روزنامه جمهوري اسلامي 16/08/1386 صفحه مقالات
*****
سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي وضرورت « هماهنگي » در پيام الهي


  • در فرازي از دعاي شريفه شعبانيه مي خوانيم :
    « اللهم صل علي محمد وآل محمد; شجره النبوه وموضع الرساله و مختلف الملائكه و معدن العلم و اهل بيت الوحي اللهم صلي علي محمد وآل محمد; الفلك الجاريه في اللجج الغامره ; يامن من ركبها و يغرق من تركها المتقدم لهم مارق والمتاخر عنهم زاهق واللازم لهم حق »
    دعا با « صلوات » شروع مي شود كه نماد هماهنگي است « هماهنگي » در عبادات و آموزه هاي ديني حرف اول را مي زند. ملزم هستيم كه با همديگر با عالم خلقت و با خداي متعال هماهنگ باشيم . يكي مي گفت ; « بايد هر روز تمرين دموكراسي داشته باشيم » ! اما شخص متدين بيش از هر چيزي بايد « تمرين هماهنگي » داشته باشد. نماز و حج و بسياري از عبادات خصوصا بصورت جماعت در واقع تمرين مكرر و شبانه روزي براي نيل به امر مهم « هماهنگي » است . در نماز جماعت مهمتر از سرعت و مدت برپائي نماز اصل هماهنگي مامومين با « امام جماعت » مي باشد كه بسيار مهم است . در تشكيلات سازماني « ضرورت هماهنگي » فراتر از اهميت امكانات نرم افزاري
    و سخت افزاري و حتي عوامل انساني كارآمد مي باشد و « هنر مديريت » چيزي جز هماهنگي نيست . هماهنگي را اگر از سازماني بگيريد ديگر همه چيز آن بي معني خواهد بود. صلوات نيز رمز خطيري براي هماهنگي معنوي است . منبعث از آيه « ان الله و ملائكته يصلون علي النبي يا ايهاالذين آمنوا صلو عليه وسلموا تسليما » خدا و تمام فرشتگانش بر پيامبراعظم (ص ) صلوات مي فرستند اي اهل ايمان شما هم به جمع صاحبان شعور پيوسته و بر او صلوات بفرستيد. هماهنگي كنيد تا جمعمان و جشنمان كامل تر شود. اما تفسير بلند و بركات فراواني كه در « صلوات » نهفته هست بماند و همينقدر متوجه باشيم كه محمد و آل محمد عبارتند از;
    1 ـ شجره النبوه و « درخت نبوت » هستند شما بخوانيد درخت و مجموعه بهم بافته خبر شبكه خبري خبرگزاري الهي !
    2 ـ موضع الرساله و « جايگاه رسالت » هستند شما بخوانيد محلي براي دريافت و ارائه نامه هاي الهي يعني دبيرخانه الهي !
    3 ـ مختلف الملائكه و « محل آمد و شد فرشتگان » مي باشند جايگاه تلاقي آسمان و زمين زمينياني كه با آسمانيان ارتباط مستقيم دارند مراودين با كاركنان خالص و برگزيده الهي محل همايش و ملاقات گاه كاركنان الهي !
    4 ـ معدن العلم و « كان دانش » شما جسمي داريد كه حوائجي دارد و روحي كه ; نيازمند به غذاي معنوي است با علم چاق و فربه مي شود و با علم تقويت مي گردد علمي كه معدنش اين خاندان است و « مقوي روح » شماست آنهم با علم الهي
    5 ـ اهل بيت الوحي و « كاركنان معتمد جريان وحي الهي » هستند و كارگزاران مبدا و مقصد وحي و اداره كنندگان خبرگزاري الهي و كارمندان دبيرخانه الهي و برگزاركنندگان همايش هاي الهي و تعليم دهندگان علم الهي كارگزاران الهي .
