روزنامه جمهوري اسلامي 22/08/1386 صفحه عقيدتي

  • دين و غرايز طبيعي بشر
  • نارسايي مفاهيم ديني در مسيحيت
  • وحدت در جهان اسلام
  • *****
    دين و غرايز طبيعي بشر




  • بشر محكوم است از غرائز خود پيروي كند. در وجود بشر غرائزي نهاده شده تا با پيروي از دستورات خالق خويش او را به سوي هدفي كه در متن خلقت منظور است رهنمون سازد. وجود اين غرائز عبث نيست و نمي توان آنها را ناديده گرفت و يا مهمل گذاشت و نبايد به معارضه و مبارزه كلي آنها پرداخت ; بلكه غرائز را بايد اصلاح و تعديل و رهبري كرد. مثلا در انسان تمايل به فرزند هست . اين تمايل از شاهكارهاي خلقت الهي است كه اگر نبود خلقت ادامه نمي يافت ; ليك خداوند اين تمايل را به صورت يك امر لذيذ و شيرين در كام هر حيواني ريخته است تا هر نسلي در خدمت نسل آينده خويش باشد و از اين خدمت نيز لذت ببرد. اين علاقه را تنها در نسل قبلي قرار نداده است . درانسان نسل بعد را نيز به نسل قبلي علاقه مند گردانيده است ; اما نه به آن شدت كه گذشته را به آينده علاقه مند كرده است . اين علاقه ها رمز پيوندهاست .
    از ديگر غرائز بشري حس حقيقت جويي و دانش طلبي و كاوش است . ممكن است مردم را درزماني موقت از تحقيق و دانش وكاوش منصرف كرد اما براي هميشه نمي توان بر ضد روح حقيقت جويي و دانش طلبي بشر قيام كرد.
    نيز از جمله غرائز آدمي مال دوستي است ; البته اين غريزه يك غريزه مستقيم در انسان نيست ; يعني اين چنين نيست كه انسان مال را به خاطر مال دوست بدارد ومورد علاقه او باشد; اما چون به حسب طبع و غريزه نيازهاي مادي زندگي خود را مي خواهد رفع كند و سبب آن پول و ثروت است از اين نظر آدمي پول را به عنوان كليد همه قفل ها از نظر ماديات زندگي دوست مي دارد.
    با يك امر طبيعي و غريزي نمي توان مبارزه كرد. اگر با نام خدا و تحت نام دين با اين غرائز مبارزه شود تجرد و رهبانيت مقدس شمرده شود و ازدواج پليدي ; اگر تحت آن نام و عنوان جهل موجب نجات معرفي گردد و علم سبب گمراهي ثروت و قدرت و تمكن مايه بدبختي شناخته شود وفقر و ضعف و دست نارسي مايه سعادت و خوشبختي چه پيامدهايي خواهد داشت
    انساني كه از طرفي تحت تاثير جاذبه ديني و تلقينات ديني است و از طرف ديگر تحت تاثير جاذبه شديد اين امور بالاخره يا اين طرف را مي گيرد يا آن طرف را و يا مانند بسياري از مردم در كشاكش اين دو جاذبه گرفتار مي شود و روحيه مذبذب پيدا مي كند ـ « لا الي هولا و لا الي هولا » ـ در واقع يك بيمار رواني با همه عوارض و آثارش مي شود.
    كار دين محو غرائز نيست ; تعديل و اصلاح و رهبري و حكومت و تسلط بر آنها است ; چون غرائز را نمي توان و نبايد از بين برد. بنابراين دراجتماعاتي كه با نام خدا ودين ومذهب براي نابودي غرائز قيام مي كنند و خداپرستي را با زندگي متضاد معرفي مي كنند خود اين معاني و مفاهيم عالي شكست خورده و مكتب هاي ضد خدايي و ضد ديني رواج مي گيرد.
