روزنامه جمهوري اسلامي 27/08/1386 صفحه مقالات

  • حكمت ها در بيان مولا
  • تقوا كليد هدايت بشر
  • *****
    حكمت ها در بيان مولا




  • حكمت 2
    شناخت ضد ارزش ها (اخلاقي )
    و قال (عليه السلام ). ازري بنفسه من استشعر الطمع و رضي بالذل من كشف عن ضره و هانت عليه نفسه من امر عليها لسانه .
    علي (ع ) كه درود خدا بر او فرمود : آن كه جان را با طمع ورزي بپوشاند خود را پست كرده و آن كه راز سختي هاي خود را آشكار سازد خود را خوار كرده و آن كه زبان را بر خود حاكم كند خود را بي ارزش كرده است .

  • *****
    تقوا كليد هدايت بشر




  • نيم نگاهي به ابعاد تقوا در نهج البلاغه .
    اشاره : موضوع بحث ما « ابعاد تقوا در نهج البلاغه » است . مساله تقوا يكي از واژه هايي است كه تقريبا بيش از كلمه هاي ديگر در نهج البلاغه بكار رفته است . اگر نهج البلاغه را به ده قسمت تقسيم كنيم حد اقل يك قسمت آن در باره تقوا مفهوم تقوا اوصاف تقوا و صفات متقين بحث شده است . ولي در اين نوشتار تنها به بخش كوتاهي از آن مي توانيم بپردازيم اميد است بقيه اين مبحث در رساله اي مستقل تقديم علاقه مندان شود .
    آنچه از شنيدن كلمه تقوا در برخورد اول به نظر مي آيد و يا لااقل بعضي به نظرشان مي آيد انزوا و گوشه گيري و ترك دنيا و بريدن از فعاليت هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي است . البته در تداعي اين مفهوم فرهنگ استعماري و طاغوتي نقش بسزا داشته و احيانا اسلام ناشناسان نادان نيز به اين انحراف فكري دامن زده اند و براي اين كه روح حركت و عصيان عليه طاغوتها در جوامع اسلامي را بكشند مفاهيم و عبارات سازنده و حركت آفرين را تحريف كرده . و به گونه اي ناصحيح معرفي مي كردند. در حالي كه وقتي به متون اصيل اسلام و من جمله نهج البلاغه باز مي گرديم مي بينيم كه چه سرشار از مفاهيم زنده و سازنده است و در همه ابعاد زندگي مردم نقش آفرين است و مي تواند آنها را بسازد. موضوع تقوا نيز از اين قبيل است اينك در چند قسمت به بررسي ابعاد تقوا مي پردازيم تا گسترش اين مفهوم واثر عملي آن را در جامعه سياست و اجتماع ببينيم . مقدمه قسمتي از خطبه بيست و چهار را مي آوريم و بايد توجه كنيم كه در اين خطبه امير المومنين علي (ع ) در موقعيت خاصي از تقوا سخن به ميان آورده است كه خود نكته مهمي است . درست برخلاف تصور آنهايي كه مفاهيم اسلامي را جدا از يكديگر مطالعه مي كنند و مخصوصا مساله تقوا را مثلا از سياست و جنگ جدا مي دانند در اينجا ببينيم امير المومنين چه كساني را در چه موقعيتي وصيت به تقوا مي كند آيا احيانا آن دسته از اصحاب و افرادي را كه در گوشه مسجد و جدا از امر سياست و ساير شئون جامعه بودند سفارش به تقوا مي كند يا خير اين امر نشان دهنده وجود يك رابطه ارگانيك بين همه مفاهيم اسلامي است و تقوي جنگ اقتصاد و اخلاق و مانند آنها حلقه هاي زنجيري هستند كه در مجموع يك جام ايده آل انساني را مي سازند. در اين خطبه مي خوانيم : ولعمري ما علي من قتال من خالف الحق و خابط الغي من اذهان و لا ابهان فاتقوا الله عباد الله و فروا الي الله من الله . امام (ع ) در جبهه جنگ داخلي عليه منافقين و نيز در مبارزه و نبرد با دشمنان خارجي مي فرمايد : به جان خودم سوگند در نبرد با مخالفين حق و كساني كه راه باطل و انحراف را مي روند و نصيحت و ارشاد در آنان موثر نمي افتد و آهن سرد وجودشان را نرم نمي كند و با آنهايي كه عليه حكومت اسلامي تصميم به مبارزه گرفته اند و مبارزه مسلحانه و قهرآميز را برنامه خويش قرار داده اند هيچ گونه مسامحه و سستي نشان نمي دهم .ملاحظه كنيد كه امام در چنين موقعيت حساسي خطاب به مسلمانان مي فرمايد رسالتي كه به دوش شما رزمندگان گذارده شده تقوا و پرهيزگاري است كه مفهوم تقوا را خود امام عليه السلام در سخنانش بيان مي فرمايد.
