روزنامه جمهوري اسلامي 16/08/1386 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
اهداف شرق شناسان آلماني از پژوهش هاي قرآني


  • آينه پژوهش
    شماره 103 مجله « آينه پژوهش » با عناوين زير منتشر شده است : مميزي كتاب پژوهش هاي قرآني در آلمان صوفيه از ديد علماي شيعه در قرن گذشته نگاهي به « شايست و ناشايست » و « امربه معروف و نهي ازمنكر » . پارسي را اين گونه پاس نداريد » دايره المعارف بزرگ اسلامي از نگاه آماري زبان حال در عرفان و ادبيات فارسي جامعه گرايان و نقد ليبراليسم و عناوين متعدد ديگر.
    در بخشي از مقاله پژوهش هاي قرآني در آلمان كه نوشته احمد محمود هويدي و ترجمه حسين عليتقيان است به اهداف شرق شناسان در پژوهش هاي قرآني اشاره شده است كه در ذيل آن براي بهره مندي خوانندگان درج مي كنيم .

    انگيزه هاي اهتمام شرق شناسان آلمان به طور كلي به پژوهش هاي اسلامي و خاصه پژوهش هاي قرآني به دليل اختلافات فكري و ايدئولوژيك آنها متفاوت است . از اين رو شرق شناسي مذهبي با شرق شناسي لائيك تفاوت دارد. به رغم چنين اختلافي همه آنان در انگيزه ديني اشتراك دارند. شايد بتوان دلايل آنان را در اين موارد مشخص كرد :
    الف ) ارائه چهره مشوه از اسلام در دنياي غرب از طريق ترجمه هاي غير امين قرآن كريم ; به گونه اي كه اهداف عقيدتي و مذهبي آنها را تامين كند. از اين روي ميان ترجمه اي كه يكي از رجال ديني يهودي يا مسيحي ارائه داد با ترجمه مستشرق با مذهب و ايدئولوژي خاص تفاوت وجود دارد.
    ب ) تجهيز مسيحيان به حجت هاي درست براي تثبيت ايمان آنها; چه رجال مذهبي دين اسلام و قرآن كريم را بزرگ ترين تهديد براي كليسا قلمداد مي كنند. همچنين به دليل آنكه آنان معتقدند قرآن كريم بسياري از عقايد مسيحي را نپذيرفته و محمد(ص ) قادر به فهم عقايد مسيحي نبوده چهره اي مشوه از مسيح در قرآن ارائه داده اند.
    ج ) آشنايي مسيحيان و به ويژه مبلغان مسيحي با تعاليم دين اسلام از طريق قرآن كريم تا افرادي كه به نشر و گسترش مسيحيت مي پردازند از تعاليم و ناسخ و منسوخ و قرائات شاذ آن آگاه گردند و آن را دليلي بر تناقض گويي قرآن كريم جلوه دهند. يوهان فوك مي گويد : « فكر گسترش مسيحيت انگيزه اصلي كليسا براي ترجمه قرآن كريم بوده است ... » .
    د) زمينه سازي براي شناخت عقايد اسلامي به عنوان اساس تمدن اسلامي . اين امر موجب اصلاح ديني در آلمان و شناخت حقايق دين اسلام شد; به گونه اي كه پژوهش هاي برخي از شرق شناسان كه به واقعيت نزديك تر بود مايه شگفتي آنان از اسلام و پيامبرش شد; چنان كه يوهان ياكوب رايسكه مي گويد : « در پايه هاي اسلام چيزي خدايي مي بيند » .
    همچنين تعدادي از شرق شناسان همچون ليوبولد وايس (محمد اسد) مراد هوفمان و برخي ديگر اسلام آوردند. به علاوه بايد به ابراز شگفتي شاعر آلماني فريدريش ركرت (1788 ـ1866 ) از زبان عربي و فارسي و نيز قرآن كريم (كه يك سوم آن را ترجمه لفظي كرده ) اشاره كنم .