    (علل گرايش به ماديگري متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري ص 215 )

  • *****
    نارسايي مفاهيم ديني در مسيحيت


  • در كتاب اثبات وجود خدا يكي از علت هاي ايمان نياوردن برخي از دانشمندان به خدا نارسايي مفاهيم ديني در مسيحيت شمرده شده است ; يعني تصوير ناقصي كه از خدا به انسان مي دهند. نويسنده مي گويد :
    در خانواده هاي مسيحي اغلب اطفال در اوايل عمر به وجود خدايي شبيه انسان ايمان مي آورند; مثل اين كه بشر به شكل خدا آفريده شده است . اين افراد هنگامي كه وارد محيط علمي مي شوند و به فرا گرفتن و تمرين مسائل علمي اشتغال مي ورزند اين مفهوم انساني شكل و ضعيف خدا نمي تواند با دلايل منطقي و مفاهيم علمي جور در بيايد و بالنتيجه بعد از مدتي كه اميد هرگونه سازش از بين مي رود مفهوم خدا نيز به كلي متروك و از صحنه فكر خارج مي شود (علت مهم اين كار آن است كه دلايل منطقي و تعريفات علمي وجدانيات يا معتقدات پيشين اين افراد را عوض نمي كند) و احساس اين كه در ايمان به خدا قبلا اشتباه شده و همچنين عوامل ديگر رواني باعث مي شوند كه شخص از نارسايي اين مفهوم بيم ناك شود و از خداشناسي اعراض و انصراف حاصل كند . (1 )
    شهيد مطهري در تاييد اين سخن مي گويد :
    اين سخن سخن بسيار درستي است . مسلما علت انكار و اعراض بسياري از افراد تحصيل كرده اين است كه مفاهيم مذهبي و ديني به طرز صحيحي به آنها تعليم نشده است ; در واقع آن چيزي كه آنها انكار مي كنند مفهوم واقعي خدا و دين نيست ; چيز ديگري است ... بسياري از افراد تحت تاثير تلقينات پدران و مادران جاهل يا مبلغان بي سواد افكار غلطي در زمينه مسائل مذهبي در ذهنشان رسوخ كرده است و همان افكار غلط اثر سو بخشيده و آنها را درباره حققيت دين و مذهب دچار ترديد و احيانا انكار كرده است . از اين رو كوشش فراواني لازم است صورت بگيرد كه اصول و مباني مذهبي به صورت صحيح و واقعي خود به افراد تعليم و القا شود . (2 )
    بايد اذعان كرد كه شهيد مطهري خود يكي از كساني بود كه اين رسالت را تا پايان عمر به خوبي انجام داد و در راه تعليم صحيح و معقول مفاهيم ديني و مذهبي كوشيد . (3 )

    پاورقي :
    .1 جان كلوور مونسما اثبات وجود خدا ص .60
    .2 انسان و سرنوشت ص .108
    .3 عوامل و ريشه هاي دين گريزي از منظر قرآن و حديث ص 178 و 179

  • *****
    وحدت در جهان اسلام




  • وحيد حاج سعيدي
    قسمت دوم
    حضرت امام خميني نه تنها در بيداري اسلامي بلكه در بيداري بين المللي و جهاني جايگاه بزرگي دارند و انقلاب اسلامي يك نقطه عطف در تاريج جهاني است . در اين فرصت به بخشي از اين دستاوردهاي بزرگ اشاره مي كنم و ده نكته مهم را كه به عقيده بنده موضوع كتاب ها و پايان نامه هاي دكترا مي تواند باشد فقط به صورت فهرست اسم مي برم .
    يكي جايگاه حضرت امام خميني از جنبه ديني و اسلامي در بيداري مسلمانان و در حقيقت بيداري جهانيان است كه به عقيده بنده از قرن پانزدهم در دنياي غرب و شايد كمي پس از صدر اسلام ما شخصيتي را نمي بينيم كه اين همه در سطح جهاني نهضت او و افكار و عملكرد و راهبردهاي او تاثير داشته باشد. اين نكته بسيار مهمي است كه بايد عميقا مطالعه كرد.
    جنبه دوم جنبه « قدرت » است . حضرت امام خميني از قدرت رعب نداشت و در عين حال معناي « قدرت » را در سطح جهاني تغيير داد. معناي قدرت قبلا بر منابع ملموس مادي تكيه مي كرد و لي پس از انقلاب اسلامي ايران و گفتمان حضرت امام اين معنا و تعريف قدرت در سطح جهاني از جنبه هاي منابع ملموس به غير ملموس يعني به عقايد و پرورش افكار و اطلاعات و اطلاع رساني تغيير پيدا كرده است .
    سوم جنبه مشروعيت و مقبوليت خود ايشان در سطح جهاني بود . به عقيده بنده در 6 و 7 قرن گذشته شما پيدا نمي كنيد يك شخصيت ديني و علمي را كه انقلابي كرده و ملتي را رهبري كرده باشد و مشروعيت و مقبوليت او صددرصد حتي از طرف مخالفين اش تصديق شده باشد. مشروعيت سياسي و ديني امام در سطح تاريخ بين المللي در قرون اخير بي نظير بود.
