روزنامه جمهوري اسلامي 21/08/1386 صفحه حوزه
*****
روحانيت از ميان مبارزه تا اداره جامعه




  • محمد كاظم تقوي

    به روايت رساي امام خميني (س ) « روحانيت اسلام ... در هر عصري از اعصار براي دفاع از مقدسات ديني و ميهني خود مرارتها و تلخي هاي متحمل شده اند و همراه با تحمل اسارتها و تبعيدها زندانها و اذيت و آزارها و زخم زبانها شهداي گرانقدر را به پيشگاه مقدس حق تقديم نموده اند » و « در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي علماي اسلام اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبين شان خون و شهادت نقش بسته است . » (1 )
    پيدا است كه با توجه به اين نكته عرصه سخن گفتن از « روحانيت » بويژه گروه ممتاز مبارزين و مجاهدين از آنها ميدان وسيعي است كه مجال واسعي مي طلبد ولي عنواني كه براي اين مكتوب مختصر برگزيده شد بررسي را محدود و مختص به روحانيون مجاهدي مي سازد كه در جريان نهضت روحانيت و انقلاب اسلامي ايران ايمان و استواري در ميدان مبارزه و سپس مسئوليت شناسي و بصيرت بر عهده گيري مديريت هاي گوناگون در نظام جمهوري اسلامي را دارا بودند و كارنامه درخشان و افتخارآميزي را از خود به نمايش گذاردند.
    اين حقيقت نيز برهمگان روشن است كه سخن گفتن از سلسله جنبان مجاهدان روحاني يعني امام خميني (س ) نيازمند تامل و نگارش هايي است .
    پيشاپيش بر اين واقعيت تاكيد مي نمائيم كه هدف از پرداختن به نقش و كارنامه روحانيت در مبارزات آزادي خواهانه و استقلال طلبانه و نيز خدمات فراوانشان در مديريت ايران اسلامي ـ كه گرفتار طوفان هاي سهمگين توطئه و دشمني بودـ به معناي ناديده گرفتن مجاهدت و مشاركت ديگر اقشار و گروههاي مبارز و صادق نمي باشد چرا كه انقلاب اسلامي ايران با رهبري هاي پيامبر گونه رهبر كبير انقلاب و بيداري و پايداري ملت مسلمان ايران عليه استبداد و استعمار بود كه همه اقشار و گروهها در آن رستاخيز عمومي به ايفاي نقش سازنده پرداختند.
    ولي اين واقعيت را نمي شود انكار كرد كه رهبري اين قيام و انقلاب و ياران نزديك تر و موثرتر رهبري تربيت يافتگان حوزه هاي علميه شيعه بوده اند كه به همين خاطر يكي از نام هاي نهضت اسلامي « نهضت روحانيت » و نام انقلاب هم انقلاب اسلامي گذارده شده است . بنابراين در حادثه بزرگ انقلاب اسلامي ايران خدمات و مجاهدات شاگردان مكتب امام صادق (عليه السلام ) و سربازان امام عصر مهدي موعود (ارواحنا فداه ) بي بديل و ممتاز مي باشد.