    اما گوته ديدگاه خود را در مورد قرآن كريم به روشني آشكار ساخته و برخي از آيات قرآن را در ديوانش به نام ديوان شرقي از مولف غربي آورده و شرق شناس اتريشي جوزف هامرفون پورگشتال (1774 ـ1856 ) نيز مقدمه خود را بر مجله سرچشمه هاي شرق با آيه « قل لله المشرق و المغرب يهدي من يشا الي صراط مستقيم » (سوره بقره آيه 142 ) شروع كرده است .
    نتايج اهتمام شرق شناسان آلمان به پژوهش هاي اسلامي
    با آنكه رجال كليسا مي توانستند از ترجمه معاني قرآن كريم در جهت فهم و جوه مشابهت داستان هاي تورات و انجيل و قرآن شناخت ابعاد مشترك ميان اين اديان تصحيح مفاهيم نادرستي كه در كتب آسماني آنها وارد شده و نيز گفتگوي علمي توام با احترام متقابل ميان اديان آسماني بهره گيرند اما كوشيدند تا از اين ترجمه ها عليه اسلام سود ببرند. نمود واضح اين مطلب را در ديدگاه بطرس مبجل در خلال درخواستش براي ترجمه قرآن كريم مي توان ملاحظه كرد. مارتين لوتر نيز در بيانيه خود مي گويد : « يقينا براي محمد و ترك ها (مسلمانان ) هيچ چيز مضرتر و آسيب رساننده تر از ترجمه قرآن و انتشار آن در ميان مسيحيان نيست » .
    با نگاهي به روند ترجمه لاتين قرآن و تحريم آن اين مطلب دانسته مي شود كه پاره اي از ديدگاه ها ترجمه قرآن كريم را تهديدي براي قداست عهدين (قديم و جديد) به شمار مي آورده است . سخن مارتين لوتر نيز نشان مي دهد كه خود وي آن خطر را از خلال خواندن مستقيم ترجمه لاتين قرآن كريم و آثار فلسفي اسلامي در آن زمان درك كرده بود و از اين رو به چاپ ترجمه قرآن كريم سفارش مي كرد و درصدد ارائه اصلاحات معروفش (كه جوهر آن با صورت اسلامي و مسيحي توافق داشت ) بود; چنان كه آبراهام هنكلمان به هنگام انتشار قرآن كريم نيز به همان شيوه عمل كرد.
    ترجمه عهدين (قديم و جديد) به وسيله لوتر و چاپ هاي متعدد آن تقارن اين اقدامات با بيانيه تجويز چاپ ترجمه قرآن كريم افزايش اين ترجمه ها و سپس ارتقاي پژوهش هاي عربي ـ اسلامي و عبري و يهودي در آلمان به اين نتايج انجاميد :
    .1 آگاهي از وجود ارتباط ميان قصص قرآن و تورات و انجيل و تحقيق در مورد حقايقي كه مورد پذيرش عقل واقع شده است ;
    .2 شناخت موضع قرآن در مورد تورات و انجيل ;
    .3 تغيير و تحول در اصلاحات ديني .
    رويكرد جديد شرق شناسان آلمان
    بر اثر اين شناخت دو رويكرد در بررسي هاي شرق شناسانه آلمان نمايان شد : رويكرد تحقيق در اشباه و نظاير در ميان كتب ديني و رويكرد نقدي كتاب مقدس .
    رويكرد اول : اين رويكرد كه به تحقيق در شباهت هاي قرآن كريم و عهدين (تورات و انجيل ) مي پرداخت با كتاب شرق شناس يهودي آلماني ابراهام ژاگير با نام اقتباسات محمد از يهوديت آغاز شد. اين آغاز با ظهور علم زبان شناسي تطبيقي تقارن داشت . شايع است كه علم زبان شناسي تطبيقي پس از كشف زبان سانسكريت روبه پيشرفت گذاشت و طي مراحلي در پايان قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي به اوج خود رسيد. اين پيشرفت در نتيجه به كارگيري نظريات تكويني داروين از سوي شلايشر و تطبيق آن در زمينه زبان ها حاصل شد. كتاب شلايشر با موضوع نحو تطبيقي زبان هاي هندي ـ اروپايي منجر به تاسيس مكتب ادباي جوان شد. زبان شناسان نيز در تفسير پديده هاي مشترك زباني به كار بست روش تاريخي مي پرداختند. شرق شناسان پژوهشگر در بررسي هاي ديني و به ويژه در مطالعات تطبيقي اسلام با يهوديت و مسيحيت هم از روش تاريخي و تطبيقي استفاده مي كردند.