    جنبه چهارم نوع رابطه امام خميني با امت اسلامي به ويژه و به طور كلي با مستضعفين جهان مي باشد. يكي از خصايص بزرگ كساني كه رهبري انقلاب ها را به دست گرفتند اين است كه توانايي بيشتر دارند براي آنكه با توده هاي وسيع مردم ارتباط پيدا كنند ولي وقتي رهبران انقلاب هاي دو قرن گذشته را مطالعه مي كنيم هيچ كس به توانايي امام خميني نميرسد كه چگونه با مستضعفين و بلكه با همه طبقات به ويژه در كشورهاي اسلامي چنين ارتباط مردمي و خودماني و عاشقانه برقرار بكند. ايشان بيش از هر قائد ديگري موفق شدند كه پيام هاي قرآني را به زبان بسيار ساده به توده ها برسانند و اين از اسرار بزرگ پيروزي انقلاب اسلامي بود.
    پنجم زندگي معنوي و بي تجمل ايشان بود كه صلاحيت رهبري مستضعفان را به او مي داد. زندگي ايشان بي تجمل بود چه موقعي كه طلبه بودند و چه موقعي كه فقيه و وقتي كه انقلاب را هدايت مي كردند و نيز وقتي ما را ترك فرمودند. در بين رهبران انقلابها ما چنين تواضع و فروتني و چنين ايستادگي و بي تجملي را ملاحظه نمي كنيم .
    ششم تقوا و اخلاق اسلامي است كه باعث مي شد ايشان نه تنها تاثيرات فراوان و شاياني در قلمرو سياسي اجتماعي و فرهنگي بلكه در باب تقوي و اخلاق اسلامي بگذارند. در واقع ايشان خدمات بسيار بزرگي به عنوان يك رهبر كردند و جايگاه معنوي ايشان هم در بيداري مسلمانان نقش بسيار مهم داشت .
    هفتم گفت وگو و خطاب ايشان با ساير تمدن ها و امت ها بود صحبت ايشان با وزير خارجه اتحاد جماهير شوروي سابق پيام هاي ايشان به واتيكان و... در واقع ايشان ترجيح دادند كه اين انقلاب نه تنها كلامي باشد بلكه ارتباط اين انقلاب در يك محيط گفت و گوي ساده و انساني صورت بگيرد.
    هشتم ايشان پافشاري زيادي بر جهان شمولي اسلامي نهضت كردند. امام خميني فقط به جهان شمولي اسلامي تكيه كردند نه به « دولت ملي » و الگوهاي غربي كه امروز آشنائي با آن داريم . در ميان خيلي از متفكرين اسلامي اين اصرار و اين نوع نظريه پردازي را نمي بينيم .
    جنبه نهم در مورد امام خميني اين است كه ايشان تنها متفكري هستند كه شايد پنج يا شش قرن گذشته نه تنها نظريه پردازي كردند و تئوري انقلاب را تبيين فرمودند بلكه خودشان آن را به عمل آوردند. در تاريخ نداريم كساني كه هم بنويسند كه چرا بايد انقلاب بشود و بعد هم خودشان موفق بشوند اين طرح را اجرا بكنند.
    نكته دهم اينست كه ما نمي توانيم جايگاه حضرت امام خميني را به طور كامل در سطح جهاني و به ويژه در امت اسلامي درك كنيم مگر اينكه توجه كنيم ايشان موفق شدند « دستور روز » بين المللي را عوض كنند و موضوع بحث را در دنيا تغيير دهند. چون قدرت تعيين « دستور روز » يكي از پايه هاي بزرگ قدرت سياسي اجتماعي و اقتصادي است و ما مي بينيم كه 24 سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مسلمانان و مسائل مسلمانان و مسائل مربوط به تمام مستضعفين جهان عليرغم خواسته هاي ديگران در دستور روز قرار گرفته است يعني ايشان دستور روز بين المللي را عوض كردند و همين « دستور روز بين المللي را عوض كردن » باعث شد كه قدرتمندان دنيا و كساني كه نظام جهاني را در دست داشتند عليه انقلاب شوريدند.
