روزنامه جمهوري اسلامي 17/08/1386 صفحه عقيدتي

  • شيعه جعفري خادم مهدوي
  • به ياد مرجع عاليقدر شيعه
  • *****
    شيعه جعفري خادم مهدوي




  • امام صادق (ع ) فرمودند :
    « لو اذن لنا ان نعلم الناس حالنا عندالله و منزلتنا عنده لما احتملوا »
    اگر اجازه داشتيم كه حال خود و آن مقام و مرتبه اي را كه نزد خداوند داريم بيان كنيم آن را نمي پذيرفتند و برايشان سنگين بود.
    سئوال شد : آيا مقصودتان مقامات علمي است
    فرمودند : علم كمترين و آسانترين آن هاست . همانا امام آشيانه و جايگاه اراده خداوند تبارك و تعالي است و جز آنچه را كه خداوند بخواهد نمي خواهد . (1 )
    اين كلام بزرگ مرديست كه جهان تشيع افتخار اعتقاد به او را به خويشتن اختصاص داده است : شيعه جعفري !
    مكتبي بس شامخ و متعالي كه ساليان سال معرفت جويان و تشنگان دانش را از سرچشمه زلال خويش سيراب نموده و انديشمندان و متفكرين بي شماري را در دامن خود پروريده است مجمعي فراگير كه نه فقط طالبان فقه و حديث علوم ديني كه دانش تجربي نوين نيز بر شانه هاي پرورش يافتگان اين دانشگاه الهي تكيه زده است .
    چنانچه نوشته اند در حوزه درس وي هزاران نفر زانوي ادب زده و در كنار تفسير و حديث و فقه و معارف ديني به آموختن رياضيات نجوم شيمي طب و داروشناسي و ... پرداخته و به تحقيق و موشكافي در اسرار طبيعت و رويدادهاي جهان هستي همت گماشته اند.
    فراموش نكنيم كه اين سفره پر بركت را در شرايطي گشوده بودند كه تمامي جهان در رخوت و خمودگي مرگ جاهلي فرو رفته و كمترين نشان از دانش و معرفت يا همان حيات معنوي در هيچ كجا مشاهده نمي شد و نبض زندگي تنها در حوزه ديني و دانشگاه صادقي مي تپيد و حيات از چشمه سار جعفري جريان مي يافت و كوير تشنه جاهليت را به گلستان سرسبز عبوديت بدل مي ساخت .
    در آن روزگار اگر چه هزاران نفر از فرهيختگان و نخبگان از سراسر گيتي به محضر آن بزرگوار سرازير مي شدند ليكن هدف صرفا آموزش علوم و صنايع و بالابردن دانش و اطلاعات مراجعين نبود بلكه علم را به معناي حقيقي آن يعني مظاهر آيات الهي در اختيار طالبان قرار داده و با برداشت از نشانه هاي عظمت پروردگار قلوب آماده را به شناخت شگفتي هاي هستي و اعتراف به عظمت آفريدگار و خضوع و خشوع در مقابل فرستادگان و پيامبران الهي و قبول دعوت آنها ترغيب مي نمود و اين همان نكته اساسي و هدف ارزشمندي است كه امروزه در دانشگاه ها و مراكز علمي متمدن دنيا اثري از آن به چشم نمي خورد.
    و البته جز اين نيز نمي توانست باشد زيرا كه آن حضرت علم را نه از مكاتب بشري بلكه بواسطه پدران پاك نهادش از مكتب نبوي و از سرچشمه لايزال علم الهي كسب نموده بود.