    كتاب ژايگر منبع اساسي تمامي پژوهش هاي ارائه شده بعدي به شمار مي رفت ; چنان كه كتاب تاريخ قرآن تئودورنولدكه در تمامي مطالعات شرق شناسي مربوط به تاريخ متن قرآن تاثير مهم و بسزايي داشت ; چنان كه پاره اي از اين مطالعات به بررسي بخش معيني از تاريخ قرآن كريم انجاميد. همچنين تحقيقات او در زمينه نحو تطبيقي زبان هاي سامي راهگشاي تمامي محققان در اين زمينه بود.
    تحقيقات ژوليوس ولها وزن نيز در زمينه تاريخ صدر اسلام و پژوهش هاي عهد قديم در آثار محققان بعدي تاثير گذاشت .
    نيز كتاب ژايگر در تمامي پژوهش هاي تطبيقي اسلام و يهوديت و يا اسلام و مسيحيت موثر افتاد; چنان كه نولدكه كتاب ژايگر را ستود و ملاحظات او در زمينه اسلام و ارتباطش با داستان هاي يهودي را هوشمندانه خواند.
    پس از گذشت يك قرن از انتشار كتاب ژايگر اسپاير معتقد بود كه ژايگر از پاره اي مسائل در اين كتاب غافل مانده و به آن اشاره نكرده است . بنابراين او دست به تاليف كتابي جامع زد و در آن به بررسي قصص تورات و انجيل در قرآن كريم پرداخت . آبراهام كاتش در كتابش يهوديسم در قرآن سوره بقره و آغاز سوره آل عمران را آيه به آيه بررسي و (روايات ) دو سوره را به عناصر يهودي و خاصه روايات عهد قديم و تلمود منسوب كرد. اين كتاب پس از كتاب ژايگر از مهم ترين آثار شرق شناسي در اين موضوع به شمار مي آيد. كاتش در مقدمه كتاب مي گويد :
    « زماني كه ژايگر كتابش اقتباسات محمد از يهوديت را نوشت تعدادي از محققان كوشيدند نظريه او را مبني بر اينكه اسلام به شدت به نوشته ها و آثار عبري مديون و وابسته است تاييد كنند » .
    از سخن كاتش برمي آيد همچنان كه به دنبال آثار نولدكه و ولهاوزن پژوهش هايي در جهت تقويت ديدگاه و اصول اين دو دانشمند پديد آمد در پي انتشار كتاب ژايگر نيز پژوهش هاي بسياري همسو با روش ژايگر به منصه ظهور رسيد و بيشتر شرق شناسان آلماني به اين موضوع پرداختند. پاره اي از اينان قرآن كريم را به خاستگاه يهودي منسوب ساختند; مانند هريشفلددر كتاب عناصر يهودي منسوب ساختند; مانند هريشفلد در كتاب عناصر يهودي در قرآن (برلين 1878 م ) و شابيرو در كتاب عناصر يهودي در داستان هاي قرآن (فرانكفورت 1907 م ) .
    پاره اي ديگر از شرق شناسان مسيحي قرآن كريم را به منابع مسيحي منسوب كردند; مانند جي . الف گروك : كوششي براي توصيف عناصر مسيحي در قرآن 1839 م ; ردولف : ارتباط قرآن با يهوديت و مسيحيت اشتوتگارت 1922 م (هربرت بوسه در مورد اين عنوان مي گويد :
    « لازم است كه فريب اين عنوان را نخوريم ; چه مولف پيروي قرآن از مسيحيت را تاييد كرده است » ); كارل آرنس : عناصر مسيحي در قرآن .