    منظور از اين مقدمه آن است كه تا آنجا كه ميسر است مفهوم تقوا را روشن كنيم و خاطر نشان سازيم كه امام تقوا را در ميدان جنگ و در هنگام رويارويي با دشمن داخلي و خارجي مطرح مي كند از اين ميان رابطه تقوا با زنده ترين و حساس ترين مسائل سياسي و اجتماعي در اين موقعيت خاص بخوبي معلوم مي شود. بخش ديگر از سخن ما بررسي تقوا از نظر فعل خارجي و خصلت و خوي انساني است . در اينجا سوال اين است كه آيا تقوا تنها ترك گناه است يعني فقط به عنوان يك عمل خارجي مورد مطالعه قرار مي گيرد يا يك مشخصه روحي است و اعمال خير نشات گرفته از آن حالت متعالي روحي است امام (ع ) مي فرمايد تقوا يك خصلت روحي و يك تربيت معنوي است كه در پرتو آن جان انسان ساخته و پرداخته مي شود و او نه تنها در برابر گناه و معصيت حالت ترك و نفي به خود مي گيرد بلكه آزرده خاطر هم مي شود و از اطاعت و پاكي و عمل خير احساس رضايت و آرامش خاطر مي كند. شخص متقي كسي است كه در اثر يك سلسله برنامه ها روح خود را آن چنان بسازد كه در برابر گناه مصونيت بيابد و روحا از مخالفت با احكام الهي متنفر و منزجر باشد و نداي پرهيز و اجتناب از گناه از درون او فرياد كند و به تعبير ديگر تقوا روح او را چنان عالي و لطيف بگرداند كه از تصور گناه نيز رنج برد و گريزان باشد . لذا امام عليه السلام در خطبه 156 تقوا را به خانه اي تشبيه كرده است كه انسان را از هر خطري حفظ مي كند يعني همان گونه كه وقتي انسان در خانه اي وارد بشود از دشمن در امان است و با خيال راحت در آن محل امن زندگي مي كند تقوا نيز حصار محكم و نگهدارنده اي است كه اگر در وجود كسي پيدا بشود ديگر از خطر انحراف و مفاسد اخلاقي در امان است .اعلموا عباد الله ان التقوا دار حصن عزيز و الفجور دار حصن ذليل .
    اي بندگان خدا بدانيد كه تقوا خانه محكم و امني است كه از نظر حفاظت كاملا حساب شده است كسي كه در اين خانه زندگي كند از هيچ دشمني نگراني ندارد. خانه تقوا انسان را از شر نفس اماره و كليه اغواگران انسي و جني حفظ مي كند در مقابل تقوا فجور است يعني كسي كه آن حالت دفاعي روحي را در خود ايجاد نكرده و در خانه دل را به روي اغيار باز گذارده باشد و هر كس و ناكسي را به درون آن راه بدهد بديهي است كه چه بر سر او مي آيد و چه نشاني از انسانيت و پاكي در او باقي خواهد ماند باز در خطبه 221 از تقوا به عنوان كليد رمز نام برده شده است يعني شما اگر بخواهيد وارد خانه اي بشويد كه در آهني محكمي داشته باشد هر چه تلاش كنيد آن در به رويتان باز نمي شود. اما با يك كليد كوچك به راحتي قفل هاي قوي و رمزدار باز مي گردد. تقوا چنين است . انساني كه در جستجوي سعادت و كمال است و راه مستقيم هدايت را مي جويد بايد از راه تقوا وارد شود : فان تقوا الله مفتاح سداد و ذخيره معاد و عتق من كل ملكه و نجاه من كل هلكه عنايت روي شمول و گسترش مفهوم تقوا است . يعني كسي كه اين جنبه دفاعي را در روح و جان خود بوجود آورد نسبت به همه انحراف ها و لغزش ها مصونيت پيدا مي كند چون حالت دفاعي كلي الهي بر جان او حكمفرما شده همه منفذها و كانال هاي ارتباطي به دست محافظين نيرومند معنوي قرار خواهد گرفت .