    صلوات خداي سبحان بر محمد و آل محمد باد. « صلوات » در بند بند اين دعاي شريف جاري و ساري است و در ادامه تصوير بهتري از محمد و آل محمد به ما مي دهد; آنان را تشبيه مي كند به كشتي روان اما چگونه كشتي و چگونه جرياني ! تصوير دريائي را به ما مي دهد كه بسيار متلاطم است . امواجي خروشان و غول پيكر و هر موجي كه همچون كوهي بلند بالا مي رود و وقتي كه فرود مي آيد هيچكسي از سهمگيني آن در امان نيست و همگي را غرق خواهد ساخت و در گرداب هلاكت فرو خواهد كشيد. در چنين دريايي مواج و خطرناك كه هست و نيست شما را گرفتار خود ساخته است تنها يك كشتي بزرگ نجاتبخش شما خواهد بود. كشتي قابل اطميناني كه مي تواند در برابر اينهمه امواج پياپي سينه سپر ساخته و شما را از لابلاي آنها بيرون كشيده و به ساحل نجات برساند. در امنيت و آرامش خواهد بود كسي كه سوار اين كشتي نجاتبخش گردد; « يامن من ركبها و يغرق من تركها » و غرق مي شود كسي كه آنرا ترك نمايد. زيرا « لجج غامره » با كسي شوخي ندارد! هركسي را غرق مي سازد. چه تصوري از آن داريد !...
    نمي دانم تاكنون تجربه سفرهاي دريايي داشته ايد يا خير ! وليكن نگارنده شخصا اين تجربه را مكررا داشته ام و زماني كه افسر روابط عمومي كشتيراني بودم تقريبا در اكثر درياها و اقيانوسهاي شرق و غرب دنيا با انواع كشتي هاي بزرگ سفر كرده ام . تجارب و گفتني هايي كه از دريانوردي هاي مكرر خود داشته ام خود داستاني است . انواع خليج ها درياچه ها درياها و اقيانوسهاي بزرگ ! فرضا در سفري 35 روزه بر روي اقيانوس ناآرام كه نمي دانم چرا آنرا اقيانوس آرام ناميده اند ! و جالب آنكه « هفته » ما هنگام عبور از وسط اقيانوس يكبار مبدل به « هشته » و يكبار مبدل به « ششته » گرديد! زمان جنگ بود با يك كشتي دهها هزار تني رفتيم و از ونكور كانادا 56 هزار تن گندم آورديم . در تمام طول مسيرمان موج خورديم كشتي به آن سنگيني و بزرگي در ميان امواج اقيانوس همچون يك چوب كبريتي در استخري پرتلاطم بالا و پائين مي شد! و كشتي هاي صدها هزار تني همچون پر كاهي در رودخانه اي خوشان !
    كاپيتان سياه پوستي از اهالي آفريقا داشتيم كه در هدايت كشتي اقيانوس پيماي ما بسيار حرفه اي عمل كرد و با استفاده از علائم ماهواره اي و تجاربش بگونه اي پيش راند كه خوني از دماغ كسي نيامد و ليكن يك كشتي ايراني ديگري هم جلوتر از ما در حركت و كاپيتانش ايراني بود اما متاسفانه به چنان گردابهايي افتادند كه كشتي شان بدجوري مچاله شد و كسي از سرنشينانش سالم نمانده بود. يا دست و پايشان شكسته بود يا سر وصورتشان و هر چيز شكستني ديگر كه دمار از روزگارشان درآورده بود. زيرا لجج غامره بسيار بي رحم است و شوخي ندارد و آنجاست كه آدم براستي به معناي واقعي شعر معروف « كار هر بز نيست خرمن كوفتن گاو نر مي خواهد و مرد كهن » واقف مي شود. لجج غامره يعني درياي بي رحم و ستيزه جو! لجج جمع لجه (جمع انباشته ) و غامره اشاره به امواج غول پيكري دارد كه در ميانه انبوهي از آب هاي فراوان و بيكران در تموج و تلاطم است و به تعبيري ; آبهايي كه بدون هيچ مجال و فرصتي غرق كننده هستند. لجج غامره امواج بسيار بي رحمي است كه اصلا شوخي ندارد. لجج غامره در يك كلام يعني درياي بي رحم و ستيزه جو!