    همان گونه كه زبان شناسان همه زبان ها را به مجموعه هاي زباني تقسيم بندي كرده اند دانشمندان ديني نيز اديان جهان را در مجموعه هاي ديني نهادند.
    اينان اديان يهودي مسيحي و اسلام را در مجموعه اديان و حياتي در مقابل اديان ساختگي همچون بودا هندو و ديگر اديان غيرالهي قرار دادند. از اين منظر اديان و حياني داراي منبعي واحد يا همان منبع الهي اند. از كساني كه به توحيد منبع اديان آسماني اذعان داشته اند شرق شناس معاصر آلماني هربرت بوسه است كه در كتابش پيوند اسلام با يهوديت و مسيحيت بدان اشاره كرده است . وي علت همانندي ميان اين اديان را وحدت منبع دانسته است ; چنان كه عدم پرداختن ژوليوس ولهاوزن دانشمند پژوهش هاي اسلامي و عهدين قديم و جديد به مقوله منبع قرآن كريم ـ به رغم نقدهاي تند او بر عهدين ـ خود تاييدكننده اين مطلب است كه قرآن كريم تنها متن و حياني است كه تحريف و تبديل در آن راه نيافته ولي برخلاف آن تحريف در عهدين راه يافته است .
    اكنون اين سئوال مطرح است كه اگر بنابر نظر زبان شناسان تطبيقي پديده هاي مشترك ميان مجموعه زباني واحد همان پديده هاي زباني به جا مانده از زبان اصلي است و نزديك ترين زبان ها به زبان اصلي (كه تاكنون هم به تعيين آن توفيق نيافته اند) زباني است كه داراي ويژگي هاي قديمي است پس چرا اين شيوه را در مورد بررسي كتب ديني نمي پذيرند حال آنكه مشابهت ميان قصص و عقايد ديني به وحدت منبع برمي گردد و كتابي كه همزمان با نزول وحي تدوين و حفظ شد و در آن تحريف و تصحيف راه نيافت همان متن اصلي وحي و همان متن و حياني است و كتاب هايي كه طرف داران آن به تحريف و تغيير آن اذعان دارند از متن اصلي يا متن و حياني دور شده اند.
    از آنچه بيان شد مي توان گفت ما با سه نظر متباين شرق شناسانه روبه رو شده ايم :
    اول : منبع قرآن كريم را منابع يهودي مي داند;
    دوم : قرآن كريم را برگرفته از منابع مسيحي مي داند;
    سوم : نظري كه وجود تشابه ميان قصص در يهوديت و مسيحيت و اسلام را به وحدت منبع مربوط دانسته است . اين ديدگاه خود وحي را منبع و اعتبار كرده است .
    اين تناقض گويي در ميان شرق شناسان بلكه سكوت پاره اي از ايشان درباره منبع قرآن كريم ترديدشان در تورات و اناجيل همچنين پذيرش دو دين سابق از جانب قرآن كريم و تبيين ورود تحريف در كتاب ها و عقايد آنها (كه خود شرق شناسان يهود و مسيحي نيز آن را به اثبات رسانيده اند) دليل شرق شناسي بر صحت منبع متن قرآن به شمار مي آيد و قرآن به عنوان تصحيح كننده كتاب هايي كه از اصل الهي خود به دور افتاده اند مطرح مي شود.
    دليل ديگر بر اينكه قرآن كريم از يهوديت و مسيحيت اخذ نشده اين است كه از دهه سوم قرن بيستم ميلادي مراكز لاهوتي و مسيحي به گفتگو با اسلام توجه كردند و بعد در سال 1965 در واتيكان قرار نامه اي براي گفتگو با اديان غيرمسيحي و ازجمله اسلام صادر و مركزي ويژه براي گفتگوي با اسلام داير شد. همچنين بسياري از پژوهش هاي شرق شناسي در مورد چهره مسيح در قرآن كريم به انجام رسيد. در اين زمينه به كتاب حقايق ايدئولوژي مسيحي در قرآن اثر جوزف هنينگر مي توان اشاره كرد. از تحقيقات مهمي كه چهره مسيح در قرآن كريم را كاويده پژوهش دانشمند عهد جديد (انجيل ) هيكي رايزنن در كتابش (چهره مسيح در قرآن : پژوهه اي در ربانيت قرآن ) است . تغيير هجوم به گفتگو و ارزيابي چهره مسيح در قرآن كريم (به رغم ورود خطاهاي عمدي و سهوي در اين ارزيابي ) تحولي مثبت از طرف مراكز كليسايي و استشراقي بوده است .
