روزنامه جمهوري اسلامي 20/08/1386 صفحه عقيدتي

  • وحدت در جهان اسلام
  • سه تمثيل درباره عدل و توازن
  • *****
    وحدت در جهان اسلام




  • قسمت اول
    وحيد حاج سعيدي
    مقدمه :
    طرح انديشه « وحدت جهان اسلام » يكي از مشغوليت هاي فكري ديرينه و اساسي حضرت امام (ره ) بود كه او در طول دوران فعاليت اجتماعي ـ سياسي خود چه قبل از پيروزي « انقلاب » اسلامي و چه بعد از آن لحظه اي از آن غفلت نورزيد. وفاداري صادقانه امام به « وحدت » نه تنها او را به برجسته ترين شخصيت انقلابي جهان اسلام تبديل نمود بلكه او توانست در ميان فرقه هاي اسلامي مختلف نيز جايگاه بس رفيعي كسب نمايد.
    استراتژي مبارزاتي امام (ره ) در جهت ايجاد بستر و شرايط لازم براي تحقق وحدت و همياري در جهان اسلام اصولا روي دو محور عمده تمركز يافته است :
    « حركت فكري ـ فرهنگي » و « حركت سياسي ـ علمي » . امام (ره ) با توجه به مراحل مبارزه « تعليم و تربيت » سياسي را زيربناي حركت سياسي دانسته و اولين وظيفه مردم را در تحقق و توسعه امر « تبليغ » و « تعليم » قرار داده است .
    در اين زمينه امام خميني (ره ) فرموده اند :
    « ... وظيفه ما اين است كه از حالا براي پايه ريزي يك دولت حقه اسلامي كوشش كنيم تبليغ كنيم تعليمات بدهيم هم فكر بسازيم يك موج تبليغاتي و فكري بوجود آوريم تا يك جريان اجتماعي پديد آيد و كم كم توده هاي آگاه وظيفه شناس و ديندار در نهضت اسلامي متشكل شده قيام كنند و حكومت اسلامي تشكيل دهند. تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي ماست ... »
    امام خميني (ره ) به عمق نقش اجتماعات ديني چه در بعد انديشه سازي و چه در بعد اجتماع سازي به خوبي پي برده بود. او اجتماعات و مراسم ديني را صرفا به منظور كاربرد تعليمي و آموزشي آن در مقولات فكري مورد تشويق قرار نمي دهد بلكه مهم تر از آن به نقش اجتماع سازي و شكل دهي روابط اجتماعي جديد از طريق گردهمايي ها و نيز آگاهي يافتن مسلمين از قدرت و نيروي ارادي و انساني شان هم اشاره دارد. به همين جهت است كه « روز قدس » به عنوان سمبل وحدت جهان اسلام كه پيام انقلابي و ضداستعماري هم دارد از سوي ايشان در سطح جهان اسلام پيشنهاد گرديد و همچنين بزرگداشت « هفته وحدت » ميلاد حضرت رسول (ص ) (از 12 ربيع الاول به روايت اهل تسنن تا 17 ربيع الاول » مورد حمايت وي قرار گرفت ; چه اين كه از ديدگاه او روند وحدت بين مسلمين ضرورت ايجاد سمبل ها و نهادهاي تازه اي را مي طلبد كه فراتر از زمان و مكان قرار دارد.
    رهبر معظم انقلاب اسلامي در رابطه با وحدت جهان اسلام فرموده اند;
    اگر امروز بشريت متوجه اين رحمت بشود ـ رحمت وجود اسلام رحمت تعاليم نبوي اين سرچشمه جوشان « وحدت » و آن را بيابد و خود را از آن سيراب كند بزرگترين مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگرچه همين امروز هم تمدنهاي موجود عالم بلاشك از تعاليم اسلام بهره مند شده اند و بدون ترديد آنچه از صفات و روشهاي خوب و مفاهيم عالي در بين بشر وجود دارد متخذ از اديان الهي و تعاليم انبيا و وحي آسماني است و بخش عظيمي از آن به اسلام متعلق است ليكن امروز بشر به معنويت و صفا و معارف روشن و حق و دلپذير اسلام ـ كه هر دل باانصافي آن معارف را مي پذيرد و مي فهمد ـ نيازمند است . لذاست كه دعوت اسلامي در جهان طرفدار پيدا كرده است و بسياري از غيرمسلمين هم دعوت اسلامي را پذيرفته اند.
