتن كه اينها همه از بهترين فرصت هاي شيطان است تا بتازد و كرده نيكوكاران را نابود سازد . » (8 ) .
    طبق عبارات فوق تعريف و تمجيد بي مورد از سردمداران مي تواند باعث خودپسندي آنان شود و در آن صورت تملق و چاپلوسي در جامعه رواج پيدا مي كند ارتباطات صادقانه مردم با حكام محدود و مشكل مي شود و در نتيجه فرايند كنترل اجتماعي غير رسمي و عمومي مخدوش مي گردد و ملاك درستي براي ارزيابي و سنجش ميزان توفيق حكام و جلب رضايت مردم توسط آنها باقي نمي ماند و بالاخره نظام اجتماعي به نابساماني مي گرايد.
    3 ـ جهاد
    « جهاد » يكي از دستورات مهم دين اسلام است كه براي دفاع نظامي از مصالح جامعه و سركوب دشمنان دين تشريع شده است . در كليه جوامع انساني دفاع از كيان جامعه به عنوان يك موضوع بسيار مهم مورد توجه قرار گرفته و براي آن سرمايه گذاري و برنامه ريزي شود. از اين رو در جوامع امروزي دنيا هيچ كشوري نيست كه خود را از ارتشي كه دفاع از حريم كشور را عهده دار گردد و امنيت جامعه را تضمين نمايد بي نياز بداند. شريعت اسلام اين نياز اجتماعي را در قالب يك دستور ديني ارائه كرده و احكام آن را بيان نموده است .
    امام علي عليه السلام درباره آثار جهاد در سرنوشت جامعه در خطبه 110 « جهاد در راه خدا » را موجب سربلندي اسلام و عزت جامعه اسلامي معرفي مي كنند :
    « الجهاد في سبيله فانه ذروه الاسلام »
    جهاد در راه خدا موجب اعتلاي اسلام است . آن حضرت جهاد را سبب پيروزي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله بر دشمنان دين مي خواند :
    « اشهد ان محمدا عبده و رسوله دعا الي طاعته و قاهر اعدائه جهادا علي دينه » .
    گواهي مي دهم كه محمدصلي الله عليه وآله بنده او و فرستاده اوست . مردم را به طاعت خدا خواند و دشمنان او را با جهاد در دين مقهور گرداند.
    همان طور كه جهاد و مبارزه از نظر اميرالمومنين عليه السلام اسباب پيروزي و عامل عزت و سربلندي است ترك جهاد و سستي در مبارزه به عنوان علت زبوني و شكست معرفي شده است ; زيرا هر جامعه داراي مزايا و ارزش هايي است كه در سايه امنيت محفوظ و محترم مي ماند. اگر جوامعي اين ارزش ها را نپذيرفته يا نسبت به مزايا و دارايي هاي آن چشم طمع دوخته باشند ممكن است حريم آن را براي جلب منافع نامشروع خود بشكنند; متعرض اين جوامع گردند و امنيت آنها را زايل سازند. در چنين وضعيتي بدون شك جايي براي رشد متعالي جامعه مزبور نخواهد ماند و خواري ذلت انحطاط و زبوني نصيب آن خواهد شد. بنابراين ترك جهاد و مبارزه براي دفاع از حريم جامعه و محافظت از امنيت و آرامش آن نتيجه اي جز فلاكت و زبوني جامعه ندارد . در خطبه 27 مي فرمايد :
    « هركه جهاد را واگذارد و آن را ناخوشايند دارد خدا جامه خواري بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش كشاند و در زبوني و فرومايگي بماند » .
    جهاد و دفاع نه تنها لازم بلكه از نظر امام علي عليه السلام امري خوشايند و پسنديده است ; زيرا وقتي مساله دفاع از حريم و كيان جامعه مطرح باشد براي انسان هاي غيرتمند و با ايمان چه ارزشي بالاتر از حفظ مرزها و دفع شر دشمنان مي ماند
    آن حضرت در تحريض مردم به جهاد مي گويند : « نمي بينيد بر مرزهاي شما دست افكنده اند و شهرهاتان گشوده و كشورتان ربوده است در شهرهاتان جنگ برقرار و دشمن با شما در پيكار خداتان بيامرزد!گروه گروه روبه جنگ دشمنتان رويد و در خانه ها و شهرهاتان درنگ مكنيد كه به ستم و خواري دچار شويد . (9 )
    در خطبه ديگري صريحا ترك جهاد را عامل ذلت قوم خود مي شمارند و يك قاعده كلي ارائه مي دهند
    (فوالله ما غزي قوم قط في عقر دارهم الاذلوا » (10 )
    به خدا سوگند با مردمي در آستانه خانه شان نجنگيدند جز آنكه جامه خواري بر آنان پوشاندند. در ادامه عواقب طبيعي سستي آنها را به رخشان مي كشد :
    « فتواكلتم و تخاذلتم حتي ثنت عليكم الغارات و ملكت عليكم الاوطان » .
    هيچ يك از شما خود را براي جهاد آماده نساخت و از خوارمايگي هركس كار را به گردن ديگري انداخت تا آنكه از هر سو به شما تاختند و شهرها را يكي پس از ديگري از دستتان برون كردند.
    پي نوشت ها
    1 ـ مرتضي مطهري فلسفه تاريخ ص 28
    2 ـ نهج البلاغه ترجمه سيدجعفر شهيدي چاپ هشتم شركت انتشارات علمي و فرهنگي تهران 1374 خطبه 192 ص 220
    3 و 4 ـ خطبه 39 ; خطبه 198
    5 و6 ـ خطبه 156 ; خطبه 116
    7 و 8 ـ نامه 53 ; نامه 53
    9 و 10 ـ نامه 62 ; خطبه 37
    توقع امام (ع ) از يك جامعه ديني آن است كه از نظر اجتماعي داراي پيوندهاي مستحكم باشد و با هدفمندي و راه شناسي در موضع گيري هاي اجتماعي از ترديد ضعف و دودلي مبرا باشد