    رويكرد دوم : همان رويكرد نقدي ويژه كتاب مقدس است كه در آلمان شايد از اصلاحات مارتين لوتر آغاز شده باشد خاصه پس از اين طرز فكر او كه فهم كتاب مقدس حق تمامي مسيحيان با سواد است و پس از آنكه حق فهم تورات و انجيل را رجال ديني در انحصار خود مي ديدند و هيچ نقدي را بر اين حق ولو در صورت تعارض با عقل وارد نمي دانستند. اين رويكرد به شكلي جدي همزمان با پيشرفت تحقيقات عربي و اسلامي در آلمان گسترش يافت و به سطحي رسيد كه دانشمندان عهد قديم نقد تورات را به دو بخش Hijher ) يا همان نقد خارجي و دوم نقد عالي يا پيشرفته ( Lower criticism تفكيك كردند : بخش اول نقد بيروني يا اوليه ( ) در مقابل Literakritik ) و نقد ادبي ( Textkritk ) يا همان نقد داخلي . در آلمان در حد وسيع اصطلاحاتي چون : نقد متني ( criticism اصطلاحات گذشته گسترش و رواج يافت .
    نقد اوليه (خارجي ) يا نقد متني قديم ترين نوع نقد است . اين نقد در وهله اول به جرح و تعديل و تنظيم مجدد اسفار مي پردازد. چنانچه به فرايند تغيير متن تورات از عصر موسي تا ثبت آن از سوي عزرا و سپس كشف قديم ترين نسخه مخطوط آن يعني دست نوشته لنينگراد (كه تاريخ آن اوايل قرن يازدهم ميلادي است ) نظري كنيم خواهيم ديد كه متن تورات مراحل مختلفي را گذرانده : مرحله اول از زمان موسي (ع ) تا تدوين و ثبت آن در عصر عزرا به طول انجاميد و در خلال اين دوره تورات شفاها متداول بود و از اين رو بسياري از آراي انساني به آن اضافه شد و دستيابي به متن اصلي تورات را سخت گردانيد.
    مرحله دوم از ثبت تورات از سوي عزرا تا ضبط متن عهده قديم به طول انجاميد. در اين دوره پاره اي دخل و تصرفات در متن تورات ازجمله به وسيله كاتبان و افرادي كه كار عزرا را ادامه دادند (يعني از زمان عزرا تا حوال 500 ميلادي ) رخ داد . در تلمود به برخي از اين تغييرات اشاراتي رفته اما توجيهي ديني براي آن ارائه شده است . ناقدان عهد قديم تعديلات رخ داده در متن عهد قديم را به تعديلات عمدي و غيرعمدي تقسيم كرده و هر كدام را از ديگر بازشناسانيده اند. اين كار از طريق مقايسه نسخه هاي مختلف عهد قديم از طرفي و قديم ترين ترجمه هاي آن خاصه ترجمه دهه هفتاد و ترجمه هاي آرامي از طرف ديگر به انجام رسيده است .
    قرآن كريم در اين رويكرد نقدي از غرب سبقت گرفته است ; چرا كه در آيه اي به تغييرات عمدي تورات اشاره كرده است : « و قدكان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون » (سوره بقره آيه 75 ) .
    طبري در تفسير آيه گفته : « لفظ فريق مانند طائفه مفرد ندارد و « منهم » يعني از بني اسرائيل و كساني كه تحريف و كتمان مي كنند علماي ايشان اند » . همچنين گفته : « اينان تورات را به تحريف كشاندند و در آن آنچه دوست داشتند اضافه و هر آنچه نمي پسنديدند محو كردند » . معلوم است كه طبري در اينجا به تحريف عمدي به شيوه حذف يا اضافه اشاره كرده است . شايد منظور طبري از علما همان كاتبان بوده باشد; چرا كه كاتبان تورات را به عمد تغيير دادند.