    وحدت و يكپارچگي مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيدكلمه بر محور كلمه توحيد براي همه موحدان و خداپرستان روي زمين از تعاليم و آموزشهاي اساسي آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآني است .
    و برهمين اساس قرآن كريم يكي از عمده ترين و سازنده ترين اهداف رسالت رسول اكرم صلي الله عليه وآله را تاليف قلوب و ايجاد انس و تفاهم به جاي خصومت و دشمني بيان مي دارد و اگر كسي در تاريخ به ديده عبرت بنگرد اين معني را از شاهكارهاي رسالت محمدي صلي الله عليه وآله مي يابد.
    « واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا »
    همگي به حبل و رشته خداوندي چنگ بزنيد و پراكنده نگرديد.
    بعد از رحلت پيامبر عظيم الشان اسلام اوصياي معصوم او كوشيدند تا آن وحدت و يكپارچگي را حفظ كنند و آنان از حقوق شخصي خويش چشم پوشيدند و در طول تاريخ دانشمندان مصلح و همه تلاشگران راستين انسانيت هم خودشان از عوامل اختلاف و تجزيه گريختند و از دامن زدن به آتش خصومت بين مسلمانان بركنار زيستند و هم ديگران را به اتحاد و تفاهم فراخواندند. ما مسلمانان به اين آيه زيباي قرآن بيشتر بايد بينديشيم :
    « فتقطعوا امرهم بينهم زبرا كل حزب بمالديهم فرحون »
    اهل كتاب و پيروان اديان آسماني و اتباع رسولان الهي گروه گروه شدند ضد و دشمن هم گشتند و هر يك به آنچه نزد اوست خرسند و شادمان گرديدند . (المومنون 53 )
    واژگان كليدي : وحدت اسلامي ـ تقريب مذاهب ـ دولت حقه
    بحث اصلي
    وحدت اسلامي مساله نويني نيست بلكه دهه ها است كه پيرامون آن نظريه هاي ارزشمندي طرح و عرضه شده است . « بيداري اسلامي » گرچه ادواري را پشت سر نهاده اما امروز دور جديدي از جنبش در سراسر جهان به چشم مي خورد. در ارتباط با ملل مسلمان و اقوام مختلفي كه در موسم حج حضور پيدا مي كنند ما به روشني مي بينيم كه اين موج بيداري بسيار گسترده شده و گستره آن امروز شرق و غرب و شمال و جنوب جهان اسلام را فراگرفته است و اينك افرادي با مليت هاي گوناگون به مسائل فكري و سياسي اسلام مي پردازند و در خصوص مسائل اساسي جهان اسلام موضع مي گيرند كه تا چند سال پيش دشوار بود باور كنيم چنين اتفاقي مي افتد حال كمتر نقطه اي از جهان اسلام باقي مانده كه در آنجا جهش و جنبشي به چشم نخورد. آنچه در جهان جريان دارد تهديدات كشورهاي غربي به ويژه آمريكا و انگليس عليه جهان اسلام در حقيقت بازتاب همان بيداري و نگراني از گسترش و تعميق اين بيداري است و اگر گاهي در لسان رهبر معظم انقلاب تعبير « تهاجم فرهنگي » مطرح است در حقيقت بايد گفت كه اين پاتكي است در قبال تك گسترده و يورش فكري و فرهنگي كه از سوي جهان اسلام آغاز شده است . تحركات دشمن ابراز نگراني عملي در برابر گسترش اين بيداري است . بيداري ضدخواب است و در خواب اعمال حياتي برين جامعه و نشانه هاي حيات برين در انسان يعني حيات فراتر از حيات نباتي و حيواني تعطيل مي شود و هوش از كار مي ايستد انسان فعال نيست تنفس هست اما تفكر نيست و « بيداري » عبارت است از فعال شدن هوش و نشانه هاي حيات برين حيات برين از دين اخذ مي شود و خدا و پيامبرش ما را به آنچه زنده مي كند فرامي خوانند. در حقيقت « بيداري اسلامي » به مفهوم « احياگري اسلامي » است كه با آن استقلال عدالت و همه آموزه ها و ارزش هاي متعالي الهي زنده مي شود. « احياگري ديني » البته غير از « اصطلاح دين » از نوع غربي است كه آنجا دين دستخوش تغيير و تبديل قرار مي گيرد و جامعه ديني نمي شود بلكه دين را با زمانه تطبيق مي دهند اما احياگري اسلامي زنده داشتن انسان و حيات اجتماعي بر مبناي دين و به شيوه ديني است و در نتيجه عملا مي بايست غبار غربت از سيماي دين زدوده شود و دين به عرصه حيات آدمي بيايد. مهجوريت زدايي از دين يا بازپيرايي و واخواني گزاره ها و آموزه هاي ديني در جهت رفع ابهاماتي است كه بر سيماي دين نشسته است . اگر خواب برادر مرگ است بيداري نيز دست در آغوش زندگي دارد.