    تقوا كليد هدايت ذخيره معاد و وسيله آزادي انسان از هر بندگي است كسي كه داراي تقوا است در برابر شهوات به زانو در نمي آيد در برابر مقام و ديگر تمايلات نفساني تسليم نمي شود از هر هلاكتي در امان است اين بخش دوم از ابعاد تقوا.
    نكته ديگري كه در اينجا بايد اضافه شود اين است كه مساله تقوا با تفكر و جهان بيني صحيح معني تمام و كامل خود را پيدا مي كند. اين طور نيست كه انسان بتواند در پرتو تنها يك سلسله اعمال بريده از تفكر و جهان بيني صحيح داراي آن پوشش دفاعي معنوي (تقوا) باشد بلكه افراد متقي در مرحله نخست تفكر صحيح و جهان بيني عميقي دارند كه پوشش دفاعي معين را در آنان بوجود مي آورد.
    در خطبه « همام » مي خوانيم : عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم .
    اين خطبه كه در باره صفات متقين است نشان مي دهد كه يكي از ريشه هاي تقوا اين اصل است كه : « آفريدگار در ديده آنان عظيم .
    است » . چه كسي مي تواند در برابر امواج خروشان شهوت و غضب و حب جاه مانند كوه بايستد روشن است كسي كه به عظمتي متصل و مربوط باشد كه دل را مطمئن گرداند در غير اين صورت نمي تواند مقاومت كند. چه كسي مي تواند در برابر هزاران تمنا و هوس دلفريب دينش را نبازد آن كسي كه به عظمت الهي متصل باشد. مصداق اتم آن در زمان ما امام بزرگوارمان مي باشد. ايشان وقتي رئيس جمهوري معزول و فراري را نصيحت مي كرد گفت : آقاي فلاني رياست جمهوري چيست مثل پدري كه بچه اش را نصيحت مي كند و او را از خاك بازي باز مي دارد. چه كسي مي تواند اين گونه قاطع حرف بزند كسي كه بستگي به عظمت خدا داشته و عظمت الهي وجودش را پركرده باشد در غير اين صورت انسان سقوط خواهد كرد. فرد با تقوا اين عظمت را مي بيند و متصل بدان مي گردد و چون نور اين عظمت را كه والاتر و روحبخش تر از هر نوري است مي بيند نورهاي ضعيف در مقابل او ارزش و بهاي خود را از دست مي دهند همان طور كه يك شمع در برابر خورشيد چيزي به حساب نمي آيد باز در خطبه 182 مي فرمايد : فاتقوا الله الذي انتم بعينه و نواصيكم بيده و تقلبكم في قبضته .
    ببينيد امير المومنين علي عليه السلام انسان را به كجا مي برد و چگونه او را تربيت مي كند و چه ديدگاههاي عظيم و وسيعي را به او نشان مي دهد : تقوا پيشه كنيد و از خدا پروا كنيد آن خدايي كه شما زير نظر او و در پرتو عنايت او زنده هستيد و موي پيشاني و مركز حركت شما به دست اوست .
    بنا بر سخن ديگر آن حضرت در دعاي كميل : و لا يمكن الفرار من حكومتك .
    كجا مي رويد كه زير پوشش عنايت ازلي نباشيد آيا ممكن است انسان از حكومت و حاكميت خدا فرار كند گردش حركت شما در قبضه قدرت و اراده اوست .
    شما فكر مي كنيد آنها كه از ايران گريختند از زير قدرت و حكومت خدا فرار كردند آيا مي توانند از خشم و قهر الهي در امان باشند و سرانجام كيفر كار خود را نبينند امام با اين ديدگاه وسيع انسان را متصل به ابديت و قدرت بي نهايت خدا ميكند و مي فرمايد : اي انسان تو وابسته به خدا هستي . به كوچكي و ضعف خود نگاه مكن و از كوه مشكلات و انبوه دشمنان و فراواني امكانات مخالفين نهراس چرا چون هر كس تقوا پيشه كند بمانند آن نهر كوچكي است كه به دريا متصل شده و دريا مي شود. اي مردم با تقوي هنگامي كه همه دريچه هاي مادي به سوي شما بسته شده و همه دشمنان با هم عليه شما متحد شده اند خداوند راه نجات و خروج برايتان قرار مي دهد و در هنگامه تاريكي ها براي شما نور مي آفريند.
    شما نگاه كنيد در اين مدت كم كه از انقلاب اسلامي ايران مي گذرد و با اين همه توطئه ها و مشكلاتي كه هر يك از آنها براي نابودي هر انقلابي كافي است هر كدام از مسئولين مملكتي كه هيچگونه تجربه قبلي در اين گونه امور نداشته اند چگونه موفق شده اند جامعه را اداره كنند. مملكتي كه هزارها مستشار خارجي داشت وهمه كارها زير نظر و فرمان آنان انجام مي گرفت اين ملت پس از انقلاب همه را بيرون ريخت و اين جوانان و افراديكه از متن جامعه اسلامي برخاسته اند تمام كارها را بدست گرفتند و در سخت ترين شرايط توانستند چرخ مملكت را گردش در آورند. در حالي كه يك جنگ چند روزه امور هر كشوري را به اختلال مي كشاند و اوضاع آن را نابسامان مي كند. با اين جنگي كه نزديك دو سال است ادامه دارد همه شما شاهديد كه ارزاق و وسايل زندگي شايد بيش از گذشته در خانه ها پيدا شود.
    علت چيست امير المومنين (ع ) مي فرمايد : و اعلموا انه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن و نورا من الظلم اين نور از كجاست اين ارشادات و اشراقات الهي است كه بر اين مردم مي تابد و آنها از ميان اين كوره راهها و معضلات راه مستقيم را پيدا ميكنند.
    بعد اجتماعي و سياسي تقوا
    بخش دوم بعد اجتماعي و سياسي تقوا و در واقع پذيرفتن مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي است كه از تقوا بر مي خيزد و فرد متقي در حالي كه در اوج تقوا و در اوج خودسازي است بايد در اوج فعاليتهاي سياسي و اجتماعي باشد. آنها كه به بهانه تقوا و زهد از جامعه كنار مي كشند و در فعاليتهاي عمومي شركت نمي كنند بايد جواب امام امير المومنين (ع ) را بدهند.
    باز در خطبه همام كه از تقوا و متقين سخن مي گويد و نشانه هاي آنها را بر مي شمارد مي فرمايد : فمن علامه احدهم انك تري له قوه في دين و حزما في لين و ايمانا في يقين و حرصا في علم و علما في حلم و صبرا في شده .
    فرد با تقوا كسي است كه علاوه بر جنبه هاي عبادي و شب زنده داريها و خودسازيها نيرومندي در دين و صبر در شدائد دارد. آيا كسي كه كنج عزلت گزيده و در گوشه اي به عبادت نشسته و دور از سياست به مطالعه پرداخته شدتي براي او هست و صبري لازم دارد هرگز ابرقدرتها و توطئه گران با كساني كه تنها مطالعه مي كنند كاري ندارند. شما ده سال در گوشه كتابخانه اي در يك زمينه علمي تحقيق كنيد هيچكس با شما كاري ندارد اما اگر بخواهيد كه نتيجه اين تحقيق در جامعه پياده شود آن وقت مشكلات خود را نشان مي دهند و بايد با سرپنجه صبر و تدبير آنرا به پيش بريد.
    فرد با تقوا از زيربار مسئوليت ها و كارهاي حساس شانه خالي نمي كند او مشتاقانه مي پذيرد و سختيها و مشكلاتش را هموار ميكند. شما ببينيد اسوه و نمونه كامل عصر خودمان امام امت را كه در سن هشتاد و چند سالگي كه بايد فقط استراحت مي كرد چگونه مملكت بلكه دنيا را زير نظر داشت و برنامه مي داد و دنبال مي كرد و با همه سختيها و فشارها ذره اي ياس و ضعف به خود راه نمي داد. اين نمونه فرد با تقوا است پس هر كس تقوايش بيشتر است بايد در برابر مشكلات اجتماعي صبورتر باشد : « في الزلازل وقور » : در سختي ها و مشكلات جانكاه چون كوه استوار است . و با استقامتي كه از پايگاه تقوا الهام مي گيرد بر مشكلات پيروز مي گردد.
    مگر امام و ملت نمي دانستند كه اين انقلاب بنيادين به سادگي به هدف نمي رسد آري با توجه به عظمت هدف كوه توطئه ها و دشمني ها را هم مي ديدند.
    امام بزرگوار در همان سال 42 كه در مسجد اعظم قم سخنراني فرمود درست به خاطر دارم و طنين صداي او در گوشم هست كه مي فرمود : اگر اين انقلاب صد هزار كشته هم بدهد جا دارد تا از اسلام دفاع شود.