    شهرستاني در مورد تحريفاتي كه يهود در تورات وارد ساختند مي گويد : « تحريف يا از لحاظ نوشتار و ظاهر رخ مي دهد يا از جنبه تفسير و تاويل » .
    ابن كثير در تفسير خود بر اين آيه مي گويد :
    « يعني اينان كلام خدا را به درستي تاويل نكردند. سندي گفته : تورات را تحريف كردند... قتاده گفته : اينان يهودند كه كلام خدا را مي شنوند و آن را پس از اينكه دريافت كردند و فهميدند تحريف كردند... »
    ابن كثير علاوه بر تحريف لفظي به تحريف در شريعت نيز قائل شده است . شايد بتوان اين موضوع را با اختلاف ميان فرقه يهودي قبل از اسلام در شرايع و اعتقادات از طرفي و فرق هاي يهودي كه پس از اسلام (خواه در قرون وسطا و خواه در دوران معاصر) ظهور يافتند مربوط دانست .
    بي شك شرق شناسان از طريق ترجمه هاي مختلف قرآن كريم يا پژوهش هاي ديگر خود از اين آيه آگاهي يافته اند.
    شرق شناسان اصطلاحات تحريف و تعديل و غيره را اخذ و به آنها تعديل عمدي اطلاق كردند. اين تعديل (تغيير) كه از سوي كاتبان در خلال دوران عزرا تا قرن پنجم ميلادي صورت گرفت با متن آيه قبل مطابقت دارد. اما فقره « وقد كان فريق منهم » اشاره دارد به گروه سامريان كه نسخه تورات اينان با متن متداول آن اختلاف داشت .
    شهرستاني به اختلاف زبان سامريان با زبان يهود اشاره كرده و گفته است كه تورات به زبان آنها بود (و اين زبان به عبراني نزديك بود) و آن گاه به سرياني ترجمه شد. به عبارتي شهرستاني به وجود اختلافات ميان تورات سامري و تورات يهود واقف بوده و مي دانسته كه اين اختلاف نه تنها در مضمون بلكه در زبان نيز وجود داشته است . مسعودي نيز در كتاب مروج الذهب در بسياري از جاها به نقدهايي از تورات به ويژه به فقدان متن اصلي و عدم مستندسازي آن پرداخته و گفته : « سومريان معتقدند تورات در دست يهود توراتي نيست كه موسي بن عمران ـ رضي الله عنه ـ آورده بلكه آن تحريف و تغيير يافته است و مي گويند : راوي تورات در دست يهود زروبابل بن سلسان است » .
    همچنين مسعودي نوشته :
    « در نسخه ديگر (از تورات ) دريافتم كه متزوج در قوم بني اسرائيل همان بختنصر است كه آنها را نپذيرفت و بر آنها منت گذارد » .
    اين دو عبارت مسعودي نشان دهنده وجود نسخه هاي مختلف و متعدد تورات در عصر مسعودي است .
    همچنين ميان نسخه هاي قمران (كه در نيمه قرن حاضر كشف شده ) با متن متداول تورات و نيز ميان متن ماسورا و قديم ترين ترجمه هاي عهد قديم يعني ترجمه هاي آرامي و ترجمه دهه هفتاد اختلاف زيادي وجود دارد. پاره اي از شرق شناسان آلمان با كوشش با نام Biblia Hebraica von R. Kittle بسيار دست به نقد متن زدند و دو نسخه علمي از متن عهد قديم منتشر ساختند : يكي نسخه . اين دو نسخه به اختلاف نسخه هاي ديگر اشاره BHS با نام اختصاري Biblia Hebraica Stutt gartensia و نسخه BHK اختصاري مي كند و خواننده به وسيله كليد اختصارات در هر يك از نسخه ها اين اختلافات را درمي يابد.