    بيش از 14 قرن قبل با ظهور اسلام تحولي عظيم در تاريخ بشريت اتفاق افتاد . پديده اسلام مرزهاي نژادي جغرافيايي و قومي را درنورديد و بر پايه كلمه الله جوامع مختلف را به يكديگر نزديك كرد و قدرتي عظيم و شگفت به وجود آورد در ميان قومي كه نه بهره اي از فرهنگ و تمدن آن زمان برده بودند و نه داراي قدرت مادي قومي بودند و در شرايطي كه هم تمدن يونان در اوج شهرت خود بود و هم قدرت هايي مانند امپراطيوري هاي روم و ايران ابرقدرت هاي زمان بودند اسلام ظهور كرد و ان دو قدرت بزرگ را شكست داد و به سرعت در جغرافياي زمان گسترش پيدا كرد و ديري نپاييد كه بخش عظيمي از دنياي متمدن آن زمان را در اختيار گرفت و علاوه بر آن دنياي فكر و انديشه اسلامي به موازات قدرت نظامي و اقتصادي جهان اسلام گسترش پيدا كرد و اين زماني بود كه اروپاي متمدن آن دوران دوران افول خود را طي مي كرد. زماني كه تمدن اسلامي در اوج شهرت و معروفيت خود قرار گرفت تمدن غرب در خواب فرورفت به طرزي كه امروزه غربي ها از آن دوران به نام « عصر تاريكي » در غرب ياد مي كنند زيرا در برابر اسلام آنان چيزي براي ارائه كردن به جهان بشريت نداشتند. جنگ هاي صليبي در حقيقت پاتكي بود كه غرب به جهان اسلام وارد آورد و اگرچه در طول دو قرن نتوانست آنچه را مي خواست از نظر نظامي به دست بياورد ولي توانست خود را با فرهنگ و ادبيات و پيشرفت هاي فكري جهان اسلام به تدريج آشنا بكند و اين خود زمينه اي براي بيداري غرب شد. دوره رنسانس براي غرب در حقيقت پشت سر گذاشتن عصر تاريكي و آغاز دوره اي بود كه به آن « عصر روشنايي » مي گويند و بدين ترتيب تحت تاثير جهان اسلام غربي ها بتدريج توانستند پيشرفت هاي شگفتي را به وجود آورند و قرون 17 و 18 و 19 دوران شكوفايي جهان غرب بود و در اين دوران است كه متاسفانه جهان اسلام تحت تاثير دو عامل به خواب فرورفت : يكي استعمار و استثماري بود كه غرب در اين منطقه مهم جغرافيايي و فكري انجام داد و دوم استبداد و انحرافاتي بود كه حكام مسلمان در اين دوران داشتند و راه انحراف از افكار و انديشه هاي ناب اسلامي را طي كردند و آخرين ضربه هم به پيكر باقيمانده جهان اسلام در جنگ جهاني اول انقراض خلافت عثماني بود و در اين دوران قرن بيستم در واقع آغاز