    لابد مي دانيد كه موجهاي بزرگ دريا سه حالت كلي دارند; يا از كنار كشتي عبور مي كنند و در اين حالت كشتي داراي حركت « رولينگ » است . يا از روبرو با كشتي برخورد مي كنند كه در اين حالت كشتي داراي حركت « پاندينگ » مي شود كه خيلي بدتر از رولينگ است . زيرا هنگامي كه دماغه كشتي در آب دريا فرو مي رود و پاشنه آن بالا مي آيد بعضا حتي پروانه كشتي كاملا از آب بيرون مي زند. پروانه اي كه هر پره آن به اندازه اطاق هاي ماست و موتورخانه اي كه اندازه ساختمان هاي ماست ! در بازگشت سقوط گونه پاشنه كشتي بر سطح دريا و هنگام برخورد شديد و پياپي پره هاي چرخان با سطح آب چنان ارتعاشي در داخل كشتي رخ مي دهد كه مي توان آنرا به يك زلزله چند ريشتري تشبيه نمود! بعضي مواقع هم جريانات امواج دريا درهم و برهم هستند و ملوانها به آن « پيچينگ » مي گويند! چون كشتي را بصورت نامنظم و غيرقابل پيش بيني به هر طرفي مي پيچاند و لحظاتي پيش مي آيد كه احساس مي كنيد ديگر كار كشتي تمام است و الان است كه يكجار به قعر دريا فرو رود و تمام ! چنين حالتهايي بعضا ساعتها و بلكه روزها و روزها آنهم پي درپي و شبانه روز نفستان را مي برند. موجهايي كه همچون كوهستانهايي بلند و بي پايان شما را در محاصره كاملي به دام مي اندازند! گاهي در قله يك موج بلند و لحظاتي ديگر در قعر دره هاي بسيار عميقي كه گوئي در ته اقيانوس افتاده ايد و ديگر بالا نخواهيد آمد و در چنين فراز ونشيبي با مفهوم واقعي « وحشت » كاملا آشنا مي شويد و براي آنكه به معناي « لجج غامره » بهتر واقف شويد بد نيست با كشتي سفري در خليج بيسكاوي (محل تلاقي آبهاي گرم استوائي و سرد قطبي ) داشته باشيد! دريايي طوفاني در شمال فرانسه و اسپانيا كه قتلگاه كشتي هاست ! كافيست يك سفر به آن درياي متلاطم و گورستان كشتي هاي بزرگ داشته باشيد تا شايد مفهومي از « لجج غامره » را بهتر دريابيد! اين تصاويري كه سعي نمودم از لجج غامره و خطرات درياي بي رحم در ذهن شما ترسيم نمايم براي آن بود كه عنايت دقيقي به وضعيت « لجج غامره سهمگين اين دنياي دون » داشته باشيم كه از هر سوي آن همه ما را در تمامي لحظات شبانه روز در خود فراگرفته است و تنها كشتي نجات اين « معركه مهلك » فقط آل محمد است و ناخداي مجرب و كاركشته اين كشتي نيز فقط محمدمصطفي (ص ) كه تمام فرشتگان خدا پيوسته بر او درود و سلام مي فرستند و حتي خود خداي سبحان زبان به تحسين او گشوده است و از همه مومنين هم مي خواهد كه بر او صلوات بفرستند. آويختن به اين كشتي و « حبل الهي » (واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا) ضرورتي است اجتناب ناپذير وحياتي هرگونه غفلتي از سوار شدن و آويختن از اين كشتي موجب فلاكت و هلاكت خواهد شد و جز بدبختي و تباهي سرانجامي نخواهد داشت . و يغرق من تركها; كسي كه سوار اين كشتي نشد غرق گشت . غرق چه چيزي ! غرق دو درياي درهم تنيده « خونريزي » و « فساد » ! آيه « وازقال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدما ! » را بخاطر آوريد; و زماني كه پروردگارت به فرشتگانش گفت ; همانا قراردهنده هستم در زمين خليفه اي را آنان گفتند; آيا قرار مي دهي در آن موجودي را كه فساد نمايد و خون بريزد ! آري « فساد و خونريزي » اينست لجج غامره اين دنيا كه هيچكسي از آنها در امان نيست مگر آنانكه به دامن محمد و آل محمد بياويزند.
    انسانها = زاهقين + لاحقين + مارقين
    لابد شما هم در روزنامه ها خوانديد كه آمار پرونده هاي رسمي اختلافات مردم و نهادها از مرز 8 ميليون گذشت ! هشت ميليون پرونده رسمي در كشور هفتاد ميليوني ! آمار درگيري هاي رسميت يافته بيش از 10 % آمار كل جمعيت ! اين روند آيا چيزي جز رفتن به سوي بحران دارد ! صرف نظر از جنبه مثبت آن (مراجعه و تلاش مردم ما براي حل اختلافات از طريق قانون كه البته اميدبخش است ) ابعاد منفي قضيه هم دهشت انگيز است . لازم نيست زحمت سفر به خليج بيسكي را متحمل شويد! كافيست در همين تهران بزرگ دوري بزنيد تا چشمه اي از آن لجج غامره فساد و خون را مشاهده نمائيد!
    يكي از علماي تهران اخيرا در جلسه اي گزارش بازديدي از يك زندان داشت مي گفت ; محوطه زندان چنان شلوغ بود كه نمي شد راه رفت ! وي كه از روحانيون سرشناس تهران (غيرتلويزيوني ) است مي گفت ; عده اي از زندانيان مرا به اسم صدا مي زدند و سلام مي دادند! پرسيدم شما مرا از كجا مي شناسيد ! مي گفتند; از فلان مسجد و فلان هيئت و فلان تكيه و فلان حسينيه ! يا للعجب ! مشكلات اخلاقي حتي گريبان بچه مذهبي ها را هم گرفته ! مي گفت : نوجواني را ديدم و پريشان شدم كه اين بچه براي چه زنداني كرده ايد ! پرونده اش را آوردند ديدم اگر قرار باشد روزي براي آموزش انواع كلاهبرداري ها دانشگاهي تاسيس شود اين پسر 12 ساله استاد آن دانشگاه خواهد بود! زيرا سرقتي نبوده كه آن پسرك مرتكب نشده باشد!ووو...
    حال دستگاههاي فرهنگي ما كجاي كار هستند ! در اين لجج غامره در اين دنياي پرفساد و جنايتكار يقرق من تركها و يامن من ركبها. و اما اصل مطلبمان ; « المتقدم لهم مارق والمتاخر عنهم زاهق واللازم لهم لاحق » اين دعاي شعبانيه شباهت هاي زيادي به « زيارت جامعه كبيره » دارد. در آنجا هم « فالراغب عنكم مارق واللازم لكم لاحق والمقصر في حقكم زاهق » آمده و دقيقا اشاره به همين سه دسته اي دارد كه قصد آويختن به اين « كشتي نجات » را دارند. مردمان دنيا در مواجهه با محمد و آل محمد ابتدائا دو دسته مي شوند; عده اي پيروي مي كنند كه ايمني خواهد يافت و عده اي هم از آنان روي برتافته و به هلاكت خواهند افتاد و ليكن قضيه به اين سادگيها نيست ! زيرا كساني هم كه قصد بهره مندي از اين كشتي بزرگ نجاتبخش را دارند طيف بلندي را تشكيل مي دهند كه حداقل داراي سه بخش اساسي است :
    « مارق » كسي است كه همچون تير جهنده از كمان زياده روي مي كند و چون كاسه داغتر از آش مي شود! « فاقد هماهنگي » است و پيش تر از امام مي تازد! اگرچه به ركوع و سجود مي رود اما بعلت عدم تبعيت صحيح نظم را بهم مي ريزد. خود را دلسوز و متولي دين مي داند و ليكن خيلي بيشتر از شخص امام و پيامبر و حكايت دايه مهربانتر از مادر! اينها نيز نجات نخواهند يافت . زيرا با افراط و زياده روي هاي خود اصل تبعيت را مضمحل مي سازند. ظاهرا در همه آئين ها و مكتبها هم چنين معضلي وجود دارد و در عالم مسيحيت نيز ضرب المثل « كاتوليك تر از پاپ » را دارند! مسلماني شان از پيغمبراكرم (ص ) بالاتر است ! ولايت شان از علي (ع ) غليظ تر است ! مهدويت شان از امام زمان (عج ) داغتر است ! اينها اهل نجات نيستند و هرگز به ساحل نجات و رستگاري نخواهند رسيد.
    « زاهق » كسي است كه در تبعيت چنان كندي مي ورزد كه به قول مشهور همچون ماست بر زمين مي ماسد! اين يكي هم در واقع « فاقد هماهنگي » است و آنچنان وارفته و شل حركت مي كند كه هرگز به امام نخواهد رسيد. وي هم اگرچه به ركوع و سجده مي رود اما بعلت عدم تبعيت صحيح نظم را بهم مي زند. امام در ركعت سوم است و زاهق هنوز ركعت اولش را شروع نكرده است ! چنان با احتياط و دلواپسي احمقانه گام برمي دارد كه به مجسمه شباهت بيشتري دارد تا ماموم . براي اينها هم نجاتي قابل تصور نيست . آنچنان تفريط مي ورزد كه افعال كند و اسلومشنش اصل هماهنگي را مهمل مي كند. در زيارت جامعه كبيره بجاي « المتاخر » از كلمه « المقصر » استفاده شده است يعني كوتاهي نمودن و تعلل ورزيدن . حق محمد و آل محمد بسيار والاتر از آنست كه كسي بخواهد درباره اقامه آن سستي و صرافت بخرج دهد.
    بنابراين چه متقدم بر محمد و آل محمد و چه متاخر از آنان هيچكدام « اهل نجات » نخواهند بود. يكي از اين سوي بام مي افتد و ديگري از آن سوي آن . اما كسي كه با مراعات دقيق هماهنگي محمد و آل محمد را قدم به قدم تبعيت و مشايعت نمود و كاملا متلزم به امامت ايشان بود اهل نجات خواهد شد و به سرمنزل مقصود و ساحل امن نجات ملحق خواهد گشت ; واللازم لهم لاحق معناي شيعه غير از اين نيست شيعه يعني مشايعت ملازمت ملحق بودن و هماهنگي داشتن .
    نگاه كنيد به واقعه غدير كه اين مطلب در آن صحنه چقدر زيبا و حكيمانه شكل مي گيرد! براي انتصاب و معرفي حضرت علي بن ابيطالب (ع ) به مقام امامت مطمئنا هزاران فرصت وجود داشته است اما جلوه بصري و عيني و ميداني آنرا بنگريد كه چقدر هوشمندانه گزينش مي شود! كاروان حج كه در طيف طويلي در حركت مي باشد و عده اي جلوتر از امام تاخته اند و عده اي هم به كندي ره مي پويند. موضوع امامت است و ضرورت هماهنگي پيامبر اعظم (ص ) فرمان ايست مي دهند و صبر!
    به آنها كه پيش رفته اند دستور مي رسد كه بازگرديد و به آنها كه عقب افتاده اند دستور مي رسد; شتاب كنيد كه امر خطيري پيش آمده است . المتقدم برمي گردد و المتاخر خود را مي رساند تا عملا به اهميت هماهنگي با امامت واقف گردند. زيرا اساسا فلسفه امامت ايجاد هماهنگي است . يعني برنامه معرفي امام (مدير هماهنگي جامعه ) هم در غدير كاملا حساب شده است . زيرا تقدم و تاخر از بدترين و مهلك ترين عوامل مخرب وحدت و هماهنگي است . از پرغصه ترين قصه هاي امامت همين تقدم و تاخر مدعيان است . فلذا وقتي امامت موضوعيت پيدا مي كند جايگاهي كه براي معرفي آن لحاظ مي شود آنست كه در همان ابتدا مسئله تقدم و تاخر را به رخ مسلمين و مامومين بكشد. تندرفته ها و مارقين برگردند پس مانده ها و زاهقين شتاب نمايند و در اين ميان آنان كه ملتزم ركاب محمد و آل محمد بودند قطعا رنج كمتري كشيدند. نماز جماعت ما تمريني است براي هماهنگي با امام و ملازمت و مشايعت با او وگرنه نمادي خواهيم بود از مارق يا زاهق كه هر دو هلاكت است .
    نقش ولايت و امامت تحقق هماهنگي است و ما هم مكلفيم كه ملتزم به تبعيت از او باشيم و امر « وحدت » را معظم بداريم . بايد بدانيم كه « اهميت هماهنگي » بمراتب مهمتر از اولويت افراد است . محوريت اين هماهنگي ولايت است و حواسمان باشد كه فالراغب عنهم مارق والمقصر في حقهم زاهق واللازم لهم لاحق . انشاالله .
    يك دستگاه فرهنگي هم از چنين آفاتي هيچگاه در امان نيست و نخواهد بود. هميشه عده اي عجولند و عده اي خجول ! بديهي است كه عدم هماهنگي تمام برنامه ها را مختل مي سازد. بزرگترين مشكلات جامعه ما هم همين افراط و تفريط ها و تقدم و تاخرهاست و قدرت جامعه و دين را مضمحل مي سازند. عده اي امر دين داري را آنچنان سفت و سخت مي گيرند كه همه از آن نااميد و گريزان مي شوند و عده اي هم شريعت مداري را آنچنان سهل و ساده مي گيرند كه معلوم نمي شود تفاوتش با « شرك » و حتي « كفر » و « نفاق » چيست !...
    حم
    دستگاههاي فرهنگي ما در امواج بي رحم و سنگين تهاجم فرهنگي كجاي كار هستند !
    مشكل جامعه ما همين افراط و تفريط ها و تقدم و تاخرهاست
    امواج سهمگين اين دنياي دون از هر سو و در تمامي لحظات شبانه روز ما را دربرگرفته است و تنها كشتي نجات اين معركه مهلك فرهنگ « آل محمد » است