    در حقيقت اين مقام علمي نوري بود كه از طريق وحي بر وجود پيامبر(ص ) درخشيده و از او در سينه علي (ع ) جاي گرفته و از او به ائمه بعدي تا به امام صادق (ع ) رسيده است بنابراين همه پدران آن حضرت واجد اين كمالات و علوم الهي بوده اند ليكن آن بزرگواران در شرايط و موقعيتي عمر سپري كردند كه مجال و فرصت عرضه و ارائه علوم الهي خويش را به دست نياوردند. همانگونه كه امام در روايت فوق تصريح فرموده اند مقام امامت داراي چنان جايگاه رفيع و والايي ست كه عقول خردمندان بدان راه نمي يابد علو و عظمتي نه صرفا در يك بعد و محتوا بلكه در تمامي فضايل و ارزش ها و ائمه همگي نوري واحد به شمار آمده و از يك گوهر اصل بوده اند اما اينكه چرا مكتب و مذهب تشيع را به نام پيشواي گرانقدر آن امام جعفرصادق (ع ) شيعه جعفري مي نامند نكته ايست كه كنكاش و موشكافي در علت و سبب آن ما را به سيري در تاريخ تشيع و كشف حقايقي وا مي دارد كه سرگذشت تشيع را از خانه وحي و نبوت تا خيمه بي نشان امام عصر(عج ) تشكيل مي دهد.
    حقيقت اين است كه چه آن روزگاري كه بني اميه بر منبر پيامبر (ص ) تكيه زده و دفتر درس و بحث و حديث را بستند و كنار نهادند و ائمه اين زبان هاي گوياي حق را خاموش و خانه نشين ساختند چه آن زمان كه بني عباس به بهانه احقاق حق اهل بيت و بازكردن ميراث هاي نبوت به صاحبان اصلي آن بني اميه را سركوب كرده و خود بر جاي ايشان نشستند در هر حال هيچگاه اين بزرگواران امكان و فرصت شايسته و بايسته اي به منظور عرضه علم و دانش بي حد و حصر نبوي را كه در واقع همان برنامه سعادت انسان است نيافتند و البته اين صرفا بدان سبب نبود كه ائمه شيعه اكثر عمر خويش را در ميان غل و زنجير حكام و سلاطين و تحت مراقبت شديد گذراندند بلكه شايد بيشتر به خاطر اين حقيقت تلخ بود كه مردم و مسلمانان آن جامعه معرفت امام و اهميت شان او را واقف نگشته و قدردان نعمت وجودش نبودند.
    نمونه هايي كه در تاريخ ثبت شده بخوبي ثابت مي كند كه دوستداران حقيقي ائمه و مشتاقان درك محضرشان عليرغم نظارت و تجسس ماموران خليفه باز راهي پيدا كرده و خود را به چاره و حيله اي به امامشان مي رساندند. اما متاسفانه اكثريت جامعه آن روز از چنين معرفت عميقي محروم بوده اند.
    تو گويي وصيت پيامبر را كه « همانا من شهر علم و علي باب آن » را به كلي از ياد برده و خواه به دليل ترس از شمشير خلفا خواه به سبب آسايش طلبي تن به روزمرگي سپرده و كمتر سراغي از آن بزرگواران مي گرفتند
    ليكن از آنجا كه خداوند اراده فرموده مشعل حق همواره فروزان بماند اوضاع سياسي به نحوي تغيير نمود كه موقعيتي مناسب و به نفع جبهه حق پديد آمد به اين ترتيب كه در ابتداي كار بني عباس به منظور دستيابي به خلافت به صلاح خود ديدند كه طرفداري از آل محمد(ص ) را شعار خود قرار داده و مردم را به سوي خود جذب نمايند و آنان را بر عليه بني اميه بشورانند لذا درگير و دار مشغول شدن ظالم به ظالم براي مدتي و لو محدود فشار مراقبت بر فعاليت هاي امام باقر (ع ) و بويژه امام صادق (ع ) برداشته شد و آن حضرت توانستند با تاسيس محفل درس و بحث علوم آل محمد (ص ) را نشر داده و مكتب تشيع را آب و رنگ و حياتي دوباره بخشند و براي هميشه نام شيعه دوازده امامي را با اصطلاح « شيعه جعفري » مزين گردانند.
    البته در مجلس درس ايشان صرفا شيعيان و دوستدارانشان شركت نمي كردند بلكه افرادي چون « ابوحنيفه » و « سفيان ثوري » و ... نيز ريزه خوار اين خوان پربركت بوده اند. بعلاوه افرادي چون ابن ابي العوجا و علما يهود مكرر در محضر امام (ع ) حاضر و به طرح شبهات و پرسش هاي خود مي پرداختند. از مجموع پاسخ هايي كه امام به اين افراد ارائه فرموده اند منابع غني و با ارزشي از معارف و علوم الهي بر جاي مانده كه « توحيد مفضل » يكي از اين مجموعه هاست كه توسط مفضل بن عمر شاگرد آن حضرت به تحرير در آمده است .
    از شاگردان زبده و توانمند آن امام همام « زراره بن اعين » « اصبغ بن ثباته » « جابربن حيان » و ... را مي توان نام برده از اينان صدها جلد كتاب بر جاي مانده كه به نوبه خود سر منشا بسياري از علوم نوين بوده اند.
    به هر ترتيب ديديم كه در زمان پيشوايي امام صادق (ع ) اندك زماني ابرهاي تيره ظلم كنار رفته و خورشيد درخشان امامت طالع گرديد و مجالي يافت كه انوار زندگي بخش را بر عالميان بتاباند. از آن هنگام تا به امروز همواره تشنگان و جويندگان علوم نبوي و حقايق ناب الهي به اين منابع غني مراجعه نموده و به قدر ظرفيت وجودي خويش از آن بهره گرفته اند ليكن اين پيشواي عظيم الشان و مقتداي بزرگوار شيعه براي مردم امروز يعني كساني كه در عصر فرزند گراميش امام زمان حضرت مهدي (عج ) زندگي مي كنند يادگاري ويژه داشته اند پيام و سفارشي گران بها كه مخاطب خاص آن من و شما هستيم و پندي ارزنده كه كاربرد واقعي آن در زندگي ما مصداق پيدا مي كند و درسي بس آموختني كه اگر قدردان آن باشيم دستور كار و برنامه همه زندگي مان خواهد بود.
    و آن نسخه بي بديل چيزي نيست جز كلام گهربار و حديث معروف آن حضرت كه در مورد فرزند گراميشان امام عصر(ع ) فرمودند :
    « لو ادركته لخدمته ايام حياتي »
    اگر ايام او را درك مي كردم همه عمر خدمتش مي نمودم
    از ياد نبريم كه گوينده اين سخن مقامي والا و شخصيتي عظيم الشان چون امام صادق (ع ) است . اين اوست كه در حسرت و آرزوي عصر حضور دوازدهمين پيشواي شيعه بسر برده و مي فرمايد اي كاش در آن ايام مي بودم تا « خدمت » گزاري آن حضرت را مي نمودم .
    و اين همان سعادتي است كه از مدتها پيش نصيب ما گشته و فرصتي كه اگر قدردان آن باشيم از هم اكنون تمام عمر خويش را وقف خدمتگزاري و تلاش در مسير كسب رضايت امام زمانمان مي نماييم .
    باشد كه با فرا رسيدن ظهورش « خادم واقعي » آستانش باشيم
    سوسن جواديه
    پاورقي :
    1 ـ بصائر الدرجات ص 408 ح 3
    در زمان پيشوايي امام صادق (ع ) اندك زماني ابرهاي تيره ظلمت كنار رفته و خورشيد امامت طالع گرديد و مجالي يافت كه انوار زندگي بخش بر عالميان بتابد

  • *****
    به ياد مرجع عاليقدر شيعه




  • 17 آبان ماه روزي است كه يكي از مراجع تقليد شيعه دارفاني را وداع گفت و به ديار باقي شتافت . او حضرت آيت الله العظمي ميرزا جوادتبريزي بود كه عمري را با تلاش علمي و خدمت به جامعه و در اوج تقوا و وارستگي سپري نمود و سرانجام در جوار رحمت حق آرميد.
    مرحوم فقيه راحل ميرزا جواد تبريزي (ره ) در سال 1305 ش مطابق با 1345 هـ . ق در شهر تبريز در محله منجم باشي نزديك مسجد عربلر چشم به جهان گشود. وي زندگي خود را در يك خانواده متوسط و متدين شروع كرد. پدر ايشان به حاج علي كبار معروف بود و در محل زندگي و بازار ايشان را به عنوان يك شخص متدين و متعهد مي شناختند. اهل مسجد بود و يك حجره تجارت خشكبار در سراي حاج ميرابوالحسن داشت مادر مرحوم ميرزا(ره ) خانم فاطمه سلطان از بانوان بسيار متدين و مومن بود.در بين بانوان شخصيت اين بانو به زهد و تقوي معروف بود مرحوم ميرزا(ره ) از پدر و مادري متدين و داراي ويژگي معنوي والايي به دنيا آمد معنويت اين خانواده به قدري بود كه در منزل خود يك نمازخانه داير كرده بودند. از همان آغاز مرحوم ميرزا(ره ) در تحصيلات مدارس جديد بسيار موفق بود هميشه از نمرات بالايي برخوردار مي شد و مدير و معلمين به خاطر استعداد سرشار و فوق العاده ايشان نويد آينده اي درخشان را مي دادند. بعد از پايان دوره متوسطه در سال دوم دبيرستان بود كه مرحوم ميرزا(ره ) كم كم به خاطر جذابيت و معنويت حوزه علميه و آشنائي با گروهي از طلاب فاضل تصميم به رهانمودن تحصيلات كلاسيك گرفت .
    ايشان در مدرسه طالبيه تبريز سكونت مي گزيند و با مرحوم علامه شيخ محمدتقي جعفري (ره ) هم حجره مي گردد و با جديت شروع به درس خواندن مي نمايد. تعهد به حضور در درس از آغاز مرحوم ميرزا(ره ) را در طالبيه تبريز شاخص كرده بود و كم كم استعداد علمي او بروز مي كند و توانست دروس سطح را در تبريز به پايان برساند.
    طلاب در طالبيه تبريز روزها حلقه بحثي داشتند كه افراد فاضل و معروف مدرسه مي نشستند و طلاب گرد آنان حلقه زده و شروع به سوال و جواب مي كردند مرحوم ميرزا(ره ) هم حلقه بحثي داشت كه از ساير حلقه هاي بحث شلوغتر بود و افراد دور بر ايشان را گرفته و شروع به بحث مي كردند. تسلط و احاطه علمي مرحوم ميرزا(ره ) به قدري بود كه طلاب به دور آن حلقه علمي با شوق و ذوق گرد مي آمدند.
    مرحوم ميرزا(ره ) برغم مشكلات مادي با جديت درس مي خواند ايشان نقل كردند : چيزي در حجره براي خوردن نداشتيم من و علامه جعفري (ره ) مانده بوديم چه كنيم بعدازظهر جمعه تاجري به مدرسه آمد و به ما مبلغي داد جهت نماز وحشت توانستيم با آن پول چند روزي را بگذرانيم خداوند متعال به ما عنايت مي كرد و هرگاه با مشكلي برخورد مي كرديم تفضلي مي فرمود و ايام را پشت سر مي گذاشتيم و در هر حال شكرگزار بوده و با گرسنگي و ناداري آشنا شده بوديم احساس وظيفه و اداي آن موجب مي شد توكلمان بيشتر باشد و به آنچه كه خدا مقدر كرده بود مي ساختيم .
    حجت الاسلام والمسلمين ابراهيم رضائيان مي گويد : فقيه راحل مرحوم ميرزا(ره ) در طالبيه تبريز به فضل و علم معروف بود و افراد فراوان به ايشان علاقه داشتند و از ايشان استفاده مي كردند. و بعضي اوقات حلقه بحث در حياط مدرسه طالبيه تبريز ايجاد مي شد و طلاب با هم بحث مي كردند. يكي از حلقه هاي بحث مربوط به فقيه راحل مرحوم ميرزا جواد تبريزي (ره ) بود كه ايشان با مرحوم علامه شيخ محمدتقي جعفري (ره ) بحث مي كرد و اين بحث چنان پربار بود كه حدود پنجاه الي شصت طلبه دور مرحوم ميرزا(ره ) حلقه مي زدند و از وجود ايشان استفاده مي كردند. واقعا مرحوم ميرزا(ره ) زحمت كشيده بود و در دوران جواني از هر نظر مي درخشيد و تمام اوقات خود را به مطالعه و درس مشغول بود و از بركات آن زحمات خالصانه است كه امروز حوزه علميه قم داراي فضلايي است كه افتخار حوزه مي باشند و سكان دار سطوح عالي حوزه هستند و اثر علمي ايشان كه به قلم مبارك ايشان نگاشته شده است افتخاري ديگر براي حوزه مي باشد از اين رو طلاب جوان بايد از زندگي اين فقيه راحل (ره ) درس بگيرند و جهت رسيدن به درجات بالا و كسب مقامات عاليه ايشان را الگو قرار دهند.
    تمام مراحل زندگي مرحوم ميرزا(ره ) درس است اين مراحل چهارگانه كه شامل تحصيل در تبريز و تحصيل در قم و دوران سكونت در حوزه نجف و سپس بازگشت به قم مقدسه مي باشد هر لحظه اش راهكاري است به سوي رسيدن به مرتبه كمال و معرفت .
    در وصيت مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي چنين آمده است :
    حال كه پيكر اين جانب بر دستان شماست و يا در قبر آرميده است براي شاگردان عزيزم كه سال ها براي موفقيت آنان تلاش كردم و هيچ گاه تعطيلي را احساس نكردم اين ناقابل نصيحتي دارم كه در طول حياتم سعي كرده ام قبل از آنكه نصيحتي متوجه كسي كنم خود بدان عمل كرده باشم . بر تمام مومنين است با دل جان از مسلمات مذهب حق دفاع كنند و هيچ گاه اجازه ندهند بعضي با القا شبهه عوام از مومنين را فريب دهند خصوصا در مسائل شعائر حسينيه كه تشيع به واسطه آن زنده است حفظ شعائر اهل بيت (عليهم السلام ) حفظ مذهب بر حق تشيع است . در آن كوتاهي نكنيد كه مسئول هستيد به طلاب عزيز نصيحت مي كنم كه با جديت و تلاش تقواي الهي را پيشه كار خود كنند و در امر تحصيل تلاش كنند و همواره رضاي خدا را مدنظر داشته باشند. اين جانب در طول دوران عمرم طلبه اي بيش نبودم و مثل يك طلبه جوان شب و روز در امر تحصيل تلاش مي كردم تا بتوانم خدمتي ناچيز داشته باشم و اثري از خود بر جاي بگذارم كه طلاب عزيز از آن استفاده كنند. عزيزانم ! سكان هدايت مردم به دست شماست . كاري نكنيد كه دل امام زمان (عج ) به درد آيد. او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست و در همين جا از پيشگاه مباركشان مي خواهم كه اگر كوتاهي از طرف اين جانب سر زده بر من ببخشند عزيزانم به دعاي خير شما نياز دارم . من چه در ميان شما باشم يا نباشم دلي به دنيا نبسته ام كه در اداي وظيفه خود ترديد كرده باشم . هنگامي كه در ميان شما بودم خود را يك خادم كوچك حساب مي كردم كه اميدوارم اين خدمت ناچيز مورد رضايت اهل بيت (عليهم السلام ) واقع شده باشد كه رضا آنان رضا خداست . حال كه در ميان شما نيستم به دعاي خير شما عزيزان محتاجم . در پايان بر حفظ شعائر تاكيد مي كنم و ضمن طلب دعاي خير شما عزيزان را به خداي بزرگ مي سپارم .