تهاجمي دهشتناك از لحاظ نظامي و از لحاظ فكري از ناحيه غرب بر جهان اسلام وارد آمد به طوري كه مسلمانان از خود بيگانه شده نگاه به دست غرب كرده و اميدوار بودند كه شايد با الگو گرفتن از غرب بتوانند عقب افتادگي خود را جبران بكنند و البته در اين دوران كساني هم واقع بينانه متوجه شدند كه علت عقب افتادگي و به خواب رفتن جهان اسلام نه اين است كه به اسلام پيوند داشته اند بلكه بدان خاطر است كه از اسلام دور شده و از انديشه هاي اسلامي فاصله گرفته اند. شخصيت هايي مانند سيدجمال الدين اسدآبادي سيدقطب حسن بنا و امثالهم در اين دوران تلاش زيادي كردند تا مسلمانان را از خواب سنگين بيدار و به آنها بفهمانند كه علت شكست و عقب افتادگي آنها چيست و چه بايد كرد آخرين ضربه اي كه جهان غرب بر جهان اسلام زد شكل دادن و تحميل صهيونيسم بر مسلمانان بود كه آن را در سرزمين مقدس فلسطين كاشت و قرار شد كه از نيل تا فرات در سيطره او قرار بگيرد. در اين زمان بود كه مورخ معروف انگليسي « آرنولد توين بي » در بررسي تمدن ها جمله بسيار مهم و تاريخي بيان مي كند و در كتاب « تمدن در بوته آزمايش » چنين مي گويد :
    « پان اسلاميزم خوابيده است با اين حال ما بايد اين امكان را درنظر داشته باشيم كه اگر مستضعفين جهان بر ضد سلطه غرب به شورش برخيزد و خواستار يك رهبري ضدغربي شود اين خفته بيدار خواهد شد و بانگ اين شورش ممكن است در برانگيختن روح نظامي اسلام موثر افتد و حتي اگر اين روح به قدر خفتگان هفت گانه در خواب بوده باشد اثر جبران ناپذيري دارد زيرا ممكن است پژواك هاي يك عصر قهرماني را منعكس سازد. اگر وضع كنوني بشر به جنگ نژادي يا عقيدتي منجر شود اسلام ممكن است بارديگر براي ايفاي نقش تاريخي خود قيام كند » .
    اين مطلبي بود كه در سال 1947 (1326 هـ . ش ) يعني 55 سال قبل توين بي مطرح كرد و در حقيقت پيش بيني توين بي در 1979 (1358 هـ . ش ) با انقلاب اسلامي ايران كه به قول امام انفجار نور بود واقع شد . انقلابي كه با دست خالي و با تكيه بر شعار الله اكبر و بازگشت به ارزش هاي اسلامي در مقابل همه قدرت هاي بزرگ و ابرقدرتها ايستاد و توانست نه تنها نقطه عطفي در تاريخ تحولات ايران بلكه نقطه عطفي در جهان اسلام و بلكه در كل تاريخ بشري گردد.