    قسمت ديگر بحثم در رابطه با عبادت و تقوا است . فرد با تقوا علاوه بر مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي و ابعاد مختلفي كه بدان اشاره شد بعد مهم ديگري را نيز دارد و آن حالت نيايش و عرفاني است كه او را به ملكوت اعلي مي برد و احساس محبت الهي را به او مي دهد. بعد خاص انسان بعد عبادي او است . فرد با تقوي علاوه بر خودسازي و ترك گناه يك جنبه ديگري بايد داشته باشد كه راز و نياز با خداست . جمله اي از استاد شهيد « آيت الله مطهري » نقل مي كنم كه با بيان اين مطلب بحثم را تمام مي كنم . ايشان در جلسه تفسير قرآن مي فرمود كه مسلمان واقعي بدون عبادت و نيايش مخصوصا شب زنده داري و نماز شب تحقق نمي يابد. اگر مسلمان چند دقيقه پيش از اذان صبح از خواب برنخيزد و با خدا راز و نياز نكند و نماز شب نخواند و از خوف و خشيت الهي اشك بر گونه هايش جاري نشود او نمي تواند يك مسلمان كامل باشد. اين حالت عبادي و عرفاني به اندازه اي ضرورت دارد كه جا داشت از واجبات باشد اما خداوند براي اين كه تكليفي شاق بر امت اضافه نشود و آنهابه زحمت نيفتند واجب نكرد. فرد با تقوا در كنار كليه مسئوليت ها اعم از اجتماعي سياسي و فرهنگي بايد بيداري شب و راز و نياز با خدا را فراموش نكند.
    امام (ع ) در همان خطبه همام مي فرمايد : اما الليل فصافون اقدامهم تالين لاجزا القرآن ...
    پروا پيشگان هنگامي كه شب فرا مي رسد آماده عبادت و ورود به درياي نور و جهان وجد و سرور معنوي مي گردند. مگر مي شود فرد با تقوا در خواب فرو رود و از حضور در محضر محبوب بهانه آورد مگر مي شود عاشق شيداي دلخسته خوابش ببرد و از وصل معشوق غفلت كند آري متقين را در برابر خدا به نماز مي ايستند قرآن را باز مي كنند آيات نوراني قرآن را با عشق و شور مي خوانند گويا همه وجودشان آيات خدا را زمزمه ميكند و از هر سلولي نداي انا العبد به گوش اهل دل مي رسد.
    فاذا مروا بآيه فيها تشويق ركنوا اليها طمعا.
    وقتي آيات تشويق را مي خوانند يا مي شنوند گويا دارند حقايق و وعده هاي الهي را مي بينند و آن گاه كه به آيه عذاب مي رسند گوش هاي دلشان باز مي شود : اصغوا اليها مسامع قلوبهم نمي گويند آن حضرت فقط خوب گفته است نه اين حقايق و علوم را با جانشان لمس مي كنند گويا دارند اين عذابها را مي بينند و احساس مي كنند. اين قدر برايشان يقيني شده است : فهم حانون علي اوساطهم مفترشون لجباههم و اكفهم و ركبهم و اطراف اقدامهم يطلبون الي الله تعالي في فكاك رقابهم
    ببينيد چگونه دارند راز و نياز مي كنند : اين افراد با تقوا قامتشان را خم مي كنند چهره هاي خود را بر خاك مي سايند و دستها و زانوهاي خود را در برابر خدا بر خاك مي گذارند. از خدا چه مي خواهند. از خدا مي خواهند كه جانهايشان را آزاد كند.
    اين را علي مي گويد همان علي كه در نخلستانهاي كوفه هنوز صداي گريه و مناجاتش به گوش هوش مي رسد. هنوز شهر كوفه آن صداي ملكوتي را چون زنگ در گوش دارد.
    و اين چنين بود كه رزمندگان ما و شاگردان مكتب علي عليه السلام دعاي كميل علي (ع ) را مي خوانند و زمزمه ميكنند و صداي موحش خمپاره ها آنها را از اين وجد و حال باز نمي دارد.
    سيد جمال الدين دين پرور
    امام علي (ع ) مي فرمايد : تقوا يك خصلت روحي و يك تربيت معنوي است كه در پرتو آن جان انسان ساخته و پرداخته مي شود
    فرد با تقوا از زيربار مسئوليت ها و كارهاي حساس شانه خالي نمي كند او مشتاقانه مي پذيرد و سختيها و مشكلاتش را هموار ميكند
    تقوا كليد هدايت ذخيره معاد و وسيله آزادي انسان از هر بندگي است كسي كه داراي تقوا است در برابر شهوات به زانو در نمي آيد در برابر مقام و ديگر تمايلات نفساني تسليم نمي شود از هر هلاكتي در امان است