    اما نوع دوم نقد يعني نقد برتر (داخلي ) يا همان نقد پيشرفته داراي دو مفهوم است : يكي مفهوم عام كه شامل بيشترين آرا درباره عهد قديم همچون : مشكل تاليفات پيشينه فرهنگي تاريخي مولف وتبيين ارتباط ميان مولف و تاليف است . دوم مفهومي خاص كه شامل بررسي تطور ادبي متن بر اين پايه است كه متن قبل از شكل نهايي اش از لايه هاي مختلف تشكيل يافته است . اين همان اسلوب تحقيق تحليلي است كه هدفش پيراستن منابع يا روايات مختلف و باگرداندن هر لايه به اصل خود و رسيدن به مراحل جمع تلفيق و رسيدن به شكل نهايي آن است . اين كلام بدينمعناست كه تورات كنوني مجموعه اي از كارهاي مختلف ولايه هاي متنوع است و به يك مولف و يك زمان منسوب نيست . اين رويكرد نقدي به نام نقدي مصدري منبعي شناخته مي شود. اين نقدبه دست شرق شناسان آلمان از ايشهورن تاژوليوس ولهاوزن تكامل زيادي يافت . اگر حركت اصلاح ديني از كليساي ويتنبرگ (موطن مارتين لوتر) نشئت گرفت نقد پيشرفته نيز در گوتينگن بروز ظهور و گسترش يافت (...).
    بيشتر شرق شناسان آلماني كه در زمينه نقد مصدري تورات كار كرده اند مستقيم و غيرمستقيم با تحقيقات عربي ـ اسلامي ارتباط داشته اند. اين ارتباط در آراي نقدي اينان بر تورات تاثيرگذار بوده است . همچنين بيشتر شرق شناسان آلماني كه در نقد تورات دستي داشته اند جز رجال مذهبي پروتستان بوده اند . ايشهورن (متولد 1752 م ) از رجال مذهبي و معاصر شرق شناس يوهان ياكوب راسكه بوده و رساله اي در نقدهاي عربي منتشر كرده است . شك نيست كه وي براي شناخت اسلام و كارهاي تحقيقي خود زبان عربي را فراگرفته و چالش ميان رايسكه و ميخائيلس را هم شاهد بود. همزمان او نزد ميخائيلس كه از رجال بارز مذهبي پروتستاني و داراي تحقيقات مهمي در نقد عهد قديم و به ويژه نقد تاريخي و فيلولوژي عربي و سرباني است تلمذ مي كرده است . اين شرايط قطعا در ايشهورن تاثيرگذار بوده به ويژه آنكه او زبان عربي را نيز فراگرفته بود. به دليل آنكه او از رجال مذهبي به شمار مي رفت در اينكه تورات كنوني را موسي تاليف كرده ترديدي نداشته ; اما مانند آستروك معتقد بوده كه تورات از تعدادي منابع اصلي و منابع فرعي تاليف يافته با وجود اين اظهار و با اينكه اواختلافات ساختاري و ادبي تمامي منابع را پذيرفته وي از تورات دفاع كرده است .
    ارائه چهره مشوه از اسلام در دنياي غرب از طريق ترجمه هاي غيرامين قرآن كريم ; به گونه اي كه اهداف عقيدتي و مذهبي آن ها را تامين كند يكي از اهداف شرق شناسان آلماني از پژوهش هاي قرآني است
    تجهيز مسيحيان به حجت هاي درست آشنايي مبلغان مسيحي با تعاليم دين اسلام جهت تبليغ موثرتر و زمينه سازي براي شناخت عقايد اسلامي به عنوان ا ساس تمدن اسلامي از ديگر اهداف شرق شناسان آلماني در پژوهش هاي قرآني است
    علي رغم شبهه هايي كه شرق شناسان در اسلام وارد ساختند بايد گفت تحقيقات اسلامي خود شك و ترديدهايي در منبع عهدين پديد آورد و بر عكس در مورد منبع قرآن كريم هيچ يك از اينان دلايل عقلي و كافي و اقناع كننده براي تشكيك در آن ارائه ندادند