    با اين حركت آن خفته بيدار شد و به سرعت در سراسر جهان اسلام گسترش پيدا كرد. دو سالي نگذشته بود كه در لبنان ملتي كه در محروميت نگه داشته شده بود عده اي جوان با ايمان پنج قدرت بزرگ آن زمان را كه در لبنان پايگاه داشتند يعني آمريكا انگليس فرانسه ايتاليا و اسرائيل را به زانو درآوردند و بدون دادن كوچكترين امتيازي آنها را وادار به فرار كردند در افغانستان كه معروف به گورستان امپراطوري هاست بعد از آنكه امپراطوري انگليس و روسيه را به زانو درآورده اينك مي رود كه امپراطوري آمريكا را هم به زانو درآورد. در تركيه الجزاير و ساير كشورهاي اسلامي تنها بانگي كه امروز بلند مي شود نداي اسلام است و در فلسطين اشغالي انتفاضه امان را از صهيونيسم و امپرياليسم گرفته و اگر آمريكا امروز به فكر اشغال عراق است در واقع براي ضربه زدن به اين بيداري و آگاهي است كه مسلمانان پيدا كرده اند. مسلمان ها بيدار شده اند و بر پايه سه اصل مهم كار بزرگ خويش را آغاز كرده اند : يكي « بازگشت به اسلام ناب » كه در صدر اسلام توانست بر قدرت هاي بزرگ آن زمان غلبه كند دوم « وحدت جهان اسلام » است كه امپرياليسم و استعمار ساليان دراز سعي مي كرد با تكيه بر اصل « تفرقه بينداز و حكومت كن » بين فرقه هاي مختلف اسلامي فاصله بيشتر بيندازد و امروز وحدت جهان اسلام اساسي است كه راهي جز وحدت براي اقتدار بيشتر باقي نمي گذارد. و سومين اصل اين بيداري « استكبارستيزي » و مقابله با كفر و الحاد و طاغوت و طاغوتيان زمان است . اين حركت مبارك يقينا به پيروزي اسلام و شكست استكبار ختم خواهد شد.

  • *****
    سه تمثيل درباره عدل و توازن


  • تمثيل اول
    يك ساختمان را در نظر بگيريد. وقتي يك معمار ساختماني مي سازد. براي آن آشپزخانه و حمام و هال و مهمانخانه و اتاق خواب قرار مي دهد. وقتي ديگران مي روند و اين ساختمان را مي بينند ممكن است يك نفر بگويد اين هال كوچك است يا اين حمام بزرگ است . اين كوچكي و بزرگي به چه معناست چرا هال بايد مثلا پنج متر در شش متر باشد و حمام دو متر در دو متر در جواب مي گوييم : اين بزرگي و كوچكي بستگي دارد به احتياج ; يعني بايد ببينيم حمام را براي چه منظوري مي خواهند و هال را براي چه منظوري . حمام را براي اين مي خواهند كه يك نفر بتواند در آن شستشويي بكند; براي حمام همين قدر بس است . اگر براي حمام فضايي چهل متري قرار بدهند كار زائد و لغوي است . ولي اگر براي هال همان مقداري را كه براي حمام قرار مي دهند قرار بدهند مي گويند : « اين هال خيلي كوچك است . » اگر حمام ده متر باشد مي گويند : « چه خبر است ! چرا اين حمام اينقدر بزرگ است ! » اما اگر هال بيست متر باشد ميگويند : « چقدر اين هال كوچك است ! » پس اين بزرگي و كوچكي به مقياس هدفي است كه براي آن لازم .
    تمثيل دوم
    در خلقت انسان انگشتان دست را در نظر بگيريد. انگشتي كه كنارتر است و در برداشتن اشيا نقش خاصي دارد نسبت به ديگر انگشتان كوتاه تر ولي ستبرتر است و انگشتي كه در آخر قرار دارد نسبت به بقيه ظريف تر و كوچك تر است . مجموع اين انگشتان چه از نظر كوتاهي و بلندي و چه از نظر زيبايي و چه از نظر كاري كه بايد انجام دهند به گونه اي خلق شده است كه بايد باشد.
    تمثيل سوم
    مثال ديگر دندانهاي انسان است . دندانهايي كه در جلو دهان قرار گرفته كارشان بريدن و قطع كردن است و دندانهايي كه در عقب قرار گرفته كارشان خرد كردن و نرم كردن است . قهرا حجم اين دندانها به حسب كاري كه بايد انجام بدهند فرق مي كند; دندانهاي جلو (قواطع ) بايد ظريف تر و تيزتر باشد و مانند كارد ببرد و دندانهاي عقب (طواحن ) بايد پهن باشد به طوري كه بتواند غذا را خرد و نرم كند. حال اگر جاي اينها عوض مي شد به اين صورت كه دندانهاي كرسي در جلو دهان قرار مي گرفت و دندانهاي قواطع در عقب اولا كاري انجام نمي گرفت و ثانيا چقدر بدتركيب و بدگل مي شد . (آشنايي با قرآن ج 12 متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري )