بسم الله الرحمن الرحيم
تندروهاي آمريكا از آنچه اكنون در خاورميانه ميگذرد به شدت عصباني هستند. اين عصبانيت را اخيرا « جان بولتون » نماينده سابق
آمريكا در سازمان ملل در گفتگو با خبرنگاران ابراز نموده است .
جان بولتون
كه مدتي نيز معاون وزيرخارجه آمريكا بوده و از تندروترين نومحافظه كاران آمريكاست و اكنون نيز در مركز « امريكن
اينترپرايز » كه از مراكز مطالعاتي وابسته به محافل تندرو در آمريكاست فعاليت مي كند
در گفتگوي خبري دو روز قبل خود اعترافات
جالبي دارد كه اوج عصبانيت تندروهاي حاكم بر آمريكا را از آنچه در خاورميانه جريان دارد نشان ميدهد. وي هرچند بيش از كشورهاي
ديگر درباره جمهوري اسلامي ايران سخن گفته ولي نتوانسته از اعتراف به شكست همه طرح هاي محافل تندروي آمريكا در خاورميانه
خودداري كند. آنچه موجب عصبانيت جان بولتون و همفكرانش شده
براساس آنچه در اين اظهارات آمده
اين چند محور هستند.
پيشرفت هاي جمهوري اسلامي ايران در فناوري هسته اي و كارساز نبودن قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران كه باني
آنها آمريكا بود ولي مشكلي از آمريكا حل نكرده اند.
آنچه در لبنان و در مورد مقاومت مردم و حزب الله در برابر طرفداران آمريكا جريان دارد كه در بيان جان بولتون « يك شكست سخت »
دانسته شده بطوري كه او در همين گفتگوي خبري گفته است : « ما در آستانه شكست سخت ديگري در لبنان قرار داريم و اين امر
دشواري ها در منطقه را بيشتر مي كند » .
درباره عراق
هر چند جان بولتون مدعي رسيدن آمريكا به « پيروزي راهبردي » شد
ولي همين تعبير نشان دهنده اين واقعيت است كه از
نظر وي و ساير تندروهاي آمريكائي
آنان به آنچه از لشكركشي به عراق ميخواستند نرسيده اند و اكنون در باتلاق عراق دست و پا
مي زنند و درصدد توجيه اين شكست خود با توسل به الفاظ و عبارات اميدوار كننده اما كاملا غيرواقعي و توخالي هستند.
اوضاع متزلزل پرويز مشرف در پاكستان نيز محور ديگر عصبانيت تندروهاي آمريكائي است . جان بولتون
خشم خود را درباره اوضاع
پاكستان اينگونه بيان كرد كه : « آمريكا بايد از پاكستان و پرويز مشرف رئيس جمهوري اين كشور حمايت كند تا از افتادن زرادخانه
هسته اي به دست بنيادگراهاي اسلامي و يا القاعده جلوگيري شود » . وي با اينكه اعتراف مي كند پرويز مشرف يك ديكتاتور است كه با
خواست و اراده آمريكا به حاكميت رسيده اما دولتمردان واشنگتن را سرزنش مي كند كه چرا حمايت لازم را از او براي باقي ماندن در
حكومت و سركوب كردن مخالفان بعمل نمي آورد : « به نظر من آمريكا با كاستن از ميزان حمايت ها از مشرف در بي ثباتي كنوني در
پاكستان دست داشته است
نه اينكه مشرف يك دمكرات پيرو جفرسون باشد بلكه منافع راهبردي اينست كه اطمينان حاصل گردد
تسليحات اتمي از كنترل خارج نمي شود » .
بدين ترتيب
كاملا روشن است كه تندروهاي حاكم بر آمريكا اوضاع جاري در خاورميانه را بشدت به زيان خود ميدانند بطوري كه از
لبنان تاپاكستان همه چيز را خارج از كنترل مي بينند و تلاش مي كنند تقصيرها را به گردن همديگر بياندازند. اكنون كار به جائي رسيده كه
بانيان اصلي لشكركشي به عراق و افغانستان و سردمداران خشونت كه با نشستن در صندلي هاي داغ خود در كاخ سفيد فرمان كشتار مردم
كشورهاي مختلف خاورميانه را صادر مي كردند
حاضرند مهره هاي اصلي خود در همين كشورها را از دست بدهند ولي نمي توانند
نگراني خود را از اينكه بنيادگراها قدرت را دردست بگيرند و از سلاح هاي اتمي به عنوان ابزاري براي بازدارندگي وحشيگري هاي
تندروهاي حاكم بر آمريكا استفاده كنند پنهان نمايند.
جان بولتون
كه اكنون اين چنين وحشت زده و سراسيمه از اوضاع خاورميانه ابراز نگراني مي كند
خود از بانيان اصلي لشكركشي به
افغانستان و عراق بود و اكنون نيز به هم حزبي هاي خود در كاخ سفيد توصيه مي كند با توسل به نظاميگري و خشونت اقدام به سركوب
مردم در لبنان و پاكستان و براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران نمايند. او ضمن ابراز نااميدي از كارائي قطعنامه هاي شوراي امنيت
سازمان ملل عليه فعاليت هاي هسته اي ايران و حتي بي اثر بودن قطعنامه بعدي
نظر خود را در مورد چگونگي برخورد با جمهوري
اسلامي ايران اينگونه ابراز مينمايد : « اگر ما خواستار ايران داراي سلاح نيستيم
كه نظر من اين است
دو گزينه پيش رو داريم
نخست
تغيير نظام ايران و آخرين راهكار استفاده از گزينه نظامي عليه برنامه هسته اي ايران است » .
اين خشم
شامل محمد البرادعي كه گفته در فعاليت هاي اتمي ايران گرايشي به سوي نظامي گري ديده نشده
هم مي شود بطوريكه
« جان بولتون » در همين اظهارات ميگويد : « رئيس آژانس بين المللي انرژي اتمي گمان مي كند كه يك كاردينال سكولار است و از همه
دولت هاي كشورهاي عضو برتر است و اين
انحراف اساسي در راه اجراي كارهاي آژانس بين المللي انرژي اتمي است » .
اظهارات اين عضو تندروي محفل نومحافظه كاران آمريكا چهره اي از وي و همفكرانش ترسيم مي كند كه از ديكتاتورهاي دوران قرون
وسطي در ذهن ها وجود دارد. آنها فكر مي كنند آمريكا فرمانرواي كل جهان است و همه چيز بايد با ميل و اراده دولتمردان آمريكائي
منطبق باشد. دموكراسي
هر چند بر زبان آنها جاري است اما در مكتب و مرام آنها فقط ابزاري براي گسترش سلطه نامشروع و قالب
جديدي براي استعمار و استثمار ملت هاست . آنچه اين روزها در خاورميانه جريان دارد
محصول همين ديكتاتوري مدرن است كه
سردمداران كاخ سفيد براي ملت هاي اين منطقه طراحي و اجرا كردند و اكنون با مشاهده برباد رفتن همه آرزوهايشان به خشم آمده اند. آنها
البرادعي و آژانس راهم فقط به عنوان دست نشاندگاني چشم و گوش بسته و مطيع ميخواهند و به چيزي بيش از اين قبول ندارند. اما
مقاومت ملت هاي خاورميانه كه از پيروزي انقلاب اسلامي و تعاليم انقلابي امام خميني الگو گرفته اند
به ديكتاتورهاي مدرن فهمانده
است كه همه چيز تغيير كرده و از اين پس بايد هوس سلطه گري را كنار گذاشته و تسليم اراده ملت ها باشند.

|