    روحانيت در ميدان مبارزه
    تعاليم حياتبخش اسلام پيروان خود را به حريت و زندگي عزت مندانه فرا مي خواند و حتي بالاتر تن به ذلت دادن و ظلم پذير شدن را براي آنها ممنوع ساخته است و از آنجائي كه زلال ترين معارف اسلامي توسط ائمه اطهار (عليهم السلام ) تبيين و تفسير گرديده است شيعيان از اين نظر از وضعيت ممتازي برخوردار مي باشند. پيروان اهل بيت در طول تاريخ با رهبري و روشنگري عالمان راستين و با درس آموزي از منبع پايان ناپذير و شعله هاي هماره نوراني قيام سيد الشهدا (عليه السلام ) باظلم و ظالمين سرناسازگاري داشتند و عزت را جستجو مي كردند. و اين كارنامه با ورود دولتهاي استعماري و سلطه گر به ممالك اسلامي رنگ و جلائي خاص گرفت و بويژه در ايران اسلامي از نهضت تحريم تنباكو توسط ميرزاي شيرازي (ره ) به اين طرف به موازات پيچيده تر شدن توطئه هاي سلطه گران پرچم مبارزه برافراشته تر گرديد چه در انقلاب مشروطه و چه مبارزات استقلال خواهانه شمال و جنوب و... ايران اسلامي كه رهبراني در كسوت روحانيت داشتند و چه نهضت ملي كردن صنعت نفت كه باز ركني مهم از آن روحاني بزرگوار و مبارز آيت الله كاشاني (ره ) بود تا قيام پانزده خرداد 1342 كه با رهبري امام خميني (س ) و ميدان داري روحانيت مبارز آغاز و ادامه يافت و به انقلاب اسلامي منتهي شد و شاهد پيروزي را در 22 بهمن 1357 در آغوش گرفت . در همه اين قيام ها و مبارزات نه تنها روحانيت رهبري فكري و ايدئولوژيك را برعهده داشت كه رهبري ميدان مبارزه و جهاد نيز برعهده آنان بود كه شهداي بزرگ و فراوان روحانيت در اين مبارزات اسناد زنده و ماندگار براي اين ادعا مي باشند. « كدام انقلاب مردمي اسلامي را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت نبوده اند و بر بالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرشهاي حوادث خونين به شهادت نايستاده است در 15 خرداد و در حوادث قبل و بعد از پيروزي شهداي اولين از كدام قشر بوده اند خدا را سپاس مي گزاريم كه از ديوارهاي فيضيه گرفته تا سلولهاي مخوف و انفرادي رژيم شاه و ... خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است . » (2 )
    تلاش روحانيت مبارز تنها در مقابله با نيروهاي اهريمني و سينه سپر كردن در برابر گلوله و سرنيزه نبود بلكه همانها در ميدان جهاد و نبرد فكري با منطق قوي و تعاليم غني اسلامي به مصاف ديگر مدعيان مي رفتند و با روشنگري فكري انگيزه مبارزه با باطل و باطل گرايان را صد چندان مي كردند. آنها در برابر سلطه سياه و وحشت انگيز كمونيستي و هجمه هاي سازمان يافته حزب توده « اصول فلسفه و روش رئاليسم » را تحكيم و تفسير كردند و براي هميشه شرننگ تلخ ناكامي را به سران مرام مادي چشاندند. چنانكه با روشن بيني و اميدواري واز سرايمان به وعده الهي « آينده را در قلمرو اسلام » ديدند و به نسل تشنه و سرگشته راه را نشان دادند. همان طوري كه با پرده برداري از « كارنامه سياه استعمار » « سرگذشت فلسطين « مظلوم و اشغال شده را براي مبارزين مسلمان روايت كردند گرچه به قيمت زندگي مخفي و گرفتار آمدن در زندان هاي حكومت آمريكايي ـ اسرائيلي پهلوي و تحمل شكنجه هاي باور نكردني و قرون وسطايي !
    آري به درستي بايد گفت : « در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سرنيزه بوده است نه سرمايه پول پرستان و ثروتمندان بلكه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است كه مردم آنان را برگزيده اند . (3 )
    همان گونه كه متفكر عاليقدر و مبارز ميدان هاي گوناگون علامه شهيد مطهري (قدس سره ) گفته است « منصف ها نقش روحانيت را در نهضت انقلابي ايران انكار نمي كنند و قابل انكار نيست » . (4 ) او خود قهرمان مبارزه اي علمي و فكري با ماترياليسم و اعوجاج و انحراف پديد آمده از سوي التقاطيون و نيز كج فكري هاي متحجرين عقب مانده بود و با اخلاص و جهاد علمي منظومه اي با جامعيت گسترده و متنوع براي نسل حاضر و آينده گان پديد آورد و از دستگيري و زندان و فشار ساواك هم بي نصيب نبود.
    روحانيت و مديريت جامعه
    پس از آنكه مبارزات وسيع و پيگير ملت مسلمان به نتيجه رسيد و حكومت استبداد فروريخت و ديو برون رفت و فرشته در آمد امام خميني ملهم از تعاليم اسلامي و خواست تاريخي ملت نظام جمهوري اسلامي را بنيان نهاد و با همان صداقت و سعه صدر دوران مبارزه پدرانه همه طبقات و اقشار را به وحدت و هماهنگي و حركت در جهت مصلحت ملت سفارش كرد و « در مورد حضور روحانيت در امور اجرايي تفكر امام از آغاز شروع نهضت اين بود كه روحانيت در كار اجرايي كمتر شركت كند و فقط ناظر و پشتوانه امور باشد. ايشان حضور روحانيت را در شوراي انقلاب كه متشكل از روحانيون و غير روحانيون بود كافي مي دانستند . » (5 ) آيت الله هاشمي رفسنجاني يار ديرين شهيد مظلوم بهشتي (ره ) علت مخالفت حضرت امام براي ورود آن بزرگوار در نخستين انتخابات رياست جمهوري را بر خاسته از همين ديدگاه امام مي داند و ميگويد : « مخالفتشان با كانديداتوري شهيد بهشتي در انتخابات رياست جمهوري نيز برپايه همين نظر بود . » (6 )
    اين مبارز نامدار سال هاي جهاد و مبارزه مي گويد : « اين فكر فكر ماهم بود و كما بيش همه اين را قبول داشتيم . ما هم نمي خواستيم وارد كارهاي اجرايي شويم فكر مي كرديم در شوراي انقلاب هستيم و بعدا هم اگر شورا نباشد و اگر لازم باشد به مجلس مي رويم ... اين فكر تازمان پيروزي انقلاب و حتي در چند ماهه اول بعد از پيروزي با ما بود . » (7 )
    شهيد مطهري كه از نظر فكري يكي از نزديك ترين و برجسته ترين دست پروردگان امام محسوب مي شد با صراحت اظهار داشت :
    « من موافق نيستم حتي در دولت جمهوري اسلامي روحانيت پست دولتي بپذيرند... روحانيت در همان جاي خودش باقي بماند. حتي عضويت دولت اسلامي را هم نپذيرد يعني در دولت اسلامي هم كه مردمي است و ملتي هست و دولتي در صف ملت بماند و دولت را ارشاد و مراقبت و نظارت كند . » (8 )
    اما علي رغم اين ديدگاه و پايبندي عملي به آن حتي در آن شرايط ويژه توطئه هاي بزرگ و كوچك دشمنان و بدخواهان و عملكرد ناسالم و ناكارآمد غير روحانيوني كه متصدي امور سياسي ـ اجرايي شده بودند امام و ياران امام برخلاف ميل شخصي براي حفظ دستاوردهاي سال ها مبارزه و جهاد شانه هاي خود را زير بار سنگين مسئوليت هاي گوناگون نظام جمهوري اسلامي نهادند كه شرح حال آنها هماني است كه در اين كريمه آمده است : « من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر » چه شهداي عاليقدر محراب و چه سيدالشهداي انقلاب اسلامي شهيد بهشتي و چه پاره تن امام شهيد مطهري و چه دولت مردان شهيد و چه نمايندگان مجلس كه در فاجعه هفتم تيرماه 1360 به شهادت رسيدند « از كوچه و خيابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر كار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه ها و ميادين مين خون پاك شهداي حوزه و روحانيت افق فقاهت را گلگون كرده است و در پايان افتخارآميز جنگ تحميلي نيز رقم شهدا و جانبازان و مفقودين حوزه ها نسبت به قشرهاي ديگر زيادتر است . » (9 )
    يعني در حالي كه اوضاع كشور از هم گسيخته بود و مخالفان داخلي كه دست نشاندگان قدرت هاي اهريمني و غارتگر خارجي ـ مشخصا آمريكاي ستمگر و متجاوزـ بودند دست به انواع و اقسام توطئه و دشمني عليه نظام نوپا و الهي ـ مردمي جمهوري اسلامي زده بودند و لحظه اي دست از توطئه برنداشتند از فتنه هاي قومي تا آشوبهاي گروهكي تا حمله آمريكا به صحراي طبس و جنگ تجزيه طلبانه كردستان و نهايتا تحميل جنگي هشت ساله امام و ياران امام سنگر را خالي نكردند و مانند دوران مبارزات طولاني مدت همه وجود خود را وقف راهي كردند كه سال ها پيش آغاز كرده بودند. « با مشخص شدن ضعف ها و سستي هاي متصديان امور اجرايي كشور و دولت موقت كه عمدتا از جمعيت هاي ملي گرا بودند حضور تدريجي روحانيون در مسائل اجرايي شكل جدي تر به خود گرفت و حتي مشخص شد كه در بعضي از جاها
    بدون استفاده از حضور و نفوذ روحانيت امكان پيشرفت كارها وجود ندارد . (10 ) امام خود با صراحت بر خواسته از صداقت و محترم دانستن مردم مي گويد : « پيش از انقلاب من خيال مي كردم وقتي انقلاب پيروز شد افراد صالحي هستند كه كارها را طبق اسلام عمل كنند. لذا بارها گفتم روحانيون مي روند كارهاي خودشان را انجام مي دهند. بعد ديدم خير اكثر آنها افراد ناصالحي بودند و ديدم حرفي كه زده ام درست نبوده است آمدم صريحا اعلام كردم من اشتباه كرده ام . »
    امام آگاه و آينده نگر راه آينده را هم اينگونه نشان مي دهد :
    « امروز مي گويم مادام كه احكام اسلام پياده نشده است و افراد صالحي نداشتيم تا طبق اسلام عمل كنند علما بايد مشغول به كارهايشان باشند. اين يك شان براي علما نيست كه رياست جمهوري و رياست ديگري را داشته باشند چون وظيفه است به اين كارها مي پردازند . » (11 )
    با رهبري هاي پيامبرگونه امام و وفاداري تاريخي ملت مسلمان ايران و فداكاري شاگردان و ياران امام در سال هايي كه مديريت كلان و عمده كشور در اختيار روحانيون بود آن همه عمران و آباداني و سازندگي و خدمت در سراسر كشور و اقصي نقاط ايران اسلامي و مناطق فراموش شده و صعب العبور انجام گرفت .
    با مديريت ايثارگرانه و فداكارانه روحانيت ـ علي رغم نبود تجربه قبلي ـ نه تنها فتنه هاي داخلي با تدبير و كمترين لطمات فرو نشست و نه تنها فتنه گروهكها در كردستان فروخوابيد و كارنامه خدمات نظام جمهوري اسلامي در كردستان درخشان شد ـ البته نه به معناي برآورده شدن همه مطالبات و نبود هيچ كمبودي ـ كه گرچه غرقه به خون شدن عزيزان خود را فراوان مشاهده كردند ; ولي با آن همه فتنه و كينه ورزي دنياي زر و زور و تزوير و اجماع و ائتلاف ناميمون شرق و غرب و اقمار منطقه اي آنها جمهوري اسلامي و امام و ياران او با توكل بر خدا و تكيه بر بندگان خدا ايران سرفراز را از خطرات حفظ كردند و جنگ تحميلي هشت ساله را به دفاع مقدس تبديل كردند و از بركات اين تغيير و تبديل فرهنگي عايدات معنوي زيادي نصيب ملك و ملت كردند. و امام انقلاب در پايان آن مصاف نابرابر كه يادآور جنگ احزاب در صدر اسلام بود كه همه كفر در برابر همه حق صف آرائي كرده بود چنين گواهي دادند :
    « من امروز بر اين عقيده ام كه مقتدرترين افراد در مصاف با آن همه توطئه ها و خصومت ها و جنگ افروزي هايي كه در جهان عليه انقلاب اسلامي است معلوم نبود موفقيت بيشتري از افراد موجود به دست مي آوردند. در يك تحليل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصا از حوادث ده سال پس از پيروزي بايد عرض كنم كه انقلاب اسلامي ايران در اكثر اهداف و زمينه ها موفق بوده است و به ياري خداوند بزرگ در هيچ زمينه اي مغلوب و شكست خورده نيستيم حتي در جنگ پيروزي از آن ملت ما گرديد و دشمنان در تحميل آن همه خسارات چيزي به دست نياوردند. البته اگر همه علل و اسباب را در اختيار داشتيم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتري مي نگريستيم و مي رسيديم ولي اين بدان معنا نيست كه در هدف اساسي خود كه همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده ايم . » (12 )
    روحانيت و رسالت اصلي
    ولي از اين حقيقت نبايد غفلت كرد كه حضور در صحنه هاي اجرايي و عرصه هاي عملي براي پياده كردن احكام اسلام و خدمت به بندگان خدا با همه اهميت براي حوزويان روبنايي است كه بايد بر زيربنايي پولادين و شالوده اي مستحكم قرار گيرد و آن « خودسازي علمي و عملي » طلاب و روحانيون است . حوزويان بايد بدانند اگر دستشان از دانش و دانائي كافي و مورد نياز خالي باشد و يا مردم در آنها پرواي الهي و تقوا و خداترسي نبينند; نه جائي در دانشگاهها دارند و نه در نهادها و ارگانها و نه در مساجد و حسينيه هاي شهرها و روستاها. مردم پاي منبر آن عالمي مي نشينند و به خطبه هاي امام جمعه اي اشتياق نشان مي دهند كه علم مفيد و عمل صالح را در رفتار و كردار او ببينند. يعني حداقل عامل بخش مهمي از عدم موفقيت كامل برخي از روحانيون عرصه هاي گوناگون به عدم تحقق شرايط اساسي برمي گردد و اين خود بايد زنگ بيدارباشي باشد براي همه ; براي زعماي حوزه و بزرگان نظام و همه حوزويان .
    امام خميني (س ) در عين حالي كه از بناي اوليه خود عدول كرد و به لزوم حضور روحانيت در صحنه مديريت كشور تصريح نمود; رسالت اصلي روحانيون را همان فعاليت هاي علمي و تحقيقي و تبليغي مي دانست : « ما گمان مي كرديم كه در بين روشنفكران ما ـ به اصطلاح ـ خوب اشخاصي پيدا مي شوند كه متعهدند و حفظ مي كنند اين را. اگر حالا هم پيدا شد يك همچو اشخاصي يك همچو جمعيت هايي آقايان پست هاي مهمتر دارند مي روند سراغ كارشان ; آقاي هاشمي هم مي روند آقاي خامنه اي هم مي روند و همه كساني كه متصدي هستند. اما ما چه بكنيم امروز وضع ما وضع ايران وضع گرفتاري هاي داخل و خارج به جوري است كه بدون اينها نمي توان اداره كرد اين مملكت را . » (13 )
    نمونه اي از اين روحيه بزرگان از روحانيت كه در آن سال هاي پر خطر و خاطره متصدي اداره قواي اصلي نظام بودند درباره حضرت آيت الله موسوي اردبيلي در خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني چنين مي خوانيم :
    « عصر احمد آقا آمد و گفت آقاي (موسوي ) اردبيلي باز هم موضوع كناره گيري و تقبل مسئوليت مسجد حاج سيد عزيزالله را مطرح كرده اند . دو سه شب پيش هم (اين مسئله را) مطرح كردند . » (14 )
    شهيد مطهري نيز به صراحت مي گفت : « اين انقلاب نياز زيادي به روحانيت دارد به شرط آن كه روحانيت وظايف خودش را در آينده انقلاب خوب درك كند. كارش را بايد ده برابر كند تحقيق علمي اش را بايد ده برابر كند تبليغش را بايد ده برابر كند. رابطه اش را با مردم در جمع مردم آمدن به ميان مردم رفتن درد مردم را از نزديك لمس كردن و احساس كردن ; اينها را بايد چندين برابر كند . » (15 )
    چرا كه آن ديده بان تيزبين و هوشيار اسلام بر اين عقيده بود كه « آينده انقلاب هم ـ اگر بخواهد ان شاالله پيروزتر بماند و به نتايج نهايي برسد ـ باز بايد روي دوش روحانيت و روحانيين باشد. اگر اين پرچمداري از روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح طبقه روشنفكر بيفتد به عقيده من يك نسل بگذرد اسلام به كلي مسخ مي شود چرا براي اينكه حامل فرهنگ اسلامي باز هم همين طبقه هستند . » (16 )
    كوتاه سخن اينكه در كنار افتخار به كارنامه درخشان روحانيت در خط اسلام و پرورش يافتگان مكتب امام خميني (س ) چه در دوران مبارزه با استبداد سياه و استعمار متجاوز و چه در عرصه اداره جامعه و مديريت اجتماع و خدمت به مردم ; نبايد از رسالت اصلي و كار بنيادين خود غافل بود كه غفلت از اين امر اساسي نه تنها ضعف و اشكال كه انحراف از صراط مستقيمي است كه سالكان آن راه توانستند در عصر غربت دين و دينداران پرچم زيباي اسلام عقلاني و انساني و اسلام خرد و فطرت و اسلام دشمن ظالم و ياور مظلوم را در جهان پر شده از ستم و باطل ماده گرايان و ماده پرستان از خدا بي خبر به اهتزاز درآورند. يعني چون امامي بود; توانائي هاي بالقوه ملت آن گونه آزاد شد و معجزه آفريد و چون مطهري و بهشتي بودند آن گونه چهره زيباي اسلام را در عرصه انديشه و اداره جامعه نشان دادند. چون دستغيب مدني صدوقي و اشرفي اصفهاني بودند نمازجمعه ها به حق مكتب سياست ورزي و ديانت آموزي بود و خطبه هاي جمعه آنان نه جان ها كه جامعه را دگرگون مي كرد.
    امروز هم روحانيت هر چه بيشتر و پيگيرتر بايد فاضل ترين و ارشدترين نيروها را پرورش دهد كه با بودن عالمان رباني كه البته آگاه به زمان و نياز انسان عصر خود باشند; پيچيده ترين توطئه دشمنان حق و زشت ترين مكر آنها كاري از پيش نخواهد برد. شاهد صدق اين مدعي پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط حكومت استبدادي و سركوبگر و رسوايي حامي مستكبر آن آمريكا و تحقيرش در جريان تسخير جاسوس خانه او در تهران بدست جوانان مسلمان پيرو خط امام و نيز سرفراز و سربلند از جنگ تحميلي هشت ساله بيرون آمدن و سروگونه به راه خود كه راه خدا است ادامه دادن . چرا كه « ان الله يدافع عن الذين آمنوا » و « ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم »
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه امام ج 21 ص 275
    2 ـ صحيفه امام ج 21 ص 6 ـ275
    3 ـ همان
    4 ـ آينده انقلاب اسلامي ايران ص 185
    5 ـ انقلاب و پيروزي ص 412
    6 ـ همان
    7 ـ همان ص 414
    8 ـ آينده انقلاب اسلامي ص 197
    9 ـ صحيفه امام ج 21 ص 276
    10 ـ انقلاب و پيروزي ص 414
    11 ـ صحيفه امام ج 18 ص 241
    12 ـ صحيفه امام ج 21 ص 283
    13 ـ صحيفه امام ج 16 ص 466
    14 ـ به سوره سرنوشت ص 503
    15 ـ آينده انقلاب اسلامي ايران ص 187
    16 ـ همان ص 194
    حضرت امام خميني : كدام انقلاب مردمي ـ اسلامي را سراغ كنيم كه در آن حوزه و روحانيت پيش كسوت شهادت نبوده اند و بر بالاي دار نرفته اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرش هاي حوادث خونين به شهادت نايستاده است
    حضرت امام خميني : در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سر نيزه بوده است نه سرمايه پول پرستان و ثروتمندان ; بلكه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است كه مردم آنان را برگزيده اند
    حضرت امام خميني : در يك تحليل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصا از حوادث ده سال پس از پيروزي بايد عرض كنم كه انقلاب اسلامي ايران در اكثر اهداف و زمينه ها موفق بوده است
    مردم پاي منبر آن عالمي مي نشينند و به خطبه هاي امام جمعه اي اشتياق نشان مي دهند كه علم مفيد و عمل صالح را در رفتار و كردار او ببينند
    علي رغم توطئه هاي بزرگ و كوچك دشمنان و بدخواهان و عملكرد ناسالم و ناكارآمد غير روحانيوني كه متصدي امور سياسي ـ اجرايي شده بودند امام و ياران امام بر خلاف ميل شخصي براي حفظ دستاوردهاي سالها مبارزه و جهاد شانه هاي خود را زير بار سنگين مسئوليت هاي گوناگون نظام جمهوري اسلامي نهادند
    با رهبري هاي پيامبر گونه امام و وفاداري تاريخي ملت مسلمان ايران و فداكاري شاگردان و ياران امام در سالهايي كه مديريت كلان و عمده كشور در اختيار روحانيون بود عمران و آباداني و سازندگي و خدمات زيادي در سراسر كشور و اقصي نقاط ايران اسلامي و مناطق فراموش شده و صعب العبور انجام گرفت