    نخبگان جهان اسلام كم كم به اين نتيجه رسيدند كه گويا در چند قرن اخير ما به تدريج هم از عقلانيت اسلامي و هم از ارزش هاي اخلاقي اسلام وهم از قوانين الهي با فهم اجتهادي فاصله گرفتيم و دور شده ايم . اين احساس و خود آگاهي تركيبي از دو حالت « شرمندگي » و « عزم بازگشت » است . يكي « شرمندگي » در برابر عزتي كه خداوند به مومنين وعده داده و امروز مسلمين فاقد آنند در برابر سابقه فخر و عزت گذشته امت در صدر اسلام و دوم تركيب اين شرمندگي با « ميل بيداري » و « عزم بازگشت به اسلام « است كه در صد سال گذشته بتدريج در حلقه هاي خواص و سپس در دو دهه اخير به بركت انقلاب اسلامي به طرز بسيار انفجاري و عظيم در كل جهان اسلام تعميم يافت و از حلقه خواص به متن جهان اسلامي توسعه پيدا كرد. اين يك نوع « توبه اجتماعي » است . شما سي سال پيش مفاهيم مثل « عدم جدايي دين از سياست » « ضرورت جهاد اسلامي » « مفهوم « شهادت » يا « عمليات استشهادي » مفهوم « وحدت امت اسلام و شيعه و سني و همه فرقه هاي اسلامي » « تشكيل اتحاديه هاي اسلامي » در سراسر جهان در حوزه هاي فرهنگي اقتصادي سياسي و نظامي مفهوم « امكان نجات مستضعفين عالم » مفهوم « تشكيل حكومت اسلامي » يا بازگشت به « حضاره و تمدن اسلامي » سي سال پيش اين مفاهيم در سطح افكار عمومي جهان اسلام مطرح نبوده است بلكه حداكثر در سطح خواص و روشنفكران ديني و بخشي از حلقه هاي خاص وجود داشت كه آنهم توام با عدم تفاهم بر سر حتي همين مفاهيم بوده ولي امروزه اينها همه پرچم هائي شده اند كه در بيشتر كشورهاي اسلامي حتي كشورهايي كه مسلمين اقليت هستند برافراشته شده و اين مفاهيم كاملا برجسته شده اند دنيا در شرف تغيير است . اگر بخواهيم اين خودآگاهي جديد و اين بيداري اسلامي را در يك عبارت جمع بندي كنيم مي گويم معنا و پيامش اين است كه « به اسلام با همه جامعيت آن و با همه ابعادش بازگرديم » و وقتي از كلمه « بازگشت » استفاده مي كنم مراد سير معكوس تاريخي نيست . نبايد از بازگشت بازگشت به گذشته و سير قهقرايي تصور بشود بلكه مفهوم و منظور بازگشت به اسلام » و توبه اي تاريخي و يك جبران اجتماعي است يعني امت اسلام توجه كنند به فاصله عظيمي كه در عقيده اخلاق و عمل اجتماعي از مفاهيم و ارزش هاي اسلامي گرفتند و براي جبران كوتاهي هاي چند قرن اخير تلاش كنند. هدف از اين بازگشت ساختن يك تمدن جديد اسلامي است براساس فرهنگ اسلامي و با استفاده از همه تجربه هاي مباح بشري تا آنجا كه در خدمت اهداف و احكام اسلامي قرار گيرد و اين البته بدون اجتهاد و بدون يك هاضمه قوي اسلامي براي درك تجزيه و تحليل و رد و قبول مفاهيمي كه در دنيا جاري است و تمدني كه در دنيا حاكم و مسلط است امكان ندارد.
    نهضت بيداري اسلامي هدفش تشكيل يك تمدن محمدي جهاني است كه در آن عقلانيت با معنويت قدرت بااخلاق دانش با ارزش علم با عمل جمع شود يعني خلاقيت در عين اصول گرايي باشد و اصول گرايي هم با تحجر اشتباه نشود و نوانديشي هم با بدعت گذاري اشتباه نشود. يكي از مهم ترين نقاط آسيب پذير اين است كه جامعيت اسلام مورد تجزيه قرار بگيرد و برخورد گزينشي بااسلام صورت گيرد. اين همان خطري است كه قرآن كريم هم پيش بيني فرموده و اخطار كرده است كه نكند چنين برخوردي با متن دين صورت بگيرد تعبير قرآن كريم « ايمان به بعض و كفر به بعض » است يعني اسلام را به عنوان يك موجود زنده تفسير كنيد و همه ابعادش را در كنار يكديگر بفهميد نه آنكه اسلام را زنده زنده تجزيه و مثله كنيد و هر فرقه و گروهي و هر مليتي و حزبي بخشي از اسلام را به دليلي برجسته كند و ابعاد ديگر آن را نديده بگيرد يا تضعيف كند. قرآن كريم باتعبير ديگري و از زاويه ديگري هم به همين آفت اشاره كرده و تعبير « تحريف الكلم عن مواضعه » را آورده كه در مورد اديان ديگر هم صورت گرفته و بدين معني است . كه مفاهيم ديني جايگاه و موضع شان اگر ديده نشود و هندسه معارف دين در هم بشكند و همه ابعادش رعايت نشود ما صدمه خواهيم خورد.
    مراقب باشيم كه اين نهضت بيداري در جهان اسلام در آينده آماج اين آسيب بزرگ قرار نگيرد. برخورد گزينشي با مفاهيم اسلامي قابل مقايسه با تهيه تصوير كاريكاتوري از افراد است . در كاريكاتور چهره فرد معلوم ميشود كه چه كسي است يعني نميتوانيد بگوئيد كه مفاد اين كاريكاتور دروغ است بلكه هر كس متوجه مي شود كه اين تصوير آقاي الف است نه آقاي ب . پس دروغ نيست اما ابعاد واقعي آن هم رعايت نشده و بيني آن دو برابر بيني واقعي اوست چشمش يك سوم چشم واقعي است پس دروغ نگفته و اين چهره همان فرد است اما مضحك از آب درآمده چون اعتدال در ابعاد ندارد. برخوردي كه با اسلام در چند قرن گذشته صورت گرفته چنين بوده يعني تصويرهاي كاريكاتوري از اسلام در فرقه هاي مختلف ساخته شده مي بيند چيزهايي نقل مي كنند كه همه ادله قرآني و روايي دارد و كلماتي مي گويند كه برايش نمونه در قرآن و سنت هست ولي نتيجه آن يك اسلام غير علمي و نامفهوم و غير عملي است حتي گاهي مضحك بنظر ميرسد و حتما " توان رقابت با سيطره تمدنهاي مهاجم نخواهد داشت .ما بايد برگرديم به اسلام با همه جامعيت آن يعني جمع عقلانيت و اخلاق جمع حق و تكليف جمع دانش و ارزش و جمع همه ابعاد همانگونه كه در قرآن و سنت بوده است . اگر اين كار را كرديم و اگر اين تصوير كاريكاتوري به تصوير واقعي اسلام برگشت و معادله اي كه قرآن و سنت بين دنيا و آخرت بين عقل و نقل بين حق و تكليف فرد و جامعه مدارا و خشونت حقوق و اخلاق قدرت و مسئوليت برقرار كردند در امت اسلام هم بخصوص نزد نخبگان و بالاخص نزد حاكميت هاي اسلامي رعايت بشود بعد از اين عقب گردها و انحطاط ها دوباره فرقه هاي مختلف اسلامي به وحدت و تعادل باز خواهند گشت و ما ميتوانيم نقاط سوق الجيشي كه از دست داديم و مواضعي كه در جهان و در تاريخ بشر از دست داديم دوباره برگرديم و آنها را پس بگيريم . طبقه بدني اين مفاهيم اسلامي تنها در اين صورت است كه نزد ما اصلاح خواهد شد چون گاهي بعضي از مفاهيم هست كه در اسلام در قرآن و سنت بر روي آنها صد درصد تاكيد شده ولي ما در جوامع اسلامي بر آنها يك درصد تاكيد مي كنيم و متقابلا بعضي مفاهيم كه در قرآن و سنت يك درصد تاكيد شده ما بر آنها صد درصد تاكيد ميكنيم . معنايش اين است كه نوع جدول بندي و طبقه بندي و نوع اولويت بندي كه بين مفاهيم ارزش ها و احكام اسلامي در كتاب و سنت هست با آنچه در جوامع اسلامي وجود دارد مطابق نيست و علت انحطاط مسلمين هم همين بوده است . يكي از آسيب هايي كه پس از اين هم نهضت بيداري اسلام را تهديد خواهد كرد همين است كه ما دوباره نتوانيم اين هندسه را آنگونه كه در كتاب و سنت است و امام (رض ) آن را عملا ارائه كرد بجا بياوريم . مثلا ما هميشه دعواي عشق و عقل دعواي فقه و عرفان دعواي زاهد و عاشق را در ادبيات و محافل مذهبي مان داشتيم . ولي امام با نحوه زندگي و عملكردش همه اين تضادها را حل كرد و ما انسان برجسته اي ديديم كه در اوج عرفان فقيه بود و در اوج فقه عارف بود. در اوج زهد مجاهد بود و در اوج جهاد زاهد بود آدمي كه براي دنيا هيچ ارزش و اصالتي از حيث هدف قائل نبود اما در عين حال آن قدر جدي و منظم با مسائل دنيوي و سياسي برخورد مي كرد كه توانست در عرض يك دهه معادله قوا را در دنيا تغيير بدهد.